روز بلندى گرفتن منزلت شایستگان؛
نويسنده
لينک دوستان

دنيا سرايي است بلا پوشيده و غم‌آلوده و به حيله و فريب شهرت يافته. احوال آن يكسان نمي‌ماند. و واردين در آن سلامت نمي‌يابند، حالات آن مختلف و نوبت‌هاي آن دائماً در حال تغيير و تحول است. در اين دار بلا، خوشي نكوهيده است و امن و آسايش از ميان رفته.
اهل دنيا آماج تيرهاي بلايند. دنيا تيرهاي مرگ‌آلودش را هر آن در چلّه كمان مي‌نهد و به سويشان پرتاب مي‌كند...
كلام، كلام علي است ـ سلام‌الله عليه ـ كلام كسي است كه به تمامي اسرار زمين و آسمان و پيدا و نهان در اين جهان و آن جهان، آگاه است و اگر پرده‌ها برداشته شود، هيچ راز تازه‌اي بر او فاش نمي‌گردد.
او دنيا را آن چنان كه هست مي‌بيند، واقع دنيا را مي‌بيند، باطن دنيا را مي‌نگرد، نه اين ظاهر فريبنده‌اي كه چشم‌هاي آدميان را خيره مي‌سازد.
به ادامة خطبة آن حضرت گوش جان بسپاريد:
... وَاعْلَمُوا، عِبَادَاللهِ، أَنَّكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِيهِ مِنْ هذِهِ الدُّنْيا عَلَی سَبِيلِ مَنْ قَدْ مَضی قَبْلَكُمْ، مِمَّن كَانَ أَطْوَلَ مِنْكُمْ أَعْمَاراً، وَ أَعْمَرَ دِيَاراً، و أَبْعَدَ آثاراً، أَصْبَحَتْ أَصْواتُهُمْ هَامِدَةً، وَ رِياحُهُمْ رَاكِدَةً، وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِيَةً، وَ دِيارُهُمْ خَالِيَةً، وَ آثارُهُمْ عَافِيَةً، فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمُشَيَّدَةِ، وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَةِ الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ، وَ الْقُبُورَ اَللاَّطِئَةَ الْمُلْحَدَةَ،‌ الَّتِي قَدْ بُنِيَ بِالْخَرابِ فِناؤُهَا، وَ شِيدَ بِالتُّرابِ بِناؤُهَا...
و بدانيد اي بندگان خدا! كه شما و آنچه در آن هستيد از اين دنيا، در مسير همانها كه پيش از شما بوده‌اند راه مي‌سپريد، آنهايي كه عمرشان از شما درازتر و شهرهاشان آبادتر و آثارشان غريب‌تر بود، همانها اكنون صداهاشان به خاموشي گرائيده و بارها (كبر و نخوتشان خوابيده) و اندامشان پوسيده و شهرهاشان تهي مانده و آثارشان از ميان رفته.
قصرهاي افراشته و ساختمان‌هاي استوارشان به سنگ‌هاي محكم قبرها مبدل گشته و بالش‌هاي گسترده‌شان تبديل به لحدهاي استوار گرديده. همان قبرها هم در مسير زوال قرار گرفته و ساختمانشان با خاك، استواري يافته.
آن قبرها اگرچه به هم نزديك‌اند اما ساكنانشان، غريبه و تنهايند، در محله‌اي ساكن‌اند كه اهل آن وحشتزده و هراسناك‌اند. و در ميان گروهي مأمن گزيده‌اند، كه خود مبتلا و گرفتارند.
...لَا يَسْتَأْنِسُونَ بِالْأَوْطَانِ، وَ لا يَتَواصَلُونَ تَواصُلَ الجِيرانِ،...
با اين وطن‌ها مأنوس نمي‌شوند. اگرچه به هم نزديك‌اند و همسايه‌وار در كنار هم مي‌زيند، اما چونان همسايگان با هم رفت و آمد نمي‌كنند.
و چگونه بين آنان ديد و بازديدي باشد درحالي‌كه پوسيدگي با سينة خود، آنان را خُرد كرده و سنگ و خاك آنان را خورده است؟
... وَ كَأَنْ قَدْ صِرْتُمْ إِلَی مَا صَارُوا إِلَيْه، وَ ارْتَهَنَكُمْ ذلِكَ الْمَضْجَعُ، و ضَمَّكُمْ ذلِكَ الْمُسْتَوْدَعُ، فَكَيْفَ بِكُمْ لَوْ تَنَاهَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ، و بُعْثِرَتِ الْقُبُورُ؟
جاي همه آنجاست. قبر، گريزگاه محتوم همگان است.
خود را هم الآن در آنجا بينگاريد، و قبر را خوابگاه هميشه خود بشماريد، تصور كنيد كه گور، شما را در گرو گرفته است و آن امانت‌گاه، شما را در آغوش مي‌كشد.
پس چگونه است حال شما اگر كارهاتان به پايان رسد و مردگان از قبرها برانگيخته شوند؟
«هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ و رُدُّوا إِلَی اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ و ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُون»
در آن هنگام، هر كس بدانچه پيش فرستاده است آزمايش مي‌شود و همه به سوي خدا كه مولاي حقيقي‌شان است بازگردانده مي‌شوند و آنچه را كه افترا مي‌بستند، به كارشان نمي‌آيد.

دور شو از من اي دنيا كه مهار تو بر كوهان توست. (من تو را رها كرده‌ام، به خودت وا گذاشته‌ام، ريسمانت را هم به پشتت انداخته‌ام، برو و از من دور شو!) من جَسته‌ام از چنگال‌هاي تو و رَسته‌ام از دام‌هاي تو و از عبور بر لبة پرتگاه‌هاي تو هميشه اجتناب كرده‌ام...
كلام، كلام علي است ـ سلام‌الله عليه ـ . كلام برترين خلايق و عالي‌ترين اسوه آفرينش. اين لحن، لحن صحبت علي است با دنيا.علي دنيا را اين‌چنين به محاكمه مي‌كشد:
كجايند آنها كه تو بازيچه‌شان كردي و فريبشان دادي؟ كجايند آنها كه تو با زينت‌هاي دلفريبت و آرايش‌هاي فتنه‌انگيزت در بلا و گمراهيشان انداختي؟ اينك ايشان گروگان گورهايند و نهفته در اعماق لحدها.
سوگند به خدا كه اگر تو آدمي بودي ديدني، و قالبي داشتي به چشم آمدني و احساس كردني، حدود خدا را بر تو جاري مي‌كردم و به مجازات اعمالت مي‌رساندم، به سزاي مردماني كه با آرزوهاي دور و دراز فريبشان دادي، به سزاي مردماني كه تو به پرتگاه‌هاشان سوق دادي، و پادشاهان و امرايي را كه به دست نابودي سپردي و رهسپار ديار فتنه‌ها و بلاهاشان كردي، آنجا كه راهي به پس و پيش برايشان نماند.
هيهات! هركه پا بر لغزشگاه تو نهد، بلغزد و سرنگون شود و هركه بر امواج تو سوار شود غرق گردد، و تنها آن‌كه از ريسمان حيله‌هاي تو خود را كنار كشد موفق شود. و آن‌كه از شر تو سالم مي‌ماند چه باك اگر خوابگاهش تنگ باشد و زندگاني‌اش در مضيقه، چرا كه دنيا نزد او به روزي مي‌ماند كه وقت گذشتن آن فرا رسيده و پايان آن نزديك شده است. دور شو از من! به خدا سوگند كه رام تو نمي‌گردم تا خوارم كني و رهوارت نمي‌شوم تا هر كجا مرا بكشي، و سوگند به خدا ـ سوگندي كه تنها مشيت خدا استثناء آن است ـ كه نَفْسم را به رياضت مي‌كشم و آنچنان تربيتش مي‌كنم كه در گرسنگي به قرص ناني شاد گردد و به خورش نمكي قناعت كند و بسازد. كاسة چشمم را رها مي‌كنم تا از اشك تهي شود همانند چشمه‌اي كه مي‌خشكد.
اين حيوان چرنده است كه شكمش را پر مي‌كند و به پهلو مي‌افتد، اين رمة گوسفند است كه از علف و گياه سير مي‌شود و به سوي خوابگاه مي‌رود.
آيا علي هم همانند چهارپايان بخورد و بخوابد؟
چشم علي روشن اگر پس از اين همه سال از چهارپايان چرنده و گوسفندان گلّه پيروي كند.
خوشا به حال آن‌كه واجبات خدايش را ادا كند، و در سختي‌ها صبور و شكيبا باشد و شبانگاه از خواب، دوري گزيند و آنگاه كه خستگي و خواب بر او غلبه مي‌كند، زمين را فرش خود بينگارد و دست را بالش خود كند در ميان آنان‌كه ترس از معاد و بازگشت، چشم‌هايشان را بيدار نگاه داشته و پهلوهايشان را از رختخواب دور ساخته و لب‌هايشان هميشه به ذكر خدا گويا شده و گناهانشان از شدت استغفار، دور و پراكنده گشته.
آن حزب‌الله (كه در قرآن آمده ) هم اينان‌اند و رستگاري با حزب‌الله است...
بخشي از نامه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عثمان‌بن حنيف انصاري، والي بصره.




 
[ شنبه 4 آبان 1392  ] [ 1:33 PM ] [ مریم اسمعیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


::: به جشنگاه مشهورترین روز آسمانی خوش آمدید ::: روز قیامت چهار روز را مانند عروس به پیشگاه الهى مى برند: عید فطر، عید قربان، روز جمعه، عید غدیر. 'روز غدیر خم' در مقابل عید قربان و فطر مانند ماه بین ستارگان است.

آرشيو مطالب