دل5
گفتم: چشمم... گفت: به راهش میدار!
گفتم: جگرم... گفت: پر آهش میدار!
گفتم که: دلم... گفت: چه داری در دل؟
گفتم: غم تو... گفت: نگاهش میدار!
ادامه مطلب
دل4
عاشقم....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری..
که تو ازپنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
من خسته به چاهی.....
ادامه مطلب
دختر کرمانج
دل2
کنار سیب و رازقی
نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی
بی خبر از دلبستگی
عاشقتم
ابر شدم صدا شدی
شاه شدم گدا شدی
شعر شدم قلم شدی
عشق شدم تو غم شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای
نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی
بی خبر از دلدادگی
عاشقتم
ماه شدم ابر شدی
اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی
قصه شدم خواب شدی
لیلای من دریای من
آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر
در کوچه هایت در به در
مست و پریشون و خراب
هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
ادامه مطلب
دل 1
دل به هر کس مسپار!!
گرچه عاشق باشد
حکم دلداری فقط عشق که نیست.....
او به جز عشق باید
لایق عمق نگاهت باشد
و کمی هم بیمار
تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را...
دل به هر کس مسپار...
عاشقم....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری..
که تو ازپنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
من خسته به چاهی.....
ادامه مطلب
دلنوشته
آرام جانم میشوی؟ پشت و پناهم میشوی؟
من خسته از بیمهریام تو مهربانم میشوی؟
در من نمانده ذرهای از حس خوب عاشقی
تو ضامن آزادی از رنج و عذابم میشوی؟
قلبم گواهی میدهد هم مهربان هم لایقی
آیا تو هم رویای من، فکر و خیالم میشوی
من سخت بیمارم ولی محتاج دارو نیستم
آیا پرستار تب و درد و عذابم میشوی؟
من هرشب از بهر رخت هذیان به لب دارم هنوز
آیا تو در بیداریام ورد زبانم میشوی؟
تاریکی و ظلمت مرا در دام خود کرده اسیر
آیا چراغ روشن شبهای تارم میشوی؟
سیمینتنی شکرلبی افتاده دامت در دلم
من عاشقی دلدادهام جانا شکارم میشوی؟
فصل نبودنهای تو فصل خزان است ای دریغ!
شیرین من لیلای من فصل بهارم میشوی؟
ادامه مطلب
-
دره زیبای شمخال
دل7
بعضی وقتاهیچی نمیتونه آدموآروم کنه..نه یه موسیقی خیلی شاد..نه
کوه..نه دریا...نه استخر..نه آب بازي بادوستا...نه گشتن توي اینترنت..نه
خوردن پاستیل...نه فکرکردن به آرزوهاي قشنگ..
یه وقتایی هست که نه گریه کردن آرومت میکنه و نه یه نفس عمیق.....
نه یه لیوان آب سرد...
نه داد زدن...
یه وقتایی هست که فقط نیاز داري بمیري.....همین...
آره یه وقتایی هست که دردت بی درمونه باهیچی درمون نمیشه مرحمت
فقط عشقته که نیست...وقتی عشق آدم نباشه همون بهترکه دنیانباشه
همون بهترکه تونباشی...آره وقتی ازعشقت جداباشی دلت میخوادفقط
بمیري..خدایاکی بیام پیشت؟؟
ادامه مطلب
دل6
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
ادامه مطلب
