دلنوشته

آرام جانم می‌شوی؟ پشت و پناهم می‌شوی؟
من خسته از بی‌مهری‌ام تو مهربانم می‌شوی؟
در من نمانده ذره‌ای از حس خوب عاشقی
تو ضامن آزادی از رنج و عذابم می‌شوی؟
قلبم گواهی می‌دهد هم مهربان هم لایقی
آیا تو هم رویای من، فکر و خیالم می‌شوی
من سخت بیمارم ولی محتاج دارو نیستم
آیا پرستار تب و درد و عذابم می‌شوی؟
من هرشب از بهر رخت هذیان به لب دارم هنوز
آیا تو در بیداری‌ام ورد زبانم می‌شوی؟
تاریکی و ظلمت مرا در دام خود کرده اسیر
آیا چراغ روشن شب‌های تارم می‌شوی؟
سیمین‌تنی شکرلبی افتاده دامت در دلم
من عاشقی دل‌داده‌ام جانا شکارم می‌شوی؟
فصل نبودن‌های تو فصل خزان است‌ ای دریغ!
شیرین من لیلای من فصل بهارم می‌شوی؟
 



[ سه شنبه 19 دی 1396  ] [ 1:38 PM ] [ pany ]
[ نظرات0 ]