ا سلام به امام عزیزم. حرفهای زیادی با شما دارم از شما
میخواهم که هر چه زودتر ظهور کنی وهمهی ظلم وستم ها
را از بین ببری تا همه ی مردم با آرامش زندگی کنند. امام
عزیزم از خداوند بخواهید که همه ی مریض ها و بیماران
بدحال را شفا بدهد و سایه ی پدر و مادر همیشه بالای سرمان
باشد.روزی که بیایی آن روز بهترین روز برای همه ی مردم
است..
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 12:33 AM - روز یک شنبه 25 خرداد 1393 |
بخشی از وصیت نامه شهید سید قاسم مرتضوی
- مهدی جان امروز عزیزان این ملت چون یاران حسین(ع)در راه
اسلام جان می دهند و از آن دسته نیستند که در زیر خاموشی چراغ
فرار کنند اینان چون صدای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان را
تشخیص داده اند و با آن حالت خاص عرفانی و با لب تشنه با تحمل
تمامی سختیها به لقاء ...
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 12:32 AM - روز یک شنبه 25 خرداد 1393 |

صالح المغامسی مبلغ سعودی و امام و خطیب مسجد قبا درمدینـــــه
منوره اخیرا با صدور فتوایی اعلام کرده است نوشیدن ادرار توسط
مجاهدان (تروریست های ارتش آزاد و جبهة النصرة) باعث آمرزش
و پاک شدن گناهان می شود
در این فتوا که به فتوای جبهات الجهاد معروف شده و توسط برخی
سایت های سعودی منتشر شده آمده است : دنیــا مرحله گذر است و
مؤمنان و مجاهدان به ویژه آنهایی که درسوریه هستند بایدتوشه ای
از اعمال خیر برای خود برگزینند و گناهان خود را پاک کنند و..
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 10:23 AM - روز یک شنبه 18 خرداد 1393 |
غلامعلی حداد عادل خاطرهای جالب از خواستگاری و ازدواج پسر
رهبر معظم انقلاب با دختر خود روایت کرده است که در ذیل میآید:
چندروزپس ازخواستگاری خانواده بزرگوار حضرتآیت الله خامنهای
از دختر بنده، خدمت مقام معظم رهبری رسیدم. ایشان فرمودند: آقای
دکتر! اگر خدا بخواهد با هم خویشاوند میشویم. عرض کردم چطور؟
فرمودند: آقا مجتبی و دختر خانم شما ظاهراً ..
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 9:44 AM - روز یک شنبه 18 خرداد 1393 |
هاچیکو از قفس بیرون آمــد و تنها در ایستگاه به ایــن ســو و آن ســو
میرفت.در همین زمان یکی از مسافران، هاچیکو را پیدا کرده و با خود
به منزل برد. این فرد پروفســور دانشگاه توکیــو دکتر شابرو اوئنو بود.
پروفسور به قدری به این سگ دلبسته ...
نظرات (1) نويسنده : علیرضا - ساعت 2:09 PM - روز شنبه 10 خرداد 1393 |
دختر کوچولو وارد بقالی شد اون کاغذی به طرف بقال دراز کرد
و گفت: مامانم گفته چیـزهایی که دراین لیست نــوشته بهم بــدی،
این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغــذ
را فراهم کرد و به دست دختــر بچــه داد، بعد لبخنــدی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی
یک مشت شکلات...
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 2:03 PM - روز شنبه 10 خرداد 1393 |
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 1:53 PM - روز شنبه 10 خرداد 1393 |

قابیل جنایتكار پس از دفن جسد برادرش، نزد پدر آمد. آدم
ـ علیه السلام ـ پرسید: «هابیل كجاست؟»قابیل گفت: «من
چه میدانم، مگر مرا نگهبان او نموده بودی كه سراغش
را از من میگیری؟!»آدم ـ علیه السلام ـ كه از فراق هابیل
سخت ناراحت بود، برخاست و سر به بیابانها نهاد تا او
را پیدا كند. هم چنان سرگردان میگشت اما چیزی نیافت.
تا این كه دریافت كه او به دست قابیل كشته شده است. با
ناراحتی گفت: «لعنت بر..
نظرات (1) نويسنده : علیرضا - ساعت 5:07 PM - روز چهارشنبه 7 خرداد 1393 |

حسادت قابیل از یك سو و پذیرفته نشدن قربانیش از سوی دیگر، كینه او
را بهجوش آورد، نفس سركش بر او چیره شد، به طوری كه آشكارا بـــه
قابیـــل گفت:
«تو را خواهم كشت».آری وقتی حرص، طمــع، خودخـــواهی و حســادت،
برانسانچیره گردد، حتی رشته رحم ومهربــرادری رامیبُرّد،وخشم وغضب
راجایـــگزینآن میگرداند.هابیل كه از صفای باطن برخوردار بود وبه خدای
بزرگ ایمـــــان داشت، برادر را نصیحت كرد و او را از ایـــن كـــار زشت
بــرحذر داشت و بــه او گفت: خداوند عمل پرهیزكاران را میپذیــرد،تو نیز
پرهیزكار باش تـــا خداونـــد عملت را بپذیرد، ولی ایــن را بدان كه اگر تــو
بـــرای كشتن مــن دست دراز كنی، من دست به كشتن تو نمیزنم، زیــرا از
پروردگار جهان میترسم، اگر چنیـن كن...
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 4:59 PM - روز چهارشنبه 7 خرداد 1393 |

حضرت آدم ـ علیه السلام ـ برای این كه به فرزندانش ثابت
كند كه فرمان ازدواج از طرف خدا است، به هابیل و قابیل
فرمود: «هر كدام چیزی را در راه خدا قربانی كنید، اگــــر
قربانی هر یك از شما قبول شد، او بــــه آن چه میـــل دارد
سزاوارتر و راستگوتر است.» (نشانه قبول شدن قربــانی
در آن عصر به این بود كه صاعقهای از آسمان بیــــایــد و
آن را بسوزاند).فرزندان این پیشنهاد را پذیرفتند. هابیــــل
كه گوسفند چران و دامدار بود، از بهتریـــن گوسفنـــدانش
یكی را كه چاق و شیرده بــود برگزیــــد، ولـــی قابیـــل كه
كشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خـــود خـــوشـــهای
ناچیزبرداشت.پس هردو بالای كـــــوه رفتندوقربــانیهـــای
خود را بر بالای كوه نهادند، طولــی نكشـــید صاعقـــهای از
آسمان آمد و گوسفنــد را سوزانیـــد، ولـــی خوشــه زراعت
باقی ماند. به این ترتیب قربانی هابیل...
نظرات (0) نويسنده : علیرضا - ساعت 4:54 PM - روز چهارشنبه 7 خرداد 1393 |
