چو جان انبیا بی نقش و سادست حقایق را خدا در وی نهادست
دیگر امکانات

یه کمی که بزرگ شدم و میتونستم مسائل رو بفهمم،

یه روز به مولا و سرورم امام حسن عرض کردم: آقا، چرا ما اینقدر تو این شهر غریبیم، با اینکه مردمش شما را یابن رسول خطاب می کنند.

مکثی کرد و آهی کشید و فرمود : داستانش مفصله داداش کوچولو.

مدتی گذشت، تا اینکه یه روز مرا برد گوشه ای از خونه که برام آشنا و عجیب بود. آخه هم خودش و هم بقیه اعضای خونه برای این قسمت خونه حرمت زیادی قائل بودند.

اول ازم برای کتمانش قول گرفت بعد فرمود:

جواب اون سوالت اینجاست. این قبر مادرمه! -تا اینو گفت ته دلم آتیش بپا شد- ادامه داد یه روز مردم همین شهر هیزم آوردند . . . مزذمونو دادند. . .

دیگه بغض اجازه نداد که اون بگه و من بشنوم.

من همون لحظه، همون جا  با خدا عهد بستم

این بخشی از حرفای حضرت ابالفضله شب عاشورا برای اصحاب . . .

 

 

 


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 فروردین 1392 3:35 PM ] [ مهدی بهاری راد ]

اگه بری من کجا شب پیدا کنم سحر پیدا کنم بتونم با خدا مناجات کنم. کجا میری؟ نرو! میدونم خوب نبودم و قدر تو رو ندونستم تو رو به شب قدرت قسم نرو! قربان دعای یا علی و یاعظیمت نرو! تو که بری باز دنیا سراغم میاد، باز فراموش کار میشم، باز خدا یادم میره، باز اخلاقم بد میشه، خانواده، اجتماع و خودم رو آزار میدم،آخه کجا میخوای بری؟ تو که بری باز نمازهای صبحم قضا میشه! حال دعا و مناجات پیدا نمی کنم، توفیق رفتن به مسجد ازم گرفته میشه، میدونی وقت افطار، دم غروبهای تو چه حال خوبی بهم دست می ده، احساس می کنم خدا قبولم کرده، سر سفره خدا نشستم! خواهش می کنم نرو! قربان گرسنگیهای دم افطارت نرو! تو که هستی دعای اللهم کن لولیک یه حال دیگه ای داره، خدا نذار بره، نذار با رفتنش همین کم خوب بودنم هم بره! نذار این خدا خداهای ضعیفم بره، آخه اون که هست یاد فقیرها می افتم، برای امواتم قرآن و نماز هدیه می دم، میام پیش تو خدا برای خودم توبه و برای همه دعای خیر و سلامتی می کنم، خدا نذار بره! ماه رمضان، من باز کجا مثل تویی رو پیدا کنم که به خاطرش خوب بشم، حرفام پیش خدا خریدار داشته باشه، پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین بیشتر به من توجه کنند، تو که بری علی علی من هم میره! از ولایت دور میشم،خواب غفلت میاد سراغم، اسیر دنیا میشم، خدایا چی کار کنم، اگه بری باز هوا و هوسم بر من مسلط میشن، اسیر میشم، می افتم تو گرداب غفلت، خودمو فراموش می کنم! تو که اینقدر خوب و مهربونی نرو! قربان اللهم انی اسئلک دعای سحرت که منو میهمان اسمای جامع خدا می کنه نرو!  به فکر بندگان ضعیف خدا باش که نمی تونند همه سال خوب باشند، عاجزانه خواهش می کنم نرو!!   


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ یک شنبه 27 اسفند 1391 9:53 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

امروز ساقی و می از ما کناره جستند . .::. . گویی که مفتیان باز راه میخانه بستند


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 10 خرداد 1391 8:40 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

بعد از سر و صدای 20:30 اونهم بدون پشتوانه علمی خیلی گشتم و چیزی بهتر از این پیدا نکردم. هر جند نظر خودم در تقبیح عمل 20:30 و اونهابب که بر علیه این ذکر موضع گرفتند چیز دیگری اما بع دلایلی فعلا به همین مطلب بسنده می کنم.

http://harekatemoteali.blogfa.com/post-18.aspx


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ یک شنبه 31 اردیبهشت 1391 10:37 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

برو ای پیامک غم ببر از دلم سلامی . .::. . بگو شرح درد هجران تو بر آن یار جانی
بگو در فراقت ای گل شده یاد تو انیسم . .::. . تا به دل رسد نوایی بازم از تو می نویسم
شده خاطرت برایم درد و مرهم جدایی . .::. . گه به شوق گاهی از غم می سرایمت کجایی

 

* این شعر با راهنمایی یک از دوستان صمیمی ام تکمیل شده.


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ شنبه 30 اردیبهشت 1391 11:12 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

زندگی یعنی خدا را یافتن
در میان دردها و رنجها، در میان آب و باد و خاک و گل، در میان جان و دل

زندگی یعنی که عشق و عاشقی
در میان های ها و هوی ها،
در میان شادی و غم ، فارغ از اظهار های ما و من،

در میان چرخ های روزگار ، زندگی یعنی بهار

زندگی یعنی یه دنیا سادگی، دلدادگی ، در میان خلق ها افتادگی

زندگی یعنی نبودن ، هیچ بودن ، مطلق مطلق شدن
فارغ از دنیای ما و من شدن ،

زندگی یعنی رها از تن شدن ،
بر خدا ، هرچه که هست عاشق شدن ،

زندگی یعنی فقط عاشق شدن .


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 11:24 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

مثل مردن می مونه دل بریدن

                                    شاید هم بدتر از اون

مثل کوری می مونه ندیدنت

                                    شاید هم بدتر از اون

 


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ سه شنبه 27 دی 1390 9:40 AM ] [ مهدی بهاری راد ]


نقد قدم از مخزن اسرار برآمد، چون گنج عيان شد

                                                  خود بود که خود بر سر بازار برآمد، بر خود نگران شد

در کسوت ابريشم و پشم آمد و پنبه، تا خلق بپوشند

                                                 خود بر صف جبه و دستار برآمد، لبس همه سان شد

 

در موسم نيسان ز سما شد سوي دريا، در کسوت قطره

                                                     در بحر به شکل در شهوار برآمد، بر تاج نشان شد

در شکل بتان خواست که خود را بپرستد، خود را بپرستد

                                           خود گشت بت و خود به پرستار برآمد، خود عين بتان شد

 

از بهر خود ايوان و سرا خواست که سازد، قصري ز بشر ساخت

                                              در صورت سقف و در و ديوار برآمد، خود خانه و مان شد

خود بر تن خود نيش جفا زد ز سر قهر، خود مرهم خود گشت

                                                 خود بر صفت مردم بيمار برآمد، خود فاتحه خوان شد

 

                      اشعار مپندار اگر چشم سرت هست، رازي است نهفته

                         آنچه به زبان از دل عطار برآمد، اين بود که آن شد



ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ سه شنبه 20 دی 1390 3:26 PM ] [ مهدی بهاری راد ]

فصل زمستان رسید لطف خدا یار شد           ز خلوت و سکوتش میکده  هم غار شد

ز سردی و سوز آن بادی زد و شکر حق          بزم می و اشک و آه خالی ز اغیار شد

به برکت شب تار به یاد روی نگار                          سوز دل غم زده گرمی بازار شد

وقت شکستن شده ای دل اگر عاشقی           ساقی دشت جنون پای پی کار شد

دست به ساغر نهاد باد به بنیاد داد                پیاله ها پر شراب ز جنس اطهار شد


ارسال شده توسط : مهدی بهاری راد
ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 دی 1390 10:59 AM ] [ مهدی بهاری راد ]

تعداد کل صفحات : 2 1 2
درباره وبلاگ

سلام علیکم. فرمودند نفستان را به کار های خوب مشغول بدارید و الا نفس شما را به کارهایی که باب میلش هست مشغول می کند. یه روش سرکار گذاشتن نفس برای من ضعیف، نوشتن است.
آمار و بازدید ها
کل بازدید:7219
تعداد کل مطالب : 15
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 21 فروردین 1392 
تاریخ ایجاد بلاگ : شنبه 3 دی 1390