تبدیل تربت کربلا به خون
خواب ام الفضل

ام الفـضل لبابه بنت حارث زوجه عباس عموى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در خـواب دید كه قطعه اى از گوشت بدن رسول خدا از بدن شریفش جدا شد و در دامن ام الفـضل افـتـاد خـدمـت رسول خـدا عـرض كرد خـواب دیده ام . رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چه خواب دیده اى ؟
ام الفـضل خـواب خـود را تـعـریف كرد پیامبر فرمود: رؤیاى صادق است بزودى فاطمه صاحب پسرى خواهد شد كه تو او را در دامن خود پرورش مى دهى ، وقتى امام حسین متولد گـشت و ام الفـضل نگـهدارى او را به عـهده گـرفـت روزى حسین را خدمت پیامبر برد و رسول خـدا او را بغـل گـرفـتـه و چـشمـانش پـر از اشك شد، ام الفـضل گـفـت پـدر و مـادرم به فـدایت چـرا شمـا را گـریان مـى بینم ؟ رسول خـدا صلى الله عـلیه و آله و سلم فـرمـود: جبرئیل نزد من آمد و مرا آگاه ساخت كه امتم بزودى این فرزندم را خواهند كشت.1
ام سلمه و خاك قبر حسین علیه السلام
انس خدمتگذار رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از آن حضرت روایت كرده كه فرمود: یكى از فرشتگان مقرب پروردگار اجازه گرفت تا مرا زیارت كند و آن روز پیامبر در خانه ام سلمه و نوبت او بود. رسول خدا ام سلمه را فرمود: در را ببند كسى وارد نشود، ام سلمـه جلو در بود كه حسین وارد شد و دوان دوان خـود را در دامـن رسول خدا افكند حضرت او را مى بوئید و مى بوسید، فرشته الهى به پیامبر گفت این فرزندت را امت تو مى كشند اگر بخواهى محل كشته شدنش را به شما نشان مى دهم سپس سرزمـین كربلا را به حضرت نشان داد و یك قـبضه از خـاك مـحل قـبر حسین را به پـیامـبر تـسلیم كرد، رسول خدا آنرا بوئید و فرمود سرزمین كربلاست پـیامـبر تـربت را به ام سلمـه داد و فـرمـود هرگـاه این خـاك تـبدیل به خون شد بدان كه حسینم شهید گردیده.2 ام سلمه خاك را در شیشه اى قـرار داد، مـى گـوید: شبى كه حسین در صبحگاهش به شهادت رسید ندائى شنیدم كه مى گفت :
|
ایها القـاتـلون جهلا حسینا
|
| فـابشرو بالعـذاب و التذلیل |
|
قـد لعـنتـم عـلى لسان
|
| داود و مـوسى و حامـل الانجیل |
سلمـى یكى از زنان انصار نقل مى كند: روزى بر ام سلمه وارد شدم او را گریان دیدم گفتم : چرا گریه مى كنى ؟
فـرمـود: رسول خـدا صلى الله عـلیه و آله و سلم را در خواب دیدم كه سر و صورت و محاسنش خاك آلود است پرسیدم یا رسول الله چرا ترا این چنین مى بینم ؟ فرمود: شهادت فرزندم حسین را در كربلا مشاهده نمودم
1 ـ اى كسانیكه از روى جهالت حسین را كشتید شما را به عذاب و خوارى بشارت باد.
2 ـ بدرستـى كه داود و مـوسى صاحب كتـاب انجیل شما را لعنت كرده اند .
ام سلمـه مـى گـوید از شنیدن این اشعار گریان شدم و به سراغ شیشه رفتم دیدم تغییر نكرده است لحظه به لحظه از آن خـبر مـى گـرفـتـم تـا در آن روز دیدم شیشه تبدیل به خون شده است.

و در روایت دیگـر از ام سلمه نقل مى كند كه شبى پیامبر از نزد ما غایت شد و پس از مدت درازى برگشت در حالیكه گرد آلود بود و مشتش گره كرده ، گفتم چرا گرد آلود به نظر مـى رسید؟ فـرمـود: به سرزمین عراق جایى كه آنرا كربلا مى گویند رفتم و قتلگاه فـرزندم حسین و گروهى از فرزندان و اهل بیت خود را مشاهده كردم و اینكه در دست من است مـشتـى از خـاك قتلگاه است كه خون آنها در آنجا به زمین ریخته مى شود و آن مشت خاك سرخ رنگـى بود كه به من داد و فرمود آن را محفوظ نگهدار من آن خاك را در شیشه اى ریختم و درب آن را بستـم و هنگامى كه حسین علیه السلام از مكه معظمه بسوى عراق حركت فرمود هر روز و شب شیشه محتوى خاك را مى نگریستم و براى مصیبت حسین گریه مى كردم تا آنكه روز دهم مـحرم كه امـام حسین به شهادت رسید اول روز شیشه را نگـاه كردم بحال خـود بود ولى در آخـر وقـت خـاك مـحتوى شیشه را بصورت لخته خون دیدم صدا را به ضجه و ناله بلند كردم ولى از ترس دشمن موضوع را پوشیده داشتم و آن روز را هرگز از یاد نخواهم برد.3
پیامبر در خواب ام سلمه و ابن عباس
سلمـى یكى از زنان انصار نقل مى كند: روزى بر ام سلمه وارد شدم او را گریان دیدم گفتم : چرا گریه مى كنى ؟
فـرمـود: رسول خـدا صلى الله عـلیه و آله و سلم را در خواب دیدم كه سر و صورت و محاسنش خاك آلود است پرسیدم یا رسول الله چرا ترا این چنین مى بینم ؟ فرمود: شهادت فرزندم حسین را در كربلا مشاهده نمودم .
و همـچـنین از ابن عـباس روایت شده كه نیمـه روزى رسول خـدا صلى الله علیه و آله و سلم را در خواب دیدم كه غبارآلود و ژولیده مو است و شیشه اى در دست دارد و خـون هایی را از زمـین جمـع كرده در شیشه مـى ریزد، سؤال كردم یا رسول الله این خونها چیست ؟ فرمود: اینها خون حسین و اصحاب او است و این روز جمعه دهم محرم سال 61 هجرى بود.4
تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها:
1. ارشاد مـفـید ص 250 - بحار ج 44 ص 246 - حیات الامام الحسین ج 1ص 97 - طبقات ج 8 / ص 204.
2. بحار ج 44 / ص 229 - حیات الامام الحسین ج 1 / ص 100 - عقد الفرید ج 4 / ص 383 - صواعق المحرقة ص 190.
3. ارشاد مفید ص 250.
4. ینابیع الموده ص 320 - الصواعق المحرقة ص 191.
اجر حسين عليه السلام در قبال شهادت

محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب اجماع است روايت مى كند: شنيدم امام باقر و امام صادق عـليهمـاالسلام مـى فـرمـودند: بدرستـيكه خـداى تـبارك و تـعـالى در قـبال شهادت امـام حسين عليه السلام امامت را در فرزندان و ذريه او قرار داد و شفا را در تربتش و استجابت دعا را در نزد قبرش و زائر قبر حسين عليه السلام مدتى را كه مي رود به زيارت تا برمي گردد جزء عمر او بحساب نمى آيد.
محمد بن مسلم ميگويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم : اينكه فرموديد، لطفى است درباره كسانى كه از ناحيه امام حسين عليه السلام به آنها ميرسد (از فرزندانش كه امـامت به آنها ميرسد و از زائرين كه ثواب زيارت را مى برند و بيماران كه از تربتش شفا مى يابند، پس خدا به شخص امام حسين در ازاء شهادت چه عوض ميدهد؟
امـام صادق عـليه السلام فرمود: خداوند متعال امام حسين را به پيامبران ملحق مى فرمايد و در بهشت مـقـام و مـنزلت پـيامبر را دارد، سپس آيه 21 سوره طور را تلاوت فرمود: كسانيكه ايمان آوردند و ذريه آنها در ايمان از آن پيروى نمودند ذريه آنان را بايشان ملحق مى سازيم . 1
ارزش اعـمال انسان رابطه مستقيم با آثار عمل دارد هر عملى داراى اثر بيشتر باشد ارزش آن بيشتر است حسين عليه السلام با شهادت در راه خدا دين الهى را بيمه كرد و لذا خدا هم اجر و پـاداش مـستـمـر و طولانى به حسين عـطا مـى كند.
1 ـ امـامـت را در نسل او قرار مى دهد .
2 ـ خاك قبر حسين شفاى بيمارانى مى گردد كه از معالجه به پزشك مـايوس شده اند.
3 ـ دعـا در نزد قبر حسين مستجاب مى گردد.
4 ـ سفر زيارت از عمر زوار بحساب نمى آيد.
پس خداوند تبارك و تـعـالى حكايت شهادت حسين را در كربلا براى زكريا بيان كرد و فرمود: كهيعص فـالكاف اسم كربلا و الهاء هلاك العتره الطاهرة و الياء يزيد و هو ظالم الحسين و العين عطشه و الصاد صبره " كاف اشاره به كربلا است و ها اشاره به شهادت و هلاكت عترت طاهرين است و ياء اشاره است به يزيد كه او ستمكار به حسين است و عين كنايه از تشنگى و عطش حسين است و صاد اشاره به صبر و استقامت و بردبارى حسين "
خدا داستان كربلا را براى انبياء حكايت مى كند

سعـد بن عـبدالله مـى گـويد: از حضرت قـائم عـليه السلام تـاويل كهيعص پرسيدم حضرت فرمود: اين حروف از اخبار غيبى است كه خدا بنده خود زكرياى پيامبر را آگاه فرمود سپس براى حضرت محمد صلى الله عليه و آله آن قصه را بيان كرده است ، هنگاميكه زكريا از پروردگار خواست كه اسامى پنج تن را به او تـعليم فرمايد جبرئيل به امر پروردگار نزد زكريا آمد و اسماء خمسه را به وى آموخت و زكريا هر وقت نام محمد و على و فاطمه و حسن صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين را مى برد شاد مـى شد و غم و اندوه او برطرف مى شد اما وقتى به نام حسين عليه السلام مى رسيد اندوه عـميقى تمام وجودش را فرا مى گرفت و گريه گلويش را مى فشرد و دچار حزن شديدى مى شد لذا روزى عرض كرد خدايا چرا هر وقت نام چهار نفر از پنج تن را مى برم مـوجب تسلى خاطرم مى شود ليكن وقتى نام حسين عليه السلام را بر زبان جارى مى سازم اشكم فرو مى ريزد و اندوه فراوان بر من مستولى مى گردد، پس خداوند تبارك و تـعـالى حكايت شهادت حسين را در كربلا براى زكريا بيان كرد و فرمود: كهيعص فـالكاف اسم كربلا و الهاء هلاك العتره الطاهرة و الياء يزيد و هو ظالم الحسين و العين عطشه و الصاد صبره
" كاف اشاره به كربلا است و ها اشاره به شهادت و هلاكت عترت طاهرين است و ياء اشاره است به يزيد كه او ستمكار به حسين است و عين كنايه از تشنگى و عطش حسين است و صاد اشاره به صبر و استقامت و بردبارى حسين "
وقتى زكريا اين حكايت را شنيد سه روز از مـسجد خارج نشد و از پذيرش مردم در اين سه روز امتناع نمود و به گريه و مرثيه خوانى مشغول گرديد و مى گفت : الهى آيا اين چنين جنايت هولناكى درباره فرزند بهترين مخلوقاتت به وقوع مى پيوندد؟!
خـدايا چـنين حادثـه ناگـوارى را براى نابودى ذريه پـيامـبرت نازل مى فرمائى بار الها آيا لباس مصيبت بر قامت على و فاطمه مى پوشانى ؟!
خدايا آيا اين مصيبت جانكاه را به ساحت مقدس آنان روا مى دارى ؟ سپس از خدا درخواست نمود كه در سن پيرى فرزندى به او كرامت فرمايد كه او را دوست بدارد آنگاه حادثه مؤلمه براى وى مـقـدر فرمايد مانند فاجعه اى كه براى محمد صلى الله عليه و آله و سلم حبيب خـود مـقـدر فـرموده است و خدا هم دعايش را مستجاب فرمود يحيى را به او كرامت فرمود و به فاجعه اى مبتلا گرديد (كه سرش را بريدند و براى طاغوت زمان فرستادند.)
و مدت حمل يحيى و امام حسين شش ماه و هر دو يكسان بودند. 2
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1. نفس المهموم ص 47 - بحارج 44 / ص 221 - تفسير برهان ج 4 ص 242.
2. بحار ج 44 / ص 223 - احتجاج ص 239.
تولد دوباره اسلام با قيام امام حسين (عليه السلام)

اين سؤال در ذهن بسيارى از افراد به وجود مي آيد: كه با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود پس چرا قيام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن عليه السلام با حكومت وقت كنار نيامد؟
که در اينجا به چند مورد از علل قيام اشاره مي کنيم:
1 ـ حمايت از دين
حسين عـليه السلام با حكومت اموى آنهم با حاكمى چون يزيد با اعتقادى كاملا بر ضد اسلام و مـنكر آئين قـرآن مواجه شده چنانكه از اين شعر يزيد عقيده فاسدش كاملا آشكار ميگردد:
|
لعبت هاشم بالملك فلا
|
| خبر جاء و لا وحى نزل |
« خاندان هاشم سر حكومت بازى كردند وگرنه وحى و خبرى از ناحيه غيب نيامده »
اين شعر نشانگر آن است كه يزيد بن معاويه به همان عقيده جاهليت و بت پرستى باقى بود و مـعـتـقـد به بهشت و دوزخ نيست و پر واضح است كه يزيد با اين عقيده براى نابودى اسلام و قـرآن مـى كوشد و لذا حسين، جان خود و يارانش را فداى اسلام كرد تا باقى بمـاند كه اگر خون حسين نبود از اسلام نشانى و از قرآن نامى نمى ماند و تمام زحمات پيامبر اسلام نابود مى شد، بنابراين خون حسين و اهلبيت و يارانش ، پيغمبر و زحماتش را احيا كرد چـنانكه فـرمـايش رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره حسين كه فـرمود: « حسين منى و انا من حسين »
به همين معنى اشاره دارد زيرا همانطورى كه حسين از رسول خـدا تـولد يافـت با شهادت حسين هم رسول خدا و تمام اهداف مقدسش تولدى دوباره يافت .
2 ـ حفظ مقام خلافت
خـلافـت در اسلام عـبارت است از جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يعنى خـليفـه بايد نمـونه رسول خدا و متصف به اوصاف و اخلاق پيامبر اسلام باشد، زيرا خليفه و جانشين بنيانگذار حكومت اسلامى مى بايستى وسيله اى براى تحقق عدالت اسلامى و قـضاوت عـليه تـخـلفـاتـى باشد كه انجام مى گيرد، بنابراين اگر خليفه فرد شايسته بود جامعه را به صلاح و سعادت سوق مى دهد و چنانچه منحرف شد، مسير جامعه را هم به انحراف مى كشاند، از اينجا است كه اسلام اهميت فراوانى به موقعيت خليفه داده و براى كسى كه متصدى مقام خلافت مى شود سه شرط اساسى قرار داده است :
1 ـ عدالت
2 ـ امـانت
3 ـ خـبرويّت نسبت به امور اقتصادى ، ادارى ، سياسى ، و همه آنچه را كه جامعه بدان نياز دارد.
حسين عـليه السلام در اولين نامـه اى كه به مـردم كوفه نوشت به اين شرط اشاره فرمود:
«به جانم قـسم امـام نيست مـگـر آنكه به كتـاب خـدا عمل كند و به عدل و قسط رفتار نمايد و بر حسب قانون و حق مجازات كند و خود را در مسير رضاى خدا قرار دهد. »
پـس خـلافـت تـنها يك سلطه ارضى نيست بلكه خـلافـت نيابت از رسول خـدا است ليكن حسين عـليه السلام مى بيند كه مقام جدش در اختيار فردى قرار گـرفـتـه كه تـمـام اوقـاتـش را به مـيگـسارى و عياشى و شكار و تفريح نامشروع مى گـذارند و جز رسيدن به شهوات نفـسانى هدفى ندارد و بى شرمانه مقام خلافت را بازيچـه و مـلعـبه هواى نفس قرار داده است لذا قيام كرد تا خلافت اسلامى را به جايگاه اصليش برگرداند.
حسين عـليه السلام در اولين نامـه اى كه به مـردم كوفه نوشت به اين شرط اشاره فرمود: «به جانم قـسم امـام نيست مـگـر آنكه به كتـاب خـدا عمل كند و به عدل و قسط رفتار نمايد و بر حسب قانون و حق مجازات كند و خود را در مسير رضاى خدا قرار دهد»
3 ـ آزادسازى اراده امت
در زمـان حكومـت مـعـاويه و پـسرش يزيد از مردم سرزمين اسلامى سلب اراده و اختيار شده بود، اجسادى بى روح و كالبدى بى اراده گشته بودند كه به تعبير اميرالمؤمنين على عليه السلام « اشباح الرجال و لا رجال »

بودند، آنچنان قيد و بند نه تنها بر دست و پاى آنان بلكه بر قلب و فكر و اراده آنان زدند كه قدرت تفكر را حتى از جامعه سلب كرده بودند، حكومـت امـوى مـسلمـانان را آنچنان تحذير كرده بود كه هر گونه تحرك برخلاف ميل و خواسته حكومت از آنان زايل گشته بود و لذا در تاريخ مكرر مى خوانيم كه مـردم به حسين عـليه السلام مـتـمـايل بودند امـا كوچـكتـرين اقـدامـى برخـلاف امـيال حكومـت از مـردم صادر نمى شد و بدون اراده همچون بندگان و بردگان زر خريد، فرامين حكومت را بدون چون و چرا اجرا مى كردند و از فرماندهانشان پيروى مى نمودند و حسين عليه السلام قدم به ميدان كارزار و جهاد اسلامى نهاد تا روح عزت و كرامت انسانى را به جامعه اسلامى بدمد و اراده و فكر و انديشه مسئوليت فردى و اجتماعى را كه از مردم سلب شده بود به آنان باز گرداند.
حسين تن به شهادت داد تا جامعه اسلامى به كيان خود بازگردد، لذا شهادت آن حضرت نقطه تحولى در تاريخ اسلام و مسلمين گرديد، و مسلمانان به كيان خود بازگشتند و به نيروى انديشه و عـزم و اراده مـسلح شدند و تمام قيودى را كه بر دست و پا و زبان و قـلبشان زده بودند گسستند و ترس و خوف و انقياد و اطاعت بى چون و چرا به تحرك و قـيام و انقلاب مبدل گشت ، قيام ها و نهضت ها با شعار « يا لثارات الحسين » شروع شد و اين شعـار آنچـنان كوبنده بود كه پايه هاى حكومت اموى را به لرزه در آورد و سرانجام آنرا از بيخ و بن بركند.
4 ـ پيشگيرى از ترور
حسين عـليه السلام احساس كرده بود كه يزيد قصد نابودى او را دارد چنانكه خواهد آمد حتـى اگـر با امويان كنار مى آمد باز هم او را رها نمى كردند تا آنكه خونش را بريزند زيرا:
1 ـ حسين بزرگترين شخصيت اسلامى بود كه در دلهاى مردم قرار داشت و از اعماق قلب وى را دوست مى داشتند و مسلم است كه وجود چنين شخصيتى بر امويان گران است كه حكومت و قـدرت در دست آنان باشد ليكن حسين در دل مردم جاى داشته باشد و اين موقعيت حقد و حسادت امـويان را بر مـى انگـيخـت تـا حسين را به هر شكل ممكن از ميان بردارند.

2 ـ اصولا بنى اميه نه تنها با حسين يا پدرش على و برادرش حسن دشمن بودند بلكه با رسول خـدا صلى الله عـليه و آله و اسلام دشمنى ريشه دار داشتند كه در جنگ بدر عـده زيادى از آنان را كشتـه و آنها را شكست داد و اين سابقه فراموش نشده بود، بلكه يزيد انتـظار مـى كشيد تـا انتـقـام اقـوام و بستـگـان خـود را از ذريّه رسول خدا بگيرد و در تاريخ ثبت شده است كه يزيد گفته است :
« از خـنذف نيستـم اگر از فرزندان احمد (پيامبر) انتقام آنچه را كه او انجام داد نگيرم . »
و بعد از آنكه انتقام خود را گرفت چنين مى سرايد:
«سادات و بزرگان قوم را كشتيم و كشتار بدر را جبران كرديم . »
و به همين دليل حسين عليه السلام اعلان كرد: بنى اميه از او دست نمى كشند تا او را به شهادت برسانند چنانكه به برادرش محمدبن الحنفيه فرمود:
« اگـر در سوراخ جانورى پـناه ببرم هر آينه مـرا بيرون خـواهند آورد تـا به قتل برسانند. »1
و نيز به جعفر بن سليمان صنبعى فرمود:
« به خدا قسم دست از من برنمى دارند تا آنكه قلب مرا از درونم خارج كنند. »
با اين مـقـدمات حسين يقين داشت بالاخره به هر شكلى شده او را خواهند كشت منتهى ممكن است به گـونه اى كشته شود كه قاتلش معلوم نگردد و خونش هدر برود لذا قيام كرد تا با كشته شدن در ميدان جنگ و اختيار كردن مرگ با عزت پايه هاى حكومت ستم پيشه بنى اميه را به لرزه درآورد و به اهداف مقدس اسلامى برسد.
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
پىنوشت:
1. اعيان الشيعة ج 1 ص 593
منبع: آنچه در كربلا گذشت، آيت الله محمد على عالمى
مسئوليت ديني اجتماعي در قيام امام حسين (عليه السلام)

اين سؤال در ذهن بسيارى از كسانى كه از مقررات و وظائف اسلامى و حقايق تاريخى بى اطلاعـند، به وجود مي آيد: كه با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و با شناختى كه از مردم كوفه داشت و تـجربه كرده و ديده بود كوفـيان با پدرش على عليه السلام و برادرش امام مجتبى چـگـونه رفـتار كردند و اين شناخت و آگاهى از گفته هايش كاملا آشكار مى گردد چنانكه فـرمـود :« مردم برده و بنده دنيايند، دين چرخش زبان آنها است به هر سو كه نفعشان ايجاب كند مى چرخد، هنگام گرفتارى دينداران اندك ميشوند.»
پس چرا قيام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن عليه السلام با حكومت وقت كنار نيامد؟
1 ـ مسئوليت دينى حسين عليه السلام
اسلام عزيز هر فرد مسلمان را در برابر حوادثى كه براى مردم و جامعه اش پيش مى آيد كه با دين آنها ضديت دارد، يا مخالف مصالح اقتصادى ، اجتماعى و... مى باشد وظيفه دار و مـسئول مـى داند، چـنانكه رسول گـرامـى اسلام فـرمـود :
كلّكم راع و كلّكم مـسئول عـن رعـيّتـه«همـه شمـا سلطانيد و همـه تـان در رابطه با رعيت مواخذه مي شويد.»
همه شما نسبت به هم مسئوليد.و حسين عـليه السلام كه مى داند مسلمانان در فقر و سختى بسر مى برند اما يزيد كه خود را حاكم بر مردم و خليفه مسلمين قلمداد مى كند محرمات الهى را مرتكب مى شود، شراب مـى خـورد و قـمـار مـى بازد و بر سگـها و مـيمـونها خلخال طلا ميپوشد و با سنت پيامبر مخالفت مى ورزد، وظيفه و مسئوليت دينى اش او را وادار به قـيام عـليه چنين حكومت طاغى و ياغى و جبارى نمود، چنان كه حضرت در برابر حر و لشكريانش به سخنرانى پرداخت و فرمود:
«اى مردم ! همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه سلطان ستمكارى را ببيند كه مـحرمات الهى را حلال مى شمارد و با خدا پيمان شكنى مى كند و با سنت و روش رسول خـدا مـخـالفـت مى ورزد، در ميان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى كند، قولا يا عملا بر او ايراد نگيرد بر خدا است كه او را با همان سلطان محشور گرداند و در جايگاه ستمكاران جاى دهد! »
از اين رو و به ويژه با آن همه نامه ها كه به حسين عليه السلام نوشتند و بيعت مردم با او، عذرى براى حسين باقى نمى گذاشت و در تاريخ مورد انتقاد قرار مى گرفت .

ممكن است گفته شود كه چرا امام حسن عليه السلام قيام نكرد؟
مـا در شرح امـام مجتبى علل كنار آمدن وى را با معاويه نگاشته ايم و در اينجا به اختصار مـى گـوييم عـلاوه بر آنكه اكثـر فرماندهان سپاه امام حسن به معاويه پيوستند و حتى برخـى از اطرافـيان امـام مـجتـبى به مـعـاويه نوشتند كه حاضرند امام را دست بسته تحويل وى دهند، و از طرفى معاويه با سياست مكارانه اش ظاهر اسلام را رعايت مى كرد و مـانند پـسرش نبود كه عـلنا به فـسق و فـجور اشتـغـال ورزد، و شرابخـورى و قـمـاربازى و ساير اعـمـال مـنافـى اسلام به ظاهر از او ديده نمى شد از اينرو امام مجتبى براى حفظ دين و جلوگيرى از سفك دماء مسلمين با وى كنار آمد.
2 ـ مسئوليت اجتماعى امام حسين عليه السلام
حسين عـليه السلام به لحاظ مـوقـعـيت اجتـمـاعـيش خـود را در برابر امـت اسلامـى مـسئول مـى بيند تا در مقابل ظلم و بيدادگرى كه از ناحيه حكومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخيزد، گرچه اين مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبيعى در مورد امام حسين عـليه السلام با توجه به امامت او از يكسو و انتسابش به پيامبر از سوى ديگر تاكيد بيشترى پيدا مى كند و توقع جامعه اسلامى را بيشتر برمى انگيزد، و امام عليه السلام اين مـسئوليت را احساس مى كرد و سكوت در برابر جنايات يزيد را جايز نمى شمرد، از اين رو براى ايفاء اين مسئوليت بزرگ و خطير به پاخاست تا آنكه شخص شخيص خود و همـه اهل بيتش را در اين راه فدا كرد و عدالت اسلامى و حكم قرآن را در ميان مردم به اجرا در آورد.
3 ـ اقامه حجت بر امام عليه السلام
با توجه به اينكه نامه هاى بسيارى تا حدود دوازده هزار نامه براى حسين عليه السلام نوشتـند و آمـادگـى خود را براى كمك با لشكر صدهزار نفرى اعلان نمودند، آنهم از شهر كوفـه كه بزرگـتـرين شهر نيرو خـيز اسلامـى است ، تـا آنجا كه او را مـسئول به حساب آوردند كه اگـر امامت و خلافت را نپذيرد در پيشگاه خدا با او احتجاج خـواهند كرد، و معلوم است كه اگر حسين عليه السلام اجابت نمى كرد در برابر خدا و امت اسلامـى مـسئول و مـؤاخـذ بود و تـاريخ هم حسين عـليه السلام را مـسئول مـى شمـرد و او را مـؤاخـذه مـى نمـودند، بنابراين حجت بر امام تمام شد و عذرى برايش باقى نگذاشت .
تهيه و تنظيم: گروه دين و انديشه تبيان
منبع:آنچه در كربلا گذشت، آيت الله محمد على عالمى
تعزیه، سوگواری ، مدیحه سرایی و موسیقی ایرانی
تعزیه یا شبیهخوانى در اصل نمایشى است برپایه قصهها و روایات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پیامبر اسلام و بخصوص وقایع ماه محرم سال 61 هجرى در کربلا براى امام حسین (ع) و خاندانش. ابتدا دستههایى وجود داشتند که از برابر تماشاچیان مىگذشتند و با سینه زدن، زنجیر زدن و کوبیدن سنج و نظایر آن و حمل نشانهها و علمها و نیز همآوازى و همسرایى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم یادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بیشتر و یکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبیه یا لباسهاى نزدیک به واقعیت، شبیهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبیهها با هم گفت و شنید مىکردند. بعد بازیگران پدید آمدند. در آخرین نیم قرن دوره صفویه، تعزیه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسیم در آمد.بدلیل حفظ حرمت، فقط مردان در این دستهها حضور مىیافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند.
در ابتداى دوره قاجاریه، تعزیه، بدلیل حمایت شاهان و طبقه مرفه جدید بازرگان و سیاسی، دامنهدار تر شد. بعدها در نمایشخانههاى موقت بنام تکیه یا حسینیه این نمایشها اجرا مىشدند. تاریخ دقیق ساختمان یکى از این تکیههاى ثابت یعنى تکیه نوروزخان، 1177 ه.ش ، مقارن اوایل سالهاى سلطنت فتحعلىشاه است. در نخستین مراحل تعزیه، بسیارى از نقالان مذهبى و غیرمذهبى به بازى در آن پرداختند. به این ترتیب تعزیه از مایه و سبک نقالى تاثیر گرفت. تعزیه در دوره ناصرالدینشاه قاجار به اوج خود شکوه و توسعه خود رسید. ساختمان مدور تکیه دولت در چهار طبقه، مجللترین نمایشخانههاى تعزیه بوده است. همینطور مىتوان از تکیه شاهی، تکیه ولىخان، سپهسالار، تکیه قورخانه، تکیه سرچشمه، تکیه عزتالدوله، تکیه نوروزخان، تکیه چهل تن، تکیه سید ناصرالدینو ... یاد کرد.
متن تعزیه یا تعزیهنامه، اغلب به شعر بود و شعر تعزیه عامیانه بود. زمینه شعرى تعزیه را رسم مرثیهسرایى ایجاد مىکرد و وقایع و داستانش را اساطیر و حماسههاى مذهبى که از طریق نقالى مذهبى به او رسیده بود، تشکیل مىداد. از اوایل دوره ناصرالدینشاه نوعى مقدمه به تعزیه اضافه شد که پیشواقعه خوانده مىشد. کمکم شکلى از تعزیه با رنگ هزل و مضحکه و مسخره بوجود آمده که ”گوشه“ نام گرفت، گوشه تعزیه نامهاى بود تفننى و فکاهى که افراد آن اشخاص اساطیر مذهبى اسلامى بودند. هر تعزیهنامه کامل را یک مجلس یا دستگاه مىگفتند و به اشخاص بازى شبیه گفته مىشد. به کارگردان نیز تعزیهگردان یا شبیهگردان یا استاد مىگفتند. پس از دوره ناصرالدینشاه از اهمیت و جلال تعزیه کمکم کاسته شد، اما عمومیت آن محفوظ ماند. در دوره محمدشاه و احمدشاه ، تعزیه تدریجا حمایت اشراف را از دست داد. در تعزیه موسیقى جایگاه مهمى داشت و تعدادى سنت در موسیقى از طریق اجراى تعزیه بوجود آمد. یکى از ازرشهاى نمایشى آوازهاى تعزیه در آن بود که قطعهها و مقامهاى موسیقى با موضوع و شخص انطباق مىیافت.دستههاى نوازنده موسیقى در هیئتهاى هفت یا هشت نفرى قرار مىگرفتند و سازها عبارت بود از شیپور، نی، قرهنی، طبل، دهل، کرنا و سنج.
اثر چندین عامل موسیقایی را می توان در موسیقی تعزیه یافت که مهم ترین آنها تقسیمات موسیقی ایرانی است که اجزای اصلی آوازهای تعزیه را شکل می دهد. در اکثر شهرها برای شبیه سازی ، ردیف خاصی را سرمشق قرار می دهند.
مثل شبیه سازی حضرت عباس = چهارگاه ، حر = عراق .
آوازهای دشتی و شوشتری ، بیشترین کاربرد را در آوازهای مذهبی و تعزیه دارند. در بین آنها موسیقی ای که در مناطق مختلف ایران اجرا می شود نقش مهمی در تعزیه دارد. در کنار تعزیه هایی که در مناطق مرکزی و قسمتی از پایتخت اجرا می شود ، تعزیه در فارس ، گیلان ، مازندران ، آذربایجان ، لرستان و کرمانشاه و بوشهر به وسیله آوازهای محلی در کنار تقسیمات موسیقایی ایرانی همراهی می شود. هر کسی می تواند به راحتی حضور موسیقی سنتی ایرانی را در اکثر تعزیه ها در شکل آواز یا موسیقی دستگاهی تعزیه که به وسیله آلات موسیقی چون بوق و نی و کرنا و ... اجرا می شود ، تشخیص دهد.
***
سوگها و عزاهاى ملى و مذهبى ،استان چهارمحال وبختیارى :
مراسم سوگوارى در میان بختیارىها اهمیت خاصى دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازى برگزار مىشود که محتملاً نشانه?انس و الفت و همبستگى عمیقى است که میان آنها وجود دارد. این اهمیت هم در عزادارىهاى مذهبى و هم در عزادارىهاى خصوصى به بارزترین شکل مشهود است. عزادارى براى ائمه? اطهار به ویژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ایران باشکوه برگزار مىشود. شیوه? اجراى مراسم تقریباً مثل سایر نقاط ایران است. دستههاى زنجیرزنى، سینهزنى و حضور در مراسم مساجد و تکایا و گوش دادن به سخنان وعاظ از جمله جلوههاى برگزارى اینگونه مراسم است.
عزادارى و تعزیهخوانى، استان مازندران :
عزادارى و تعزیهخوانى در روستاى میخسار کجور معروف است. رونق و اوج آن در ده روز اول محرم است. اهالى از نقاط مختلف و شهرستانهاى دیگر به زادگاه خود مىآیند تا در مراسم سوگوارى شرکت کنند. مرثیهخوانها نیز که خود بومى هستند، در این مراسم شرکت مىکنند. کسانى هم که نذر دارند به ترتیب نوبت، یا ناهار یا شام نذرى در مسجد روستا احسان مىکنند. سابقاً مراسم تعزیهخوانى و شبیهخوانى حوادث کربلا رواج داشت و انواع لباس، سپر، کلاهخود و زره جمعآورى و نگهدارى مىشد. گاهى نیز از طالقان و قزوین براى تعزیهخوانى به میخسار مىآمدند. اکثر شبها، به شکل و حالت ایستاده و با خواندن مرثیههاى ضربى و آهنگین سینه مىزدند. عمل این حلقه ایستاده را که مىچرخید، «جوش زدن» مىنامیدند، یک نفر در وسط حلقه، حفظ هماهنگى و نظم را به عهده داشت تا آهنگ سینهزنى را تنظیم کند. معمولاً انبوه سینهزنها تلاش مىکردند با ابراز احساسات در میان مردم کسب اعتبار کرده و به ثواب اخروى برسند. ظهر عاشورا یا روز دهم محرم که مراسم سینهزنى به اوج خود مىرسید، اسبى را با پارچهاى سفید که تمامى آن با مادهاى قرمز، به نشان محل خونفشان تیرهاى اشقیا رنگ شده بود و همچین با پارچهاى رنگین و شمشیر و چکمه مىآراستند و به شکل ذوالجناح در مىآوردند و در روستا مىگرداندند. مرثیهخوانها پیشاپیش ذوالجناح در کوچههاى روستا راه مىافتادند و از هر خانهاى پول، قند، چاى و نبات جمع مىکردند؛ تا از این رهگذر، هم زحمات کسانى که در این ده روز مرثیه و نوحه خوانده بودند، جبران شود و هم قند و چاى کافى براى مراسم بعدى مسجد محل تأمین گردد. این مراسم که با شرکتتمامى اهالى و همراه با علم و کتل و اسب ذوالجناح انجام مىگرفت، مرثیه? بسیار معروفى دارد که براى همه? افراد آن مرز و بوم آشنا و خاطرهانگیز است.
منبع : سایت آفتاب
گزارشی از تعزیه
هر سال با آغاز ماه محرم و صفر، گروههای تعزیه خوان در سراسر كشور به اجرای مجالس گوناگون تعزیه میپردازند به گفتهی این گروهها، آنها اغلب در طول سال برنامه خاصی ندارند و به مناسبت این ماهها به اجرای برنامه میپردازند.
برخی از این گروههای تعزیه خوان شركتكننده در همایش آیینهای عاشورایی از دغدغهها و مشكلاتشان می گویند.
نبود گروههای ثابت
ابراهیم میرزاعلی تعزیه خوان 73 سالهای كه از 7 سالگی در این عرصه فعالیت كرده است، نبود گروههای ثابت را از جمله مشكلات تعزیه خوانان دانست و گفت: گروه ثابت نداریم، بنابراین اعضای گروه برای اجرای هر مجلس عوض میشوند و به همین خاطر سلیقه بانی است كه گروه را تغییر میدهد.
او ادامه میدهد: مشكلات اقتصادی، یكی از بزرگترین مشكلات ماست به خاطر همین مشكلات است كه نمیتوانیم همیشه در كنار هم باقی بمانیم، تنها در ایام محرم و صفر است كه میتوانیم با هم بمانیم چون اكثر اعضا با هم سازش ندارند و اعضای گروهها در طول سال از یكدیگر جدا میشوند.
مهران فرج الهی، تعزیه خوان 35 ساله هم معتقد است: در صورتی كه بتوان یك گروه ثابت هماهنگ پیدا كرد، میتوان مجالسی را اجرا كرد كه جوانان را میخكوب كند، اما جمع آوری و نگهداشتن گروه، كار دشواری است.
نبود یك مكان ثابت
بسیاری از تعزیه خوانان از نبود یك مكان ثابت كه ویژه اجرای مجالس تعزیه باشد، گلهمند هستند، آنان معتقدند با اختصاص دادن یك مكان ثابت، میتوان در طول سال هم به اجرای مجالس تعزیه پرداخت تا بدین ترتیب هم آموزش جوانان، شكل جدیتری به خود بگیرد و هم اجرای تعزیه به یك برنامه فصلی محدود نشود.
اسماعیل محمدی، تعزیه خوان 56 ساله نیز گفت: تعزیه فاقد یك مكان مناسب است، در حالیكه نیازمند مكانی مانند تكیه دولتی هستیم در حالیكه حتی یك اتاق كوچك هم در اختیار نداریم.
او ادامه داد: با این وضعیت حتی اگر بودجهای هم به تعزیه اختصاص پیدا كند، در محلهای دیگری خرج میشود و به این ترتیب گروههای تعزیه خوان در طول سال سرگردان هستند.
مرتضی صفاریان، دیگر هنرمند 73 ساله هم در این باره میگوید: دولت باید مكانی را به اجرای تعزیه اختصاص دهد تا ما حتی بدون دریافت دستمزد بتوانیم در آن جا كار كنیم. جوانان علاقهمند بسیاری وجود دارند كه میتوانند تماشاگران ثابت تعزیه باشند و این هنر را نیز در یك مكان ثابت بیاموزند.
تعزیهخوانها در سفر
بسیاری از گروههای تعزیه خوان علی رغم تمام مشكلاتی كه پیش روی خود دارند، به شهرها و كشورهای گوناگون سفر میكنند، تجربه سفر این گروهها به دیگر شهرها و كشورها نشان داده تعزیه در سراسر جهان، تماشاگران و طرفداران خاص خود را دارد.
بندر عباس، اصفهان، یزد، شیراز، خوانسار، تفرش، قم، سیرجان، دماوند در كنار كشورهایی همچون ایتالیا، فرانسه، آمریكا و انگلستان مكانهایی هستند كه شاهد حضور بیشترین تعداد گروههای تعزیه خوان هستند و آن گونه كه محمدی، میرزاعلی، فرج الهی و صفاریان اشاره میكنند اجرای تعزیه در این مكانها همیشه با استقبال گرم مردم روبرو میشود.
بیتوجهی متولیان مسوول به هنر تعزیه؟
گروههای تعزیه خوان بر ضرورت توجه به این هنر، همواره تاكید كرده و میكنند.
تعزیهخوانی مانند اسماعیل محمدی به ایسنا گفت: با اینكه در یك كشور مذهبی زندگی میكنیم، اما به تعزیهبیتوجهی میشود در حالیكه تعزیه، كلامی است كه با هنر همراه است، اما تعزیهخوانان نه بیمه هستند و نه سابقه كاری برایشان لحاظ میشود و نمیدانم چرا مسئولان نسبت به این هنر بیتوجه هستند.
او در عین حال به جایگاه تعزیه در میان مردم اشاره كرد و گفت: تعزیه در كشور ما سابقه طولانی دارد و جزو زندگی مردم، محسوب میشود و امروزه حتی در دهكدههای كوچك هم همچنان حفظ میشود اما امیدواریم روزی برسد كه مسوولان نیز آن گونه كه شایستهی این هنر است به آن توجه كنند.
مرتضی صفاریان هم از بی توجهی رسانه ملی – تلویزیون – به این هنر ملی گلهمند است.
او میگوید: حدود یكی دو سال است كه تعزیه كمتر از تلویزیون پخش میشود و برای این هنر تبلیغ چندانی نمیشود در صورتی كه این هنر بین مردم و در سراسر كشور رواج دارد اما از طریق دولت چندان مورد توجه نیست.
میتوان سالها نسخههای غیرتكراری خواند اما ...
آن گونه كه تعزیهخوانها میگویند نسخههای فراوانی از تعزیه وجود دارد، به طوری كه میتوان سالها نسخههای غیر تكراری خواند اما در عمل این نسخهها چندان خوانده نمیشوند و معمولا به همان نسخههای قدیمی همیشگی بسنده میشود.
مهران فرج الهی هنرمندی كه جزو نسل جوان تعزیه خوانهاست در این باره به خبرنگار تئاتر ایسنا گفت: اجرای نسخههای مهجور در گفتن آسان است، اما در عمل مشكلات فراوانی در این زمینه وجود دارد. تعدادی از نسخهها، مفقود شدهاند و برای پیدا كردن آنها به كمك پیشكسوتان و اساتید نیازمند هستیم.
اما ابراهیم میرزاعلی كه به نسل قدیمی تر تعزیه خوانها تعلق دارد معتقد است: مردم به تعزیههای آشنا عادت كردهاند و اگر تعزیههای غیرآشنا برایشان بخوانیم، آنها را نمیپسندند.
منبع: ایسنا
تعزیه در هنر نقاشی عامیانه

مدرّس هنرهای تجسّمی
به یاد دارم سالها قبل درویشی پرده نقاشی بزرگی را به دیوار مسجد محله آویخته بود و نقالی میکرد. ایام محرم بود و مردم روی زمین نشسته گوش میدادند. من مسحور تصاویر صحنه نقاشی بزرگ بودم.
از آن زمان به بعد به ندرت در اطراف حرم امام رضا علیهالسلام معرکه نقالی را میدیدم که پرده نقاشی تعزیهای را به دیوار آویخته، در باره وقایع و مصیبت کربلا ذکر بگوید. آن زمان تلویزیون نبود، پرده خوان و نقاشیاش «صدا و سیما» بود. از طرفی به خاطر منع تصویرگری، نقاشی هر چند با مضامینی مذهبی به داخل اماکن اسلامی و مساجد راه نیافته بود؛ زیرا روا نیست نمازگزاران در هنگام عبادت ذهنشان به موضوعات دیگری معطوف شود. به خصوص در خراسان، تصویر به داخل مساجد راه نیافته بود مگر در اختفای بصری و در نمای بیرونی بنا و یا لابلای کاشیکاریها در ابعادی بسیار کوچک که نمیتوان به حساب آورد. امّا در شهرهایی مانند اصفهان به واسطه سابقه تاریخی این شهر که مرکز صفویان و تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران بود اوضاع تفاوت میکرد؛ زیرا توجه خاصی به برگزاری مراسم عزاداری میشد. «همه ساله به دستور شاه عباس از روز نوزدهم تا روز بیست و هفتم ماه رمضان به مناسبت واقعه شهادت حضرت علی علیهالسلام و در ده روز اول ماه محرم از طرف شاه و بزرگان و اعیان کشور در پایتخت و شهرهای دیگر ایران مجالس روضهخوانی دایر میشد.»(1)
توجه خاص صفویان به مراسم عزاداری و سوگواری و وجود نقاشیهایی دیواری بر دیوارهای کلیسای جُلفای اصفهان سبب تأثیر در ایجاد تصاویری بر دیوار تکایا و مساجد اصفهان میگردد(2). در تهران نیز به سبب جامعه شهری بزرگتر و محیط بازتر در نمای اغلب حسینیهها، امامزاده و تکیهها شاهد نقاشیهای تعزیه بر روی کاشی هستیم. نمونههای دیگری را میتوان در یزد، کرمان، شیراز، کرمانشاه و گیلان سراغ گرفت، ولی به طور کلی هنرمندان دورههای اسلامی استعداد خود را در جهت موضوعات تزئینی که منع تصویرگری شامل حالشان نمیشد به کار گرفته، در این زمینه خلاقیت نشان میدادند.
در اروپا، در دوره حاکمیت بیزانس نیز (سدههای هفتم و نهم میلادی) بر سر اعتبار نقاشیهای مذهبی اختلافات سختی برقرار بود، ولی سرانجام چون تصاویر بهتر میتوانستند داستانهای انجیل را به خصوص برای افراد بیسواد که قادر به خواندن کتاب مقدس نبودند روایت کنند، تصویرگری مفید واقع شد. شمایلشکنی منع شد و در روم غربی هنرهای تجسمی به طرز چشمگیری پیشرفت کرد و ممنوعیت تصویرگری در نمای داخل و خارج کلیساهای کاتولیک برداشته شد، تا جایی که راه افراط را پیمود و به واسطه تجملگرایی در تزئین کلیساهای کاتولیک و اشباع شدن فضاهای عبادی از نقاشی و مجسمه پس از نهضت ولتر(3)، در کلیساهای پروتستان(4) سادگی فضا تشویق شد و هنرهای تجسمی به کثرت کلیساهای کاتولیک نبود.
به هر حال به نظر میرسد وجود برخی آثار تجسمی در مساجد و تکایا نشاندهنده آن بوده که ممنوعیت تصویرگری شامل حال آنان نمیشده و یا در برخی نواحی به سنتهای پیشین پایبند نبودهاند. با این حال سهم هنر تصویری در اماکن مذهبی اسلامی بسیار ناچیز و اندک است.
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
تعزیه کوتاه جذابتر و فراگیرتر است / تعزیه نمایشی ملی مذهبی است
در شهرهای بزرگ که مردم گرفتارترند و وقت کمتری برای دیدن تعزیه صرف میکنند، باید گوشهها و فقرههای تعزیه را حذف کنیم و آن را به یک ساعت اجرا برسانیم تا تعزیه جذابتر و همهگیرتر شود.
محمدحسین ناصربخت، استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر، در گفتگو با خبرنگار تئاتر"مهر"، درباره تعزیه گفت: "امروز صنعت تکیهسازی بعد از وقفهای چندساله دوباره احیا شده و بانیان متعهدی این قضیه را دنبال می کنند. ضمن اینکه این ایام، همه محلات تهران تکیه برپا کرده اند و سنت تعزیه خوانی رواج دارد. من فکر می کنم هنوز مردم تعزیه را دوست دارند و استقبال زیادی هم از آن می کنند."

وی افزود: "امروز مردم گرفتارتر از گذشته هستند و تعزیه ها باید کوتاهتر اجرا شوند. این قابلیت در تعزیه وجود دارد و اگر گوشهها و فقره ها را از تعزیه برداریم، بدون آنکه به روح آن لطمه ای وارد شود، تعزیه کوتاه و متناسب با شرایط روز جامعه می شود. در قدیم هم همینطور بوده، اگر مجلس گردانی می دید مجلس تعزیه شرایط لازم را برای اجرای مثلا 4 ساعت ندارد، همین کار را می کرد .هر چند در مناطق تعزیه خیز مثل اصفهان و خوانسار اگر تعزیه کمتر از 4 ساعت اجرا شود، مردم اعتراض می کنند."
ناصربخت ادامه داد: "در کشور ما که در حال گذار است، از آیین ها و سنن بیشتر استقبال می شود و این را می توان در شهرستان ها که گرفتاری کمتری دارند، مشاهده کرد. تعزیه جزو پرطرفدارترین نمایش های ایرانی است. من در زواره تعزیه 7ساعته دیدم که مردم تا آخرین لحظات نمایش با آن همگام بودند. معتقدم تعزیه در بدترین شرایط دوام می آورد. همانطور که تاریخ ما نشان می دهد."
این استاد دانشگاه در ادامه افزود: "اگر به خاطرات هاشم فیاض و غیره مراجعه کنیم، می بینیم در دوران رضاخانی که تعزیه ممنوع شده بود، با گذاشتن مراقب، به طور مخفی تعزیه خوانده می شد. برای همین تعزیه در هر برهه ای از زمان باز هم طرفدار دارد و از بین رفتنی نیست. تعزیه یک نمایش ملی و مذهبی است."
وی گفت: "من هر حرکتی که باعث رشد و ارتقاء تعزیه شود، دوست دارم و از آن حمایت می کنم. فکر می کنم حرکتی که امروز با عنوان "همایش های عاشورایی" آغاز شده و ما شاهد آن هستیم، حرکت خوبی است. فکر می کنم دفاع از نمایش سنتی یعنی دفاع از هویت ایرانی. این مفهوم کاملا جدید است و شعار قدیمی و منسوخ شده به حساب نمی آید. امروه قدرتمندان و صاحبان فرهنگ های بزرگ تصمیم دارند خرده فرهنگ ها را از بین ببرند و ما مسئولیم در برابر این تهاجم مقاومت کنیم. یکی از راههای مقابله حفظ دستاوردهای ملی است. بنابراین هر حرکتی که باعث احیا و دفاع از این دستاوردها باشد قابل ستایش است و من از آن حمایت می کنم. من فکر می کنم باید از تمام کارهای فرهنگی را دفاع کرد. چه در آن شرکت مستقیم داشته باشیم و چه نداشته باشیم."
ناصربخت در پاسخ به اینکه ریشه اصلی تعزیه از کجاست، گفت: "تعزیه ریشه ایرانی دارد و جزو فرهنگ ملی و مذهبی ماست. ضمن اینکه یک نظریه وجود دارد که تعزیه پس از اسلام از آیین ها و مراسمی برداشت شده که ایرانیان در گذشته برای قهرمانان و اساطیر خود برپا می داشتند."
وی افزود: "ولی ما اطلاع دقیقی از اینکه آن موقع چه اتفاقی می افتاده نداریم. مثلا در گذر سیاوش همین قدر می دانیم که یک آیین مذهبی برگزار می شده و حاضرین در این جمع، ضمن ارتباط حسی خالصانه با این مراسم، دسته روی و نوحه سرایی می کردند. این مراسم امروز خیلی به عزاداری امام حسین(ع) شبیه است. چون آنجا هم شبیه خوانی می شد. با توجه به این شباهت ها می شود گفت که ممکن است از آنجا آمده باشد، ولی اینکه آیا دقیقا این اتفاق افتاده یا نه سندی بر صحت آن نداریم."
پیامک جهت تسلیت ماه محرم

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
در محرم سینهها غرق ملالی دیگر است جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است
با حلولش برنخیــزد جز فغان از عاشقان طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است
باز محرم رسید، میکدهها وا شدند تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند
باز محرم رسید، این من و گریههایم رفع عطش میکند، فرات اشکهایم
باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده کسی میان این دل، خیمه ماتم زده
باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست از این همه عاشقی، دوبارهام مست مست
باز محرم رسید، شهر سیهپوش توست دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست
امام حسین علیهالسلام
هر كس این پنج چیز را نداشته باشد از زندگی بهرهای نمیبرد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی .
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
عزت اقتصادی در کلام حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام)

در اندیشه دینی اقتصاد، اصل و معیار ارزشگذاری بقیه امور نیست، ولی تأثیر مثبت یا منفی آن را در همه ابعاد زندگی نمیتوان نادیده گرفت. دیدگاه افراد درباره گستره فعالیت اقتصادی و چند و چون آن و ارزش داوری نسبت به آن متفاوت است، ولی در اندیشه امام حسین(علیهالسلام) تلاش انسان باید به اندازهای باشد كه از این جهت به دیگران نیازمند نباشد، به طوری كه برای تأمین نیازهای اولیه زندگی دست نیاز به سوی دیگران دراز كند. شخصی از امام حسین(علیهالسلام) پرسید: عزت انسان در چیست؟ امام فرمود: «استغناوه عن الناس»(1)؛ این كه نیازمند به مردم نباشد.
در نگاه امام حسین(علیهالسلام) آبروی مسلمان ارزشمندتر از آن است كه به آسانی از دست برود. در این زمینه به برخورد امام حسین(علیهالسلام) با یك نیازمند توجه كنید:
«مردی از انصار برای خواستهای نزد امام حسین(علیهالسلام) آمد و قبل از آن كه خواستهاش را بیان كند امام فرمود: ای برادر انصاری آبرویت را از خواستنِ رو در رو نگه دار و خواستهات را در نامهای بنویس، ان شاءالله آنچه تو را شاد كند انجام میدهم.
مرد انصاری در نامه نوشت: ای ابا عبدالله فلانی 500 اشرفی از من طلب دارد و برای دریافت آن پافشاری میكند. با او صحبت كن كه به من مهلتی دهد. امام پس از خواندن نامه وارد منزل شد و با كیسهای كه 1000 اشرفی در آن بود بازگشت و به مرد انصاری داد و فرمود: با پانصد دینار بدهی خود را بپرداز و پانصد دینار دیگر را در اداره زندگی مصرف كن. توجه داشته باش، نیازت را جز برای سه نفر بیان نكن! مرد دیندار، یا صاحب مروت و مردانگی، یا صاحب شرافت. اما دیندار به سبب دینش حاجتت را برآورده میسازد و صاحب مروت از مردانگی خود شرم میكند و صاحب شرافت نیز میداند كه تو با این كار آبروی خود را فروختهای و آبرویت را حفظ میكند و بدون برآوردن نیازت تو را رد نمیكند.(2)
"سید محمد مرتضوی"
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
1ـ نهجالشهادة، ص 382؛ منتخب الاثر، باب 8، ص 122.
2ـ تحف العقول، ص 251.
عزت سیاسی در کلام امام حسین(علیهالسلام)

تأثیر حاكمیت سیاسی جامعه بر زندگی شخصی و اجتماعی افراد انكار شدنی نیست. بنابر این حاكمیت سیاسی در اختیار هر گروهی قرار گیرد افكار و اندیشههای آن گروه در جامعه رواج پیدا میكند و به طور غیرمستقیم افراد را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. از این رو به دست آوردن عزت سیاسی یا حفظ و نگهداری آن در اندیشه امام حسین(علیهالسلام) شاخصههایی دارد كه اكنون به بررسی آنها میپردازیم:
صبر و مقاومت
كار و تلاش در هر زمینهای بدون تحمل مشكلات آن به نتیجه نمیرسد، به ویژه اگر كاری منافع عدهای را تهدید كند مشكلات آن بیشتر خواهد بود. در قلمرو سیاست، به دلیل تضاد منافع افراد و گروهها و جاذبههای قدرت و حكومت، مشكلات بیشتر است؛ در نتیجه به ثمر رساندن كار و آفرینش عزت و افتخار نیازمند صبر و مقاومت است و باید هزینه آن را پرداخت. عدهای به اشتباه تصور میكنند كه چون برای خدا كار میكنند باید مشكلات كار از كانالهای غیرعادی حل شود و نباید برای كار هزینه پرداخت كنند، در حالی كه سیدالشهدا برای بازگرداندن افتخار و عزت اسلام و مسلمانان حاضر شد سنگینترین هزینه را در روز عاشورا بپردازد و پیامدهای آن را كه اسارت خاندان رسالت بود به عنوان هزینه سنگین به دست آوردن عزت بپذیرد. امام حسین(علیهالسلام) در خطابه مشهورش نسبت به دانشمندان اسلامی این شاخصه عزت را چنین بیان میفرماید:«اگر بر مشكلات صبر میكردید و هزینه كار برای خدا را پرداخت میكردید كارهای الهی در اختیار شما قرار میگرفت و اجرای آنها در اختیار شما بود و حل و فصل آنها با شما بود.»(1)
وحدت و همبستگی
انسان در انجام هر كاری نیازمند به انگیزه است و در كارهای جمعی هر چه انگیزهها به هم نزدیكتر باشد وحدت بیشتری ایجاد خواهد شد و با وجود وحدت هم مشكلات كار كمتر خواهد شد و هم موانع زودتر برطرف میشود. یكی از شاخصههای عزت سیاسی وحدت نیروهاست، به ویژه كه دشمن نیز تمام تلاش خود را به كار خواهد گرفت كه وحدت نیروها را بشكند تا به اهداف خود برسد. امام حسین(علیهالسلام) در یك تحلیل، حاكمیت سیاسی بنیامیه در سركوب نیروهای وفادار به اسلام را معلول تفرقه میداند و در خطابه مشهورش به دانشمندان اسلامی و شخصیتهای سیاسی چنین میفرماید:«مجاری امور باید به دست دانشمندان به احكام الهی باشد كه امین خدا بر حلال و حرام او هستند، ولی شما این جایگاه را از دست دادهاید و این بدین سبب است كه از حق جدا گشتهاید و وحدت شما شكسته شده است.»(2)
عدم دلبستگی به دنیا
محبت و دلبستگی به چیزی دو اثر منفی در روح انسان بر جای میگذارد: اول آنكه مانع از آن میشود كه انسان زشتیهای آن چیز را درك كند و دیگر این كه زیباییهای آن را بیشتر از آنچه هست میبیند.وابستگی از هر نوع آن عزت انسان را از بین میبرد و انسان را به ذلت میكشاند. هر چه وابستگی انسان بیشتر باشد ذلت او نیز افزونتر خواهد بود. در عرصه سیاست اولین شرط مبارزه آمادگی برای هزینه كردن جان خود میباشد و كسانی كه در مبارزات سیاسی این آمادگی را ندارند به طور قطع شكست خواهند خورد و عزت خود را از دست خواهند داد. عشق به ماندن در دنیا و زیبا دیدن دنیا بیش از آنچه هست، باعث ذلت انسان در قلمرو سیاست میشود. امام حسین(علیهالسلام) در تحلیلی در خطابه مشهورش خطاب به دانشمندان اسلامی عامل ذلت آنان را عشق به ماندن در دنیا و زیباتر دیدن دنیا میداند. به این كلام توجه كنید:(3)
«علت مسلط شدن بنیامیه بر امور جهان اسلام فرار شما از مرگ و شیفته شدن شما به زندگی است كه به طور قطع باید روزی آن را رها كنید.»(4)

تسلیم نشدن در برابر قدرتها
از ویژگیهای مهم سیاست و مسائل سیاسی تغییر سریع شرایط و پیرو آن، دگرگونی پرشتاب موضوعات سیاسی و موضعگیری در برابر آنهاست، به طوری كه گاه در كمتر از یك روز به دلیل دخالت عوامل پیشبینی نشده و غیرقابل كنترل، شرایط تا 180 درجه دگرگون شده، مبارزان سیاسی را با بحران تصمیمگیری روبهرو میكند.در چنین شرایطی بسیاری از مبارزان نیز متناسب با دگرگونی شرایط تغییر موضع داده، آن را درایت و هوشمندی سیاسی قلمداد میكنند بدون اینكه توجه داشته باشند این عقب نشینی از اصول میباشد. یكی از شاخصههای عزت سیاسی در نگاه امام حسین(علیهالسلام) این است كه هر چند شرایط سیاسی علیه انسان تغییر كند، انسان مسلمان باید پایبند به اصول مانده، نشان دهد كه حاضر است هزینه سنگین آن را كه فدا كردن جان باشد نیز بپردازد. در روز عاشورا در آخرین لحظات زندگی كه امام اصحاب، یاران و فرزندان خود را در راه اعتلای اسلام و عزت مسلمانان هزینه كرده بود و مشغول اتمام حجت با آن مردم سیاسی كار بود و تغییر موضع و عقبنشینی آنان از اصول را به آنان گوشزد میكرد، فرمود: «لا والله لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل»(5)؛ هرگز، سوگند به خدا با ذلت و خواری با آنان ملاقات نخواهم كرد.
حضور در همه صحنهها
مسلمان باید تلاش در عرصه سیاست را برای حاكمیت دین و اجرای احكام آن و گسترش عدالت و از بین بردن مظاهر فساد و ... تكلیف خود بداند و همان طور كه در حوزه عبادات خود را مكلف میداند در این عرصه نیز خود را مكلف بداند و در هر شرایطی متناسب با آنان شرایط موضعگیری كند و تكلیف خود را انجام دهد و این یكی از شاخصههای عزت است.مطالعه زندگی امام حسین(علیهالسلام) از روزی كه نوجوانی بود در عصر خلیفه دوم تا پایان عمر شریفش این مسئله را به خوبی به اثبات میرساند، چنان كه دهها سند تاریخی گویای این مهم است:
روزی خلیفه دوم در سخنرانی خود گفت: من سزاوارترین مردم برای حاكمیت بر مسلمانان هستم؟!
امام حسین(علیهالسلام) كه در آن دوران نوجوانی بود در برابر سخنرانی خلیفه زبان به اعتراض گشود و سخنرانی او را قطع كرد و به مناظرهای تبدیل شد كه مایه شرمساری خلیفه گشت، كه مشروح آن را باید در منابع تاریخی و حدیثی مطالعه كرد.(6)
در نامههای اعترض آمیز امام به معاویه اینگونه موضعگیریها فراوان است.
امام حسین(علیهالسلام) یكی از شاخصههای عزت سیاسی را حضور در همه صحنهها میدانست و خود نیز در بحرانیترین شرایط یعنی ظهر عاشورا حاضر نشد از اصول خود عقبنشینی كند و در پاسخ قیس بن اشعث كه از او خواست در برابر حكومت بنیامیه تسلیم شود و صحنه سیاست را ترك كند فرمود: «لا والله ... لا افرّ فرار العبید»(7)؛ هرگز به خدا سوگند ... همانند بردگان نخواهم گریخت.
"سید محمد مرتضوی"
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
1ـ تحف العقول، ص 242.
2ـ تحف العقول، ص 242.
3ـ همان.
4ـ همان.
5 - نهج الشهادة، ص 184/ بحارالانوار، ج 44، ص 191.
6ـ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 13.
7ـ بحارالانوار، ج 44، ص 191.
عزت اجتماعی در کلام امام حسین(علیهالسلام)

در اندیشه دینی انسان نمیتواند نسبت به جامعه و تحولات آن بیتفاوت باشد؛ زیرا این تحولات گذشته از تأثیر آن در زندگی اجتماعی انسان به طور غیرمستقیم در زندگی فردی انسان هم تأثیر میگذارد. بر این اساس عزت اجتماعی مسلمانان سبب عزت فردی آنان نیز میگردد، همان طور كه ذلت اجتماعی آنان به ذلت فردی ایشان میانجامد. زندگی اجتماعی انسان از محیط خانواده آغاز میشود و تا سطح بینالمللی قابل گسترش میباشد.
الف- صداقت
روابط انسان با دیگران چه گفتاری و چه رفتاری میتواند صادقانه یا غیرصادقانه باشد، ولی یك زندگی اجتماعی در صورتی سالم خواهد بود كه روابط افراد آن بر اساس صداقت استوار باشد. دروغگویی گذشته از گناه بودن و تأثیر منفی كه در روحیات و زندگی دنیوی و اخروی شخص دروغگو دارد، زندگی اجتماعی دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و منافع جامعه و افراد را تهدید كرده، امنیت اجتماعی را به خطر میاندازد. امام حسین(علیهالسلام) در گفتاری صداقت را عزت میداند و میفرماید: «الصدق عزّ والكذب عجز»(1)؛ صداقت عزت است و دروغگویی ناتوانی و شكست.
ب- اصلاح اجتماعی
اصلاح انحرافات اجتماعی موجب عزت اجتماعی میگردد و باید مورد توجه همه باشد، زیرا سلامت هر جامعهای همانند یك موجود زنده از سوی اموری مورد تهدید قرار گیرد و اگر این پدیدهها اصلاح نشوند رفتهرفته فساد طوری دامنگیر جامعه میشود كه اصلاح كردن آن جز با یك انقلاب همگانی امكانپذیر نیست. در عصر امام حسین(علیهالسلام) فساد سیاسی به حدی رسیده بود كه با اقدام فردی قابل اصلاح نبود و به یك حركت و قیام عمومی نیازمند بود، چنان كه امام هدف از قیام خود را چنین بیان میكند:
«انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّی و شیعة ابی علی بن ابیطالب»(2)؛ تنها برای تقاضای اصلاح در بین امت جدم و شیعیان پدرم علی بن ابی طالب(علیهالسلام) قیام كردهام.
ج- رفع نیاز نیازمندان
یكی از شاخصههای عزت در نگاه امام حسین(علیهالسلام) این است كه امكانات جامعه در اختیار همه باشد. امام حسین(علیهالسلام) در خطبهای كه به خطبه امر به معروف و نهی از منكر شهرت یافته و مخاطب آن حضرت در آن خطبه بیشتر شخصیتهای اجتماعی و دانشمندان میباشند حضرت آنان را مورد سرزنش قرار داده است، در بخشی از آن خطبه میفرماید:
«نابینایان، ناشنوایان و از كار افتادگان در همه شهرها بدون سرپرست شدهاند، كسی به آنان رحم نمیكند و مورد توجه قرار نمیدهد و شما نیز به اندازهای كه مسئولیت دارید عمل نمیكنید و از آنان كه كاری میكنند نیز حمایت نمیكنید و با سازش كردن با ستمگران و مسامحه امنیت خود را تأمین كردهاید، در حالی كه همه اینها وظایفی است كه خداوند به آنها دستور داده كه به صورت فردی و جمعی به آن عمل كنید و شما از آن غافلید.»(3)

د- نظارت همگانی
هر كاری برای به ثمر رسیدن نیازمند به نظارت میباشد؛ چه از درون و چه از بیرون. در جامعه به دلیل گستردگی و پراكندگی نمیتوان به نظارت از درون اكتفا كرد؛ زیرا عدهای نمیخواهند به حق خود قانع باشند و به قوانین تن دهند؛ از این رو نظارت از بیرون بایسته است. همچنین با توجه به دو نكتهای كه گفته شد نمیتوان این نظارت را وظیفه عدهای خاص دانست، بلكه باید همگانی باشد و این نظارت همگانی همان «امر به معروف و نهی از منكر» میباشد كه در اسلام به آن دستور داده شده است. امام حسین علیهالسلام نیز یكی از شاخصهای عزت اجتماعی را اجرای امر به معروف و نهی از منكر میداند. به این كلام توجه كنید:
«خداوند امر به معروف و نهی از منكر را به عنوان یك واجب آغاز كرد؛ زیرا میدانست كه اگر امر به معروف و نهی از منكر در جامعه صورت پذیرد و نهادینه شود، همه واجبات اجتماعی اعم از دستورات آسان و دشوار نهادینه میشود؛ زیرا امر به معروف و نهی از منكر، تبلیغ و دعوت به اسلام، بازگرداندن حقوق پایمال شده، مبارزه با ستمگران، تقسیم امكانات عمومی و دولتی، گرفتن مالیاتها از صاحبان آن و مصرف كردن در موارد آن را شامل میشود.»(4)
ه- اجرای حدود
همچنین اگر در جامعهای حدود الهی اجرا نگردد یا كیفر تنها درباره ضعیفان اجرا شود و قدرتمندان به شیوههای مختلف برای خود مصونیت ایجاد كنند، در این صورت اعتماد مردم به دستگاه قضایی و اجرایی سلب شده همه تلاش میكنند با وابستگی به مراكز قدرت برای خود حاشیه امنیتی ایجاد كنند. جامعهای كه ضعیفان نتوانند حق خود را بستانند جامعهای ذلیل است نه عزیز. جامعهای در نگاه امام حسین (علیهالسلام) عزیز است كه اوّلاً حدود الهی در آن اجرا شود و ثانیا نسبت به همه اجرا شود نه آنكه حاكمان به دلخواه خود عمل كنند و مردم نیز در برابر قانونشكنی حاكمان بیتفاوت باشند. به كلام امام حسین(علیهالسلام) در این باره توجه كنید:
«ای مردم! رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) فرموده است: كسی كه ببیند زمامدار ستمگری را كه محرمات الهی را حلال میشمارد و پیمان خدا را میشكند و با سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) مخالفت میورزد و رفتارش با بندگان خداوند بر اساس ظلم و گناه میباشد و برای تغییر روش چنین زمامدار ستمگری با گفتار یا رفتار اقدام نكند، شایسته است كه خداوند او را به همان جایی ببرد كه آن ستمگر را میبرد.
آگاه باشید كارگزاران حكومت (بنیامیه) پیروی از شیطان را سرلوحه كار خود قرار دادهاند و پیروی كردن از احكام خداوند را ترك كردهاند، فساد را در جامعه علنی كرده رواج میدهند و حدود و مقررات دین را اجرا نمیكنند، امكانات عمومی را به خود اختصاص داده، حرام خداوند را حلال و حلال خدا را حرام نمودهاند و من از هر كس شایستهترم كه وضع موجود را تغییر دهم.»(5)
"سید محمد مرتضوی"
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
1- نهجالشهادة، ص 377.
2- مقتل خوارزمی، ج 2، ص 188/ نهج الشهادة، ص 269.
3- تحف العقول، ص 242.
4- تحف العقول، ص 241/ نهجالشهادة، ص 118.
5- تاریخ طبری، ج 4، ص 304.
عزت فرهنگی در کلام امام حسین (علیهالسلام)

عزت و ذلت دو واژه متضاد هستند. انسانها از واژه عزت و مفهوم آن لذت میبرند و آرزو دارند در خانواده، جامعه، دنیا و ... عزیز باشند و در برابر، با شنیدن واژه ذلت و پی بردن به مفهوم آن، از اینكه روزی به چنین سرنوشتی گرفتار شوند احساس وحشت میكنند.
معنا و ارزش عزت
عزت حالتی روحی در انسان است كه مانع شكست خوردن وی میشود.(1) به عبارتی دیگر به معنای برتری و شكستناپذیری است.(2)بدینسان در واژه عزت، غلبه و برتری نهفته است. حال اگر این عزت بالاصاله باشد، چنان كه در خداوند است، قدرت بلامنازع خواهد بود و اولیای الهی به میزان ارتباطشان با خداوند از این قدرت برخوردار میباشند.
واژه عزت و عزیز در قرآن بیش از 112 مورد به كار رفته است، ولی خداوند به صراحت اعلام میفرماید كه «فانّ العزة لله جمیعا»(نساء/139)؛ بدون تردید تمام عزت نزد خداوند است، اگر دیگران از این نعمت برخوردار میباشند به دلیل ارتباط با خداوند است.
لذا امام حسین(علیهالسلام) عزت را تنها در پیوند با خداوند میبیند. به بعضی از بخشهای دعای مشهور عرفه توجه كنید:
«انت الذی اعززت» (3)؛ ای خدای من، این تویی كه عزت دادهای.
«و ذلیلاً فاعزّنی» (4)؛ این خداست كه منِ ذلیل را عزیز كرده است.
«فاولیائه بعزّته یعتزّون»(5)؛ اولیای خداوند از عزت او طلب عزت میكنند.
عزت در اندیشه امام حسین(علیهالسلام) هدفی است كه دستیابی به آن، ارزش جان نثاری و كشته شدن در راه آن را دارد. وی میفرماید:
«لیس شأنی شأن من یخاف الموت. ما اهون الموت علی سبیل نیل العزّ و احیاء الحقّ، لیس الموت فی سبیل العزّ الاّ حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذلّ الاّ الموت الذی لا حیاة معه.»(6)
شأن و منزلت من، شأن و منزلت كسی نیست كه از مرگ بترسد. چقدر آسان است مرگ برای رسیدن به عزت و زنده كردن حق. مرگ در راه رسیدن به عزت نیست، جز زندگی ابدی و زندگی با ذلت چیزی نیست جز مرگ تدریجی.
امام حسین(علیهالسلام) در سخن دیگری سرمایهگذاری برای رسیدن به عزت را چنین وصف میكند:
«موت فی عزّ خیر من حیاة فی ذلّ» (7)؛ مرگ در راه رسیدن به عزت از زندگی با ذلت بهتر است.
عزت و ذلت دو واژه متضاد هستند. انسانها از واژه عزت و مفهوم آن لذت میبرند و آرزو دارند در خانواده، جامعه، دنیا و ... عزیز باشند و در برابر، با شنیدن واژه ذلت و پی بردن به مفهوم آن، از اینكه روزی به چنین سرنوشتی گرفتار شوند احساس وحشت میكنند.
عزت فرهنگی در کلام امام حسین(علیهالسلام)
جامعه اسلامی، جامعهای است كه بر اساس یك سلسله افكار و اندیشههای دینی برخاسته از اعتقاد به توحید در همه ابعاد آن شكل بگیرد و در مقام رفتار، ملتزم به یك سلسله ارزشها و اصول باشد كه لازمه آن سلسله عقاید و باورها میباشد. بیشترین وجه تمایز یك جامعه دینی با جامعه غیردینی در آداب، رسوم، سلوك و رفتار افراد جامعه با خود و دیگران و در یك جمله در فرهنگ آن میباشد، به طوری كه اگر فرهنگ دینی از جامعهای رخت بربندد و به جای آن در رفتار مردم فرهنگ غیردینی حاكم باشد نمیتوان آن جامعه را دینی شمرد؛ گرچه همه آن افراد خود را دیندار بپندارند.پایبندی به فرهنگ دینی یا استحاله فرهنگی مسئله عصر امام حسین(علیهالسلام) یا مسئله امروز و فردای جامعه ما نیست، بلكه درگیری اساسی میان رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و مخالفان آن حضرت نیز در اینگونه مسائل بود.

الف- حمایت از دین
بر اساس آیات و روایات هر مسلمانی موظف است در مقام اندیشه و عمل به دستورات دین و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) پایبند باشد و تمام تلاش خود را برای ترویج و گسترش این اندیشه به كار گیرد، چرا كه رواج دین و پایبندی به آن یكی از شاخصههای اصلی تمایز جامعه دینی است، چنان كه امام حسین (علیهالسلام) حمایت از دین را یك وظیفه و مایه عزت مسلمانان میداند. به كلام سیدالشهدا در آخرین ساعات زندگی حضرتش در این جهان توجه كنید:«این رسول خداست - كه درود خدا بر او و خاندان او باد - و این شهیدان راه خدایند كه منتظر آمدن شمایند و آمدن شما را به یكدیگر بشارت میدهند. بنابر این از دین خدا و دین پیامبرش دفاع كنید.»(8)
حمایت از دین، نخست پذیرش آن در مقام اندیشه و پایبندی به آن در مقام گفتار و رفتار میباشد و در مرحله بعد تبلیغ و ترویج اندیشههای دینی و در حوزه سیاسی تلاش برای استقرار حاكمیت قوانین دینی در ساختار اداری و قانونگذاری و قضایی است.
ب- حمایت از اهل بیت(علیهمالسلام)
بر اساس حدیث ثقلین و روایات دیگر، رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) برای هدایت خلق به سوی خدا بعد از خودش به دستور خداوند، كتاب خدا و اهل بیت خود را به عنوان مفسران وحی الهی كه علم آن را از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) به ارث بردهاند، به عنوان امانت در بین امت نهاده است و خداوند در قرآن، محبت خاندان رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را به عنوان پاداش رسالت آن حضرت میداند و میگوید:«قل لا اسئلكم علیه اجرا الاّ المودّة فی القربی» (شوری/23)؛ بگو من در ازای رسالتم پاداشی جز محبت خویشاوندان از شما طلب نمیكنم.
حمایت از دین، نخست پذیرش آن در مقام اندیشه و پایبندی به آن در مقام گفتار و رفتار میباشد و در مرحله بعد تبلیغ و ترویج اندیشههای دینی و در حوزه سیاسی تلاش برای استقرار حاكمیت قوانین دینی در ساختار اداری و قانونگذاری و قضایی است.
در روایات فراوانی كه از طریق شیعه و سنی نقل شده محبت به خاندان رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و دفاع از آنان و تلاش برای رفع مشكلات آنان مورد تأكید قرار گرفته است كه به عنوان نمونه به یك روایت اشاره میكنیم:
«پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فرمود: در قیامت برای چهار گروه شفاعت میكنم: كسی كه فرزندانم را احترام كند. كسی كه خواستههای آنان را برآورد. كسی كه هنگام نیاز آنان برای رفع نیازشان تلاش كند و كسی كه آنان را دوست داشته باشد و این دوستی را با قلب و زبان ابراز كند.»(9)
امام حسین(علیهالسلام) درباره این شاخصه عزت در روز عاشورا در آن شرایط دشوار كه هیچ امیدی به شكست نظامی دشمن وجود نداشت، به یاران و اصحاب خود فرمود: «ذبوا عن حرم الرسول»(10)؛ از خاندان پیامبرتان دفاع كنید.عاشورائیان در عاشورا از حرم رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دفاع كردند و زینبیان امروز باید از مكتب اهل بیت(علیهمالسلام) دفاع كنند و امیدواریم كه آخرین بازمانده خاندان رسول خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام و عجل الله فرجه) قیام جهانی خود را آغاز كند تا عاشقان اهل بیت(علیهمالسلام) در كنار حضرتش به دفاع از او و اندیشههای الهیاش بپردازند و به این وظیفه خود نیز جامه عمل پوشند.
ج- زنده كردن كتاب خدا
قرآن كتابی است كه برای هدایت جامعه بشری به سوی خداوند نازل شده است. گرچه خواندن قرآن با تدبر وظیفه هر مسلمانی است، ولی صرف خواندن آن زنده كردن آن نیست. زنده كردن قرآن این است كه حاكمیت در جامعه اسلامی از آنِ قرآن باشد، به طوری كه اگر مسلمانان به وظایف فردی خود عمل كنند، ولی حاكمیت سیاسی در اختیار قرآن نباشد و قرآن در ساختار قانونگذاری و اداری و قضایی كشور نقشی نداشته باشد، از منظر امام حسین(علیهالسلام) در چنین جامعهای قرآن مرده است و باید برای زنده كردن آن تلاش كرد، چه این كه عزت مسلمانان در زنده نگهداشتن قرآن است.
د- زنده كردن سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)
سنت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) یعنی مجموعه گفتار، رفتار و كردار و تاییدات آن حضرت برای مسلمانان لازم الاتباع است و مسلمانان موظفند ضمن پایبندی به سنت پیامبر اکرم در همه ابعاد آن را زنده كنند. در نگاه امام حسین(علیهالسلام) در جامعه اسلامی اگر مسلمانان در حوزه وظایف فردی به سنت رسول خدا عمل كنند، ولی در حوزه سیاسی حاكمیت در اختیار پیروان پیامبر اکرم نباشد و در آن عرصه به سنت نبوی عمل نشود، در این جامعه سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) مرده است و باید برای زنده كردن آن تلاش كرد.در عصر امام حسین (علیهالسلام) شاید بیشتر مسلمانان در حوزه فردی به كتاب و سنت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) عمل میكردند، ولی بیگمان حاكمیت سیاسی در اختیار حاكمان بنیامیه بود؛ حاكمانی كه ساختار سیاسی كشور را از فرهنگ دینی و كتاب خدا و سنت رسول خدا بیگانه كرده بودند. در چنین جامعهای امام حسین(علیهالسلام) برای زنده كردن كتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) قیام میكند و از مردم میخواهد كه در این زمینه او را یاری كنند تا بتواند جامعه را به راه راست رهنمون سازد. در این زمینه به یكی از نامههایی كه حضرتش به سران بصره نوشته است توجه كنید:
«این نامهام را برایتان فرستادم. من شما را به كتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دعوت میكنم. بدون تردید سنت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) مرده است؛ بنابر این اگر به پیامم پاسخ مثبت دهید و از دستوراتم اطاعت كنید شما را به سوی سعادت و خوشبختی هدایت میكنم.»(11)
ه- نابودی بدعتها
ویژگی مهم جامعه اسلامی رواج نشانههای دین در همه ابعاد جامعه است. در فرهنگ دینی به افرادی كه با پوشش دین، برای نابودی دین تلاش میكنند منافق گفته میشود و اندیشههای آنان را كه به نام دین در جامعه منتشر میكنند، ولی این اندیشهها مبنای دینی ندارد بدعت مینامند.امام حسین (علیهالسلام) نابودی بدعتها را وظیفه مسلمانی و یكی از شاخصههای عزت فرهنگی میداند و از همه میخواهد كه او را برای نابودی بدعتها یاری كنند. او در یكی از نامههایی كه برای سران بصره نوشت و از آنان خواست كه او را در این قیام یاری كنند میفرماید:
«اما بعد، فانّی ادعوكم الی احیاء معالم الحقّ و اماتة البدع، فان تجیبوا تهتدوا سبل الرشاد»(12)؛ بعد از سلام، همانا من شما را به زنده كردن نشانههای حق و میراندن بدعتها دعوت میكنم. بنابر این اگر به پیام من پاسخ مثبت دهید به سعادت و خوشبختی رهنمون خواهید شد.
"سید محمد مرتضوی"
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
پینوشتها:
1ـ مفردات راغب، ص 333.
2ـ لسان العرب، ج 5، ص 374.
3ـ دعای عرفه.
4ـ همان.
5ـ همان.
6ـ نهجالشهادة، ص 225/ ادب الحسین و حماسته، ص 169.
7ـ نهجالشهادة، ص 332/ بحارالانوار، ج 44، ص 192.
8ـ نهج الشهادة، ص 148/ اكسیر العبادات فی اسرار الشهادات/ ج 2 ص 266/ ادب الحسین و حماسته، ص 170.
9- بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ص 70.
10ـ نهجالشهادة، ص 148/ اسرارالشهادات، ج 2، ص 266.
11ـ بحارالانوار، ج 44، ص 340/ نهجالشهادة، ص 280/ تاریخ طبری، ج 4، ص 266.
12ـ نهجالشهادة، ص 276.
كارنامه سه سال و نیم حکومت یزید

1- كشتن حسین بن على (علیهماالسلام) با هفتاد و یك رادمرد دیگر به وضعى كه تاكنون هیچ مورخى، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، بدون لرز و وحشت و ناراحتىِ روحىِ شدید، نتوانسته است پیرامون آن حادثه مطالعهاى كند و چیزى بنویسد.
2- قتل عام اهالى مدینه، كه به قول مورخان درباره جلادان خون آشام مغول «آمدند و كشتند و تار و مار كردند و سوزاندند و رفتند» با این تفاوت كه در هیچ تاریخى دیده نشده است كه چنگیز و هلاكو و آباقاخان به فرماندهان خود دستور بدهند كه كسانى را كه از لبه شمشیر شما سالم ماندند، دور خود جمع كنید و از یكایك آنان براى برده شدن به من بیعت بگیرید. این دستور را یزید ضد بشر، صادر كرده است .
دستور یزید به جلادش مسلم بن عقبه چنین بود كه اگر كسى از اهل مدینه زنده بماند، باید براى بردگىِ محض با من (یزید) بیعت كند و اگر كسى از پذیرش بردگى امتناع ورزید، گردنش از بدنش جدا شود.(1)
3- سوزاندن بیت الله الحرام و كشتار اهل مكه.
معاویه پسرش یزید را بر جاى خود نصب كرد و براى رویارویىِ بى پرده با شخصیتى كه براى خود ساخته بود، به زیر خاك رفت .
بار دیگر تاریخ بشرى، شخصیتى تبلور یافته از سرگذشتى را كه از نظر اهداف و آرمانهاى اعلاى انسانى اسلامى غیر قابل توجیه بود، راهىِ زیر خاك تیره نمود. ولى همانگونه كه خاك تیره، به جهت جانشین ساختن فرزندش یزید كه ادامه وجود او بود، نتوانست آن چهره شناخته شده را مخفى نماید، همچنان یاوهگویىهاى چاپلوسانِ متملق نیز نتوانست صورت واقعى او را از دلها بزداید و از تاریخ محو سازد.
آنچه كه در آثار نقل شده از آن روزگار دیده مىشود، بیش از این نیست كه معاویه، زمینه تحمیل سلطهگرى یزید را بر بعضى از مردم به وسیله شمشیر و یا سفرههاى رنگین آماده كرده بود، ولى هیچ تاریخ مستندى نگفته است كه مردم - عموما از طبقه معمولى گرفته تا شخصیتهاى برجسته - با كمال رضایت با یزید بیعت نموده و او را كه فردى پستتر از او در میانشان نبود، براى زمامدارى برگزیده باشند. آرى، در آن هنگام كه قدرت نامشروع، با ناآگاهى اكثریت مردم، با تلقین پذیرى عامیان و ناتوانى و زبونى و مصلحت اندیشىِ عدهاى كه استعدادِ اصلاحِ مدیریتِ جامعه را دارند، دست به دست هم داد، فرزندى به نام یزیدبن معاویه مىزاید كه دستور كشتن مردى به نام حسین بن على(علیهماالسلام) را صادر مىكند كه جلوهگاه اعلاى همه ارزشهاى والاى انسانى - الهى است .
قراین و شواهد تاریخى نشان مىدهد كه امام حسین(علیهالسلام) حتى در دوران معاویه كه مقدارى از ظواهر اسلامى را در استخدام به حكومتش مراعات مىكرد، دائما در فكر چارهجویى و نجات دادن جامعه از سلطه جویانِ خودكامه بود، ولى با نظر به مجموع شرایطى كه در آن دوران وجود داشت، مخصوصا با توجه به تعهدى كه امام حسین(علیهالسلام) براى جلوگیرى از خونریزىِ بى حد و كران با معاویه داشت، حركتى براى نهضت و انقلاب نكرد. حتى پس از وفات برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى (علیهالسلام) به تقاضاى شیعیان عراق كه از او مىخواستند برود و در عراق حكومت عدل اسلامى را برپا دارد، پاسخ مثبت نداد و به آنان گوشزد فرمود:
«میان ما و معاویه تعهدى برقرار شده است. صحیح نیست كه من آن را بشكنم، تا مدت آن عهد سپرى گردد. و آنگاه كه معاویه مرد، در این باره مىاندیشم و تصمیمى خواهم گرفت.»(2)
هنگامى كه جابربن عبدالله به آن حضرت عرض كرد كه نظر من این است كه تو هم مانند برادرت حسن مجتبى كه با معاویه

صلح كرد، با یزید صلح نمایى، حسین(علیهالسلام) در پاسخ او فرمود: «صلح برادرم با معاویه به امر خدا و رسول او بود، و جنگ من هم با یزید، به امر خدا و رسول اوست.» (3)
عظمت اصل وفا به عهد و پیمان بود كه امام حسین(علیهالسلام) را در مقابل معاویه به سكوت وادار كرد.
سكوت امام حسین(علیهالسلام) در روزگار تیره و تار معاویه، ناشى از تعهد به متاركه جنگ بود كه در زمان برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى(علیهالسلام) با معاویه بسته شده بود. امام حسین (علیهالسلام) كه شخصیتش در جاذبیت ارزشهاى عالىِ انسانى - الهى بود، مىفهمید كه عظمت اصل وفا به عهد چیست، و این اصل شایسته هرگونه گذشت و فداكارى است، نه معاویه كه همه مواد آن عهد را كه براى متاركه جنگ با امام حسن(علیهالسلام) بسته بود، زیر پا گذاشت و بر ضد همه آن تعهدها عمل نمود.
او معاویه بود و این امام حسین(علیهالسلام). او (معاویه) همه چیز را براى سلطه و حكومت دنیوى خود مىخواست و حتى تعهدهایى كه مىبست، براى او هیچ ارزش و انگیزهای براى وفای به آنها نداشت، ولى این(امام حسین) نه تنها سلطه و حكومت، بلكه همه وجود خود را فداى عمل به انجام آن تكلیف برین تلقى مىكرد كه نغمه آن را از اعماق وجدان پاكش مىشنید. شخصیت این مرد بزرگ، دامنه شخصیت على بن ابى طالب(علیهالسلام) و دومین جلوهگاه او بود. همانگونه كه ایمان و عمل به اصل وفا به عهد، از مختصات روحى آن پدر با عظمت بود، همچنان آن ایمان و عمل در حسین(علیهالسلام) كه تجلىگاه آن روح بزرگ بود، وجود داشت .
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
1- تاریخ یعقوبى، ج 2، صص 250 و 251.
2- نفس المهموم، مرحوم محدث قمى، ص 38.
3- همان، ص 47.
برگرفته از کتاب امام حسین(علیهالسلام) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، علامه محمدتقى جعفرى .
قبلهی شهادت

مولای سرفرازان، خورشید اهل بینش
ای قبلهی شهادت، مقصود آفرینش
از نام سرخت ای شه، دریای نور جاریست
عشق و حماسه و شور، تا نفخ صور جاریست
ای سرخ روی هستی، مولای سرخ رویان
جاریترین شهادت، شاهنشه شهیدان
امضا نمودی ای شه، پیمان لاتخف را
در كربلا سرودی، خون نامهی شرف را
قربانی خدایی، سردار نینوایی
وی نور چشم حیدر، تو شاه اولیایی
شش ماهه اصغرت شد، در خون خود شناور
شهزاده اكبرت شد، در كوی دوست پرپر
ای سرخ روی هستی، آموزگار انسان
جاریست تا هماره، نامت عزیز دوران
قربان لطف و جود و مهر و صفات مولا
چشم و چراغ هستی، هستی فدات مولا
محمدرضا كوزهگر كالجی(متخلص به قنبرثانی




