آیا ازدواج حضرت قاسم (ع) در کربلا واقعیت دارد؟ اگر آری، با کدام یک از دختران امام (ع) بوده است؟
پیامهای حوادث کربلا در معرفی اسلام ناب محمدی (ص) در مقابل اسلام منافقانهی یزیدی (مانند اسلام آمریکایی امروز) – برداشتن نقاب از صورت مدعیان و معرفی عملی همهی اسلام در یک نیمروز از یک سو و در نتیجه نقش و تأثیر مستمر نهضت حضرت سیدالشهداء امام حسین علیهالسلام در بیداری مردم در هر عصر و نسلی و جهتگیری آنان در مقابل کفار و طواغیت به هر نامی از سوی دیگر، سبب گردیده است تا دشمن هیچگاه از آثار مثبت این نهضت برای مسلمین و نتیجهی سوءاش برای خود مصون نماند، لذا مجبور است دشمنی و ظلم را هم چنان و در عرصههای مختلف ادامه دهد.
بدیهی است که ظلم، به کشتن ختم نمیگردد، بلکه اصل ظلم، به غصب حق و جایگزینی باطل به انحای متفاوت است که «تحریف» یکی از همان تاکتیکها و سلاحهای مؤثر محسوب میگردد و همیشه مورد استفاده غاصبین زورگو قرار گرفته است. لذا تحریف اهداف و تاریخ کربلا و عاشورای حسینی (ع) از جمله ظلمهایی است که به امام (ع)، اسلام و مسلمین به صورت مستمر تحمیل گردیده است.
ماجرای ساختگی دامادی حضرت قاسم (ع) نیز از جمله همین ظلمهاست که در راستای تبدیل یک نهضت الهی به یک درام احساسی صرف و بیمنطق صورت میپذیرد!
در بحبوحهای که همهی اسلام (متشکل از امام و عدهای کمی از یاران) در مقابل همه کفر (سیهزار نفر سپاه تا به دندان مسلح و صدها هزار اذهان عمومی فریب داده شده) روبروی هم ایستادهاند و حتی شرایط آن قدر حاد است که امام (ع) فرصت اقامهی نماز ندارد و دو رکعت نماز خوفی میخواند که طی آن محافظیناش به شهادت میرسند، در شرایطی که همگان میدانند فردا (عاشورا) همگی کشته خواهند شد و ...، ناگاه امام (ع) [العیاذ بالله] به هوس دامادی برادر زادهی 13 سالهی خود میافتد و میفرماید سریعاً حجله برپا کنید تا من قبل از شهادت، دامادی او را به چشم ببینم (؟!) درست مثل فیلمهای هندی و درامهای عشقی! آیا یک شخص عادی، هر چند مسلمان نباشد و از عقل و درایت کاملی نیز برخوردار نباشد، در چنان شرایطی چنین تصمیمی میگیرد؟! چه رسد به امام معصوم (ع)!
لذا این گونه اخبار، تحریفی بیش برای به گمراهی کشیدن مسلمین (به ویژه شیعیان امام) در طول زمان نیست و واقعیت ندارد. برای اطلاع بیشتر میتوانید کتاب «حماسهی حسینی» و «تحریفهای عاشورا» به قلم استاد شهید آیتالله مطهری (ره) را مطالعه فرمایید.
منبع:شهید اوینی
بر مؤمنین لازم است از سرودن اشعار نامناسب و سبک و دور از شأن اهلبیت «علیهمالسلام» یا کفرآمیز و غلوگونه اجتناب ورزند و از اختلاط زن و مرد در تشکیل محافل، مجالس و دستهها پرهیز نمایند و از قمهزدن و حرکاتى که موجب وهن شیعه در جهان است و بهانه به دست دشمن مىدهد و ضرر و زیان بر بدن وارد مىکند، دورى کنند. مراسم عزادارى عاشوراى حسینى که هر سال باشکوهتر و فراگیرتر از سال قبل، در میان «اشک و آه» عاشقان مکتب سالار شهیدان برگزار مىشود، نباید ما را از روح حماسى آن غافل سازد. ادامه در ادامه مطلب
اگر یک نگاه اجمالى- ولى با دقّت- به تاریخ کربلا از روز نخست تا امروز بیفکنیم، شاهد تغییر فاحشى در برداشتهاى پیرامون این مکتب از این تاریخ خواهیم بود. در آغاز، عاشورا به صورت یک حماسه ظهور کرد؛ سپس فقط به صورت یک حادثه غمانگیز توأم با اشک و آه درآمد، و در قرن اخیر بار دیگر چهره آغازین خود را بازیافت، یعنى در میان سیل اشک و آه عاشقان مکتب حسینى، روح حماسى خود را نیز آشکار ساخت و تودههاى مسلمین را به حرکت درآورد.
شعارهاى انقلابى «هیهات منّا الذلّة» و «إنّ الحیاة عقیدة و جهاد» که برگرفته از تاریخ کربلا بود، در کنار اشعار پر اشک و آه محتشم:
در بارگاه قدس که جاى ملال نیست سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است
جنّ و ملک بر آدمیان نوحه مىکنند گویا عزاى اشرف اولاد آدم است
چرخشى را در افکار خطبا و شعرا و مدّاحان پدید آورد و ضمن عزادارى با ارزش سنّتى- که هرگز نباید فراموش شود- ابعاد حماسه کربلا نیز تشریح گردید. این حماسه مخصوصاً در انقلاب اسلامى و برنامههاى حزب اللَّه جنوب لبنان و اخیراً در عاشوراها و اربعینهاى عراق نقش بسیار مؤثّرى ایفا کرد، و نداى «کلّ أرض، أرضکربلا» و «کلّ یوم عاشورا» در فضاى کشورهاى اسلامى طنین انداز شد.
آرى! به حق عاشورا یک حماسه بود، زیرا آن روز که امام حسین علیه السلام مىخواست مکه را به قصد عراق ترک گوید، فرمود: «مَنْ کَانَ فِینا باذِلًا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا؛ هر کس آماده جانبازى و شهادت و لقاءاللَّه است، با من حرکت کند».(1)
در نزدیکى کربلا تأکید دیگرى بر آن نهاد و فرمود: «الا وَ إِنَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ تَرَکَنی بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة؛ ناپاک زاده، فرزند ناپاک زاده مرا در میان شمشیر و ذلّت مخیّر ساخته، به استقبال شمشیرها مىروم و هرگز تن به ذلّت نمىدهم». (2) و یاران حسین علیه السلام در شب عاشورا این سند را امضا کرده و گفتند: اگر یک بار نه، هفتادبار، بلکه هزاربار کشته شویم و زنده شویم، بازهم دست ازیارى تو برنمىداریم.(3) یاران آن حضرت هر کدام در رجزهایشان در صحنه قتال عاشورا، روح تسلیمناپذیرى خود را در برابر دشمن، در قالب الفاظ ریختند و دشمن را در شگفتى فرو بردند.
اما امروزه دشمنان اسلام براى محو و نابودى این آیین پاک که مزاحم منافع نامشروع آنهاست، مىکوشند مراسم عزاى حسینى را از محتوا خالى کنند و روح حماسى آن را بگیرند و درسهایى که در جاى جاى این حماسه بزرگ تاریخى نهفته است، به فراموشى بسپارند. بر خطباى آگاه، مدّاحان با هدف، نویسندگان شجاع و بیدار لازم است که در حفظ محتواى این حماسه بزرگ تاریخ بکوشند و از آن براى نجات ملّتهاى مظلوم جهان عموماً و مسلمین ستمدیده خصوصاً بهترین درسها را بگیرند.
ادامه مطلب
امام حسین(علیه السلام) فرمودند: من مرگ را جز خوشبختى نمىدانم و زندگى با ستمكاران را چیزى جز نكبت و رنج نمىشمارم. روز عاشورا تمامش با حزن و اندوه بر اهل بیت (علیهم السلام) گذشت، آثار فجایع بنى امیه در آن روز دل هر شنونده را آب و چشمانش را خونبار مىكند، در آن روز جز فریاد زنانى كه كسان خود را از دست داده بودند، و جز آه و ناله مادران داغدیده و دلسوختههاى محزون صداى دیگرى شنیده نمىشد، و هر كسى جز افراد پریشان مویى كه رنج مصیبت، آنان را از پاى در آورده، و غبار آلودهایى كه خاك بر سر افشانده بودند دیده نمىشد. گروهى بر سر و سینه مىزدند، گویى مردم همه در حال سكر و بى هوشى بسر مىبرند كه نه مست بودند و نه بیهوش ولى سوز و گداز مصیبت، بیش از حد، غم و اندوه، بسیار بزرگ و عظیم بود اگر روزنهاى از عالم بالا بسویت باز شود آنگاه خواهى شنید كه عالم ملكوت غرق در ضجه و ناله و حوران بهشت در غرفههاى آن در آه و فعان و امامان راستین به گریه و شیون در سوگ نشستهاند. آرى چرا چنین نباشد كه یادگار رسالت و خورشید خلافت و نشان امامت، فرزند پیغمبر مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم) و پاره تن فاطمه زهرا و جگر گوشه وصى مرتضى و برادر حسن مجتبى و حجت خدا بر جهانیان، شهید شده است. براى عزاى او گریه كم و غمگسارى اندك است، اگر در این مصیبت بزرگ دلها پاره پاره شود و جانها قالب تهى كنند هنوز كم است و كسى حق آن را اداء نكرده است. چرا این زندگى حیوانى فدا نگردد و حال آنكه سر چشمه حیات اصیل و پاك انسانى را از بین بردهاند، و چرا این اشكهاى ناقابل نریزند و حال آنكه خون مظلوم دنیا، ثارالله را بر زمین ریختهاند و چگونه كشتى آفرینش، لنگر بگیرد و حال آنكه لنگر و لنگرگاه در تلاطم و خروش است؟ آیا مىشود اشك چشم افزایش پیدا نكند و حال آنكه پیوسته مىبیند قربانیان آل محمد را كه سر از بدن جدا و یا بدنهاى پاره پاره روى زمین داغ كربلا عرضه شمشیر بنى امیه گشتهاند و سرهاى مقدسشان را بالاى نیزه نصب كرده، شهر به شهر و دیار به دیار هدیه مىبرند. و مىبیند آنها را كه خود آبروى دنیا و آخرت بودهاند چگونه آب فرات را بر آنها بستند و با لب تشنه شریعه فرات شهیدشان كردند. تمام حیوانات و وحوش بیابان از آن استفاده مىكردند ولى زنان و كودكان اهل بیت پیغمبر از آن ممنوع بودند!! اسبهاى نیرومند و تازه نفسى برگزیدند و بر آن بدنهاى پاك و مطهر تاخت و تاز مىكردند و داستان غمانگیز سینه حسین (علیه السلام) زیر سم ستور گفتنى نیست. پیغمبر عظیم و بزرگ اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم) به مجردى كه به یاد حسین و مصیبت او مىافتاد گریه مىكرد، بنابر این كسانى كه مىخواهند به او تأسى كنند و از او پیروى نمایند باید جلسات سوگ بر حسین (علیه السلام) برقرار كنند و همه اهل خانه را وادار كنند بر او گریه نمایند و به یكدیگر تسلیت بدهند و همانطور كه در حدیث از امام باقر (علیه السلام) وارد شده است، هنگام ملاقات به یكدیگر بگویند: عظم الله أجورنا و أجوركم بمصابنا بالحسین و جعلنا و ایاكم من الطالبین بثاره مع ولیه المهدى من آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم).(1) عبدالله بن سنان روز عاشورا خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید، دید حضرت چهره مباركش گرفته و غمگین است و قطرات اشك از چشمان مباركش مانند مروارید بر گونه هایش مىغلطد. از وى پرسید: براى چه مىگریید یابن رسول الله؟ حضرت فرمود: مگر تو غافلى! و نمیدانى مصیبت ابى عبدالله در امروز بوده است؟ سپس به او دستور داد حال و شكل خود را مانند عزاداران و مصیبت دیدگان درست كند، تا بندها و تكمههاى خود را بگشاید، آستینها را بالا بزند و سر را برهنه نماید، آن روز را روزه كامل نگیرد ساعتى پس از عصر با آب افطار نماید كه در آن لحظات آتش جنگ خاموش شد، اگر پیغمبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) زنده بود او صاحب عزا بود.(2) امام كاظم (علیه السلام) هرگز در ایام دهه محرم خنده بر لبانش دیده نشد و پیوسته حزن و اندوه بر چهرهاش نقش بسته بود، و روز دهم از غم و غصه، و اندوه و مصیبت حضرت بود. امام هشتم على بن موسى الرضا (علیه السلام) مىفرمود: همه باید براى حسین بگریند زیرا در روز شهادت حسین، چشمان ما را جریحه دار و عزیزانمان را در كربلا بى كس و یار كردند. در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان (علیه السلام) مىفرماید: (اى جد بزرگوارم) هر صبح و شب در غمت ناله مىزنم و عوض اشك برایت خون مىگریم فلاندبنك صباحاً و مساء و لأبكین علیك بدل الدموع، دما. با توجه به آنچه بیان شد آیا بر ما واجب نیست جامه انس و معمولى را باز كرده و لباس حزن و اندوه و گریه بپوشیم؟ و بدانیم چگونه مىبایست با سرپا كردن مجالس عزا، براى شهید عطشان در عاشوراى او احترام بگذاریم و تعظیم شعائر كنیم!!؟ ادامه در ادامه مطلبعزاداری ائمه اطهار در روز عاشورا


ادامه مطلب
کربلا واحه واحه عطشانی است، با گیاهانی آوار و درختانی که دیریست سقط شده می رویند. کربلا با گودالی که بلندترین قله جغرافیا، و ظهری که مقدس ترین لحظه تاریخ است. کربلا مزار مزرعه های سرسبز است. پرستوهای از ییلاق آمده در دیروزهای گمشده و فرداهای بلند بیتوته کرده اند، شمشیرها لبخند می زنند و پژواک صدای شیطان منزل به منزل آسمان را توفان می کند. امروز عاشوراست، برف سیاه می بارد، خورشید خواب آلوده بیدارمان نکرده است، ما در سایه بلند کربلا راه می رویم، چون آنقدر بزرگ نشده ایم که در سایه درختان، ایستاده بنشینیم. کربلا در انتظاری سرخ، زیر عاشق ترین آفتاب تاریخ قدم می زند و بزرگ می شود، آنقدر که خاکش را مهر می کنیم. کربلا ایستگاه آغازین تمام مسافرانی است که به مقصد خدا جاری اند. هر چند دلهایشان را در عاشوار جا گذاشته باشند. اینجا کربلاست، این گودال سربلند آبروی جغرافیاست، این تل خاک جاری، فردا را ورق خواهد زد، و " فرا زنی" خطبه اش، خواب شبها را آوار خواهد کرد. اینجا کربلاست، سرزمینی که رگهایش عطشانی می نوشند، و ذره ذره خاکش بهشت را برابر است کربلا سرچشمه تمام گردبادهای مقدس، تمام توفانهای زهد و خاستگاه پرندگانی است که حداقل پروازشان از خاک، از خود تا خداست. با نام کربلا هزار توفان نوح در دلت گریه می کند، اندوه سرازیری چشمهایت را می پوشاند و لباست سیاه می شود. و امروز عاشوراست، سربریده خورشید منزل به منزل خدا را تلاوت می کند و فردا چوب آن قدر جسور است که بر لبهایی که قرآن آیه آیه بر آن باریده، نازل می شود. از آسمان زنجیر می بارد و دست، و هیچ کوهی نیست که لالی ام را پژواک نشده باشد. امروز عاشوراست، و مادربزرگم باز هم برای سلامتی امام حسین سفره نذر می کند و برای مسلمان شدن شمر صلوات می فرستد. عاشورا، واژه ای که دلها را تا چشمها بالا می آورد، و چشم را تا زمین ناگزیر می کند. واژه ای که مترادف با" حسین" است. امروز شیرین ترین فرهاد تاریخ، عشق را به حماسه می خواند، هر چند 72 رکعت عشق هم، تشنگی کربلا را جواب نمی شود. کربلا و " حسین"، حرکتی را آغاز و انجامند که از آدم تا دم آخر حیات جریان دارد. "حسین " واژه ای است که تاریخ را به حرکت در آورده است و جغرافیا شرمنده از آن است که جا پایش را گنجایش نمی شود. " حسین" واژه ای است که آرامش جانها را به توفان می سپارد، و درختان به احترامش قیام می کنند و شقایق ها داغدار تنهایی وی اند. حسین گلی است که جهان با بوی وی، بودن را شروع کرده است و ادامه خواهد داد. نام حسین لحظه ایست بارانی، شفاف، که روشنت می کند و تا"نمی دانم کجا" می کشاندت. وقتی "حسین" بر زبانت می وزد سلولهایت آفتاب می شوند. تمام آبشارهای جهان به سمتت می دوند، آرامشت را به توفان می سپاری، نام کوچک تمام گلها را به یاد می آوری و چون به لاله می رسی، بلند می شوی، کلاهت را برمی داری و شرمندگی ات را در یقه پالتویت پنهان می کنی. وقتی "حسین" برزبانت جریان می یابد، به حرکت می آیی و به اولین کسی که دنبال دلش می گردد، سلام می کنی، ناگهان چشم هایت را به یاد می آوری، حالا دیگر باران می بارد. نام " حسین" دستت را می گیرد تا" شهرخدا"، تا" شهرآفتاب"، تا " ناکجاآباد" و روشن ترین" اتوپیا" می کشاندت. آنگاه دوست داری به احترام "حسین" بمیری. نام "حسین " ایل به ایل، "او به " به "اوبه" می گردد، و با ذکرش توفان در رگهای زلال ایلیات و روشنای جاری قنات ریشه می دواند. نام " حسین" خورشید را به انفعال می کشد، چه رسد به " یزید" که یارای دیدن ستاره ای را هم ندارد. این" حسین" کیست که تمام رودهای جاری جهان از شط عطشان گلویش متولد شده اند و سیراب می شوند و هر روز لبریز از آفتاب و آینه، شرمنده گودالی می شوند که سربلندتر از تاریخ است؟ این "حسین " کیست که عشقش شرحه شرحه ام می کند و تمام شروه سرایان "هیهات من الذله اش" را به آواز می گویند دست خدا عاشق ترینش بود؟ این " حسین" کیست که تمام زنجیرها و سنج ها او را گریه می کنند، و تمام رودخانه ها او را روزه دارند؟ ای "حسین!" نام تو پرواز را به یاد پرندگان می آورد و عشق تو، آغاز شدنی است که خنجر، انجام آن است. عطشانی تو چه کرده است که تمام آبهای روزه دار را به یاد تو می نوشیم و قاتلانت لایق لعنت می شوند؟ ای حسین! کدام آتش را به نظاره بایستم که قد کشیدن سرخ خیمه های عصرعاشورایت را تداعی نکند؟ کدام عصر را تماشا شوم که غربت عصر عاشورا را در خود نپرورانده باشد؟ تو کیستی که دشت ماریه، جنگلی از نیزه و شمشیری است که تو را پاره پاره عاشقند؟ ای حسین! از کدام جام نوشیده ای که شادابی ات، مستی تمام شمشیرها را کفاف شده است و باران تیر را به تنهایی قامت بسته ای؟ کدام اسب سفیدی است که نژادش به ذوالجناح برسد؟ کدام بیابان است که پریشانی و پراکندگی کودکانت را دل به مویه نسپرده باشد؟ کدام شمشیر است که پرواز دستهای علقمه را شرمنده نشده باشد؟ شب از آن تاریک است که از نژاد شمر است و سپیده تا از تبار سپیدی گلوی توست، آفتاب هدیه می دهد. محرم ماه "حسین" است "سر سال از محرم آفریدند" امروز تاسوعاست. ستارگان عرق کرده اند و شب در انتظاری سرخ در چهار چوبه فردا مردد است. فردا آفتاب هم عرق خواهد کرد در برابر خورشیدی که خدا را قرائت خواهد شد و شاید اشک خواهد ریخت برگلویی که آسمان از آن متولد می شود. فردا آب بخیل است و دریا مد شدن را به یاد نمی آورد. فردا فرات عطشانی" رقیه" را کفاف نمی کند. فردا قنداقه ای در پی آب در آسمانی نه چندان دور، آوار خواهد شد و خدا از نازکترین گلوی تاریخ پژواک می شود. فردا کسی که عشق در زیر پوستش بیتوته کرده است، عاشق مردی که "دستی به جام باده دارد و دستی به زلف یار" و فرات را تا خیمه گاه از خود دویده است، ناگهان دستهایش، سرختر از خورشید، آسمان را وسعت می بخشد، افق را می دود، تاریخ را روشن می کند، دستی بزرگ با فرات به دریا می رسد و تمام اقیانوسها آرام می شوند. فردا کسی تاریخ را ورق خواهد زد که نشان مزار مادرش بی نشانی است، مزاری که به وسعت جغرافیا بزرگ است، آنکه عشق ، خاک پای اوست و نمی از غیرتش سالها سماع هفت دریا را کفاف می دهد. کسی که پدرش تا فراز شانه های وحی عروج کرده است و " آبروی ذوالفقار از سعی دست اوست." حالا عصر عاشورا است. دو خورشید در مقابل هم راه می روند، طبلها همچنان می کوبند، و کودکان ستارگان گمشده صحرایند. محمود اکرامیظهور دو خورشید در آسمان


"حسین" سرخترین نامی است که در تاریخ ، سرسبز مانده است.
برگرفته از مقاله حسين بن علي "راز خداست"، نوشته آنه ماري شيمل . من هنوز تاثير عميقي را كه خواندن اولين شعر فارسي مربوط به وقايع جانگداز کربلا بر من نهاد، به ياد مي آورم. آن شعر يکي از مرثيه هاي قاآني بود که با اين کلمات شروع مي شد: بارد چه ؟ خون زديده ، چه سان؟ روز و شب ، چرا؟ از غم ، كدام غم؟ غم سلطان اولياء اين شعر همراه با سبک حيرت آور پرسش و پاسخ خود، بيشتر به بيان وقايع غمبار و احساسات زاهدانه شاعر مي پردازد. اين زماني است که شاعر به شهادت فرزند محبوب رسول خدا به دست سپاهيان بني اميه مي انديشد. موضوع رياضت و شهادت از قديم الايام نقش مهمي در تاريخ مذهبي از زمان هاي اوليه ايفا نموده است. پيش از اين در افسانه هاي خاور نزديک ما از قهرماني مي شنيديم که کشته مي شود ولي با مرگش احياي زندگي را تضمين مي نمايد: اسامي آتيس (Attis) و اوزيريس (Osiris) به ترتيب از سنن تمدن بابلي و مصري بهترين مثال براي بينش مردمان عصر باستان است که بيان مي کند: بدون مرگ هيچ راهي براي ادامه زندگي وجود ندارد و يا اين که خونريزي براي يک هدف مقدس از هر چيز ديگري با ارزش تر است. از خود گذشتگي و جانبازي وسايلي براي دستيابي به مقام هاي رفيع تر در زندگي هستند. از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره نمود: مثلا زماني که شخصي تمام دارايي خويش را مي بخشد و يا زماني که اعضاي خانواده شخص قرباني، مي شوند تا به درجات معنوي بالاتري دست يابند، همچنين داستاني در قرآن و كتاب مقدس پيرامون ابراهيم عليه السلام آمده است و بيان مي دارد که ايشان بدون سوال و با اعتماد کامل به فرمان پروردگار قصد قرباني کردن تنها پسر خويش را داشته و اين خود نشان دهنده اهميت چنين فداکاري بزرگي است. اقبال کاملاً حق داشته زماني که دو مقوله قرباني شدن اسماعيل عليه السلام و شهادت امام حسين عليه السلام را با يکديگر در شعري معروف در بال جبرائيل ( 1936) ادغام نموده است. چرا که هر دوي آنها به نوعي آغازگر و همچنين تمام کننده داستان کعبه بوده اند. با توجه به اهميت فداکاري و ر نج کشيدن در راه پرورش انسان، دور از انتظار نيست كه تاريخ اسلام نقشي محوري براي کشته شدن حسين عليه السلام فرزند محبوب پيامبر، درعرصه منازعه حق و باطل قائل شده است و همچنين اغلب اين موضوع را با شهادت برادر بزرگترش امام حسن عليه السلام که توسط زهر به شهادت رسيد، ادغام نموده است. در ادبيات عوام ما به کرات شاهديم که حسنين عليهما السلام به نحوي ظاهر مي شوند که گويي هر دو در نبرد کربلا شرکت جسته اند، که البته اين مطلب از ديدگاه تاريخي صحيح نيست، اما از ديدگاه روحي- رواني کاملاً واضح است. اين مقاله جايي براي موشکافي مبحث مرثيه و تعزيه در ادبيات فارسي زبان و "هند و ايراني" و يا سنن رايج ترک نيست، اما بهتر است که نگاهي اجمالي به اشعار مربوط به آداب و رسوم اسلامي در سنن اسلامي مشرق زمين بيندازيم که غالبا توسط شاعران سني بيان مي شوند. در اين ميان بيشتر به سمت اشعاري مي رويم که به سرنوشت امام حسين عليه السلام مي پردازند. همچنين گرايش هاي صوفيانه را نيز در مورد امام حسين عليه السلام مورد بررسي قرار مي دهيم. لازم به ذکر است صوفيان امام حسين عليه السلام را نمادي از رياضت کشيدن مي دانند که اين امر در مسلک صوفي گري نقش مهمي در پرورش روح دارد. نام حسين عليه السلام بارها در کارهاي اولين شاعر بزرگ صوفي ايران، سنايي غزنوي ( وفات ه.ق 1131) ظاهر شده است. در اشعار سنايي نام شهيد قهرمان را مي توان در هر زمان آميخته با شجاعت و از خود گذشتگي ديد، و سنايي، حسين عليه السلام را به عنوان اولين نمونه بارز شهدا تلقي نموده و مقام او را مهم تر و بالاتر از همه شهداي جهان دانسته است . دين حسين توست... ( ديوان سنايي، ص 655) آنه ماري شيمل شعر فوق را اين چنين تحليل مي کند: اين بدان معناست که انسان به چنان مرحله پستي هبوط کرده که فقط به هدف هاي خود پرستانه و آرزوهاي دنيوي خويش مي انديشد و هر کار را براي دستيابي به جلوه هاي ظاهري زندگي خويش انجام مي دهد و اين زماني است که بخش معنوي زندگي او و دين او نه تنها بارور نشده است بلکه رو به زوال مي رود. مثال بارز آن حسين عليه السلام و شهداي کربلا هستند که با زبان تشنه به شهادت رسيدند و هيچ کس توجه نداشت که در آن صحراي سوزان به آنها آب بدهد. اين عقيده قدرتمندانه در ديگر اشعار سنايي در ديوان و نيز درحديقة الحقيقة نمود مي يابد. نکته اي که بايد بدان توجه نمود اين است که در مورد مطالب فراواني که در حديقة الحقيقة در باب ستايش از اعمال حسين عليه السلام و توصيف وقايع کربلا ذکر شده بايد دقت مضاعفي نمود چرا که ظاهراً در نسخ قديمي، اين مطالب مفقود شده اند و ممکن است که در موارد بعدي گنجانده شده باشند، به هر حال اين موضوع در اينجا به ما مربوط نمي شود. نام قهرمان، حسين عليه السلام در يکي از اشعار اصلي ديوان سنايي يافت مي شود که در آن شاعر مظاهر شکوهمند ترقي و پيشرفت و دوران طولاني رنج و مشقتي را به تصوير مي کشد که هر موجودي در حين رسيدن به کمال بايد آن را سپري کند. درست در همين جاست است که او در طريق تدين (street of Religion) شهدايي را مي بيند که مرده بودند اما زنده اند و كساني كه که مثل سيد الشهدا از دم تيغ گذشتند و يا كساني که مثل امام حسن عليه السلام با زهر به شهادت رسيدند. تمايل نگرش به امام حسين عليه السلام به عنوان نماد شهادت و شجاعت به خصوص در اشعاري که پس از سنايي توسط صوفي مسلکان ايراني و ترک سروده ادامه پيدا کرد ... به ويژه سطري در ديوان عطار آمده که رهروي نوپاي طريقت را در راه تکامل به ره پويي به سوي هدف مي خواند و به او خطاب مي کند: "يا حسين باش و يا منصور." منظور او حسين بن منصور حلاج، صوفي شهيد بزرگ اسلامي است که در سال 922 به طرز بي رحمانه اي در بغداد به دار آويخته شد. او همچون هم نامش "حسين بن علي" تبديل به نمادي براي صوفي گري شد. او محب رياضت کشيدن بود و نام او در تعدادي از اشعار صوفي در کنار حسين عليه السلام آورده شده است. هر دو محبوب خدا بودند، هر دو خود را در راه عشق الهي قرباني کردند، آنها کمال مطلوب خداخواهي بودند و براي همين همه پارسايان آنها را سرمشق قرار دادند. قلب استادانه در قصيده توحيد خود به اين اتحاد (وحدت) اشاره مي کند: خداوند سرچشمه هاي عاشقي مثل حسين عليه السلام و منصور را در کنار چوبه دار نگه مي دارد و محاربيني که با ايمان در ستيزند را پراکنده مي سازد. حسين و علي را در معرض شمشيرها و نيزه ها قرار مي دهد و آنها پس از شهادت به زندگي لايزال در شادماني و خرسندي دست مي يابند و مبدل به شاهدان قدرت اسرار آميز الهي مي شوند. اين سنت در ادبيات ترک نيز، مشخصاً در جايي که اسامي هر دو حسين در سروده هاي صوفيانه ذکر مي گردند انسجام يافته و نيرومند است. رويکرد ترک، به خصوص فرقه بکتاشيه ي متأخر، عميقاً مرهون شيعه اسلامي است؛ ولي به نظر مي رسد در ميان برخي از اشعار صوفيانه جديد که به زبان ترکي سروده شده اند، به ويژه آنهايي که توسط يونس امره در اواخر قرن 13 و اوايل قرن 14 به نگارش درآمدند از اهميت بيشتري برخوردارند. در اين اشعار حسن و حسين عليهما السلام به عنوان سرچشمه هاي شهادت و ايثار، سرشکهاي پاک و جگر گوشه هاي بي بي فاطمه (س) ياد شده اند. از هر دوي آنها به عنوان پادشاهان هشت بهشت نام برده اند که در کنار حوض کوثر ايستاده و در تقسيم آب به تشنگان کمک مي کنند و اين پاداشي است به جا در ازاي عطش صحراي سوزان کربلا. بنابر روايتي، جبرائيل روزي بر پيغمبر نازل شد و دو جامه سبز و سرخ براي فرزندان پيامبر آورد. او رسول اکرم را مطلع ساخت که اين دو جامه مربوط به نحوه شهادت اين دو بزرگوار است که به ترتيب با زهر و شمشير به شهادت مي رسند. اين موضوع در اشعار قديمي ترک لحاظ شده است ، طوري که بخش اعظم سيندي منقبت که هنوز در دره هند خواهنده مي شود، از همين روايت شکل گرفته است. همچنين اين داستان در دو فرهنگ يکسان ذکر شده است که چگونه دو برادر بر شانه هاي پيامبر سوار مي شدند و چگونه پيامبر آنها را نوازش مي کرد. بدينسان حسنين عليهما السلام در مناظري مشابه و فراوان در اشعار قديم ترک ظاهر مي شوند ولي با توجه به نقش بسيار مهم ايشان، يونس امره اين دو معصوم را زينت هاي سرير الهي ناميده است. با افزايش پيروان شيعي فرقه بکتاشي در قرون بعدي، خيال پردازي هاي شاعرانه نيز متنوع تر شده و قالبي آييني تر و شاعرانه تر مي يابند: حسين بن علي"راز خداست"... ( سحر ابدال قرن 16) و همچنين معاصر او " حيرتي" در مرثيه اي زيبا او را جانباز جهاد اکبر مي خواند.کربلا و امام حسين(ع) درادبياتايران و هند اسلامي


منبع:
برگرفته از مقاله حسين بن علي "راز خداست"، نوشته آنه ماري شيمل، الصراط، شماره 12، 1986.

شیعیان همواره در طول تاریخ قریب به 1400 ساله ی خویش با الهام از حسین بن علی علیهالسّلام و عزتجویی ایشان در برخورد طاغوت زمان یزید بن معاویه، عزّت و افتخار خویش را در مبارزه با طاغوتیان زمان خویش جستجو میكردهاند لذا در این مختصر ما بر آن شدیم تا با بهرهگیری هر چند كوتاه از آیات قرآن كریم بیانات این امام همام و همچنین روایات دیگر ائمه معصوم به بررسی اجمالی عزت و ذلّت در آینه آیات و روایات بپردازیم:
ادامه مطلب
سزاوار است که دوستداران و شیعیان اهل بیت، به حکم عشق و وفایی که به خاندان پیامبر، و ایمان و اعتقادی که به خدا و رسول دارند، در نخستین دهه ی این ماه، حالشان دگرگون شود، و یادآوری مصیبت های جانگداز و جگرسوزی که در این روزها بر خاندان رسول وارد آمده است بر جان و دلشان غبار غم و بر روی و رخسارشان گرد ماتم فرو پاشد، بلکه می سزد که در این روزها، به خاطر این مصیبت ها، برخی از شادی ها و آسایش ها، و پاره ای از لذت ها و راحت ها را رها سازند و از خواب و خوراک و آرامش و آسایش خود بکاهند، و خود را چنان مصیبت زده و ماتم دیده فرا نمایند که گویا مصیبت مرگ پدر یا داغ ماتم پسر دیده اند، و مبادا که اندوهشان در مصیبت این بزرگواران از اندوهشان در مصیبت پدر، مادر، فرزند یا خویشانشان کمتر باشد، و مبادا که داغ مصیبت این پاکان از داغ مصیبت پدر، مادر، فرزند یا خویشان خویش، سبکتر بشمارند. و مبادا سخن خدای را در قرآن از یاد ببرند و پدر، مادر، فرزند و خویشان خویش را از خدای و رسول و امام بیشتر دوست دارند و بیشتر حرمت بگذارند، مگر خداوند در قرآن نفرموده است:
«اگر پدرانتان، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، خویشانتان، اندوخته هاتان، کسب و کارتان و خانه و زندگیتان نزد شما از خدای و رسول و جهاد در راه خدا عزیزترند، پس بمانید تا فرمان خدا در رسد و خدا تباه کاران فاسق را راه نمی نماید.»
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

