واضِحِ تُرکی

"واضح" غلام "حرث سلمانی مذحجی" و از نژاد ترک بوده است. او از مردان پاکدامن و شیعیان علاقمند به اهلبیت علیهم السلام بوده است. و به شجاعت نیز موسوم بوده است.(1) "واضح" به همراهی "جنادة بن حرث" به امام حسین علیه السلام و یاران او پیوست.(2)
شهادت واضح
سماوی میگوید: آن چه به گمانم درستتر آمده همان است که اهل مقاتل یادآور شدهاند که واضح در روز عاشورا با دشمن به مبارزه برآمد و پیاده با شمشیری آخته به سوی آنها شتافت، در حالی که این گونه رجز می خواند:
"البحر من ضَربی و طَعنی یَصطلی و الجوُّ مِن عَثیر نَقعی یَمتَلی
اذا حَسَامی فی عَینی یَنجَلی یَنشقُّ قلبَ الحاسدِ المُبجَلی(3)
از ضربت شمشیر و نیزهام دریا به موج میافتد، و فضا از درگیری کشتارم پر میشود؛ هنگامی که شمشیرم در دست راستم به حرکت میآید، قلب حسدورز را میشکافد."
گفتهاند: هنگامی که "واضح" به زمین افتاد، امام را خواند و از او کمک خواست. امام با شتاب خود را بر بالینش رساند، او را در بغل گرفت و بوسید. "واضح" که در حال جان دادن بود گفت: " کجا چون منی با فرزند رسول الله، اینگونه باشد که او گونه بر گونهام نهد." و سپس جان پاکش از تن به درآمد و به فوز شهادت رسید.(4)
درسی که میتوان گرفت: تردیدی نیست که امام بر بالین پارهای از یاران خود حضور یافته است. همه یاران و اصحاب امام دارای کمالات معنوی بودهاند؛ اما امام برخی را مورد مهر و محبتی ویژه قرار داده که در خور دقت است. از جمله آن کسان، غلامی است که شاید در دیدگاه این و آن چندان به او اعتنا نمیشده است. برخورد محبتآمیز امام با فردی که به ظاهر از وجههای چندان در میان مردم برخوردار نیست، خود درسی اخلاقی است. این برخورد محبتآمیز، خود او را نیز به حیرت و اعجاب واداشته است.
پینوشتها:
1- ابصارالعین، ص144/ فرسان الهیجاء، ج2، ص134.
2- ابصارالعین،ص 144.
3- ابصارالعین، ص145.
4- مقتل الحسین مقرم، ص308/ ابصارالعین، ص144-145.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
اَسلَم (مُسلِم) بن عَمرو

"اسلم" فرزند "عمرو" و از نژاد ترک بود. او افتخار خدمتگزاری و کاتب بودن سید الشهداء علیه السلام را نیز داشت(1) و همچنین از جمله قاریان قرآن کریم بود و با زبان عربی آشنایی داشت.(2)
درسی که میتوان گرفت: شگفت این که اقوام و تیرههای مختلف، در صف حق و باطل حضور داشتهاند و صفوف حق و باطل منحصر به گروههای خاص نبوده است.
شهادت اسلم
سیرهها و مقاتل درباره نحوه شهادت اسلم گفتهاند: او برای جنگ خارج شد در حالی که این اشعار را میخواند:
"امیری حسینٌ و نعم الامیر سرور فؤاد البشیر النّذیر؛
امیرم حسین است و او بهترین امیر است، او موجب سرور و شادی دل، و بشارت دهنده و ترساننده از خطرهاست."
اباعبدالله الحسین علیه السلام به سوی غلام خود "اسلم" که در حال احتضار بود، حرکت فرمود.(3) زمانی که او را دید، هنوز رمقی از حیات در تن داشت. به امام حسین علیه السلام اشارهای کرد که امام او را در برگرفت و صورت به صورت او نهاد. او تبسمی کرد و گفت: "چه کسی مثل من است که پسر رسول خدا علیه السلام گونهاش را برگونه او نهد." سپس روح پاکش به عالم اعلی پر کشید.(4)
درسی که میتوان گرفت: او دیگر غلامی است که امام بر بالینش حضور یافته است. او عمری را در خدمت فرزند پیامبر بود و به خوبی از رفتار اهلبیت علیهم السلام با خبر بود؛ با این همه، برخورد امام چنان او را به هیجان آورد که به زبان آمد و حالت فخر و شیفتگی در چهرهاش نقش بست.
پینوشتها:
1. منتهی الآمال، ج1، ص654/ تنقیح المقال، ج1، ص124.
2. مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص25.
3. در برخی مقاتل است که «فجائه الحسین علیه السلام، فبکی، و وضع قره؛ امام آمد، بر او گریست و صورت به صورت او نهاد.» سپس آمده «ففتح عینیه و راه فتبسم، ثم صار الی ربه» مقتل الحسین خوارزمی، ج2، ص 23، پس از این بود که «اسلم» چشم خود را باز کرد، و همین که امام را دید تبسمی کرد و به سوی پروردگارش شتافت.
4. ابصارالعین، ص 96.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني
بُرَیر بن خُضَیر هَمدانیّ کُوفی

"بُریر عبدالرحمن انصاری" از نیکان و تابعین امام همام، علی ابن ابی طالب علیه السلام است، او از بزرگان و قاریان مسجد جامع کوفه و تفسیر نگاری پرهیزگار و از بزرگان و شرافتمندان قبیله همدان و ساکن کوفه بود.(1) "بریر" دایی "ابو اسحاق عمرو همدانی سبعی" است. ابو اسحاق نیز از جمله تابعین (کسانی که پیامبر را با یک واسطه درک کردهاند) و از اهل کوفه بوده است. او چهل سال نماز صبح خود را به وضوی نماز عشاء به جای میآورد، و هر شب یک ختم قرآن میکرد. در زمان او کسی عابدتر از او نبوده، و مورد اعتماد امام سجاد علیه السلام و اهل حدیث نیز بوده است.(2)
وقتی خبر حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه منوره به مکه معظمه در کوفه پیچید، بریر از کوفه به سوی مکه حرکت کرد تا به جمع یاران امام بپیوندد، و تا آخر امام را همراهی نمود.(3)
بریر و تجدید عهد با امام حسین علیهاالسلام
دومین روز محرم الحرام بود، امام و یاران وارد کربلا شدند. آن حضرت خطبه خواند. پس از آن، یاران یکی پس از دیگری با امام تجدید میثاق کردند. اما "بربر" پس از "زهیر" از جای برخاست و گفت: "یابن رسول الله! لقد منّ الله بک علینا ان نقاتل بین یدیک، تقطّع فیک اعضائنا، ثمّ یکون جدّک شفیعنا یوم القیامة(4)؛ ای پسر رسول خدا! خدای تعالی وجود مبارکت را بر ما منت نهاده، در رکاب شما نبرد میکنیم، در راه شما اعضای بدنمان تکه تکه میشود. سپس در روز قیامت جد شما شفیع ما میشود."
شب عاشورای بریر
سختترین شبی که بر اهلبیت علیهم السلام گذشت شب عاشورا بود؛ اما حالت "بریر" در آن شب دیدنی بود. او در آن شب با "عبدالرحمن" مزاح و شوخی میکرد. "عبدالرحمن" به او اشکال گرفت که این ساعت، زمان شوخی و بذلهگویی نیست. "بریر" در پاسخ گفت: "ای برادر! قوم و تبار من میدانند که زمانی که جوان بودهام اهل بذلهگویی نبودهام، چه رسد به زمان پیری و کهولت سن. اما من واقفم به آن چه به زودی ملاقاتش خواهیم کرد. به خدا سوگند، تنها فاصله ما و حورالعین حمله این قوم با آن شمشیرهایشان است، چقدر مایلم که آن زمان هم اکنون باشد."(5)
خطبه بریر در روز عاشورا
صبح عاشورا پس از خطبه زهیر، امام حسین علیه السلام به بریر اجازه خطابه دادند.(6) او در حالی که به سپاه "ابن سعد" نزدیک میشد، سخن را این گونه آغاز کرد: "ای مردم! خداوند محمد صلی الله علیه و آله را مژدهدهنده و بیم دهنده و دعوت کننده به سوی خدای تعالی و چراغی روشنگر در میان ما قرار داد. این آب فرات که نوشیدن آن بر حیوانات مباح است، چرا بر فرزند دخت پیامبر منع شده؟ آیا مزد رسالت محمد، این است؟" این گفتار او اشاره به آیهای از قرآن است که مودت به اهلالبیت مزد رسالت دانسته شده است.
در پاسخ او گفتند: "ای بریر! زیاد حرف میزنی! به خدا سوگند که حسین باید تشنه باشد، همان گونه که کسانی قبل از او تشنهکام بودند."
بریر اضافه کرد: " این که بار گران محمد صلی الله علیه وآله بر دوش شما قرار گرفته،(7) در حالی که اینها فرزندان، خاندان، حرم و دختران او هستند، پس بگویید قصد دارید با آنها چه کنید؟ گفتند: "میخواهیم امیر، عبیدالله ابن زیاد، بر حسین و خاندانش تسلط یابد و هر چه او خواست انجام شود."
بریر گفت: "آیا نمیپذیرید که حسین و خاندانش به محلی که از آنجا آمدهاند باز گردند؟ ای وای بر شما اهل کوفه! آیا نامههایی را که روانه کردید و عهد و پیمانهایی که بستید و خدا را شاهد گرفتید، فراموش کردهاید؟ وای بر شما، آیا اهلبیت پیامبرتان را دعوت کردهاید، در حالی که میپنداشتید جانتان را بهر آنها خواهید داد، ولی هنگامی که آنها رو به شما آمدند آنها را تسلیم ابن زیاد ساختید و از آب فرات منعشان کردید؟ با فرزندان پیامبرتان پس از او چه بد برخورد کردید. شما را چه شده است؟ "خدا در قیامت شما را سیراب نگرداند، شما بد امتی هستید."
از میان لشکر دشمن کسانی گفتند: "ای فلان! ما نمیفهمیم تو چه میگویی."
بریر در پاسخ گفت: "سپاس خدای را که بینش مرا بیش از شما قرار داد. پروردگارا! من از رفتار این قوم بیزارم، تو خود تیرهایی در بین آنها بیفکن که تو را در حالی که تو از آنها غضبناک باشی ملاقات کنند."
سرانجام آن گروه بریر را تیرباران کردند و او مجبور به عقبنشینی شد.(8)

درسی که میتوان گرفت: در سخنان بریر خطاب به دشمن به نکاتی میتوان اشاره کرد:
1- امام و یاران آن حضرت، هرگز از خیرخواهی خطاب به دشمن به نکاتی میتوان اشاره کرد:
2- بریر خداپرست است؛
3- او به رسول خدا ایمان دارد؛
4- مزد رسالت محمد صلی الله علیه و آله را که محبت و مودت به اهلبیت رسول الله است، ادا کرده است؛
5- وصیت پیامبر که فرمود: من در میان شما دو چیز گرانمایه و پر ارزش (قرآن و عترت) را میگذارم، مورد توجه قرار داده است؛ سخن پیامبر در باره اهلبیت علیهم السلام مورد اتفاق همه علمای شیعه و سنی است. گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این است: "انی تارک فیکمُ الثَقلین کتابَ الله و عترتی ما ان تسمکتم بهما لن تضلوا ابدا لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛ من میروم و در میان شما دو چیز گرانمایه می گذارم، که قرآن و عترت من است. زمانی که به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نمیشوید، این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا که در حوض کوثر به من ملحق شوند."
6- به مردم راه حل مناسب داده که اگر از عهد خود پشیمانید، بگذارید امام برگردد.
7- آنها را به عنوان انسان متوجه عهد و وفای پیشین خود کرده است.
و اما برخورد دشمن با بریر چگونه بود:
1. تو زیاد سخن میگویی!
2. حسین باید تشنه بماند، چون قبل از او کسانی تشنه بودند!
3. خواست ما خواست ابن زیاد است!
4. نمیفهمیم که تو چه میگویی!
5. دست آخر انسانهای بی منطق او را تیرباران میکنند؛ یعنی از زور در برابر منطق بهره میگیرند.
مباهله و شهادت بُریر
در روز عاشورا «یزید بن معقل» فریاد زد: ای بریر! رفتار خداوند با خودت را چگونه دیدی؟ بریر در پاسخ گفت: جز خوبی از خداوند بر خودم و جز بدی بر تو چیزی ندیدم. یزید گفت: پیش از این دروغگو نبودی، امروز دروغ میگویی. آیا به یاد داری روزی را که در بین لوذان با هم قدم میزدیم و تو میگفتی معاویه گمراه است و امام هدایت، علی بن ابی طالب است. بریر گفت: آری، و به درستی این مطلب شهادت میدهم. یزید گفت: و من شهادت میدهم تو از گمراهان هستی.

بریر او را به مباهله فرا خواند. هر دو، دست به آسمان برداشتند و از خدای سبحان خواستند که خود، دروغگو را رسوا سازد و او را بکشد و سپس به نبرد پرداختند. بریر ضربتی به کلاهخود او زد که مغزش متلاشی شد و از شدت ضربه بریر، شمشیر در فرق او گیر کرده بود و بریر تلاش میکرد که آن را از فرق او بیرون کشد، در آن گیر و دار «رضی بن منقذ عبدی» به بریر حمله کرد. هر دو دست به گریبان یکدیگر داشتند که بریر او را بر زمین افکند و بر سینه او نشست. رضی یاران خود را فرا خواند و از آنان کمک طلبید. «کعب بن جابر عمرو اسدی» از پشت سر به بریر حمله کرد. در این هنگام «عفیف بن زهیر» (که خود از سپاهیان ابن سعد بود) فریاد زد: این بریر بن خضیر قاری بزرگی است که برای ما در مسجد کوفه قرآن تلاوت میکرد.
کعب به گفتار منادی اعتنایی نکرد و نیزه خود را به کمر بریر کوبید. در این حال بود که بریر بر روی سینه رضی افتاد و در حالی که صورت رضی را به دندان گرفته بود از روی او به زمین افتاد و کعب با شمشیر، ضربهای به یار وفادار حسین علیه السلام زد و او را به شهادت رساند.
پس از آن که کعب به سوی اهل و عیال خود بازگشت، «نوار» - همسر او - برخورد تندی با شوهرش کرد و گفت: آیا تو بر فرزند فاطمه حملهور شدی و سید قرّاء را کشتی؟ عجب کار بزرگی را به انجام رساندی! سوگند به خدا دیگر با تو کلامی سخن نخواهم گفت.(9)
درسی که میتوان گرفت: داستان مسیحیان «نجران» در قرآن شریف این گونه آمده: پیامبر اسلام به احتجاج برخاست و آخرالامر حاضر به مباهله شدند تا این که هر کدام از خدای تعالی بخواهند، حق روشن شود. هنگامی که پنج تن آل عبا برای مباهله حضور یافتند، علمای مسیح از مباهله با پنج تن آل عبا علیهم السلام سر باز زدند و خود را در مخاطره قرار ندادند. در هر حال، یکی از راههای مجادله با اهل باطل، مباهله است که مورد تایید قرآن است.(10)
پینوشتها:
1. مقتل الحسین مقرم، ص 285/ ابصارالعین، ص 121.
2. منتهی الآمال، ج1، ص661.
3. ابصارالعین، ص 121.
4. اللهوف، ص35.
5. مقتل الحسین مقرم، ص 262/ تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 425.
6. مقتل الحسین مقرم، ص284.
7. این نکته بریر اشاره به بیان نبی اکرم است که فرمود من از میان شما میروم اما دو چیز گرانمایه را به امانت مینهم، آن دو، قرآن و اهلبیت من است.
8. مقتل الحسین مقرم، ص 285و 286/ نفس المهموم، ص147.
9. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص433/ قتل الحسین مقرم، ص309 و 310/ الکامل فی التاریخ، ج2، ص565.
10. پس از آن که بر تو علم آمد و کسی با شما احتجاج در آن باره کرد، پس بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، و جان خودمان و جان خودتان را بخوانیم و سپس مباهله کنیم و هر کس، لعنت خداوند را بر دروغگو قرار دهد. آل عمران، آیه 61.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني
حَنظَلَة بن سَعد (اسعد) شِبامی

حَنظَلَة بن سَعد (اسعد) شِبامی(1)
«حنظله» فرزند «اسعد» که او فرزند «شِبام بن عبدالله» از قرآء و بزرگان شیعه است. او از قبیله همدان بود. حنظله مردی فصیح، بلیغ و شجاع بود. او پسری به نام علی داشت که در تاریخ از او یاد شده است.(2) ابن شهر آشوب از او با نام «حنظلة بن عمرو الشیبانی» یاد کرده است.(3) او پس از شهادت «بریر» روانه میدان شد، در حالی که فریادش بلند بود: ای قوم! من بر شما از روزی سخت، مثل روز احزاب و مانند حال و روز قوم نوح، عاد، ثمود و کسانی که پس از آنها بودند بیمناکم؛ آری، خداوند قصد ظلم و تعدی به بندگانش را ندارد؛ و ای قوم! من بر شما از روز تناد و فریادخواهی میترسم. روزی که همه روی برگردانید، برای شما در برابر خداوند پناهی نیست، و هر کس را که خداوند در بیراهه وا نهد، برای او راهنمایی نیست.(4) ای قوم! حسین را نکشید که شما را خداوند به عذابی ریشهکن میسازد، و البته هر که افترا پیشه کند نومید گردد.(5)
امام حسین علیه السلام در حالی که او را مخاطب قرار داد، از خدای تعالی بر او پاداش نیک درخواست کرد و فرمود: ای پسر سعد! خداوند تو را مورد مهربانی قرار دهد. هر آینه، اینها همان زمانی که به حق دعوت کردی و دعوتت را اجابت نکردند و به سوی تو حملهور شدند تا خون تو و یارانت را بریزند سزاوار عذاب گشتند. (دیگر دیر شده) چه اینها برادران نیکوکار تو را کشته (و دستشان به خون آنها آلوده شده است.) حنظله گفت: این فرزند رسول خدا! شما درست فرمودی. فدایت شوم.(6) شما از من داناتر و به درک حق سزاوارترید. (7)
درسی که میتوان گرفت: نکته اینجاست که حنظله، در برابر قومی که مدعی مسلمانی است، ولی از قرآن بی خبر است، با تکیه به سه آیه (سوره مبارکه غافر، آیات 30، 31،33 و طه 61) دیدگاه خود را بیان میکند. شگفت این که امام سخن او را اصلاح میکند و بیان میدارد که اکنون جای استفاده از این آیات نیست؛ چرا که اینها با شروع به خونریزی، دیگر خود را مستحق و سزاوار عذاب خداوند کردهاند. این انذار پیش از این درگیری نتیجهبخش و کارآمد بود؛ ولی الان برای بازگشت قدری دیر شده است. توجه به این نکته، شعار «ما با همه، در هر حال با لبخند برخورد میکنیم» را رد میکند؛ آری لبخند و موعظه و پند برای بیداری جاهلان است؛ ولی اگر کسی به حدّ عناد و لجاجت رسید و دست به جنایت و ریختن خون این و آن زد، دیگر روش امام مقابله مناسب است: آنها را بکشید تا فتنهای باقی نماند. (8)

شهادت حنظله
پس از آن «حنظله» از امام پرسید: آیا به سوی آخرت شتاب نکنم؟ و به برادرانم ملحق نشوم؟ امام فرمود: حرکت کن به خیر دنیا و آن چه در آن است و بشتاب به سوی حکومتی که کهنه نگردد. به او اذن جهاد داده شد. او این گونه با امام خداحافظی کرد: «سلام بر تو ای اباعبدالله! درود خداوند بر شما و بر اهلبیت شما، (خداوند) بین ما و شما در بهشتش آشنایی برقرار کند. سپس امام فرمود: آمین، آمین.(9) سپس به کارزار پرداخت تا این که به فوز شهادت دست یافت.(10)
در زیارت ناحیه مقدسه آمده: السلام علی حَنظلة بن اسعد الشبامی؛ درود بر حنظله پسر اسعد شبامی. (11)
پینوشتها:
1. شیخ طوسی او را از اصحاب امام حسین علیه السلام دانسته است. رجال شیخ طوسی، ص73.
2. ابصارالعین، ص130.
3. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص113.
4. غافر، آیه 30- 32.
5. طه، آیه 61.
6. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص443.
7. موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 45/ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص443/ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص 24/ بحارالانوار، ج45، ص23/ بحرانی، العوالم، ج17، ص267.
8. سوره بقره، آیه 193.
9. موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص450/ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2، ص24.
10. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 443/ مقتل الحسین مقرم، ص311.
11. اقبال الاعمال، ج3، ص79 و 345.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
عَبدُالرحمن بن عَبدالله اَرحَبی

«عبدالرحمن» فرزند «عبدالله بن کدن بن ارحب» است.(1) ایشان یکی از فرزندان «ارحب» که نژادشان همدانی است، بوده است. جناب «عبدالرحمن» مردی شناخته شده، شجاع، تابعی (از یاران امام علی علیه السلام) و صاحب نفوذ بوده است. (2)
حرکت به سوی امام
تارخنویسان و سیرهنگاران نقل کردهاند که «عبدالرحمن» را مردم کوفه به همراه «قیس بن مسهر» به مکه فرستادند؛ ایشان حدود پنجاه و سه نامه را به سوی امام آوردند.(3) آن نامهها، همگی امام را به سوی کوفه از طرف جماعتی دعوت میکردند. پیش از این، «عبدالله بن سبع» و «عبدالله بن وال» تعدادی نامه به خدمت امام برده بودند. بنابراین، عبدالرحمن و قیس دومین فرستاده به سوی امام بودند. پس از این دو، سعید بن عبدالله حنفی و هانی بن هانی سبعی سومین نامهرسان بودند که نامههایی را از اهل عراق به سوی امام منتقل میکردند. (4)
عبدالرحمن و قیس روز دوازدهم ماه مبارک رمضان وارد مکه شدند و دیگر سفرای اهل عراق در مکه یکدیگر را ملاقات کردهاند. (5)
ابومخنف گفت: هنگامی که امام حسین علیه السلام مسلم بن عقیل را فرا خواند و ایشان را به کوفه فرستاد، چند نفر را به نامهای قیس، عبدالرحمن، عمارة بن عبید سلولی(6) را همراه او به کوفه ارسال داشتند. بنابراین، عبدالرحمن از کسانی بود که بار دیگر خود به سوی امام بازگشت و جزء اصحاب امام شده تا این که روز عاشورا به فوز شهادت نائل آمد.(7)

شهادت عبدالرحمن
بعد از نماز ظهر بود که درگیری از سر گرفته شد. عبدالرحمن از امام اجازه گرفت و در حالی که این رجز را میخواند وارد میدان رزم شد:
صبرا علی الاسیاف و الاسنة صبرا علیها لدخول الجنة
شکیبایی بر شمشیرها و نیزهها، آری، شکیبایی تا که به بهشت وارد شوی. (8)
او پس از این که عدهای را از پا درآورد، به شهادت رسید.
بلاذری نقل کرده که «عبدالرحمن بن عبدالله بن کدن» این گونه میگفت:
انی لمن ینکر فی ابن الکَدن انی علی دین حسین و حسن
به کسی که من را نشناسد میگویم: من پسر کَدَن هستم، آری من بر دین حسین و حسن میباشم.(9)
پینوشتها:
1. برای اطلاع بیشتر از اجداد ایشان رک: ابصار العین، ص131.
2. ابصارالعین، ص132.
3. الاخبار الطوال، ص339.
4. ابصارالعین، ص132.
5. ابصارالعین، ص132.
6. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 354/ الارشاد، ج2، ص39.
7. ابصارالعین، ص132.
8. ابصارالعین، ص132.
9. انساب الاشراف، ج3، ص196.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
شوذب بن عبدالله

«شوذب بن عبدالله» زمانی غلام «شاکر» پدر «عابس» بوده است.(1) او از دوستداران مخلص اهلبیت علیهم السلام بود. خانه و منزل او پناه و محل تدریس شیعیان بود. در خانه او از فضائل اهلبیت علیهم السلام سخن گفته میشد.(2) او خود از قرّاء و حافظان حدیث و دلاور یاران امام بود. «شوذب» همچنین سفیر جناب «مسلم بن عقیل» از کوفه به سوی امام حسین علیه السلام بود. او نامه «مسلم» را به مکه برد تا به امام برساند. هنگامی که او به مکه رسید، خدمت حضرت اباعبدالله علیه السلام در مکه اقامت کرد و سپس همراه ایشان به کربلا آمد. (که امام پاسخ مسلم را به «قیس بن مسهر صیداوی» داد که به کوفه رساند.) (3)
شهادت شوذب
عصر روز عاشورا «عابس» که از دیگر یاران وفادار امام است، شوذب را صدا زد و گفت: ای شوذب! چه در خاطر داری تا آن را به انجام رسانی؟
شوذب پاسخ داد: چه میکنم؟ من همراه تو در راه پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله مبارزه میکنم تا کشته شوم.
عابس گفت: همین گونه درباره تو گمان میبردم؛ اما اکنون، در برابر ابی عبدالله علیه السلام قرار بگیر تا امام تو را به شمار آورد، همان گونه که غیر تو از یارانش را به شمار آورد؛ و تا این که من تو را به حساب آورم (و در اجر شهادت و فرستادنت به سوی میدان جنگ شریک باشم). پس به درستی، اگر در این لحظه کسی غیر از تو، نزد من عزیزتر بود، او را پیش میفرستادم تا که او را به حساب آورم، چرا که امروز روزی است که سزاوار است در آن، با تمام توان خود طلب اجر و پاداش کنیم. چون بعد از این روز دیگر جای عمل نیست و تنها جای حساب است. (4)
شوذب به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله و رحمة الله و برکاته؛ سلام بر شما ای اباعبدالله و رحمت و برکاتش بر شما نازل باد. و سپس از امام خداحافظی کرد،(5) و در برابر آن حضرت به دشمن حملهور شد و به فیض شهادت نائل آمد. (6)
شوذب چون دیگر یاران امام در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه مورد سلام قرار گرفته است: السلام علی شوذب مولی شاکر؛ درود بر شوذب، غلام شاکر.(7)
درسی که میتوان گرفت: بیان عابس شایان توجه است؛ او با خیرخواهی بسیار شوذب را راهنمایی میکند تا او کاری کند که لحظاتی وجودش در یاد و ذهن امام نقش بندد، و لحظاتی امام او را به شمار آورد. این درخواست ناشی از بینش عمیق عرفانی و امام شناسی اوست؛ چرا که امام «عین الله» است. در واقع او چشم بینای خداوند متعال است. اگر او به کسی از مهر و صفا نظر انداخت، بی تردید مشمول لطف رحمانی است. ای کاش! چنان بود که همیشه شاهد عنایت صاحب الزمان (ارواحنا فداه) بودیم تا که مصداق: «و القیت علیک محبة منی و لتصنع علی عینی؛ و من محبت خود را در دل تو انداخته و تو را در برابر چشمانم ساختهام،(8) باشیم. این جمله خطاب به موسای کلیم است.
پینوشتها:
1. اعلام الوری، ص145.
2. مقتل الحسین مقرم، ص312.
3. ابصارالعین، ص112.
4. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 444- 443
5. الارشاد، ج2، ص105.
6. مقتل الحسین مقرم، ص 312.
7. اقبال الاعمال، ج3، ص79 و 346.
8. طه، آیه 39.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
عابس بن ابی شبیب شاکری

«عابس» فرزند «ابی شبیب» است.(1) او از اصحاب حدیث و از روسای قبیله «بنی شاکر» بود از تیره همدان بود.(2) قبیله «بنو شاکر» در روزگار صفین شدیداً مورد مدح امیر مومنان علی علیه السلام قرار گرفتند. آن حضرت درباره آنها فرمود: اگر تعداد آنها به هزار میرسید، خداوند آن گونه که سزاوار بود پرستش میشد.(3) او از شیعیان ائمه اطهار علیهم السلام، مردی اهل کمال، زهد و ورع بود. بسیار زندهدل و شب زندهدار بود. پارهای از ویژگیهای او را «ابومخنف» در باب کوفه و مسلم، مورد توجه قرار داده و نگاشته است.(4)
حمایت عابس از امام
مسلم بن عقیل بعد از ورود به کوفه، وارد منزل مختار بن ابی عبید گردیدند، و برای مردم نامه امام حسین علیه السلام را خواندند. در این هنگام عابس بن ابی شبیب شاکری از جای برخاست و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: من از دیگران سخن نمیگویم و نمیدانم در دلهای آنها چه میگذرد و از جانب آنها وعده فریبنده نمیدهم، به خدا سوگند از چیزی که تصمیم گرفتهام سخن میگویم، به خدا سوگند اگر دعوتم کنید اجابت میکنم و با دشمنانتان خواهم جنگید، و در راه خدا با شمشیرم میجنگم تا به شهادت برسم.(5)
او پس از شهادت شوذب وارد میدان رزم شد و در برابر امام ایستاد. به آن حضرت سلام کرد و این گونه گفت: ای اباعبدالله! آگاه باش، به خدا سوگند، بر روی زمین خواه نزدیک یا دور، کسی نزد من عزیزتر از شما نیست، و کسی را چون شما دوست ندارم. اگر قدرت داشته باشم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم، چنین خواهم کرد. سلام بر شما ای اباعبدالله! شهادت میدهم که بر هدایت شما و هدایت پدرتان استوار هستم.(6)
درسی که میتوان گرفت: او با زبان و عمل در خدمت امام خود بود و تلاش میکرد تا ادعای خود را به زینت عمل بیاراید. نحوه شهادتش شاهد این بیان است.

شهادت عابس
«عابس بن شبیب شاکری» پس از بیان ارادتش به مقام ولایت در حالی که شمشیرش آخته بود و زخمی بزرگ بر پیشانی داشت وارد میدان رزم شد و با فریادی بلند مبارز طلبید. (7)
«ربیع بن تمیم همدانی» میگوید: همین که دیدم کسی به میدان رو میآورد، او را شناختم. من عابس را در غزوات و جنگها دیده بودم. او شجاعترین مردم بود. فریاد زدم: ای مردم، او شیر شیران رزم، پسر شبیب است. سپس گفتم: مبادا کسی به تنهایی با او در آویزد. پس عابس فریاد میزد: آیا مرد رزم نیست، مرد رزم نیست؟ هیچ کس به سوی او پای پیش نمینهاد. در این میان فریاد عمر بن سعد بلند شد که او را سنگباران کنند. از هر طرف سنگ به سوی او پرتاب میشد. عابس وقتی هجوم ناجوانمردانه دشمن را دید، زره از تن به در کرد و پشت بند را گشود و به دور انداخت. گوشت و پوست آن مرد دلاور با برخورد سنگها آسیب دید، ولی او از مرگ هراسی نداشت. این بود که حمله سختی را آغاز کرد و با نبرد قهرمانانهاش بیش از دویست نفر از آن ذلیلان را به خاک انداخت. سرانجام، طاقتی برای او نمانده بود که به محاصره دشمن درآمد.(8) پس او را به شهادت رسانیدند و سر مبارکش را از بدن جدا ساختند. پس از شهادتش دیدم که بزرگ هر گروه میگفت: من او را کشتهام و دیگری میگفت: من او را به قتل رسانیدهام. هر یک از آن سپاه سنگدل برای فخر و شرف خویش تلاش میکرد تا کشتن او را به خود منسوب کند و سر بریدهاش را به خود اختصاص دهد. ابن سعد به این نزاع پایان داد و گفت: او را یک نفر نکشته است.(9)
این سر پس از «عبدالله بن عمیر کلبی» و «عمر بن جناده» سومین سری بود که به سوی امام حسین علیه السلام پرتاب میشد. (10)
عابس در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه این گونه مورد خطاب امام قرار گرفته است: السلام علی شوذب مولی شاکر؛ سلام بر عابس پسر شاکری.(11)
درسی که میتوان گرفت: برهنه شدن عابس در برابر سنگاندازان سزاوار تامل است. برخورد او گویای اوج ایمان، معرفت، و یقینش به ساحت قدس امام و راه مستقیم آن ولی الله الاعظم است. آری هرگاه عشق به اوج کمال رسد، چنان انسان از خود بی خود میشود که همه چیزش را خالصانه و بیپیرایه بر در دوست مینهد.
پینوشتها:
1. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص443.
2. ابصارالعین، ص126.
3. ابصارالعین، ص127.
4. مقتل الحسین(ع) مقرم، ص 312.
5. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص355.
6. مقتل الحسین مقرم، ص 312؛ ابصارالعین، ص138؛ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444.
7. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444.
8. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص444؛ ابصارالعین، ص138؛ موسوسعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص451؛ بحارالانوار، ج45، ص28.
9. مقتل الحسین مقرم، ص 312؛ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص 444؛ ابصار العین، ص129.
10. ابصارالعین، ص227، فائده 15.
11. اقبال الاعمال، ج3، ص79 و 345؛ بحارالانوار، ج45، ص73.
منبع:
ياران شيداي حسين بن علي عليهماالسلام، استاد مرتضي آقا تهراني .
جَون بن حویّ مَولی اَبیذر الغِفّاری

شیخ طوسی جون را از اصحاب امام حسین علیه السلام شمرده است.(1) «جون» (2) اهل «نوبه» و غلام سیاه پوستی بود که «ابوذر غفاری» آن صحابی با وفای پیامبر او را از قید بندگی و بردگی آزاد کرده بود. «جون» از شیعیان امام علی علیه السلام شناخته میشد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت علیهم السلام بوده است. زمانی در خدمت امام حسن علیه السلام و هنگامی با امام حسین علیه السلام بود. او امام حسین علیه السلام را از مدینه تا مکه و سپس از مکه تا عراق همراهی کرده بود.(3) گویند جون در ساخت و تعمیر سلاح جنگ مهارت داشت. نقل شده جون، در شب عاشورا خیمه ویژهای برای خود برپا ساخته بود تا سلاح یاران حسین علیه السلام را تعمیر و اصلاح کند. در تاریخ آمده است، در روز عاشورا، امام درخواست او را برای جهاد این گونه رد فرمود: تو از جانب من اذن (کنارهگیری از جنگ) داری، فقط فقط تو ما را برای دستیابی به عافیت همراهی کردهای. بنابراین، خود را به راه و شیوه ما مبتلا مساز. گفته شده بعد از این بود که به خدمت دختر امیر مومنان، زینب(سلام الله علیها) و اطرافیان امام رسید تا آنها را شفیع خود سازد. پس از آن از امام اجازه جهاد گرفت و وارد میدان رزم شد.
درسی که میتوان گرفت: در راه احیای حق، هر کس باید از ابزار ممکن که مورد قبول نیز میباشد، بهرهمند شود.
شهادت جون
جون در روز عاشورا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده و از آن حضرت اجازه رزم خواست. اما امام به او اذن جهاد ندادند و حضرت فرمودند: ما تو را برای ایام عافیت و آسودگی خریداری کردیم ولی الان خود را گرفتار نکن. جون خود را بر قدمهای امام انداخت و بر آن بوسه میزد و میگفت: ای فرزند رسول خدا! من برای آسودگی خاطر خویش در گرفتاری از شما کمک میگرفتم. من خود میدانم که بوی خوشی ندارم، خویشانم افرادی فرومایهاند و رنگم سیاه است. اما شما بر من از آن نفس بهشت گونهتان بدمید تا که خوشبو شوم، شرافت خویشاوندی یابم و سیمایم سفید شود. به خدا قسم از شما جدا نخواهم شد تا این خون تیرهام با خون پاکتان مخلوط گردد. پس آن گاه امام او را اجاره رزم دادند.(4)
او وارد معرکه جنگ شد در حالی که این رجز را میسرود:
کیف یری الکفار ضرب الاسود بالسیف ضربا عن بنی محمد
اذب عنهم باللسان و الید ارجو به الجنة یوم الورود
ای کفار، ضرب شمشیر سیاه را چگونه میبینید؟ به شمشیر ضربهای از فرزند محمد، از آنها با زبان و دست حمایت میکنم، در حالی که به بهشت در روز قیامت امیدوارم. (5)
بعد از آن، بیست و پنج نفر از سپاه دشمن را به خاک انداخت.
محمد بن ابی طالب میگوید: زمانی که جون به زمین خورد، اباعبدالله الحسین علیه السلام بر بالینش آمد و در حق او این گونه دعا فرمود: پروردگارا! سیمای او را سفید کن و او را خوشبوی گردان و با محمد صلی الله علیه و آله محشورش نما، و بین او و محمد و آل محمد، آشنایی برقرار ساز. (6)
علمای ما از امام باقر علیه السلام و از پدرشان امام زین العابدین علیه السلام نقل کردهاند: هنگامی که بنیاسد برای دفن شهدا، به معرکه جنگ آمدند، بعد از چند روز دیدند که بوی خوشی - چون مشک - از اندام جون متصاعد است. (7)
سلام بر جون در زیارت ناحیه این گونه آمده است: السلام علی جون بن حوی ابن حریّ مولی ابی ذر الغفاری؛ سلام بر جون غلام ابی ذر غفاری.
درسی که میتوان گرفت: شناخت حق و رهروی آن به ظاهر افراد نیست. استجابت دعای ولی خدا آن قدر با شتاب انجام میپذیرد، به گونهای که خواندن او در واقع اجابت خداوند است.
پینوشتها:
1. رجال شیخ طوسی، ص70.
2. گاه نام ایشان را «حوی» ظبط کرده اند، ولیکن مشهور «جون» است. مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص237، ولی مفید او را جوین مولی ابی ذر دانسته است. الارشاد، ج2، ص93.
3. ابصارالعین، ص176.
4. اللهوف، ص 47؛ مقتل الحسین مقرم، ص313.
5. بحارالانوار، ج45، ص22؛ ابصارالعین، ص177، با قدری تفاوت در نقل شعر.
6. بحارالانوار، ج45، ص23؛ ابصارالعین، ص177.
7- مقتل العوالم، ج17، ص266؛ بحارالانوار، ج45، ص23؛ نفس المهموم، ص264؛ ابصارالعین، ص177.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
اَنَس بن حَرثِ کاهِلِی اَسَدی

«انس» فرزند «حارث (حرث) بن نَبِیه» است. پدر اَنس منسوب به «کاهل» از تیره و شاخه قبیله «بنی اسد» بوده است. «انس» خود پیرمردی بزرگ از صحابه نبی مکرم اسلام بود. او از پیامبر نقل حدیث میکرد و افتخار شرکت در غزوه بدر و حنین در رکاب پیامبر را داشته است. پدرش - حرث - نیز از صحابه پیامبر بوده است.(1)
انس در خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
انس از صحابه پیامبر اکرم بوده است، او از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایات فراوان نقل کرده که شیعه و سنی آن را گزارش کردهاند.(2) از جمله آنها این روایت است: این پسرم حسین در محلی به نام کربلا شهید خواهد شد، آگاه باشید هر که معاصر او بود، باید او را یاری کند.(3) به همین سبب، هنگامی که انس بن حرث امام را به سوی عراق رهسپار دید، به خدمت آن حضرت شرفیاب شد و ایشان را یاری کرد و همراه ایشان به شهادت رسید.(4) او از صالحان و رزم آورانی است که در یاری امام بسیار تلاش و کوشش کرد. «جزری» انس را از اهالی کوفه به شمار آورده است. (5)
انس در کربلا
وقتی امام حسین علیه السلام به کربلا فرود آمد، انس شبانه به امام و یارانش ملحق شد.(6) او از جانب امام در کربلا ماموریت یافت که به لشکر عمر بن سعد وارد شود و جویا شود که این سپاه با این عظمت را برای چه به کربلا آورده است. گویند هنگام ورود، بر عمر بن سعد سلام نکرد. عمر بن سعد پرسید: مگر تو ما را مسلمان نمیدانی که سلام نکردی؟ پاسخ داد: مگر به کسی که در برابر فرزند رسول خدا قرار گرفته باید سلام کنم؟
شهادت انس
عصر روز عاشورا «انس بن کاهل» به خدمت امام حسین علیه السلام شرفیاب شد و اجازه رزم خواست. او کمر خود را با عمامهای محکم پیچیده بود و ابروان بلندش را با دستمالی بر پیشانی بسته بود، تا در حال رزم و جهاد جلوی چشمانش را نگیرد. چون نگاه امام حسین به چهره او افتاد، گریان شد و فرمود: ای پیرمرد! خداوند سپاسگزار تو باشد.
شعار حماسی انس
رجز شجاعانه، این مرد بزرگ در برابر دشمن این بود:
قد علمت کاهلها ودودان و الخندفیون، قیس عیلان
بان قومی انه الاقران لدی الوغا و سادة الفرسان
مباشر الموت بطعن آن لسنا نری العجز عن الطعان
آل علی شیعة الرحمن و آل زیاد شیعة الشیطان
(قبائل) کاهل و دودان و خندف و بنوقیس خوب میدانند، که قوم من در وقت جنگ و رودررویی نزدیکترین افراد به حریفان و سران جنگ هستند،
با ضربهای کاری دشمن را از پای میاندازیم و از هیچ ضربتی اظهار عجز و حقارت نمیکنیم،
خاندان علی، پیروان دین خداوند بخشندهاند، و خاندان زیاد پیروان شیطاناند.
انس با آن که پیر بود، هجده نفر از لشکر ابن زیاد را از پای در آورد و خود به آسمان شهادت پر گشود. (7)
او در زیارت ناحیه مقدسه مورد سلام امام واقع شده است: السلام علی انس بن الکاهل الاسدی و قاتل او «یقتط بن ناشر الجهنی» مورد لعنت قرار گرفته است. (8)
درسی که میتوان گرفت: در اصل حمایت فرزند رسول خدا و امام زمان، سالخورده، جوان، نوجوان و خردسال برابرند. وجود اشخاص پیر، در سپاه امام حسین علیه السلام، غزوات دوران پیامبر را تداعی میکند. هرگز از سالخوردگان توقع جهاد نیست؛ ولی دل بیدار آنها مانع از سکوت آنها میشد. امام چون رسول «مصعب بن عمیر» را در غزوه احد دید، به ناگاه گریان شد. اما آیا وجود این پیرمردان، بر نامردان سپاه ابن سعد، عبرتی روشن نبود؟
پینوشتها:
1. اقبال الاعمال، ج3، ص 78/ بحارالانوار، ج45، ص71.
2. ابصارالعین، ص99.
3. همان.
4. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج1، ص270/ اسدالغابة، ج1، ص123/ ذخائر العقبی، ص146.
5. اسدالغابة، ج1، ص146.
6. همان .
7. ذخیرة الدارین، ص375.
8. اقبال الاعمال، ج3، ص 346 و 78.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
حَجّاج بن مَسرُوق، جُعفِی مُذحَجی

حجاج بن مسروق(1) جعفی مذحجی
«حجاج» پسر «مسروق جعفی» از قبیله «مذحج» از شیعیان مشهور امیرمومنان علیه السلام است. او از صحابه حضرت علی علیه السلام بود که در کوفه زندگی میکرد. چون از حرکت امام حسین علیهالسلام به سوی کربلا با خبر شد، خود به استقبال امام از کوفه خارج شد و رو به جانب مکه، حرکت کرد و در بین راه به امام ملحق شد.(2) وقتی امام حسین علیه السلام با لشکر حُر برخورد نمودند و وقت نماز ظهر شد، امام به وی امر نمودند تا اذان بگوید(3) و تا کربلا لحظهای از امام جدا نشد تا این که روز عاشورا، به شهادت نائل آمد.
نمایندگی از طرف امام
در «قصر بنی مقاتل» که بیستمین منزل در راه کربلاست، امام، خیمهای برافراشته دید. فرمودند: این از آن کیست؟ پاسخ داده شد که آن برای «عبیدالله بن حر جعفی» است. امام به «حجاج بن مسروق» امر فرمود که عبیدالله بن حر جعفی را دعوت کند تا با او و یارانش همراه شود. حجاج وارد خیمه ابن حر شد، پس از تعارفات معمولی، ابن حر پرسید: چه خبر؟ حجاج پاسخ گفت: برای تو یک هدیه و گرامیداشتی دارم، اگر پذیرای آن باشی! این حسین است که تو را برای یاری فراخوانده، اگر (دشمنانش) را بکشی، اجر و پاداش نصیب تو میشود و اگر خود کشته شوی به مقام شهادت نائل آمدهای. ابن حر گفت: به خدا قسم از کوفه خارج نشدهام مگر بدین سبب که فراوان دیدم افرادی را که برای جنگ با او خارج شدهاند و شیعیان او به ذلت کشیده شدهاند، پس از آن دانستم که او کشته خواهد شد و من قادر به یاری او نخواهم بود و البته مایل نیستم که او مرا ببیند و من او را ببینم. (4)
درسی که میتوان گرفت: این نکته اهمیت بسیار دارد که واژه شهادت نزد حجاج بن مسروق عبارتی شناخته شده است. او کشته شدن در رکاب امام را شهادت میداند. از اشعار حماسی او پیداست که او با شهادت آشنا است.
دیگر این که یاران امام خود را «بین احدی الحسنیین» میدیدند، یعنی بر این باور بودند که اگر کشته شوند در هر حال به مقامی رفیع دست یافتهاند، و اگر بکشند و پیروز شوند باز هم اجر و ثواب احیای دین را کسب خواهند کرد. پس هرگز احساس ضرر و خسارتی نداشتند تا عقب نشینی کنند. در حالی که طرف مقابل نه به خیر دنیا دست یافت و نه به رضای الهی.

شهادت حجاج
ابن شهر آشوب و دیگران گفتهاند: وقتی که روز دهم محرم شد و جنگ آغاز شد، حجاج بن مسروق جعفی به نزد امام حسین علیه السلام آمد و برای ورود به میدان اجازه خواست. امام به او اجازه داد.(5) پس از شهادت انس، حجاج وارد میدان جهاد شد، و پس از نبردی خونین در حالی که محاسن شریفش به خون چهرهاش رنگین شده بود، به نزد امام بازگشت و گفت:
اقدم حسینا هادیا مهدیا الیوم تلقی جدک النبیا
ثم اباک ذالندی علیا ذاک الذی نعرفه و صیا
ای حسین! ای امامی که هم هدایت یافتهای و هم دیگران را هدایت میکنی و امروز جدت پیامبر را ملاقات خواهی کرد،
سپس پدرت علی را که صاحب فضل و جود و احسان است، آن عزیزی که ما او را وصی رسول و جانشین بر حق او میدانیم.(6)
سپس امام به او فرمودند: آری، من هم آن دو (بزرگوار) را پس از شما ملاقات خواهم کرد. او بار دگر رهسپار میدان رزم شد و پس از نبردی افتخار آفرین به شهادت رسید.(7) در زیارت ناحیه مقدسه چنین آمده: السلام علی الحجاج بن مسروق الجعفی.(8)
درسی که میتوان گرفت: در این که برخی از یاران قدری میجنگیده اند و سپس باز به سوی امام باز میگشتهاند، سری نهفته است؛ از جمله:
1. علاقه وافر نسبت به امام، آنها را به مرکز و قطب عشق فرا میخواند؛
2. این بازگشت را برای تجدید عهد و میثاق انجام میدادند؛
3. و خود تجدید قوا با رویت امام را آرزو میکردند که برآورده میشد؛
4. غرض برخی چون عابس این بود که امام او را به شمار آورد، و جهاد و شهادت او را بپذیرد.
پینوشتها:
1. شیخ مفید به جای مسروق، مسرور ضبط کرده است. (الارشاد، ج 2، ص78)
2. ابصار العین، ص151.
3. الارشاد، ج2، ص78/ تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص401.
4. مقتل الحسین مقرم، ص 224.
5. ابصارالعین، ص152.
6. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص103.
7. مقتل الحسین مقرم، ص224.
8. اقبال الاعمال، ج3، ص345.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
ضَرغامَة بن مالک تَغلِبی

ضرغامة بن مالک تغلبی (1)
جناب «ضرغامة» فرزند «مالک» است. او به واقع - چون اسم خویش- شیری در میدان نبرد بود. شیعهای شناخته شده و از بزرگانی بود که با مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه بیعت کرد. هنگامی که مسلم را مردم کوفه تنها گذاشتند و عهد شکستند، به همراه سپاه ابن سعد از کوفه خارج شد و به حضرت اباعبدالله علیه السلام در کربلا پیوست.(2)
شهادت ضرغامه
بعد از نماز ظهر بود که ضرغامه از امام اجازه رزم خواست و در نبردی خونین در برابر امام شربت شهادت نوشید. (3)
پینوشتها:
1. تسمیه من قتل مع الحسین(ع)، ش40.
2. ابصارالعین، ص199، مقصد 14.
3. همان .
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
عمربن عبدالله الجندعی

ابن شهر آشوب بر این باور است که «عمرو» فرزند «عبدالله جندعی» در حمله نخستین شهید شده است.(1) ولی فضیل بن زبیر گزارش نموده است که عمر در روز عاشورا زخمی گردیدند و بعد از یک سال به شهادت رسیدند. (2)
در زیارت ناحیه مقدسه نیز این داستان تایید شده است: سلام بر زخمی همراه سوار، عمر بن عبدالله الجندعی. (3)
پینوشتها:
1. مناقب آل ابی طالب، ج4، ص113.
2. تسمیه من قتل مع الحسین(ع)، ش104.
3. اقبال الاعمال، ج3، ص 80.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
ابوعمرو نهشلی

مهران که از غلامان بنیکاهل است گفته: من در کربلا در کنار امام حسین علیه السلام خود شاهد بودم که مردی وارد میدان شد و درگیری بسیار سختی داشت. او چون صاعقهای شرربار به هر طرف میتاخت، به گونهای که هیچ کس را تاب برابری با او نبود؛ چرا که او به هر گروه که حملهور میشد، آن بخش از سپاه را پاره میکرد. سپس به خدمت امام بازگشت و عرض کرد:
تو را بشارت، ای پسر احمد که به هدایت رشد یافتهای، به باغ فردوس پر میکشی و در آن بالا میروی.(1)
پس از آن پرسیدم: این کیست؟ گفتند: ابوعمره نهشلی است. پس «عامر بن نهشل» با او درگیر شد و او را کشت و سرش را از بدن جدا ساخت.(2)
پینوشتها:
1. مثیرالاحزان، ص57.
2. همان .
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
سُوَید بن عمرو

آخرین یاور امام حسین علیه السلام «سُوید بن عمرو بن ابی مطاع» بود. او به میدان آمد و به مبارزه پرداخت؛ اما در حین کارزار با صورت به زمین خورد و همگان پنداشتند او کشته شده، در حالی که زنده ولی بیهوش روی زمین افتاده بود.(75) ایشان از شهدای پس از امام به حساب میآید.
پینوشتها:
1. تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص453/ انساب الاشراف، ج3، ص204.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .
سالم بن عمرو

«سالم» غلام «بنی مدینه» بود که آنها تیره ای از «کلب» بودند. او از شیعیان کوفه بود. در ایامی که هنوز جنگ آغاز نشده بود به امام و یارانش ملحق شد. (1)
شهادت سالم
در کتاب حدائق آمده است که سالم پیوسته در خدمت بود تا این که در کربلا به شهادت رسید.(2) ابن شهرآشوب هنگام شهادت سالم را در حمله نخستین پیش از ظهر عاشورا دانسته است. (3) در زیارت ناحیه مقدسه نام او آمده و مورد سلام واقع شده است.(4)
پینوشتها:
1- ابصارالعین، ص183- 182.
2- ابصارالعین، ص183.
3- همان .
4- بحارالانوار، ج45، ص 72.
منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی

