در مسیر هدایت

در روایت های مختلف این جریان به تفصیل بیان شده و از سختی هایی که ایشان در این مسیر دیده اند

و آموزشهایی که نزد این بزرگان داشته اند، بیان کرده اند اما ما در این جا فقط آن را به صورت خلاصه

می آوریم.در روایتی از ابن عباس آمده که جناب سلمان فرمودند: زمانی که گریختم به شام رفتم و تحت

تعلیم اسقَف شامی قرار گرفتم، روزی به او گفتم: پس از خودت در مورد چه کسی به من سفارش می کنی؟

گفت: بیشتر مردم آیین خود را رها کرده اند و نابود شده اند، جز مردی در موصل، خود را به او برسان. سلمان

می گوید چون اودر گذشت ،خود را به آن مرد موصلی رساندم. چیزی نگذشت مرگ مرد موصلی هم فرا رسید.

همان سؤال را از وی پرسیدم، گفت: مردی در نصیبین است به او مراجعه کن ،من به نزد او رفتم اما پس از آنکه

مرگ آن مرد روحانی در نصیبین فرا رسید، مرا پیش مردی از عموریه، که در روم است گسیل داشت و من پیش او

رفتم و کار کردم تا چند گاو و گوسفند به دست آوردم. او هم در اواخر عمرش گفت: مردم آیین خود را رها کرده اند و

کسی بر حق نمانده است، اما روزگار ظهور پیامبری که در سرزمین اعراب به آیین ابراهیم(علیه سلام) بر انگیخته

خواهد شد، نزدیک شده است،او به سرزمینی مهاجرت میکند که میان دو ناحیه سنگلاخ قرار دارد و دارای نخلستانی

است . پرسیدم: نشانه آن پیامبر چیست؟ گفت: خوراکی که هدیه باشد، می خورد ولی صدقه نمی خورد و میان

شانه هایش مهرنبوت وجود دارد.1

سلمان گفت :چون او را دفن کردیم درآنجا ماندم تا جماعتی از تجار عرب از قبیلۀ بنی کلب وارد شدند، گفتم

به ایشان که: مرا رفیق خود گردانید تا بلاد عرب ومن این اموال وگاوها که تحصیل نموده ام به شما میدهم؛

گفتند: چنین باشد ،پس آن اموال را به ایشان دادم وبا ایشان رفیق شدم تارسیدیم به وادی القری، چون به

آنجا رسیدم بر من ستم کردن ومرا به بردگی گرفتند وفروختند به مردی از یهود.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 1.اصحاب امام علی (علیه سلام)-ج1-ص557