آقا جان وسط جاذبهی این همه رنگ نوکرت تا به ابد رنگ شماست بیخیال همهی مردم شهر دلم آقا بخدا تنگ شماست...
اللهم عجل لولیک الفرج
کاش مهدی بیاید یک شب کاش مهدی شود میهمانم..
کاش مهدی شبی در کوبد.. کاش آن لحظه بیاد که دلم بشکسته اس کاش آن لحظه بیاید که غرق در حیرانی این نان به خون آغشته ام ! کاش مهدی بیاید وببیند حال پریشان مرا! کاش مهدی بیاید وببیند دل غم بار مرا ! چشم گریان مرا... صورت زار مرا... سیرت پاک مرا... قلب تنهای مرا...دل پر درد مرا... دست لرزان مرا...تاول پای مرا.. سینهی چاک مرا...شور وشیدای مرا.. چشم رسوای مرا....! کاش.. کاش مهدی بیاید شبی از این شبها.. وببیند این همه حال پریشان مرا.. ذره ای از طعم تلخ انتظارمارا بس! کار من نیست دگر ..تا ب ندارم .. قلب من نایی! توانی !هیچ ندارم دگر.. نگرانم مولا.. نگرانم آقا.. نگرانم سرور... کاش سفرهی قلب این بشکسته دلان را لایق دیدار تو باشد آقا.
آقای من غربال شدن نزدیکانم را میبینم. حاضر نیستم دل به خوشیهای آنان ببندم اما دلم میسوزد برای خودم که دیر به این آرزوی بزرگ با تو بودن رسیدم. مشکلات از هر سو بر سرمان میبارد اما هنوز حاضر نیستم از تو دل بکنم. تازه پیدایت کردم بعد از آن همه آرزوهای بیهوده حالا هیچ کدام برایم مهم نیستند فقط حضور شما آرامم میکند. برگرد که به خدا قسم فرزند سه ساله ام، تنها برادرم، همسرم، پدر و مادرم، جانم، مالم و هر چه که دارم را فدایت میکنم فقط تا جوانم بیا همین جمعه...
الهم عجل لولیک الفرج
همانگونه که درعصر تاریک جاهلیت نور پر فروغ اسلام به رهبری پاک پیامبر (ص) بر دلها تابید، بهنگام فرو رفتن جهان در تاریکی و ظلم وستم سپیده صبح قیام قائم آل محمد (ص) حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف هم میدرخشد.
پس ای آرام جان وای امام مهربانیها بیا که جهان تشنه حضور تو و عدالت توست. در گوشه گوشه دنیا به راحتی سر میبرند و بچههای بی دفاع و مظلوم را میکشند و خانهها را برسر مردم آوار میکنند و همین آوارها میشود آرامگاه بی گناهان. با بی حیایی، ظالم از ظالم دفاع میکند و حمایت میکند تا او بچههای بیشتری را بکشد و خانههای بیشتری تخریب کند.
ای پسر فاطمه بیا که بدون تو نمیشود.وتا دمی میایدو میرود منتظر و چشم به راه آمدنت هستیم.
در محرم سينه ها غرق ملالي ديگر است
جاري از چل چشمه دلها زلالي ديگر است
با حلولش برنخيزد جز فغان از عاشقان
طاق ابروي محرم را هلالي ديگر است
بس که لحظه لحظه هايش سرخ و عاشورايي است
سير شيون کردنش امر محالي ديگر است
لحظه اي با لحظه هايش اشک حرمان ريختن
نيست ناممکن ولي محتاج حالي ديگر است
ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار
در غمش هر شيرخواري شير زالي ديگر است
چند روزي با علم ني اسبها را هي کنند
کودکان را در محرم قيل و قالي ديگر است
هيچ کس چون ما نگيرد ماتم اين ماه را
با محرم شيعيان را اتصالي ديگر است
تشنه يک سينه ي سيرم، مرا بسمل کنيد
بال بال مرغ بسمل، بال بالي ديگر است
عزتي گرهست جز" هيهات منَ الذِله" نيست
درس عشق آموختن کسب کمالي ديگر است
هرچه داريم از حسين(ع) و عشق او داريم ما
کربلا اي کربلا اي کربلا اي کربلا
همچنان که بر يک کتاب مهم علمي و ديني مانند «اصول کافي » يا «رسائل ومکاسب » شيخ انصاري و «کفاية الأصول » آخوند خراساني ، شروح زيادي نوشته شده است ، در استقبال از «ترکيب بند محتشم کاشاني » هم شعرهايي سروده شده است که در حقيقت شرح و حاشيه اي است بر سروده هاي جان سوز اين شاعر دل سوخته شيعي . واينک نمونه هايي از آن را که مانند، بند نهم از دوازده ترکيب بند محتشم به نظم کشيده اند، زمزمه مي کنيم :
ادامه مطلب
علـــم را بـــر زمــيــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...
به چشمم تير زد آن قوم، اي عشــق!
كـــه دســـت از ديـــدنت بردارم، اما...
اي اسب بي صاحب من برگرد! کاري ندارم
مي خواهم اينجا نباشي، وقتي که جان مي سپارم
با آنکه زخمي ريني، اما نمي خواهي از من
بخشم ترا التيامي، يا آنکه مرهم گذارم
مي داني اي اسب زخمي! هنگام رفتن رسيده ست
گاه وداع من و تست، ديگر مجالي ندارم
اي کاش مي داد رخصت تا در کنارش بمانم
داغم ازين بي نصيبي، از روي او شرمسارم
اي شيهه ي غربت من! رو خيمه ها را خبر کن
اکنون که گودال خون را در پشت سر مي گذارم
تصويري از دود و آتش در چشم من مي نشيند
در خيمه آتش فتاده ست يا من سراپا شرارم؟!
ادامه
