|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در نهاد انسان نيرويى آسمانى و قوّه اى ملكوتى است كه او را به كارهاى نيك تشويق كرده و از كارهاى زشت باز مى دارد.
همه اين نيرو را در اعماق باطن خود مىيابند و پيروى از آن را كمال و فضيلت مى دانند. و تنها از كسانى مى توان انتظار و توقّع امانت دارى، صداقت و عدالت داشت و به خير و نيكى آنان دل بست كه اين نيرو در آنان زنده و بيدار است. و اين نور در نهاد هر كس به خاموشى گراييد، ديگر نبايد از او انتظار عدالت، فضيلت، شرف و آدميّت داشت.
در اصطلاح علماى اخلاق به اين نيرو «وجدان» مى گويند. حقيقت اين نيرو هر چه باشد و اسمش «وجدان» باشد يا «ضمير» يا «قلب»، تفاوت نمى كند. چنين نيرويى در بشر وجود دارد كه با انجام كار نيك، شاد و خوشحال مى شود (مانند: كسى كه از عهده تكليف و مسؤوليّت بزرگى بيرون آمده باشد كه در اين صورت، احساس راحتى و آسايش قلبى مى نمايد.) و هرگاه كار بد و عمل زشت و گناهى از انسان سر زند، اين نيرو او را توبيخ و سرزنش مى كند، و او را از كرده خود پشيمان ساخته و بسا كه آثار ندامت و كراهت در چهره گرفته او خوانده مى شود و در ضمير، احساس ندامت كرده و مى گويد: كاش اين كار را نكرده بودم! و...
نداى وجدان و صداى ضمير، همواره به او نهيب مى زند و او را مى ترساند و از او مى خواهد تا نقطه ضعف ها را برطرف كند، و شكستگى و خسارت حاصل از گناه را جبران نمايد.
قرآن مجيد چنين حالت وجدانى را «نفس لوّامه» ناميده است.
بارها افرادى را ديده ايم كه تحت تأثير اين نداى وجدان و براى خلاصى از تألّمات روحى، صفحه زندگى آن ها ـ كه از جرم، خيانت، گناه، ستم و فساد سياه شده بود ـ عوض شده و در فصل ديگرى از زندگى به صورت انسانى پاك و خيرخواه، نوع پرور، خداپرست و با شرافت ظاهر گرديدند.
پيروى از اين نيروى خداداد و ذاتى و به كار بستن آن، باعث رشد و ترقّى آن مى شود؛ چنان چه بى اعتنايى و اهمال و سستى نسبت به آن، سبب ضعف و فناى آن مى گردد؛ و از اين رو وقتى براى اوّلين بار، انسان با وجدان خويش مخالفت نمايد، سخت ناراحت و...
|
|













