هر روز به بهانه هايي دلخوشيم ، بهانه هايي كه هيچ كدامشان تو در آن وجود نداري نه بويي از تو دارند و نه يادي از تو، بوي انتظار دارند اما چه انتظاري؟ در نماز يادت مي كنيم به خودت نگير ياد تو نه ؟! واقعا نه ؟!
ياد هزار هزار كردار"ناپسند" كه امروز شده "پسند" زمانه و اهلش و ما شده ايم كور و كر و لال ، يعني آقاجان آمدي از ما بگذر!!!
بهانه هايي زيادي داريم؟! بقول بچه هاي امروز "كم نمي ياريم"، برچسب شيعه بودن بخودمان زده ايم ، هر روز قول خوب شدن به خودمان مي دهيم ، حالا ديگر به جايي رسيده كه يك دقيقه قول مي دهيم خوب مي شويم آقا؟!؟ دقيقه بعد فرياد "وااسفا" يمان گوش هر شيطان زبوني را به كري خواهد نواخت !!!!
بي شك منِ "رو سياه" در منجلاب بهانه هاي خوش خود در وصف خوب شدن هايم دست و پا مي زنم!؟
براي خودمان هر روز منطقي جديد مي تراشيم، فلسفه هاي جديد مي بافيم و در اين تراشيدن و بافتن ، كارمان شده دورويي و اگر هم به يقين بگوييم تا به حال صد رنگ عوض كرده ايم ، بقول بر و بچ " شده ايم آفتاب گردان " به هر سمت كه شيطان برود ما هم مي چرخيم ، آقاجان صورت را عرض مي كنم ، دست و پايمان كه رو به شماست ، خوب دعايتان مي كنيم ، ليكن دنبال صورتمان نباش كه حضرت ابليس را به تماشا نشسته ايم .
ببين كار به جايي رسيده كه اگه هم حاجات ما را ندادي مي گوييم "قسمت نبوده؟!؟!؟!؟"، خنده آور است . اين يكي از مباحث فلسفه امروز است و هيچ گاه به خودمان نگفته ايم " آن موقع كجا بودي كه امروز چنانت گرفتار آمد؟!؟!!!"
