راستي ، كدام روز از خانه زدي بيرون و سلامش كردي؟ كدام روز به بهانه سلام كردن به آقا از خوابت زدي؟ ناسلامتي آقا زنده اند و در جمع به حساب شيعيانشان قدم مي زنن، به حساب وكتاب مان مشغولند.
آن موقع كه در خلوت ترين گوشه به قول خودت مشغول پنهون كاري هستي نمي گي : آقا نظاره گرت هستند!!!
به كدام پتك بكون تو سرمان كه يادمان باشد"آقا زنده اند"
با اينكه زنده اند اينگونه مشغوليم ، "شرم و حيا " دو عنصر ناياب اين زمانه اند و خيلي وقت است از جمع مان خداحافظي كرده اند.
راستي به اندازه سالهاي عمرت به آقا از ته دل سلام دادي؟!!
اگر به من "رو سياه " باشد مي گويم : آقاجان ، ول معطلي ، بيا بيا كه ذره اي اميد بر آدم شدنمان نيست.
آن كه خود آدم بود هم به اسم و هم به رسم روزي بهشت جاودانه به دو گندم بفروخت،ما نه واژه ي "آدم " بر خود مي كشيم و نه رسمش را به جا مي آوريم ، چه خواهيم كرد؟!؟!؟!
