مهربان همانند داستان هایم...
امام خمینی تو بودی که....

توبه من جرئت طوفان دادی        برای آرامش این اقیانوس
تا حالا اندیشیده اید که اگر خمینی این مرد بزرگ قیام نمی کرد در چه ظلمی ما زندگی می کردیم؟تاحالا درباره ی این مرد بزرگ که خداوند هزار مرتبه درود خود رو بر او بفرستد نبود ما مردمان ایران الان مستقل نبودیم؟می خوام از امام  راحل بگم امام بچه ها و بزرگ ها اما نمی دونم از کجای این اقیانوس خوبی بگم این اقیانوسی که هیچ وقت و هیچ جا آبش بخار نشده و نخواهد شد . از کجا بگم که نبض این حدثه دست او بود . کسی که تمام راهش راه درست بود و فوت او مردم ایران را رنجاند .خدایا!خمینی که بود ؟چه کرد؟ با نظامی که سال ها در دست خائن ها بوده ؟من نمی دونم ولی می دونم این مردی که پدر خود را ندیده بود ولی انتقام پدرش را گرفت واقعا اگر خمینی نبود راه پروازم را گم می کردم تو همونی که منو نجاتم دادی ،نجاتم دادی....... ای کاش من هم شهامت و شجاعتت را داشتم. خمینی ای کاش من یکی از فداییان اسلام بودم که مثل آن ها تو به من جرئت طو فان میدادی برای آرامش این اقیانوس که اسلام باشد. ای کاش من بودم..... تو همونی که منو نجاتم دادی توهمونی،فرشته ای که بداد ایران آمد وبرای ایران همانند  مرحم شد تو همونی من برای ردشدن از تاریکی اسمی  به جز تو نمی دونستم
          ...........   من بدون تو نمی تونستم



نظرات شما

این جا بهشت هست...

روزی مردی با اسب و سگش درحال گذر بود که رعدو برقی زدو مرد و حیواناتش مردند مرد نفهمید مرده و همین طور به راه افتاد راه خیلی طولانی بود یک مزرعه و دو تپه بود و آفتاب سوزان مرد و حیواناتش را اذیت می کرد مرد به راه افتاد و از مزرعه عبور کرد دروازه ای بزرگ دید که از طلا پوشیده شده است مرد به نگهبان گفت این جا کجاست ؟نگهبان گفت:بهشت مرد گفت من و حیواناتم بسیار تشنه ایم مرد گفت اون جارا نگاه کن مرد چشمه ای زلال و گوارا دید وپیش خود گفت چه اب سردی باید باشدو به راه افتاد تا با حیواناتش برود مرد نگهبان جلویش را گرفت و گفت تو فقط میتوانی بروی ورود حیوانات ممنوع هست مرد غمگین شد ولی پشیمان شد و گفت من به همراه حیواناتم آب می خواهم و و علاوه بر این که تشنه بود راه افتاد و رفت  از دو تپه عبود کرد که ناگهان مردی را دیدکه بر درختی تکیه داده و خوابیده از مرد پرسید:من  و حیواناتم تشنه ایم من کجا می توانم آب پیدا کنم مرد گفت اون جا آب هست  مرد گفت اسم این جا چیست؟مرد گفت بهشت مرد تعجب کرد و گفت بهشت ولی اون مرد نگهبان به من گفت که اون جا بهشت هست مرد گفت این جا بهشت هست کسانی که راضی می شوند بدون دوست شان آب ها و غذا های خوب بخورند به دوزخ میروند و این جا سرزمین پاکی ها بهشت هست.



نظرات شما

دوست داشتن یعنی این...

هیچ دوست داشتنی مثل دوست داشتن دختر بچه ها نمیشه همیشه عروسک هاشون رو دوست دارند شب ها اونا رو بقل می کنند بعد می خوابند همیشه دوسشون دارند و هیچ و قت اون ها را دعوا نمی کنند تازه اون ها رو مثل بچه های خودشون میدونند.دوست داشتن ما الکی هست بیایم دوست داشتن را از حضرت فاطمه و حضرت علی یاد بگیریم عشق واقعی یعنی اونکه فاطمه به علی یک بار هم تو نگفت.



نظرات شما

هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره.

دوچیز هست که باید یراش ناراحت باشی یکی سلامت و مریضی اگه سالمی خدارا شکر ولی اگر مریضی دوباره دوراه وجود داره یا خوب میشی و یا اگه نشی میمیری اگه خوب بشی که چقدر خوب ولی اگر بمیری دو مسئله وجود دارد یا بهشت میری یا جهنم ... اگه بهشت رفتی که هیچی ولی اگه جهنم رفتی این قدر شکنجت میدن که دیگه لازم نیست نگران باشی!



نظرات شما

باخداباش تا پیروز باشی..

روزی در نیازمندی های روزنامه زدند که یک شرکت می خواهد آزمونی بگیرد و هر کسی در آن شرکت کند و در آن قبول شود اورا استخدام می کنیم.رئیس شرکت که مردی با خدابود این سوالات را درآورد ابتدا همه ی کارکنان شرکت تعجب کردند ولی او سوال ها را چاپ نمود و به داوطلبان داد فقط یک سوال بود وآن هم بسیار جالب بود و سوال این بود:در یک روز طو فانی شما در ماشینتون هستید و دارید به منزل حرکت می کنید در راه یک ایستگاه اتوبوس می بینید که یک پیرزن در حال مرگ و دکتری که قبلا جان شما را نجات داده و دوست شما در آن جا هست شما چه کار می کنید؟
الف)پیرزن را سوار می کنید
ب)دکتر را سوار می کنید
ج)دوستتان را سوار می کنید
همه ی داوطلبان گزینه ی الف را زدند ولی یک نفر نوشته بود سوییچ ماشین را به دکتر میدهم تا پیرزن را به بیمارستان ببرد.رئیس از این مرد پرسید چرا این را نوشتی/مرد گفت چون برای خدا از جان خود می گذرو پس با خدا باشیم تا پیروز باشیم.... 

 




نظرات شما

تولدت مبارک امام محبوب

به نام ایزد یکتا
امامم دیروز تولدت بود همه خوش حال بودند من هم خوش حال بودم ولی نمی دانم چرا حسی داشتم حسم بد نبود ولی خوب هم نبود الهی من قربانت شوم که روزی هم مثل این روز روز شهادتت هست .در روز شهادتت مردم ده برابر این خوش حالی می گریسن و ناله می کنند هیچ وقت این را از یاد نمی برم که تو رو به شهادت میرسانند ولی از پسران تو امام خودمان را می گویم آقا صاحب الزمان توی زمان ما چه می کشد زمانی که می بیند ما گناه میکنیم و مردم خنجری در قلب ایشان فرو میبریم در قلب شما یک خنجر رفت ولی آقای ما...آقا مارا کمک کن این طور نمی توانیم به سعادت برسیم .ما در پایین کوه ایستادیم و به بد بختی خود می خندیم فقط یک دست می تواند مارا یاری کند اون دست دست همه ی امام ها می تواند باشد . کمکمان کن تا از این کوه مرتفع که ما پایینش هستیم و شما بالا بالا بیاییم کمک مان کن که بالا بیاییم و در قله ی کوه یا همان بهشت با هم باشیم...



نظرات شما

دنیا فقط دنیای کودکی....

به نام او که یادش آرامش دل هاست
امروز خواستم بعد از یک سال قرآن بخوانم وقتی قرآن را باز کردم دیدم ورق آرزو های بچگیم خندم گرفت اون و فقط شش ساله بودم که نوشتم نوشتم "خداجون من یه بستنی عروسکی اندازه ی قد بابا می خوام اگه به من ندی دیگه کلاس قرآن  
نمیرم"خندم گرفت چون خدا به من نداد ولی من کلاس رفتم ولی حالا این آرزو رو نمی کنم الان آرزو می کنم که خدا اندازه قد بابام به من پول بده. ولی الان آرزو می کنم تو دنیای کودکی میموندم دیگه غصه نمی خوردم که چرا خدا به من پول نمیده . به درستی که دنیای کودکانه ی ما دنیایی بود بدون هیچ دردسر و دنگ و فنگ.ای کاش برگردم به دنیای کودکیم ایکاش برگردم ... 



نظرات شما


موضوعات

بازدید ها

    کل بازدید:26698
    تعداد کل مطالب : 30
    تعداد کل نظرات : 42
    تاریخ آخرین بروزرسانی : پنج شنبه 22 تیر 1391 
    تاریخ ایجاد بلاگ :
    پنج شنبه 3 تیر 1389 

دیگر امکانات

درباره ما

    وقتی به دنیا آمدم گریه کردم چون میدانستم به چه دنیایی آمدم ولی وقتی سرسبزی هایش را دیدم خندیدم ولی الان آرزو دارم به دنیا کودکی بازگردم دنیای عروسک بازی دنیایی سر شار از محبت دنیای پاکی و....