جک غول کش

فیلم «جک غول کش Jack the Giant Slayer» یک فیلم فانتزی ماجرایی دوست داشتنی است که بخشی از جذابیت سحرآمیز آن به دلیل استفاده از روش سه بعدی کاهش پیدا کرده است. یک بار دیگر زشت ترین جنبه های این فرمت سینمایی خود را نشان می دهند: تصاویر تیره و تار، رنگ های بدون درخشش و تفکیک تصویر ضعیف. همه چیز آرام و ملایم است و از آن موقعیت هایی هم که تکنیک سه بعدی می تواند موجب جلب توجه و برجسته سازی تصاویر شود خبری نیست. استفاده از تکنیک سه بعدی در مقابل آن بلایی که بر سر جلوه های بصری فیلم می آورد، نفع ناچیزی برای آن دارد. کار سختی ست که درباره ی جلوه های ویژه ی فیلم نظری بدهیم، زیرا که این جلوه ها غالباً به وسیله تحت الشعاع قرار گرفته اند. مانند بسیاری از فیلم های دیگر که بدون وجود ضرورتی از سه بعدی استفاده کرده اند، اینجا هم روش مناسب همان فیلمبرداری دو بعدی است.

هالیوود هر از گاهی نسبت به یک موضوع مشخص گرایش پیدا می کند. این گرایش تا مدتی ساخت اقتباس های جدیدی از آثار شکسپیر بود. بعد از آن جریان ساخت فیلم بر اساس داستان های جین آوستین Jane Austen پیش آمد. حالا به نظر می رسد نوعی شیفتگی به بازسازی و از نو به تصویر کشیدن داستان ها و افسانه های عامیانه در قالب فیلم های فانتزی ماجرایی در هالیوود سر بر آورده باشد.

«جک غول کش»، که بازگویی داستان های «جک و دانه ی لوبیا Jack and the Beanstalk » و «جک غول کش Jack the Giantkiller» است، همان راهی را می رود که «آلیس در سرزمین عجایب Alice in Wonderland »، «سفید برفی و شکارچی Snow White and the Huntsman » و سایر فیلم هایی که قصد داشتند به داستان های کودکانه جنبه ی بزرگسالانه بدهند، در آن قدم برداشتند.

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب




تاريخ : چهارشنبه 24 دی 1393  | 4:39 PM | نويسنده : NBA | نظرات 1

                       عصریخبندان

تماشاي «عصر یخبندان» دلپذیر است و داستان آن هم همینطور. اما باید اعتراف کنم که مقدمه فیلم چیز جالبي به نظرم نیامد: یک ماموت پشمالو، یک ببر دندان شمشیري، و یک احمق وراج، تیمي تشکیل می دهند تا نوزاد انساني را نجات دهند و آن را به مادر و پدرش بازگردانند. خب باشد. اما فیلمنامه اسرارآمیز و پیچیده پیتر اَکِرمَن و سبک دیداري کریس وِج کارگردان فیلم آنقدر متمایز و گیرا بود که فیلم مرا شیفته خود کرد.

رویدادهاي فیلم در مدت مهاجرت گونه ها در عصر یخبندان اتفاق می افتند. چنین مهاجرت هایي هزاره ها طول کشیدند و با رفتن به فلوریدا براي گذراندن تعطیلات تابستاني در دوران زمین شناسي پیش از دورهٔ کمبرین فرق داشتند. اما مهم نیست: با پیشروي صخره هاي یخي، حیوانات عقب نشیني می کنند. زماني براي از دست دادن وجود ندارد. ماموت هاي بزرگ به ماموت هاي نوزاد که در گودال قیر بازي می کنند، می گویند که عجله کنند: «بازي انقراض (Extinction) را بعداً هم می تونید ادامه بدید.» در فیلم با مانفِرد ماموت (با صداي ری رومانو) و سید وراج (با صداي ژان لِگوزامو) ملاقات می کنیم. بله، آنها صحبت هم می کنند (به باور آنها، این انسان ها هستند که هنوز به درستي زبانشان را یاد نگرفته اند). وقتي سید و ماني به یک نوزاد انسان کوچولو و بي‌دفاع برخورد می کنند، تصمیم می گیرند از آن محافظت کنند و آن را به پدر و مادرش بازگردانند، هرچند که می دانند همین پدر و مادر سلاح هایي را براي کشتن آنها ساخته اند. در طول راه، ببري دندان شمشیري به نام دیه گو (با صداي دِنیس لیری) به آنها مي پیوندد که نقشه اي پنهاني در سر دارد. این حیوانات در واقع می توانند طعمه یکدیگر باشند، اما به دلیل خونسردي سید و شجاعتي که ماني در نجات دیه گو از مرگ حتمي از خود نشان می دهد، بین آنها دلبستگي پدید می آید و با هم دوست می شوند.

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب




تاريخ : دوشنبه 22 دی 1393  | 9:58 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

 

                       تنها درخانه

خانوادهٔ مک‌کالیستر تصمیم دارند تا برای تعطیلات کریسمس به پاریس بروند. شب قبل از سفر بین کوین و بچه‌های دیگر مشکلی پیش می‌آید. پدر و مادر کوین برای تنبیه او را به اتاق شیروانی طبقهٔ سوم می‌فرستند. او که بسیار عصبانی است آرزو می‌کند تا خانواده‌اش ناپدید بشوند. صبح روز بعد همه با زنگ ساعت بیدار می‌شوند و به دلیل این که دیرشان شده سریع آماده می‌شوند و خانه را به سمت فرودگاه ترک می‌کنند. آن‌ها کوین را فراموش می‌کنند. کوین از خواب برمی‌خیزد و می‌بیند که خانه خالی است. کوین خوشحال می‌شود و به خوش‌گذرانی می‌پردازد.
زمانی که کوین برای جشن کریسمس به بیرون رفته، دو دزد با او آشنا می‌شوند و می‌فهمند که او تنهاست و تصمیم می‌گیرند تا به خانهٔ کوین دستبرد بزنند.


ادامه مطلب




تاريخ : دوشنبه 22 دی 1393  | 9:49 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

 

                        شب در موزه

نسبيت، نقاشی محصول ۱۹۵۳ که با جاذبه و پرسپکيتو بازی می­کند، اثر موريس اشر در «شب در موزه: راز مقبره دچار فراز و نشيب­های خوشايندی می­شود. لری، نگهبان شب (با بازی بن استيلر) و همکاران عتيقه­اش، تدی روزولت (با بازی رابين ويليامز) و سِر لانسلوت (با بازی دن استيونس) دور و بر پلکان­های جانبی حياط خلوت سورئال نقاشی اشر مدام بالا و پايين می­پرند. اين صحنه تجلی فشرده­ای از کمدی فيزيکی و تا حدی متافيزيکی است- که تقريباً به اندازه نسخه لِگویی «نسبيت» اثر اندرو ليپسون و دانيل شيو خنده­دار و تاثير گذار است. با پيش بردن استعاره، توليد کننده­های فيلم موفق به تهيه پوستری از همين نقاشی برای فيلم شده­اند. بايد به همه دست اندرکاران [اين پوستر] تبريک گفت.

متأسفانه تعريف از سومين قسمت از مجموعه فيلم­های «شب در موزه»، فيلمی فانتزی برای مخاطب کودک که در آن مجسمه­های پارچه­ای يا مومی موزه تاريخ طبيعی نيويورک جان می­گيرند و هر شب از سویی به سوی ديگر می­پرند، به همين جا ختم می­شود. کارگردان، شان لوی، نسخه اوليه اين فيلم ( ساخت سال ۲۰۰۶ ) را با دنباله­ای که در موسسه اسميتسونيان واشنگتن ساخته شده در سال (۲۰۰۹) ترکيب کرده و کش داده است. با توجه به اين که دو نسخه قبلی روی هم تقريباً يک ميليارد دلار در سراسر جهان فروش داشته­اند، با يک دو دو تا چهارتا ساده هم می­شد به اين نتيجه رسيد که نسخه سومی هم در کار خواهد بود. اين بار نسخه سوم در بريتيش ميوزيوم فيلم­برداری شده است. مقصد بعدی اين تور جهانی ممکن است موزه­های لوور يا هرميتاژ باشد، اما ظاهراً پروژه به همين جا ختم می­شود.

 

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

 


ادامه مطلب




تاريخ : یک شنبه 21 دی 1393  | 11:00 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

 

                          پدرخوانده

فیلم، در اواخر دهه 40 و در "نیویورك" جریان دارد و "كورلئونه"، در اصطلاح جرائم سازماندهی‌شده، یك "پدرخوانده" یا "دون" و به عبارتی رئیس یك خانواده مافیایی است. "مایكل"، آزاداندیش غیرمتعصبی كه با نادیده گرفتن پدرش برای جنگیدن در جنگ جهانی دوم داوطلب شده بود، حالا به عنوان یك كاپیتان و یك قهرمان جنگ به كشور بازگشته است. "مایكل"، كه مدت‌ها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیایی‌اش، "كی" (دایان كیتن) كه برای اولین بار سر از شغل خانوادگی "مایكل" درمی‌آورد، در مراسم ازدواج خواهرش، "كانی" (تالیا شایر)، حاضر می‌شود. چند ماه بعد و در ایام كریسمس، "دون"، هدف گلوله مرد مسلحی قرار می‌گیرد كه در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است كه پیش از این، درخواست كمكش از "دون" با توجه به روابط سیاسی‌ای كه داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات می‌یابد. "مایكل"، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، "سانی" (جیمز كان) و مشاوران خانواده، "تام هگن" (رابرت دووال) و "سال تسیو" (ابی ویگودا) را متقاعد می‌كند كه بهتر است او كسی باشد كه از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد.

Godfather.jpg"مایكل"، بعد از به قتل رساندن یك افسر پلیس فاسد و آن قاچاقچی مواد، در حالی كه آتش یك جنگ گانگستری در خانه زبانه كشیده، خود را جایی مخفی می‌كند. او كه عاشق یك دختر بومی شده با او ازدواج می‌كند اما كمی بعد، دختر به دست دشمنان "كورلئونه" در جریان سوءقصدی به جان "مایكل" كشته می‌شود. "سانی" هم كه مورد خیانت شوهر خواهرش قرار گرفته، سلاخی می‌شود. زمانی كه "مایكل" به خانه برمی‌گردد و "كی" را راضی به ازدواج می‌كند، پدرش، نیرویش را دوباره به دست می‌آورد و با اطلاع از اینكه "دون" قدرتمند دیگری، كارگردان اصلی و پشت پرده ماجراهای مربوط به مواد مخدر و باعث در گرفتن جنگ‌های گانگستری است، با رقبایش صلح می‌كند. به محض آنكه لباس "دون" جدید بر تن "مایكل" می‌نشیند، خانواده را به دوره جدیدی از سعادت و خوشی هدایت می‌كند و سپس با تثبیت قدرت خانواده و تكمیل انحطاط اخلاقی خود، مبارزات انتقام‌جویانه‌ای را علیه كسانی شروع می‌كند كه زمانی سعی در محو كردن "كورلئونه"‌ها داشتند. 

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب




تاريخ : یک شنبه 21 دی 1393  | 5:48 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

                                     هابیت

 

از سری فیلمهای « ارباب حلقه ها » در تاریخ سینما به عنوان یکی از پیشگامان روایت فرم جدید داستان حماسی نام می برند و فکر می کنم که این لقب واقعا برازنده1 این سه گانه جذاب و دیدنی باشد. اولین قسمت از « ارباب حلقه ها » در سال 2001 به نمایش در آمد و سومین و آخرین آن هم در سال 2003 ، پایانی بی نظیر برای پیتر جکسون بود که با درو کردن جوایز اسکار ، توانست خداحافظی باشکوهی با این سه گانه خاطره انگیز داشته باشد. حال، نزدیک به 10 سال از اکران آخرین قسمت « ارباب حلقه ها » و جارو کردن جوایز اسکار توسط پیتر جکسون و عوامل فیلمش می گذرد و ما شاهد بازگشت مجدد وی به سینما با داستان « هابیت » هستیم که یک مقدمه برای « ارباب حلقه ها » به حساب می آید.

 

شاید بتوان گفت که پیتر جکسون بعد از به پایان رساندن « ارباب حلقه ها » هرگز نتوانست بار دیگر خوش بدرخشد و حتی پروژه بزرگ و جاه طلبانه « کینگ کنگ » که نقدهای مثبت و استقبال مناسب تماشاگران را به خود دید، نتوانست آنطور که انتظار می رفت، رضایت طرفداران پیتر جکسون را به همراه داشته باشد. در ادامه نیز جکسون به سراغ یک داستان فانتزی – درام به نام « استخوان های دوست داشتنی » رفت که این اثر به شدت متوسط بود و استقبال خوبی هم از آن به عمل نیامد. خیلی ها معتقد بودند که جنس کارگردانی پیتر جکسون متعلق به ساخت چنین آثاری نیست و بهتر هست به قلمرو خودش بازگردد و همینطور هم شد.

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب




تاريخ : دوشنبه 15 دی 1393  | 1:44 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

هالک فیلمی به کارگردانی انگ لی محصول سال ۲۰۰۳ امریکا است که از بازیگران اصلی آن می‌توان به اریک بانا، جنیفر کانلی اشاره کرد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب




تاريخ : دوشنبه 15 دی 1393  | 12:51 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0

 

                         دیگران

دیگران فیلمی محصول سال ۲۰۰۱، به کارگردانی آلخاندرو آمنابار، و با بازی نیکول کیدمن است. این فیلم ۸ جایزه گویا که شامل بهترین فیلم و بهترین کارگردانی می‌شود، برده است. این فیلم اولین فیلم انگلیسی زبانی است که جایزه بهترین فیلم گویا را برنده شده است؛ بدون آنکه حتی یک کلمه اسپانیایی در آن صحبت شده باشد

صحنه فیلم، روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است. گریس استورات (نیکول کیدمن) یک مادر کاتولیک است که به همراه دو فرزند کوچکش در یک خانه پرت زندگی می‌کند. بچه ها، آن (آلاکینا مان) و نیکولاس (جیمز بنتلی) یک نوع بیماری نادر حساسیت به نور دارند. بنابراین زندگی آن‌ها با یکسری قوانین عجیب و پیچیده که برای محافظت آن‌ها از اشعه آفتاب در نظر گرفته شده، عجین شده است.

خلاصه فیلم

همزمان با ورود سه خدمتکار جدید به خانه (خانم برتا میلز(فیونلا فلاناگان)، یک باغبان به نام آقای ادموند توتل(اریک سایک) و یک دختر لال جوان به نام لیدیا(الین کسیدی) )یکسری حوادث عجیب رخ می‌دهد و گریس کم کم می‌ترسد که آن‌ها تنها نیستند. آن، نقاشی ای از ۴ نفر- یک مرد، یک زن، یک پسربچه به نام ویکتور و یک پیرزن ترسناک- می‌کشد که می‌گوید آن‌ها را در خانه دیده است. صدای یک پیانو از داخل یک اتاق قفل شده شنیده می‌شود؛ درحالیکه هیچ کس داخل آن نیست. هربارکه گریس به اتاق وارد یا از آن خارح می‌شود، در بسته می‌شود. هنگامی که سعی می‌کند دلیل آن را بفهمد، در محکم به او می‌خورد و او را به کف زمین می‌اندازد. گریس سعی می‌کند با یک تفنگ به مبارزه با مزاحمان برود، اما نمی‌تواند آن‌ها را پیدا کند. او دخترش را برای حرف‌های مزخرفش درباره ارواح سرزنش می‌کند تا اینکه خود هم با آن‌ها مواجه می‌شود. او متقاعد می‌شود که چیزی شوم در خانه وجود دارد. از این رو در یک هوای مه آلود برای رفتن پیش کشیش و درخواست برای دعا از خانه بیرون می‌رود. در این ضمن، خدمتکاران که توسط خانم میلز رهبری می‌شوند، کارهایی انجام می‌دهند. باغبان سه سنگ قبر را زیر برگهای پاییزی دفن می‌کند و خانم میلز به حرف‌های آن که علیه مادرش سخن می‌گوید، گوش می‌دهد.

در جنگل، گریس در مه غلیط راه را گم می‌کند. اما به طور معجزه آسایی همسرش چارلز(کریستوفر اکلستن) را که فکر می‌کرد در جنگ کشته شده می‌یابد و او را به خانه می‌برد. چارلز در طول یک روز حضورش در خانه بسیار سرد و غیرصمیمی است و خانم میلز به آقای توتل می‌گوید:"من فکر نمی‌کنم او بداند که کجاست". گریس بعداً پیرزنی را که در نقاشی آن دیده بود در لباس دخترش می‌بیند و می‌گوید"تو دختر من نیستی!". و به او حمله می‌کند. اما متوجه می‌شود که او درواقع به دخترش حمله کرده است. آن، بعد از این اتفاق نمی‌خواهد کنار مادرش باشد، درحالیکه گریس سوگند می‌خورد که او پیرزنی رادیده است. خانم میلز به آن می‌گوید که او هم افرادی را دیده است؛ اما آنها نمی‌توانند به مادرش بگویند. چون گریس چیزی را که برای آن اماده نیست نخواهد پذیرفت. چارلز وقتی که آن درباره رفتار مادرش با او صحبت می‌کند متحیر و گیج میشود. چارلز میگوید که باید خانه را ترک کند تا به جبهه برود و دوباره ناپدید میشود. بعد از انکه چارلز خانه را ترک می‌کند، آن بازهم چیزهایی را می‌بیند مثلاً خانواده ویکتور و پیرزن. خانم میلز به گریس می‌گوید که " برخی اوقات جهان مردگان با جهان زنده‌ها درهم می‌آمیزد". دو زن همچنین کتابی از مرده‌ها را می‌یابند که چهره‌هایی مرده را نشان می‌دهد که درقرن نوزدهم گرفته شده است. یک روز صبح، گریس جیغ بچه‌ها را می‌شنود: همه پرده‌های خانه ناپدید شده اند. وقتی که خدمتکاران قبول نمی‌کنند که به دنبال پرده‌ها بگردند، گری متوجه می‌شود که آنها هم در این ماجرا درگیرند. بچه‌ها را ازنور پنهان ساخته و خدمتکاران را اخراج می‌کند. آن شب، آن و نیکولاس برای یافتن پدرشان دزدکی از خانه بیرون می روند و اتفاقا به قبرهای پنهان شده برخورد میکنند. آن‌ها متوجه می‌شوند که آن سنگ قبرها متعلق به خدمتکاران هستند. در همان زمان، گریس به سمت اقامتگاه خدمتکاران رفته و عکسی از کتاب مرده‌ها پیدا می‌کند و وقتی که متوجه می‌شود آنها متعلق به همان سه خدمتکار هستند وحشتزده میشود. خدمتکاران ظاهر می‌شوند و برای گرفتن بچه‌ها به دنبالشان میروند که همین موضوع باعث برگشتن بچه‌ها به خانه می‌شود. درحالیکه گریس با تفنگ، سعی می‌کند خدمتکاران را به عقب براند. بچه‌ها به طبقه بالا می روند و در آنجا پنهان می‌شوند. اما توسط پیرزن عجیب پیدا می‌شوند. در طبقه پایین خدمتکاران با گریس صحبت میکنند و به او میگویند که آنها باید یاد بگیرند که باهم زندگی کنند. گریس کم کم متوجه می‌شود که منظور آنها چیست. در طبقه بالا، آن و نیکولاس متوجه میشوند که پیرزن به احضار ارواح نزد پدر و مادر ویکتور میپردازد. همینجاست که آنها متوجه حقیقت تلخی می‌شوند: پیرزن، آن شخصی نیست که روح است! روح ها، آن، نیکولاس و مادرشان هستند. گریس کنترلش را ازدست میدهد و به حاضران حمله میکند. درصحنه بعدگریس به همراه فرزندانش در آغوشش نشسته است.

حقیقت درنهایت برای گریس و بینندگان آشکار می‌شود. او آنچه را قبل از آمدن خدمتکاران اتفاق افتاده به خاطرمی آورد. او دراثر از دست دادن شوهرش دیوانه می‌شود و دو فرزندش را با بالش خفه می‌کند و بعد از آگاه شدن از کاری که کرده به خودش شلیک کرده و خود را نیز می‌کشد. وقتی که متوجه می‌شود، فکر مکینی کند که خداوند به خانواده او معجزه‌ای عطا کرده است. گریس و فرزندانش می فهمند که چارلز هم مرده است، اما از این حقیقت خبری ندارد. خانم میلز ظاهر می‌شود و به گریس خبر میدهد که آنها یاد خواهند گرفت که به انسانهای زنده‌ای که در خانه ساکن اند توجهی نکنند. بیرون خانه، خانواده ویکتور که از خانه شبح زده ناراضی اند، از آنجا میروند. از پنجره گریس و بچه‌هایش آنها را نگاه می‌کنند. با وجود نفرت پیشین گریس از خانه، بیان می‌کند که " هیچ کس نمی‌تواند ما را مجبور به ترک این خانه کند" و با فرزندانش ناپدید می‌شوند

 

 


ادامه مطلب




تاريخ : شنبه 13 دی 1393  | 2:33 PM | نويسنده : NBA | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.