پيرمردی داشت رو زمين با انگشت چيزي مي نوشت
رفتن جلو ديدن چندين متر صدها بار نوشته "حسين"
طوريکه انگشتش زخم شده!
ازش پرسيدن :حاجي چکار ميکني؟؟!!
گفت :چون ميسر نيست من را کام او...
عشق بازي ميکنم با نام او...

السلام علیک یا اباعبدالله

http://upload7.ir/imgs/2014-11/67726366657183608567.jpg





ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : چهارشنبه 21 آبان 1393