اگر تنهاترین تنها شوم با زهم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست دیروز شیطان را دیدم که در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود و فریب می فروخت مرم دورش جمع شده بودند و هیاهو می کردند و هول می زدند و افزون تر میخواستند در بساطش همه چیز بود "غرور حرص خیانت جاه طلبی فهشا دروغ و هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد تکه ای از قلبشان تکه ای از روحشان تکه ای از ایمانشان و تکه ای از آزادگی شان
و شیطان می خندید