دال...یا
دال
لام
تِ
نون
گاف
یا
وقتی بهم
وصل شوند
درد دارند
دلتنگــی ...
ریحانه هفت چشمه
ادامه مطلب
اونی که...
من از این دنیا فقط اینو دریافتم که،
اونی که بیشتر می گفت: نمی دونم، بیشتر می دونست.
اونی که قوی تر بود، کمتر زور می گفت.
اونی که راحت تر میگفت اشتباه کردم، اعتماد بنفسش بالاتر بود.
اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذ تر بود.
اونی که خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت.
اونی که بیشتر طنز می گفت، به زندگی جدی تر نگاه می کرد.....
« پرفسور محمد حسابی »
ادامه مطلب
کامل ترین معنا برای عشق

ادامه مطلب
الماس زندگی ...
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، یه چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو بردارن، الماس می افته تو شیب زمین قل می خوره و تو عمق چاهی فرو میره، می دونی چی می مونه؟؟ یه آدم، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت.... مواظب الماسهای زندگیمون باشیم شاید به دلیل اینکه صاحبش هستیم و بودنش برامون عادی شده ارزشش رو از یاد بردیم. الماسهای زندگی: خانواده، سلامتی، عشق، روح و دوستان خوب هستند.

ادامه مطلب
هدف عشق ...

اگر چه بال و پرناتوانمان دادند
ولی برای پریدن زمانمان دادند
خبر دهید دوباره به بال فطرس ها
مجال پر زدن آسمانمان دادند
به احترام ملائک امانت حق را
به دست فاطمه ی مهربانمان دادند
بدون واسطه امشب کنار سجاده
تمام حُسن خدا را نشانمان دادند
قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر
برای بردن نامت زبانمان دادند
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
برای آن که بیابیم ما خدایت را
گرفته ایم نشانی ردَپایت را
برای آن که به سمت خدایشان ببری
گرفته اند ملائک نخ عبایت را
و جبرئیل دلش تنگ می شد ای آقا
نمی شنید اگر یک شبی صدایت را
فرشتگان مقرب هنوز حیرانند
تو را به سجده درآیند یا خدایت را
زمین به دور خودش چرخ می زند تا که
نشان دهد به سماوات کربلایت را
امام سوم دنیا، امام عاشورا
اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا
ادامه مطلب
ببند بار سفر

ادامه مطلب
خدا

ادامه مطلب
نوکر ارباب

ادامه مطلب
باران شوی...

ادامه مطلب
دلنوشته بوی محرم – بوی محرم داره میاد

محرمی که باز هم خاطرات حسین و یارانش را زنده می کنه….
اباعبدالله …. حسین ثار الله ….
دارد سماور تکیه جوش می کند
با قل قلش برای تو چاووش می کند
جانم فدای سینه زن تشنه ات حسین
وقتی که چای روضهء تو نوش می کند

باز باران، با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و بلا را
گردش یک ظهر غمگین،
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان،
زیر تیغ و نیزه هارا
با صدای گریه های کودکانه
واندرین صحرای سوزان
می دوید طفلی سه ساله پر ز ناله،
دلشکسته، پای خسته
باز باران
قطره قطره،
می چکد از چوب محمل خاکهای
چادر زینب، به آرامی شود گل
آه باران
کی بباری برتن عطشان یاران
تر کنند از آن گلو را
آه باران! …
ادامه مطلب


