" سلام بر شما ... از این که از شعر ومتن مذهبی بازدید نمودید ، بسیار خرسندیم . از طریق نظرات می توانید پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید "

مطالب پیشین
دل پُر از احساسه لحظه ها حساسه شب (روز،شام) میلاد امیرالمومنینه جبرئیل خندونه مدح حق می خونه مست از یاد امیرالمومنینه مکه شده ، سرزمینه حق پرستی دنیا اومد ، پادشاه کل هستی شور و شینی شده بپا تا حق بشکافت کعبه را



ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : پنج شنبه 22 بهمن 1394 
کاروان افتاده امشب دست هر نامحرمی سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی! چند روزی داغ هفتادو دو گل را دیده ام دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی خیز وبا دست بریده با نگاهی غرق خون ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی روز عاشورا نمی دانی چه برجانم گذشت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی مجلس عیش است وشام ذلت وخاری به راه ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی خطبه هایم این محافل را به آتش می کشد رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی با چنین حیوان صفتهایی که اینجا دیده ام عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی یارب این طشتی که در مجلس نمایان است چیست کز شمیمش بوی یار مهربان آید همی بی قراران تو محتاجان لختی گریه اند کاندرین طوفان نماید هفت دریاشبنمی



ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : یک شنبه 18 بهمن 1394 
راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند



ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : یک شنبه 18 بهمن 1394 
دیدن گریۀ او داد زدن هم دارد سَر که باشد بغلش حالِ سخن هم دارد زحمت شانه نکش عمه برایش دیر است گیسوی سوخته کوتاه شدن هم دارد کاش عادت به روی شانه نمی کرد سه سال بندِ زنجیر شدن دردِ بدن هم دارد ناخُنِ پیر زنی بر رُخ او جا انداخت کاش می گفت کسی بچه زدن هم دارد؟ ساربان ضربه ی دستش چقدر سنگین است تازه انگشترِ او سنگِ یمن هم دارد زخمهای سَر و رویِ پدرش را که شمُرد گفت با عمه چرا زخمِ دهن هم دارد؟ حرمله چشم چران است بَدَم می آید مثل زجر است ببین دست بزن هم دارد چادرِ پاره ی او را به روی دست گرفت عمه اش گفت به غَساله: کفن هم دارد



ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : یک شنبه 18 بهمن 1394 
تعداد کل صفحات : 2      1   2  

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به شعر ومتن مذهبی می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
طراحی و اجرا : مرکز فرهنگی صالحون