" سلام بر شما ... از این که از شعر ومتن مذهبی - سلام بازدید نمودید ، بسیار خرسندیم . از طریق نظرات می توانید پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در میان بگذارید "

مطالب پیشین
راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند



ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : یک شنبه 18 بهمن 1394 

 

تمامی حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به شعر ومتن مذهبی می باشد و انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
طراحی و اجرا : مرکز فرهنگی صالحون