توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263016
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
فرق بین «اجر کبیر» و «اجر عظیم» و «اجر کریم» که در قرآن آمده، چیست؟
پاسخ :
کلمات «کبیر»، «عظیم» و «کریم»، بر وزن «فعیل» و به لحاظ ادبی صفت مشبّهه هستند.[1]
مفهوم شناسی
واژۀ «اجر» در لغت به معنای مزد، ثواب و پاداشی دنیوی یا اخروی که در مقابل عمل نیک، به انسان می رسد، آمده است.[2]
«عظیم» یعنی؛ بزرگ، خواه محسوس باشد؛ مانند «... و دریا از هم شکافته شد، و هر بخشى همچون کوه عظیمى بود»؛[3] خواه معقول و معنوی؛[4] مانند «و او و خاندانش را از اندوه بزرگ رهایى بخشیدیم».[5]
«کریم» از ریشۀ «کَرَم»به معنای «سخی»، «نفیس» و «عزیز» است.[6] «کَرَم» اگر وصف خدا واقع شود، مراد از آن احسان و نعمت آشکار خداست و اگر وصف انسان باشد نام اخلاق و افعال پسندیده اوست که از وى ظاهر می شود به کسى کریم نگویند مگر بعد از آن که آن اخلاق و افعالى از وى ظاهر شود و هر چیزی که در نوع خود شریف است با کرم توصیف می شود.[7]
«کبیر» به معنای عظیم القدر (قدر و منزلت بزرگ) است، چنان که علىّ به معناى بلند پایه است.[8] «کبیر»، از اسما و صفات حسناى الاهی به معنای بزرگ و صاحب کبریایی است.[9]
اصل صغیر و کبیر (کوچک و بزرگ) در اعیان است و به طور استعاره در معانى به کار می روند.[10] از واژۀ کبیر به تناسب موصوف خود معانی متعددی مانند مقام و منزلت و کهنسالی در نظر گرفته می شود.[11]
مراجعه به آیات قرآن نشان می دهد که واژۀ کبیر نوعاً در ذیل آیاتى آمده که سخن در قدرت و احاطه خداوند است.[12]
فرق بین «کبیر» و «عظیم» از نگاه اهل لغت
1. «عظیم» در مقابل «حقیر» بوده و تقابلشان به تضاد است، اما «کبیر» در مقابل صغیر است. تقابل کبیر و صغیر نسبی است؛ یعنی یک چیز نسبت به چیز دیگر می تواند کبیر باشد، ولی به تناسب چیز بزرگ تر می تواند صغیر محسوب شود به خلاف «عظیم» که هیچ وقت بر آن اطلاق حقیر، نمی شود.[13]
2. عظیم، قوی ترین مرتبه و بالاترین درجه از کبیر است و دلالت می کند بر مرتبۀ رفیعه، امّا کبیر، دلالت می کند بر مطلق رفعت.[14]
واژۀ اجر با صفات مختلف در قرآن
این واژه ها در قرآن کریم در موارد متعدّدی به کار رفته اند، از جمله این که صفت برای اجر قرار گرفته اند. برای نمونه آیاتی ذکر می شود و در ضمن آن نظر مفسران و لغت شناسان و فرق بین این سه صفت بیان خواهد شد.
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنینَ الَّذینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبیراً»،[15] «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً»[16] و «تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً کَریماً».[17]
گروهی از مفسّران، «اجر کبیر»،[18] «اجر عظیم»[19] و «اجر کریم»[20] را در قرآن به معنای ثواب و پاداش بزرگ و فراوان، تفسیر نموده اند.
برخی هم مصداق آنها را بیان کرده و منظور از اجر کبیر،[21] اجر عظیم[22] و اجر کریم[23] را بهشت دانسته اند.
به هر حال، اگر چه هر سه صفت برای اجر در قرآن به معنای پاداش بزرگ و فراوان است و تفاوتی از این جهت ندارند، و حتی مصداقی مانند بهشت را برای آن ذکر کرده اند، اما این صفات برای اجر، اشاره به تفاوت مراتب ثواب و پاداش نسبت به عمل مورد نظر و انجام دهندۀ آن دارد؛ لذا برخی از مفسّران در بیان ویژگی اجر به این مراتب اشاره کرده اند؛ مانند این که گفته اند:
1. «اجر کبیر»؛ یعنی اجری که هم به حسب ذاتش بزرگ باشد هم به حسب عدد که کمترینش ده برابر است.[24] گویا اشاره دارد به آیۀ «هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند».[25] برخی می گویند: «اجر کبیر»، اجری است که کسی مقدارش را نمی داند جز همان کسی که عطا فرموده است.[26]
2. «اجر عظیم»؛ یعنی خدا از باب تفضّل اضافه بر آن وعده اى که در مقابل عمل نیکوکاران داده پاداش بزرگى نیز به آنان عطا خواهد کرد.[27]
3. «اجر کریم»؛ یعنی پاداش نیکو در آخرت بدون درخواست و طلب،[28] همراه با تکریم و گرامیداشت.[29]
پی نوشت:
[1]. صفت مشبّهه آن اسمی است که از فعل لازم گرفته می شود و دلالت می کند بر وجود و ثبوت صفتی در موصوف خودش مانند کریم در مثال زید کریم؛ که دلالت می کند بر وجود صفت کرامت در زید بر وجه ثبوت یعنی صفت کرامت و بخشندگی به تازگی در زید به وجود نیامده و به زودی هم از او جدا نمی شود بلکه در او بوده و دارای استمرار است. ر.ک: جامع المقدّمات با تعلیقۀ مدرّس افغانی کتاب شرح انموذج، ص 320 و 321.
[2]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 1، ص 25، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش؛ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 64، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[3]. شعراء، 63: «...فَانْفَلَقَ فَکانَ کلُّ فِرْقٍ کالطَّوْدِ الْعَظیم».
[4]. قاموس قرآن، ج 5، ص 17.
[5]. صافات، 76: «وَ نَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظیمِ».
[6]. قاموس قرآن، ج 6، ص 103.
[7]. المفردات فی الفاظ القرآن، ص 707.
[8] همان، ص 73.
[9]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 5، ص 125 و 126، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق؛ قاموس قرآن، ج 6، ص 73.
[10]. المفردات فی الفاظ القرآن، ص 696.
[11]. ر.ک: همان، ص 696 و 697.
[12]. قاموس قرآن، ج 6، ص 73.
[13]. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 10، ص 17، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.
[14] همان، ج 8، ص 176.
[15]. اسراء، 9: «این قرآن، به راهى که استوارترین راه هاست، هدایت مى کند و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است».
[16]. نساء، 40: «خداوند (حتّى) به اندازه سنگینى ذرهاى ستم نمىکند و اگر کار نیکى باشد، آن را دو چندان مىسازد و از نزد خود، پاداش عظیمى (در برابر آن) مى دهد».
[17]. روزى که با او دیدار کنند درودشان این است: «سلام». و خدا برایشان پاداشى کرامند آماده کرده است.، احزاب، 44.
[18]. مترجمان، تفسیر هدایت، ج 6، ص 206، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377ش.
[19]. طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 84، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[20]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 16، ص 329، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، با مقدمۀ بلاغی، محمدجواد، ج 8، ص 569، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[21].کاشانى، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج 5، ص 260، کتابفروشى محمد حسن علمى، تهران، 1336ش.
[22] سبزوارى، نجفى، محمد بن حبیب الله، ارشاد الاذهان الى تفسیر القرآن، ص 90، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، 1419ق.
[23]. عاملى، على بن حسین، الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز، تحقیق: محمودی، شیخ مالک، ج 3، ص 20، دار القرآن الکریم، قم، چاپ اوّل، 1413ق.
[24]. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: على، عبدالبارى عطیة، ج 8، ص 22، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415ق.
[25]. انعام، 160.
[26]. طنطاوى، سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، ج 8، ص 304، بی نا، بی جا، بی تا.
[27]. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 3، ص 237، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1398ق.
[28]. مراغى، احمد بن مصطفى، تفسیر المراغى، ج 22، ص 19، داراحیاء التراث العربى، بیروت، بی تا؛ حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436، دار العلوم، بیروت، چاپ دوم، 1423ق.
[29]. حسینى شیرازى، سید محمد، تبیین القرآن، ص 436، دار العلوم، بیروت، چاپ دوم، 1423ق.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
نگاه قرآن به اهل کتاب چگونه است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
در آیه 110 سوره آل عمران درباره اهل کتاب آمده: «مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُون» آیا اکثریت اهل کتاب فاسق هستند؛ نظر قرآن درباره اهل کتاب چیست؟
پاسخ :
قبل از بیان رویکرد قرآن به اهل کتاب، لازم است نکاتی را یاد آور شویم:
1. تردیدی نیست که اسلام ناسخ ادیان گذشته است و این ناسخیت از عقاید اصلی مسلمانان بوده و با ادله صریح، اثبات شده است و اگر در بعضی آیات از اهل کتاب تمجیدی آمده و آنها را مورد لطف قرار داده، نشان از برتری دین آنها بر اسلام نیست، بلکه این لطف به حسب علت های است که منافاتی با حقانیت و ناسخیت اسلام ندارد.
2. در اسلام، نگاه به پیروان اهل کتاب با مشرکان کاملا متفاوت است. با هر یک ادبیاتی خاص به خود مورد استفاده قرار گرفته و هیچ وقت تمام اهل کتاب همسان با مشرکان قرار نگرفته اند. البته تنها بعضی از اهل کتاب به جهت اعمال و عقاید نابهنجار، هم ردیف با مشرکان قرار گرفته اند و در ادامه تعدادی از آنها را ذکر می کنیم.
3. بسیاری از آیات قرآن که در آنها اسم یهودیان، مسیحیان و صائبیان آمده است، انصراف به آنانی دارد که در زمان پیامبر (ص) می زیستند. لذا حکم آن آیات، برای همه اهل کتاب در تمام زمان ها نیست بلکه باید در ادله ای که آورده شده دقت شود و براساس آن ادله حکم کرد که آیا اهل کتاب امروزی تماما کافر هستند یا خیر و براساس قرآن چه برخوردی باید با آنها داشت. لذا از آیه مذکور در سؤال، استفاده نمی شود که اکثر اهل کتاب حتی اهل کتاب امروزی، فاسق هستند بلکه به دست می آید بیشتر اهل کتاب زمان پیامبر که با پیامبر مواجهه داشته اند این گونه بوده اند. حال برای بررسی نگاه عام قرآن به اهل کتاب باید به تمام آیات قرآنی و ادله ای که در آن ذکر شده، توجه کرد و براساس آنها حکم کرد.
4. قرآن کریم در موارد بسیاری به امور مشترک بین مسلمانان و اهل کتاب، فراخوانی کرده است[1] و به آنها پیشنهاد می کند به این امور توجه کنند. بازخوانی این عقاید برای اهل کتاب، یکی از مهمترین عوامل شکل گیری رابطه ای درست و منسجم میان مسلمانان و اهل کتاب است و به نوعی همسنخی با غیر مسلمانان را إشاعه می کند.
حال با توجه به این نکات به دنبال دیدگاه قرآن در مورد اهل کتاب می رویم. این نگاه در دو رویکرد قابل بررسی است:
قرآن و رویکرد منفی به اهل کتاب
قرآن با توجه به مقتضیات زمان و مکان، ادبیات مختلفی را نسبت به اهل کتاب استفاده می کند. عده ای از اهل کتاب به جهت عملکردی که داشته اند، مورد مذمت بوده اند؛ کارهائی چون لجاجت و دشمنی با پیامبر خدا[2]، مخالفت و دشمنی با اسلام بعد از شناخت آن[3]، تحریف کتاب آسمانی خود[4] و ... . همچنین بسیاری از آنان به جهت اعتقاداتی که داشته اند، مورد مذمت قرآن قرار گرفته اند که از جمله آنها دخالت دادن انسان ها در مسئله توحید[5] و ... است .
اما مهم تر از این ها، آیاتی است در مذمت کسانی که بعد از آشکار شدن حق، با آن مخالفت می کنند و به دشمنی با آن می پردازند، به خصوص اهل کتاب که بعد از شناخت حق، با آن مخالفت کرده و در مقابل آن ایستادگی کردند. قرآن در آیات بسیاری، این افراد را مورد مذمت شدید قرار می دهد:
«آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشنشدن هدایت براى آنان دوباره به مخالفت با رسول خدا برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمىرسانند و خداوند به زودى اعمال شان را نابود مى کند».[6]
این گونه آیات که در مذمت اهل کتاب است، بسیار اند ولی از آنجا که بیشتر بر مقیاس های ذکر شده هستند، از ذکر آنها خودداری می کنیم.
قرآن و رویکرد مثبت به اهل کتاب
قرآن کریم برخلاف تورات، به مخالفان به دید مثبت نگریسته و به صِرف مسلمان نبودن، آنها را مورد مذمت و وعید خود قرار نداده است. البته این رویکرد دارای شرایطی است که در بحث های ذیل، بدان می پردازیم.
آیاتی که با رویکرد مثبت به اهل کتاب نگریسته را می توان در چهار بخش بیان داشت:
1. قرآن تلاش وافری انجام داده که اخلاق و منش انسانی را در میان انسان ها رواج دهد؛ از این رو امور اخلاقی، آیات متعددی در قرآن را به خود اختصاص داده است. لذا غالب انسان هایی را که پایبند این اخلاق انسانی هستند، تحسین می کند. اهل کتاب نیز از این قاعده مستثنا نیستند؛ در بعضی مواقع که امری اخلاقی از آنان سر بزند مورد تأیید قرآن قرار می گیرند. البته این حکم استثنائاتی دارد و آن زمانی است که خود شخص با عمل قبیحی موجب از بین رفتن اعمال خود شود که در این صورت دیگر قابل تمجید نیست.
2. قرآن در عین اینکه اسلام را ناسخ دین های گذشته می داند، اما به اهل کتاب فرصت می دهد و با مدارا با آنان برخورد می کند به گونه ای که به آنها اجازه می دهد با پرداخت جزیه، به صورت آزادانه در کشور اسلامی زندگی کنند و بر دین خود نیز باقی بمانند[7] و این رویکرد مثبتی است از قرآن کریم نسبت به اهل کتاب.
3. قرآن در برخی از آیات، اهل کتاب را به جهت عبادات، رفتار و خداپرستی صحیح، مورد تمجید قرار می دهد:
«همه اهل کتاب یکسان نیستند، طایفهاى از آنها معتدل و به راه راستاند، در دل شب به تلاوت آیات خدا و نماز و طاعت حق مشغول اند.* ایمان به خدا و روز قیامت مىآورند و امر به نیکویى و نهى از بدکارى مىکنند و در نکوکارى مىشتابند و آنها خود مردمى نیکوکارند.* و هر کار خیرى انجام دهند از ثواب آن محروم نخواهند شد و خدا دانا به حال پرهیزکاران است».[8]
این آیه به جهت أعمال درست برخی از اهل کتاب، به صراحت از آنان تمجید می کند. علاوه بر این در بسیاری از آیات تعدادی از اهل کتاب را تمجید می کند: «از آنان گروهى میانه رو و معتدلاند».[9]
همچنین در بعضی آیات، کفر را به بعضی از اهل کتاب نسبت می دهد که بنابر مفهوم آن می توان کافر نبودن بعض دیگر را استنباط کرد: «به یقین کافرانِ از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ اند».[10]
4. آیات دیگری نیز وجود دارد که گروهی از اهل کتاب را به گونه ای تمجید کرده که می توان رستگاری برخی از آنان را از این آیات به دست آورد:
«مسلماً کسانى که ایمان آوردند، و یهودی ها و نصرانى ها و صابئى ها هر کدامشان [از روى حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شایسته و مناسب است، و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین شوند».[11]
«بى تردید از اهل کتاب کسانى هستند که به خدا و آنچه به سوى شما نازل شده و آنچه به سوى خودشان فرود آمده ایمان مىآورند، در حالى که در برابر خدا فروتن و خاکسار بوده، آیات خدا را به بهاى اندک نمىفروشند. براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شایسته و مناسب است یقیناً خدا حسابرسى سریع است».[12]
نتیجه جمع بین آیات
با دقت در این آیات مشخص می شود که نگاه قرآن کریم به اهل کتاب پلکانی است:
در پله اول، آنهایی که با حقیقت اسلام آشنا شدند و از پذیرش آن سر باز زدند، از جمله کسانی اند که قطعا مورد سرزنش قرآن هستند، حال علت این انکار، چه امیال نفسانی چون قدرت، مال و ... باشد و چه غیر اینها؛ چه به امور انسانی پایبند باشند و چه نباشند؛ مورد مذمت قرآن هستند. در پله دوم کسانی که به حقیقت اسلام نرسیده اند، اما چنان کرده اند که مورد مذمت قرآن قرار گیرند؛ اخلاق انسانی را زیر پا نهاده اند، توحید را آگاهانه خدشه دار کرده اند، به دشمنی با اسلام پرداخته اند و پیامبر و مومنان را اذیت و آزار کرده اند و ... . حتی کسانی که قبل از اسلام بوده اند و عملکردی داشته اند که مورد مذمت قرار گرفته اند چون کسانی که کتاب مقدس خود را تحریف کرده اند، پیامبران خود را کشته اند و... نیز در همین حکم قرار می گیرند.
اما کسانی که از این سطح بالاتر رفتند، با احترام به آنها نگریسته می شود و صد البته که قرآن کریم به دنبال این است که بقیه نیز با حقیقت اسلام آشنا شوند و اسلام بیاورند و این نیز برای آنها بهتر است،[13] اما در عین حال تا زمانی که مصداق موارد مذکور نباشند، محترم اند و قرآن آنها را تمجید می کند. از جمله مصادیق اینان، کسانی اند که انسان های شریف و با اخلاقی اند و اگر چه با حقیقت اسلام نا آشنایند، ولی با دیده احترام به آن می نگرند، در طول زندگی به احکام انسانی پایبندند، به خدا باور داشته و زندگیشان خدایی است، آنانی که به معاد و روز قیامت پایبندند و ... . حال با این معیاری که از قرآن به دست می آید می توان در مورد اهل کتاب امروزی نیز حکم کرد و بر این باور بود که کدام یک شایسته احترام و کدام یک قابل مذمت هستند.
پی نوشت:
[1]. عنکبوت، 46: « وَ قُولُواْ ءَامَنَّا بِالَّذِى أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ أُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلَاهُنَا وَ إِلَاهُکُمْ وَاحِدٌ وَ نحَنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» ؛
آل عمران، 64: «یَأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکم»
[2]. نساء، 46.
[3]. نساء، 115: «شخصی که بعد از واضح شدن حق، با پیامبر(ص) به ستیز برخیزد و راهی غیر از مسیر افراد با ایمان را انتخاب نماید، او را (در این دنیا) آزاد گذاشته، اما جهنم جایگاه او بوده و چه جای بدی را انتخاب نموده»
[4]. بقره، 75: «آیا انتظار دارید به (آئین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عدهاى از آنان، سخنان خدا را مىشنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف مىکردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند؟!»
[5]. مائده، 17.
[6]. محمد، 32.
[7]. توبه، 29: با کسانى از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام مىشمرند، و نه آیین حق را مىپذیرند، پیکار کنید تا زمانى که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند.
[8]. آل عمران 113- 115.
[9]. مائده، 66: «مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ».
[10]. بینه، 6: إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ»
[11]. بقره، 62: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهْمْ وَ لَا هُمْ یحَزَنُون»
[12]. آل عمران 199.
[13]. آل عمران، 20: « فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَوا»؛ 110: «وَ لَوْ ءَامَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکاَنَ خَیرْا لَّهُم».
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
کدام آیه در قرآن به نام آیه امانت معروف است؟
پاسخ :
مقصود از آیه امانت در قرآن کریم، آیه 72 سوره احزاب است که خداوند می فرماید: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»؛ ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمى آن را برداشت بى گمان او ستمکارهاى نادان است.
گفتنی است برخی از مفسران،[1] از آیه 58 سوره نساء نیز تعبیر به آیه امانت (امانات) کرده اند: « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیرا»؛ خداوند به شما فرمان مىدهد که امانت ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داورى مىکنید با دادگرى داورى کنید بى گمان خداوند به کارى نیک اندرزتان مى دهد به راستى خداوند شنوایى بینا است.
تفاوتی که این دو آیه از نظر مفهومی با هم دارند، امانت در سوره نساء مفهومش عام است و شامل هر نوع امانت اعم از مادی و معنوی می شود، اما در آیه 72 سوره احزاب، تنها امانت معنوی (امامت، قرآن، عقل...) مقصود است.
پی نوشت:
[1]ر.ک: حجتى، سید محمد باقر، اسباب النزول، ص 163، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1377 ش؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج3، ص 430 و ج 17، ص 450، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
فرق تسبیح در سه آیه (اسرا، 44 و شورا، 5 و رعد، 13) چیست؟
پاسخ :
پیش از آن که مراد از تسبیح در آیات سه گانه را از دیدگاه مفسران بررسی کنیم، انواع تسبیح موجودات عالم را به طور اختصار بیان می نماییم.
تسبیح موجودات، از ذات مقدّس پروردگار را مى توان به «دو نوع» تقسیم نمود.[1]
1. تسبیح به «زبان حال»[2] یا تسبیح تکوینی.[3]
تسبیح به زبان حال یا تکوینی، یعنی هر مخلوقى به ذات خود بر وجود خالق دلالت دارد. هر مصنوعى بر وجود صانع؛ هر فعلى بر وجود فاعل و بر علم و قدرت او دلالت می کند، چنان که هر اثر و معلولى به ذات خود گواهى مى دهد که علت و مؤثرى داشته که آن را پدید آورده است؛ مانند شعاع که گویا با زبان، وجود خورشید را اعلام مى نماید و خود را آیت و نشانۀ آن معرفى مى کند، و در هر چیزی نشانه ای است بر این که خداوند یکی است و همتایی ندارد.
این تسبیح مربوط به آسمان هاى هفت گانه و زمین و تمام موجوداتی که در آنها وجود دارند و داراى زبان معمولى انسان نیستند می شود.[4]
2. تسبیح به «زبان قال»[5] (تسبیح لفظی) یا تشریعی.[6]
تسبیح به زبان قال یا تشریعی، یعنی این که به زبان خود از روى اختیار و علم و شعور تسبیح و تحمید حق کند که این نوع تسبیح مربوط به بشر و صاحبان عقل است.[7]
پس از بیان این مقدمه، می پردازیم به معنای تسبیح و منظور از آن در آیات سه گانه که آیا تسبیح در این آیات با هم تفاوت دارد، یا خیر، و آیا تسبیح در این آیات به زبان حال است یا به زبان قال؟
1. معنای تسبیح در آیۀ «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»،[8] دلالت آسمان ها و زمین بر یگانگى و عدالت و بی همتایى خداوند است.[9]
گروهی از مفسّران می گویند مراد از تسبیح در این جا، تسبیح به زبان قال (تسبیح تشریعی) است؛[10] زیرا بعد از بیان تسبیح موجودات در ادامۀ آیه می فرماید: «وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»، همین جمله دلیل بر این است که مراد تسبیح تشریعی است؛ چراکه اگر تکوینى بود ما می توانستیم بفهمیم؛ چون وجود اثر دلیل واضح بر وجود مؤثر است و هر عاقلی به آسانی و با اندک توجهی می تواند به آن پی ببرد.[11] اما برخی دیگر می گویند تسبیح در این جا به زبان حال (تسبیح تکوینی) است.[12]
2. در آیۀ «َتکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»،[13]علمای تفسیر می گویند: تسبیح فرشتگان در این آیه یعنى فرشتگان خداوند را از صفاتى که شایسته او نیست منزّه دانسته، شأن او را از انجام کارهایى که سزاوار عظمتش نیست بالا و برتر می دانند و او را با شمردن کارهاى جمیلش ثنا مىگویند.[14]
یکى از چیزهایى که لایق ساحت قدس او نیست، همین است که امر بندگان خود را مهمل گذارد، و آنان را به سوى دینى که خود تشریع مى کند، و از راه وحى ابلاغ مىفرماید هدایت نکند، با این که این هدایت یکى از کارهایى است که انجامش از ناحیه خدا پسندیده است.[15]
البتّه چون فرشتگان دارای عقل و ادراک و اختیار، بلکه عقل صرف هستند، تسبیح آنان تشریعی و زبان قال است و جای هیچ گونه شبهه ای نیست.
3. امّا تسبیح رعد و چگونگی آن در آیۀ «وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ»،[16] بیشتر مفسّران معتقدند؛ رعد با غرّش خود خدا را تسبیح و ستایش و بر منزه بودن او و وجوب حمدش دلالت مى کند. پس معناى تسبیح رعد، دلالت بر تنزیه خداوند است. به عبارت دیگر، تسبیح و حمد تکوینى و زبان حال است.[17]
بنابر این نظر و همچنین بنابر مبنای کسانی که تسبیح همۀ موجودات را زبان قال می دانند،[18] مراد از تسبیح در این آیه تسبیح تشریعی و زبان قال است.
پی نوشت:
[1]. طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 259 و 260، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378 ش؛ نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 10، ص 58، انتشارات اسلامیه، تهران، چاپ اول، 1398 ق.
[2]. تفسیر آسان، همان.
[3]. اطیب البیان، ج 8، ص 259.
[4]. همان؛ تفسیر آسان، ج 10، ص 59 و 60.
[5]. تفسیر آسان، همان.
[6]. اطیب البیان، ج 8، ص 259 و 260.
[7]. همان؛ تفسیر آسان، ج 10، ص 59.
[8]. «آسمان هاى هفت گانه و زمین و کسانى که در آنها هستند، همه تسبیح او مى گویند و هر موجودى، تسبیح و حمد او مىگوید ولى شما تسبیح آنها را نمى فهمید او بردبار و آمرزنده است». اسرا، 44.
[9]. مجمع البیان، ج 6، ص 644.
[10]. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 13، ص 110 و 111، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417 ق؛ اطیب البیان، ج 8، ص 260؛ مکارم، شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 137 و 138، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش؛ قرائتى محسن، تفسیر نور، ج 7، ص 67، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، تهران، 1383 ش؛ مترجمان، تفسیر هدایت، ج 6، ص 232، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377 ش.
[11]. اطیب البیان، ج 8، ص 260 و 261.
[12]. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 330، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377 ش؛ مصطفوى، حسن، تفسیر روشن، ج 13، ص 197، مرکز نشر کتاب، تهران، چاپ اول، 1380 ش؛ جعفرى، یعقوب، کوثر، ج 6، ص 300.
[13]. نزدیک است آسمانها (بخاطر نسبت هاى نارواى مشرکان) از بالا متلاشى شوند و فرشتگان پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را بجا مىآورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مىکنند آگاه باشید خداوند آمرزنده و مهربان است. شورا، 5.
[14]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 9، ص 33، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش؛ المیزان ج 11 ص 11.
[15]. المیزان، ج 11، ص 11.
[16]. «و رعد، تسبیح و حمد او مىگوید و (نیز) فرشتگان از ترس او! و صاعقهها را مىفرستد و هر کس را بخواهد گرفتار آن مىسازد، (در حالى که آنها با مشاهده این همه آیات الهى، باز هم) درباره خدا به مجادله مشغولند! و او قدرتى بىانتها (و مجازاتى دردناک) دارد»، رعد،13.
[17]. مجمع البیان، ج 6، ص، 434؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی، محمد باقر، ج 9، ص 185، کتابفروشى لطفى، تهران، چاپ اوّل، 1404 ق؛ سبزوارى، نجفى، محمد بن حبیب الله، ارشاد الاذهان الى تفسیر القرآن، ص 255، چاپ اوّل، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1419 ق؛ تفسیر نمونه، ج10، ص، 152.
[18]. اطیب البیان، ج 7، ص 316 و 317.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
قرین در قرآن کریم به چه معنا است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
سلام علیکم؛ سوال: در آیات متعددی از قرآن مجید واژۀ «قرین» در سیاق های مختلف وارد شده است؛ از جمله در آیۀ 38 سورۀ نساء که می فرماید: «وَمَن یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِیناً فَسَاء قِرِیناً»، یا در آیۀ 51 صافات می فرماید: «قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّی کَانَ لِی قَرِینٌ»، همچنین در آیۀ 36 سورۀ زخرف می فرماید: «وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ». دوباره در همین سوره و در آیۀ 38 آمده است: «... فَبِئْسَ الْقَرِینُ». همینطور در سورۀ ق آیۀ 23 می فرماید: «وَقَالَ قَرِینُهُ» و بالاخره در همین سوره و در آیۀ 27 می خوانیم: «قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ...» سؤال این است که منظور از قرین در این آیات چیست؟
پاسخ :
واژه «قرین» از ریشه «قرن» در لغت به رفیق، همنشین، و همراهی که به انسان نزدیک است، معنا می شود.[1]
این معنا با توجه به عبارات پیرامونی آن، مصادیق خود را پیدا می کند؛ از این رو است که در قرآن کریم، در آیه ای شیطان مصداق «قرین» ذکر شده است: «و آنها کسانى هستند که اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنهاست) و کسى که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینى است».[2]
و در جایی دیگر فرشته: «وَ قالَ قَرینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتید»؛[3] فرشته همنشین او مىگوید: این نامه اعمال او است که نزد من حاضر و آماده است.
و در جای سوم مصداقش دوست و رفیق است: «قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّی کانَ لی قَرین*یَقُولُ أَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُصَدِّقین....»؛[4] کسى از آنها مىگوید: «من همنشینى داشتم که پیوسته مى گفت: آیا (به راستى) تو این سخن را باور کردهاى که وقتى ما مُردیم و به خاک و استخوان مبدّل شدیم، (بار دیگر) زنده مى شویم و جزا داده خواهیم شد؟!
شایان توجه است که اگرچه در قرآن کریم، در اکثر موارد استعمال قرین، معنای «همراه بد» مصادیق آن بوده، اما لزوماً نمی تواند معنای قرین، همراه و همنشین بد باشد؛ چرا که در متون روایی به همنشین خوب نیز قرین اطلاق شده است. مانند این روایات:
1. «نعم القرین الدین»؛[5] بهترین همراه دین است.
2. «علیک بالعفة فإنها نعم القرین»؛[6] عفت و پاک دامنی پیشه کنید که بهترین همراه و مصاحب است.
3. «... وَ نِعْمَ الْقَرِینُ الرِّضَی»؛[7] بهترین رفیق و همراه رضایت خداوند است.
پی نوشت:
[1]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج 5، ص 147، واژه «قرین»؛ قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 5، ص 310، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1371 ش.
[2]. نساء، 38.
[3]. ق، 23.
[4]. صافات، 51- 53.
[5]. تمیمی آمدی، عبد الواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 85، دفتر تبلیغات، قم، 1366ش.
[6]. همان.
[7]. نهج البلاغة، ص 469، دار الهجرة، قم.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
معنای یوم التغابن چیست؟
پاسخ :
«...ذلِک یوْمُ التَّغابُنِ...»؛[1] آن روز، روز افسوس خوردن است. این جمله بخشی از یک آیه قرآن کریم است که در باره روز قیامت بحث می کند. روزی که خداوند تمام مردم را در آن روز جمع می کند، برای پاداش و جزای اعمال نیک و بدشان در دنیا، آن روز، روز تغابن است.
در این که «تغابن» به چه معنا است، و چرا یکی از اسامی قیامت روز تغابن نامیده شده، مفسران با توجه به روایات وارده در تفسیر این آیه، نظریاتی ارائه نموده اند. پیش از بیان آرای مفسران در این باره، تبیین معنای تغابن ضروری به نظر می رسد.
«غبن» به معنای زیان وارد کردن بر کسی در معامله، فریفتن، زیان دیدن در خرید و فروش، افسوس، و دریغ است.[2] واژه «تغابن» باب تفاعل[3] از مصدر «غبن» به این معنا است که انسان با کسى که با او معامله مى کند از راهى که او متوجه نشود، کلاه سر او بگذارد. به عنوان مثال اگر چیزی مى خرد پول کمترى بدهد، و اگر مى فروشد پول بیشترى بگیرد. منظور از «یوم التغابن» که در قرآن آمده، روز قیامت است؛ چون در آن روز براى همه مردم کشف مى شود که در معامله اى که آیات قرآن[4] بدان اشاره نموده، مغبون شدهاند، در روز قیامت براى همه این معامله گران کشف مى شود که مغبون شدهاند، آن کس که معامله نکرده مى فهمد که از معامله نکردن مغبون شده، و آن کس که در معامله اش بهاى اندک دنیا به دست آورده مى فهمد که از معامله کردنش مغبون شده، پس همه مردم در آن روز مغبون خواهند بود.[5]
با توجه به این معنا از «غبن»، نظر برخی از مفسران را در فلسفه نام گذاری قیامت به روز غبن، مرور می کنیم.
یک. غبن در آیه مورد اشاره، استعاره از تاجرى است که در معاملات خود زیان کرده، و علاوه بر آن که سودى عایدش نشده، ضرر هم کرده و سرمایه خود را تلف نموده است. چنین است حال کفّار و اشقیا در قیامت که سرمایه عمرى که می توانستند با آن کمالات و فیوضات تمام عوالم وجود را به دست آورند، بیهوده تلف نموده و در قیامت مثل تاجر ورشکسته به حسرت و ندامت مبتلا می گردند.[6]
دو. «یوْمُ التَّغابُن» روزی است که اهل جنت، دوزخیان را به زیان اندازند، چنانچه از امام صادق (ع) نقل شده است: «یوم التغابن یوم یغبن اهل الجنة اهل النار»،[7] به این معنا که اهل جنت در بهشت مالک مکانى می شوند که براى دوزخیان در نظر گرفته شده بود اگر مسلمان می شدند، و چون مسلمان نشدند بهشتیان وارد آن جا می شوند و آنها را در حرمان و زیان ابد می اندازند.[8] به بیان دیگر، روز قیامت هنگامى است که غبن بعض افراد در اثر بعض دیگر است؛ به این که سعداء منازل اشقیا را در بهشت مالک مى شوند و بر عکس؛ کافر خیر و سعادت را ترک نموده و مؤمن حظ و سهم خود را از دنیا ترک نموده و از آخرت سهم خود را از نعمت ها گرفته است، در نتیجه مؤمن غابن و کافر مغبون است. به بیان سوم، تغابن از باب تفاعل مشتق از غبن است و آن گرفتن شرّ و ترک خیر است، یا گرفتن خیر و ترک شرّ است، و چون کافر سهم خود را از آخرت ترک نموده و حظّ خود را از دنیا گرفته، پس ترک خیر و اخذ شرّ نموده، پس در آن روز غابن و مغبون هر دو ظاهر شوند.[9]
سه. معنای آیه این است: هنگامی که پروردگار همه افراد بشر را از اولین و آخرین در صحنه قیامت گرد هم خواهد آورد، روزى است که غبن هر یک از افراد بشر ظاهر و آشکار می شود که در دنیا اعمال صالحى که به جا آورده چه نتیجه و اجر و ثوابى عاید او شده است و هم چنین کفار که دوره زندگى و فرصت خود را از دست داده فریفته شده، جز خسارت و ضرر و عقوبت همیشگى براى خود آماده ننموده است.
خلاصه مفاد «یوْمُ التَّغابُنِ» آن است که از جمله وقایع روز قیامت آن است که غبن و مغبون بودن هر فردى از اولین و آخرین در آن صحنه آشکار مى شود که در دوره زندگى و نیروها و حرکات اختیارى که به کار برده به نفع و سود خود بوده و یا به ضرر و زیان خود اقدام نموده و جز ضرر و عقوبت کسب ننموده است. و تغابن ظهور غبن هر فردى در هر معامله و هر اقدامى است که در انجام فعل اختیارى به کار برده است. و براى عموم بشر غبن هر فردى آشکار می شود و یا غبن هر یک از افعال براى خصوص فاعل آشکار می شود.[10]
چهار. «ذلِک یوْمُ التَّغابُنِ»، یعنی اهل سعادت اظهار غبن می کنند که چرا ما بیشتر اعمال صالحه به جا نیاوردیم و ایمان و اخلاق خود را کامل تر نکردیم تا جزاى بیشتر به ما عنایت شود، حتى فقرا آرزو می کنند اى کاش در دنیا احدى یک لقمه نانى یا درهمى به ما نداده بود تا عوض آن را خداوند عطا فرماید، و اهل باطل می گویند اى کاش ایمان آورده بودیم و عمل صالح انجام می دادیم تا از عذاب نجات پیدا می کردیم.[11]
خلاصه این که از اطلاق جمله «ذلِک یَوْمُ التَّغابُنِ» و با استناد به حدیث نبوى - هنگامی که اولین و آخرین از سلسله بشر در صحنه قیامت گرد آیند، منادى پروردگار ندا کند برخیزند گروهى از اهل ایمان که آخر شب از بستر برخاستهاند براى تهجد، آن گاه گروهى اندک برخیزند و به سوى بهشت روانه شوند-[12] می توان احتمال داد که جز گروهی از اولیای الاهی، هیچ کس از غبن و حسرت روز جزا ایمن نخواهد بود.
پی نوشت:
[1] . تغابن، 9.
[2] . فرهنگ معین، واژه «غبن».
[3] . گفتنی است که باب مفاعله و تفاعل در تمام موارد لزوماً بین دو نفر (بین الاثنینی) نیست.
[4] . «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»؛ بعضى از مردم اند که جان خود را در برابر خوشنودی هاى خدا مى فروشند. بقره، 207؛ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ ...»؛ خدا از مؤمنان جانهای شان را خریدارى کرده ...، توبه، 111؛ «الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا»؛ آنهایى که با عهد خدا و سوگندهاشان بهاى اندکى به دست مىآورند. آل عمران، 77.
[5] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «غبن».
[6] . امین، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 12، ص 345- 346، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
[7] . شیخ صدوق، معانى الاخبار، ص 156، جامعه مدرسین، قم، 1361ش.
[8] . شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، ج 4، ص 491، دفتر نشر داد، تهران، 1373ش.
[9] . طبرسى، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 450، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
[10] . حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، ج 16، ص 399- 400، کتابفروشى لطفى، تهران، 1404 ق.
[11] . طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 40، اسلام، تهران، 1378ش.
[12] . کلینی، کافی، ج 2، ص 162، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
علت حسادت قابیل به هابیل چه بوده است؟
پاسخ :
شرح پرسش:
خداوند در سورۀ مائده می فرماید: «لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» سبب این درگیری بین دو فرزند حضرت آدم (ع) چه بوده است؟ در برخی از تفاسیر اهل سنت آمده است که این درگیری به خاطر زن بوده، آیا صحت دارد؟
پاسخ :
داستان هابیل و قابیل؛ پسران آدم (ع) از جمله داستان های معروف در نزد پیروان ادیان الاهی است. این داستان در تورات و قرآن کریم ذکر شده است که هر کدام قسمت هایی از این داستان را نقل کرده اند.
کتاب مقدس بیشتر قسمت های قبل از کشته شدن و بعد از آن را مورد توضیح خود قرار می دهد و جزئیات بسیاری از این وقایع را ذکر می کند و کمتر به واقعه کشته شدن می پردازد. اما قرآن نیز این داستان را مورد توجه و اهمیت قرار داده با این تفاوت که قرآن کریم بیشتر ماجرای قربانی کردن این دو برای خداوند و گفت و گویی که بین دو برادر واقع شده است را بیان کرده است.
از جمله آیاتی که به داستان این دو برادر پرداخته این چنین است: «هنگامى که هر دو نفر با انجام کار نیکى به پروردگار تقرّب جستند، پس از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد. [برادرى که عملش پذیرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش] گفت: بىتردید تو را مىکشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران مىپذیرد* مسلماً اگر تو براى کشتن من دستت را دراز کنى، من براى کشتن تو دستم را دراز نمى کنم زیرا از خدا پروردگار جهانیان مىترسم».[1]
از آن جا که این داستان درس ها و عبرت های بسیاری دارد؛ لذا مورد اهمیت بسیار قرار گرفته است و ما تعدادی از نکات پیرامون آیه را بررسی می کنیم:
آنچه در قرآن آمده این است که آن دو برای خداوند قربانی کردند، اما در این که این قربانی ها چه بوده و آنها از کجا فهمیده اند که قربانی شان مورد قبول خداوند قرا گرفته یا نه، قرآن کریم چیزی در این باره نمی گوید. ولی در روایات این مسئله بیان شده است:
«همانا حضرت آدم (ع) به هابیل و قابیل (فرزندانش) دستور داد (دستوری که از جانب خداوند بود) که برای خداوند قربانی کنند. از آن جا که هابیل چوپان و صاحب گوسفند بود و قابیل صاحب زراعت، پس هابیل یکی از بهترین گوسفندانش را قربانی کرد و قابیل قسمتی از زراعت نامرغوبش را برای تقرب به خداوند اختصاص داد. در نهایت قربانی هابیل قبول شد و قربانی قابیل قبول نشد و این همان کلام الاهی است که فرمود: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِ ... قربانی که مورد قبول خداوند قرار گرفت، آن چیزی بود که آتش آن را در بر گرفت ... سپس ابلیس به قابیل گفت: قربانی هابیل قبول شد و قربانی تو قبول نشد و اگر تو او را رها کنی؛ از او نسلی به وجود خواهد بود که بر جدشان هابیل افتخار می کنند و می گویند ما فرزندان کسی هستیم که قربانی او قبول شد. پس او را بکش».[2] شبیه به این داستان با جزئیات مشابه در کتاب مقدس نیز آمده است.[3]
از آیات قرآن می توان علت برادر کشی قابیل را به دست آورد. از تأکیدی که آیات بر قضیه قربانی کردن می کند و این که بعد از قربانی کردن، ماجرای قتل را بیان می دارد، نشان می دهد که «سرچشمه نخستین اختلافات و قتل و تعدى و تجاوز در جهان انسانیت مسئله حسد بوده»،[4] و اصل آنچه سبب قتل یکی از این دو شده است؛ همین حسد بوده است. حال در این که چه قضایایی سبب به وجود آوردن این حسد بوده است، موارد متعددی ذکر شده است. یکی از موارد به وجود آمدن حسد به یقین قضیه قبول شدن قربانی بودن است که در قرآن ذکر شده است. علاوه بر این، ماجرای دیگری نیز معروف است که آن ازدواج این دو است؛ به این که خواهر زیبا به عقد هابیل در آورده شد و خواهر نه چندان خوش رو به عقد قابیل در آمد.[5] که البته در کتاب مقدس نیز این قضیه وجود دارد. اما در روایتی از امام صادق (ع) این قضیه به شدت مورد انکار واقع شده و امام آن را رد می کند و می گوید قضیه ازدواج این دو برادر با دو خواهر خود، دروغی است که بر آنان بسته شده است.[6] البته در این که این دو با خواهر خود ازدواج کرده اند، روایات و اقوال مختلفی وجود دارد که در این مقاله فرصت بحث پیرامون آن نیست. اما به نظر، اگر ازدواج این دو با خواهران خود را بپذیریم، می توان این ازدواج را در شکل گیری حسادت بین آن دو مؤثر دانست و اگر این قول را نپذیریم، طبیعی است که نمی توان علت ازدواج را در شکل گیری حسادت دخیل دانست.
در نهایت باید گفت حسادت، علت اصلی این ستیز و قتل بوده است. حال چه در شکل گیری این حسادت قضیه ازدواج دخیل بوده باشد یا نباشد.
پی نوشت:
[1]. مائده، 27 – 28 .
[2]. کلینى، الکافی، ج 8، ص 113، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[3]. پیدایش، باب 4.
[4]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 349، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
[5]. طبرسى، ابو منصور احمد بن على، الإحتجاج، ج 2، ص 314، نشر مرتضى، مشهد، 1403 ق.
[6]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 18، انتشارات مکتبة الداورى، قم، بی تا.
منبع:islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت: 10:09 PM
پرسش :
آیه «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً» درباره کدام امام است؟
پاسخ :
ظاهر آیه مورد پرسش: «وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»،[1] اشاره به جمع نمودن مردم در روز قیامت دارد که «یوم الجمع» است. روزی که خداوند همۀ مردم را براى پاداش و کیفر، در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز، حاضر مى کند، اما در روایات بسیاری از ائمه اطهار(ع) این جمله به جمع نمودن اصحاب خاص حضرت مهدى(عج) از اطراف زمین براى قیام به همراه آن حضرت تفسیر شده است که در این جا به چند نمونه از این روایات اشاره می شود.
1. از امام صادق (ع) نقل شده است: «نزلت هذه الآیة فى اصحاب القائم و انّهم المفتقدون من فرشهم لیلا فیصبحون بمکّة و بعضهم یسیر فى السحاب نهارا ...»؛[2] این آیه در شأن اصحاب حضرت قائم(عج) نازل شده است. آنان در حالی که شب در بستر آرمیده اند، صبح هنگام در مکه حضور پیدا می کنند، و بعضى از آنها روز در ابرها حرکت می کنند... .
2. امام باقر (ع) فرمود: «وَ قَوْلُهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً یَعْنِی أَصْحَابَ الْقَائِمِ الثَّلَاثَمِائَةِ وَ الْبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا قَالَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ الْأُمَّةُ الْمَعْدُودَةُ قَالَ یَجْتَمِعُونَ وَ اللَّهِ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ قَزَعٌ کَقَزَعِ الْخَرِیفِ»؛[3] منظور اصحاب امام قائم(ع) که سی صد و سیزده نفرند، به خدا سوگند منظور از «امة معدودة» آنها هستند، به خدا سوگند در یک ساعت همگى جمع مى شوند؛ همچون پاره هاى ابر پاییزى که بر اثر تند باد، جمع و متراکم مى شود.
3. در برخی اخبار است که مراد جمع شدن همه شیعیان حضور حضرت مهدى است، چنانچه تفسیر عیاشى[4] و مجمع البیان[5] از امام رضا (ع) نقل کرده اند: «ذلک و اللَّه ان لو قام قائمنا یجمع اللَّه جمیع شیعتنا من جمیع البلدان»؛ قسم به خدا هر موقع قائم ما قیام کند، خداوند جمیع شیعیان را از شهرها به سوى او جمع می کند.
البته، این معنا با عموم لفظ و کثرت مصادیق آن منافاتى ندارد.[6] از آن جا که قرآن بطون مختلف دارد، این تفسیر می تواند یکی از آن بطون باشد.[7]
بنابراین، منظور از «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً» یاران امام زمان (عج) هستند.
پی نوشت:
[1] بقره، 148، «هر طایفهاى قبلهاى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است (بنا بر این، زیاد در باره قبله گفتگو نکنید! و به جاى آن،) در نیکى ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را (براى پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر مى کند؛ زیرا او بر هر کارى توانا است».
[2] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 52، 286، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1409ق.
[3] کلینی، کافی، ج 8، ص 313، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
[4] عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، ج 1، ص 66، چاپخانه علمیه، تهران، 1380ق.
[5] طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 426، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
[6] ر. ک: طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 243، اسلام، تهران، 1378ش؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 503، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.
[7] http://islamquest.net/fa/archive/question/fa20021
منبع:islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
10111213141516171819>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


