توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:44 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263219
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:44 PM
پرسش :
در قرآن آمده است: «ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم» (سوره 37 آیه 145)؛ و «اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بیآب و گیاه میافتاد» (سوره 68، آیه 49). بالأخره یونس به بیابان رسید یا نرسید؟
پاسخ :
آیهای در قرآن وجود دارد که بیانگر آن است که حضرت یونس(ع) بعد از مدتی که در دهان نهنگ بود، با حالتی نحیف به ساحلی بیابانی و بدون آب و علف افکنده شد: «(به هر حال ما او را رهایى بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالى از گیاه افکندیم در حالى که بیمار بود».[1]
آیهای دیگر نیز اعلام میدارد که اگر نعمت پروردگارش او را فرا نمیگرفت در حالی که شایسته نکوهش بود، به ساحلی بیابانی افکنده میشد: «و اگر رحمت خدا به یاریش نیامده بود، (از شکم ماهى) بیرون افکنده میشد در حالى که نکوهیده بود!».[2]
شاید این پرسش به وجود آید که بر اساس آیه اول، یونس پیامبر(ع) به بیابان افکنده شد و بر اساس آیه دوم، اگر نعمت خدا او را فرا نمیگرفت، به بیابان افکنده میشد. حال در نگاه اول با مقایسه این دو آیه، یکی از دو احتمال به وجود خواهد آمد:
اول: اینکه، چون مشمول رحمت خدا نشد، به بیابان افکنده شد!
دوم: آنکه، مشمول رحمت خدا شده و به همین دلیل در بیابان افکنده نشد!
همانگونه که ملاحظه میکنید، هر کدام از این دو احتمال با یکی از این آیات منافات خواهد داشت، پس چه باید کرد تا ناسازگاری میان این دو آیه برطرف شود؟!
در پاسخ باید گفت که: میان دو آیه، منافاتی وجود ندارد؛ زیرا با اندکی دقت در آیه دوم به این نکته پی خواهیم برد که پروردگار اعلام فرموده که اگر رحمت پروردگار او را فرا نمیگرفت با حالتی نکوهیده به ساحل افکنده میشد. بر این اساس، اگر فرض را بر آن قرار دهیم که ایشان با حالتی غیر نکوهیده به ساحل افکنده شد – که واقعاً نیز همین طور بود- هم آیه اول و هم آیه دوم معنای صحیح و هماهنگی خواهد داشت و میدانیم که حتی اگر این پیامبر الهی در ابتدای بلعیده شدن توسط نهنگ، سزاوار اندکی ملامت بود،[3] اما بعد از استغفار و تسبیح او در آن حالت دشوار،[4] هنگام پایان این آزمایش سخت، دیگر نکوهشی متوجه او نبوده، بلکه رحمت پروردگار او را فرا گرفته و ایشان با آکندهشدن از مزایای این رحمت – که یکی از آنها روئیده شدن گیاهی در کنار او بود[5] – فصل نوینی را در زندگی خویش آغاز نمود. همانطور که خداوند در قرآن میفرماید: «ما دعاى او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و اینگونه مؤمنان را نجات میدهیم».[6]
پی نوشتها:
[1] . «فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ»؛ صافات، 145.
[2] . «لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُوم»؛ قلم، 49.
[3] . انبیاء، 87 - 88؛ صافات، 143.
[4] . صافات، 143: «فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحین»؛ پس اگر نه این بود که او (در مدت عمرش و در شکم ماهى) از تسبیحگویان بود. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، ص 156 – 157، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[5] . صافات، 146.
[6]. انبیاء، 88.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:44 PM
پرسش :
منظور از تأیید عیسی توسط روح القدس در قرآن چیست؟
پاسخ :
شرح پرسش:
«وَ لَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَقَفَّیْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ»؛ «وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» چه معنایی دارد و تفسیر این عبارت چیست؟
پاسخ اجمالی:
موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم توسط روح القدس، در چند آیه قرآن آمده است. اما در اینکه منظور از روح القدس در این آیات چیست و تأیید به چه معنا است؛ مفسران احتمالاتی را ذکر کردهاند:
1. تعدادی از مفسران تفسیر روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کردهاند. اما در اینکه کمک و یاری رساندن جبرئیل به عیسی(ع) چگونه بوده است، احتمالاتی وجود دارد که در پاسخ تفصیلی آمده است.
2. برخی از مفسران روح القدس را به انجیل تعبیر کردهاند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی(ع) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، اینچنین تأیید و کمکی بر عیسی شد.
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی(ع) توسط آن مردگان را زنده میکرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت، روح عیسی(ع) است و «القدس» از خداوند باری عالی تعبیر میکند. اما در اینکه چرا خداوند روح عیسی(ع) را به خود نسبت داده، به نظر میرسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی(ع) بوده است.
پاسخ تفصیلی:
موضوع تأیید و کمک عیسی بن مریم(ع) توسط روح القدس، چندین بار در قرآن آمده است:
1. «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[1]
2. «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... ».[2]
3. «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتی عَلَیْکَ وَ عَلى والِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُس ِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلا ... ».[3]
در آیه اول و دوم نام حضرت عیسی(ع) بعد از ذکر کلمه پیامبران آمده است. علت این ذکر خاص بعد از عام، به خصوص در آیه اول تأکید بر نام عیسی(ع) بوده که شریعت جدیدی را بعد از موسی(ع) آورده است، البته این پیامبران مقام بالایی داشتهاند، اما بعد از موسی(ع)، قطعاً عیسی(ع) دارای شریعت جدید بوده و دین موسی را نسخ کرده و این علت ذکر خاص عیسی(ع) است.[4]
مفسران «بیّنات» در دو آیه اول را نیز به معنای معجزات عیسی(ع)؛ مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن مریضها و ... ذکر کردهاند.[5]
بحث در مورد روح القدس به دو صورت میتواند تقریر شود: اول اینکه، روح القدس به صورت کلی چه معنایی در قرآن دارد؛ در این مورد بحثهای مفصلی جریان دارد که نیازی به ذکر آنها در اینجا نیست.[6] دوم: روح القدس در این آیات، چه معانی دارد؛ در این آیات، احتمالاتی پیرامون روح القدس وجود دارد که برخی از آنها معتقدانی نیز دارد و برخی تنها در حد احتمال ذکر شدهاند. این احتمالات از این قرارند:
1. تعدادی از مفسّران روح القدس در این آیات را به مانند آیات دیگر قرآن به جبرئیل تفسیر کردهاند، اما در اینکه کمک و یاری رساندن جبرئیل به عیسی(ع) چگونه بوده است، احتمالاتی وجود دارد:
الف. جبرئیل کسی بوده که عیسی(ع) را در تمام دوران زندگی یاری رسانیده و این یاری در تمام مراحل زندگی بوده است. این تقریر این اشکال را دارد که این امتیاز، اختصاص به عیسی(ع) نداشته و تمام انبیا و اولیای الهی را در بر دارد، پس این سؤال به وجود میآید که چرا تنها نام عیسی(ع) ذکر شده است؟
ب. بنابر همین قول، احتمال دیگری وجود دارد که این تأیید و کمک را به عیسی(ع) اختصاص میدهد. بنابر دلالت قرآن یهودیان شخصی شبیه به عیسی(ع) را گرفته و به صلیب کشیدند و گمان بردند که او همان عیسی(ع) است، در حالی که اشتباه کرده بودند. این معجزه موجب نجات جان عیسی(ع) شد. برخی از مفسّران این احتمال را دادهاند که تأیید و کمک عیسی(ع) توسط روح القدس در همین موضوع بوده است.[7]
ج. برخی نیز احتمال داده و گفتهاند: از آنجا که مریم به نفخه جبرئیل، به عیسی(ع) حامله شده؛ لذا کمک عیسی(ع) توسط روح القدس تنها اختصاص به عیسی(ع) داشته و عبارت هیچ اشکالی ندارد.[8]
2. برخی از مفسّران روح القدس را به انجیل تعبیر کردهاند؛ به این معنا که خداوند به وسیله انجیل حقانیت عیسی(ع) را بر مردم آن زمان اثبات کرد و وجود انجیل، تأیید و کمکی بر عیسی شد.[9]
3. روح القدس، همان اسم اعظمی است که عیسی(ع) توسط آن مردگان را زنده میکرد و با این اسم بود که حقانیت عیسی بر همگان آشکار شد.
4. منظور از روح در این عبارت؛ روح عیسی(ع) است و منظور از «القدس» خداوند باری تعالی تعبیر میکند، اما در اینکه چرا خداوند، روح عیسی(ع) را به خود نسبت داده، به نظر میرسد برای بزرگ کردن و گرامی داشتن عیسی(ع) بوده است.[10]
اینها احتمالاتی بود که در تفسیرهای مختلف ذکر شده است؛ برخی از مفسّران یکی را انتخاب کردهاند[11] و برخی دیگر چند قول را قوی دانستهاند.[12] برخی از تفاسیر روایی اهل سنت نیز برای این موارد خبرهایی را نقل کردهاند.[13]
هر یک از این اقوال، دارای ادلهای بوده و دارای قوت هستند ولی از آنجا که بیشتر مفسران روح القدس در آیات دیگر را به جبرئیل حمل میکنند، اعتقاد به قول اوّل از قوت بیشتری برخوردار است.
پی نوشتها:
[1]. بقره، 87: «ما به موسى کتاب دادیم و در پى او پیامبرانى فرستادیم و به عیسى بن مریم معجزاتى دادیم و او را با روح القدس تأیید کردیم ... ».
[2]. بقره، 253: «از آن فرستادگان برخى را بر برخى برترى بخشیدیم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت، و برخى از آنان را درجات و مراتبى بالا برد. و عیسى بن مریم را دلایل و نشانههاى روشن دادیم، و او را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدیم ... ».
[3]. مائده، 110: «[یاد کنید] هنگامى که خدا فرمود: اى عیسى بن مریم! نعمتم را بر خود و بر مادرت یاد کن، آنگاه که تو را به وسیله روح القدس توانایى بخشیدم، که با مردم در گهواره [به اعجاز] و در میانسالى [به وحى] سخن گفت ... ».
[4]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 3، ص 595، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.
[5]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 1، ص 157، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.
[6]. islamquest.net/fa/archive/question/fa7218.
[7]. تفسیر الصافی، ج 1، ص 157.
[8]. مفاتیح الغیب، ج 3، ص 596.
[9]. از جمله کسانی که این قول را مطرح کرده است: محمد رشید بن علی رضا (رشید رضا)، تفسیر المنار، ج 1، ص 312، الهیئة المصریة العامة للکتاب، مصر، 1990م.
[10]. این قول به برخی از بزرگان منسوب است که در برخی از تفاسیر نقل شده است: مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.
[11]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی، محمد جواد، ج 1، ص 307، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 308 – 309، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش ؛
مفاتیح الغیب ، ج 3، ص 596.
[13]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 1، ص 86، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:43 PM
پرسش :
سوره 19 آیه 71 میگوید تمامی مسلمانان به جهنم خواهند رفت -حد اقل برای مدتی- اما در جاهای دیگر ادعا میکند کسانی که در جهاد کشته میشوند مستقیم به بهشت میروند. بالاخره آیا مسلمانان به دوزخ میروند؟
پاسخ :
همانگونه که در پرسش بدان اشاره شده، قرآن کریم میفرماید قضای الهی بر آن قرار گرفته است که همگان – گرچه برای مدتی کوتاه - وارد جهنم شوند: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا»؛[1] و هیچیک از شما نیست که وارد جهنم نشود، و این حکمى حتمى از جانب پروردگار تو است.
اما این چگونه توجیهپذیر خواهد بود که افراد شایستۀ بهشت، حتی برای مدتی کوتاه، جهنم را تجربه کنند؟!
پاسخ به این پرسش، با توجه به منابع اسلامی چندان دشوار نیست؛ زیرا تمام افرادی که از جهنم عبور میکنند، دچار عذاب نمیشوند. به عنوان نمونه، نگهبانان جهنم که از طرف پروردگار برای اینکار مأموریت دارند،[2] از آتش جهنم آسیبی نخواهند دید. آنچه که با وعدههای پروردگار مبنی بر دور نگهداشتن افراد با ایمان از عذاب،[3] منافات دارد، تنها معذب بودن در جهنم است، نه عبور و گذر از آن، و آیۀ ورود همگان به جهنم بیانگر آن نیست که افراد با ایمان کمترین آسیبی از آن خواهند دید، بلکه روایاتی وجود دارد که خلاف این مطلب را ثابت میکند:
پیامبر اکرم(ص) در ارتباط با این آیه فرمودند: هنگامی که بهشتیان وارد بهشت شدند، گروهی از آنان به دیگران میگویند: مگر پروردگارمان وعده نکرده بود که ابتدا داخل جهنم شویم؟! در جواب به آنان گفته میشود: شما از آن گذشتید و خاموش بود![4]
امام صادق(ع) هم در این زمینه میفرمایند: آیا به گوشتان نخورده که میگویند از چاه آب فلان قبیله عبور کردیم، اما در واقع آنان از خود چاه عبور نکرده بودند، (بلکه از کنارش گذر کردند. این آیه نیز مشابه همین مثال است). [5]
شیخ صدوق که از آشنایان به منابع اسلامی بود، با جمع بندی روایات نتیجه میگیرد که ورود به جهنم به معنای عبور از صراط است که مانند پلی برای جهنم به شمار میآید و همگان باید از آن عبور کنند.[6]
طبیعی است که عبور از پلی که بر فراز جهنم قرار دارد، مانند ورود به داخل جهنم نخواهد بود، اگرچه با اندک تسامحی میتوان گفت که از جهنم عبور شده است، همانطور که فردی که بر فراز پلی از رود نیل عبور کرده و قطرهای آب نیز به او اصابت نکرده است، میتواند بگوید که من از نیل عبور کردهام.
براین اساس، هیچ تعارضی میان این آیه و روایاتی که ورود مستقیم شهیدان به بهشت را یادآور میشود وجود ندارد؛ زیرا معنای این روایات آن است که شهیدان و ... بدون آنکه کوچکترین عذابی در جهنم ببینند وارد بهشت خواهند شد.
پی نوشتها:
[1]. مریم، 71.
[2]. غافر، 49؛ تحریم، 6.
[3]. انبیاء، 101 «إِنَّ الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُون».
[4]. فیض کاشانی، نوادر الأخبار، ص 367، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1371ش. «و عنه صلّى اللّه علیه و آله فی قوله تعالى: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» قال: اذا دخل أهل الجنّة الجنّة قال بعضهم لبعض: أ لیس قد وعدنا ربّنا أن نرد النار، فیقال لهم: قد وردتموها و هی خامدة»؛ «سئل الصادق علیه السلام: أ تردونها أنتم أیضا؟ فقال: جزناها و هی خامدة». ابن عربى ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربی، ج2، ص 13، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1422ق.
[5]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 2، ص 52، دار الکتاب، قم، 1404ق.
[6]. شیخ صدوق، اعتقادات الإمامیة، ص 70، کنگره شیخ مفید، قم، 1414ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:43 PM
پرسش :
اگر شخصی در کل زندگیاش هیچ کاری انجام ندهد، بهشت از آن او است یا جهنم؟
پاسخ :
ممکن است منظور پرسشگر، یکی از این دو موضوع باشد:
1. اگر مراد از کار، فعالیتهای معنوی، یعنی کارهای واجب و مستحبی باشد که در شرع مقدس اسلام بر انسانها تکلیف شده است، طبیعی است که انسان بدون چنین فعالیتهایی به بهشت دست نخواهد یافت: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرین»؛[1] آیا چنین پنداشتید که (تنها با ادّعاى ایمان) وارد بهشت خواهید شد، در حالىکه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخّص نساخته است؟!
در این فرض انسان نه تنها به بهشت راه نخواهد یافت و از نعمتهای آن بهرهای نخواهد داشت، بلکه به دلیل مخالفت با دستورات الهی(واجبات) مستحق جهنم خواهد بود. به عنوان نمونه کسی که در کارنامهاش سرپیچی از واجباتی؛ مانند نماز، روزه، حج، جهاد و... باشد، در عین حال موحد از دنیا برود، به نظر میرسد حداقل برای مدتی از دوزخیان باشد.
2. اما اگر مراد از کار، کار مادی باشد، این کار زمانی واجب است که انسان برای تأمین نیازهای مادی خود و خانوادهاش به کار احتیاج داشته باشد، در عین حال از روی تنبلی و بیغیرتی اقدام به کسب و کار نکند و خانوادهاش را در تنگدستی و مشقت قرار دهد، او نیز مستحق جهنم خواهد بود. اما در غیر این صورت کار کردن واجب نیست و طبیعتاً مجازاتی را به دنبال نخواهد داشت، ولی انسان باید در هر حال برای جامعه خود مفید بوده و حتی در صورت عدم نیاز، از کار کردن و فعالیتهای اجتماعی نگریزد.
پی نوشت:
[1]. آل عمران، 142.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:43 PM
پرسش :
منظور از خشنودی خداوند چیست؟
پاسخ :
برخی از صفاتی که برای خداوند بهکار میروند، در مورد انسان هم استفاده میشوند؛ مانند رضایت و خشنودی - رضی الله عنهم- که به دفعات در مورد برخی از افراد به کار رفته است؛ به عنوان نمونه قرآن در باره راستگویان میفرماید: «قالَ اللَّهُ هذا یوْمُ ینْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه»؛[1] خدا گفت: این روزى است که راستگویان را راستى گفتارشان سود دهد. از آن آنها است بهشتهایى که در آن نهرها جارى است. همواره در آن جاویدان خواهند بود. خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنودند. و این کامیابى بزرگى است.
یا در باره اولین گروندگان در ایمان به خدا و رسولش(ص) فرموده است: «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم»؛[2] از آن گروه نخستین از مهاجرین و انصار که پیشقدم شدند و آنان که به نیکى از پىشان رفتند، خدا خشنود است و ایشان نیز از خدا خشنودند. برایشان بهشتهایى که در آنها نهرها جارى است و همیشه در آنجا خواهند بود، آماده کرده است. این است کامیابى بزرگ».
اما همانگونه که میدانیم خشنودی به معنایی که برای ذات باری تعالی به کار رفته با خشنودی انسان فرق میکند. خشنودی در انسان یک نوع، توجّه قلبى و جاذبه روحى است، در حالىکه خداوند نه قلب دارد و نه روح، و ذات خداوند از هر تغییری منزّه است؛ لذا تأثیر پذیری و انفعال، در ذات خدا راه ندارد و محال است مخلوقات در ذات خدا تأثیر بگذارند. بنابراین نه رضایت خدا، از سنخ تأثیر پذیری و انفعال است و نه غضب او. خشنودی و غضب خدا، از صفات فعلی او هستند و صفات فعلی خدا، از نسبتی که بین خدا و فعل او(مخلوقات) وجود دارد انتزاع میشوند. همانگونه که صفات و اسمای فعلی انسان نیز از رابطه بین انسان و فعلش انتزاع میشوند. به عنوان مثال وقتی کسی کارش درست کردن وسائلی؛ مانند در و پنجره و ... از چوب است، به اعتبار فعلش به او نجّار گفته میشود، امّا نجّار بودن جزو ذات انسان نیست. نجّاری در اصل صفت انسان نیست، بلکه صفت فعل او است؛ لذا ما از فعل انسان – نه از ذات او- نامی مانند نجّار را انتزاع نموده و به انسان نسبت میدهیم. انتزاع صفات و اسمای فعلی خدا نیز به همین ترتیب از نسبت خدا به فعلش انتزاع میشوند؛ و افعال خدا، مخلوقات خدا هستند. بنابراین، با صرف نظر از وجود مخلوقات، نه رضا برای خدا معنا دارد و نه غضب. به عبارت دیگر، رضای خدا و غضب او در واقع به گونهای تحقق عینی خود مخلوق است، ولی از آن جهت که این مخلوق، رابطهای با خدا دارد، از آن مخلوق، صفت و اسمی فعلی برای خدا انتزاع میکنیم.
بنابر این، رضایت خدا از اوصاف فعلیه او است، نه ذاتیه، او در ذاتش متصف به صفتى نمیشود که قابل تغییر و تبدل است، و در نتیجه ذاتش هم با آن تغییر و تبدل یابد، اگر بندگانش یک روز نافرمانیش کنند، دچار خشم گردد، و در روز دیگرى اطاعتش کنند راضى شود، اگر مىگوییم خدا راضى مىشود، معنایش این است که او با بنده خود معامله رضایت مىکند؛ بر او رحمت مىفرستد و نعمتش را ارزانیاش مىدارد. او را به پاس بندگی و اطاعتش بهشت و نعمتهای بهشتی ارزانی میدارد. و اگر مىگوییم غضب مىکند، معنایش این است که او با بندهاش معامله غضب مىکند؛ یعنى رحمت خود را از او دریغ نموده، او را دچار عذاب مىسازد؛ از اینرو، ممکن است که نخست راضى شود، و بعد به جهت نافرمانى بندهاش غضب کند، یا بر عکس، ابتدا غضب کرده و بعد به دلیل اطاعتى که از بندهاش سرزد از او راضى شود.[3]
به بیان دیگر، اگر رضای خدا از صفات ذاتیه او بود و خداوند در ذاتش متصف به رضا بود، البته این صفت تغییر نمیپذیرفت و در هیچ حالی زایل نمیشد، در حالیکه انسان اگر امروز کار خوبی کند خدا از او راضی است و اگر فردا کار بدی کرد خدا از او ناراضی است، اگر بعداً توبه کرد باز خدا از او راضی است، پس صفت ذات نیست، بلکه صفت فعل است.[4]
نتیجه اینکه: الف. رضایت و خشنودی خدا از صفات افعال خدا است، نه از اوصاف ذاتی او. ب. صفات افعال خدا از رابطه بین خدا و فعل خدا انتزاع میشوند و در حقیقت برگشت آنها در اصل به مخلوق است. ج. و در حقیقت خوشنودی و رضایت خدا از بنده، ارزانی داشتن بهای جاودان نعمتهای بهشتی در برابر بندگی است. و در یک کلام راضى بودن خدا از بندگان خود، عطا کردن بهشت، نعمت و مقام کرامت میباشد.
پی نوشتها:
[1]. مائده، 119.
[2]. توبه، 100.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 376، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، محمد باقر، ج ۹ ص 510، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1374ش.
[4]. قرشى، سید على اکبر، تفسیر أحسن الحدیث، ج 4، ص 302، بنیاد بعثت، تهران، 1377ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:42 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:41 PM
پرسش :
آیا ممکن است خداوندی که الزامی به پاسخگویی ندارد، به وعدههای خود نسبت به قیامت، بهشت و یا جهنم وفا نکند؟!
پاسخ :
شرح پرسش:
با تواناییها و صفات و قدرتی که برای خدای تعالی قائل هستیم، چه الزامی برای پاسخگویی به بندگان وجود دارد؟ و اگر از سر مالکیت، و توانایی، ذات اقدسش تمایل به انجام وعدهها نداشته باشد و همه بهشت و دوزخ و این وعدهها را منسوخ بداند، آنوقت بندگان معتقدش ضرر نکردهاند؟
پاسخ:
ما به خدایی اعتقاد داریم که هرچند الزامی به پاسخگویی ندارد، اما حکیمی است که وعدههای او راست و حقّ است.
در قرآن کریم میخوانیم:
1. «او(خدا) از آنچه میکند [در برابر هیچکس] مورد سؤال و مؤاخذه قرار نمیگیرد و همه آنها(همه آفریدههاى او در مقابل او) مورد سؤال و مؤاخذه قرار میگیرند».[1]
2. «و کسانى که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته انجام دادهاند، به زودى آنان را در بهشتهایى که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، درآوریم، در آن جاودانهاند. وعده خدا حق است، و راستگوتر از خدا در وعده کیست؟».[2]
پی نوشتها:
[1]. «لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُون»؛ انبیاء، 23.
[2]. «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلا»؛ نساء، 122.
و نیز نساء، 87؛ احقاف، 16؛ زمر، 74؛ ذاریات، 5 و ...
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:41 PM
پرسش :
زودگذر بودن دنیا و بیارزشبودن آن، که بارها در قرآن بدان اشاره شده، به چه معنا است؟
پاسخ :
در ارتباط با بیارزشی و ناچیز بودن دنیا در مقابل آخرت تعابیری؛ مانند دنیا متاع زودگذر و متاع اندک در تعالیم دینی وجود دارد که منظور از این تعابیر همان لذتهای آنی و ناپایدار دنیا در برابر آخرت است.
قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:
1. دنیا متاع زودگذر: «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَیْرَ ساعَةٍ کَذلِکَ کانُوا یُؤْفَکُون»؛[1] و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد میکنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! اینچنین از درک حقیقت بازگردانده میشوند.
«وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ ...»؛[2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) میسازد آنچنانکه (احساس میکنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.
در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و میگوید به خاطر بیاور آنروز را که خداوند همه آنها را محشور میکند، در حالىکه چنان احساس میکنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.
این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.
یا از آنرو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.
و یا اینکه به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین میپندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.
بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را میشناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس میکنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفهاى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو میروند که گذشت سالها و قرون و اعصار را احساس نمیکنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر میکنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا دهها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛[3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان میپنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالىکه اگر دنیا را میلیونها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ عَشْراً»؛[4] آنها آهسته با هم گفتوگو میکنند (بعضى میگویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید.[5]
لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت اینطور میپندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.
2. دنیا متاع اندک: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ»؛[6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.
منظور از قلیل و ناچیز در اینجا فناپذیری و از بین رفتن سریع است.
متاع دنیا از بین رفتنی و گذرا است، حتی موارد و چیزهایی را که خداوند از آنها به کثیر یاد کرده، نیز در برابر آخرت اندکاند؛ چرا که دنیا از نظر زمان و مقدار متناهی است؛ به جهت متناهی بودن قوای جسمانی، از جهت تعداد، شدت و قوت و از نظر زمان، اما آخرت اینگونه نیست، حتی نعمتهای اندک آن دنیا در برابر تمام نعمتهای مادی دنیا کثیر است. چنانکه کوچکترین عذابش بزرگتر از تمامی عذابهای دنیا است.[7]
بنابر این، تعابیر این چنینی نسبت به دنیا، آگهى دادن انسان به این نکته است که بهره انسان از دنیا نسبت به آخرت قابل توجه نیست و چیزى به حساب نمیآید.
پی نوشتها:
[1]. روم، 55.
[2]. یونس، 45.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 8، ص 302- 303، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش.
[4]. طه، 103.
[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 210، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[6]. نساء، 77.
[7]. صدر الدین شیرازى، محمد بن ابراهیم، شرح أصول الکافی، ج 1، ص 348، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، 1383ش؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 2، ص 383، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1424ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 ساعت: 4:40 PM
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
40414243444546474849>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


