توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:13 PM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263448
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:13 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:13 PM
پرسش :
آیا ادراک از جمله صفاتی است که بتوان آن را به خدا نسبت داد؟
پاسخ :
با توجّه به آیۀ شریفۀ «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ»،[1] «مُدرک» (به اسم فاعل) از اسماء خداوند است.[2] در قرآن کریم و روایات به اسم الاهی «مُدرِک»[3] تصریح شده و خداوند «مُدرِک» است و فعل «یُدْرِکُ» در آیۀ شریفه، بیانگر همین اسم الاهی است.
در معنای ادراک میان متکلّمان اختلاف نظر وجود دارد که آیا وصف ادراک برای خداوند غیر از علم خداوند به امور کلّی و جزئی بوده و صفت دیگری است و یا منظور، همان علم و معنایی مترادف با آن است، و یا این که مقصود، علم خاصّ خداوند به موجودات به صورت جزئی و عینی است که بنابر این تعریف، مقصود از ادراک خداوند، شهود اشیای خارجی و تسلّط کامل خداوند بر اشیاء است.[4]
گفتنی است؛ در جواز اطلاق صفات و اسمایى که شرع مقدّس بر آنها اذن داده است بر خداوند و اتّصافِ خداوند به آن، و نیز در جایز نبودن اطلاق صفات و اسمائى که شارع منع کرده، اختلاف نظر نیست. تنها اختلاف نظر در صفات و اسمائى است که از سوى شارع نه به صورت آشکار منعی شده و نه بر جواز این اتصاف چیزی وارد شده است.
گروهى در این باره به توقیفى نبودن صفات و اسمای الاهی حکم کرده اند؛ یعنی لازم نیست که حتماً در بارۀ صفت و یا اسمی الاهی آیه و یا روایتی وارد شده باشد، بلکه همین قدر که معناى اسم و یا صفتی، موهوم نباشد و براى ذات بارى تعالی محالى پیش نیاورد، می توان خداوند را به آن اتصاف نمود، امّا گروهى دیگر، صفات و اسماء را توقیفى دانسته و معتقدند که خداوند را تنها به صفات و اسمائى مى توان خواند که خود خوانده است یا پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع). و گروه سوّم، میان صفات و اسماء فرق نهاده اند و اسماء را توقیفى و صفات را غیر توقیفى شمرده اند.[5]
پی نوشتها:
[1]. انعام، 103: «چشم ها او را نمى بینند، ولى او همه چشم ها را مى بیند و او بخشنده (انواع نعمت ها، و با خبر از دقایق موجودات،) و آگاه (از همه) چیز است».
[2]. سبحانى، جعفر، الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج 1، ص 163، المرکز العالمی للدراسات الإسلامیة، قم، 1412 ق.
[3]. مانند: «وَ اللَّهِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ... الْمُدْرِکُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ وَ الْعَلَانِیَةَ»؛ طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 319، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج 1، ص 163.
[5]. پژوهشکده تحقیقات اسلامى، فرهنگ شیعه، ص 321، زمزم هدایت، قم، چاپ دوم، 1386ش؛ طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 358 و 359، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1374ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:13 PM
پرسش :
در کدام سوره اسم حور العین به احترام حضرت زهرا (س) نیامده است؟
پاسخ :
سوره "انسان" که به نام های "دهر" و "ل أتی" نیز خوانده می شود، دارای آیاتی است که درباره اهل بیت (ع) نازل شده و شأن و منزلت آنها را نشان می دهد. مهم ترین این آیات، آیه 8 و 9 می باشد: "وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُکمُْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا".[1]
در ادامه این آیات، تعدادی از اوصاف و نعمت های بهشتی را ذکر می کند:
در آنجا بر تختها تکیه مىزنند، در حالى که آفتابى [که از گرمایش ناراحت شوند] و سرمایى [که از سختىاش به زحمت افتند] نمىبینند، و سایههاى درختان به آنان نزدیک و میوههایش به آسانى در دسترس است، و ظرفهایى از نقره فام، و قدحهایى بلورین [که پر از غذا و نوشیدنى است] پیرامون آنان مىگردانند.[2]
و آیات دیگری از نعمت های بهشتی که بیانشان در این جا ضرورتی ندارد. آنچه در این جا قابل توجه است، این است که از حور العین که جزو نعمت های بهشتی است و غالباً در شمارش نعمت های بهشتی ذکری از آن وجود دارد، در این جا ذکر نشده است. این امر با توجه به آنکه نعمت های بهشتی بعد از مناقب اهل بیت به شمارش آمده، بعضی از مفسران را به تحلیل هایی وا داشته است:
« به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله "آلوسى" مفسر معروف اهل سنت، بسیارى از نعمت هاى بهشتى در این سوره بر شمرده شده است، ولى از "حور العین" که غالبا در قرآن مجید در عداد نعمت هاى بهشتى آمده، مطلقاً سخنى مطرح نیست، ممکن است این امر به خاطر نزول این سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش باشد که به احترام بانوى اسلام (س) ذکرى از "حور" به میان نیامد!».[3]
این آیات تنها موردی در قرآن است که بعضی از مفسران قائل شده اند به احترام حضرت زهرا (س) نامی از حور العین در میان نعمت های بهشتی برده نشده است.
البته این نظر آلوسی، عقیده ای استحسانی است؛ زیرا بخش های دیگری از قرآن نیز وجود دارد که بدون آن که اشاره به خصوصیات حضرت زهرا (س) در آن وجود داشته باشد، اما از حور العین نیز در میان نعمت های بهشتی سخنی به میان نیامده است که نمونه آن را می توان در سوره بعد از "انسان" یعنی سوره "مرسلات" مشاهده کرد.[4]
گفتنی است که رد این نظریه، ذره ای از شأن و مقام آن حضرت کم نمی کند و اگر به لحاظ تفسیری دلیلی بر این قول نیافتیم و حتی اگر اسم حور العین در این جا ذکر شده بود، بی احترامی به حضرت زهرا (س) به شمار نمی آمد.
پی نوشتها:
[1] . و غذا را در عین دوست داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر انفاق مىکنند. [و مىگویند:] ما شما را فقط براى خشنودى خدا اطعام مىکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسى را از شما نداریم.
[2] . انسان، 13- 15.
[3] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 25، ص 348، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374 ش.
[4] . و نیز کهف، 31؛ توبه، 72؛ حج 23-24 و ...
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:10 PM
پرسش :
امام علی (ع) فرمود: «أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم». نظم در این حدیث به چه معنا است؟ چه رابطه ای با تقوا دارد؟ و چرا از بین این همه امور بر نظم تأکید شده است؟
پاسخ :
در معارف اسلامی، نظم در کنار تقوا ذکر شده است؛ مانند آنچه که در سفارشات امام علی (ع) می خوانیم: «أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم»؛[1] شما(حسن و حسین)، تمام فرزندان، خانواده و کسانی را که این نامه من به آنها می رسد، به تقوای الاهی و نظم در کارها سفارش می کنم.
"نظم" در لغت، معنایی شبیه تقوا دارد، چنان که در لسان العرب بیان شده است. نظم؛ یعنی هر چیزی را در جای حقیقی خود قرار دادن، بر مقتضای عقل و بدون اختلاف در ترتیب.[2] پس این دو (نظم و تقوا) دارای رابطه ای نزدیک، لازم و ملزوم، و اثر گذار بر همدیگرند. آدم های منظم هستند که می توانند زندگی خود را مدیریّت کنند و از آن سو مهم ترین اصلی که ضامن نظم و ثبات اجتماعی است و میزان واقعی ارزش های انسانی را در برابر ارزش های دروغین مشخص می کند تقوا است.
از این رو امام صادق(ع) در معنای نظم می فرماید: «نظم؛ تدبیر، حکمت، اندازهگیرى و هماهنگى در اشیایی است که عقل را به حیرت وامی دارد».[3] آن حضرت در راستای این گفتار می فرماید: «خداوند متعال همۀ موجودات را آفریده و سپس با نظم و تدبیر کامل و حکمت تمام، جریان امور و برنامۀ بقا و زندگى آنها را معیّن فرموده است. مطابق با همین برنامه و نظم تکوینى؛ براى نوع انسان برنامۀ تکلیفى و احکام تشریعى مخصوصى تعیین نموده است».[4]
احکام تشریعى در حقیقت براى روشن کردن خطّ مشى و مشخّص نمودن برنامۀ اساسى و تکوینى است، و با اجرای برنامۀ تشریعى، هدف و مقصود از آفرینش و تدبیر و حکمت در تکوین به دست مى آید. پس برنامۀ تشریع، نتیجه و محصول آفرینش و تدبیر و حکمت پروردگار است، و اگر خلل و نقصى در برنامۀ تشریع به هم رسد، اساس خلقت و برنامه و نظم در آفرینش بهم خورده، و نتیجۀ مطلوب حاصل نخواهد شد.[5]
امام رضا(ع) نیز می فرماید: «اختلال که بهم خوردگى نظم است، نمی گذارد که اعصاب وظیفۀ خود را طبیعى و کامل انجام دهد، افکارى که از مغز آلوده و اعصاب غیر منظّم پدید مىآید، آلوده و غیر منظّم است».[6]
با بیان امامان معصوم(ع) رابطۀ عمیق بین تقوا و نظم معلوم شده به گونه ای که می توان گفت؛ این دو لازم و ملزوم اند. روشن است کسی که نظم در کار و امور عبادی خویش نداشته باشد، از انجام امور دنیوی و تکالیف شرعی خویش به صورت هدف مند باز می ماند و این امر به مرور، موجب سرخوردگی و کسالت او از امور دنیوی و اخروی می گردد و چنین شخصی نمی تواند به مراحل متعدّد و درجات مختلف تقوای الاهی برسد. به عبارت روشن تر، علت تقدیم نظم بر سایر امور دینی در کلام امام علی(ع) این است که انجام و رعایت تمام امور دینی فرع بر نظم هستند، اگر این اصل، از سوی کسی نادیده گرفته شود، دیگر امور دینی نیز خواه ناخواه نادیده گرفته می شود و شخص از رسیدن به تقوای الاهی محروم خواهد شد.
همچنان که امام باقر(ع) می فرماید: «من کسی را که در امور دنیوی کسل، تنبل و سست باشد دوست ندارم، و کسی که در امور دنیوی کسل و سست باشد، در امور اخروی سست تر خواهد بود».[7]
پی نوشتها:
[1]. سید رضی، نهج البلاغه، نامۀ 47 از وصایای امام علی(ع) به امام حسن و امام حسین(ع).
[2]. ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 578، دار صادر، بیروت، 1414 ق؛ طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 6، ص 176، کتابفروشى مرتضوى، تهران، 1375ش.
[3]. مصطفوى، حسن، مصباح الشریعة، ص 268، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، تهران، چاپ اول، 1360 ش.
[4]. همان، ص 268.
[5]. همان، ص 237.
[6]. على بن موسى، امام هشتم (ع)، طبّ الرضا علیه السلام، ترجمه، امیر صادقى، نصیر الدین، ص 201-202، معراجى، تهران، چاپ ششم، 1381ش.
[7]. کلینى، الکافی، محقق، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 5، ص 85، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:10 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:08 PM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:08 PM
پرسش :
آیا ادراک از جمله صفاتی است که بتوان آن را به خدا نسبت داد؟
پاسخ :
با توجّه به آیۀ شریفۀ «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ»،[1] «مُدرک» (به اسم فاعل) از اسماء خداوند است.[2] در قرآن کریم و روایات به اسم الاهی «مُدرِک»[3] تصریح شده و خداوند «مُدرِک» است و فعل «یُدْرِکُ» در آیۀ شریفه، بیانگر همین اسم الاهی است.
در معنای ادراک میان متکلّمان اختلاف نظر وجود دارد که آیا وصف ادراک برای خداوند غیر از علم خداوند به امور کلّی و جزئی بوده و صفت دیگری است و یا منظور، همان علم و معنایی مترادف با آن است، و یا این که مقصود، علم خاصّ خداوند به موجودات به صورت جزئی و عینی است که بنابر این تعریف، مقصود از ادراک خداوند، شهود اشیای خارجی و تسلّط کامل خداوند بر اشیاء است.[4]
گفتنی است؛ در جواز اطلاق صفات و اسمایى که شرع مقدّس بر آنها اذن داده است بر خداوند و اتّصافِ خداوند به آن، و نیز در جایز نبودن اطلاق صفات و اسمائى که شارع منع کرده، اختلاف نظر نیست. تنها اختلاف نظر در صفات و اسمائى است که از سوى شارع نه به صورت آشکار منعی شده و نه بر جواز این اتصاف چیزی وارد شده است.
گروهى در این باره به توقیفى نبودن صفات و اسمای الاهی حکم کرده اند؛ یعنی لازم نیست که حتماً در بارۀ صفت و یا اسمی الاهی آیه و یا روایتی وارد شده باشد، بلکه همین قدر که معناى اسم و یا صفتی، موهوم نباشد و براى ذات بارى تعالی محالى پیش نیاورد، می توان خداوند را به آن اتصاف نمود، امّا گروهى دیگر، صفات و اسماء را توقیفى دانسته و معتقدند که خداوند را تنها به صفات و اسمائى مى توان خواند که خود خوانده است یا پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع). و گروه سوّم، میان صفات و اسماء فرق نهاده اند و اسماء را توقیفى و صفات را غیر توقیفى شمرده اند.[5]
پی نوشتها:
[1]. انعام، 103: «چشم ها او را نمى بینند، ولى او همه چشم ها را مى بیند و او بخشنده (انواع نعمت ها، و با خبر از دقایق موجودات،) و آگاه (از همه) چیز است».
[2]. سبحانى، جعفر، الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج 1، ص 163، المرکز العالمی للدراسات الإسلامیة، قم، 1412 ق.
[3]. مانند: «وَ اللَّهِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ... الْمُدْرِکُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ وَ الْعَلَانِیَةَ»؛ طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 319، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. الإلهیات على هدى الکتاب و السنة و العقل، ج 1، ص 163.
[5]. پژوهشکده تحقیقات اسلامى، فرهنگ شیعه، ص 321، زمزم هدایت، قم، چاپ دوم، 1386ش؛ طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 358 و 359، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1374ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:08 PM
پرسش :
دلیل امام بودن پیامبر (ص) چیست؟
پاسخ :
امامت حداقل در دو معنای اصلی به کار رفته است: 1. امامت و ولایت به معنای ریاست و رهبری ظاهری، 2. امامت و ولایت باطنی و عرفانی؛[1] دلایلی که بر امامت ظاهری پیامبر اسلام (ص) داریم نیازی به تکرار مجدد ندارد؛[2] چرا که آن حضرت تشکیل حکومت داده و به نص قرآن اطاعت او بر همگان واجب بود. اما در مورد امامت باطنی آن حضرت گفتنی است که همه دلایلی که برای امامت باطنی و مقامات عالی دوازده امام وجود دارد، در همۀ موارد و مباحث این مقام باطنی آنان به تبع نورانیت باطنی حضرت محمد (ص) بوده است، و ولایت کلیه الهیه که همان معنای عرفانی امامت و ولایت است، در عرفان اسلامی مترادف حقیقت محمدیه است؛ یعنی در عرفان اسلامی نورانیت باطن حضرت محمد (ص) همان امر امامت و ولایت باطنی است که همین نور در ائمه طاهرین (ع) ظاهر شده است. روایت معروف از حضرت محمد(ص) که می فرماید من و علی نور واحدیم اشاره به همین مطلب دارد. بنابراین پیامبر ما دارای دو منزلت است؛ یکی رسالت و نبوت و یکی مقام امامت باطنی که مربوط به باطن ایشان است اما؛ چون این منزلت در ائمه آشکار شده (بدون رسالت) بیشتر به ائمه، امام اطلاق شده است.
بنابراین، چنان که گفته شد، دلایل امامت باطنی پیامبر همان دلایل امامت ائمه است و به طریق اولی بر پیامبر اسلام دلالت دارد. مثلا یکی از مقامات باطنی ائمه این است که امام شاهد بر مردم است. از جمله روایاتی که بر این مطلب دلالت دارد این روایت است:
از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه سؤال شد: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهِیداً»[3] حضرت فرمود: در باره امت محمد (ص) به خصوص نازل شد که در هر قرنى از ایشان امامى باشد از ما که شاهد است بر ایشان و محمد (ص) شاهد است بر خود ما».[4]
در این روایت ملاحظه می شود که امام شاهد بر مردم است و این یکی از مقامات امام است، ولی با این حال حضرت محمد (ص) خود شاهد بر امامان است! بنابراین امامتی برتر برای آن حضرت محقق خواهد بود. با همین شیوه همه دلایلی که بر امامت و مقامات امام دلالت دارد بر خود نبی مکرم اسلام، حضرت محمد (ص) نیز صادق است.
پی نوشتها:
[1] برای نمونه مراجعه شود به مقاله: ولایت در عرفان، چوپانی، ید الله، فصلنامه عرفان، سال ششم، شماره 22، زمستان 88.
[2] islamquest.net/fa/archive/question/fa12080.
[3] بقره، 138.
[4] «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهِیداً قَالَ نَزَلَتْ فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص خَاصَّةً فِی کُلِّ قَرْنٍ مِنْهُمْ إِمَامٌ مِنَّا شَاهِدٌ عَلَیْهِمْ وَ مُحَمَّدٌ ص شَاهِدٌ عَلَیْنَا» کلینی، الکافی، ج1، ص 190، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.
منبع: www.islamquest.net
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت: 2:08 PM
پرسش :
آیا ناسزاگویی در ذهن گناه است؟
پاسخ :
پاسخ اجمالی:
گناهانی که از انسان سر می زند، برخی در خارج تحقق پیدا می کند؛ مانند دروغ، غیبت و ... و برخی جنبه ذهنی و قلبی دارد؛ مثل پنهان کردن و کتمان شهادت، شرک و مانند آن. هر چند گناهان درونی دارای آثار و لوازمی در خارج هستند، ولی این آثار و لوازم غیر از خود گناه است.
فحش و ناسزاگویی، عبارت است از آشکار کردن امور زشت و ناپسند با الفاظ و عبارات صریح. ناسزاگویی، از گناهانی بوده که جنبۀ خارجی دارد؛ هر چند در ذهن به عنوان مقدّمه نیز تحقّق پیدا می کند؛ مانند حسد که اگر آشکار شود و اعمال حرامی بر ضدّ دیگری انجام شود، گناه است، امّا اگر در درون به صورت خطورات ذهنی و نفسانی باشد، و خود شخص هم از این عملکرد ذهنی ناراحت باشد و جنبۀ عملی و عینی پیدا نکند، بیشتر علمای اخلاق و فقها – با استناد به روایاتی مانند حدیث رفع - آن را گناه نمی دانند.
پاسخ تفصیلی:
پیش از پرداختن به پاسخ، دانستن نکاتی لازم به نظر می رسد:
1. گناهانی که از انسان سر می زند، برخی در خارج تحقق پیدا می کند؛ مانند دروغ، غیبت و ... و برخی جنبۀ درونی و قلبی دارد؛ نظیر پنهان کردن و کتمان شهادت، شرک و مانند آن.[1] هر چند گناهان درونی دارای آثار و لوازمی در خارج هستند، ولی این آثار و لوازم غیر از خود گناه است.
2. فحش و ناسزا، عبارت است از آشکار کردن امور زشت و ناپسند با الفاظ و عبارات صریح.[2]
3. فحش و ناسزا، از گناهانی بوده که جنبۀ خارجی دارد؛ هر چند در ذهن به عنوان مقدّمه نیز تحقّق پیدا می کند؛ مانند حسد که اگر آشکار شود و اعمال حرامی بر ضدّ دیگری انجام شود، گناه است، امّا اگر در درون به صورت خطورات ذهنی و نفسانی باشد، و خود شخص هم از این عملکرد ذهنی ناراحت باشد و جنبۀ عملی و عینی پیدا نکند، بیشتر علمای اخلاق و فقها – با استناد به روایاتی مانند حدیث رفع[3] - آن را گناه نمی دانند.[4]
با توجّه به مطالب ذکر شده، بیان می شود:
یک. هر چند فحش و ناسزاگویی به مقام عمل و الفاظ در نیاید و تنها در ذهن باشد، گناه محسوب نمی شود؛ امّا پرورش چنین عملکرد ذهنی و نفسانی و دوری نکردن از آن، پسندیده نبوده و ممکن است به صورت گناه آشکار شده و حتی گناهان دیگری را نیز به دنبال داشته باشد، و قطعاً چنین شخصی با کسانى که منزّه از آن هستند، در رتبه و درجه معنویّت و تقوا تفاوت دارد. همان طور که طبق آیۀ شریفۀ: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان ها گناه است»،[5] تا بدگمانی درونی، اظهار نشده و ترتیب اثر داده نشود، گناه به حساب نمی آید؛ زیرا ظنّ و بدگمانی از خطورات نفسانى و یک امر قهری است و در اثر قرائنى، این خطورات براى انسان رخ می دهد، ولی نباید این خطورات، را پرورش داد و اصرار بر آن ورزید. از این رو، برای آدمی شایسته است که از این امور ذهنی و نفسانی با تمرین و ممارست پرهیز کند.
دو. امکان این وجود دارد که ناسزای ذهنی بعد از مدّتی قُبح و زشتی ناسزاگویی را در ذهن انسان بشکند و شخص مرتکب بدگویی و بد زبانی شود، پس ترک آن به عنوان پیشگیری از گناه لازم به نظر می آید.
سه. آیۀ شریفۀ: «اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه مىکند»،[6] منافاتی با این ندارد که گفته شود تا ناسزاگویی جنبۀ عملی و عینی پیدا نکند، گناه نیست؛ زیرا اولاً: خداوند بر گناهى که در دل و ذهن خطور می کند، کیفر نمى نماید؛ بله، اگر در دل و ذهن، تصمیم بر گناه گرفت و بنا گذاشت و اصرار داشت که آن را انجام دهد، چون خود این تصمیم، کارى از کارهاى قلب است، خداوند او را به جهت همین کار قلبی و متناسب با آن، مجازات می کند.[7] ثانیاً: آیۀ شریفه ناظر به این است که خداوند تنها گناهان ظاهری و خارجی را که با اعضا و جوارح انسان انجام می گیرد، مؤاخذه نمی کند، بلکه گناهان قلبی و باطنی(چون شرک) را هم مورد محاسبه و مؤاخذه قرار می دهد؛ چون او حاکم بر جهان و آگاه از همۀ حوادث ظاهری و باطنی و اعمال درونی و بیرونی و همۀ افکار و نیّت ها است و هیچ چیز از او مخفی نمی ماند.[8]
چهار. در پایان، برای روشن شدن اهمیّت ترک فحش و ناسزاگویی به چند روایت از سخنان معصومان (ع) اشاره می شود:
1. پیامبر اکرم (ص): «وارد شدن به بهشت بر هر ناسزاگو و دشنام دهنده حرام است».[9] البته اگر توبه واقعی نکند و گرنه اگر توبه نماید و از کسی که به او فحش داده، عذرخواهی کرده و رضایت او را جلب نماید، و با اعمال نیکو این گناه را جبران نماید، آمرزیده می شود.
2. امام على(ع): «انسان بزرگوار، هرگز دشنام ندهد».[10]
3. امام باقر(ع): «حربه فرومایگان، زشت گویى و بدزبانی است».[11] و «با مردم به نیکوترین سخنى که دوست دارید آنان به شما بگویند، سخن گویید، چرا که خداوند از فردى که مؤمنان را لعن مىکند و به آنها ناسزا مىگوید و طعنه مىزند بیزار است، و از ناسزاگوى بىآبرو، و گداى سِمِج نفرت دارد».[12]
پی نوشتها:
[1]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 396، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[2]. نراقى، ملا محمد مهدى، جامع السعادات، ج 1، ص 351، نشر اعلمى، بیروت، چاپ چهارم، بی تا.
[3]. ر.ک: islamquest.net/fa/archive/question/fa10359.
[4]. ر.ک: منابع اخلاقی مانند: جامع السعادات، ج 1، ص 178 – 199؛ علم اخلاق اسلامی، (ترجمه جامع السعادات)؛ شبّر، سید عبدالله، اخلاق، بحث مهلکات، باب سوم، بحث فحش و ناسزا و باب ششم، بحث حسد،(این کتاب ترجمه نیز شده است)؛ منابع فقهی مانند: فیض کاشانى، محمد محسن، مفاتیح الشرائع، ج 2، ص 24 – 28، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى (ره)، قم، چاپ اول، بی تا؛ نجفى (صاحب الجواهر)، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق و مصحح: قوچانى، عباس، آخوندى، على، ج 41، ص 52 و 53، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، بی تا.
[5]. حجرات، 12.
[6]. «إِنْ تُبْدُوا ما فی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّه»؛ بقره، 284.
[7]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 2، ص 687 و 688، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.
[8]. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 396؛ طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 88 و 89، انتشارات اسلام - تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[9]. «الْجَنَّةُ حَرَامٌ عَلَى کُلِّ فَاحِشٍ أَنْ یَدْخُلَهَا»؛ ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، ج 1، ص 110، مکتبه فقیه، قم، چاپ اول، 1410ق؛ پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحة، ص 434، دنیاى دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382ش.
[10]. «ما أفحَشَ کریمٌ قَطُّ»؛ تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 223، ح 4496، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1366ش.
[11]. «سِلاحُ اللِّئامِ قَبیحُ الکلام»؛ علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 75، ص 185، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[12]. « قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ یُحِبُّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ»؛ بحارالانوار، ج 65، ص 152.
منبع: www.islamquest.net
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
50515253545556575859>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


