در آيـات گـذشته ، سخن از شرك در ميان بود و مى دانيم ريشه اصلى تمام مفاسد فراموش كردن اصـلـى تـوحـيـد و روى آوردن به شرك است ، لذا در اينجا سخن از ظهور فساد در زمين به خاطر اعـمال مردم به ميان آورده ، مى گويد: ((فساد درخشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده انـد آشـكـار شـده است)) (ظهرالفساد فى البر والبحر بما كسبت ايدى الناس) هر جا فسادى ظاهر شود بازتاب اعمال مردم است چرا كه هر كار نادرست عكس العمل نامطلوبى دارد.
سـپس مى فرمايد: ((خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد به سوى حق بازگردند))!(ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون).
(آيه)ـدر اين آيه براى اين كه مردم شواهد زنده اى را در مساله ظهورفساد در زمين به خاطر گناه انسانها با چشم خود ببينند، دستور ((سير در ارض)) رامى دهد و به پيامبر(ص) مى فرمايد: ((بگو: شما در روى زمين به گردش بپردازيد(حال امتهاى پيشين را جستجو كنيد، و اعمال و سرنوشت آنـها را مورد بررسى قراردهيد) ببينيد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند به كجا رسيد))؟! (قل سيروافى الا رض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل).
قـصـرهـا و كـاخـهـاى ويـران شده آنها را بنگريد، خزائن به تاراج رفته آنها را تماشاكنيد، جمعيت نـيـرومـنـد پـراكنده شده آنها را مشاهده نماييد، و سرانجام قبرهاى درهم شكسته و استخوانهاى پوسيده آنها را بنگريد.
آرى ((بـيـشترشان آنها مشرك بودند)) (كان اكثرهم مشركين) و شرك ام الفسادو مايه تباهى آنها شد.
(آيه)ـو از آنجا كه پند گرفتن و بيدار شدن ، و سپس بازگشتن به سوى خد، هميشه مفيد و مؤثر نـيـسـت ، در اين آيه روى سخن را به پيامبر(ص) كرده چنين مى گويد: ((صورت خود را به سوى ديـن و آيـيـن مـسـتقيم و پابرجا (آيين توحيدخالص) قرار ده ، پيش از آن كه روزى فرار رسد كه هـيـچ كـس قـدرت ندارد آن روز را ازخدا باز گرداند (و برنامه الهى را تعطيل كند) و در آن روز مـردم گـروه گـروه مى شوند وصفوف از هم جدا مى گردد)) گروهى در بهشت و گروهى در دوزخ (فاقم وجهك للدين القيم من قبل ان ياتى يوم لا مرد له من اللّه يومئذ يصدعون).
اين كه خطاب را متوجه پيامبر(ص) مى كند، براى اين است كه ديگران حساب كار خويش را برسند.
(آيـه)ـايـن آيه در حقيقت شرحى است براى اين جدايى صفوف درقيامت ، مى فرمايد: ((هر كسى كافر شد كفرش بر زيان خود اوست)) و وبالش دامنگيراو (من كفر فعليه كفره).
((و اما آنها كه عمل صالحى انجام دادند (پاداش الهى را) به سود خودشان آماده و مهيا مى سازند)) (ومن عمل صالحا فلا نفسهم يمهدون).
(آيـه)ـدر اين آيه در مورد مؤمنان توضيح مى دهد كه نه تنها اعمال خودرا در آنجا مى بينند، بلكه خـدا مواهب بيشترى كه شايسته فضل و كرم اوست به آنهامى بخشد، مى گويد: ((هدف اين است كـه (خـداونـد) كـسانى را كه ايمان آورده اند، وعمل صالح انجام داده اند از فضلش پاداش دهد)) (ليجزى الذين آمنوا وعملواالصالحات من فضله).
مـسلما اين فضل الهى شامل حال كافران نمى شود، ((چرا كه خدا كافران رادوست ندارد)) (انه لا يحب الكافرين).
(آيـه)ـدر ايـن سـوره ، بخش قابل ملاحظه اى از دلائل توحيد و نشانه هاى پروردگار در هفت آيه بـيـان شـده كـه هـركـدام با جمله ((ومن آيـاته)) آغاز مى شود شش قسمت آن را قبلا به صورت پى درپى خوانديم ، و اين آيه آخرين آنها مى باشد.
و از آن جـا كـه در آيـه قبل سخن از ايمان و عمل صالح بود، بيان دلائل توحيدى تاكيدى نيز بر آن مى باشد.
مـى فـرمـايـد: ((و از آيـات (عـظـمـت و قـدرت) خـدا اين است كه بادها را به عنوان بشارتگرانى مى فرستد)) (ومن آياته ان يرسل الرياح مبشرات).
آنـهـا در پيشاپيش باران حركت مى كنند، قطعات پراكنده ابر را با خودبرداشته به هم مى پيوندند، وبه سوى سرزمينهاى خشك و تشنه مى برند، صفحه آسمان را مى پوشانند و با دگرگون ساختن درجه حرارت جو، ابرها را آماده ريزش باران مى كنند.
در دنـباله آيه مى خوانيم : ((خدا مى خواهد بدين سبب شما را از رحمت خودبچشاند، تا كشتيها به فـرمـانـش حـركـت كـنـنـد، و شما از فضل و رحمت او بهره گيريد وشايد شكرگزارى كنيد)) (وليذيقكم من رحمته ولتجرى الفلك بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون).
آرى ! بـادها هم وسيله توليد نعمتهاى فراوان در زمينه كشاورزى و دامدارى هستند، و هم وسيله حمل و نقل ، و سرانجام سبب رونق امر تجارت است.
آرى ! آنها بشارت دهندگانى هستند در جهات مختلف.
(آيه)ـدر اين آيه سخن از فرستادن پيامبران الهى است ، در حالى كه آيه بعد از آن بار ديگر به نعمت وزش بـادها بر مى گردد، ممكن است قرار گرفتن اين آيه در ميان دو آيه كه درباره نعمت وجود بادها سخن مى گويد جنبه معترضه داشته باشد و ممكن است ذكر مساله نبوت در كنار اين بحثها براى تكميل مسائل مربوطبه مبدا و معاد باشد.
بـه هـرحـال آيـه چنين مى گويد: ((ما قبل از تو پيامبرانى را به سوى قومشان فرستاديم)) (ولقد ارسلنا من قبلك رسلا الى قومهم).
((آنـهـا دلائل روشـن و آشـكـار (از مـعـجـزات و منطق عقل) براى اين اقوام آوردند)) (فجاؤهم بالبينات).
گروهى ايمان آوردند، و گروهى به مخالفت برخاستند اما هنگامى كه اندرزهاو هشدارها سودى نداد ((ما از مجرمان انتقام گرفتيم))! (فانتقمنا من الذين اجرموا).
و مؤمنان را يارى كرديم ((و همواره اين حق بر ما بوده است كه مؤمنان را يارى كنيم))(وكان حقا علينا نصر المؤمنين).
(آيـه)ـايـن آيـه بـار ديـگـر بـه تـوضـيـح نعمت وزش بادها پرداخته ، چنين مى گويد: ((خداوند هـمـان كـسى است كه بادها را مى فرستد تا ابرهايى را به حركت درآورند)) (اللّه الذى يرسل الرياح فتثير سحابا).
((سپس ابرها را در پهنه آسمان آن گونه كه بخواهد مى گستراند)) (فيبسطه فى السما كيف يشا).
آنها را به صورت قطعاتى در آورده ((و متراكم مى سازد)) (ويجعله كسفا).
((ايـنـجاست كه دانه هاى باران را مى بينى كه از لابلاى آنها خارج مى شوند))(فترى الودق يخرج من خلا له).
آرى ! يكى از نقشهاى مهم ، هنگام نزول باران بر عهده بادها گذاشته شده است.
و در پـايان آيه مى افزايد: ((پس هنگامى كه اين باران حياتبخش را به هركس ازبندگانش بخواهد بـرسـانـد، نـاگـهـان آنـهـا خوشحال و مسرور مى شوند)) (فاذا اصاب به من يشا من عباده اذاهم يستبشرون).
(آيه)ـ((و قطعا پيش از آن كه بر آنان نازل شود، مايوس بودند)) (وان كانوامن قبل ان ينزل عليهم من قبله لمبلسين).
ايـن يـاس و آن بـشـارت را كـسانى به خوبى درك مى كنند كه همچون عربهاى بيابانگرد حيات و زندگيشان پيوند بسيار نزديكى با همين قطره هاى باران دارد.
(آيه)ـدر اين آيه روى سخن را به پيامبر اسلام (ص) كرده ، مى گويد: ((به آثار رحمت الهى بنگر كه چـگـونـه زمين را بعد از مردنش زنده مى كند)) (فانظر الى آثار رحمت اللّه كيف يحى الا رض بعد موتها).
تعبير به ((رحمت الهى)) در مورد باران ، اشاره به آثار پربركت آن از جهات مختلف است.
سـپـس با توجه به پيوندى كه مبدا و معاد در مسائل مختلف دارند در پايان آيه مى افزايد: ((چنين كـسى (كه زمين مرده را با نزول باران زنده كرد) زنده كننده مردگانى (در قيامت) است ، و او بر همه چيز تواناست)) (ان ذلك لمحى الموتى وهو على كل شى قدير).
(آيه)ـاز آنجا كه در آيات گذشته ، سخن از بادهاى پربركتى در ميان بود كه پيشقراولان بارانهاى رحـمـت زا هستند، در اين آيه اشاره به بادهاى زيانبار كرده ،مى گويد: ((و اگر ما بادى بفرستيم (داغ و سـوزان يـا سـرد و خـشـك و يا توام با سموم) وبر اثر آن ، زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببينند (مايوس شده و) پس از آن راه كفران پيش مى گيرند)) و به اين راه همچنان ادامه مى دهند (ولئن ارسلنا ريحا فراوه مصفرا لظلوا من بعده يكفرون).
آنها افراد ضعيف و كم ظرفيتى هستند و آن چنانند كه قبل از آمدن باران مايوس و بعد از نزول آن ، بـسـيـار شـادنـد، و اگـر روزى بـاد سمومى بوزد وزندگى آنان موقتا گرفتار مشكلاتى گردد، فريادشان بلند مى شود و زبان به كفر مى گشايند.
بـه عـكس مؤمنان راستين كه از نعمت خدا شادند و شكرگزار و در مصائب ومشكلات صبورند و شـكـيـب، دگـرگـونـيهاى زندگى مادى هرگز در ايمان آنه، كمترين خللى وارد نمى كند، و همچون كوردلان ضعيف الايمان با وزش يك باد مؤمن و باوزش باد ديگر كافر نمى شوند.
(آيـه)ـدر ايـن آيـه و آيـه بـعد به تناسب بحثى كه در آيه قبل آمد، مردم را به چهار گروه تقسيم مى كند:.
گروه مردگان ، يعنى آنها كه هيچ حقيقتى را درك نمى كنند هر چند ظاهرازنده اند.
و گروه ناشنوايان كه آمادگى براى شنيدن سخن حق ندارند.
و گروهى كه از ديدن چهره حق محرومند.
و سرانجام گروه مؤمنان راستين كه دلهايى دان، و گوشهايى شنو، وچشمهايى بينا دارند.
نـخست مى گويد: ((تو نمى توانى سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانى))و اندرزهاى تو در دل آنان كه دلمرده اند اثر ندارد (فانك لا تسمع الموتى).
و نـيـز ((تو نمى توانى سخنت را به گوش كران برسانى مخصوصا هنگامى كه روى مى گردانند و پشت مى كنند)) (ولا تسمع الصم الدعا اذا ولوا مدبرين).
(آيـه)ـو هـمـچنين ((تو نمى توانى نابينايان را از گمراهيشان هدايت كنى))(وما انت بهاد العمى عن ضلا لتهم).
((تـنـها سخنان حقت را مى توانى به گوش كسانى برسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند ودر برابر حق تسليمند)) (ان تسمع الا من يؤمن باياتنا فهم مسلمون).
قرآن غير از ((حيات)) و ((مرگ)) مادى و جسمانى و همچنين ((شنوايى)) و((بينايى)) ظاهرى ، نوع برترى از حيات و مرگ و ديد و شنود، قائل است كه ريشه اصلى سعادت يا بدبختى انسان در آن است و اين آيات از آن سخن مى گويد.
(آيـه)ـدر اين آيه به يكى ديگر از دلائل توحيد كه دليل فقر و غنا است اشاره مى كند و بحثهايى را كـه در سـرتاسر اين سوره ، پيرامون توحيد آمده تكميل مى نمايد، مى گويد: ((خداوند همان كسى اسـت كـه شما را (در حالى كه ضعيف وناتوان بوديد) آفريد، سپس بعد از ناتوانى ، قوت بخشيد (و دوران جـوانـى وشـكـوفـايـى نـيروها آمد) و باز بعد از قدرت ضعف و پيرى قرار داد)) (اللّه الذى خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا وشيبة).
آرى ((او هر چه بخواهد مى آفريند و دانا و تواناست)) (يخلق ما يشا وهوالعليم القدير).
در آغـاز آن چـنان ضعيف و ناتوان بوديد كه حتى قدرت نداشتيد مگسى را ازخود دور كنيد يا آب دهـان خـويـش را نـگه داريد، اين از نظر جسمانى ، و از نظر فكرى به مصداق ((لا تعلمون شيئا)) ((هيچ چيز نمى دانستيد; حتى پدر و مادر مهربانى را كه دائما مراقب شما بودند نمى شناختيد.
ولـى كـم كم داراى رشد و قدرت شديد، اندامى نيرومند و فكرى قوى و عقلى توانا و دركى وسيع پيدا كرديد.
و بـا اين حال نمى توانستيد اين قدرت را نگه داريد و درست همانند انسانى كه از دامنه كوه بلندى به فراز قله رسيده از طرف ديگر سراشيبى را شروع كرديد، وباز به قعر دره ضعف و ناتوانى جسمى و روحى رسيديد.
اين دگرگونيها و فراز و نشيبه، بهترين دليل بر اين حقيقت است كه نه آن قوت از شما بود، و نه آن ضعف ، بلكه هر دو از ناحيه ديگرى بود.
آخـريـن جـمـله آيه كه اشاره به علم و قدرت خداست ، هم بشارت است و هم انذار كه خدا از همه اعمال و نيات شما آگاه است و نيز توانايى بر پاداش و كيفرشما دارد.
(آيه)ـدر اينجا بار ديگر به مساله رستاخيز باز مى گردد و صحنه دردناك ديگرى از حال مجرمان را در آن روز مجسم مى سازد.
مـى گـويد: ((و روزى كه قيامت بر پا شود، مجرمان سوگند ياد مى كنند كه جزساعتى (در عالم برزخ) درنگ نكردند))! (ويوم تقوم الساعة يقسم المجرمون مالبثوا غير ساعة).
آرى ((اين چنين از درك حقيقت بازگردانده مى شوند)) (كذلك كانوا يؤفكون).
(آيه)ـاين آيه پاسخ مؤمنان آگاه را به سخنان مجرمان ناآگاهى كه از وضع برزخ و قيامت اطلاع درستى ندارند بازگو مى كند.
مـى فـرمايد: ((ولى كسانى كه علم و ايمان به آنها داده شده ، مى گويند: شما به فرمان خدا تا روز قـيـامت (در عالم برزخ) درنگ كرديد، و اكنون روز رستاخيز است ،اما شما نمى دانستيد)) (وقال الـذيـن اوتوا العلم والا يمان لقد لبثتم فى كتاب اللّه الى يوم البعث فهذا يوم البعث ولكنكم كنتم لا تعلمون).
مقدم داشتن ((علم)) بر ((ايمان)) به خاطر آن است كه علم پايه ايمان است.
(آيـه)ـبـه هـرحال هنگامى كه مجرمان خود را با واقعيات دردناك روزقيامت روبرو مى بينند در مقام عذرخواهى و توبه بر مى آيند، ولى قرآن مى گويد:((در آن روز عذرخواهى ظالمان سودى به حـالـشـان نـدارد و تـوبه آنان نيز پذيرفته نيست)) (فيومئذ لا ينفع الذين ظلموا معذرتهم ولا هم يستعتبون).
يكى از عذرهاى آنها اين است كه گناهان خود را به گردن سردمداران كفر ونفاق بيندازند.
و گـاه در مـقـام عـذرخواهى سعى مى كنند انحراف خود را به گردن شيطان بيندازند و او را بر وسوسه هايش ملامت كنند.
(آيـه)ـايـن آيه در حقيقت اشاره اى است به كل مطالبى كه در اين سوره بيان شد مى فرمايد: ((ما براى مردم در اين قرآن از هرگونه مثال و مطلبى بيان كرديم))(ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل).
وعـد و وعـيـد، امر و نهى ، بشارت و انذار، آيات آفاقى و انفسى ، دلائل مبدا ومعاد و اخبار غيبى ، و خلاصه از هر چيز كه در نفوس انسانها ممكن است اثر مثبت بگذارد بيانى داشتيم.
در حـقـيـقـت ، قـرآن بـطـوركـلى ، و سوره روم كه اكنون در مراحل پايان آن هستيم بالخصوص مجموعه اى است از مسائل بيداركننده براى هر قشر و گروه و براى هرطرز فكر و عقيده.
ولـى بـا ايـن حـال گـروهـى هـسـتـند كه هيچ يك از اين امور در قلوب تاريك وسياهشان اثرى نـمـى گذارد، ((و اگر آيه اى براى آنها بياورى كافران مى گويند: شما اهل باطل هستيد)) و اينها سحر و جادوست ! (ولئن جئتهم باية ليقولن الذين كفروا ان انتم الا مبطلون).
تـعـبـير به ((مبطلون)) تعبير جامعى است كه همه برچسبها و نسبتهاى نارواى مشركان به انبيا و طرفداران حق را در بر مى گيرد.
(آيـه)ـايـن آيه دليل مخالفت اين گروه را به روشنى بيان مى كند، مى گويد:اين نفوذ ناپذيرى و لـجـاجت بى حد و حساب و دشمنى با هر حقيقت ، به خاطر آن است كه آنها حس تشخيص و درك خـود را بـر اثـر كـثـرت گناه و لجاجت از دست داده اند، و ابدا چيزى درك نمى كنند، آرى ((اين چـنـيـن خـداوند بر دلهاى كسانى كه علم و آگاهى ندارند مهر مى نهد)) (كذلك يطبع اللّه على قلوب الذين لا يعلمون).
قابل توجه اين كه در آيات گذشته ، علم پايه ايمان شناخته شده ، و در اين آيه جهل پايه كفر و عدم تسليم در برابر حق.
(آيـه)ـاين آيه كه آخرين آيه سوره روم است ، دو دستور مهم و يك بشارت بزرگ به پيامبر گرامى اسـلام (ص) مـى دهـد، تـا او را در ايـن مـبـارزه پـى گير و مستمر در برابر اين لجوجان جاهل ، و بى خردان سرسخت ، به استقامت دعوت كند.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((اكنون كه چنين است (در برابر همه حوادث ، همه آزارها وكارشكنيها و نسبتهاى ناروا) شكيبايى و صبر پيشه كن)) (فاصبر).
كه شكيبايى و صبر و استقامت كليد اصلى پيروزى است.
و براى اين كه پيامبر را در اين راه دلگرمتر كند مى افزايد: ((وعده خدا بطورمسلم حق است)) (ان وعداللّه حق).
دومين دستور، دستور به تسلط بر اعصاب و حفظ متانت و آرامش ، و به اصطلاح از جا در نرفتن در اين مبارزه سخت و پى گير است ، مى فرمايد: ((و هرگزنبايد كسانى كه ايمان و يقين ندارند تو را خشمگين و عصبانى كنند)) (ولا يستخفنك الذين لا يوقنون).
وظـيـفـه تو بردبارى و تحمل و حوصله هر چه بيشتر و حفظ متانتى كه شايسته يك رهبر در برابر اين گونه افراد است ، مى باشد.
ايـن سوره با وعده پيروزى مؤمنان بر دشمنان آغاز شد، و با وعده پيروزى نيزپايان مى گيرد، ولى شرط اصلى آن را صبر و استقامت شمرده است.
((پايان سوره روم)).



