در آيه قبل خوانديم كه خدا به حكم ((عالم الغيب و الشهادة)) بودن ، از پنهان وآشكار مردم باخبر و همه جا حاضر و ناظر است.
در ايـن آيـه اضـافـه مى كند كه خداوند علاوه بر اين ، حافظ و نگاهبان بندگان خود نيز مى باشد: ((براى انسان مامورانى است كه پى درپى از پيش رو، و پشت سراو قرار مى گيرند و او را از حوادث حفظ مى كنند)) (له معقبات من بين يديه ومن خلفه يحفظونه من امراللّه).
امـا بـراى ايـن كه كسى اشتباه نكند كه اين حفظ و نگاهبانى بى قيد و شرطاست و انسان مى تواند خـود را بـه پـرتـگـاهـهـا بـيفكند و دست به هر ندانم كارى بزند و يامرتكب هرگونه گناهى كه مـسـتـوجـب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظارداشته باشد كه خدا و ماموران او حافظ وى بـاشـنـد اضافه مى كند كه : ((خداوندسرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى دهد مگر اين كه آنها تغييراتى در خود ايجادكنند)) ! (ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم).
و باز براى اين كه اين اشتباه پيش نيايد كه با وجود ماموران الهى كه عهده دارحفظ انسان هستند، مساله مجازات و بلاهاى الهى چه معنى دارد، در پايان آيه اضافه مى كند كه : ((و هرگاه خداوند به قـوم و جـمعيتى اراده سؤ و بدى كند هيچ راه دفاع و بازگشت ندارد)) (واذا اراداللّه بقوم سو افلا مرد له).
((و جز خد، سرپرستى نخواهند داشت)) (وما لهم من دونه من وال).
بـه هـمـيـن دلـيـل هـنگامى كه فرمان خدا به عذاب و مجازات يا نابودى قوم وملتى صادر شود، حافظان و نگهبانان دور مى شوند و انسان را تسليم حوادث مى كنند!.



