غذای روح
 
ایمیل مدیریت
نویسنده وبلاگ

می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از آفریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 13 خرداد 1393  ] [ 7:45 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌

که‌ ممکن‌ بود

یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه

یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه

یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛

یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره


ادامه مطلب

[ سه شنبه 13 خرداد 1393  ] [ 7:34 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.


ادامه مطلب

[ سه شنبه 13 خرداد 1393  ] [ 7:31 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

ای ندانسته  تو  شرّ و خیر  را            امتحان خود را کن آنگه غیر را

امتحان خود چو کردی ای فلان            فارغ  آیی  ز امتحان  دیگران

مولوی


ادامه مطلب

[ یک شنبه 4 خرداد 1393  ] [ 12:23 AM ] [ ترمه ]
نظرات 0

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هر روزى که بر انسان وارد شود، گوید: من روز جدیدى هستم، 


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 1 خرداد 1393  ] [ 7:35 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

مردی دیروقت، خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

سلام بابا ! یک سئوال از شما بپرسم؟


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 1 خرداد 1393  ] [ 6:17 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:  لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآباید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 1 خرداد 1393  ] [ 6:16 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 1 خرداد 1393  ] [ 6:14 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد:


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393  ] [ 11:57 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

در دوران تحصیل با یکی از همکلاسی هایم سر موضوعی بحث شدیدی داشتیم! و هر یک از ما بر این باور بودیم که درست می گوید و دیگری در اشتباه است.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393  ] [ 11:53 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

مادر موسی چو موسی را به نیل،  در فکند از گفته رب جلیل

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه،  گفت کای فرزند خرد بیگناه


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393  ] [ 6:47 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0

داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت:

“فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم.” و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393  ] [ 6:44 PM ] [ ترمه ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ

آمار سایت
کل بازدید : 9086 نفر
كل مطالب : 87 عدد
کل نظرات : 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 13 خرداد 1393