91 آیینه 404
"مردم" و" دولت " باید برای تحقق این هدف ،متحد شوند
دیگر امکانات

کار، تولید و سرمایه، سه رکن بنیادین یک توسعه اقتصادی و اجتماعی به‌شمار می‌آیند. در یک توسعه همه‌جانبه سه‌مقوله یاد‌شده، باید در یک نسبت منطقی قرار گیرند.

به این معنا که هر کاری که در فرایند تولید است به سرمایه بدل می‌شود و سرمایه تولیدشده نیز به نوبه خود به ایجاد ثروت و فراوری‌های آینده. بنابر این آنچه در این بین مهم است، نحوه ساماندهی و ارتباط این سه مقوله با یکدیگر است. بر همین پایه، در نظام اقتصادی اسلام نیز این سه‌مقوله از اهمیت زیادی برخوردار است، اما اصل بنیادینی که این سه را دربرمی‌گیرد و به آنها خط می‌‌دهد، «عدالت» است. در اسلام، اصل عدالت سنجه کار، تولید و سرمایه است.آنچه از پی می‌آید، گفت‌وگویی است با سید مهدی زریباف، رئیس مرکز مطالعات مبانی و مدل‌های اقتصادی، درباره نسبت این سه‌‌مفهوم و نحوه تأثیر و تأثر آنها از هم در یک نظام دینی.

  • نسبت میان 3مقوله کار، تولید و ثروت در یک توسعه اسلامی متوازن چیست؟

پیش از هر چیز اجازه بدهید که نکاتی را به طور مقدماتی به لحاظ مفهوم‌شناسی اشاره کنم. متأسفانه چون ما در این مقوله‌ها صاحب اندیشه نبوده‌ایم، لذا تنها مصرف‌کننده مفاهیم هستیم. از این نظر، وقتی مثلا به مقوله‌ای چون «کار» می‌رسیم، یک برداشت کاملا عرفی از آن داریم که ساخته و پرداخته مبانی ایدئولوژیک دیگران است، مفاهیمی چون «کار» و «تولید» هم مشمول این مسئله هستند؛ یعنی در دستگاه نظری خاصی پدید آمده و معنا شده‌اند. البته اخذ این مفاهیم تا حدی طبیعی و اقتضای روابط فرهنگی و تمدنی میان ملت‌هاست اما نکته‌ای که باید به آن اشاره داشت، این است که از هنگامی که تصمیم می‌گیریم به‌گونه‌ای دیگر بیندیشیم، صورت مسئله تغییر می‌کند. به این معنا که وقتی نظریه‌ها را بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که با مبانی فرهنگی و فکری ما سازگار نیست. این مهم است که در چه دستگاه نظری- تحلیلی‌ای مفاهیم را دنبال می‌کنیم. بنابر این وقتی از منظر اسلامی به مفاهیمی چون کار، تولید و سرمایه می‌نگریم، در واقع این دستگاه مفهومی(عرفی) را زیر سؤال می‌بریم و قصد ما تنها این نیست که بحثی را در این زمینه به صورت روبنایی مطرح کنیم و صرفا با چند آیه و حدیث خود را اقناع کنیم که وارد پارادایم اسلامی شده‌ایم. بنابر این وقتی وارد مفاهیمی چون «کار»، «سرمایه» و «تولید» می‌شویم، باید آنها را از نو تعریف کنیم تا مبانی و هدف‌ها روشن شود. از این رو، یک نگاه تأ‌سیسی در اینجا شکل می‌گیرد که پیرو الزامات ویژه خود است.

  • بر این اساس چگونه می‌توان اصطلاح‌هایی چون «کار»، «تولید» و «ثروت» یا «سرمایه» را فارغ از مبانی عرفی غربی و بر بنیاد دستگاه نظری- تحلیلی اسلامی تعریف کرد؟

اشاره من به این بود که اینگونه باید بشود اما این که آیا این کار شده است یا نه، مسئله دیگری است. بازتعریف من از مفاهیمی چون «تولید» بر شالوده دستگاه نظری- تحلیلی‌ای استوار است که مبتنی بر نظریه «عدالت» است. از این رو خیلی شفاف می‌توانم بگویم که «تولید» در پارادایم‌های اقتصادی و فکری متفاوت چه معنایی دارد.

منتها نکته دیگری در اینجا وجود دارد و آن اینکه آیا ما این نگاه تأسیسی را می‌پذیریم یا نه؟ زیرا خیلی‌ها بر این نظرند که نگاه اسلامی، یک نگاه امضایی است. به این معنا که چون اسلام یک دین عقلانی است، بنابر این نگاهش به عرف رفتارها و عملکردهاست. به نظرم این یک مغالطه منطقی است از نوع اینکه هر گردی، گردوست.

این نگاهی است که من آن را نمی‌پذیرم. به نظرم وقتی از نظام اقتصادی اسلام و مختصات و مفهوم‌های آن سخن می‌گوییم، باید منطقا گام‌به‌گام پیش برویم و واژگان خود را معنا کنیم و نظام(نظری- تحلیلی) ما باید به لحاظ سامان‌مندی معنادار باشد. در عین حال این نظام نباید در ذهنیت و خلأ رخ دهد، باید معطوف به عینیت باشد و بتواند مسائل جامعه را حل کند و بتواند راجع به آینده نظر دهد و گذشته را تحلیل کند و همچنین (باید) بتواند نظریه‌های رقیب را نقد و بررسی و تحلیل کند. اینها لوازم اقتدار یک نظام فکری است. نکته دیگری که می‌خواهم بگویم، ‌این است که ممکن است در نظام اقتصادی اسلام، بسیاری از واژگان را از اندیشه‌های غرب برگرفت و آنها را در دستگاه فکری- تحلیلی خود استحاله کرد. به نظرم این مسئله هیچ ایرادی ندارد اما باید توجه داشت که مبانی فکری نباید در موضع انفعال قرار گیرند. از سوی دیگر، وقتی از اسلام بحث می‌شود، عمده‌ترین مسئله در آن، نگاه قرآن به زندگی و جنبه‌های گوناگون آن است. بنابر این از قرآن می‌توان برای فهم و شناخت مفهوم‌ها کمک گرفت.

  • به نظرم، بازتعریف مقوله‌های اقتصادی نیازمند بررسی و تحلیل این مسئله است که آیا نظام اقتصادی واحدی را می‌توان از قرآن و اسلام استخراج کرد یا آنکه اختلاف تفسیرها و برداشت‌ها به تبیین نظام‌های گوناگون اقتصادی در اسلام می انجامد ؟

در مؤلفه‌های کلان و مبنایی می‌توان به وحدت رسید اما در متفرعات قاعدتا پسندها و اندیشه‌ها می‌تواند این پارادایم‌ها را بشکافد و غنی‌سازی کند. اینکه «عدالت» جایگاه ویژه‌ای در نظام و مفهوم اقتصادی اسلام دارد، همه متفکران اسلامی در آن همداستان‌اند؛ اما تفسیرها در تعیین مصادیق عدالت می‌تواند گوناگون باشد، اما نمی‌توان گفت «عدالت» در نظام اقتصادی اسلام جایگاهی ندارد. بنابر این به محض اینکه جایگاه اصل عدالت را در نظام اقتصادی اسلام دانستیم، باید نشان آن را در مفاهیمی از قبیل کار، تولید و ثروت نیز جست. اقتصاددان اسلامی پیش از هر چیز عدالت‌خواه است و مفاهیم اقتصادی را بر این مبنا دنبال می‌کند.

  • بر پایه اصل عدالت، چه تعریفی می‌توان از مفهوم‌های پیش‌گفته(کار، تولید و سرمایه) ارائه داد؟

نگاه خداوند در قرآن به زندگی بشر، نگاه تعالی معنوی است. به این معنا که انسان مسافری است در مراحل گوناگون حیات خود. او از مراحل گوناگون حیات که عبارت باشد از مرحله جنینی، دنیوی، برزخی و متعالی اخروی می‌گذرد. در این سیر زندگی انسان باید در هر دوره و مرحله‌ای زندگی در مرحله بعدی را بیاموزد. ما در زندگی دنیوی باید اندام‌های معنوی خود را برای آن زندگی متعالی رشد دهیم.

نکته مهم دیگر در بحث قرآنی در خصوص زندگی بشری، این است که دنیا محل تنازع و محدودیت‌هاست. به این معنا که ما در جهانی محدود با خواست‌ها و نیازهای نامحدود زندگی می‌کنیم. پس چه باید کرد تا آن شخصیت معنوی در عرصه زندگی این جهانی شکل گیرد و رشد یابد؟ در غرب چون به زندگی بسان یک امر غریزی و حیوانی نگریسته می‌شود، در مواجهه با این تعارض و تنازع بشری به نظریه «قوی دارای حق است» می‌رسند و همین جا نظریه‌های دیگر در غرب شکل می‌گیرد. اما در منظر اسلامی، با فرض پذیرش مبانی انسان‌شناختی اسلامی، به اصل بنیادین «عدالت» می‌رسیم. در اسلام اعتقادی به تنازع برای بقا وجود ندارد، در واقع؛ عدالت در اسلام حق است و چون ما به عنوان یک مسلمان می‌خواهیم زندگانی و شخصیت معنوی‌مان تکامل پیدا کند، پارادایم‌ جدیدی به نام «عدالت» مطرح می‌شود. به ویژه وقتی که زندگی در عرصه اجتماعی جریان پیدا می‌کند و مقوله‌ای به نام مدیریت اجتماعی یا همان «دولت» پا به میان می‌گذارد. بنابر این رابطه یک مسلمان با جامعه و طبیعت در پرتو رابطه‌ وی با خداوند شکل می‌گیرد.

از این رو نوع نگاه برای حل تعارضات، کمیابی‌ها و هدفمند‌سازی امکانات، می‌طلبد که قاعده عمومی مبتنی بر حق متقابل پا به عرصه گذارد. اگر 4رکن نظام اجتماعی در اسلام یعنی نظام فرد، خانواده، اجتماع و حاکمیت یا دولت را بپذیریم، باید به دنبال تعیین حقوق متقابل آنها در تفکر اسلامی برآییم. نظریه عدالت اسلامی در همین قلمرو پدید می‌آید. بنابراین در این پارادایم می‌توان از جایگاه کار، تولید، روابط، حقوق تولید و سرمایه سخن گفت اما باید دانست که همه اینها در ظل رابطه الهی است.

  • براین اساس اگر بخواهیم سازمان تولیدی‌ای داشته باشیم که در آن تعالی معنوی و رابطه الهی صورت گیرد و حفظ شود، چگونه خواهد بود؛ به‌عبارت دیگر در این سازمان تولیدی نسبت کار و سرمایه چگونه است؟

برپایه آنچه گفته شد پاسخ این سوال کاملا روشن است، به ویژه آنکه نخست باید ببینیم که در بینش اسلامی ارزش را به چه می‌دهیم؟ بخش مهمی از پاسخ به پرسش شما در این نهفته است. به نظر من اگر به این نکته توجه کنیم که خداوند انسان را آفرید و وی را خلیفه خود روی زمین قرار داد و به این آفرینش خود افتخار کرد، به خوبی می‌توانیم دریابیم که در تفکر اسلامی منشا ارزش چیست؟ در اینجا خداوند انسان و همه هستی را از عدم می‌آفریند، این یعنی خلاقیت و نوآوری. درست از همین جا می‌توان وارد مقوله «تولید» شد. قاعدتا در این پارادایم (اسلامی) تولید هم دارای مراتب گوناگونی خواهد بود: یک مرتبه آن این است که از کنار هم گذاشتن دوشیء چیز جدیدی پدید می‌آوریم، مرتبه دیگر تولید ترکیب عناصر گوناگون است، در مرحله دیگر تولید، فرایند ذوب رخ می‌دهد و شیء سومی پدید می‌آید. در مرحله دیگر تولید تنها کالبد آفریده نمی‌شود بلکه روح هم خلق می‌شود و در واقع فرایند احیا رخ می‌دهد.

پس تولید از مرحله خلق تا احیا مراتب‌ دارد ولی آنچه مهم است، این است که از نظر تفکر اسلامی ایجاد ‌ خلاقیت و تولید منزلت ویژه‌ای دارند. از این‌رو اگر بخواهیم از منظر اسلامی بحث اقتصاد را پیش بکشیم، تولید امری مقدس می‌شود. در این معنا تولید به منزله افزایش ظرفیت است


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 9:18 AM ] [ سید عسکر ]
۲۷/۱/۱۳۹۱نسخه قابل چاپ

پیوست‌های فرهنگی برای رسیدن به قدرت استراتژیك


۱. پژوهشگرانی كه انقلاب‌ها را تحلیل و بررسی می‌كنند، جدا از این‌كه كاركردگرا باشند یا ساختارگرا، توده‌گرا باشند یا كثرت‌گرا، به تئوری‌های مبتنی بر اقتصاد معتقد باشند یا مسائل فرهنگی و جامعه‌شناختی را در وقوع انقلاب‌ها دخیل بدانند، معمولاً یك شیوه‌ی مشابه را برای آشنایی با آرمان‌ها و شناخت وجوه ممیزه‌ی هر انقلابی به كار می‌برند. بهترین شیوه برای شناخت انقلاب‌ها، بازخوانی و تحلیل محتوای شعارهای آنها است كه رهبرانشان عمدتاً در سال‌های مبارزه یا در نخستین سال‌های پیروزی مطرح می‌كنند.

در میان انقلاب‌های جهان، این نكته‌ در مورد انقلاب اسلامی ایران قابل توجه است كه شعارهای مطرح‌شده‌ی رهبران و مردم انقلابی تنها به سال‌های نخستین پیروزی محدود نمانده است. حضرت امام خمینی رحمة‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شعارهای انقلاب اسلامی ایران را در ادوار مختلف بازتولید و ادبیات آن را روزآمد نموده‌اند.

بدون شك ابتكار رهبر معظم انقلاب در نام‌گذاری سال‌ها هم یكی از نمودهای بازتولید این شعارها و آرمان‌ها است كه با توجه به مقتضیات خاص هر برهه انجام شده و نوعی گفتمان‌سازی مبتنی بر آرمان‌های انقلاب انجام گرفته است. نكته‌ی قابل توجه در نام‌گذاری‌های رهبر معظم انقلاب آنجاست كه ایشان در سال‌های اخیر مفاهیمی مانند «اصلاح الگوی مصرف» و «همت مضاعف و كار مضاعف» را به عنوان نام سال برگزیده‌اند كه هم وجهی از «اقتصاد» و هم وجهی از «فرهنگ عمومی» را توأمان در خود جای داده‌اند.

برای كشوری همچون جمهوری اسلامی ایران كه همواره مورد هجوم طرف‌های خارجی است، خودكفایی در تأمین نیازهای داخلی، یك ضرورت غیر قابل كتمان و یك برگ برنده است و بالطبع قدرت چانه‌زنی در مراودات بین‌المللی بالاتر می‌رود.


۲. رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی خود سال ۱۳۹۱ را به نام «تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی» نام‌گذاری كردند. آیت‌الله خامنه‌ای در این پیام، وظیفه‌ی ملت را «مصرف تولید داخلی» دانستند و آن را مهم‌ترین كار در زمینه‌ی تقویت تولید ملی نامیدند و تأكید كردند ملت باید با «خودداری از مصرف كالاهای خارجی كه مشابه ایرانی دارند» و همچنین «تبدیل استفاده از كالای ایرانی به یك فرهنگ» در این راه قدم بردارد.

این اولین بار نیست كه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر مصرف كالای ایرانی تأكید می‌كنند. شاید جالب توجه باشد كه ایشان در پیامی كه تنها سه روز پس از آغاز دوران رهبری در ۱۸ خرداد ۱۳۶۸ در تجلیل از امام راحل و خطاب به ملت ایران صادر كردند، ملت را به مصرف كالای داخلی دعوت ‌كرده‌اند؛ توصیه‌ای كه در سال‌های بعد نیز همواره جزء تأكیدات ایشان بوده است.

البته هرچند كه سال آغازین رهبری معظم‌له
یكی از پربسامدترین سال‌ها از لحاظ به كار بردن این واژه در بیانات و پیام‌های ایشان بوده، اما میزان استفاده‌ی رهبر معظم انقلاب از آن در سال‌های ۱۳۸۵ به بعد نیز به میزان چشمگیری نسبت به گذشته افزایش یافته و در سال ۱۳۸۹ به بالاترین میزان خود رسیده است.

۳. تأكید رهبر انقلاب بر تولید داخلی در دو برهه‌ی مختلف، معنی و مفهومی ویژه پیدا كرده است. سال‌های پایان دهه‌ی ۶۰ و سپس سال‌های پایانی دهه‌ی ۸۰ دو برهه‌ای است كه وضعیت كشور در آن‌ها تفاوت‌های بسیاری با هم دارد. در اوایل دهه‌ی ۷۰ كه مصادف با سال‌های نخستین سازندگی پس از جنگ تحمیلی است، وضعیت ذخایر ارزی كشور با توجه به كاهش شدید قیمت نفت بحرانی بود. این بحران به شكلی بود كه كشور برای تأمین ارز مورد نیاز برای واردات كالاهای اساسی مثل گندم هم با مشكلات عمده‌ای مواجه بود و بحث استقراض خارجی در محافل اقتصادی كشور بالا گرفته بود. علاوه بر این، كشور از لحاظ زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی با معضلاتی جدی مواجه بود و در بسیاری از حوزه‌ها وابستگی به خارج از كشور وجود داشت. بنابراین برای رفع این وابستگی‌ها و نیز ضرورت سرمایه‌گذاری‌های كلان انسانی و مالی، ضرورت تولید داخلی و حمایت از آن بیش از پیش احساس می‌شد.

اما در برهه‌ی فوق‌الذكر دوم، كشور در شرایط بسیار متفاوتی نسبت به دوره‌ی اول به سر می‌برد و به فرموده‌ی رهبر معظم انقلاب: امروز كشور در شرایط بدر و خیبر قرار دارد. امروزه جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌های علمی و فناوری، عمرانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی، صنعت نفت و پتروشیمی، خودكفایی در بسیاری از مواد و كالاهای اساسی و استراتژیك و از همه مهم‌تر سرمایه‌ی اجتماعی از شاخص مناسبی برخوردار است. از این رو به نظر می‌رسد نام‌گذاری اقتصادی - فرهنگی سال 1391 تلاش رهبر انقلاب برای افزایش قدرت استراتژیك ایران و ارتقای وضعیت كشور در صحنه‌ی بین‌المللی است.

ماجرای تولید سوخت راكتور تحقیقاتی تهران یا خودكفایی در تولید بنزین دو نمونه از عكس‌العمل غرب برای تحت فشار قرار دادن نظام اسلامی در مواردی است كه با توجه به نیاز اساسی كشور به آنها، می‌خواستند در قبال تأمین این نیازهای معمول در مراودات اقتصادی جهان، امتیاز‌های سیاسی بسیاری از ایران بگیرند.


۴. به اعتقاد تعدادی از پژوهش‌گران، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یك بازیگر مؤثر در سياست بين‌‌الملل ايفای نقش ‌می‌كند. ایفای نقش كارآمدتر اما مستلزم آن است كه قدرت كشورمان در حوزه‌های مختلف تشكیل‌دهنده‌ی قدرت ملی -یعنی فرهنگ، اقتصاد، سیاست و توان نظامی‌-  افزایش یابد.

برای افزایش قدرت در این حوزه‌ها و از جمله اقتصاد، هم بُعد نرم‌افزاری و هم بُعد سخت‌افزاری آن مورد توجه هستند. مباحثی مثل امنیت كار و سرمایه و یا فرهنگ مصرف از جمله عوامل مؤثر در بعد نرم‌افزاری اقتصاد و عواملی چون توسعه‌ی معادن زیرزمینی و یا ارتقاء زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی، بیشتر از بعد سخت‌افزاری مورد توجه هستند.

در پیام نوروزی و سخنرانی حرم رضوی رهبر معظم انقلاب علاوه بر اینكه بر بعد نرم‌افزاری یعنی بر اصلاح فرهنگ عمومی مصرف و بحث حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی تأكید شده، بر صیانت و استفاده بهینه از منابع نفت و گاز كه باعث ارتقاء جایگاه ایران در میان كشورهای جهان به عنوان بزرگترین دارنده‌ی منابع انرژی فسیلی در ۱۰ سال آینده می‌شود، هم به عنوان بعد سخت‌افزاری ارتقاء جایگاه اقتصادی كشورمان مورد تأكید قرار گرفته است كه برایند این دو، قدرت استراتژيك جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد.


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 9:18 AM ] [ سید عسکر ]

یک نظام اقتصادی عدالت‌محور چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟ آیا می‌توان یک نظام واحد اقتصادی از اسلام برداشت کرد؟ اینها مهم‌ترین پرسش‌هایی است که در یک توسعه بومی می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.

 در این میان پژوهشگران و اندیشمندان اسلامی و غیراسلامی به این پرسش‌ها پاسخ داده‌اند. با این حال به ویژه در خصوص پرسش‌ دوم، هنوز بحث و گفت‌وگو میان متفکران رواج دارد. در این پرونده ما نیز برای تبیین نسبت میان تولید، کار و سرمایه در یک نظام اقتصادی اسلامی، خواستیم پیش از هر چیز به ویژگی‌های نظام اقتصادی اسلام بپردازیم؛ از این رو بر آن شدیم تا گفت‌وگویی را با دکتر حسن سبحانی، دارنده دکتری علوم اقتصادی و استاد دانشگاه تهران و نماینده دامغان در دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی در این خصوص به انجام رسانیم.

  • پیش از هر چیز می‌خواهم تعریفی از مفاهیم کار، تولید، سرمایه و ثروت بدهید و آنگاه جایگاه و اهمیت آنها را در شبکه اجتماعی- اقتصادی جامعه به بحث بگذارید؟‌

در منظر اقتصاد آ‌نچه قطعی‌ترین اهمیت را دارد، تولید است. این تولید، یا تولید کالاست یا تولید خدمت. مقصود از کالا اشیایی است که ملموس و رافع نیازی هستند و منظور از خدمت هم مواردی است که رافع نیاز و مفید هستند؛ هر چند که ممکن است مانند کالا ملموس نباشند. هم کالا و خدمت تولید می‌شوند و پشتوانه اقتصاد هر کشوری هستند. در 30سال پیش، گفته می‌شد که پشتوانه پول هر کشوری، طلا و ارز آن کشور است، در حالی که بعدها به ویژه امروزه، پشتوانه اقتصاد هر کشوری را تولید آن می‌دانند. هر کشوری که بتواند بیشتر، کیفی‌تر و با هزینه کمتر کالاها و خدماتی را تولید و عرضه کند، توان و پشتوانه اقتصادی قوی‌تری دارد. اینکه برخی از کشورها پولشان با ارزش است و برخی دیگر بی‌ارزش، دقیقا به پشتوانه پول که تولید است، برمی‌گردد. بی‌تردید تولید با ابزار کار و سرمایه صورت می‌گیرد. مقصود از سرمایه، چیزی است که در اقتصاد در اصطلاح به آن کالای سرمایه می‌گویند، مانند ماشین‌آلات، بناها، مواد اولیه و... پس وقتی کار و سرمایه درمی‌آمیزند، کالا و خدمت تولید می‌شود. هنگامی که کالا و خدمات بر همدیگر متراکم‌ می‌شود مجموعه‌ای را پدید می‌آورد که به آن (انبوه) ثروت می‌گوییم. بنابراین در ارتباط با اینکه تولید، کار و ثروت چه نسبتی با یکدیگر دارند، باید گفت که کار روی طبیعت سبب تشکیل سرمایه می‌شود و سپس به کمک سرمایه کالا و خدمات تولید می‌شود. هر اندازه کالا و خدمات بیشتری تولید شود، ثروت جامعه بیشتر می‌شود.

  • دیدگاه اسلام در خصوص کار، تولید و ثروت چیست و در یک نظام اسلامی این سه مقوله چه نسبتی با یکدیگر باید داشته باشند؟

آنچه از مفاهیم اسلامی استنباط می‌شود، تلاش و کوشش بی‌وقفه انسان برای رسیدن به آرمان‌های معنوی است و ابزار رسیدن به آن آرمان‌ها، عمدتا امکانات مادی است. گفته می‌شود که در اسلام، اقتصاد هدف نیست اما ابزار است؛ نه یک ابزار تشریفاتی بلکه ابزاری که اگر نباشد، گویی که معاد و آخرت هم که هدف دین است، نخواهد بود. این جمله را حتما شنیده‌اید که «کاد الفقر ان یکون کفراً/ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد». این حکایت از این دارد که نیازها و امکاناتی که رافع فقر آدمی است، تأثیری اساسی در معنویات و مفاهیم دینی دارد. اسلام در قبال نیروی کار که نقشی اساسی در تولید ثروت دارد، برحسب شرایط اجتماعی- اقتصادی آن زمان گفته است که مثلا پیش از آنکه عرق کارگر خشک شود، دستمزدش را بپردازید. این حدیث می‌خواهد بگوید که به زحماتی که فرد(کارگر) کشیده، توجه کنید. یا در توجه به مالکیت خصوصی و نقشی که مالکیت خصوصی در ایجاد انگیزه برای فعالیت‌های اقتصادی دارد، در حدیث آمده است که حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست. از این قبیل بسیار است. اینها همه دال بر این است که اعتبار آدمی و شخصیت‌ وی از طریق تولید تعریف می‌شود. روایت داریم که فقر عامل سلب شخصیت صاحبش است.

  • نکته‌ای که در اینجا به نظر می‌رسد این است که با توجه به این همه اهتمام اسلام به کار و تولید، آیا می‌توان نظام اقتصادی متمایزی را در اسلام سراغ گرفت. اگر چنین است، مختصات کار، تولید و مالکیت ابزار تولید در این نظام (اسلامی) چیست؟

اسلام قطعا نظام اقتصادی خاص خود را دارد. پیش از پرداختن به این نکته، نخست باید روشن شود که «نظام اقتصادی» چیست؟ باید دید که سرمایه‌داری یا سوسیالیسم، نظام اقتصادی را چگونه تعریف کرده‌اند تا ما هم با همان قالب‌ها، نظام اقتصادی اسلام را ارائه دهیم که قابل تطبیق و مقایسه هم باشد. این مناسب‌ترین روش است. همه کسانی که نظام اقتصادی را تعریف کرده‌اند، به 2مؤلفه خیلی مهم اشاره کرده‌اند؛ یکی انگیزه فعالیت‌های اقتصادی و دیگری مالکیت ابزارهای تولید و آنگاه پیرامون این دو مؤلفه نهادها و مناسبات تولیدی را ذکر کرده‌اند. بر این پایه ما هم می‌توانیم یک نظام اقتصادی مستقل و متمایز از نظام‌های اقتصادی دیگر برای اسلام تعریف کنیم. البته مقصود از متمایز، تفاوت 100درصدی نیست، (متمایز) به این معناست که آن قدر تفاوت وجود دارد که پژوهشگر می‌تواند با توجه به مرزهایی که این نظام‌ها را از هم تمیز می‌دهد، به یک نظام اقتصادی که سرمایه‌داری و سوسیالیسم نیست، اعتراف کند.

  • آیا اشاره شما به این نظام اقتصادی (اسلامی) مبتنی بر برداشت شما از دین(اسلام) است یا در طول تاریخ اسلام نمودی از این نظام را سراغ دارید؟

به نظرم دورانی که تلاش شد تا اسلام حاکمیت پیدا کند- که البته مدت زمان کوتاهی بود- در 4سال حکومت امام علی(ع) بود. این نظام اقتصادی در اندازه مناسبات تجاری- پیشه‌وری عربستان آن زمان وجود داشته است. شاید بهتر باشد بگوییم که نظام اقتصادی به منزله مجموعه تدابیر و سیاست‌هایی است که یک اقتصاد برای رسیدن به اهدافش تعریف و جست‌وجو می‌کند. بنابراین نظام اقتصادی بسیار منعطف است. هر چقدر زمانه عوض می‌شود، تمهیدات و تدابیر نظام اقتصادی هم تغییر می‌کند. البته این تغییرات آن اندازه نیست که هویت اصلی را نادیده بگیرد. آنهایی که گفته‌اند اسلام بین سوسیالیسم و سرمایه‌داری است یا کسانی که آن را سوسیالیستی و سرمایه‌داری، دانسته‌اند، به نظرم از زاویه رویکرد اشتباه گفته‌اند. به این خاطر که از نظرگاهی که ما داریم، نظام اقتصادی دین بر مبنای وحی و عقل است. آنچه تحت عنوان سرمایه‌داری و سوسیالیسم در جهان مطرح است، مجموعه تدابیری است که بشر بر اساس عقل خودش پدید آورده؛ بنابر این اگر مشابهت‌هایی بین سرمایه‌داری و اسلام یا بین سوسیالیسم و اسلام دیده می‌شود، به تلاش انسان امروز برمی‌گردد که از طریق عقل خود به برخی از دستاوردهای وحی نزدیک شده است؛ به بیان بهتر، کمال این نظام در دین است. با اینکه بشر امروزی وحی را کنار گذاشته ولی از طریق عقل خود به بخشی از آن کمالی که در دین هست، نزدیک شده است. از این رو نباید گفت آنچه ما داریم شبیه آن چیزی است که دیگران به آن رسیده‌اند، باید گفت آنچه دیگران به آن رسیده‌اند، بخشی از کمالی است که ادیان پیش‌بینی کرده‌اند.

  • برای کشور ما که به دنبال توسعه بومی است و می‌خواهد بر مبنای نظام اقتصادی اسلام به تولید و فراوری (ملی) بپردازد، تحقق این نظام اقتصادی بیش از پیش ضرورت دارد. به نظر شما چه تمهیدات و تدابیری باید در این نظام (اقتصادی) اندیشیده و تعبیه شود تا ارتباط میان کار، تولید و اهداف معنوی در آن محقق شود؟

اینگونه انتظار می‌رود که عمل به اسلام در رفتار یک مسلمان متجلی شود زیرا فرض بر این است که مسلمان دین را انتخاب کرده است. آیا می‌شود کسی مقوله‌ای را انتخاب بکند اما نسبت به منتخب خودش بی‌توجهی کند؟ منطقا نیاید اینگونه باشد؛ به این معنا که وقتی انسان از میان چندین گزینه یکی را برمی‌گزیند، لابد آن گزینه برای وی نسبت به دیگر گزینه‌ها ارجحیت داشته است. از این رو منویات اقتصادی اسلام باید در رفتار اقتصادی مسلمانان دیده شود؛ این شرط اصلی است. بی‌تردید با آموزش این منویات آنها را می‌توان در افراد و جامعه نهادینه کرد. آموزش عبارت است از دانستنی‌ای که موجب تغییر رفتار شود. بنابراین هر دانستنی‌ای آموزش نیست.
پس دین باید به‌گونه‌ای به افراد آموزش داده شود تا آنها عامل به دین شوند. وقتی دین در رفتار انسان‌ها، عملی و متجلی شد، آنها خواه ناخواه در زندگی اقتصادی هم خواسته‌ها و منویات دین را پیاده می‌کنند. دین در زمینه‌های کار، تولید، مالکیت، توزیع، مبادله، پول، بهره‌ پول و صدها مسئله دیگر اقتصادی منویاتی دارد. وقتی انسان مؤمن این منویات را یاد گرفت، آنها را در زندگی خود پیاده می‌کند و زندگی وی دینی می‌شود. نظام اقتصادی همین است. در واقع وقتی کسی به سبک و سیاقی که دین آ‌‌موزش داده است، تولید می‌کند، در آن شیوه تولید لحاظ معنویت هم وجود دارد زیرا دین به وی یاد داده که کار را با اتقان پیش ببرد و حقوق دیگران را پایمال نکند.


ارسال شده توسط : سید عسکر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 31 فروردین 1391 9:18 AM ] [ سید عسکر ]

تعداد کل صفحات : 20 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >
درباره وبلاگ

توضیحاتی در باره: نقش تولید داخلی در اقتصاد پویا - جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی - ظرفیتهای سرمایه و ثروت در ایران اسلامی - وظایف دولت و ملّت در حمایت از کار و سرمایه ملّی - راهکارهای حمایت از تولید ملّی
آمار و بازدید ها
کل بازدید:31943
تعداد کل مطالب : 302
تعداد کل نظرات : 12
تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 10 اردیبهشت 1391 
تاریخ ایجاد بلاگ : سه شنبه 8 فروردین 1391