برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب

برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب
برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب





 

۱. پیش بینى گمراهى او از سوى استادانش:

احمد زینى دحلان، مفتى بزرگ مکّه مکرّمه متوفّاى ۱۳۰۴ مى‌گوید:
فأخذ عن کثیر من علماء المدینه منهم الشیخ محمّد بن سلیمان الکردى الشافعی والشیخ محمّد حیاه السندى الحنفی وکان الشیخان المذکوران وغیرهما من أشیاخه یتفرّسون فیه الإلحاد والضلال، ویقولون: سیُضَلّ هذا، ویُضِلُّ اللّه به مَنْ أبعده وأشقاه، فکان الأمر کذلک، وما أخطأت فراستهم فیه(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز از محضر بسیارى از عالمان مدینه مانند شیخ محمّد سلیمان کردى شافعى و شیخ محمّد حیاه سندى حنفى بهره علمى برد. این دو استاد، در آغاز، آثار بى‌دینى و گمراهى را در وى احساس مى‌کردند و مى‌گفتند که وى گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت پیشه به گمراهى کشیده خواهند شد و پیش‌بینى آنان نیز درست از آب درآمد.

۲. پدر محمّد بن عبد الوهّاب گمراهى او را حدس مى‌زد:

احمد زینى دحلان مى‌نویسد:
وکان والده عبد الوّهاب من العلماء الصالحین فکان أیضا یتفرّس فی ولده المذکور الإلحاد ویذمّه کثیرا ویحذّر الناس منه(2)؛ و هم‌چنین پدر وى عبد الوهّاب که از علماى صالح به‌شمار مى‌رفت همانند دیگر علما در فرزندش، آثار الحاد و بى‌دینى را حدس مى‌زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وى برحذر مى‌داشت.

۳. برخورد تند برادر محمّد بن عبد الوهّاب با وى:

زینى دحلان مفتى مکه مکرّمه مى‌نویسد:
وکذا أخوه سلیمان بن عبد الوهّاب، فکان ینکر ما أحدثه من البدع والضلال والعقائد الزائغه، وتقدّم أنّه ألّف کتابا فی الردّ علیه(3)؛ سلیمان، برادر محمّد بن عبد الوهّاب نیز بدعت‌ها، گمراهى‌ها و عقاید منحرف او را انکار مى‌کرد و کتابى در ردّ افکار او نوشت.
و در جاى دیگر مى‌نویسد:
کان محمّد بن عبد الوهّاب الذى ابتدع هذه البدعه یخطب للجمعه فی مسجد الدرعیّه ویقول فی کلّ خطبه: ومن توسّل بالنبی فقد کفر، وکان أخوه الشیخ سلیمان بن عبد الوهّاب من أهل العلم فکان ینکر علیه إنکارا شدیدا فی کلّ ما یفعله، أو یأمر به، ولم یتّبعه فى شئ ممّا ابتدعه.
وقال له أخوه سلیمان یوما: کم أرکان الإسلام یا محمّد بن عبدالوهّاب؟! فقال: خمسه. فقال: أنت جعلتها ستّه، السادس من لم‌یتّبعک فلیس بمسلم، هذا عندک رکن سادس للإسلام(4)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در مسجد دِرعیّه خطبه مى‌خواند و در هر خطبه‌اى مى‌گفت: توسّل به پیامبر کفر است. برادرش شیخ سلیمان، سخنان او را سخت انکار مى‌کرد و در هیچ‌یک از بدعت‌هایش از وى پیروى نمى‌کرد.
روزى سلیمان از برادرش محمّد پرسید: اسلام چند رکن دارد؟ محمّد، جواب داد: پنج رکن.
سلیمان گفت: ولى تو مى‌گویى هر کس وهّابى نباشد و از تو پیروى نکند، کافر است و این را رکن ششم اسلام قرار داده‌اى.

۴. ترس برادر محمّد بن وهّاب از دستور کشتن وى:

أحمد زینى دحلان مى‌افزاید:
ولمّا طال النزاع بینه وبین أخیه خاف أخوه أن یأمر بقتله فارتحل إلى المدینه المنورّه وألّف رساله فی الردّ علیه وأرسلها له فلم ینته. وألّف کثیر من علماء الحنابله وغیرهم رسائل فى الردّ علیه وأرسلوها له فلم ینته(5)؛ چون اختلاف میان سلیمان با برادرش محمّد به درازا کشید، سلیمان از بیم این که برادرش دستور کشتن او را بدهد، به مدینه منوّره کوچ کرد و رساله‌اى در ردّ او نوشت و برایش فرستاد.
بسیارى از علماى حنبلى و غیر حنبلى نیز رساله‌هایى در ردّ سخنان او نوشتند و براى وى فرستادند، امّا هیچ‌یک فایده‌اى به حال او نبخشید.

پی نوشت:

(1) الدرر السنیّه فى الردّ على الوهّابیّه، ص ۴۲.
(2) همان.
(3) همان.
(4) الدرر السنیّه فى الردّ على الوهّابیّه، ص ۳۹.
(5) همان، ص ۴۰.

منبع:موسسه جهانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب

نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب
نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب





 

۱. سازماندهى افکار انحرافى ابن تیمیه:

محمّد بن عبد الوهّاب، در سال ۱۱۱۵ در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد. او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آن‌گاه براى ادامه تحصیل ره‌سپار مدینه منوّره شد.
وى در دوران تحصیل مطالبى به زبان مى‌آورد که نشان‌دهنده انحراف فکرى او بود به‌گونه‌اى که برخى از استادان او نسبت به آینده‌اش، اظهار نگرانى مى‌کردند.
گفتنى است که وى مبتکر و بنیان‌گذار فرقه وهّابیّت نبود، بلکه قرن‌ها پیش از او این عقاید یا بخشى از آن از سوى برخى از عالمان حنبلى مانند ابن تیمیّه و شاگردان او اظهار شده بود، ولى با توجّه به مخالفت‌هاى آشکار عالمان اهل سنّت و شیعه، در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهم‌ترین کارى که محمّد بن عبدالوهّاب انجام داد این بود که عقاید ابن‌تیمیّه را به صورت یک فرقه و یا مذهب جدیدى درآورد که با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شیعه تفاوت داشت.

۲. علاقه محمّد بن عبد الوهّاب به مدّعیان دروغین نبوّت:

او در آغاز کار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند مُسَیْلمه کذّاب، سَجاج، اسود عَنْبسى و طُلَیحه اسدى علاقه ویژه‌اى داشت(1).

۳. آغاز ترویج وهّابیّت و برخورد مردم با آن:

محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد و عقایدش را اظهار نمود که با مخالفت شدید بزرگان بصره رو به رو شد.
دکتر منیر العجلانى مى نویسد:
وتجمّع علیه أناس فى البصره من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها(2)؛ مردم بصره علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.
او سپس به بغداد، کردستان، همدان و اصفهان روانه شد(3) و سرانجام به زادگاه خویش بازگشت.
وى در زمان حیات پدرش جرئت اظهار عقاید خویش را نداشت؛ ولى پس از آن که پدر او در سال ۱۱۵۳ درگذشت، محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند(4). ولى اعتراض عمومى مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش، عُیَیْنَه بازگردد و براساس پیمانى که با امیر آنجا، عثمان بن مَعْمَر بست که هر دو بازوى یک‌دیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى‌پرده مطرح ساخت، ولى طولى نکشید که حاکم عُیَیْنَه به دستور فرمانرواى اَحساء، وى را از شهر عیینه اخراج کرد.
محمّد بن عبد الوهّاب به نا چار شهر دِرْعِیّه را براى اقامت برگزید و با محمّد بن سعود، حاکم درعیّه پیمان جدیدى بست که حکومت از آنِ محمّد بن سعود باشد و تبلیغ به دست محمّد بن عبدالوهّاب.

۴. تخریب زیارتگاه صحابه و قبر برادر خلیفه دوم:

نخستین کارى که محمّد بن عبد الوهّاب انجام داد، ویران کردن زیارتگاه‌هاى صحابه و اولیا در اطراف عُیَیْنه بود که از جمله آنان، تخریب قبر زید بن خطّاب برادر خلیفه دوم بود(5) که با واکنش شدید عالمان و بزرگان رو به رو شد، به دنبال آن امیر عُیَیْنه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
همان طورى که در بخش «عصر ظهور افکار محمّد بن عبد الوهّاب» اشاره شد، در قرن دوازدهم هجرى موقعیّت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى براى مسلمانان پیش آمده بود که کشورهاى اسلامى از هر سو مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشتند، کیان امّت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و آمریکا تهدید مى‌شد.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همکارى بر ضدّ دشمن مشترک داشتند، ولى متأسّفانه محمّد بن عبدالوهّاب مسلمانان را به جرم توسّل به انبیا و اولیاى الهى، مشرک و بت پرست قلمداد کرد و فتوا به تکفیر آنان داد، خونشان را حلال، کشتن آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگى به حساب آورد و پیروان او به استناد این فتوا، هزاران مسلمان بى گناه را به خاک وخون کشیدند که در قسمت بعدى به تفصیل بیان خواهد شد.

پی نوشت:

(1) کشف الارتیاب، ص ۱۲، به نقل از خلاصه الکلام.
(2) تاریخ العربیّه السعودیّه، ص ۸۸.
(3) او چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد و یک سال در کردستان و دو سال در همدان اقامت گزید واندک زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَیْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهّابیّت مبانى فکرى و کارنامه عملى، ص ۳۶.
(4) ر. ک: زعماء الإصلاح فى عصر الحدیث، ص ۱۰؛ تاریخ العربیّه السعودیّه، ص ۸۹ و تاریخ نجد آلوسى، ص ۱۱۱.
(5) عنوان المجد فى تاریخ نجد، ص ۹؛ براهین الجلیّه فى رفع تشکیکات الوهابیّه، ص ۴؛ هذه هى الوهابیّه، ص ۱۲۵ و السلفیّه بین أهل السنّه والامامیّه، ص ۳۰۷.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

بنیانگذاران فرقه وهابیت

بنیانگذاران فرقه وهابیت
بنیانگذاران فرقه وهابیت





 
احمد بن تیمیّه، نظریه پرداز وهابیت، در سال ۶۶۱ ه . ق.(۱) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنیا آمد و تحصیلات اولیّه خود را در آن سرزمین به پایان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، همراه خانواده‌اش به دمشق رفت و در آن‌جا اقامت گزید.

۱. اولین آثار انحراف ابن تیمیه:

در سال ۶۹۸ ه . ق. به تدریج آثار انحراف در ابن تیمیه ظاهر شد، به‌ویژه به هنگام تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى »(2)، در شهر حماه(3) براى خداوند تبارک وتعالى جایگاهى در فراز آسمان‌ها که بر تخت سلطنت تکیه زده است، تعیین کرد(4). این تفسیر، مخالف آیاتى چون: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‌ءٌ »(5) و «وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ »(6) مى‌باشد که خداوند را از هر گونه تشبیه به صفات مخلوقات منزّه ساخته است.

۲. عکس العمل افکار باطل ابن تیمیه:

انتشار افکار باطل ابن تیمیّه در دمشق و اطراف آن، غوغایى به‌پا کرد؛ گروهى از فقیهان علیه او قیام کرده و از جلال‌الدین حنفى، قاضى وقت، محاکمه ابن تیمیّه را خواستار شدند؛ ولى او از حضور در دادگاه امتناع ورزید.
ابن تیمیّه همواره با آراى خلاف خود، افکار عمومى را متشنّج مى‌کرد و باورهاى عمومى را سست مى‌کرد، تا این‌که در هشتم رجب سال ۷۰۵ ه، قضات شهر، همراه ابن تیمیّه در قصر نایب السلطنه حاضر شدند و کتاب الواسطیّه وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با کمال الدین ابن زَمْلَکانى(7) و اثبات انحراف فکرى و عقیدتى ابن تیمیّه، او را به مصر تبعید کردند.
در آن‌جا نیز به سبب نشر اندیشه‌هاى انحرافى، به دستور ابن محلوف مالکى، قاضى وقت به زندان محکوم گشت و سپس در ۲۳ ربیع الأوّل سال ۷۰۷ ه. ق. از زندان آزاد شد.

۳. ابن تیمیّه پاى میز محاکمه:

ابن کثیر مى‌نویسد:
در شوّال ۷۰۷ هجرى، صوفیّه به‌سبب جسارت‌هایى که ابن تیمیّه به ابن عربى کرده بود به دولت مصر شکایت کردند و داورى بر عهده قاضى شافعى واگذار گردید و مجلس محاکمه‌اى تشکیل شد، ولى مطلب خاصّى علیه ابن تیمیّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت: «لایستغاث إلاّ باللّه، لایستغاث بالنبى استغاثه بمعنى العباره، ولکن یتوسل به ویتشفع به»؛ استغاثه منحصر به خداوند است و از پیامبر نمى‌شود طلب یارى کرد، ولى مى‌شود به او توسل جست و طلب شفاعت کرد.
ولى قاضى بدر الدین احساس کرد که وى در قضیّه توسّل، ادب را نسبت به پیامبر گرامى [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] رعایت نمى‌کند، نامه‌اى به قاضى شافعى نوشت تا او را به مقتضاى شریعت مجازات نماید.
قاضى شافعى نیز گفت: من نسبت به ابن تیمیّه همان سخنى را گفتم که به دیگر منحرفان مى‌گویم. آن‌گاه دولت مصر ابن تیمیّه را بین رفتن به دمشق، اسکندریه و یا زندان، مخیّر ساخت، ابن تیمیّه زندان را برگزید و روانه زندان شد(8).
عاقبت در سال ۷۰۸ ه . ق. از زندان آزاد شد، ولى فعّالیّت مجدّد وى باعث شد که آخر ماه صفر ۷۰۹ ه . ق. به اسکندریّه مصر تبعید شود و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن کثیر مى‌نویسد:
۲۲ رجب سال ۷۲۰ ه . ق. ابن تیمیّه به دار السعاده احضار شد و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى (حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى) او را به سبب فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محکوم کردند، تا این که در دوم محرّم سال ۷۲۱ ه .ق. از زندان آزاد گردید(9). ابن حجر عسقلانى آورده است:
ابن تیمیّه را جهت محاکمه نزد قاضى مالکى بردند، ولى در برابر پرسش‌هاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: این قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرار ورزید وى از پاسخ استنکاف کرد. آن‌گاه قاضى دستور داد وى را در قلعه‌اى حبس کردند.
وقتى به قاضى خبر رسید که برخى از افراد نزد ابن تیمیّه، رفت و آمد مى‌کنند، گفت: «اگر به خاطر کفرى که از وى ثابت شده، کشته نشود، باید نسبت به وى سخت‌گیرى شود.» آن‌گاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال بدهند.
پس از آن که قاضى به شهر خویش برگشت در دمشق اعلام عمومى کردند: «من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابله؛ هرکس عقاید ابن تیمیّه را داشته باشد به ویژه حنبلى‌ها، خون و مالش حلال است».
و این اعلامیه را توسّط یکى از علماى بزرگ اهل سنّت، به نام شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت کرد که به دنبال آن حنبلى‌ها و افراد دیگرى که در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام کردند که ما بر مذهب و عقیده امام شافعى هستیم(10).

پی نوشت:

(۱) الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۴۴.
(2) طه (۲۰) آیه ۵. «همان بخشنده‌اى که بر عرش مسلّط است».
(3) در ۱۵۰ کیلومترى شهر دمشق واقع است.
(4) او در کتاب العقیده الحمویّه، صفحه ۴۲۹ مى‌گوید: «إنّ اللّه تعالى فوق کلّ شى‌ء وعلى کلّ شى‌ء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...».
(5) شورى (۴۲) آیه ۱۱. «هیچ چیز همانند او نیست».
(6) إخلاص (۱۱۲) آیه ۴. «و براى او هیچ گاه شبیه و مانندى نبوده است».
(7) ابن زملکانى، محمّد بن على کمال الدین متوفّاى ۷۲۷، از فقهاى شافعى در عصر خویش بوده و ریاست مذهب شافعى به او محوّل گشت. الأعلام، ج ۶، ص ۲۸۴.
یافعى در حقّ او مى‌گوید: امام علاّمه منحصر به فرد مفتى منطقه شامات، استاد شافعیه در عصر خویش، قاضى القضاه که خبره و متخصّص در متون روایى و در آگاهى به مذهب و اصول آن بوده است. مرآه الجنان، ج ۴، ص ۱۷۸.
ابن کثیر مى‌گوید: استاد شافعیه در عصر خود بوده که ریاست تدریس و افتاء و مناظره به او واگذار گردید. و به هم دوره‌هاى خود در مذهب شافعى چیره گشت و برترى یافت. البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۱۵۲.
(8) ابن کثیر به نقل از البرزالى مى‌گوید: «وفی شوّال منها شکى الصوفیه بالقاهره على الشیخ تقی الدین وکلّموه فی ابن عربی وغیره إلى الدوله، فردّوا الأمر فی ذلک إلى القاضى الشافعی، فعقد له مجلس وادّعى علیه ابن عطاء بأشیاء فلم یثبت علیه منها شیء، لکنّه قال: «لایستغاث إلاّ باللّه، لا یستغاث بالنبی استغاثه بمعنى العباره، ولکن یتوسّل به ویتشفع به إلى اللّه» فبعض الحاضرین قال لیس علیه فى هذا شئ.
ورأى القاضى بدر الدین بن جماعه أنّ هذا فیه قلّه أدب، فحضرت رساله إلى القاضی أن یعمل معه ما تقتضیه الشریعه، فقال القاضى قد قلت له ما یقال لمثله، ثم إن الدوله خیروه بین أشیاء إما أن یسیر إلى دمشق أو الإسکندریه بشروط أو الحبس، فاختار الحبس». بدایه ونهایه، ج ۱۴، ص ۵۱.
(9) «وفی یوم الخمیس ثانی عشرین رجب عقد مجلس بدار السعاده للشیخ تقی الدین بن تیمیّه بحضره نائب السلطنه وحضر فیه القضاه والمفتیون من المذاهب وحضر الشیخ وعاتبوه على العود إلى الإفتاء بمسأله الطلاق ثمّ حبس فی القلعه فبقى فیها خمسه أشهر وثمانیه یوما، ثمّ ورد مرسوم من السلطان بإخراجه یوم الإثنین یوم عاشوراء من سنه إحدى وعشرین». البدایه و النهایه، ج ۱۴، ص ۱۱۱، حوادث سال ۷۲۶.
(10) «فادّعى على ابن تیمیّه عند المالکی فقال: هذا عدوّی ولم یجب عن الدعوى، فکرّر علیه فأصرّ، فحکم المالکی بحبسه فأقیم من المجلس وحبس فی برج.
ثمّ بلغ المالکی أنّ الناس یتردّدون إلیه، فقال: یجب التضییق علیه إن لم یقتل وإلاّ فقد ثبت کفره فنقلوه لیله عید الفطر إلى الجبّ وعاد القاضی الشافعی إلى ولایته ونودی بدمشق من اعتقد عقیده ابن تیمیّه حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابله، فنودی بذلک وقرى‌ء المرسوم وقرأها ابن الشهاب محمود فى الجامع ثمّ جمعوا الحنابله من الصالحیّه وغیرها وأشهدوا على أنّهم على معتقد الإمام الشافعی». الدرر الکامنه، ج ۱، ص ۱۴۷.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهّابیّت در یک نگاه

وهّابیّت در یک نگاه
وهّابیّت در یک نگاه





 

الف: پى‌ریزى مبانى فکرى وهّابیّت:

تبلیغ رسمى مبانى فکرى وهّابیّت مبتنى بر انحرافات شدید در امور اعتقادى و اثبات شرک و کفر فِرَق اسلامى به وسیله ابن تیمیّه در سال ۶۹۸ ه . ق. در منطقه شام آغاز شد که با مخالفت آشکار دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شیعه روبه‌رو شد، او در سال ۷۲۸ در زندان قلعه دمشق جان سپرد که با مرگش افکار وى نیز به فراموشى سپرده شد.
بار دیگر افکار باطل ابن تیمیّه، از سوى محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمین نجد و با هماهنگى محمّد بن سعود، حاکم دِرعیّه، در سال ۱۱۵۷ از سر گرفته شد که با نبردهاى خونین، بر سواحل خلیج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه یافتند.

ب: نخستین دولت سعودى:

خاندان سعود به ترتیب، یک دوره ۷۵ ساله قدرت را تا سال ۱۲۳۳ در اختیار داشتند:
۱. محمّد بن سعود، حاکم و امام وهّابیّت در سال‌هاى ۱۱۵۷ ـ ۱۱۷۹.
۲. عبدالعزیز بن محمّد، رهبر وهّابیّت بعد از پدرش (۱۱۳۳ ـ ۱۲۱۸).
۳. سعود بن عبد العزیز، متوفّاى ۱۲۲۹.
۴. عبد اللّه بن سعود، متوفّاى ۱۲۳۳ که در استامبول کشته شد.
با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهیم پاشاى عثمانى و قتل عبداللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد و قریب ۸۰ سال را در عزلت گذراندند.

ج: رهبران قبیله‌اى وهّابیّت پس از فروپاشى:

۱. ترکى بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود که در سال ۱۲۴۹ به قتل رسید.
۲. فیصل بن ترکى بن عبد اللّه، متولّد ۱۲۱۳ و متوفّاى ۱۲۸۲.
۳. عبد الرحمن بن فیصل بن ترکى، متوفّاى ۱۳۴۶.

د: دوّمین دولت سعودى:

ملک عبد العزیز بن عبد الرحمن در سال ۱۳۱۹ از کویت به ریاض برگشت و با کمک بازماندگانى از پیروان مسلک وهّابیّت و با تکیه بر کمک‌هاى بى‌دریغ انگلیسى‌ها و فرانسوى‌ها و در طىّ بیست سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلّط شد و با تبدیل نام حجاز به سعودى، سلطنت آل‌سعود را پى‌ریزى کرد و پس از ۵۴ سال حکومت، سرانجام در سال ۱۳۷۳ از دنیا رفت و هم اکنون فرزندان وى بر این کشور حکومت مى‌کنند(۱).

ه: کیفیّت تسلط عبدالعزیز بر حجاز:

عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود که در سال ۱۸۸۰ (۱۲۸۵شمسى) به دنیا آمده بود، در جوانى با خانواده خود براثر فشار «الرشید» که زادگاه آنان ریاض را متصرّف شده بود به کویت رفت و در دسامبر سال ۱۹۰۱ (آذر ۱۲۸۰ شمسى، شعبان ۱۳۱۹ قمرى) در ۲۱ سالگى با نیرویى که از چهل و چند نفر بیشتر نبود به قصد پس گرفتن ریاض عازم نجد شد و اوایل ۱۹۰۲ ریاض را تصرف کرد و سپس به کوتاه کردن دست الرشید از نقاط دیگر پرداخت.
تا سال ۱۹۰۴ (۱۲۸۳ شمسى، ۱۳۲۲ قمرى ) همه نجد را به رغم حمایت نظامى عثمانى از الرشید تصرف کرد و با مرگ الرشید در سال ۱۹۰۶ (۱۲۸۴ شمسى) راه در برابر عبدالعزیز باز شد و به تدریج سایر مناطق تحت سلطه عوامل الرشید را گرفت و در سال ۱۹۱۳ (۱۲۹۲ شمسى، ۱۳۳۱ قمرى) احساء را هم بر قلمرو خود افزود و به ساحل خلیج فارس رسید.
دولت انگلستان که سرگرم عقب راندن عثمانى از سرزمین‌هاى عربى و مسلّط شدن بر آن‌ها بود در سال ۱۹۱۶ (۱۲۹۴ شمسى) اواسط جنگ جهانى اول، نجد و احساء را به عنوان قلمرو عبدالعزیز به رسمیت شناخت. عبدالعزیز در سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۳ شمسى، ۱۳۴۳ قمرى) از اختلاف شریف مکه با دولت انگلستان استفاده کرد و حجاز را هم بر قلمرو خود افزود و خود را سلطان نجد و حجاز اعلام داشت.
هفتم ژانویه سال ۱۹۲۶ (۱۷/۱۰/۱۳۰۴ شمسى) قلمرو خود را مملکت سعودى اعلام داشت و ۲۰ ماه مه سال ۱۹۲۷ (۳۰/۲/۱۳۰۶ شمسى ۱۹ ذى‌قعده ۱۳۴۵ قمرى) دولت انگلستان طبق عهدنامه جدّه سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ شمسى، ۱۳۴۴ قمرى) استقلال آن کشور را که تا نیمه جنگ جهانى اول تحت الحمایه عثمانى بود، به رسمیت شناخت.
آل سعود در هشتم شوال ۱۳۴۴ قمرى حرم امامان بقیع را ویران کرد.
ولى تاریخ اعلام رسمى تاسیس کشور سعودى ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۲ (۲/۷/۱۳۱۱ شمسى، ۲۳ جمادى الاول ۱۳۵۱) است.
ملک سعود بن عبد العزیز، که متولد سال ۱۳۱۹ بود پس از مرگ پدرش از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۸، به مدت ۱۱ سال حکومت را به دست گرفت.
ملک فیصل بن عبد العزیز، متولد ۱۳۲۴ بود پس از مرگ برادرش ملک سعود از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ به مدت ۷ سال به عربستان حکومت کرد. و در دوران حکومتش به توسعه حرمین پرداخت.
ملک خالد بن عبد العزیز، متولد ۱۳۳۱، پس از مرگ برادرش ملک فیصل از سال ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ به مدت ۷ سال به سلطنت نشست.
ملک فهد بن عبد العزیز، متولد ۱۳۴۰، بعد از مرگ برادرش خالد از سال ۱۴۰۲ تا ۱۴۲۶ به مدت ۲۴ سال زمامدار عربستان بود(2). ملک عبد اللّه بن عبد العزیز، متولّد ۱۳۵۲، پس از مرگ برادرش فهد در سال ۱۴۲۶ در سن ۷۴ سالگى پادشاهى عربستان را به عهده گرفت.

پی نوشت:

(1) ر.ک: محمّد حسین قریب گرکانى، تاریخ وهّابیّت و مجلّه هفت آسمان، سال اوّل، شماره سوم و چهارم، ص ۱۷۷.
(2) ر.ک: رسائل أئمّه دعوه التوحید، از دکتر فیصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزیز.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

ریشه‏هاى تاریخى وهّابیّت

ریشه‌هاى تاریخى وهّابیّت
ریشه‌هاى تاریخى وهّابیّت





 

ریشه‌هاى وهّابیّت در قرون اولیه اسلامى

اگر امروز مى‌بینیم که یکى از شاخص‌ترین مبانى اعتقادى وهّابیّت حرمت زیارت قبر پیامبر گرامى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام مى‌باشد، با نگاهى به گذشته درمى‌یابیم که این موضوع یک پدیده جدیدى نیست؛ بلکه این تفکر انحرافى مخالف اسلام اصیل و سیره مسلمانان، در تاریخ سابقه داشته که به برخى از آن‌ها اشاره مى‌کنم:

۱. معاویه بن ابو سفیان متوفاى ۶۰:

در ملاقاتى که مغیره بن شعبه با معاویه داشت، به وى گفت: بنى هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده و از ناحیه آنان خطرى حکومت تو را تهدید نمى‌کند، چه بهتر که نسبت به آنان سخت‌گیرى نکنى و آنان را مورد بذل و محبت قرار دهى.
معاویه پاسخ داد:
ابوبکر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامى نمانده است ولى هر روز پنج مرتبه فریاد «أشهد أن محمدا رسول اللّه» به گوش مى‌رسد، «فأیّ عمل یبقى مع هذا لا أم لک!؟ لا واللّه إلا دفنا دفنا»؛ با این وضع دیگر چه چیزى براى ما بنى امیّه باقى مانده است به خدا سوگند تا نام پیامبر را دفن نکنم و از زبان‌ها نیندازم، آرام نخواهم گرفت(۱). روزى معاویه همین که صداى مؤذن را که شهادت به رسالت پیامبر گرامى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله مى‌داد شنید، به صورت اعتراض گفت:
للّه أبوک یا ابن عبد اللّه ، لقد کنت عالی الهمه ، ما رضیت لنفسک إلا أن یقرن إسمک باسم ربّ العالمین(۲)؛ اى فرزند عبد اللّه، همّت بلندى داشتى، از کمتر از این که نامت کنار نام خدا بیاید، رضایت ندادى.
از این رو بود که محمد رشید رضا از علماى بزرگ اهل سنّت، مى‌نویسد:
یکى از دانشمندان بزرگ غربى گفته بود که: «شایسته است که ما مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در میدان پایتخت کشور قرار دهیم.» از وى علت این سخن را پرسیدند، پاسخ داد: لأنّه هو الذى حوّل نظام الحکم الإسلامى عن قاعدته الدیمقراطیّه إلى عصبیّه الغلب، ولو لا ذلک لعمّ الإسلام العالم کلّه، ولکنّا نحن الألمان وسائر شعوب أروبه عربا مسلمین(۳)؛ زیرا معاویه بود که سیستم حکومت اسلامى را از نظام دموکراسى به نظام استبدادى تبدیل کرد؛ اگر معاویه این کار را نکرده بود اسلام سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم آلمان و سایر کشورهاى اروپایى همه مسلمان عربى بودیم.

۲. مروان بن حکم متوفاى ۶۱:

حاکم نیشابورى و احمد بن حنبل نقل مى‌کنند:
مروان، در مسجد نبوى، ابو ایوب انصارى، صحابه پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله را مى‌بیند که روى قبر حضرت نشسته و با ایشان راز دل مى‌گوید و اظهار عشق و ارادت مى‌کند، گردن او را گرفت و گفت: أتدری ما تصنع؟؛ مى‌فهمى دارى چه کار مى‌کنى؟
ابو ایّوب انصارى به او جواب مى‌دهد: «جئت رسول اللّه [ صلى‌الله‌علیه ‌و‌آله ] ولم آت الحجر، سمعت رسول اللّه [ صلى‌الله‌علیه ‌و‌آله ] یقول: لا تبکوا على الدین إذا ولیه أهله، ولکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر أهله(۴)؛ اینجا براى زیارت پیامبر اکرم [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] آمده‌ام، براى دیدار خاک و سنگ نیامده‌ام.
از پیامبر گرامى [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] شنیدم که مى‌فرمود: زمانى که انسان‌هاى شایسته، در مسند حکومت نشستند، غصه ندارد؛ غصه و گریه روزى است که مثل تو نااهلى در مسند قدرت قرار گرفته باشد.

۳. حجاج بن یوسف متوفاى ۹۵:

ابن ابى الحدید معتزلى شافعى(۵) متوفاى ۶۵۵، مى‌نویسد: حجاج بن یوسف ثقفى وقتى به مدینه آمد و مشاهده کرد که مردم اطراف قبر پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله پروانه‌وار مى‌چرخند، گفت: تبّا لهم! إنّما یطوفون بأعواد ورمه بالیه ، هَلاّ طافوا بقصر أمیر الموءمنین عبدالملک؟ ألا یعلمون أنّ خلیفه المرء خیر من رسوله؟!(۶)؛ مرگ بر این‌ها که بر اطراف استخوان‌هاى پوسیده پیامبر مى‌چرخند ـ نستجیر باللّه ـ چرا این‌ها نمى‌روند اطراف قصر عبدالملک بگردند، مگر نمى‌دانند که عبدالملک خلیفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خدا است.
مبرد، از پیشوایان ادبیات عرب متوفاى ۲۸۶، مى‌نویسد:
إنّ ذلک ممّا کفّرت به الفقهاء الحجاج ، وأنّه إنّما قال ذلک والناس یطوفون بالقبر؛(۷) از این رو، فقهاء حجاج را کافر مى‌دانند، زیرا این سخن را در حالى گفت: که مردم مشغول طواف قبر پیامبر گرامى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بودند.

۴. بَرْبَهارى متوفاى ۳۲۹:

حسن بن على بَرْبَهارى، عالم معروف حنبلى زیارت قبور، نوحه‌گرى و مرثیه‌خوانى بر امام حسین علیه‌السلام را براى اولین بار منع کرد و زیارت حضرت را قدغن ساخت و دستور کشتن نوحه خوانان را صادر کرد(۸).

۵. ابن بَطَّه متوفاى ۳۸۷:

عبیداللّه بن محمد بن حمدان عکبرى، معروف به ابن بَطَّه، از فقهاى حنبلى است. بنا به نقل ابن تیمیّه، وى زیارت و شفاعت پیغمبر [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] را انکار کرد و معتقد بود که سفر براى زیارت قبر پیغمبر [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] سفر معصیت مى‌باشد و باید نماز را در این سفر تمام خواند(۹).

۶. ابن تیمیه متوفاى ۷۲۸:

تقى الدین احمد بن عبد الحلیم بن تیمیه، نظریّه پرداز وهّابیّت در قرن هشتم، همین حرف‌ها را با اسلوب جدید مطرح کرد و موجب تفرقه شدید میان امّت اسلامى گردید.

۷. محمّد بن عبد الوهاب متوفاى ۱۲۰۵:

محمّد بن عبد الوهاب، بنیانگذار و رهبر وهّابیّت در قرن دوازدهم هجرى با همکارى تنگاتنگ «محمّد بن سعود» جدّ اعلاى فهد و با استفاده از مستشاران نظامى انگلیسى در منطقه نجد و دِرعیّه عربستان، همان افکار ابن‌تیمیه یا به تعبیر خیلى رساتر، افکار بنى‌اُمیّه را نشر داد.

پی نوشت:

(۱) موفقیات زبیر بن بکار، ص ۵۷۶؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۵۴، شرح حوادث سال ۲۱۲؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۵، ص ۱۳۰ و النصائح الکافیه، ص ۱۲۴.
(۲) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۰، ص ۱۰۱.
(۳) تفسیر المنار، ج ۱۱، ص ۲۶۰؛ الوحى المحمدى، ص ۲۳۲، محمود أبو ریه، ص ۱۸۵ و مع رجال الفکر، ج ۱، ص ۲۹۹.
(۴) مستدرک على الصحیحین، ج ۴، ص ۵۱۵؛ مسند أحمد، ج ۵، ص ۲۲؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۵۷، ص ۲۴۹، و مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۴۵.
(۵) جهت آگاهى از مذهب ابن ابى الحدید رجوع شود به کتاب: وفیات الأعیان ابن خلکان، ج ۷ ، ص ۳۴۲ و فوات الوفیات ابن شاکر، ج۲، ص ۲۵۹.
(۶) شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۴۲، النصائح الکافیه، ص ۱۰۶.
(۷) الکامل فى‌اللغه والأدب، ج ۱، ص ۲۲۲ چاپ نهضت مصر.
(۸) نشوار المحاضره، ج ۲، ص ۱۳۴.
(۹) الردّ على الاخنایى ابن تیمیه، ص ۲۷ و شفاء السقام سبکى، ص ۲۶۳.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:36 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

ابن تیمیه و اهانت به خاندان پیامبر (ص) (1)

ابن تیمیه و اهانت به خاندان پیامبر (ص) (1)
ابن تیمیه و اهانت به خاندان پیامبر (ص) (1)





 
یکی از خصلت‌های بارز ابن تیمیه ، مخالفت و دشمنی علنی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و به ویژه با امیر المؤمنین علیه السلام است . وی در موارد بسیاری به امیر المؤمنین ، حضرت زهرا و سایر اهل بیت جسارت کرده است که بنده به چند مورد اشاره می‌کنم ؛ البته قبل از ورود به بحث‌ ، باید معنا و حکم « ناصبی » را از دیدگاه اهل سنت روشن کرد تا معلوم شود که آیا می‌توان به ابن تیمیه ناصبی گفت یا خیر.

ناصبی از دیدگاه اهل سنت :

زبیدی در تاج العروس می‌نویسد :
النواصب ، والناصبیه ، وأهل النصب : وهم المتدینون ببغضه سیدنا أمیرالمؤمنین ویعسوب المسلمین أبی الحسن علی بن أبی طالب ، رضی الله تعالى عنه وکرم وجهه ؛ لأنهم نصبوا له ، أی : عادوه .
تاج العروس ،‌ ج۲ ،‌ ص۴۳۶ ، ماده «نصب» .
نواصب و ناصبیه و اهل نصب : ایشان کسانی هستند که دین خود را بر دشمنی سرور ما امیر مومنان و پادشاه مسلمانان ابو الحسن علی بن ابی طالب رضی الله عنه وکرم الله وجهه است ؛ زیرا ایشان نسبت به وی نصب دارند ؛ یعنی با وی دشمنی دارند.
و ابن حجر عسقلانی می‌نویسد : والنصب، بغض علی وتقدیم غیره علیه . مقدمه فتح الباری ، ص۴۶۰ .
نصب بغض علی است و مقدم کردن غیر او( معاویه) بر او .
و حسن بن فرحان مالکی ، از علمای عربستان می‌نویسد :
النصب فهو کل انحراف عن على واهل البیت سواء بلعنه أو تفسیقه ، کما کان یفعل بعض بنى أمیه أو بالتقلیل من فضائله کما یفعل محبّوهم أو تضعیف الأحادیث الصحیحه فی فضله أو عدم تصویبه فی حروبه أو التشکیک فى شرعیّه خلافته وبیعته أو المبالغه فى مدح خصومه ، فهذا وأمثاله هو النصب .
نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی ، ص ۲۹۸، الناشر مؤسسه الیمامه الصحفیّه ، الاردن ، ط . ۱۴۱۸ هجریه .
نصب عبارت از هرگونه انحرافی از علی و اهل بیت است ؛ و فرقی ندارد با لعن کردن ایشان باشد یا با فاسق دانستن ایشان - همان کاری که عده ای از بنی امیه انجام می دادند – و یا با کوچک کردن فضائل ایشان – همان کاری که دوست داران ایشان (بنی امیه) انجام می دهند – یا تضعیف کردن روایات صحیح که در مدح آنان وارد شده و یا اعتقاد این که علی در جنگ ها (جنگ جمل، صفین و نهروان) اشتباه کرده است یا شک کردن در مشروعیت خلافت امیر مومنان و بیعت با آن حضرت و یا مبالغه کردن در مدح دشمنان ایشان ، پس این موارد و مشابه آنها ، نصب محسوب می شود.

حکم ناصبی از دیدگاه علمای بزرگ اهل سنت :
و در باره حکم ناصبی نیز ابن حبان از علمای بزرگ اهل سنت نوشته است :

أن رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) قال : والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت رجل إلا أدخله الله النار . صحیح ابن حبان‌، ج۱۵ ص۴۳۵ .
رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : قسم به کسی که جانم در دست اوست ، هیچ کس ما اهل بیت را دشمن نمی دارد ، مگر اینکه خداوند او را در آتش وارد می کند .
حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می‌نویسد : هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه .
المستدرک: ج۳ ص۱۶۲، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ط۱ سنه ۱۹۹۰، دار الکتب العلمیه – بیروت .
این روایت طبق شرائط مسلم ( برای صحت حدیث) صحیح است ولی ایشان ( بخاری و مسلم ) آن را ( در کتابهای خود) نیاورده اند .
و البانی از علمای معاصر وهابی نیز این روایت را در سلسله احادیث صحیحه آورده است .
السلسله ، ج۵ ص۶۴۳، مکتبه المعارف – الریاض .
و نیز روایات بسیاری وجود دارد که دلالت می‌کند ، کسی که بغض اهل بیت پیامبر را در دل داشته باشد ، قطعاً در حلال زاده بودن او باید شک کرد . از جمله حافظ حموینی در کتاب فرائد السمطین می‌نویسد :
عن زید بن یثیع قال سمعت أبا بکر الصدیق یقول: قال: رأیت رسول اللّه (ص) خیّم خیمه وهو متکئ على قوس عربیّه، وفی الخیمه علی وفاطمه والحسن والحسین فقال: «معشر المسلمین أنا سلم لمن سالم هل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لا یحبّهم إلاّ سعید الجد طیب المولد، ولا یبغضهم إلاّ شقی الجد ردیء المولد»، فقال رجل یازید أ أنت سمعت منه؟ قال: أی وربّ الکعبه.
فرائد السمطین ، ج۲ ، ص۴۰ ، ح ۳۷۳ و المناقب ، الخوارزمی ، ص ۲۹۷ ، ح ۲۹۱ (۲۱۱) و جواهر المطالب ، محمد بن الدمشقی الشافعی ، ج۱ ، ص۱۷۴
زید بن یثیع می‌گوید از ابوبکر ، شنیدم که می گفت : در یکى از روزها ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سراپرده‌اى برپا کرده بود و خود به کمان عربى تکیه زده و على و فاطمه و حسنین علیهم السّلام در زیر خیمه قرار داشتند ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به مسلمانان فرمود : اى گروه مسلمانان ! من سازگارى دارم با کسى که با این سراپرده نشینان من سازگارى دارد . و نبرد مى‌کنم با هر کسى که با ایشان نبرد کند . و دوست مى‌دارم هر کسى را که آنان را دوست بدارد ؛ دوست نمى‌دارد اینان‌ را مگر آن کسى که نیاى او از نیکبختى برخوردار و نطفه‌اش از آلودگى پاک باشد و دشمن نمى‌دارد اینان را مگر آن کسى که نیاى او دچار بدبختى گردیده و نطفه‌اش ناپاک و آلوده به پلیدى است‌ .
و نیز ابن مردویه می‌نویسد :
عن عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أحمد ، قال : سمعت الشافعی یقول : سمعت مالک بن أنس یقول : قال أنس بن مالک : ما کنا نعرف الرجل لغیر أبیه إلا ببغض علی ابن أبی طالب .
مناقب علی بن أبی طالب (علیه السّلام) وما نزل من القرآن فی علی (علیه السّلام) - أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی - ص ۷۶ .
عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده ست که گفت : از شافعی شنیدیم که می‌گفت : از مالک بن أنس شنیدم که می‌گفت : أنس بن مالک گفت : ما هیچ فردی را به غیر پدرش ملحق نمی‌کردیم ، مگر این که بغض علی بن أبی طالب علیه السلام را در دل داشت .
یعنی معیار و میزان در حلال زاده بودن و یا حرام زاده بودن ، حب و بغض علی بن أبی طالب علیه السلام است . هر کسی علی را دوست دارد ، قطعاً حلال زاده است و کسی که با علی دشمنی می‌کند و کینه او را در دل دارد ، قطعاً حرام زاده است . روایات در این باره در منابع اهل سنت از ده‌ها مورد نیز می‌گذرد ؛ اما فقط به همین دو روایت اکتفا می‌کنیم .
با توجه به نکات یاد شده اینک می پردازیم به برخی از سخنان ابن تیمیه در رابطه با پیامبر گرامی (ص) و حضرت امیر و اهل بیت علیهم السلام.

1- ابن تیمیه ، پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را کافر می ‌داند :

وی در کتاب مجموع الفتاوی می‌نویسد :
التوسل بدعائه - اى النبى - وشفاعته ینفع مع الایمان به، واما بدون الایمان به فالکفار والمنافقون لا تغنى عنهم شفاعه الشافعین فى الاخره، ولهذا نهى عن الاستغفار لعمه وابیه وغیرهما من الکفار !.
توسل به دعای او – یعنی پامبر اسلام – و شفاعت وی در صورت ایمان به او ، فایده می دهد ؛ اما اگر به وی ایمان نداشته باشد ( خیر ؛ فایده نمی دهد ) ؛ پس شفاعتِ شفاعت کنندگان ، کافران و منافقان را در آخرت فایده نمی دهد ؛ و به همین جهت رسول خدا از استغفار برای عمو و پدرشان و دیگر کفار منع شدند
و در ادامه می‌گوید :
وقد یدعو - اى النبى - لبعض الکفار بأن یهدیه اللّه او یرزقه، فیهدیه او یرزقه، کما دعا لأمّ أبى هریره حتى هداها اللّه ! . وکما دعا لدوس - قبیله ابى هریره - فقال: «اللهم اهد دوسا وائت بهم» فهداهم اللّه ! .
مجموع الفتاوى ، ج۱ ،‌ ص۱۴۵ و التوسل والوسیله ‌، ص ۷.
و گاهی رسول خدا برای بعضی از کفار دعا می کرد که خداوند او را هدایت نماید ؛ یا به او رزق دهد ؛ همانطور که برای مادر ابو هریره دعا کردند تا خدا او را هدایت نماید!
آیا مقام پدران ابوهریره نزد خداوند ، از مقام پدران پیامبر گرامی و خاتم رسولان، کم ارزش‌تر بوده است ؟ ما قصد نداریم به صورت مفصل ایمان پدران انبیاء را ثابت کنیم ؛ بلکه فقط به صورت مختصر به این مطلب خواهیم پرداخت .
فخر رازی ، مفسر پر آوازه اهل سنت در اثبات این که آزر عموی حضرت ابراهیم بوده نه پدرش می‌نویسد :
أن آباء الأنبیاء ما کانوا کفارا ویدل علیه وجوه : منها قوله تعالى : * ( الذی یراک حین تقوم * وتقلبک فی الساجدین ) * ( الشعراء : ۲۱۸ ، ۲۱۹ ) . قیل معناه : إنه کان ینقل روحه من ساجد إلى ساجد وبهذا التقدیر : فالآیه داله على أن جمیع آباء محمد علیه السلام کانوا مسلمین .
به درستی که پدران انبیا ، کافر نبوده اند . و دلیل های بسیاری بر این مطلب ، دلالت می کند :
یکی از آن ها کلام خداوند است که :" کسی که تو را در هنگام ایستادن می بیند ؛ و گردش تو را در بین سجده کنندگان" ؛ گفته شده است که معنی این آیه آن است که روح رسول خدا از سجده کننده ای به سجده کننده ای منتقل می گردید . و با این فرض ، تمامی اجداد رسول خدا علیه السلام مسلمان بوده اند
و در ادامه می‌گوید :
ومما یدل أیضا على أن أحدا من آباء محمد علیه السلام ما کان من المشرکین قوله علیه السلام : " لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلى أرحام الطاهرات " وقال تعالى : * ( إنما المشرکون نجس ) * ( التوبه : ۲۸ ) وذلک یوجب أن یقال : إن أحدا من أجداده ما کان من المشرکین . تفسیر الرازی - الرازی - ج ۱۳ - ص ۳۹ .
و نیز از دلیل هایی که دلالت می کند یکی از پدران رسول خدا مشرک نبوده است ، کلام خود ایشان است که فرمودند : دائما از اصلاب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و خداوند فرموده است که " مشرکین نجس هستند ) و این دلیل ، لازم می کند که چنین گفت : که یکی از اجداد رسول خدا مشرک نبوده است .
و آلوسی نیز در این باره می‌گوید :
قال الآلوسی: أنّه لیس فى آباء النبی صلى اللّه علیه وسلّم کافر أصلا لقوله (علیه السّلام) «لم أزل انقل من اصلاب الطاهرین الى ارحام الطاهرات». والمشرکون نجس، وتخصیص الطهاره بالطهاره من السفاح لا دلیل له یعول علیه والعبره لعموم اللفظ لا لخصوص السبب. وقد ألّفوا فی هذا المطلب الرسائل واستدلّوا له بما استدلوا والقول بأنّ ذلک قول الشیعه کما ادعاه الإمام الرازی ناشیء من قلّه التتبع .
تفسیر الآلوسی ، ج۷ ،‌ ص۱۹۵.
آلوسی گفته است : در بین پدران رسول خدا کافر نبوده است ؛ زیرا خود ایشان فرموده اند : دائماً از صلب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و مشرکین نیز نجس می باشند ؛ و اینکه بگوییم مقصود از اصلاب پاک و ارحام پاک ، پاک از زنا است ، این دلیلی ندارد که بر آن تکیه شود . و آنچه مورد توجه است عام بودن لفظ است (که فرموده اند اصلاب پاک) نه جهتی خاص ؛ و در این زمینه مقالات نوشته اند و به دلایل بسیاری استدلال کرده اند و اینکه ما این نظر را تنها نظر شیعه بدانیم – همانطور که فخر رازی ادعا کرده است - ناشی از کمی جستجو است .
از این‌ها که بگذریم ،‌ صالحی شامی در سبل الهدی والرشاد می‌نویسد :
وسئل القاضی أبو بکر بن العربی أحد الأئمه المالکیه رحمه الله تعالى عن رجل قال : إن أبا النبی صلى الله علیه وسلم فی النار . فأجاب : بأن من قال ذلک فهو ملعون لقوله تعالى : ( إن الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخره ) قال ولا أذى أعظم من أن یقال عن أبیه : إنه فی النار .
سبل الهدى والرشاد - الصالحی الشامی - ج ۱ - ص ۲۶۰ .
و از قاضی ابو بکر بن عربی یکی از ائمه مالکیه در مورد شخصی سوال شد که می گوید : پدر رسول خدا صلی الله علیه وسلم در آتش است ؛ پس پاسخ داد ، هر کس چنین گوید ملعون است ؛ زیرا خداوند فرموده است که : بدرستیکه کسانیکه خدا و رسولش را آزار می دهند خداوند ایشان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است ؛ و اذیتی از این بزرگتر نیست که در مورد پدر ایشان بگوییم که در آتش است !!!
و این روایت ملعون بودن و کفر کسانی را ثابت می‌کند که اعتقاد دارند ، پدران پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم کافر بوده‌اند .

2- انکار فضائل اهل بیت :

ابن تیمیه در انکار فضائل خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بی حیایی را به جایی رسانده است که عقیده تفضیل و تقدیم اهل بیت رسول خدا را بر دیگران از افکار جاهلیت و حتی از افکار و عقائد یهودیت می‌داند . وی در این باره می‌گوید :
إنّ فکره تقدیم آل الرسول هى من اثر الجاهلیه فى تقدیم اهل بیت الروساء !!. منهاج السنه ، ج ۳ ، ص۲۶۹.
به درستی که نظریه مقدم داشتن اهل بیت رسول خدا ، از آثار جاهلیت است که بستگان رؤسا را مقدم می داشتند !
و در جای دیگر می‌نویسد : قالت الشیعه: لا تصلح الامامه الا فى ولد على . وقالت الیهود: لا یصلح الملک الا فى آل داود !. منهاج السنّه ، ج۱ ، ص۶.
شیعیان گفته اند امامت درست نمی باشد مگر در فرزندان علی و یهود گفته اند پادشاهی درست نمی باشد مگر در ذریه داوود .
در حقیقت این سخن ابن تیمیه ، انکار و اعتراض به خداوند است که در بسیاری از آیات قرآن ، اهل بیت پیامبران خود را بر دیگران برتری داده است . ما به چند آیه به صورت مختصر اشاره می‌کنیم :
خداوند در قرآن کریم بعد از نام بردن ۱۸ نفر از أنبیاء خودش می‌فرماید :
وَ کُلاًّ فَضَّلْنَا عَلىَ الْعَلَمِینَ وَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِِمْ وَ إِخْوَانهِِمْ وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلىَ‌ صرَِاطٍ مُّسْتَقِیم‌ . االأنعام / ۸۶ و ۸۷
و همه را بر جهانیان برترى دادیم‌ و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادى را برترى دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم .
ما از ابن تیمه و طرفدارانش می‌پرسیم : این برتری دادن و برگزیدن ، خاندان پیامبران ، به چه دلیل بوده است ؟‌ آیا می‌توان گفت که به خاطر پاسداشتن افکار جاهلی بوده است ؟
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِین‌ . آل عمران / ۳۳
خداوند ، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد .
آیا برتری دادن خداوند ، «آل ابراهیم » و «آل عمران» را بر تمامی جهانیان ، متأثر از افکار یهود بوده است یا افکار جاهلیت ؟
و یا در آیه دیگر می‌فرماید : وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فىِ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فىِ الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فىِ الاَْخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِین‌ . العنکبوت / ۲۷
و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبرى و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [ نیز ] از شایستگان خواهد بود .
آیا می‌توان گفت که قرار دادن نبوت و کتاب در میان فرزندان حضرت ابراهیم و تقدیم آن‌ها بر دیگران ، نشأت گرفته از افکار جاهلی باشد ؟
و همچنین وقتی خداوند خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود : َ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما .
من تو را پیشوای مردم قرار دادم
حضرت ابراهیم عرضه داشت : وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‌ . البقره / ۱۲۴ . از دودمانم (چطور) ؟
آیا این درخواست حضرت ابراهیم ، می‌تواند از افکار و عقائد جاهلیت و یا یهودیتی باشد که سال‌ها بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام به وجود آمده‌اند ؟
اما این که شیعیان ، اهل بیت رسول خدا را بر دیگران مقدم می‌دارند و امامت و خلافت را منحصر به آن‌ها می‌دانند ، نیز نشأت گرفته از قرآن کریم و سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است . در حقیقت این خداوند کریم است که اهل بیت پیامبر را بر دیگرام مقدم داشته و برتری داده است . آیات بسیاری بر این مطلب دلالت دارد ؛ از جمله :
آیه مباهله :
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ
وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ . آل عمران / ۶۱

پس هر کس در این ، پس از دانشی که تو را آمده ، با تو محاجه کند ، بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خویشان نزدیک خود را و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم ؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم .
قضیه مباهله در بسیاری از صحاح و مسانید اهل سنت به سندهای معتبر نقل شده است ؛ از جمله مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می‌نویسد :
وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ « فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ » دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی
صحیح مسلم ، ج۷ ،‌ ص۱۲۰ ط. محمد على صبیح ، بمصر ، ودار الفکر ـ بیروت ، (۵/۲۳ ح۳۲) ، کتاب فضائل الصحابه ، باب فضائل علی رضی اللّه عنه و مسند أحمد ، ج۱ ، ص۱۸۵ و صحیح الترمذی ، ج۵ ، ص۵۹۶ و المستدرک على الصحیحین ،‌ ج۳ ، ص۱۵۰ و فتح الباری ، ج۷ ، ص۶۰ و تفسیر الطبری ،‌ ج۳ ،‌ ص۲۱۲ و الدر المنثور ، ج۲ ، ص۳۸ و الکامل فی التاریخ ، ج۲ ، ص۲۹۳ .
وقتی که این آیه نازل شد که بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را ...را فراخوانیم رسول خدا صلی الله علیه وسلم علی را و فاطمه را و حسن را و حسین را فرا خواندند و فرمودند خدایا ایشان اهل من هستند .
ابن کثیر دمشقی سلفی می‌نویسد :
قال جابر " أنفسنا وأنفسکم " رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلی بن أبی طالب " وأبناءنا " الحسن والحسین " ونساءنا " فاطمه . وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه عن علی بن عیسى عن أحمد بن محمد بن الأزهری عن علی بن حجر عن علی بن مسهر عن داود بن أبی هند به بمعناه . ثم قال : صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه هکذا .
تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج ۱ - ص ۳۷۹ .
جابر گفته است : "خویشان نزدیک ما و خویشان نزدیک شما " رسول خدا صلی الله علیه وسلم و علی و" پسران ما " حسن و حسین و " زنانمان" فاطمه است ؛ و این چنین حاکم این روایت را در مستدرکش از علی بن عیسی از احمد بن محمد بن الازهری از علی بن حجر از علی بن مسهر از داود بن ابی هند با همین مضمون نقل کرده است . سپس گفته است این روایت طبق شروط مسلم ( برای صحت حدیث) صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را ( در کتاب هایشان) نیاورده اند .
آیه تطهیر :
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا . الأحزاب / ۳۳

خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند .
مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می‌نویسد :
قَالَتْ عَائِشَهُ خَرَجَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم غَدَاهً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَهُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا . صحیح مسلم ، ج۷ ،‌ ص۱۳۰ ، ح ۶۴۱۴ ، کتاب الفضائل باب فضائل أهل البیت .
عائشه گفت : رسول خدا صبحگاهی از خانه بیرون رفتند و بر دوش ایشان عبایی خط دار از موی سیاه بود ؛ پس حسن بن علی به نزد ایشان آمد ، پس او را ( در عبا) راه دادند ؛ سپس حسین آمد پس او را هم راه دادند ؛ سپس فاطمه آمد پس او را نیز راه داد ؛ سپس علی آمد ؛ پس او را نیز راه داد ؛ سپس فرمودند : خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند .
آیه صلوات :
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَاِئکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا ). الأحزاب / ۵۶

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید .
بعد از نزول این آیه ، صحابه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سؤال کردند که ما چگونه صلوات بفرستیم ؟ آن حضرت فرمود :
قولو اللهم صل على محمد وعلى آل محمد کما صلیت على ابراهیم وعلى آل ابراهیم، وبارک على محمد وعلى آل محمد کما بارکت على ابراهیم وعلى آل ابراهیم .
بگویید خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی و بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی
چنانچه محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می‌نویسد :
عن عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی لَیْلَى، قَالَ لَقِیَنِی کَعْبُ بْنُ عُجْرَهَ فَقَالَ أَلاَ أُهْدِی لَکَ هَدِیَّهً سَمِعْتُهَا مِنَ النَّبِیِّ، صلى الله علیه وسلم فَقُلْتُ بَلَى، فَأَهْدِهَا لِی. فَقَالَ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ الصَّلاَهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَلَّمَنَا کَیْفَ نُسَلِّمُ. قَالَ " قُولُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد، وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، کَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، اللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَى مُحَمَّد، وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، کَمَا بَارَکْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ، وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ .صحیح البخاری ، ج۴ ، ص۱۱۹ ، ح ۳۴۰۵ ، کتاب بدء الخلق .
از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت شده است که گفت کعب بن عجره من را دید ؛ پس گفت : آیا به تو هدیه ای را که از رسول خدا شنیدم ندهم ؟ گفتم : آری ، آن را به من هدیه بده ؛ پس گفت : از رسول خدا پرسیدیم که ای رسول خدا ؛ درود فرستادن بر شما اهل بیت چگونه است ؟ پس بدرستیکه خداوند راه سلام کردن به شما را به ما آموخته است ؛ ( اما راه درود فرستادن را نیاموخته است) ؛ فرمودند : بگویید : خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی؛ که تو ستایش شده و بزرگواری ؛ و خدایا بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی ؛ که تو ستایش شده و بزرگواری .
آیه مودت :
قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرَاً إِلاّ المَوَدَّهَ فِی القُرْبَى . الشورى / ۲۳.

بگو به ازای آن ( رسالت ) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان
این آیه مبارکه بر وجوب مودت و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت دارد که بسیاری از علمای اهل سنت نیز بر این مسأله اعتراف دارند .
شیخ حسن بن علی السقاف در کتاب « صحیح شرح العقیده الطحاویه » می‌نویسد :
محبه آل بیت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فریضه عقائدیه من الله تعالى على کل مسلم ومؤمن ، والدلیل علیها من القرآن قوله تعالى ( قل لا أسألکم علیه أجرا إلا الموده فی القربى ) الشورى : ۲۳ . والدلیل على تفضیل الله لهم قوله تعالى ( إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا ) الأحزاب : ۳۳ .
صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۳
دوستی اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم واجبی است عقیدتی از جانب خداوند برای هر مسلمان و مومنی ؛ و دلیل بر این مطلب از قرآن ، کلام خداوند است که : "بگو به ازای آن ( رسالت ) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان " و دلیل بر برتری دادن خداوند ایشان را ، کلام خداست که : خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند ."
و بعد در ادامه می‌گوید :
والمراد بالأخذ بآل البیت والتمسک بهم هو محبتهم والمحافظه على حرمتهم والتأدب معهم والاهتداء بهدیهم وسیرتهم والعمل بروایاتهم والاعتماد على رأیهم ومقالتهم واجتهادهم وتقدیمهم فی ذلک على غیرهم .
صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۴ .
و مقصود از گرفتن اهل بیت و تمسک به ایشان ، محبت ایشان و نگه داشتن احترام ایشان است ؛ و نیز راه جویی به هدایت ایشان و سیره ایشان و عمل به روایاتشان و تکیه نمودن بر نظرشان و کلامشان و اجتهادشان و مقدم داشتن ایشان بر غیر ایشان .
و برای تعیین مراد از « ذوی القربی » و اهل بیت می‌نویسد :
وأهل البیت هم سیدنا علی والسیده فاطمه وسیدنا الحسن وسیدنا الحسین علیهم السلام وذریتهم من بعدهم ومن تناسل منهم للحدیث الصحیح الذی نص النبی صلى الله علیه وآله وسلم فیه على ذلک ، ففی الحدیث الصحیح : نزلت هذه الآیه على النبی صلى الله علیه وسلم (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) فی بیت أم سلمه ، فدعا النبی صلى الله علیه وسلم فاطمه وحسنا وحسینا فجللهم بکساء وعلى خلف ظهره فجلله بکساء ثم قال : " اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا " . قالت أم سلمه : وأنا معهم یا نبی الله ؟ قال : " أنت على مکانک وأنت إلى خیر " . هذا لفظ الترمذی ( ۵ / ۶۶۳ برقم ۳۷۸۷ ) من حدیث عمرو بن أبی سلمه ، وهو فی " صحیح مسلم " ( ۴ / ۱۸۸۳ برقم ۲۴۲۴ ) من حدیث السیده عائشه . صحیح شرح العقیده الطحاویه - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۵ .
و اهل بیت ، ایشان سرور ما علی است و نیز سیده ما فاطمه ، و سرور ما حسن و سرور ما حسین علیهم السلام ؛ و نسل ایشان بعد از ایشان ، و هر کس که از نسل ایشان باشد ؛ به خاطر حدیث صحیحی که در آن رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر این مطلب تصریح کرده اند ؛ پس در روایت صحیحی آمده است که این آیه در خانه ام سلمه بر رسول خدا نازل شد که " خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان ( پیامبر ) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند ." پس رسول خدا فاطمه را و حسن و حسین را خواندند ؛ پس بر روی ایشان عبایی کشیده و علی در پشت سر ایشان بود ؛ پس عبا را بر روی او هم کشید ؛ سپس فرمودند : خدایا ، ایشان اهل بیت من هستند ؛ پس از ایشان پلیدی را دور نما و ایشان را پاک و پاکیزه بگردان ؛ ام سلمه گفت : ای رسول خدا ، آیا من هم با ایشان هستم؟ فرمودند : تو در جایگاه خود هستی و تو به سوی نیکی هستی ( یعنی از اهل بیت نیستی اما گرانقدری) . این لفظ روایت ترمذی است از حدیث عمرو بن سلمه و در صحیح مسلم از روایت عائشه آمده است .
آیا باز هم می‌توان گفت که عقیده به تقدیم اهل بیت از افکار جاهلیت و یا حتی یهود است ؟ آیا می‌توان گفت که خداوند تبارک و تعالی و نیز پیامبر و حبیب او ، (نعوذ بالله) مروج افکار جاهلیت بوده‌اند ؟
آیا این سخن ابن تیمیه ، اعتراض به خداوند نیست ؟
ادامه دارد ...

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

پیشگویى پیامبر (ص) از ظهور وهّابیّان

پیشگویى پیامبر (ص) از ظهور وهّابیّان
پیشگویى پیامبر (ص) از ظهور وهّابیّان





 
در کتب معتبر اهل سنّت روایاتى از پیامبر گرامى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله آمده که اشاره به ظهور فرقه وهّابیّت شده است همان گونه که بخارى در صحیح خود از عبداللّه عمر نقل مى‌کند که گفت:
ذَکَرَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِی الثَّالِثَهَ: هُنَاکَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ(1)؛ روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارک گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تکرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‌ها(3) و فتنه‌ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد کرد.
عینى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحیح بخارى مى‌نویسد: مراد از شاخ شیطان، امّت و حزب شیطان مى‌باشد(4). و هم چنین بخارى در صحیح خود از ابو سعید خُدرى از پیامبر گرامى [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] نقل کرده که فرموده است:
یَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَیَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ یُجَاوِزُ ترَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّهِ، ثُمَّ لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فوقِهِ . قِیلَ مَا سیمَاهُمْ. قَالَ سیمَاهُمُ التَّحْلیقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبیدُ»(5)؛ افرادى از ناحیه مشرق، قیام مى‌کنند و قرآن تلاوت مى‌کنند و حال آن قرآن که از گلوگاه آنان تجاوز نمى‌کند (در قلب آنان تاثیر نمى‌گذارد) و از قرآن بهره نمى‌برند، این گروه از دین خارج مى‌شوند همان گونه که تیر از کمان خارج مى‌شود و دیگر به طرف دین برنمى‌گردند مانند تیر که به سوى کمان برنمى‌گردد.
از پیامبر اکرم [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] پرسیدند که: این فرقه چه نشانه‌اى دارند؟
فرمود: چهره این گروه با سرهاى تراشیده، مشخص مى‌شود.
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه ضمن اشاره به این حدیث مى‌نویسد:
ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفه لأنّهم کانوا یأمرون کلّ من اتّبعهم أن یحلق رأسه ولم یکن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعه الذین کانوا قبل زمن هوءلاء(6)؛ پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله که «سر تراشیدن» را از نشانه بارز این طائفه شمرده شده، صراحت در فرقه وهّابیّت دارد زیرا تنها این فرقه هستند که به پیروان خود دستور مى‌دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یک از فرقه‌هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابیّت دیده نشده است.
در ادامه مى‌نویسد:
وکان السیّد عبد الرحمن الأهدل مفتی زبید یقول: لا حاجه إلى التألیف فی الردّ على الوهابیّه بل یکفی فی الردّ علیهم قوله صلى اللّه علیه وسلم سیماهم التحلیق؛ فإنّه لم یفعله أحد من المبتدعه غیرهم؛ سیّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبید، مى‌گفت: در نقد عقائد وهّابیّت نیازى به تألیف کتاب نیست؛ بلکه همین حدیث پیامبر [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] که ویژگى‌هاى این فرقه را «سر تراشیدن» معرفى کرده، براى بطلان عقیده آنان کفایت مى‌کند؛ زیرا غیر از وهّابیّت هیچ یک از فرقه‌هاى بدعت گذار این ویژگى را ندارند.
واتّفق مرّه أنّ امرأه أقامت الحجّه على ابن الوهّاب لمّا أکرهوها على أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حیث إنّک تأمر المرأه بحلق رأسها ینبغی لک أن تأمر الرجل بحلق لحیته؛ لأنّ شعر رأس المرأه زینتها وشعر لحیه الرجل زینته، فلم یجد لها جوابا (7)؛ روزى محمد بن عبد الوهاب به یک زن دستور داد که سرش را بتراشد، آن زن به وى گفت: تو که مى‌گویى زنان باید سر خود را بتراشند؛ باید دستور دهى مردان هم ریش خود را بتراشند؛ زیرا ریش مرد، همانند موى زن، زینت او محسوب مى‌شود. محمد بن عبد الوهاب در پاسخ این زن عاجز ماند.

پی نوشت:

(1) صحیح بخارى، ج ۸، ص ۹۵ ح ۷۰۹۴، کتاب الفتن، ب ۱۶ ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَهُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف ریاض و محل ظهور فرقه وهّابیّت مى‌باشد.
(3) شاید اشاره به تزلزل عقاید مردم مى‌باشد.
(4) وبنجد یطلع قرن الشیطان أی: أمّته وحزبه. عمده القارى، ج ۷، ص ۵۹.
(5) صحیح بخارى، ج ۸، ص ۲۱۹، ح ۷۵۶۲.
(6) فتنه الوهابیه، ص ۱۹.
(7) فتنه الوهابیه، ص ۱۹.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهّابیّت و خداشناسى

وهّابیّت و خداشناسى
وهّابیّت و خداشناسى





 
یکى از مسایلى که ابن تیمیّه بنیان گذار فکرى وهّابیّت، به نشر آن همّت گماشت اعتقاد به جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیّت مانند: قرار گرفتن بر روى کرسى، خندیدن، راه رفتن و مانند این‌ها براى حقّ تعالى بود.
ابن تیمیّه گفته است:
ولیس فى کتاب اللّه ولا سنّه رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّه وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساما وأعراضا؟! فنفى المعانى الثابته بالشرع والعقل بنفى ألفاظ لم‌ینف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال(۱)؛ در کتاب خدا و سنّت رسول اکرم [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] و هم‌چنین در گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده که خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیّت و عَرَض بودن منزّه است. انکار یک معنایى که شرع و عقل آن را نفى نکرده، یک نوع نادانى و گمراهى است.
او در ادامه مى‌گوید:
والکلام فی وصف اللّه بالجسم نفیا وإثباتا بدعه، لم یقل أحد من سلف الأمّه وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم، کما لم یقولوا إنّ اللّه جسم(۲)؛ نفى و اثبات جسمانیّت خداوند متعال بدعت است و کسى از بزرگان گذشته نگفته است که خداوند جسم نیست، همان‌گونه که گفته نشده او جسم است.
در جاى دیگر مى‌گوید:
فإسم المشبّهه لیس له ذکر بذمّ، فی الکتاب والسنّه ولاکلام أحد من الصحابه والتابعین(۳)؛ در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.

۲. هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى:

هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:
ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلا یجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّه(۴)؛ با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت‌وگو نشده است، بنابراین، نباید سخنى گفته شود؛ چون صفات خداوند توقیفى(۵) است.

۳. خداى وهّابیّت مى‌خندد:

ابن تیمیّه در رساله عقیده الحمویّه مى‌نویسد: خداوند مى‌خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى‌کند (۶).

۴. خداى وهّابیّت از عرش به زیر مى‌آید:

ابن تیمیّه مى‌گوید: خداوند هر شب هر گونه‌اى که بخواهد به آسمان دنیا فرود مى‌آید و مى‌گوید: آیا کسى هست که مرا بخواند تا اجابتش کنم و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... ؟ خدا این کار را تا طلوع فجر انجام مى‌دهد.
وى پس از نقل مطلب بالا مى‌نویسد:
فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ(۷)؛ هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند، بدعت‌گذار و گمراه است.
ابن بطوطه در سفرنامه خود مى‌نویسد:
ابن تیمیّه در مسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولی هذا؛ خداوند به آسمان دنیا فرود مى‌آید، هم‌چنان که من از پلّه‌هاى این منبر فرود مى‌آیم، سپس یک پلّه پایین آمد.
ابن الزهراء، از فقهاى مالکى اعتراض کرد و اظهارات وى را به اطّلاع ملک ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى کردند و در زندان از دنیا رفت(۸).

۵. خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است:

ابن تیمیّه در کتاب منهاج السنّه که ردّى بر کتاب منهاج الکرامه علاّمه حلّى است، مى‌نویسد:
در این که خداوند در قیامت با چشم قابل رؤیت هست، گفتار سلف و پیشوایان امّت اسلامى و جمهور مسلمانان از مذاهب چهارگانه مى‌باشد و علماى حدیث، احادیث متواتر در این زمینه از پیامبر اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده‌اند(۹).

۶. خداى وهّابیّت نمى‌تواند همه جا باشد:

از هیئت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است که خداوند همه‌جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى‌شود به او پاسخ داد؟ هیئت عالى پاسخ داده:
عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست؛ بلکه خارج از این عالم مى‌باشد.
و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت مى‌گیرد، همان گونه که در قرآن نیز آمده است: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ ...»(۱۰)؛ ما قرآن را به سوى تو به حقّ نازل نمودیم. تا آن جا که مى‌نویسند:
رسول گرامى [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] از کنیزى که مى‌خواست او را آزاد نماید، پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمان‌هاست. حضرت پرسید: من چه کسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آن‌گاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص باایمانى است و مى‌توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
و هم‌چنین رسول اکرم [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] فرمود: من امین کسى هستم که در آسمان‌هاست و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطّلاع من مى‌رسد.
آن گاه هیئت عالى افتاى سعودى مى نویسد:
من اعتقد أنّ اللّه فی کلّ مکان فهو من الحلولیّه، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّه على أنّ اللّه فى جهه العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّه والإجماع، وإلاّ فهو کافر مرتدّ عن الإسلام؛ هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالاى عرش قرار دارد و خارج از جهان مى‌باشد و اگر نپذیرفت، او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است(۱۱).

۷. خداى وهّابیّت مى‌تواند بر روى پشه قرار گیرد:

ابن تیمیّه مى‌گوید:
ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضه فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم(۱۲)؛ اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت یک پشه‌اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد؟

۸. خداى وهّابیّت نوجوان و مو فرفرى است:

ابو یعلى از ابن عبّاس نقل کرده که پیامبر گرامى [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] فرمود:
رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد جعد قطط، علیه حلیه حمراء؛ خداوند را به صورت نوجوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.
ابو یعلى در کتاب دیگرش گفته:
ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و احمد بن حنبل گفته: هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابه عن النبی [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] ، فمن شک فى ذلک أو فی شى‌ء¨ منه فهو جهمیّ لا تقبل شهادته ولا یُسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه(۱۳)؛ این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده‌اند و هر کس در صحّت این روایت شک نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، به او نباید سلام داد و به هنگام بیمارى از وى نباید عیادت کرد.

۹. خداى وهّابیّت مبتلا به درد چشم مى‌شود:

شهرستانى متوفّاى ۵۴۸، بعد از نقل خرافات مشبهه مى‌نویسد:
وزادوا فى الأخبار أکاذیب وضعوها ونسبوها إلى النبی ـ علیه الصلاه والسلام ـ وأکثرها مقتبسه من الیهود فإن التشبیه فیهم طباع حتّى قالوا: اشتکت عیناه فعادته الملائکه وبکى على طوفان نوح حتّى رمدت عیناه(۱۴)؛ مشبهه احادیث دروغین ساخته و به پیامبر اکرم، علیه الصلاه والسلام، نسبت داده‌اند و اکثر این روایات ساختگى برگرفته از یهود مى‌باشد، زیرا تشبیه، اساس آیین یهود است تا جایى که گفته‌اند: چشمان خداوند ـ تبارک وتعالى ـ به درد آمد و ملائکه به عیادت او رفتند و خداوند بر طوفان نوح که باعث نابودى انسان‌ها شد، به قدرى گریه کرد که چشمانش به درد آمد و تار گردید.

۱۰. خداى وهّابیّت با پیامبر صلى‌الله‌علیه‌و‌آله مصافحه مى‌کند:

بنا به نقل شهرستانى، مشبهه از پبامبر گرامى صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نقل مى‌کنند که فرمود:
لقینی ربّی فصافحنی وکافحنی ووضع یده بین کتفی حتّى وجدت برد أنامله(۱۵)؛ با خداوند ملاقات کردم و او با من مصافحه کرد و به من بوسه داد و دستش را میان شانه‌هایم نهاد و من سردى انگشتان خدا را احساس کردم.

۱۱. خداى وهّابیّت غیر از ریش و عورت، همه چیز دارد:

ابو بکر ابن عربى مى‌گوید:
فردى که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابویعلى (امام و پیشواى ابن تیمیّه) مى‌گوید: إذا ذکر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیه والعوره(۱۶)؛ نسبت به آن‌چه که در صفات حقّ گفته مى‌شود، از قول من نقل کنید و هر عضوى را جز ریش و عورت، ملتزم مى‌شوم.

۱۲. پیامبر وهّابیّت در کنار خداى آنان جلوس مى‌کند:

ابن قیّم شاگرد ابن تیمیّه مى‌نویسد:
إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمّد صلى‌الله‌علیه‌و‌آله وهذا هو المقام المحمود(۱۷)؛ خداوند بر روى عرش مى‌نشیند و رسول اکرم [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله ] نیز در کنار او جلوس مى‌کند و این همان مقام محمود و شایسته‌اى است که قرآن وعده داده است.

۱۳. خداى وهّابیّت چهار انگشت بزرگ‌تر از عرش است:

ابن عربى در تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(۱۸)» مى‌گوید:
«إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‌ءٌ »(۱۹) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع؛ خداوند بر روى عرش مى‌نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگ‌تر (پهن‌تر) مى‌باشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمى‌شود که با عرش یک‌سان باشد و از این روى، چهار انگشت از عرش بزرگ‌تر مى‌باشد(۲۰). طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضَ(۲۱)» از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده که فرمود: وإنّه لیقعد علیه فما یفضّل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه(۲۲)؛ خداوند بر روى کرسى مى‌نشیند و از هر طرف به مقدار
چهار انگشت از کرسى پهن‌تر مى‌باشد، آن‌گاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که مى‌گوید:
إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضّل منه کما یدور العرش أربعه أصابع بأصابع الرحمن عزّوجل(۲۳)؛ خداوند، عرش خود را پُر مى‌کند به‌طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى‌آید.

۱۴. کرسى در اثر سنگینى خداى وهّابیّت ناله مى‌کند:

سیوطى با سندهاى مختلف از عمر نقل مى‌کند که گفت:
زنى خدمت رسول اکرم [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى [صلى‌الله‌علیه‌و‌آله] خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله(۲۴)؛ کرسى خداوند، سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى که خداوند بر روى کرسى قرار مى‌گیرد، در اثر سنگینى، از کرسى ناله‌اى همانند ناله شتر بچه خارج مى‌شود.
و هیثمى در کتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است(۲۵).

۱۵. خداى وهّابیّت دوان دوان راه مى‌رود:

از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیدند: «هل للّه صفه الهروله؟؛ آیا خداوند متصف به صفت هروله (دوان دوان رفتن) مى‌باشد؟» پاسخ دادند:
نعم! صفه الهروله على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا، و إذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا ، وإذا أتانی ماشیا أتیته هروله؛ رواه البخارى ومسلم(۲۶)؛ آرى، صفت هروله (دوان دوان رفتن) خدا در حدیث قدسى که بخارى و مسلم نقل کرده‌اند آمده که خداوند فرموده: اگر بنده‌اى یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله انگشتان دو دست که به صورت افقى باز شود (بیش از یک متر و نیم) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.

پی نوشت:

(۱) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج ۱، ص ۱۰۱.
(۲) الفتاوى، ج ۵، ص ۱۹۲.
(۳) بیان تلبیس الجهمیّه فى تأسیس بدعهم الکلامیه، ج ۱، ص ۱۰۹.
(۴) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء، ج ۳، ص ۲۲۷.
(۵) یعنى فقط آن‌چه را که در روایات و آیات آمده، مى‌شود به زبان آورد.
(۶) مجموعه الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، ص ۴۵۱.
(۷) همان.
(۸) رحله ابن بطوطه، ص ۱۱۳.
(۹) «أمّا إثبات روءیه اللّه تعالى بالأبصار فی الآخره فهو قول سلف الأمّه وأئمّتها وجماهیر المسلمین من أهل المذاهب الأربعه وغیرها وقد تواترت فیه الأحادیث عن النبی [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم [ عند علماء الحدیث،» منهاج السنّه ج۳ ص۳۴۱.
(۱۰) مائده (۵) آیه ۴۸.
(۱۱) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه والإفتاء، ج ۳، ص ۲۱۶ و ۲۱۸.
(۱۲) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج ۱، ص ۵۶۸ .
(۱۳) طبقات الحنابله، ج ۳، ص ۸۱، ح ۸۲ و أبو یعلى، إبطال التأویلات، ج ۱، ص ۱۴۱.
(۱۴) ملل ونحل، ج ۱، ص ۱۵۳.
(۱۵) الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۰۰.
(۱۶) العواصم من القواصم، ص ۲۱۰؛ الطبعه الحدیثه، ج ۲، ص ۲۸۳ و دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه، ص ۹۵ و ۱۳۰ (حاشیه).
(۱۷) بدائع الفوائد، ج ۴، ص ۳۹.
(۱۸) طه (۲۰) آیه ۵.
(۱۹) شورى (۴۲) آیه ۱۱. «هیچ چیز همانند او نیست».
(۲۰) العواصم من القواصم، ص ۲۰۹.
(۲۱) بقره (۲) آیه ۲۵۵.
(۲۲) جامع البیان، ج ۳، ص ۱۶.
(۲۳) فردوس الأخبار، ج ۱، ص ۲۱۹.
(۲۴) قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنه والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسى فی المختاره عن عمر، «أنّ إمرأه أتت النبی [ صلى‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم ] فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّه، فعظمّ الرب تبارک وتعالى وقال : «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله». درّ المنثور، ج ۱، ص ۳۲۸.
(۲۵) هیثمى مى‌گوید: «رواه البزار ورجاله رجال الصحیح». مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۸۳.
و در جاى دیگر مى‌گوید: «رواه أبو یعلى فى الکبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفه الهمذانى وهو ثقه». مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۵۹.
(۲۶) فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث والإفتاء، ج ۳، ص ۱۹۶، فتواى شماره ۶۹۳۲.

منبع:موسسه جهانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

کتب علمای شیعه و سنی درباره ابن تیمیّه

کتب علمای شیعه و سنی درباره ابن تیمیّه
کتب علمای شیعه و سنی درباره ابن تیمیّه





 
علاّمه تهرانى در کتاب گران سنگ خود «الذریعه» کتاب‌هاى متعدّدى از عالمان شیعه را نام مى‌برد که در پاسخ به کتاب منهاج السنّه ابن تیمیّه نوشته شده است، مانند:
کتاب «الإنصاف فى الانتصاف لأهل الحق من الإسراف» تألیف یکى از علماى بزرگ قرن هشتم است که در سال ۷۵۷ ه. به پایان رسیده که متأسّفانه نام نویسنده آن ثبت نشده است(۱) و نسخه‌اى از این کتاب در کتاب‌خانه بزرگ ایران موجود است(۲). «إکمال المنّه فى نقض منهاج السنّه» از شیخ سراج الدین حسن یمانى مشهور به فدا حسین.
«منهاج الشریعه» تألیف دانشمند مجاهد، سیّد مهدى موسوى قزوینى متوفّاى ۱۳۵۸.
«البراهین الجلیّه فى کفر ابن تیمیّه» تألیف دانشمند فرزانه سیّد حسن صدر کاظمى متوفّاى ۱۳۵۴.
«الإمامه الکبرى والخلافه العظمى» در ۸ جلد، تألیف سیّد محمّد حسن قزوینى متوفّاى ۱۳۸۰.
و ایشان کتاب دیگرى نیز دارد به نام «البراهین الجلیّه فى رفع تشکیکات الوهابیّه» که به تازگى آن را نویسنده توانمند جناب آقاى دوانى ـ رضوان اللّه علیه ـ به نام فرقه وهّابى و پاسخ شبهات آن‌ها ترجمه کرده است.
حدود بیست کتاب مستقلّ از سوى علماى شیعه بر ردّ کتاب ابن تیمیّه تألیف گردیده است(۳).

کتاب‌هاى اهل سنّت در بطلان عقاید ابن‌تیمیّه

برخى از شخصیّت‌هاى بزرگ اهل سنّت و معاصر ابن تیمیّه، مطالب وى را به نقد کشیده و برخى دیگر کتاب‌هایى مستقل در بطلان نظریّات او تألیف کردند، مانند:
تقى الدین سُبکى متوفاى ۷۵۶، دو کتاب به نام‌هاى «الدرّه المضیّه فى الردّ على ابن تیمیّه» و «شفاء السقام فى زیاره خیر الأنام» در نقد افکار وى نوشته است.
بر کتاب «شفاء السقام» ملاّ على قارى فقیه مشهور حنفى مقیم مکه‌متوفّاى ۱۰۱۴، شرح محقّقانه‌اى نوشته که «شرح شفاء السقام» نام گرفته است.
محمّد بن ابى بکر اخنایى متوفّاى ۷۶۳ کتابى به نام «المقاله المرضیّه فى الردّ على ابن تیمیه» نوشت و با احادیث معتبر و ادلّه محکم، نظریّه ابن تیمیّه را ردّ کرد و ابن تیمیّه وقتى آن کتاب را دید پاسخى به نام «ردّ أخنائى»، بر او نوشت.
على بن محمّد سَمْهُودى شافعى مصرى متوفّاى ۹۱۱، شیخ الاسلام مدینه، کتاب گران سنگى به نام «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» نوشت و در باره زیارت، شفاعت، توسّل و استغاثه به حضرت رسول اکرم صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بحث مفصل و محقّقانه‌اى کرد.
افزون بر کتاب‌هاى یاد شده، کتاب‌هاى دیگرى را هم عالمان اهل سنّت در نقد افکار ابن تیمیّه نوشته‌اند که به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:
«خیر الحجّه فى الردّ على ابن تیمیه فى العقاید» تألیف احمد بن حسین بن جبریل شهاب الدین شافعى.
«الدره المضیئه فى الرد على ابن تیمیه» تألیف محمّد بن على شافعى دمشقى کمال الدین معروف به ابن زملکانى متوفّاى ۷۲۷.
«دفع شبه من شبّه و تمرّد» نوشته تقى الدین ابوبکر حصنى دمشقى متوفّاى ۸۲۹ ه. این کتاب از مکتبه الازهریه للتراث به صورت افست چاپ شده است، و در سال ۱۴۱۸ با تحقیقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول (ص)» چاپ شده است.
«الردّ على ابن تیمیّه» تألیف عیسى بن مسعود منکاتى.
«الردّ على ابن تیمیّه فى الاعتقادات» تألیف محمّد حمید الدین حنفى دمشقى فرغانى.
«ردّ على الشیخ ابن تیمیّه» تألیف شیخ نجم‌الدین بن ابى الدر البغدادى.
«رساله فى الردّ على ابن تیمیّه فى التجسیم و الاستواء والجهه» تألیف شیخ شهاب الدین احمد بن یحیى کلابى حلبى، متوفّاى ۷۳۳، معاصر ابن تیمیّه.
«رساله فى الردّ على ابن تیمیه فى مسأله حوادث لا أوّل لها» تألیف شیخ بهاءالدین عبد الوهّاب بن عبد الرحمن اخمینى شافعى، معروف به مصرى متوفّاى ۷۶۳. این کتاب با تحقیقات و شرح عبارات سعید عبد الطیف از عمان اردن، دار السراج در سال ۱۴۱۹ ه. / ۱۹۹۸ م چاپ شده است.
«رساله فى مسئله الزیاره فى الردّ على ابن تیمیه» تألیف محمّد بن على مازنى.
«سیف الصقیل فى ردّ ابن تیمیّه و ابن قیّم» تألیف تقى‌الدین السبکى، متوفّاى ۷۵۶، این کتاب هم در مصر چاپ شده است.
«شرح کلمات الصوفیه أو الردّ على ابن تیمیّه» تألیف محمود الغراب. و موضوع آن ردّ گفته‌هاى ابن تیمیّه درباره ابن عربى و صوفیّه است.
«فتاوى الحدیثیّه» تألیف احمد شهاب الدین بن حجر هیثمى مکى، متوفّاى ۹۷۴، به صورت افست از استانبول تاریخ ۱۴۱۴ ه ./ ۱۹۹۴ م، چاپ شده است.
در ردّ این کتاب، ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى، متوفّاى ۱۳۱۷ ه . کتابى به نام «جلاء العینین فى محاکمه الأحمدین» نوشته است.
«المقالات السنیّه فى کشف ضلالات ابن تیمیّه» تألیف شیخ عبد اللّه بن محمّد بن یوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو (یکى از مناطق صومال آفریقا) متوفّاى ۱۳۲۸. این کتاب در دار المشاریع بیروت چهارمین بار در سال ۱۴۱۹ ه . / ۱۹۹۸ م چاپ شده است.
«نجم المهترین برجم المعتدین فى رد ابن تیمیّه» تألیف: فخر ابن معلم قرشى.

پی نوشت:

(۱) شیخ آغا بزرگ تهرانى مى‌نویسد: «لم یذکر المؤلف اسمه بل ذکر فى أوّله ابن تیمیّه تعصب فی القول والخطاب فى نقضه لمنهاج الکرامه وقال بالهوى المحض وهو دأب المفلس العادم للحجه، الذاهب التایه عن المحجه.» الذریعه، ج ۱۱، ص ۱۲۲.
(۲) کتاب‌خانه آستان قدس رضوى در مشهد، به شماره ۵۶۴۳، کتاب‌خانه ملّى تهران، به شماره ۴۸۵ ع؛ کتاب‌خانه دانشکده حقوق تهران، به شماره ۱۳۰، به نقل از مجلّه تراثنا، شماره ۱۷، ص ۱۵۳.
(3) ر. ک: کتاب شناسى توصیفى تألیفات علماى شیعه در پاسخ به شبهات و کتاب‌هاى اهل سنّت، که رساله کارشناسى ارشد دانش پژوه گرامى جناب آقاى طاهر عباس از کشور پاکستان است که این جانب (نگارنده) به عنوان استاد داورِ این رساله بودم و به حقّ از بهترین رساله‌هایى بود که در سال‌هاى اخیر مشاهده کردم.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی موسسه جهانی سبطین

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]

وهّابیّت از منظر عقل و شرع

وهّابیّت از منظر عقل و شرع
وهّابیّت از منظر عقل و شرع

نويسنده:دکتر سید محمد حسینى قزوینى



 
اندیشمندان اهل سنّت از دیر باز، نگاهى نقّادانه به فرهنگ و معارف شیعى داشته‌اند، همواره پرسش‌ها و شبهاتى را مطرح مى‌کردند که این رویکرد با ظهور وهّابیّت در شبه جزیره عربستان، روند فزاینده‌اى به خود گرفته به‌ویژه آن که پس از پیروزى انقلاب پرشکوه اسلامى ایران با روش‌هاى مدرن و با استفاده از رسانه‌هاى عمومى اینترنت و ماهواره در سطح وسیعى گسترش یافته است.
این تهاجم‌ها در سال‌هاى اخیر گسترش چشم‌گیرى داشته به گونه‌اى که از مردم عادّى تا استادان، دانش‌جویان و دانش‌آموزان و حتّى روحانیّان کاروان‌هاى حج را هم در بر گرفته است.
گرچه بیشتر این شبهات، افترا و دروغ و یا جهل و نادانى است، ولى این مسئله، مسئولیّت استادان و دانش پژوهان را در پاسخ‌گویى نمى‌کاهد؛ چرا که مخالفان مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام هرگز تصوّر نمى‌کردند که ملّت ایران بتوانند با پشتوانه فرهنگ غنى شیعه، این گونه به صحنه بیاید و با دست خالى، ولى با قلبى آکنده از ایمان و عشق به اسلام و تشیّع، طومار حکومت تا دندان مسلّح را ـ که از هر سو مورد حمایت‌هاى بى‌دریغ شرق و غرب قرار مى‌گرفت ـ براى همیشه درهم بپیچد و به جاى آن، حکومت اسلامى را بر پایه فقه شیعه تأسیس نماید.

دروغ پردازى‌هاى وهابیت نسبت به شیعه:

مخالفان مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام و طالبان زر و زور با گسترش فرهنگ تشیّع، موقعیّت خود را در خطر مى‌بینند. از این رو، با تألیف کتاب‌هاى ضدّ شیعىِ سراسر از تهمت و دروغ، سعى در مخدوش کردن چهره نورانى مذهب شیعه را در سطح جهانى دارند.
به نمونه‌هایى از سخنان بى‌پایه وهّابیّت توجه کنیم:
۱. ابن تیمیّه نظریّه پرداز برجسته وهّابیّت مى‌نویسد:
الرافضه لم یدخلوا فی الإسلام رغبه ولا رغبه، ولکن مقتا لأهل الإسلام(۱)؛ هدف شیعیان از مسلمان شدن نابود کردن اسلام بوده است.
والیهود لا یرون على النساء عدّه وکذلک الرافضه(۲)؛ زنان شیعه همانند زنان یهود عده نگه نمى‌دارند.
والیهود یستحلّون أموال الناس کلّهم وکذلک الرافضه(۳)؛ شیعیان همانند یهود اموال دیگران را بر خود حلام مى‌شمرند.
۲. ابراهیم سلیمان جبهان، نویسنده مصرى مى‌نویسد:
إنّ نکاح الأمّ عندهم هو من البر بالوالدین، وإنّه عندهم من أعظم القربات(۴)؛ شیعیان ازدواج با مادر را یک نوع نیکى به پدر و مادر مى‌شمارند و از بزرگ‌ترین وسیله‌هاى تقرّب به خداوند متعال مى‌دانند.
۳. دکتر عبداللّه‌ محمّد غریب دانشمند مصرى در کتاب سراسر دروغ و تهمت خود «وجاء دور المجوس» مى‌نویسد:
إنّ الثوره الخمینیّه مجوسیّه ولیست إسلامیّه، أعجمیّه ولیست عربیّه، کسرویّه ولیست محمّدیّه(۵)؛ نهضت [امام [خمینى، یک نهضت مجوسى، عجمى و کسروى است، نه نهضت اسلامى، عربى و محمّدى.
نعلم أنّ حکّام طهران أشدّ خطرا على الإسلام من الیهود، ولاننتظر خیرا منهم، وندرک جیّدا أنّهم سیتعاونون مع الیهود فی حرب المسلمین(۶)؛ مى‌دانیم که خطر حاکمان تهران بر اسلام از خطر یهود بر اسلام، سخت‌تر است و از آنان هیچ امید خیرى انتظار نمى‌رود و نیک مى‌دانیم که آنان به‌زودى با یهود، هم‌داستان شده و به جنگ مسلمانان خواهند آمد!
۴. دکتر ناصر قفارى در رساله دکتراى خود که اکنون کتاب درسى دانشگاه مدینه است، مى‌نویسد:
أدخل الخمینى إسمه فی أذان الصلوات، وقدّم إسمه حتّى على إسم النبیّ الکریم، فأذان الصلوات فی ایران بعد استلام الخمینى للحکم وفى کلّ جوامعها کما یلى: اللّه أکبر، اللّه اکبر، خمینى رهبر، أی الخمینی هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه(۷)؛ امام خمینى، نام خود را در اذان نمازها داخل کرده و حتّى نام خود را بر نام پیامبر نیز مقدّم نموده است. در ایران، اذان در نمازها بعد از اعلام امام خمینى به عنوان حاکم ایران و حاکم همه جوامع مسلمانان چنین است: اللّه‌اکبر، اللّه‌اکبر، خمینى رهبر یعنى خمینى پیشواى ماست، سپس مى‌گویند: شهادت مى‌دهم که محمّد فرستاده خداست!
جاى بسى شگفتى است کتاب‌هایى که بر ضدّ جنایات صهیونیسم در فلسطین اشغالى نوشته مى‌شود، بسیار کمتر از کتاب‌هایى است که بر ضدّ شیعه تألیف مى‌گردد.
۵. در حجّ سال ۱۳۸۱، ده میلیون و ۶۸۵ هزار جلد کتاب به ۲۰ زبان زنده دنیا که غالبا بر ضدّ شیعه بوده از سوى دولت سعودى در میان زائران خانه خدا، پخش شده است(۸).

چشم‌انداز مذهب شیعه:

یکى از انگیزه‌هاى تهاجم وسیع وهّابیّت بر ضدّ مذهب اهل بیت علیهم‌السلام ، به سبب ترس و وحشت آنان از گسترش این فرهنگ برخاسته از سنّت راستین محمّدى مطابق با قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده است. براى روشن شدن مطلب به نمونه‌هایى از گرایش به مذهب شیعه اشاره مى‌کنیم:
۱. دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد بن باز (مفتى اعظم سعودى) و امام جماعت و خطیب جمعه یکى از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغان وهّابیّت در یمن که کتابى نیز در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان «الصله بین الإثنى عشریّه وفرق الغلاه» نوشته و به دنبال تحقیق و بررسى، با فرهنگ نورانى تشیّع آشنا شد و از فرقه وهّابیّت دست کشید و به مذهب شیعه مشرّف گردید.
وى مى‌نویسد:
«وکلَّما نقرأ کتابات إخواننا الوهّابیّین نزداد یقیناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثنى عشرى؛ لأنّهم یتابعون حرکه الانتشار السریعه لهذا المذهب فى وسط الوهّابیّین وغیرهم من المسلمین»(۹)؛ با مطالعه کتاب‌هایى که وهّابیّت در سال‌هاى اخیر نوشته‌اند، بر یقین ما افزوده مى‌شود که تنها مذهبِ آینده، همان مذهب شیعه امامیّه است؛ زیرا آنان دنبال انتشار وگسترش سریع این مذهب در جوامع وهّابى و سایر مسلمانان مى‌باشند.
سپس از قول شیخ عبد اللّه الغُنیمان استاد «الجامعه الإسلامیّه» در مدینه منوّره نقل مى‌کند:
إنّ الوهّابیّین على یقین بأنّ المذهب (الاثنى عشر) هو الذى سوف یُجذبُ إلیه کلّ أهل‌السنَّه وکلّ الوهّابیّین فى المستقبل القریب(۱۰)؛ وهّابیان به یقین دریافته‌اند، تنها مذهبى که در آینده، اهل سنّت و وهّابیّت را به‌سوى خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامى است.
۲ . آقاى شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان مشهور سعودى مى‌نویسد:
وممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الکبار المشهورین فى مصر، ومنهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعضُ الإخوان الذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم؛ سلکوا هذا الدَرْب، وهذا الاتّجاه الجدید هو (التشیّع)، وبطبیعه الحال أدرکت منذ اللحظه الأولى أنّ هؤلاء الإخوه کغیرهم فی العالم الإسلامی بهرتهم أضواء الثوره الإیرانیّه(۲)؛ آن چه باعث فزونى شگفتى من گردیده، این است که گروهى از برادران وهّابى ما که برخى از فرزندان شخصیّت‌هاى علمى در مصر هستند و برخى از دانش‌جویانى هستند که مدّت‌ها در جلسات علمى ما شرکت مى‌جستند و برخى از برادرانى که ما به آنان خوش‌بین بودیم، اخیرا به سراغ مکتب تشیّع رفته‌اند.
و چیزى که در همان آغاز توجه ما به خود جلب کرد این بود که تمامى این‌ها، تحت تأثیر درخشش نور انقلاب اسلامى ایران قرار گرفته‌اند.
۳ . شیخ محمّد مَغراوى نویسنده مشهور وهّابى مى‌گوید:
بعد انتشار المذهب الإثنى عشری فی مشرق العالم الإسلامی، فخفت على الشباب فی بلاد المغرب ... (۱۱)؛ باگسترش مذهب تشیّع در میان جوان‌هاى مشرق زمین، بیم آن را دارم که این فرهنگ در میان جوان‌هاى مغرب زمین نیز گسترده شود.
۴ . دکتر ناصر قفارى استاد دانشگاه‌هاى مدینه مى‌نویسد:
وقد تشیّع بسبب الجهود التى یبذلها شیوخ الإثنى عشریّه من شباب المسلمین، ومن یطالع کتاب عنوان المجد فى تاریخ البصره ونجد یَهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیّعت(۱۲)؛ اخیرا تعداد زیادى از اهل سنّت به مذهب شیعه گرویده‌اند و اگر کسى کتاب «عنوان المجد فى تاریخ البصره ونجد» را مطالعه کند به وحشت مى‌افتد که چگونه برخى از قبایل عربى به صورت کامل، مذهب شیعه را پذیرفته‌اند.
۵ . شیخ مَجْدى محمّد على محمّد، نویسنده برجسته وهّابى سخن جالبى دارد.او مى‌گوید:
جاءنی شابّ من أهل السنّه حیران، وسبب حیرته أنّه قدامتدّت إلیه أیدى الشیعه ... حتّى ظنّ المسکین أنّهم ملائکه الرحمه وفرسان الحقّ(۱۳)؛ یکى از جوان‌هاى اهل سنّت حیرت زده نزد من آمد وقتى که علّت حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست یکى از شیعیان به وى رسیده است و این جوان سنّى تصوّر کرده است که شیعیان ملائکه رحمت و شیر بیشه حقّ مى‌باشند.

نگاه اجمالى به محتویات کتاب

با توفیقات الهى و عنایت حضرت ولى عصر ـ ارواحنا فداه ـ ما در این کتاب تلاش کردیم حقایقى از مبانى فکرى و اعتقادى فرقه وهابیت را از منابع معتبر تاریخى بررسى نموده و عملکرد آنان را در طول تاریخ که برخواسته از تفکر انحرافى آن‌ها است، در هفت فصل به نمایش بگذاریم.
فصل اول: وهّابیّت عامل تفرقه میان امّت‌ها؛
فصل دوم: ریشه‌هاى تاریخى وهّابیّت؛
فصل سوم: کارنامه عملى وهابیت؛
فصل چهارم: وهّابیّت و خداشناسى؛
فصل پنجم: وهّابیّت و تکفیر مسلمانان؛
فصل ششم: وهّابیّت واتهام بدعت به مسلمانان؛
فصل هفتم: حرمت توسّل به پیامبران و اولیاء،
و در جلد دوم کتاب نیز به پاسخ دیگر شبهات اساسى وهابیت خواهیم پرداخت، مانند:
شبهات وهابیت در توسل به اولیاى الهى؛
زیارت قبور اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام ؛
بناى بر قبور و ساختن حرم ائمه علیهم‌السلام ؛
درخواست شفاعت از شفاعت گران الهى؛
مقامات معنوى اولیاى الهى؛
بزرگداشت مراسم ولادت مردان خدا؛
عزادارى امام حسین علیه‌السلام و دیگر اولیاى الهى و... .
مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

پی نوشت:

(۱) منهاج السنّه، ج ۱، ص ۲۳.
(۲) همان، ص ۲۵.
(۳) همان، ص ۲۶.
(۴) تبدید الظلام، ص ۲۲۲.
(۵) وجاء دور المجوس، ص ۳۵۷.
(۶) همان، ص ۳۷۴.
(۷) اصول مذهب الشیعه الإمامیّه، ج ۳، ص ۱۳۹۲.
(۸) روزنامه عکاظ، به تاریخ ۱۱/۹/۸۱ به نقل از: مجلّه میقات، شماره ۴۳، ص ۱۹۸.
(۹) المنهج الجدید والصحیح فى الحوار مع الوهّابیّین، ص ۱۷۸.
۹۱) همان.
(۱۰) الشیعه الإمامیّه فى میزان الإسلام، ص ۵.
(۱۱) من سبَّ الصحابه ومعاویه فأُمّه هاویه، ص ۴.
(۱۲) أُصول مذهب الشیعه الإمامیّه الاثنى عشریّه، ج ۱، ص ۹.
(۱۳) انتصار الحق، ص ۱۴ و ۱۱.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 21 آبان 1394  ] [ 9:33 PM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات(0) ]