پوزش

گفته بودم پيش از اين ها :

دوستی ماند به گل

دوستان را هر سخن ، هر کار ، بذر افشان است

در ضمير يکديگر

باغ گل روياندن است

گفته بودم : آب و خورشيد و نسيمش مهر است

باغبانش ، رنج ، تا گل بردمد

گفته بودم گر به بار آيد درست

زندگی را چون بهشت

تازه ، عطر افشان و گل باران کند

گفته بودم ليک با من کس نگفت

خاک را از ياد بردی ! خاک را

لاجرم يک عمر سوزاندی دريغ

بذرهای آرزويی پاک را

پوزشم را مي پذيری

بي گمان

عشق با اين اشک ها بيگانه نيست

دوستی بذری است ، اما هر دلی

در خور پروردن اين دانه نيست

فريدون مشيری





  • موضوعات

  • پیوندها

  • آمار بازدیدها

      کل بازدید:2081
      تعداد کل مطالب : 10
      تعداد کل نظرات : 0
      تاریخ آخرین بروزرسانی : چهارشنبه 8 دی 1389 
      تاریخ ایجاد بلاگ : سه شنبه 7 دی 1389