بصیرت

كار سختي است. پرستاري را مي‌گويم، اين‌كه 30 سال از عمرت را در محيطي زندگي كني كه ثبات ندارد و شرايطش هر لحظه عوض مي‌شود. كار آساني نيست به جاي ارباب رجوع‌هاي شيك و پيك، هر لحظه آماده باشي تا بتواني به يك نفر كه با حالت اورژانس و گاهي دم مرگ مراجعه نموده، كمك كني و تازه هيچ اشتباهي پذيرفته نيست و گاهي حتي يك اشتباه كوچك برابر مي‌شود با مرگ يك انسان و غير از مسائل حقوقي، وجدان درد تا آخر عمر...

 

+ چرا اين شغل را انتخاب كرديد، دوستش داريد يا به اجبار زمانه قبولش كرديد؟

راستش از وقتي بچه بودم از پانسمان كردن و اين كارها خوشم مي‌آمد، چند باري هم خوابش را ديدم، بعد هم در دانشگاه قبول شدم و الان هم خدا را شكر دوستش دارم. البته مشكلاتي هست كه مربوط به خود حرفه پرستاري نيست و بيشتر حواشي آن است و اين شرايط هستند كه كار را براي‌مان سخت مي‌كنند. از مشكلات مربوط به برنامه شيفت‌ها بگير تا تغييرات مديريت و گاهي درگيري با همراه بيماران و اين مورد آخر از همه فشار بيشتري به ما وارد مي‌كند. اگر غذا خوب نباشد يا دير بيايد، اگر پزشك سر وقت ويزيت نكند، يا هر مورد اين‌چنيني اتفاق بيفتد، مريض و همراهي‌اش فقط ما را مقصر مي‌دانند و مثل مريضي كه امروز شلوارش را كثيف كرده بود و از ما طلب شلوار داشت مي‌گويند:  «اينجه چتور بيمارستانيه»

 

+ خودمانيم اما قبول داريد كه شغل‌تان ديگر مثل قديم سخت نيست و با وجود خدمه‌ها و بهيارها اوضاع كاري‌تان بهتر شده؟

خوب راستش پرستاري از ابتدا يك‌جور كار ارتشي بوده و پرستار همه كار را به تنهايي انجام مي‌داده، از تميز كردن زير بيمار بگير تا عوض كردن لباس و پوشك و چيزهاي ديگر. اما كم‌كم اين وظايف به بهيار، كمك بهيار و خدمه رسيد كه از لحاظ مسئوليت با هم فرق دارند. مثلا پرستار بيشتر مسئول دارو‌ها و گزارش‌هاي مربوط به بيماران است، بهيار كار پانسمان و دادن دارو تزريقات را انجام مي‌دهد اما لباس دادن به بيمار و تميز كردن تخت و رسيدگي به امور شخصي او كه سر جمع هتلينگ بيمار است به عهده كمك بهيار است و خدمه هم كه بايد نظافت بخش را انجام دهد و وظايف هرفرد بخوبي مشخص شده اما به دليل كمبود نيرو گاهي همه اين كارها را به غير از مورد آخر يك پرستار انجام مي‌دهد.

 

+ در بين امور روزانه از كدام كار خيلي بدتان مي‌آيد و واقعا انجام دادنش براي‌تان سخت و زجر آوراست؟

گذاشتن انرژي تيوپ (سوند معده) براي بيماري كه خودكشي كرده يا كسي كه بايد شستشوي معده بشود. البته نه از لحاظ گذاشتنش، بلكه بخاطر زجري كه براي بيمار ايجاد مي‌كند. خوب ما هم از اين شرايط ناراحت مي‌شويم و حاضرم به جاي آن 10 تا رگ بگيرم ولي يك انژي تيوپ نگذارم. البته پانسمان پاي ديابتي و زخم بستر هم در همين رده قرار دارند، اما خوب ما همه آن‌ها را انجام مي‌دهيم.

 

+ به نظر شما در مقابل كاري كه پرستار براي يك بيمار انجام مي‌دهد، بیمار باید چه کار کند؟

راستش نمي‌دانم، شايد احترامي كه مريض براي پرستارش قائل مي‌شود و غري كه نمي‌زند. چون با تمام احترامي كه ما براي بيماران‌مان قائليم، اما بعضي‌ها براي كار ما هيچ ارزشي قائل نيستند.

 

+ چه بيمارهايي حرص‌تان را در مي‌آورند و آيا اين در برخوردتان با آن‌ها تاثيري دارد؟

خوب ما براي مريض چه محترم و چه با فرهنگ و چه پر رو و بد اخلاق، وظيفه‌مان را به درستي انجام مي‌دهيم. اما در برخورد با دسته دوم، خوب مطمئنا آن احساس قلبي خوب را نخواهيم داشت و هيچ انرژي مثبتي نمي‌توانيم به او بدهيم و شايد فقط دارويش را بدهيم و رد شويم.

 

+ به نظر شما چرا بيماران رسيدگي پرستار را كم مي‌دانند و هميشه گله دارند؟

به نظر من رضايت بيمار مساوي با شرايط هتلينگ اوست كه اگر خوب باشد همه چيز آرام است و در مواردي مثل مريضي كه ساعت سه نصفه شب از ما آبجوش مي‌خواهد يا مريضي كه شلوارش را خيس كرده و شلوار مي‌خواهد با گفتن جمله و «شما ايشتو پرستارايين» تمام خدمات ما را بيخيال مي‌شود و در آن لحظه مطمئنا از ما بدتر كسي نخواهد بود

 

+ تيپ و قيافه بيماران در ميزان رسيدگي‌هاي شما چقدر تاثير دارد؟

هيچي. چون مريضي كه از در وارد مي‌شود، لباسش عوض شده و همه با يك لباس و سرو وضع مي‌آ‌يند و بيشتر فرهنگ و ادب بيمار به چشم مي‌آيد تا تيپ و قيافه‌اش. مثلا ما اين‌جا بيماران روستايي داشتيم كه كلي با ما همكاري كردند و در مقابل بيماري هم داشتيم كه همراهش مثلا رزيدنت بوده با كفش تق تقي، هي توي بخش رژه مي‌رفته و بالا پايين مي‌شده كه خوب اين براي بيماران ما كه اكثرا مشكلات قلبي دارند، اصلا خوب نيست و ايشان خود را حسابي با كلاس و با فرهنگ و ادب مي‌دانست.

 

+ تا حالا شده از مريض‌ها كتك بخوريد؟

فحش تا دلتان بخواهد خورده‌ام اما كتك نه الحمدلله؛ البته در بخش اورژانس، پرستاران گاهي مورد نوازش قرار مي‌گيرند آن هم آقايان. اما خوب شرايط روحي همراهان بيمار اصلا قابل پيش بيني نيست.

 

+ خنده‌دار ترين، بهترين و بدترين خاطره دوران كاري‌تان چيست؟

خنده‌دارترين خاطره مربوط به يك آقاي مسن است كه يك بار از روي زمين يك داروي به قول خودش خارجي پيدا كرده و ديده كه حيف است اگر دور بياندازدش و آن را خورده، بعد طي بررسي‌هاي انجام شده معلوم شد شياف بوده و اعزام شد برای درآوردنش!

بهترين خاطره‌ام مربوط به خانمي است كه در يك شب 8 يا 9 بار ايست قلبي كرد و هر بار احيا شد. آن شب هيچ كدام‌مان نخوابيديم و الان هم سر و مرو گنده و سالم است الحمدلله.

 بدترين خاطره هم مربوط به دختر 14 ساله‌اي است كه به طور ناگهاني طي دو ساعت فوت كرد و هيچ كس دليل مرگش را نفهميد. بخاطرش گريه كردم، حتي زنگ زدم و با دوستم درد دل كردم.

 

اين آخرين سوالمان بود كه در ساعت 12و 30 دقيقه بامداد از همكارمان پرسيديم و در همين لحظه يك بيمار دستشويي دارد و آن يكي وقت دارويش شده ...




 
[ سه شنبه 20 اسفند 1392  ] [ 10:02 AM ] [ کاظم درتومی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسنده
آخرين مطالب
لينک دوستان
آرشيو مطالب
آمار سايت
كل بازديدها : 907 نفر
تاريخ ايجاد وبلاگ : سه شنبه 17 اسفند 1389 
تعداد کل نظرات : 0 نظر
كل مطالب : 3 عدد
آخرين بروز رساني : سه شنبه 20 اسفند 1392 
امکانات وب