داستان نویسی غدیر خم
قسم به جان تو ای عشق، ای تمامیِ هست *** که هست هستیِ ما از خمِ غدیرِ تو مَست در آن خجسته غدیر تو دید دشمن و دوست *** که آفتاب بود آفتاب بر سرِ دوست

اين‌كه غدير پس از قربان مي‌آيد چه مفهومي دارد؟

شايد يك معنايش اين است كه آن‌كس كه ادعاي تشيع و ولايت و پيروي از امامت دارد، نخست بايد بت بزرگ خودخواهي و خودپسندي و تنگ‌نظري را شكسته و خرد كرده و منيت و خودپرستي را به مسلخ برده باشد.

آن‌كه مدعي است پيرو علي(ع) است بايد از او بياموزد، در گفتار و رفتار؛

علي(ع) حتي در سخت‌ترين لحظه‌هاي دشوارترين جنگ تاريخ اسلام كه پيامبر(ص) آن را رويارويي تمام كفر با تمام اسلام توصيف كرد، لحظه‌اي به خود و جايگاه خود و خواسته‌ي خود حتي انديشه نيز نكرد و مولانا چه زيبا اين رفتار آن بزرگوار را به تصوير كشيده كه در نبرد با قوي‌ترين دشمن نيز نمي‌توان و نبايد اسير خودخواهي شد.

 


ادامه مطلب  
[ دوشنبه 16 آبان 1390  ] [ 4:27 PM ] [ مهدی گردالی ] [ نظرات 0 ]

 

عيد قربان

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد

ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش

تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن

در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن

مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد

همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کني

ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش

تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

نوری به چشم دوستان خاری به چشم دشمنان

می سوزم از سودای او اين شعله را افزون کنيد

چندان که خون اندر سبو از روح جانم می رود

ای عاشقان از قلب من پيمانه ها پر خون کنيد

ای عاشقان از قلب من پيمانه ها پر خون کنيد

 

 

 


 
[ دوشنبه 16 آبان 1390  ] [ 10:05 AM ] [ مهدی گردالی ] [ نظرات 0 ]

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی که تعدادشان را

تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می کردند تا این که به پهنه بی آبی به نام غدیر خم

رسیدند.


نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود که ناگهانپیک وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله
 نازل شد و از

جانب خدا پیام آورده که:


«ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی

او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد»


پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و

منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند. ابتدا

خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از

میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت

و تصرف در امور سزاوارتر است همه یک سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند.

 

 رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یک صدا

جواب می دهند که چرا چنین است. آنگاه فرمود:


من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یکی ثقل اکبر
  که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که

اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید.


آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد که همگان او را در کنار رسول خدا دیدند و

شناختند.



ادامه مطلب  
[ دوشنبه 16 آبان 1390  ] [ 9:53 AM ] [ مهدی گردالی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 2190 نفر
كل مطالب : 3 عدد
تعداد کل نظرات : 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 16 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 27 دی 1391