اينكه غدير پس از قربان ميآيد چه مفهومي دارد؟
شايد يك معنايش اين است كه آنكس كه ادعاي تشيع و ولايت و پيروي از امامت دارد، نخست بايد بت بزرگ خودخواهي و خودپسندي و تنگنظري را شكسته و خرد كرده و منيت و خودپرستي را به مسلخ برده باشد.
آنكه مدعي است پيرو علي(ع) است بايد از او بياموزد، در گفتار و رفتار؛
علي(ع) حتي در سختترين لحظههاي دشوارترين جنگ تاريخ اسلام كه پيامبر(ص) آن را رويارويي تمام كفر با تمام اسلام توصيف كرد، لحظهاي به خود و جايگاه خود و خواستهي خود حتي انديشه نيز نكرد و مولانا چه زيبا اين رفتار آن بزرگوار را به تصوير كشيده كه در نبرد با قويترين دشمن نيز نميتوان و نبايد اسير خودخواهي شد.
از اين منظر، ابزارها و رويدادها بهخودي خود اصالت ندارند، شمشير زدن و فرياد برآوردن اگر در مسير آرماني اصيل و خدايي باشد، ارزش پيدا ميكند و اين امر تنها با ادعا محقق نميشود. هرگاه شخص در عمل نشان دهد كه حركتش براي خداست، كوچكترين و نخستين نشانهاش اين است كه چيزي را براي خود نميخواهد، منافع و مصالح ديگران را قرباني لجبازي و كينهتوزي و جاهطلبي خود نميكند.
قرار بود ما دستكم يك گام از دنيا پيش باشيم، اگر گمان ميكنيم آنها صنعت و هنر و فناوري و تمدن دارند بدون اخلاق و معنويت، قرار بود ما همهي اينها را داشته باشيم بهاضافهي اخلاق و معنويت،
نميگويم امروز كدام را داريم و كدام را نداريم اما دوروبر خودم را كه نگاه ميكنم احساس ميكنم اخلاق و معنويتمان، آنچنانكه بايد و شايد، نيست. حقوق يكديگر را بهراحتي سر كشيدن يك ليوان آب خنك، زير پا ميگذاريم و فراموش كردهايم كه خدا ممكن است از حق خود بگذرد اما از حق مردم نميگذرد.
علي(ع) را با شمشيري كه خون از آن ميچكد معرفي كردهايم و فراموش كردهايم كه آنچه از علي(ع) شخصيتي آرماني و الگويي دستنيافتني و حقيقتي جاودان ساخت، گفتار و رفتار علي(ع) است نه شمشيري كه تنها بهگاه ضرورت آن هم صرفاً در مسير آرمان خويش بهكار گرفته است.
پيام قربان تا غدير اين است كه تا از قربانگاه منيّت خويش نگذري، به اوج معرفت و جاودانگي نخواهي رسيد.
پيام قربان تا غدير اين است كه مبدأ همهي تحولات، انسان و شخصيت انسان است و تا خود را نساختهايم و متحول نكردهايم، انتظار تحول در ديگر ابعاد جامعه، از جمله در علوم انساني، توهمي بيش نخواهد بود.
پيام قربان تا غدير اين است كه بدترين انحطاط و بزرگترين ستم بر خود و جامعه و مردم، عوامزدگي و عوامفريبي است.
پيام قربان تا غدير اين است كه نكند ديگران در عمل به آموزههاي اسلام و تشيّع بر ما مدعيان پيشي گيرند و تناقض در گفتار و رفتار، ما را به تظاهري رياكارانه بكشاند.
پيام قربان تا غدير اين است كه هيچ جامعهاي به درجهي بندگي و عبوديت خدا نميرسد مگر آنكه گوينده و شنونده در فضايي آرام و آزاد و منطقي، زمينهي نظري و عملي را براي شنيدن و سنجش سخنها و در نهايت، گزينش بهترينها فراهم آورند.
پيام قربان تا غدير اين است كه به گفتهي آن عزيز سفركرده «بهشت را به بها دهند و به بهانه نميدهند» و ادعاي بزرگ لزوماً پاداشي گران در پي نخواهد داشت.
پيام قربان تا غدير اين است كه حقالناس و شخصيت و كرامت انسان را نميتوان و نبايد به هيچ بهانهاي ناديده انگاشت و رفتار علي(ع) ميگويد كه اگر در گوشهاي از اين سرزمين، قطرهي اشكي به زمين ريزد يا آهي از سينهاي بر آسمان رود، بايد ترسيد و بر خود لرزيد كه آنچه اثر ميكند نالهي مظلوم بيپناه است نه توپ و تانك و ناو و هواپيماي دشمن.
پيام قربان تا غدير اين است كه امروز ما مدعيان تشيّع بهشدت و بيش از هر زمان ديگر نيازمند اصلاح و بازنگري و آسيبشناسي در گفتار و رفتار خويش هستيم.
پيام قربان تا غدير اين است كه هر جايگاه و قدرتي هرچند بهظاهر مستحكم، هرگاه پيوندي ژرف با آرماني خدايي و مدارايي انساني و گفتاري انديشمندانه و رفتاري مهربانانه و خردمندانه نداشته باشد، دوام و استمراري نخواهد يافت و ديري نخواهد پاييد كه زوال خواهد يافت و صاحب خود را بهصورت به زمين خواهد كوفت و مايهي پند و عبرت ديگران خواهد ساخت.
پيام قربان تا غدير اين است كه اگر حرفي براي گفتن و هنري براي عرضه و كاري براي انجام دادن نداري، با متهم كردن اين و آن و تخريب ديگران و فرافكني و غوغا و جنجال و لفاظي و توپ و تشر نخواهي توانست براي هميشه مردم را فريب دهي و نام نيك ديگران را از برابر ديده و انديشهي خلق پنهان سازي.
و سرانجام، پيام قربان تا غدير اين است:
روح بيدار و زندهي تاريخ، به لاف و گزاف من و تو و اين و آن كاري ندارد، خود، داوري خواهد كرد.