فرار از غرور

از خداى عز و جل چنان بترس که [انگار چنین است که] اگر اعمال نیک همه جن ها و انسان ها را داشته باشی ولی باز قطعاً تو را عذاب خواهد کرد، و به خدا چنان امیدوار باش که [انگار چنین است که] اگر گناه همه جن ها و انسان ها را مرتکب شده باشی باز به طور قطع به تو رحم خواهد کرد.


«سَیئَةٌ تَسُوءُک خَیرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُک‏ » (حکمت43) ؛   کار بدى که ترا ناراحت (و پشیمان) مى‏سازد نزد خدا بهتر از کار نیکى است که تو را مغرور و از خود راضی مى‏کند‏ .

شرح:

برخی گمان می کنند اگر کسی به دین حق ایمان آورد و توفیق پیدا کرد که خود را عادت دهد به انجام اعمال صالح و ترک گناه، دیگر می تواند آسوده خاطر باشد و خود را سعادتمند بداند و از بهشتیان به حساب آورد.

امّا شاید برایتان جالب باشد که بدانید مؤمن تا لحظه مرگش نباید چنین احساس امنیتی بکند. در حدیثی بسیار شگفت انگیز آمده است که فردی از امام صادق علیه السّلام درخواست می کند وصیت جناب لقمان علیه السّلام به پسرش را برای او بفرمایند. حضرت می فرمایند:

در آن وصیت مطالب عجیبی بود و عجیب تر از همه این بود که به پسرش گفت: از خداى عز و جل چنان بترس که [انگار چنین است که] اگر اعمال نیک همه جن ها و انسان ها را داشته باشی ولی باز قطعاً تو را عذاب خواهد کرد، و به خدا چنان امیدوار باش که [انگار چنین است که] اگر گناه همه جن ها و انسان ها را مرتکب شده باشی باز به طور قطع به تو رحم خواهد کرد.

سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم می فرمود: هیچ بنده مؤمنى نیست، جز آنکه در دلش دو نور است: نور خوف (ترس) و نور رجاء (امید) که اگر این وزن شود از آن بیشتر نیست و اگر آن وزن شود، از این بیشتر نخواهد بود.[1]

واضح است که ترس از خداوند متعال به خاطر ظالم بودن او نیست زیرا خدا هرگز ذره ای به کسی ظلم نمی کند. اما این ترس به خاطر آنست که اگر خدا بخواهد با عدلش به حساب کسی رسیدگی کند نه با لطف و کرم و عفوش، کوچکترین لغزش ها و خطاها و کوتاهی های آن فرد را هم در سنجشش داخل خواهد کرد و این مساله کار را بسیار بسیار سخت می کند تا جایی که اگر بگوییم در چنین شرایطی هیچ کس جز معصومین علیهم السّلام نجات پیدا نخواهد کرد سخنی به گزاف نگفته ایم.

یکی از شدیدترین خطراتی که افراد نیک کردار را تهدید می کند خطر عُجب و خودپسندی است. در روایات عُجب را دلیل ضعف عقل و موجب هلاک شدن[4] و همچنین موجب محروم شدن از ازدیاد (مقام یا نیکی یا نعمت خدا) دانسته اند.
غرور

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

خداى عز و جل به داود علیه السّلام فرمود: اى داود! گنه کاران را مژده بده و صدیقان (راستگویان و درست کرداران) را بترسان؛ داود عرض کرد: چگونه گنه کاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم! فرمود: اى داود! گنه کاران را مژده بده که من توبه را می پذیرم و از گناه در می گذرم و صدیقان را بترسان که به اعمال خویش خودبین و از خود راضی نشوند (دچار عُجب نشوند)، زیرا بنده‏ اى نیست که به پاى حسابش کشم (به طور دقیق به اعمالش رسیدگی کنم و با عفو و رحمت و اغماض با او برخورد نکنم) جز آنکه هلاک شود.[2]

آری! یکی از شدیدترین خطراتی که افراد نیک کردار را تهدید می کند خطر عُجب و خودپسندی است. در روایات عُجب را دلیل ضعف عقل[3] و موجب هلاک شدن[4] و همچنین موجب محروم شدن از ازدیاد (مقام یا نیکی یا نعمت خدا) [5] دانسته اند.

در این حکمت از نهج البلاغه (حکمت چهل و سوم ) زشتی عُجب و خودپسندی تا جایی دانسته شده که حتی گناه و بدی فرد خطاکار که از خطایش پشیمان است بهتر از عمل نیکی است که فرد نیکوکار را به خودش مغرور می کند.

اما نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که این طور نیست که اگر از عمل خوبمان شادمان می شویم این عُجب باشد. بلکه این از صفات مؤمن است که عمل نیکش خوشحالش می کند و عمل بدش ناراحتش می سازد[6]. اما عُجب آنجایی به وجود می آید که فرد کار خوبش را لطف خدا نداند و خود را به خاطر آن کار برتر از دیگران بشمارد و خطاهای خود را در مقابل کار خیرش کوچک و ناچیز به حساب آورد.


پی نوشت ها:

[1] الکافی ج : 2 ص : 67

[2] الکافی، ج‏2، ص: 314

[3] إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِیلٌ عَلَى ضَعْفِ عَقْلِه ( وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 100 )

[4] مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَک‏ ( وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 101 )

[5] الْإِعْجَابُ یمْنَعُ الِازْدِیاد ( وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 105 )

[6] مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَیئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ ( وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 106 )


[دوشنبه 6 تیر 1390 ]  [12:01 PM]  [صادق قشنگ]

امام علی علیہ السلام
سوار اسب شده به نزدیک فیل ها آمد و با کلماتی با فیل ها سخن گفت که کسی آن را نمی فهمید. بیست و نه تا از فیل ها سرهایشان را پایین انداخته و به لشگر مشرکان حمله ور شدند و آنها را کشته و به عقب راندند.

عمار یاسر روایت می کند: هنگامه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام را به سوی عمان برای جنگ با جلندی بن کرکر فرستاد، بین آنها جنگ سختی روی داد. جلندی به غلامش کلندی گفت: اگر تو به جنگ شخصی که عمامه سیاه و اسب شهباء دارد بروی و او را اسیر کنی یا او را از بین ببری، دخترم را که به پسران پادشاهان نداده ام به عقد تو در می آورم.

کلندی سوار فیل سفید شد. جلندی سی فیل داشت که با فیل ها و لشگر به جنگ مسلمانان رفت. هنگامی که چشم امام علیه السلام به او افتاد از اسب پایین آمد، عمامه از سر برداشت و مدتی قدم زد؛ بعد سوار اسب شده به نزدیک فیل ها آمد و با کلماتی با فیل ها سخن گفت که کسی آن را نمی فهمید. بیست و نه تا از فیل ها سرهایشان را پایین انداخته و به لشگر مشرکان حمله ور شدند و آنها را کشته و به عقب راندند. سپس به سوی حضرت علی علیه السلام برگشته و با آن حضرت سخن گفتند، طوری که مردم صدای آنها را می شنیدند: ای علی! ما محمد را می شناسیم و به پروردگار محمد ایمان داریم؛ مگر آن فیل سفید که او محمد و آل او را نمی شناسد.

حضرت علی علیه السلام خشمگین شده و پیشانی بندش را که در هنگام خشم بر سر می بست بر پیشانی بسته و به آن فیل رو کرده و با ذوالفقار یک ضربه بر او زدند که سرش از بدنش جدا شد.

فیل مانند کوهی بزرگ روی زمین افتاد. حضرت، کلندی را از پشت فیل گرفته و خواستند که هلاکش کنند که جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و جریان را تعریف کرد. پس رسول خدا صدایش را از مدینه به گوش حضرت علی علیه السلام رساند و فرمود: ای اباالحسن! او را به من ببخش که اسیر توست. علی علیه السلام او را رها کرد.

کندی گفت: ای اباالحسن! چه چیز باعث شد که مرا نکشتی؟

حضرت فرمود: وای بر تو! نگاه کن. پس خداوند حجاب ها را از جلوی چشمان او برداشت و او، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با اصحابش را در مدینه دید و گفت: ای اباالحسن! این شخص کیست؟

حضرت علیه السلام فرمود: سید و آقایمان رسول خداست.

کندی گفت: ای علی! از اینجا تا آنجا چقدر فاصله است؟

حضرت فرمود: چهل روز.

گفت: ای اباالحسن! همانا پروردگارتان خدای بزرگی است و پیامبرتان نبی ای کریم و بخشنده؛ دستت را دراز کن تا ایمان بیاورم. آن گاه گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله»

حضرت علی علیه السلام جلندی را کشت و افراد زیادی با او در دریا غرق شدند و افراد زیادی نیز از آنها را به هلاکت رساندند و افرادی هم که زنده مانده بودند، اسلام آوردند. علی علیه السلام قلعه را به کندی دادند و دختر جلندی را به ازدواج او درآوردند و گروهی از مسلمانان را نیز آنجا گذاشتند که به آنها واجباتشان را یاد بدهند و آن گاه به مدینه برگشتند.[1]


پی نوشت :

 [1].مناقب ابن شهرآشوب،ج2،ص311

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 منبع : ابو تراب (سایت تخصصی امام علی علیه السلام)

 


[دوشنبه 6 تیر 1390 ]  [12:00 PM]  [صادق قشنگ]

مبادا خدا فراموشت کند
 ابن ابی الحدید می گوید: در مورد خداوند نیز حقوق دو طرفه است با این تفاوت که این حق را خود پروردگار به نفع بندگان، برخود واجب فرموده است.

خلقت انسان به گونه ای است که به صورت طبیعی، گرایش به زندگی اجتماعی دارد و هیچ انسانی به تنهایی قادر به برآوردن همه ی نیازهای زندگی خود نیست. در واقع همه ی انسان ها به دنبال حضور در اجتماع و معاشرت با دیگر همنوعان خود هستند.

انسان اگر بخواهد زندگی موفقی داشته باشد باید با همنوعانش گرد هم آیند و هر کدام مسئولیت گوشه ای از اجتماع را برعهده بگیرند.

بدیهی است که در یک زندگی اجتماعی، مقرراتی لازم است تا از ایجاد اختلافات و ظلم و زور جلوگیری نماید و این منشأ پیدایش حقوق و تکالیف است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در بخش های متعددی از نهج البلاغه انواع و اقسام حقوق متقابل میان افراد و میان نقش های گوناگون در جامعه را مورد اشاره قرار داده اند که در اینجا به شرح مختصر بعضی از آنها می پردازیم.

 

حقوق دو طرفه است

اصولاً حق دو طرفه است، هر کجا که به نفع کسی علیه دیگری بهره ای قرار داده شده حتماً علیه او و به نفع دیگری نیز حقی در نظر گرفته شده است. مثلاً اگر ملت وظیفه دارد از رهبر خود اطاعت کند، زمامدار نیز موظف است صلاح و مصلحت ملت را بر همه چیز مقدم بدارد و از خیرخواهی و هدایت و راهنمایی ملت کوتاهی نکند. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 207 نهج البلاغه می فرماید:

«والحقُّ اوسعُ الاشیاءِ فی التّواصُفِ و اَضیَقُها فی التَّناصُف، لا یَجری لِاَحَدٍ الاّ جَری علیه و لا یجری علیه الأجَری لَه ولَو کان لِاَحدٍ اَن یجریَ له و لا یَجری علیه لکان ذلک خالصاً للهِ سبحانه دون خلقهٍ، لِقُدرَتِهِ علی عباده، و لعَدلِهِ فی کلّ ما جَرَت علیه صُرُوف قضائهِ،  لکنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ علی العبادِ ان یُطیعُوهُ و جَعَل جَزائَهُم علیه مضاعفَةَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً منه و تَوَسُّعاً بِما هُوَ من المزید اهلُهُ.» ؛

«حق هنگام توصیف گسترده ترین چیزهاست در هنگام عمل و رعایت انصاف از همه چیز تنگ تر است. به نفع کسی علیه دیگری حقی قرار داده نشده مگر آنکه علیه او به نفع دیگری نظیر همان حق قرار داده شده است. و اگر بنا بود برای کسی حقی قرار داده شود بدون آنکه تکلیفی برعهده اش باشد چنین کسی بی شک خداوند متعال است، زیرا تنها او بر بندگانش قدرت مطلقه دارد و هرچه کند براساس عدل است و لیکن او هم حق خود را بر بندگانش قرار داده که به خاطر جود و بخشش بیکرانش اطاعتش کنند و برعهده خود قرار داده که پاداش بندگان را دو برابر به آنها عطا کند.»(1)

بزرگترین حق ها که خداوند واجب گردانید، حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است. و این حقوق را خداوند بر هر یک واجب کرده و آن را سبب الفت آنها و عزت دین آنها قرار داده است.

ابن ابی الحدید می گوید: در مورد خداوند نیز حقوق دو طرفه است با این تفاوت که این حق را خود پروردگار به نفع بندگان، برخود واجب فرموده است.(2)

از جمله این حقوق در کوچکترین اجتماع موجود یعنی خانواده، حقوق پدر و فرزند بر یکدیگر است. امام علیه السلام درباره حقوق متقابل پدر و فرزند می فرماید:

«اِنَّ لِلوَلَدِ علی الوالِدِ حقَّاً و اِنّ للوالِدِ علَی الوَلدِ حقّاً، فَحَقُّ الوالِدِ علی الولَدِ اَن یُطیعَهُ فی کلِّ شیءٍ اِلاّ فی معصیةِ اللهِ سبحانه و حقُّ الولَدِ علی الوالِدِ اَن یُحَسِّنَ اسمَهُ و یُحَسِّنَ ادَبَهُ و یُعَلِمَهُ القرآنَ.»(3)

«هر کدام از پدر و فرزند بر یکدیگر حقی دارند، حق پدر بر فرزند آن است که پدر را اطاعت نماید به جز در معصیت خدا و حق فرزند بر پدر آن است که نام نیکو برایش انتخاب نماید و او را با ادب بار بیاورد و به او قرآن بیاموزد»

بنابراین اطاعت از پدر حق پدر و تکلیف فرزندان است اما اگر پدری از فرزندش بخواهد که مرتکب گناهی شود و حکم خداوند را زیر پا بگذارد، دیگر فرزند نباید از او اطاعت کند.

حقوق

گروه دیگری که حضرت علی علیه السلام به حقوق آنان اشاره می فرماید گروه همسایگان است. داشتن همسایه خوب در مکتب امام تا آنجا اهمیت دارد که به فرزندش سفارش می کند: «پیش از راه از همراه خود و پیش از انتخاب خانه از همسایه ات بپرس»(4)

و در جای دیگر می فرماید:

«واللهَ اللهَ فی جیرانِکُم، فَاِنَّهم وصیَّةُ نَبِیِّکُم، مازالَ یوصی بِهم حتَّی ظَنَنّا اَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُم.»(5)

«خدا را درباره ی همسایگانتان در نظر داشته باشید که آنان مورد وصیت پیامبر شما هستند زیرا همواره درباره ی آنان سفارش می فرمود تا جایی که گمان می کردیم او همسایگان را جزء خانواده و وارثان قرار خواهد داد.»

آری رعایت حقوق همسایگان موجب می شود تا در هنگام گرفتاری ها به یاری یکدیگر بشتابند و از جانب یکدیگر احساس امنیت و آرامش کنند.

تنها او بر بندگانش قدرت مطلقه دارد و هرچه کند براساس عدل است و لیکن او هم حق خود را بر بندگانش قرار داده که به خاطر جود و بخشش بیکرانش اطاعتش کنند و برعهده خود قرار داده که پاداش بندگان را دو برابر به آنها عطا کند.

بزرگترین حق

و اما از نظر امام علی علیه السلام، حقوق متقابل زمامدار و ملت از همه ی حق ها بالاتر و بزرگتر است، زیرا بقاءِ و شایستگی هر جامع و استحکام دین و عزت دنیا و آخرت هر ملت و جمعیتی به آن وابسته است و عدم رعایت این حقوق جامعه را به سقوط می کشاند. در خطبه ی 207 نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام پیرامون حقوق متقابل زمامدار و ملت چنین می فرماید:

«واَعظَمُ ما افتَرَضَ سبحانه مِن تلک الحقوقِ حقُّ الوالی علی الرعیَّة و حق الرعیَّةِ علی الوالی، فریضَةٌ فَرَضَهَا سبحانَخُ لِکلٍّ عی کُلٍّ فَجَعَلها نظاماً لِاُلفَتیهم و عزّاً لِدیِنِهِم فَلَیسَت تَصلُحُ الرعیةُ اِلاّ بِصلاح الولاةِ و لا تَصلُحُ الولاةُ الاّ باستقامَةِ الرعیة...»(6)

«بزرگترین حق ها که خداوند واجب گردانید، حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است. و این حقوق را خداوند بر هر یک واجب کرده و آن را سبب الفت آنها و عزت دین آنها قرار داده است. بنابراین وضع رعیت نیکو نمی شود مگر با شایستگی زمامداران، و حال حکمرانان نیز نیکو نمی گردد مگر با فرمانبرداری ملت در دایره تکالیفشان...»

آری در هر بُعدی از ابعاد جامعه که بنگریم حقوق و تکالیفی به چشم می خورد. از اجتماع کوچک خانواده تا محیط های بزرگتر و تا جامعه ی کل که یک ملت است و در هر صورت رعایت حقوق متقابل و احترام به حریم افراد است که باعث ایجاد صلح و صفا و امنیت می گردد و در سایه آن جوامع می توانند به پیشرفت و تعالی دست یابند و در آرامش به عبادت پروردگار بپردازند.

 

پی نوشت ها

1- نهج البلاغه، خطبه 207 (نهج البلاغه، مرحوم محمد دشتی، خطبه 211)

2- حقوق از دیدگاه نهج البلاغه، حجة الالسلام زین العابدین قربانی، ص 12.

3- نهج البلاغه، حکمت 391.

4- نهج البلاغه، نامه 31.

5- نهج البلاغه، نامه 47.

6- نهج البلاغه، خطبه 207.

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


[دوشنبه 6 تیر 1390 ]  [12:00 PM]  [صادق قشنگ]