عشق به حسين
 
بيابان هم كه باشي ....حسين (ع) آبادت ميكند ....درست مثل كربلا
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

دریافت کد بارش برف

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
گریه بود اولین صدا، آری! ، روز اول که چشم وا کردیم

کشته‌ی اشک! همه اسم تو را ، با همان اشک‌ها صدا کردیم

 

شیر می‌داد مادر و فکرش ، پیش شش ماهه‌ی تو بود انگار

شیر مادر اگر که کم خوردیم ، به «علی اصغر» اقتدا کردیم

 

داشت کم کم سه سالمان می‌شد، چقدر یک سه ساله شیرین است

با گل خنده در دل بابا خودمان را چه خوب جا کردیم

 

سیزده ساله... اهل درد شدیم، با تو بار آمدیم و مرد شدیم

زیر یک تانک یا دم شمشیر... ، عهد را موبه مو وفا کردیم

 

یاد «اکبر» جوان شدن هم داشت، رفتنش قد کمان شدن هم داشت

- کاش می‌شد دوباره برگردد، ... چقدر با تو هی دعا کردیم

 

تشنه بودیم رفت و آب آوَرد، رفت آب آوَرَد، شراب آوَرد

دل سقا شکست و جاری شد باده‌ای که در آن شنا کردیم

 

هر کجا بوی سیب می‌آید، عاشق تو: «حبیب» می‌آید

پیر گشتیم و این جوانی را نذر میخانه‌ی شما کردیم

 

افتخار سیاه‌پوشی را از غلامِ سیاهتان داریم

این دل، آن خاک تیره بود، که بعد، با نگاه شما طلا کردیم

 

بیت «حُرّ» می‌رسد به آغوشت، باز با دیده‌ی خطاپوشت

نظری کن اگر دوباره در این بیت کوچک هم اشتبا کردیم

 

تا که دیدیم ربنایت را زیر باران تیر می‌خواندی

ما نماز درست و بی عشقِ همه‌ی عمر را قضا کردیم

 

با تو اینبار در نماز شدیم، بر سر نی چه سر فراز شدیم

شعله از مثنوی زبانه کشید، راز نی را که برملا کردیم

 

شب سوم دوباره برگشتیم، در پی پیکر پدر گشتیم

بدن پاره پاره‌ای دیدیم، فکر یک تکه بوریا کردیم

 

دل عاشق تبش که بالا رفت، از غمت تا به حال اغما رفت،

کمی از تربت تو بوئیدیم درد این سینه را دوا کردیم

شاعر: قاسم صرافان





 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1394  توسط ( علی علیاری )
حتما تو نیز جنس غمت فرق میکند

آشفتگی زلف خمت فرق میکند

محتاج دستهای کریمانه ات،کرم

از بس که شیوه ی کرمت فرق میکند

"بس اتشی ز اخگر الماس ریزه ها..."

این بیت شعر محتشمت فرق میکند

تو "مادری" و بی حرمی ارث مادری ت

معلوم شد چرا حرمت فرق میکند

زهراجواب سینه زنان تو را دهد

مزد غلامی علمت فرق میکند

آقا میان کوچه چه دیدی که بعد از آن

وقت عبور هر قدمت فرق میکند

دمهای آخری تو "لا یوم ... " بوده است

ای نوحه خوان که شور دمت فرق میکند

یک بار خواندی و جگرت پاره پاره شد

پس این تویی که جنس غمت فرق میکند

 محمد حدادي





 
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

شعر ترکی امام حسین ع « استاد شهریار »

Image result for ‫شعر ترکی امام حسین ع « استاد شهریار »‬‎

یا رب منه بو لحظه دى بیر عمر ایله یارى 

       عشقونده سنون جان ویرورم هر ندن عارى

قان قان ویئن او خلا یا غورى الّى هوادتن 

       اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه یارى

قربانوى سلما نظر مر حقوننن    

    جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى

گرجام بلاده گنه وار باده خدایا       

گوندر من عطشانه خمار قویما خمارى

دنیا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن  

      قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى

وردیم سنون عشقونده منه گلدى گمانم    

    بیر باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى

بو باشد اسنو نكیدى كه سندیدى امانت    

    ردّ ایلورم ایندى سنه آن قوجا یوخارى

دشمن دیدى قول بیعته قوى من دیدیم اولماز      

  عشقم دیدى قان قان چا غیرسان دیدیم آرى

تهیدید ایلینگر منى مرگه نه بو لوگر   

     مرد آننى قانیله یوار اولساغبارى

زهرا چراغى مین بیله طوفانیله سونمز    

    حشره كیمى وار مشعلمون نورى ، شرارى

من ایستسویورم غرتنى دوشمینمونده    

    نینیم گورورسن دشمنون یوخدى چخارى

آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم    

    قان اویچره غمیم یوخ اورزوم اولسا سنه سارى

روحیم قوشى چوخداوندیكه قالمو شدى قفسده    

    بیراوخ تو خونوپ قلمبیمه سندردى حصارى

اوخ قلبمى داغون ایلیوپ توكدى داغتدى     

   وردى جالادى ، قانى یره ، قیردى دامارى

زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى    

    تك بیر گونون عرضینده خزان اولدى بهارىش





 
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 28 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

داغ حسین  « شعر استاد شهریار »

 

محرّم آمد و نو كرد درد و داغ حسین          گریست ابر خزان هم بباغ و راغ حسین

هزار و سیصد واندى گذشت سال و هنوز         چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین

بهر چمن كه بتازد سموم باد خزان         زمانه یاد كند از خزان باغ حسین

هنوز ساقى عطشان كربلا گوئى         كنار علقمه افتاده با ایاغ حسین

اگر چراغ حُسینى بخیمه شد خاموش         مُنوّر است مساجد به چلچراغ حسین

خدا به نافه خلدش دماغ جان پرداشت         كه بوى خون نكند رخنه در دماغ حسین

فراغ از دو جهان داشت با فروغ خُداى         خُدایرا چه فروغى است در فراغ حسین

یزید كو كه ببیند بناله قافله ها         گرفته از همه سوى جهان سُراغ حسین





 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

شعر ترکی امام حسین ع « استاد شهریار »

یا رب منه بو لحظه دى بیر عمر ایله یارى        عشقونده سنون جان ویرورم هر ندن عارى

قان قان ویئن او خلا یا غورى الّى هوادتن        اوز اوند روب او خلار منه فنده سنه یارى

قربانوى سلما نظر مر حقوننن        جان اوسته وارام نعمتوون شكر گذارى

گرجام بلاده گنه وار باده خدایا        گوندر من عطشانه خمار قویما خمارى

دنیا سو اولا من سوسوزى سالماز عطشدن        قور تارسا عطشدن منى وصلوندى قوتارى

وردیم سنون عشقونده منه گلدى گمانم        بیر باشعرى قالان عاشقون دار و ندارى

بو باشد اسنو نكیدى كه سندیدى امانت        ردّ ایلورم ایندى سنه آن قوجا یوخارى

دشمن دیدى قول بیعته قوى من دیدیم اولماز        عشقم دیدى قان قان چا غیرسان دیدیم آرى

تهیدید ایلینگر منى مرگه نه بو لوگر        مرد آننى قانیله یوار اولساغبارى

زهرا چراغى مین بیله طوفانیله سونمز        حشره كیمى وار مشعلمون نورى ، شرارى

من ایستسویورم غرتنى دوشمینمونده        نینیم گورورسن دشمنون یوخدى چخارى

آخر نفسمدور گل آچوب گلشن جسمم        قان اویچره غمیم یوخ اورزوم اولسا سنه سارى

روحیم قوشى چوخداوندیكه قالمو شدى قفسده        بیراوخ تو خونوپ قلمبیمه سندردى حصارى

اوخ قلبمى داغون ایلیوپ توكدى داغتدى        وردى جالادى ، قانى یره ، قیردى دامارى

زهرا باغنون عنچه لرى گلگرى سولدى        تك بیر گونون عرضینده خزان اولدى بهارى





 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 24 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین 

                            خون دل با كاروان كربلا دارد حسین

از حریم كعبه و جدش به اشكى شست دست

                           مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است

                           ورنه این بى حرمتى ها كى روا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند

                           عزّت و آزادگى بین تا كجا دارد حسین





 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 24 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

عشق يعني آتش افروخته
عشق يعني خيمه هاي سوخته
عشق يعني حاجي بيت الحرام
دل بريدن ها وحج ناتمام
عشق يعني غربت نور دوعين
عشق يعني گريه برقبر حسين
عشق را گويم فقط در يک کلام
يا اباالفضل وحسين و والسلام





 
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

نامت از روزِ ازل وردِ زبانهاست حسين

هركه شد نوكرِ تو سرور و آقاست حسين

مجلسِِِِ روضه ي تو جنَّتُ الاعلي است حسين

سلطنت تا به ابد بر همه دلها داري

آنچه خوبان همه دارند تو يكجا داري





 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

پاي هر روضه ي تو گريه نمودن زيباست

از گدايان سر كوي تو بودن زيباست

جز در خانه ي تو هيچ كجا بهتر نيست

نوكر هيچ كسي جز تو نبودن زيباست

 





 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبۀ جدّش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سرکند ، مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشک است و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین





 
نوشته شده در تاریخ یک شنبه 10 آبان 1394  توسط ( علی علیاری )

لوگوی دوستان
جملات زیبا و قصار امام خامنه ای
بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای عشق به حسين محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.