آخرین مطالب ارسالی
آرشيو مطالب
|
http://yaghin.tk
http://www.yaghin.com.nu
http://yaghin.zim.ir
http://yaghin.utc.ir
http://yaghin.bdl.ir
http://yaghin.orq.ir
http://yaghin.vov.ir


آخرین اخبار وبلاگ:
كميل بن زياد از حضرت على عليه السلام پرسيد: ((حقيقت چيست ؟)).
حضرت فرمود: ((تو را با حقيقت چه كار است ؟)). كميل گفت : ((مگر من رازدار تو نيستم ؟)).
حضرت فرمود: ((آرى ، ولى آن چه كه از من مى جوشد و فيضان مى كند، تنها اندكى از آن به تو مى رسد.)) كميل گفت : ((آيا چون تويى سايل را نااميد مى كند؟)).
فرمود: ((حقيقت عبارت از كشف انوار جلال است ، بدون اشاره )). كميل گفت : ((مرا توضيح بيشترى فرما!))
فرمود: ((محو موهوم و آشكار شدن صحو معلوم است )). كميل گفت : ((توضيح بيشترى مى خواهم )).
فرمود: ((عبارت از هتك و كنار رفتن ستر و حايل است ، به سبب غلبه سّر)). گفت : ((باز هم توضيح بفرما!))
اميرمؤمنان فرمود: ((جذاب احديت با صفت توحيد است .)) كميل بار ديگر گفت : ((توضيح و بيانى فزونتر عنايت كن !)).
فرمود: ((نورى است كه از صبح ازل طلوع مى كند و در هياكل آثارش تجلى مى يابد)).
كميل بار ديگر توضيحى بيشتر خواست ، ولى حضرت على عليه السلام فرمود: ((چراغ را خاموش كن كه چيزى به صبح نمانده است !)).
روزى على عليه السلام وارد بازار شد. مردى را ديد كه مى گويد: نه ! سوگند به كسى كه هفت حجاب دارد؛ حضرت پرسيد: منظورت كيست ؟ گفت : خدا ! اى امير مؤ منان !
حضرت فرمود: اشتباه مى كنى ، مادر به عزايت بنشيند! ميان خدا و خلقش هيچ حجابى نيست و هر جا كه باشند خداوند با آنهاست.
مرد پرسيد: اى امير مؤمنان ! كفّاره آن چه كه گفتم چيست ؟
فرمود: اين كه بدانى هر باشى خدا با توست . مرد گفت : آيا به مساكين طعام دهم ؟
حضرت فرمود: نه ! چون به غير خدايت سوگند خوردى !
كلينى قدس سره از ((احمد بن ادريس )) از ((محمد بن عبدالجبار)) از ((صفوان بن يحيى )) مى گويد: ((ابوقره )) محدث از من خواست تا او را خدمت امام رضا عليه السلام ببرم . من هم از آن حضرت اجازه گرفتم و ايشان هم اجازه دادند. ابوقره خدمت امام رسيد و از حلال و حرام و احكام شرعى سؤ ال كرد، تا آن كه به بحث توحيد رسيد و گفت : ما رواياتى داريم كه خداوند ديدن و سخن گفتن با خودش را ميان پيامبران عليهم السلام تقسيم كرده است و سخن گفتن را به موسى عليه السلام داده است و ديدن را به حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم عنايت كرده است.
امام رضا عليه السلام فرمودند: پس كيست كه از جانب خداوند اين پيام را براى جن و انس و تمام جهانيان آورده است كه هيچ چشمى خداوند را نمى بيند و هيچ كس با علم به خداوند احاطه پيدا نمى كند و هيچ چيز همانند خداوند نيست ، آيا آن كس حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم نيست ؟!
ابوقره پاسخ داد: آرى ! امام رضا عليه السلام دوباره فرمودند: چگونه مى شود انسانى به سوى تمام مردم فرستاده شود و بگويد كه از جانب خداوند آمده و به دستور خداوند مردم را هدايت مى كند و بگويد: هيچ چشمى او را در نمى يابد و هيچ كس به او با علم احاطه پيدا نمى كند و هيچ كس همانند او نيست ، ولى بعد بگويد: من با چشمم او را ديدم و به او علم پيدا كردم و با علم به او احاطه پيدا كردم و خداوند به شكل يك انسان است ! آيا خجالت نمى كشيد! زنادقه و كفار جراءت نكردند كه چنين نسبتى را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بدهند و بگويند كه اين پيامبر از جانب خداوند چيزى مى آورد، اما خودش چيزهاى ديگرى مى گويد؟
ابوقره گفت : خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: و لقد راه نزلة اخرى ؛ يعنى : و يك بار ديگر هم او را مشاهده كرد. امام رضا عليه السلام فرمودند: بعد از اين آيه ، آيه ديگرى هست كه دلالت بر آن چه پيامبر ديده است ، مى كند؛ آن جا كه خداوند مى فرمايد: ما كذب الفؤ اد ما راءى يعنى آنچه را كه چشم محمد صلى الله عليه و آله و سلم ديده بود، دل پذيرفت و تكذيب نكرد. سپس از آن چه كه ديده است ، خبر مى دهد: لقد رأى من آيات ربّه الكبرى ؛ يعنى : آن حضرت آيات بزرگ پروردگارش را ديد و آيات خداوند غير از خداوند است و خداوند مى فرمايد: و لايحيطون به علما؛ يعنى : خلق را هيچ به او احاطه و آگاهى نيست .
حال اگر چشمها بتوانند خداوند را ببينند، به او علم و احاطه علمى نيز پيدا خواهند كرد و او را خواهند شناخت . ابوقره گفت : پس بگوييم روايات دروغ است و آنها را تكذيب كنيم ؟ امام رضا عليه السلام فرمودند: هرگاه روايات با قرآن مخالف باشد، مى گوييم آن ها دروغند و همچنين آن روايات ، مخالف با اجماع مسلمانان است كه مى گويد: هيچكس به خداوند احاطه و آگاهى پيدا نمى كند و چشمها او را در نمى يابد و هيچ چيز همانند او نيست . (پايان حديث بنابر آن چه در كافى آمده بود)
كلينى در كافى به اسنادش از امام صادق عليه السلام نقل مى كند: حبرى (عالم يهودى ) خدمت اميرمؤ منان رسيد و پرسيد: اى امير مؤ منان ! آيا هنگام عبادت ، پروردگارت را ديدى ؟
حضرت فرمود: واى بر تو! چشمان با مشاهده ديدگان او را نمى بينند؛ ولى قلبها با حقايق ايمان او را مى بينند)).
اميرمؤمنان در مسجد كوفه بالاى منبر خطبه مى خواند. مردى برخاست كه به او ذعلب مى گفتند، داراى زبانى بليغ در خطبه و قلبى شجاع بود. گفت : اى اميرمؤ منان ! آيا پروردگارت را ديده اى ؟
حضرت فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! من خدايى را كه نبينم ، نمى پرستم .
پرسيد: اى امير مؤ منان ! پس چگونه او را ديده اى ؟
فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! ديدگان با مشاهده او را نمى بينند، ولى قلبها با حقايق ايمان او را مى بينند. واى بر تو اى ذعلب ! خداى من چنان لطيف است كه لطفش به وصف در نمى آيد و چنان عظيم است كه با عظمت وصف نمى گردد و چنان بزرگ كبرياست كه با بزرگى وصف نمى شود. در جلالت چنان جليل است كه با غلظت وصف نمى شود. قبل از هر چيز است و نمى شود گفت : پيش از چيزى است . بعد از هر چيز است و نمى شود به او بعد گفت . اشياء را خواسته ، اما نه با همت . درك كرده است ، اما نه با خدعه . در همه اشياست ، اما با آنها مخلوط نيست و از آن ها هم جدا نيست . ظاهر است ، نه به شكل مباشرت . متجلّى است ، نه با ديدن . دور است ، نه با مسافت . قريب است ، نه با نزديك شدن . لطيف است ، نه با جسم داشتن ، موجود است ، نه بعد از عدم . فاعل است ، نه به اضطرار. صاحب تقدير است ، نه با حركت . زياد مى شود، نه با اضافه . شنواست ، نه با آلتى . بيناست ، نه با اءداتى . اماكن حاوى او نمى شوند و اوقات او را شامل نمى گردند، صفات او را محدود نمى كنند و خواب او را نمى گيرد. هستى او از اوقات سبقت جسته ، وجودش از عدم و ازلش از ابتدا پيشى گرفته است . با خلق مشاعر فهميده مى شود كه كسى براى او مشاعر قرار نداده و با تجهير جواهر فهميده مى شود كه جوهر ندارد و با ضد قرار دادن ميان اشيا فهميده مى شود كه او ضد ندارد و با خلق تقارن ميان اشيا فهميده مى شود كه او قرين ندارد. نور را ضد ظلمت قرار داده است و خشكى را ضدترى و زبرى را ضد نرمى ، و سردى را ضد گرمى ، متباينها را با هم جمع كرده و ميان چيزهاى نزديك ، دورى افكنده است كه با تفريق ، بر مفّرق و با تاءليف ، بر مؤ لف دلالت مى كند. و اين سخن خداى متعالى است :
و من كل شى ء خلقنا زوجين لعلّكم تذكرون
ميان قبل و بعد، فاصله انداخت تا معلوم شود كه او قبل و بعدى ندارد و موجودات با غرايزشان گواهند كه آفريننده غريزه آنها، غريزه ندارد و با موقت بودنشان اعلام مى كنند كه براى قرار دهنده وقت آنها وقتى نيست . ميان موجودات حجاب و مانع قرار داده تا معلوم شود ميان او و خلقش حجابى نيست . پروردگار است ، بدون اين كه خود پروردگارى داشته باشد و اله است ، بدون اين كه خود الهى داشته باشد. عالم است ، بدون اينكه معلوم باشد. سميع است ، بدون اينكه مسموع باشد))
ابوبصير مى گويد كه به حضرت امام صادق عليه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم كن كه آيا مؤ منان روز قيامت او را مى بينند؟
فرمود: آرى ، و پيش از روز قيامت هم ديده اند.
گفتم : كى ؟
فرمود: وقتى كه به آنها گفت : اءلست بربّكم قالوا بلى ؛ آيا من پروردگارتان نيستم ؟ گفتند: آرى ، هستى )).
بعد مدتى ساكت شد و آن گاه فرمود: مؤمنان در دنيا پيش از روز قيامت هم مى بينند؛ آيا تو همين الان او را نمى بينى ؟
ابوبصير مى گويد: گفتم : فدايت شوم ! اين حديث را از جانب شما نقل بكنم ؟
فرمود: نه ؛ زيرا اگر آن را بگويى ، جاهل به معنايى كه تو قايل هستى ، آن را انكار مى كند و بعد اين تشبيه و كفر به حساب مى آورد، و منظور رؤ يت با چشم نيست ؛
خدا بزرگ تر از چيزى است كه مشبهان و ملحدان وصف مى كنند.
((عبدالله بن سنان )) از پدرش نقل مى كند كه خدمت امام ابوجعفر عليه السلام رسيدم مردى از خوارج بر آن حضرت گفت : اى ابوجعفر! چه چيزى را عبادت مى كنى ؟
حضرت فرمود: خدا را.
پرسيد: آيا او را ديده اى ؟
فرمود: آرى ، چشمان او را با مشاهده نمى بينند، ولى قلبها با حقايق ايمان مى بينند. با قياس شناخته نمى شود و با حواس درك نمى گردد و شبيه مردم نيست . موصوف به آيات و شناخته شده با نشانه هاست . در حكمش ستم نمى كند؛ اين است خدايى كه جز او خدايى نيست . در اين هنگام مرد خارجى (برخاست ) و رفت ، در حالى كه مى گفت : خدا داناست كه رسالتش را كجا قرار دهد)).
شخصى بود كه در قديم ، ظروفى پر از نفت را با اسب و قاطر به دهات و روستاها مى برد، روزى شخصى از او پرسيد كه : تو خدايت را چگونه شناخته اى ؟!
نفتى جواب داد: خوب گوش كن ، من هر گاه كه از مبداء راه مى افتم ، پس از پر كردن اين ظرفها از نفت ، درب آنها را با پارچه يا نايلونى محكم مى بندم و بعد هم با نخ ، محكم به دور آن مى پيچم ، با همه اينها، هميشه از در اين ظروف ، نفتها چكه چكه مى ريزد، ولى خداوند ما را طورى آفريده كه اگر در شديدترين حالات فشار قواى دافعه بدن قرار گيريم ، تا خودمان نخواهيم عمل دفع صورت نمى گيرد و غايط و بول بدون اراده نفس ، خارج نمى شود، و در عين حال ، هيچگاه به ((نخ )) و نايلون هم نيازى نيست ! من از اين راه به وجود و عظمت خدا پى برده ام !
درباره وبلاگ

حال ما برق جهان است دمي پيدا و ديگر دم نهان است
گهي در طارم اعلي نشينم گهي تا پشت پاي خود نبينم
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 465101
تعداد کل پست ها : 141
تعداد کل نظرات : 13
تاریخ آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 21 مهر 1395
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 30 مهر 1388
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد
All Rights Reserved 2009-2010 © by yaghin.rasekhblog.com
All Rights Reserved 2009-2010 © by yaghin.rasekhblog.com