کمونز ویلسون همیشه انسانی
مبتکر بوده است. او از هفت سالگی شروع به کار کردن نمود و از آن زمان هرگز
دست از کار نکشیده است.
کمونز ویلسون همیشه انسانی مبتکر
بوده است. او از هفت سالگی شروع به کار کردن نمود و از آن زمان هرگز دست
از کار نکشیده است. کارش را با فروش مجله، روزنامه، و ذرت بو داده شروع
کرد. در ۱۹۳۰، در هفده سالگی تصمیم گرفت برای نخستین بار زندگی حقوق بگیری
را تجربه کند و نزد یک دلال پنبه استخدام شد. قیمتها را روی مقوا می نوشت و
برای این کار ۱۲ دلار در هفته دریافت می کرد.
وقتی یک شغل دفترداری با ۳۵ دلار در هفته برایش
پیش آمد، به آن سمت رفت. اما وقتی حقوقش را گرفت، باز هم همان ۱۲ دلار بود.
او درخواست اضافه حقوق کرد، و آن را دریافت نمود. هفته بعد ۳ دلار بود.
وقتی پرسید چرا مانند دیگر دفتر دارها ۳۵ دلار نمی گیرد، به او گفتند شرکت
چنین پولی به یک بچه هفده ساله نمی دهد. ویلسون آن کار را رها کرد. در طول
هفتاد و پنج سال بعدی این آخرین باری بود که زندگی حقوق بگیری را تجربه
کرد.
ویلسون از آن پس از راههای مختلفی پول در آورد:
دستگاههای پین بال، توزیع نوشابه های غیر الکلی، و دستگاههای سکه ای فروش
نوشیدنی و سیگار. و توانست آن قدر پول جمع کند که برای مادرش خانه ای
بسازد. در این هنگام بود که دریافت ساخت خانه ظرفیتهای بالقوه بسیاری دارد.
بنابراین این کار را در ممفیس پیش گرفت و ثروتی به دست آورد، که آن را در
صنعت ساختمان پس از جنگ سرمایه گذاری کرد.
قوه ابتکار ویلسون پول زیادی برای او به همراه
آورد، اما بر دنیا تأثیری نگذاشت- یعنی نه تا سال ۱۹۵۱، در این سال بود که
تاجر ممفیسی خانواده اش را برای گردش به واشنگتن دی. سی. برد. در این سفر
از وضعیت اسفبار هتلداری در ایالات متحده آگاهی یافت. از دهه ۱۹۲۰ متلها
مثل قارچ در همه جا سبز شده بودند. بعضیها مکانهای خانوادگی مناسبی بودند.
بعضی دیگر تختخوابهایشان را ساعتی اجاره می دادند. مشکل این بود که مسافران
نمی دانستند کدام یک گیرشان می آید.
ویلسون بعدها گفت: هرگز مطمئن نبودی چه چیز نصیب
می شود. بعضی از آنها بسیار محقر بودند. و همه شان برای بچه ها نیز پول می
گرفتند. این خون اسکاتلندی مرا به جوش آورد. کسی مثل ویلسون که پنج فرزند
داشت، خانه خراب می شد. متلها برای هر اتاق شبی ۴ تا ۶ دلار می گرفتند. به
اضافه ۲ دلار برای هر بچه. این صورتحساب او را سه برابر می کرد.
خیلیها ممکن بود شکایتی بکنند و بعد ماجرا را از
یاد ببرند. اما ویلسون که همیشه انسانی مبتکر بود، تصمیم گرفت قدمی بردارد و
در این مورد کاری انجام دهد. به همسرش گفت: بیا برگردیم خانه و هتلهای
خانوادگی زنجیره ای را بیندازیم. هتلهایی که بشود به نامشان اعتماد کرد.
هدف او این بود که چهار صد هتل بسازد. زنش فقط خندید.
ویلسون وقتی به ممفیس برگشت، نقشه کشی استخدام
کرد که او را در طراحی نخستین هتلش یاری دهد. می خواست هتلش تمیز، ساده، و
طبق انتظار باشد. و می خواست دارای همه آن چیزهایی باشد که او و خانواده اش
کمبودشان را حس کرده بودند، مثلاً تلویزیون در همه اتاقها و استخر. سال
بعد اولین هتلش را در حومه ممفیس افتتاح کرد. نام هتل روی تابلویی به بلندی
۱۶ متر با حروفی بزرگ به چشم می خورد. هتل را “هالیدی این” نا گذاشت.
داشتن چهارصد هتل بسیار بیش از آنچه ویلسون
انتظار داشت زمان برد. تا سال ۱۹۵۹ تعدادشان به صد عدد رسیده بود. اما وقتی
تصمیم گرفت نمایندگی آنها را واگذار کند، یکباره کار سرعت گرفت. در ۱۹۶۴
پانصد هالیدی این وجود داشت. در ۱۹۶۸ هزار تا شد. و در ۱۹۷۲، در هرهفتاد و
دو ساعت یک هالیدی این افتتاح می شد. این زنجیره هنوز رو به گسترش بود که
در ۱۹۷۹ ویلسون به دلیل سکته قلبی رهبری شرکت را کنار گذاشت.
ویلسون می گفت: “وقتی بچه بودم با گرسنگی کاملاً
آشنایی داشتم. باید کار می کردم تا زندگی ام را می گذراندم. و وقتی پس از
سکته قلبی ام باز نشسته شدم، به خانه رفتم تا به بوییدن رزهایم بپردازم.
این حدود یک ماه طول کشید. برای انسان مبتکر بسیار دشوار است که دست از کار
بردارد.
رهبران چه خصوصیاتی دارند که آنها را قادر می
سازد کاری صورت دهند ؟ به نظر من دست کم چهار خصوصیت عمده دارند:
۱) می دانند که چه می خواهند: اسکار لوانت،
پیانیست بذله گو، زمانی به شوخی گفت: وقتی تصمیم می گیرم، پر از تردید می
شوم. متأسفانه بیشتر افراد در واقع همین طورند. اما نمی شود هم مردد بود و
هم مؤثر. همان طور که ناپلئون هیل می گوید، نقطه شروع هر دستاوردی، خواستن
است. اگر می خواهید رهبری مؤثر باشید، باید بدانید چه می خواهید. تنها در
این صورت است که با پیش آمدن فرصت، آن را تشخیص می دهید.
۲) خود را به عمل وادار می کنند: ضرب المثلی
قدیمی می گوید: خواستن توانستن است. افراد مبتکر صبر نمی کنند تا دیگران
آنها را برانگیزند. می دانند وظیفه خودشان است که خود را از حیطه آسایششان
بیرون بکشند. و پیوسته این کار را انجام می دهند. به همین دلیل است که یکی
از بزرگترین رهبران مبتکر قرن بیستم می توانست بگوید: “هیچ چیز درخشان و
برجسته ای در پرونده کاری من وجود ندارد مگر یک چیز: کارهایی را که فکر می
کنم باید انجام شوند، انجام می دهم … و وقتی تصمیم می گیرم کاری را بکنم،
می کنم.”
۳) بیشتر دست به مخاطره می زنند: رهبران وقتی
بدانند چه می خواهند و بتوانند خود را به عمل وادار کنند، باز هم یک مانع
دیگر پیش رو دارند. این مانع، تمایل به مخاطره است. انسانهای پیشتاز همیشه
دست به مخاطره دارند این است که می دانند فقدان ابتکار نیز بهایی دارد.
رئیس جمهور جان اف. کندی گفته است: (( انجام دادن هر عملی خطر و بهایی
دارد، اما دست روی دست گذاشتن خطر و بهای درازمدت بیشتری دارد.))
۴) بیشتر اشتباه می کنند: خبر خوب برای افراد
مبتکر این است که آنان کارهای مثبتی صورت می دهند. خبر بد این است که آنان
زیاد اشتباه می کنند. تامس جی. واتسون، بنیانگذار آی بی ام، این را می
دانست که گفت: راه موفق شدن این است که میزان شکستهایتان را دو برابر کنید.
اگر چه رهبران مبتکر شکست بیشتری را تجربه می
کنند، نمی گذارند این ناراحتشان کند. هر چه قابلیتهای فردی بیشتر باشد،
احتمال شکست بیشتر است. سناتور رابرت کندی این مسئله را چنین جمع بندی کرد:
(( تنها کسانی که شهامتش را دارند که شکستهای سختی بخورند، می توانند
دستاوردهای بزرگی داشته باشند.)) اگر می خواهید به عنوان رهبر دستاوردهای
بزرگی داشته باشید، باید بخواهید که ابتکار نشان دهید و خود را در خطر
بیندازید.
رئیس پیشین شرکت کرایسلر، لی یا کوکا، گفته است:
حتی تصمیم درست اگر خیلی دیر گرفته شود، تصمیم اشتباهی است.
● برای پیشبرد قوه ابتکارتان کارهای زیر را انجام
دهید:
▪ ذهنیت خود را تغییر دهید: اگر دچار فقدان قوه
ابتکار هستید، بدانید که مشکل از درون شما ناشی می شود، نه از دیگران.
بیندیشید که چرا در اقدام کردن تردید به خرج می دهید. آیا مخاطره کردن شما
را می هراساند ؟ آیا شکستهای گذشته شما را دلسرد می کند ؟ آیا قابلیتی که
در فرصتها نهفته است به چشمتان نمی آید؟ منبع تردیدتان را شناسایی کنید و
در موردش کاری انجام دهید. تا زمانی که نتوانید در درونتان به جلو حرکت
کنید، در بیرون نمی توانید حرکتی رو به جلو داشته باشید.
▪ منتظر نمانید تا فرصتها به سراغتان بیایند:
فرصت در خانه تان را نمی زند. باید از جا برخیزید و آن را جستجو کنید.
داراییها، استعدادها، و منابعتان را ارزیابی کنید. اکنون به مدت یک هفته هر
روز در پی فرصتها باشید. چه جایی به نیازی بر می خورید؟ چه کسی به دنبال
مهارتی است که شما دارید؟ چه کسانی برای آنچه شما می توانید ارائه کنید جان
می دهند ؟ فرصتها در همه جا هستند.
▪ گام بعدی را بردارید: دیدن فرصت یک چیز است و
در مورد آن کاری انجام دادن چیز دیگر. کسی به شوخی گفته است هر کسی در حمام
به نظرات فوق العاده ای دست می یابد. اما تعداد کمی هستند که از حمام خارج
شوند، خود را خشک کنند، و در این مورد کاری انجام دهند. بهترین فرصتی را
که در برابر خود می بینید انتخاب کنید و آن را تا جایی که می توانید پیش
ببرید. تا زمانی که بیشترین تلاشتان را در آن زمینه انجام نداده اید دس بر
ندارید.
لستر ووندرمن در ۱۹۴۷ به طور کاملاً بی دلیلی از
شغل تبلیغاتی اش در نیویورک اخراج شد. اما این مرد جوان می دانست از رئیس
مؤسسه، مکس سکهایم، چیزهای زیادی می تواند یاد بگیرد. روز بعد ووندرمن به
سر کار رفت و مانند روزهای قبل به کار پرداخت- اما بدون هیچ دستمزدی.
سکهایم یک ماه به او هیچ توجهی نکرد، اما سرانجام
نزد او رفت و گفت: خیلی خب، تو برنده شدی. هرگز ندیده ام کسی کار را بیش
از پول بخواهد
ووندرمن یکی ازموفقترین افراد صنعت تبلیغات قرن
شد. او را پدر بازاریابی مستقیم می نامند.بایدامروز گام جسورانه ای بردارید
تا فردا به همه قابلیتهایتان دست یابید.
ازنظر سنتی ساختار بهره وری
ایتالیا با داشتن تعداد زیادی ازشرکت های کوچک معروف است. با توجه به طبیعت
محصول, شرکت های کوچک ایتالیایی برروی بخشهای قدیمی متمرکزاست
کشور ایتالیا درقاره اروپا
قراردارد. جزو۷ کشورصنعتی پیشرفته دنیا محسوب می شود . این کشوردارای ۵/۵۷
میلیون نفرجمعیت است وسرانه تولید ناخالص داخلی آن حدود ۲۳۰۰۰ دلار برای
هرنفرونرخ بیکاری درآن حدود ۱۲% می باشد.
بعضی ازشاخص های اقتصادی دراین کشور درمقایسه با
۴۷ کشور دنیا به قرارذیل است:
- سرانه تولید ناخالص داخلی به ازاء هرنفرشاغل
حدود ۵۸۰۰۰ دلارآمریکا می باشد. ( رتبه ۴ بین ۴۷ کشور)
- توانایی سرمایه گذاری مخاطره آمیز برای توسعه
کسب وکاردارای مقیاس حدود۵/۴ درصد ( ازمقیاس یک تا ۱۰ ) است. ( رتبه ۳۰
ازبین ۴۷ کشور)
- میزان درک مدیران این کشور ازکارآفرینی مقیاسی
درحدود ۳/۶ ( ازمقیاس یک تا۱۰ ) می باشد ( رتبه ۲۱ ازبین ۴۷ کشور)
- هزینه کل تحقیقات دراین کشور حدود ۱۲ میلیارد
دلارمی باشد( رتبه ۶ ازبین ۴۷ کشور)
۱) کارآفرینی درایتالیا:
ازنظر سنتی ساختار بهره وری ایتالیا با داشتن
تعداد زیادی ازشرکت های کوچک معروف است. با توجه به طبیعت محصول, شرکت های
کوچک ایتالیایی برروی بخشهای قدیمی متمرکزاست وسطح تکنولوژی آنها درحد
متوسط می باشد.
سطح درک فرصت ها برای کسب وکارجدید درایتالیا ۲۵%
است که دربین کشورهای اتحادیه اروپا دررده
دوم قراردارد. علاوه برآن نرخ شروع کسب
وکاردرمیان افراد ۱۸ تا ۲۴ ساله ایتالیایی ۸% می باشد. که درمقام دوم بعد
ازآمریکا می باشد. این برآورد نشان دهنده این است که تعداد افراد خود
اشتغال درایتالیا افزایش یافته است ودلیل منطقی آن را می توان شرایط
بازارکارجستجو کرد. ایتالیا پایین ترین سطح فعالیتهای فرشتگان کسب وکاررا
داراست( ۲/۲%) .
علاوه برمحدودیت های مالی, کارآفرینان درایتالیا
با مشکلات وموانع دیگری مواجهند که عبارتند ازسختی بازارکار, بوروکراسی
اداری بالا به دلیل رعایت قوانین ومالیات ارزش افزوده نسبتا بالا.
نتایج GEM نشان می دهد که درایتالیا فعالیتهای
کارآفرینانه درمیان نسل جوانتربیشتراست. بنابراین وجود این افراد جوان ترمی
تواند برای حفظ یک بخش کارآفرینانه نسبتا بزرگ یک امرحیاتی باشد. افزایش
مشارکت زنان برای کاستن این مشکل می تواند راه حلی محسوب شود.
ورود به فرهنگ محلی یک عامل مهم برای تقویت
موفقیت شروع کسب وکارها محسوب می شود. درایتالیا به دلیل اینکه مشارکت زنان
درکارآفرینی نسبت به سایر کشورها کمتراست و جمعیت تا سال ۲۰۲۵ , ۱۲% کاهش
خواهد یافت و مقایسه خصوصیات اقتصادی- اجتماعی, هنوزهم تفاوتهای ناحیه ای
خیره کننده را نشان می دهد, الگوهای فعالیت کارآفرینانه دورازحد متوسط است.
۲) محیط کارآفرینی درایتالیا:
۱-۲) محتوای اجتماعی کشور:یعنی ازشاخصهای اجتماعی
رابطه سیستماتیک وعمده ای را با میزان شروع کسب وکارنشان می دهند که می
توان ازآموزش, سطح درآمد و دموگرافی جمعیت نام برد.
۲-۲) شرایط کسب وکارملی: رشد تولید ناخالص داخلی
ومیزان بیکاری را برای ارزیابی شرایط کسب وکاریک جامعه مورد استفاده قرارمی
دهند. درایتالیا بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ رشد تولید ناخالص داخلی به طور
متوسط ۲/۱% بوده است که درسال ۱۹۹۹ تا حدی کاهش یافته است . میزان بیکاری
درایتالیا ۵/۱۲% می باشد که نسبت به سایرکشورها بالااست . نرخ بالای بیکاری
تا حدی به دلیل سختی بازارکارایتالیا می باشد.
۳-۲) شرایط چارچوب کاری کارآفرینانه : هنجارهای
اجتماعی وفرهنگی, توانایی دستیابی به منابع مالی یکسان, دسترسی به خدمات
شغلی, انتقال موثرتحقیق وتوسعه ووجود آموزش مفید ازجمله عواملی هستند که
دارای همبستگی مثبت , با فعالیت های کارآفرینانه می باشد.
درایتالیا نا مربوط ترین جنبه های محیط
کارآفرینانه عبارتند از: کمی انتخاب روشهای تامین مالی, فقدان R&D
وانتقال های تکنولوژی می باشد.
درایتالیا شرکت های کوچکترسودآورترازشرکتهای
بزرگترهستند. با وجود این برخلاف کاهش میزان بهره, درآمدهای حاصل ازمزیتهای
بهره وری ازطریق هزینه های تامین مالی عمده, ازبین می رود. این هزینه های
تامین مالی برای شرکتهای کوچک ۳/۱ سود ناخالص وبرای شرکتهای بزرگ درحدود
۱۷% می باشد. شرکت های کوچک ازنظر تامین مالی شکننده تر هستند وبیشتر در
معرض وضعیت نامشخص چرخه کسب و کار قرار می گیرند. ایتالیا ازنظر سرمایه
گذاران غیررسمی ازبقیه کشورها به جزژاپن کمتراست . درایتالیا انتقال
تکنولوژی نسبت به سایرکشورهای GEM ضعیف تراست چون ازمنابع مانند دانشگاه ها
, شرکت های بزرگ, شرکت های کارآفرینانه وآزمایشگاه های دولتی سرمی زند و
هنوزهیچکدام ازنوآوری های ایجاد شده دردانشگاهها به صورت تجاری درنیامده
اند.
۳) بخش کارآفرینانه ایتالیا:
۱-۳) درک فرصت های کارآفرینانه :
کارشناسان عقیده دارند که فرصتهای خوبی درچندین
سال اخیردرایتالیا وجود داشته است واین مساله می تواند امید وارکننده باشد.
۲-۳) انگیزه وظرفیت کارآفرینانه:
فعالیت کارآفرینانه فقط درصورتی به وقوع می
پیوندد که افراد علاوه بر آگاهی ودرک موقعیت ها دارای ظرفیت بهره برداری
ازاین فرصتها باشند. ظرفیت کارآفرینانه نیازمند وجود مهارت های مناسب می
باشد.
۳-۳) اختلاف جغرافیایی :
وجود تفاوتهای عمده درمیان ۲۰ ناحیه ایتالیا یک
موضوع دیرینه و شناخته شده است. درایتالیا حدود ۲۰۰ ناحیه( ۱۲۵ مورد درشمال
شرق ومرکزکشور, ۵۹ درصد درشمال غرب , ۱۵ مورد درمزوگیرونو) وجود دارد.
درسال ۱۹۹۴ شرکتهایی که دراین نواحی فعالیت داشته اند ۴۲% ازنیروی
کاررادراختیار داشته اند. این درصد درناحیه شمال شرق ۶۰ درصد وجنوب ۱۰% می
باشد.
۴-۳) خود اشتغالی درمقابل کارآفرینی :
تمایل کشور به سوی ایجاد تعداد زیادی ازشرکتهای
کوچک درخود کفایی بیشترازرشد تمرکزدارد. این مساله با یافته هایی که نشان
می دهد ایتالیا فاقد انتقال تکنولوژی بین تحقیق وفعالیت تجاری است,
سازگارمی باشد. همچنین نشان می دهد که هرچند ایتالیا تعداد زیادی شرکت های
کوچک ایجاد می کند, ولی فقط تعداد کمی ازآنها پیشرفت می کنند.
۴) آینده کارآفرینی درایتالیا:
چهارعامل اصلی برای تعیین سطح فعالیت کارآفرینی
عبارتست از:
- وجودیک فرهنگ مطلوب برای قانونی کردن کارآفرینی
به عنوان یک فعالیت مورد احترام
- وجود درک برای استفاده ازموقعیت های
کارآفرینانه
-وجود افرادی که با مهارتهای مورد نیازبرای
استفاده ازفرصتهای تشخیص داده شده ویک سیستم محرک انگیزه های بالقوه
کارآفرینانه
- وجود روشها وانتخابهای سرمایه گذاری خارجی کافی
درمقابل این زمینه عمومی باید عملکرد ایتالیا را
مورد ارزیابی قرارداد, درایتالیا مسائلی وجود دارد نظیر:
- تجاری سازی تکنولوژی وانتقالهای R&D
هردوبسیارپایین می باشد وهیچگونه ارتباطی بین صنعت و موسسات تحقیقاتی وجود
ندارد.
- تفاوتهای اقتصادی- اجتماعی عمده ای هنوز بین
نواحی کشوروجود دارد .
- ساختارغیرقابل انعطاف بازارنیروی کارباعث کاهش
محرکهای کارآفرینانه می شود.
- شروع بسیاری ازکسب وکارها بیشتربه منظور
خودکفایی صورت می گیرد.
- کاهش مورد انتظارعمده ای که درنرخ جمعیت بوجود
خواهد آمد, کشوررابرای افزایش یا حفظ سطوح جاری کارآفرینی تهدید خواهد کرد.
- تمایلات کارآفرینانه درنسل جوان موج می زند.
- دولت ازافراد کارآفرین حمایت می کند.
- طبق تعریف, کارآفرینی مربوط به ایجاد شرکت ها
وکسب وکارهای جدید به منظوربهره وری می باشد و این اقدام درجایی صورت می
گیرد که یک موقعیت برای بهره وری ازطریق توانایی کارآفرین برای ایجاد
نوآوری محصولات وسازمانها ایجاد شده است .
یک چارچوب محرک قوی نشان می دهد که دولت درقبال
کارآفرینان متعهد می باشد ووجود چنین سیستمی می تواند باعث افزایش انگیزه
کارآفرینانه شود.
درواقع درمیان کشورهای GEM آنهایی که ازسطح بالای
فعالیت های کارآفرینانه دارا می باشند, دولتهایی دارند که نسبت به تدارک
شبکه های ایمنی تاکید زیادی برعوامل محرک برای نوآوری دارند.
درایتالیا تمایلات به سمت حمایت ازابتکارات بوده
اما مدرکی دال برتغییر این سیاست توسط دولتهای اخیروجود دارد. متاسفانه عدم
ثبات دولتهای ایتالیا ارزیابی این تغییرات را مشکل می سازد.
لازم است ایتالیا درموارد زیرتقویت شود:
- انتقالهای R&D تکنولوژی
- انتخابهای سرمایه گذاری وتامین مالی
- قابلیت انعطاف بازارنیروی کار
- تفاوتهای ناحیه ای
- ساختارجمعیت
- توسعه یک فرهنگ رشد گرا
درمقابل خود اشتغالی یک رهیافت گسترده برای این
موضوع توصیه می شود:
۱) دولت باید برایجاد یک محیط کسب وکارازطریق
عوامل انگیزشی قوی تاکید بیشتری داشته باشد.
۲) افزایش سطح ظرفیت کارآفرینانه نیازمند تعهد
اساسی دولت برای معرفی کارآفرینی به درون سطح سوم آموزش ( دانشگاه) بویژه
درمیان دانشجویان علوم ومهندسی می باشد.
۳) افزایش سطح ظرفیت کارآفرینانه نیازمند تعهد
اساسی دولت برای ارتقاء R&D وانتقال دانش فنی بین موسسات تحقیقاتی
ودنیای کسب وکارمی باشد.
۴) به دلیل روند دموگرافیک ایتالیا, افزایش سطح
ظرفیت کارآفرینانه به تعهد اساسی دولت برای معرفی قوانین مناسب مهاجرت
وافزایش مشارکت زنان درکارآفرینی نیازمند می باشد.
۵) دولت نقش عمده ای درارتقاء وتدوین یک رفروم
عمده درسیستم سرمایه گذاری دارد.
۶) درارتقاء رفروم بازارنیروی کاردارد.
۷) دولت نقش عمده ای درشفاف سازی وترویج یک ذهنیت
رشد گرا دارد.
۵) اقدامات دولت ایتالیا برای ارتقاء کارآفرینی:
- آموزش یک جامعه کارآفرینانه
- دسترسی به منابع مالی برای شرکتهای کوچکترودریک
مرحله زودترومنابع مالی برای شرکتهای درحال توسعه وتکنولوژیکی
- دسترسی به تحقیق ونوآوری واستفاده بهترازپتنت
های توسط SME ها
- بهبود دیدگاه خدمات حمایتی
- بهبود امور اداری
- بهبود انتقال و شرایط کاری
۶) معرفی سازمانهای حامی کارآفرینانه درایتالیا:
Confapi-
CAN-
Confartigrananto-
CASA-
- اتاق بازرگانی
- سازمان کارآفرینی جوانان
- سازمان confidi
- صندوق تضمینی مرکزی برای SME
- وزارت تحقیقات وعلوم
- وزارت صنایع
- موسسه G.Tagliacarne
- اتحادیه ملی اتاقهای بازرگانی
- موسسه suiltppo Italia
- AIFI ( انجمن سرمایه گذاران مخاطره
آمیزایتالیا)
۷) کارآفرینی دردانشگاههای ایتالیا:
وزارت علوم ایتالیا برنامه ای طراحی کرده تا با
همکاری دانشگاهی ودانشجویان درتوسعه یک ایده اساسی کمک وهمراهی نماید که
کارآفرینی دردانشگاههای ایتالیا به صورت ذیل مطرح می شود:
۱-۷) دانشگاه بولوگانا: برنامه این دانشگاه شامل
آموزش, تحقیق ومشاوره و... می باشد. هدف این دانشگاه ازکارآفرینی کاربرد
تکنولوژی وتاسیس شرکت می باشد.
۲-۷) انستیتو پلی تکنیک میلان: دراین دانشگاه هدف
ازکارآفرینی شامل موارد زیراست:
- ایجاد فضای مناسب دردانشگاه وهماهنگ کردن سیستم
- فراهم نمودن ارتباط با افراد نوآوردرصنعت
- همکاری وارتباط با برگزارکنندگان سمینارهایی
دررشته های اقتصاد, ساخت ونوآوری وکارآفرینی
۳-۷- انستیتو دانشجویی: هدف آن تربیت وحمایت
ازموسسین شرکتها و موسسات تحقیقاتی است که فعالیتهای این انستیتو برای شرکت
عبارتند از:
- مشاوره واطلاعات برای پیشبرد برنامه ها
- آگاهی درجهت گیری به سوی کارآفرینی
- رشد دادن کارآفرینان درشرکتهای کوچک
- توسعه وایجاد کارآفرینی دردرون موسسات
- دانشگاه تورنتو: فعالیت این دانشگاه درزمینه
آموزش, تحقیقات ومشاوره و....می باشد.
- دانشگاه باکونی: این دانشگاه فعالیتهایی
درزمینه آموزشی , تحقیقاتی ومشاوره و... درزمینه کارآفرینی ارائه می دهد.
گردآوری:گروه سبک زندگی سیمرغ
www.seemorgh.com/lifestyle
منبع:creativity.ir
سابقه طولانی امریکا درتوسعه
کارآفرینی باعث توانا بودن بخش خصوصی این کشور در انجام بسیاری ازبرنامه
های توسعه کارآفرینی شده است.
● آمریکا
سابقه طولانی امریکا درتوسعه کارآفرینی باعث
توانا بودن بخش خصوصی این کشور در انجام بسیاری ازبرنامه های توسعه
کارآفرینی شده است. قانونگذاری ایالات متحده آمریکا برای حمایت
ازکارآفرینان اقتصادی با تصویب قانون وکسب و کارهای کوچک به عنوان قدیمی
ترین سابقه سیاستگذاری وبرنامه ریزی دولتی برای توسعه کارآفرینی محسوب می
گردد..
دپارتمان مذکورکه به طورخلاصه SBA small business
administration نامیده می شود. به عنوان مدافع و محافظ منافع کسب و کارهای
کوچک و کارافرینان اقتصادی درنظام حکومتی ایالات متحده آمریکا برنامه های
متعددی رادرسطوح ملی ومحلی ودرجهت بهبود موقعیت این گروه ازکسب وکارها
وکارآفرینان به اجرا گذاشته است.
● SBA
یک سایت اختصاصی با آدرس Http://www.sba.ogv
برروی اینترنت داردکه علاوه بر تامین اطلاعات کامل درمورد sba ومراکز
وابسته منبع منحصر به فردی نیزبرای کارآفرینان اقتصادی داخل این کشورمحسوب
می گردد. همانند کتابخانه ای الکترونیکی , منابع نوشتاری متعددی را درخصوص
سیاست ها وبرنامه های توسعه کارآفرینی درایالات متحده آمریکا دردسترس قرار
می دهد. این گزارش با استفاده ازاطلاعات موجود برروی سایت تهیه شده است وطی
مراجعه به آن اسناد متعددی جهت استفاده دراین گزارش به داخل کشور منتقل می
شود که فهرست کتاب شناختی آنها درانتهای گزارش ارائه شده است.
▪ اهداف SBA
- تسهیل موفقیت برای کسب وکارهای کوچک
- تحویل درSBA وتبدیل آن به تشکیلاتی مناسب با
مقتضیات قرن آینده
- مساعدت به افراد وکسب وکارها بحران ها ومخاطرات
طبیعی واقتصادی
- هدایت کسب وکاردرمشارکت برای کارگیری بیکاران
- حفاظت ازمنابع کسب وکارهای کوچک درآمریکا
درنظام حکومتی این کشور
▪ برنامه های SBA
۱) برنامه های تامین مالی
- برنامه تضمین وام
- وام های کوچک
- برنامه وام دهندگان مجازوتوجیهی
- برنامه بازارضمانت نامه ها (Secondary Market)
- برنامه وام حداقل کاغذ بازی (Loan Low
Documentation)
تعداد واقعی کسب وکارها درآمریکا برای SBA نامشخص
است. ولی گمان می رود بین ۱۳ تا ۱۶ میلیون کسب وکاردرامریکا وجود دارد که
کسب وکارهای کوچک ۹۹% ازکل شرکت ها را تشکیل می دهند و۵۲% ازکارکنان شاغل
دربخش خصوصی را دراستخدام خود دارند. ۹۶% ازکل صادرات متعلق به این کسب
وکارها است . حدود ۳۵% ازقراردادهای دولتی توسط کسب وکارهای فوق اجرا می
شود. به دلیل قدمت سیاستگذاری جهت توسعه کارآفرینی دراین کشور,
استانداردهای متعددی برای تعیین حدود ومشخصات شرکت های کوچک ومتوسط
ازیکدیگروازشرکت های بزرگ تدوین شده است. مطالعه این استانداردها نشان می
دهد:
۱) این استانداردها درطول زمان ثابت نبوده ومرتبا
مورد بازبینی واصلاح قرار می گیرند
۲) این استانداردها درحوزه های مختلف تعاریف
یکسانی ندارند وبسته به زمینه کاری این کسب وکارها, استاندارد آنها
متغییراست. تقسیم بندی کسب وکارهای کوچک برحسب اوضاع وویژگی های مالکان
وکارآفرینان می باشد. به این معنی که توجه سیاستگذاران توسعه کارآفرینی
دراین کشوربرارائه انواع حمایت ها به کارآفرینانی است که به دلایل تاریخی
یا جنسی یا نژادی وجغرافیایی نسبت به سایرکارآفرینان ازموقعیت مشابهی
برخوردارنمی باشند.
دریک جمع بندی ازتجارب این کشوردرزمینه توسعه
کارآفرینی می توان اظهارداشت که اصولا سیاست های توسعه کارآفرینی درایالات
متحده آمریکا برای بسترسازی ومتناسب کردن محیط اقتصادی گذاشته می شود.
به طورکلی سیاست های این کشوررا درزمینه توسعه
کارافرینی می توان درمحورهای زیرتفکیک نمود:
- سیاست های حمایت وپشتیبانی مالی
- سیاست های حمایت وپشتیبانی اطلاعاتی
- سیاست های آموزشی
- شبکه سازی
- تحول اداری
گردآوری:گروه سبک زندگی سیمرغ
www.seemorgh.com/lifestyle
منبع :creativity.ir
در دنیای درحال تحول امروز،
کامیابی از آن جوامع و سازمانهایی است که بین منابع کمیاب و قابلیت های
مدیریتی و کارآفرینی منابع انسانی خود رابطه معنی داری برقرار سازد.
در دنیای درحال تحول امروز،
کامیابی از آن جوامع و سازمانهایی است که بین منابع کمیاب و قابلیت های
مدیریتی و کارآفرینی منابع انسانی خود رابطه معنی داری برقرار سازد. به
عبارتی دیگر جامعه و سازمانی می تواند در مسیر توسعه، حرکت روبه جلو و با
شتابی داشته باشد که با ایجاد بسترهای لازم منابع انسانی خود را به دانش و
مهارت کارآفرینی مولد تجهیز کند تا آنها با استفاده از این توانمندی
ارزشمند، سایر منابع جامعه و سازمان را به سوی ایجاد ارزش و حصول رشد و
توسعه، مدیریت و هدایت کنند. امروزه که کار و فعالیت شکل تازه ای به خود
گرفته است و به سوی خودکارفرمایی و خوداشتغالی در حرکت است. کارآفرینی و
کارآفرینان نقش کلیدی در روند توسعه و پیشرفت اقتصادی جوامع مختلف ایفا می
کنند.
تجارب کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، مالزی و
هند آکنده از فعالیتهای چشمگیر کارآفرینانی بوده است که امروز به توسعه
یافتگی کشور خود می بالند. باید توجه داشت که کارآفرینان تنها به ایجاد
فرصتهای شغلی جدید نمی پردازند بلکه با ساختار، تفکر، تحرک و فرهنگ لازم
دست به تخریب خلاق می زنند تا از دل ویرانه های کهن بنای رفیع آبادانی و
پیشرفت را برافرازند. با توجه به نقش و اهمیت کارآفرینی و سابقه درخشان
کارآفرینان در توسعه بسیاری از کشورها و با توجه به مشکلات اقتصادی زیادی
که کشور ما با آن مواجه بوده و دست یاری از هر سویی می طلبد، ترویج و اشاعه
مفهوم کارآفرینی، بسترسازی برای فرهنگ حامی کارآفرینی و مهمتر از همه
تربیت افراد (به ویژه تحصیلکردگان) کارآفرین سازمانی برای تمامی جوامع بــه
خصوص برای جوامع درحال توسعه ای مانند ایران از اهمیت و ضرورت حیاتی
برخوردار است. مقدمه شرایط اقتصادی، صنعتی، اجتماعی و فرهنگی امروز کشور به
گونه ای است که حل مشکلات و تنگناها، الگوها و راه حل های جدید و متفاوتی
را طلب می کند. ترکیب جمعیتی جوان کشور، ضرورت ایجاد فرصتهای شغلی و نیز
نوسان بهای نفت سه عامل عمده ای هستند که موجب می شوند سیاستگزاران و تصمیم
سازان کلان کشور به منبع درآمد سهل الوصول دیگری به جز نفت بیندیشند و بی
شک آن منبع جز ابتکار، خلاقیت و نوآوری چیز دیگری نیست. اکنون در عرصه
جهانی، افراد خلاق، نوآور و مبتکر به عنوان کارآفرینان منشا تحولات بزرگی
در زمینه های صنعتی، تولیدی و خدماتی شده اند و از آنها نیز به عنوان
قهرمانان ملی یاد می شود.
چرخهای توسعه اقتصادی همواره با توسعه کارآفرینی
به حرکت درمی آید. در اهمیت کارآفرینی همین بس که طی بیست سال (۱۹۸۰ -
۱۹۶۰) در یکی از کشورهای جهان سوم (هند) تنها ۵۰۰ موسسه کارآفرینی شروع به
کار کرده اند و حتی بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان برای حل مشکلات خود به
کارآفرینان روی آورده اند. امروزه نیروی انسانی به عنوان یک منبع نامحدود و
محور هر نوع توسعه مطرح می باشد. در این بین کارآفرینان به طورخاص دارای
نقشی موثرتر در فرآیند توسعه اقتصادی اند. تحقیقات نشان داده که بین رشد
اقتصادی و تعداد کارآفرینان در یک کشور همبستگی مثبت وجود دارد. زیرا کشوری
که دارای تعداد زیادی کارآفرین باشد از محرکهای تجاری و اقتصادی قویتری
برخوردار است. آموزش و پرورش کارآفرینان سازمانی نیازمند یک متدولوژی
آموزشی اجرایی برای همکاری تنگاتنگ بین صنعت و دانشگاه جهت مواجهه با
فشارهای شدید اجتماعی حاصل از رشد سریع فناوری و کمبود نیروی انسانی متخصص
در جهان امروز است. در این روش که عنوان کارآفرینی یافته، انسانها به گونه
ای پرورش می یابند که خود درجهت خلق کار قدم بردارند. مشاهدات حاصل از
اعمال این متدولوژی به صورت موردی در قالب مأموریت اجتماعی، اهداف، مقصد
مشخص، و نیز فعالیتهای مترتب آن منعکس گردیده اند.
تعریف کارآفرینی کارآفرینی، واژه ای است نو که از
معنی کلمه اش نمی توان به مفهوم واقعی آن پی برد. این واژه به جای کلمه
Entrepreneurship به کار می رود که در اصل از کلمه فرانسوی ENTREPRENDER به
معنای متعهدشدن نشأت گرفته است. بنابر تعریف واژه نامه وبستر کارآفرین کسی
است که متعهد می شود یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره و تقبل نماید.
بعضی از دانشمندان نظیر شومپیتر، کارآفرین را مهمترین عامل توسعه اقتصادی
دانسته اند. وی معتقد است کارآفرین یک مدیر صاحب فکر و ابتکار است که همراه
با خلاقیت، ریسک پذیری، هوش، اندیشه، و وسعت دید، فرصتهای طلایی می
آفریند. او قادر است که با نوآوریها تحول ایجاد کند و یک شرکت زیان ده را
به سوددهی برساند.
سیر تکامل فعالان اقتصادی یا کارآفرینان نشان می
دهد که کارآفرینی در نظریه های اقتصادی تبلور یافته و به عنوان عامل اصلی
ایجاد ثروت یا موجد ارزش اقتصادی شناخته و از قرن پانزدهم تاکنون در کانون
بحث مکاتب مختلف اقتصادی قرار داشته است. اما سابقه مفهوم کارآفرینی در
دانش امروزی به دویست سال پیش برمی گردد. اولین کسی که این مسئله را مطرح
کرد فردی به نام کانتیلون است. این واژه دستخوش تعاریف جدید شده و ترجمه آن
در ایران به معنای همان کسی است که زیربار تعهد می رود. امروزه بسیاری از
شرکتها به لزوم کارآفرینی سازمانی پی برده اند. می توان گفت در واقع ، هنوز
هم تعریف کامل و جامع که مورد پذیرش همه ی صاحبنظران قرار گیرد از
واژه کارآفرینی ارائه نشده است ، لیکن در این بین تئوری و تعاریف
اقتصاددان مشهور اتریشی به نام جوزف شومپیتر از کارآفرینی و نقش
کارآفرینان در فرآیند توسعه؛ مورد توافق و ارجاع اکثر محققین در این
زمینه است . بر طبق نظر وی کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعة
اقتصادی و موتور توسعه می باشد و نقش وی عبارت است از نوآوری یا
ایجاد ترکیب های تازه از مواد.
شومپیتر مشخصه اصلی کارآفرین را «نوآوری »می
دانست و کار یک کارآفرین را «تخریب خلاق » تعریف کرد. وی در کتاب
«نظریة اقتصاد پویا» اشاره می کندکه تعادل پویا از طریق نوآوری و
کارآفرینی ایجاد می گردد و اینها مشخصه ی یک اقتصاد سالم هستند. سابقه
کارآفرینی در دنیا در اوایل سده شانزدهم میلادی کسانی را که در کار مأموریت
نظامی بودند کارآفرین می خواندند و پس از آن نیز برای مخاطرات دیگر نیز
همین واژه با محدودیت هایی مورد استفاده قرار گرفت. از حدود سال ۱۷۰۰
میلادی به بعد درباره پیمانکاران دولت که دست اندرکار امور عمرانی بودند،
از لفظ کارآفرین زیاد استفاده شده است. کارآفرینی و کارآفرین اولین بار
مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و همه مکاتب اقتصادی از قرن شانزدهم
میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه های خود تشریح کرده اند. ژوزف
شومپیتر با ارائه نظریه توسعه اقتصادی خود در سال ۱۹۳۴ که همزمان با دوران
رکود بزرگ اقتصادی بود، موجب شد تا نظر او در خصوص نقش محوری کارآفرینان
در ایجاد سود، مورد توجه قرار گیرد و به همین دلیل وی را «پدر کارآفرینی»
لقب داده اند. از نظر وی «کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی است »
و نقش کارآفرینی عبارت است از «نوآوری یا ایجاد ترکیب های تازه از مواد».
همچنین کارآفرینی از سوی روانشناسان و جامعه شناسان با درک نقش کارآفرینان
در اقتصاد و به منظور شناسایی ویژگیها و الگوهای رفتاری آنها با بررسی و
تحقیق در خصوص آنان مورد توجه قرار گرفته است. سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی
به طور کلی و با عنایت به موارد اشاره شده در فوق ، سیر تاریخی مفهوم
کارآفرینی را می توان به پنج دوره تقسیم نمود:
۱) دوره اول ( قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی) : در این
دوره به صاحبان پروژه های بزرگ که مسئولیت اجرایی این پروژه ها همانند ساخت
کلیسا، قلعه ها، تأسیسات نظامی و .... از سوی دولتهای محلی به آنها
واگذار گردید. کارآفرین اطلاق می شد، در تعاریف این دوره پذیرش مخاطره،
لحاظ نشده است.
۲) دوره دوم ( قرن ۱۷ میلادی) : این دوره همزمان
با شروع انقلاب صنعتی در اروپا بوده و بعد مخاطره پذیری به کارآفرینی اضافه
شد کارآفرین در این دوره شامل افرادی همانند بازرگانان ، صنعتگران و دیگر
مالکان خصوصی می باشد.
۳) دوره سوم ( قرون ۱۸و ۱۹ میلادی) : در این دوره
کارآفرین فردی است که مخاطره می کند و سرمایه مورد نیاز خود را از طریق
وام تأمین می کند، بین کارآفرین و تأمین کننده سرمایه (سرمایه گذار) و مدیر
کسب و کار در تعاریف این دوره تمایز وجود دارد.
۴) دوره چهارم ( دهه های میانی قرن بیستم میلادی)
: در این دوره مفهوم نوآوری شامل خلق محصولی جدید، ایجاد نظام توزیع جدید
یا ایجاد ساختار سازمانی جدید به عنوان یک جزء اصلی به تعاریف کارآفرینی
اضافه شده است.
۵) دوره پنجم، دوران معاصر( از اواخر دهه ۱۹۷۰
تاکنون ) : در این دوره همزمان با موج ایجاد کسب و کارهای کوچک و رشد
اقتصادی و نیز مشخص شدن نقش کارآفرینی به عنوان تسریع کننده این سازوکار،
جلب توجه زیادی به این مفهوم شد و رویکرد چند جانبه به این موضوع صورت
گرفت. تا قبل از این دوره اغلب توجه اقتصاددانان به کارآفرینی معطوف بود،
اما در این دوره به تدریج روانشناسان، جامعه شناسان و دانشمندان و محققین
علوم مدیریت نیز به ابعاد مختلف کارآفرینی و کارآفرینان توجه نموده ا ند.
تا دهه ۱۹۸۰ سه موج وسیع ، موضوع کارآفرینی را به جلو رانده است:
▪ موج اول: انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در قالب
انتشار کتابهای زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها، چگونگی ایجاد کسب
و کار شخصی و شیوه های سریع پولدار شدن می باشد. این موج از اواسط دهه
۱۹۵۰ شروع می شود.
▪ موج دوم: این موج که شروع آن ازدهه ۱۹۶۰ بوده
شامل ارائه رشته های آموزش کارآفرینی در حوزه های مهندسی و بازرگانی است که
در حال حاضر این حوزه ها به سایر رشته ها نیز تسری یافته است.
▪موج سوم: این موج شامل افزایش علاقمندی دولتها
به تحقیقات در زمینه کارآفرینی و بنگاههای کوچک، تشویق رشد شرکت های کوچک و
انجام تحقیقات در خصوص نوآوری های صنعتی می شود که از اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز
شده است. سابقه کارآفرینی در ایران علی رغم اینکه در کشورهای پیشرفته دنیا
از اواخر دهه ۱۹۷۰ به بعد به موضوع کارآفرینی توجه جدی شده و حتی در
بسیاری از کشورهای درحال توسعه هم از اواخر دهه ۱۹۸۰ این موضوع را مورد
توجه قرار داده اند، در کشور ما تا شروع اجرای برنامه سوم توسعه، توجه
چندانی به کارآفرینی نشده بود. حتی در محافل علمی و دانشگاهی نیز به جز
موارد بسیار نادر، فعالیتی در این زمینه صورت نگرفته بود. مشکل بیکاری و
پیش بینی حادتر شدن آن در دهه ۱۳۸۰ موجب شد که در زمان تدوین برنامه سوم
توسعه، موضوع توسعه کارآفرینی مورد توجه قرار گیرد. در برنامه اخیر، توسعه
کارآفرینی در سطح وزارتخانه های علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، درمان و
آموزش پزشکی، جهاد کشاورزی، صنایع و معادن و فلزات و همچنین مؤسسه جهاد
دانشگاهی به دلیل ارتباط با فعالیت های آنها، مطرح شده است. متأسفانه واژه
کارآفرینی که ترجمه ای از کلمه Entrepreneurship است، موجب گردیده است که
معنی ایجاد کار و یا اشتغال زایی از این واژه برداشت می شود. در حالیکه
کارآفرینی دارای مفهومی وسیعتر و با ارزشتر از اشتغال زایی است. این برداشت
ناصحیح از این مفهوم و همچنین تورم نیروی انسانی بیکار در جامعه ( به ویژه
در بین دانش آموختگان دانشگاهی)، موجب شده بسیاری از سیاستهایی که برای
توسعه آن اتخاذ شده و نیز در بخشنامه ها و سخنرانی های مسئولان در این
خصوص، صرفاً جنبه اشتغال زایی برای آن در نظر گرفته شود. در حالیکه
کارآفرینی دارای پیامدهای مثبت و مهم دیگری همانند: بارور شدن خلاقیت ها،
ترغیب به نوآوری و توسعه آن، افزایش اعتماد به نفس، ایجاد و توسعه
تکنولوژی، تولید ثروت در جامعه و افزایش رفاه عمومی است و در صورتیکه فقط
به جنبه اشتغال زایی آن توجه شود، از سایر پیامدهای آن بی بهره خواهیم ماند
.
تامین مالی مناسب یکی از
مشکلترین و پیچیده ترین عناصر در فرآیند راه اندازی کسب و کارهای
کارآفرینانه است که نقش بسیار مهمی را در راه اندازی و توسعه کسب و کارهای
کارآفرینانه بر عهده دارد. روش های متعدد و رویکردهای متنوعی که در حوزه
تامین مالی کارآفرینانه وجود دارد، انتخاب ها و تصمیمات متعددی را در
اختیار کارآفرینان قرار می دهد که خود می تواند موجبات پیچیدگی بیشتر این
فرآیند گردد
تامین مالی مناسب یکی از مشکلترین
و پیچیده ترین عناصر در فرآیند راه اندازی کسب و کارهای کارآفرینانه است
که نقش بسیار مهمی را در راه اندازی و توسعه کسب و کارهای کارآفرینانه بر
عهده دارد. روش های متعدد و رویکردهای متنوعی که در حوزه تامین مالی
کارآفرینانه وجود دارد، انتخاب ها و تصمیمات متعددی را در اختیار
کارآفرینان قرار می دهد که خود می تواند موجبات پیچیدگی بیشتر این فرآیند
گردد . در این مقاله سعی بر آن است تا با مرور تئوریها، روش ها و مفاهیم
تامین مالی کارآفرینانه ، ریسک ها و ارائه مفاهیم مهندسی مالی گامی در جهت
افزایش درک مالی کارآفرینان و انتخاب روش های بهتر و مفیدتر برداشته شود.
علاوه بر آن :
اهمیت سرمایه گذاری در دستیابی به توسعه پایدار
در سطح کلان و نقش آن جهت افزایش اشتغال وکاهش بیکاری در سطح خرد ، بیش ا ز
گذشته آشکار شده است و توجه ویژه ای را طلب نموده است .
با وجود ریسک درفرآیند سرمایه گذاری و تدوین
برنامه های اجرایی مرتبط با آن ، می بایست به خطر سرمایه گذاری توجه
نمود.این موضوع زمانی با اهمیت تر خواهد شد که به چالشهای محیطی مرتبط با
سرمایه گذاری توجه کرد ، سرمایه گذاران ومدیران و برنامه ریزان ، دست
اندرکاران سرمایه گذاری ، جهت اتخاذ تصمیمات آگاهانه ، می بایست باروشها و
متدهای مؤثر بر این فرآیند آشنا شوند و آن را در تصمیمات خود
لحاظ نمایند . مهندسی مالی ازجمله روشهای نوین در
امور مالی است که بر پایه مفروضات عملی ریاضی یا با بکارگیری اصول علمی در
حل مسایل مربوطه در تصمیم گیری مؤثر است ، در حقیقت مهندسی مالی عبارت از
هر نوآوری در ارائه ابزارهای سرمایه گذاری و مدیریت ریسک ناشی از این
سرمایه گذار ی تعریف می شود.
در کشور ما نیز چالش های زیادی در این رابطه وجود
دارد که لازم است شناسایی و راهکار های لازم کاربردی و اجرایی در مورد
آنها تدوین و به اجرا گذاشته شود .
● مقدمه
کسب منابع مالی برای یک شرکت کارآفرین بسیار ساده
بوده و شبیه به یک معامله فروش است. مخاطبین شما چیزی دارند که شما می
خواهید و آن پول است و شما چیزی دارید که آنها می خواهند و آن سهم یا قسمتی
از رشد بالقوه موسسه شما است. در تمامی مبادلات فروش ، کلید اساسی ، تعیین
قیمت درست و انعقاد قرارداد فروش است.
جهت انجام موفقیت آمیز این عمل شما باید ذهنیات
بازاریابی مالی خود را توسعه دهید ، همانطور که شما برای فروش محصولات و
خدمات خود نیاز به یک برنامه بازاریابی دارید، برای تامین مالی شرکت خود
نیز به یک برنامه تامین مالی نیازمند هستید و این به این معنی است که شما
طرح کسب و کاری آماده کرده و توسعه دهید که به صورت شفاهی بتوانید به خوبی
از آن دفاع کرده و بر اساس آن یک برنامه بازاریابی که انعقاد فروش را تضمین
نماید ، توسعه دهید .
طرح کسب و کار به شما نشان می دهد که چه مقدار
پول نیاز دارید، چه مقدار از آن را باید قرض کنید و چه مقداری را به صورت
سهام دریافت کنید ، و در چه مرحله یا دوره زمانی به تحقق چه اهدافی جهت
اجرای برنامه نیاز دارید.
برای شرکت هایی که در مرحله شکل گیری هستند،
اکثرا باید از پول خانواده و دوستان استفاده کرد و سپس با رشد شرکت به سمت
سرمایه گذاران رسمی تر مانند سرمایه گذاران مخاطره پذیر روی آورد.
مشخصه های اساسی تامین مالی کارآفرینانه عبارتند
از دوره های متنوع، ابعاد متفاوت و مهم، رویکردهای
روش شناسی متفاوت و گستردگی حوزه مشکلی که این
تحقیقات بر روی آنها تاکید می کنند .
بکارگیری رویکردهای متفاوت از چشم اندازهای مختلف
در این حوزه، تجربه و جستجو، موجب فرموله نمودن فرصت ها و یافتن پاسخ هایی
برای پرسش هایی شده است که همواره در این حوزه وجود داشته اند.
این پرسش ها و پاسخ ها، فرصت های جدیدی را برای
گفتگو و مباحثه در این حوزه بین دانشجویان و محققین و بین گروهی که این
تحقیقات را مفهوم سازی می کنند و گروهی که فهرست های تحقیقی را توسعه می
دهند، به وجود آورده است.
● منابع تامین مالی به صورت سهام
▪ منابع شخصی کارآفرینان :
نخستین منبع برای تامین مالی شرکت های جوان ،
سرمایه گذاری خود کارآفرین است که آن کسب و کار را راه اندازی می کنند ،
مقدار این نوع تامین مالی حدود چند ده هزار دلار بیشتر نیست، اما در مواقعی
که کارآفرینان با موفقیت کسب و کاری را راه اندازی کرده باشند ، می تواند
بخش مهمی از تامین مالی شرکت را شامل شود ، این منابع می توانند در مرحله
راه اندازی از ذخیره شخصی یا قرض های فردی تامین به شکل کار کردن کمتر از
قیمت شوند ، کارآفرین می تواند این منابع را از طریق سهام مطبوع واقعی
پرداخت کند ، این نوع سرمایه گذاری می تواند از طریق سایر کارکنان نیز
انجام شود : پس اندازها ، کارت های اعتباری، فروش دارایی ها و ضمانت ها نیز
از جمله مهمترین روش های تامین مالی شخصی می باشند.
▪ منابع مالی دوستان و خانواده :
دوستان و خانواده نیز معمولا دومین منبع ، جهت
تامین مالی شرکت های جوان بعد از خود کارآفرین می باشند ، توانایی تامین
مالی دوستان و خانواده برای کارآفرینان جهت سرمایه گذاریهای سازمان یافته
بعدی به عنوان یک پیش نیاز عمل می کند ، توانایی متقاعد کردن دوستان و
خانواده برای سرمایه گذاری موجب ایجاد تعهد برای کارآفرینان شده و آنها را
مجبور می کند که تنها بر روی فرصت های سرمایه گذاری باکیفیت
سرمایه گذاری کنند، میزان سرمایه گذاری دوستان و
خانواده نیز معمولا حول و حوش چند ده هزار دلار خواهد بود ، این افراد به
این دلیل حاضر به سرمایه گذاری می شوند که به شما و ایده شما اعتماد دارند.
▪ سرمایه گذاران مالک - پیشتازان :
ـ سرمایه گذاران مالک افراد ثروتمندی هستند که
پول های خود را به صورت مستقیم به عنوان هسته اصلی
ـ سرمایه گذاری کسب و کارهای جوان در مراحل
ابتدایی توسعه، سرمایه گذاری می کنند .
ـ بیشتر افراد دریافت سرمایه از سرمایه داران
مالک را به دریافت سرمایه از سرمایه گذاران مخاطره پذیر ترجیح می دهند .
اما میزان سرمایه گذاری سرمایه گذاران مالک بسیار اندک بوده و بین یکصد
هزار دلار تا پانصد هزار دلار می باشد .
▪ کارکنان :
بعضی از کارآفرینان ممکن است از سرمایه های
کارکنان خود در قالب بدهی و یا سهام جهت سرمایه گذاری استفاده کنند.
▪ سرمایه گذار مخاطره پذیر شرکتی :
سرمایه گذار مخاطره پذیر شرکتی تابعی از یک شرکت
بزرگ است که به سرمایه گذاری مخاطره پذیر مبادرت می کند .
صندوق های سرمایه گذاری شرکت، سرمایه گذاری های
غیرمستقیم از طریق صندوق های سرمایه گذاری مخاطره پذیر غیرمستقیم ، و یا حق
مالکیت ها و اتحادهای استراتژیک با شرکت های در حال راه اندازی، وارد عمل
می شوند. البته اکثر این سرمایه گذاری ها، سرمایه گذاریهای خود را اغلب در
قالب های صندوق سرمایه گذاری مستقیم با احتساب مالکیت یا اتحاد انجام می
دهند .
تحقیقات تجربی دو دلیل اصلی جهت عدم علاقه مندی
کارآفرینان به این نوع سرمایه گذاری نشان می دهند
- مشکلات ساختاری خود برنامه ها
- تعارض بین علاقه مندی های سرمایه گذاران شرکتی و
شرکت کارآفرین
اگر شرکت سرمایه گذار دریابد که شرکت مخاطره پذیر
جدید در آینده به رقیبی برای خودش تبدیل خواهد شد ، سرمایه گذاری بر روی
طرح مربوطه را رد خواهد کرد.
سرمایه گذاران شرکتی تمایل دارند که کسب و کارهای
مخاطره پذیر را به سمتی راهنمایی کنند که برای آنها سود بیشتری در پی
داشته باشد و در این راستا به علاقه مندی های کارآفرینان کاری ندارند، به
همین دلیل اکثر کارآفرینان ترجیح می دهند که سرمایه خود را از محل سرمایه
گذاران مخاطره پذیر مستقل تهیه کنند.
▪ سرمایه گذاران مخاطره پذیر مستقل :
سرمایه گذار مخاطره پذیر مستقل، یک شریک مالی در
شرایطی است که ریسک نسبی وجود داشته و شرکت ها معمولا جدید و توسعه یافته
می باشند ، تحقیقات بسیاری در مورد رابطه بین سرمایه گذار مخاطره پذیر و
کارآفرینان انجام شده است.
متداولترین شکل سرمایه گذاری مخاطره پذیر در
اروپا و آمریکا مشارکت محدود با تعداد اندکی از کارکنان حرفه ای ، تعداد
اندکی شرکای عمومی و تعدادی اندکی شریک خصوصی است.
شرکت های سرمایه گذاری مخاطره پذیر به یک شریک
عمومی در سرمایه گذاری ها تبدیل شده و سپس واحدهایی از این سرمایه گذاری را
با نرخ بهره مشخص به افراد ثروتمند می فروشند ، شرکت سرمایه گذار مخاطره
پذیر عموما این سرمایه گذاری ها را مدیریت می کند در حالی که شرکای محدود
نقشی در مدیریت سرمایه گذاریها ندارند.
جبران خدمات سرمایه گذاران مخاطره پذیر به دو
صورت اتفاق می افتد. بعد ثابت که به صورت سالانه و به مقدار ۱ تا ۳ درصد
سرمایه به شرکای محدود پرداخت می گردد .
▪ بانک های سرمایه گذاری :
این بانک ها به عنوان آژانس ها و یا مشاورین مالی
خدمت می کنند ، می توانند از منابع متفاوت پول فراهم آورند می توانند
ساختارهای سرمایه مجردی را ایجاد کنند ، می توانند شرکای استراتژیک موثری
را پیدا کنند ، مبادله کنندگان بسیار باتجربه ای می باشند.
▪ بانک های سوداگر :
بسیار شبیه به بانک های سرمایه گذاری هستند با
این تفاوت که بیشتر، پول های خود را عرضه و سرمایه گذاری می کنند.
▪ شرکا / اتحادهای استراتژیک :
این اتحادها ، می تواند شامل اتحاد در حوزه حق
امتیازهای پیشرفته، تحقیق و توسعه، تولید، توزیع، سهم بازار و ضمانت دیون
باشد.
● منابع تامین مالی به شکل بدهی
▪ بانک ها پس اندازها و وام ها اتحادیه های
اعتباری :
این نهادها معمولا وام های کوتاه مدت و یا میان
مدت اعطا می کنند ، این نهادها یا سرمایه در گردش را تامین می کنند که نیاز
به تضمین از طریق سهام دارند ، یا خطوط اعتباری اعطا می کنند که نیاز به
ضمانت فردی دارند و یا حسابهای قابل دریافت اعطا می کنند که نیاز به تضمین
کارخانه و یا دارایی ها دارند.
▪ شرکت های تامین مالی تجاری :
وام دهندگانی که از دارایی های شرکت برای تضمین
استفاده کرده و بسیار تهاجمی تر از بانک ها می باشند، این موسسات فرآیند
پردازش سریعتری داشته و نرخ بهره های بالاتری طلب می کنند ، شیوه تامین
مالی آنها اغلب به صورت حساب های قابل دریافت و یا تامین مقداری از موجودی
ها می باشد.
▪ شرکت های لیزینگ :
این شرکت ها، تجهیزات و یا مایحتاج شرکت ها را به
صورت اقساطی واگذار می کنند.
▪ منابع دولتی :
عبارت است از منابعی که دولت در حوزه خاص شرکت و
جهت حمایت از آن اعطا می کند.
▪ عرضه کنندگان :
عرضه کنندگان نیز می توانند از طریق برنامه های
خاص اعتباری و تخفیفی خود به عنوان یک منبع تامین مالی برای شرکت عمل کنند.
▪ نکته کلیدی : راز موفقیت تامین مالی
کارآفرینانه در ترکیب است ، ترکیب بدهی و سهام و دوره های زمانی متفاوتی که
یک موسسه پشت سر می گذارد.
▪ منابع غیر رسمی تامین مالی مخاطره پذیر :
سازمان نظارت جهانی ، دو منبع مهم غیر رسمی برای
تامین مالی کسب و کارهای مخاطره پذیر شناسایی کرده است : که عبارتند از
خانوده و سایر افراد از جمله سرمایه گذاران مالک.
سرمایه گذاران مالک عبارت است از افراد بسیار
ثروتمندی که پول های خود را به همراه وقت و سرمایه به صورت مستقیم بر روی
شرکت هایی سرمایه گذاری می کنند که با موسس آن ارتباط فامیلی نداشته و امید
کسب سود دارند ، با توجه به این تعریف ویژگی های سرمایه گذاران مالک عبارت
است از:
- افراد ثروتمندی هستند.
- پول خود را سرمایه گذاری می کنند.
- سرمایه گذاری خود را به صورت مستقیم و بدون
واسطه انجام می دهند.
- علاوه بر پول، تجربه و وقت خود را نیز در
اختیار شرکت قرار می دهند.
- این سرمایه گذاران معمولا پول خود را بر روی
شرکت هایی سرمایه گذاری می کنند که غیر سهامی هستند.
- هدف آنها از سرمایه گذاری کسب سود می باشد.
سه نوع از سرمایه گذاران مالک در طی تحقیقات
شناسایی شده اند که عبارتند از :
الف) مالکین کارآفرین:
این سرمایه گذاران بیشترین حجم و تعداد سرمایه
گذاری را انجام داده و با تجربه ترین و پولدارترین سرمایه گذاران هستند ،
معیار اساسی سرمایه گذاری آنها شخصیت فرد کارآفرین می باشد. در ضمن این نوع
سرمایه گذاران، بسیار مشتاقند که خارج از حوزه تجربه خود نیز سرمایه گذاری
کنند ، آنها دوست ندارند که در عملیات مدیریتی روزانه شرکت هایی که در
آنها سرمایه گذاری کرده اند، دخالت داشته باشند.
ب) مالکین جستجوگر درآمد:
سرمایه گذاران کمتر ثروتمند ، کمتر فعال و سرمایه
گذارانی که کمتر علاقه نشان می دهند ، آنها تمایل به سرمایه گذاری بر روی
صنایع مشابه و داشتن یک نقش رسمی در مدیریت شرکت مورد سرمایه گذاری دارند.
ج) مالکین حداکثر کننده ثروت :
اغلب این سرمایه گذاران افرادی هستند که خود ثروت
خود را ایجاد کرده اند و بیشتر به بازده مالی توجه داشته و در صنایعی
سرمایه گذاری می کنند که خود در آن تجربه شخصی داشته و بسیار تمایل دارند
که یک موقعیت تمام وقت در مدیریت کسب و کار مورد سرمایه گذاری بر عهده
داشته باشند.
● انواع تامین مالی کارآفرینانه با توجه به دوره
عمر کسب و کار :
شرکت های کارآفرینانه در طی مراحل مختلف به دنبال
تامین مالی و سرمایه جهت ادامه حیات خود می باشند.
کارآفرینان با تجربه در می یابند که تامین مالی
شرکت های آنها به صورت مرحله ای می باشد و آنها باید در شناخت آخرین
روندهای تامین مالی انعطاف پذیر باشند، بعضی از شرکت هایی که در مراحل
نخستین قرار دارند ، فکر می کنند که آنها می توانند به صورت موفق جریان
نقدی کافی در دوره های کوتاه مدت ایجاد کنند، بنابراین ممکن است از روش های
تامین مالی اشتباهی استفاده کنند.
- در مرحله راه اندازی کارآفرینان معمولا به
دنبال منابع مالی خصوصی هستند. در این مرحله کارآفرینان معمولا از منابع
مالی خود، دوستان، خانواده و منابع حمایتی دولت استفاده می کنند.
- در مرحله اول یا تولید، کارآفرینان ممکن است از
وام های بانکی، شرکت های لیزینگ، و مشارکت های تحقیق و توسعه (جهت توسعه
فزاینده محصول)استفاده کنند. در این مرحله معمولا مشارکت های استراتژیک با
مشتریان، عرضه کنندگان و تولیدکنندگان بالقوه ایجاد می شود.
- کارآفرینان در مرحله بعدی که مرحله دوم یا
مقیاس کامل نامیده می شود و در طی آن به توسعه بازار خود
می پردازند، تزریقات مالی دیگری نیز دریافت می
کنند. این منابع مالی از طرف شرکت های سرمایه گذاری مخاطره پذیر بزرگتر و
یا دور دوم، شرکت هایی که به دنبال فرصت های توزیع محصول هستند، سرمایه
گذاران نهادی و شرکت های سرمایه گذاری لیزینگ بزرگتر ( جهت خرید تجهیزات
تولیدی ( و مشارکت های استراتژیک اضافی تامین می گردد.
- بعد از این مرحله، شرکت های کارآفرینانه
انتخابات سنگین تری در اختیار خواهند داشت. در این مراحل یعنی مراحل سوم و
چهارم که در حقیقت مرحله برداشت است، شرکت به منابع مالی بیشتری جهت توسعه
نیاز دارد. در این مرحله تامین مالی نیم اشکوب سرمایه گذاران مخاطره پذیر
بیشتر، اکتساب و فروش در اختیار شرکت قرار دارد.
کارآفرینان در مراحل ابتدایی راه اندازی می
توانند بیشتر از بدهی به جای سهام استفاده کنند و هزینه اندکی که برای راه
اندازی کسب و کار خود تامین کرده اند را می توانند به عنوان تضمین این بدهی
قرار دهند. اما این نوع تامین مالی برای کسب و کارها یک سری معایبی نیز در
پی خواهد داشت مانند کاهش انعطاف پذیری، مشکلات برای رشد و ... . اما خود
بدهی مزیت بسیار بزرگی نیز برای کارآفرینان در پی خواهد داشت که آن عبارتند
از عدم کاهش سهم کنترل کارآفرین بر روی شرکت و این به کارآفرینان اجازه می
دهد که آزادانه رویاهای خود را دنبال کنند. در کل کارآفرینان در استفاده
از بدهی یا سهام جهت تامین مالی خود باید به این نکته توجه داشته باشند که
این دو روش در مقایسه با هم چه مزایا و معایبی داشته و کدام یک برای شرکت
در وضعیت کنونی مناسب است.
● کلیا ت و مفاهیم مهندسی مالی
امور مالی مجموعه حقایق اصول و نظریه هایی است که
با گردآوری و تجهیز وجوه و بکارگیری ومصرف وجوه توسط اشخا ص شرکتها و
دولتها سروکار دارد.
حوزه مالی با مفروضاتی نظیر تأمین مالی تخصیص
بهینه منابع مالی ، ارزشیابی دارایی های مالی ،نحوه تأثیر دارایی های
عملیاتی بر دارایی های مالی ، سیاست تقسیم سود، توجه به کارکردهای ریاضی
،کمی و مهندسی در حوزه مالی و نظایر اینها ارتباط دارد که توجه به این
موضوعا ت ، در جهت افزایش کارایی و اثربخشی منابع مالی در بنگاه اقتصادی
است .
بنابراین مدیران مالی همواره در این اندیشه هستند
که چگونه وظایف محوله را به انجا م برسانند که ثرو ت سهامدارا ن را حداکثر
نمایند.
پیچیدگی محیط و فعالیت های تجار ی و دستیابی به
راه حل مناسب جهت پاسخ به نیازهای کسب وکار در جهت تعالی و سرآمدی کسب و
کار موجب گردید که دانش مدیریت مالی توسعه یابد، پدید آمدن دانش و تخصصی
بنام مهندسی مالی که از نیمه دوم دهه ٨٠ میلادی همزمان با کاهش نظارت دولت
برسیستم بانکی آمریکا بر بانکهای سرمایه گذار در جهان به صورت بسیار جد ی
نشانه ها ی توسعه دانش مدیریت مالی است .
● اهدا ف و ضرورت توجه به مهندسی مالی
از مهمترین اهدا ف و ضرورت توجه به مهندسی مالی
می توان به موارد زیر اشاره نمود :
الف) پیچیدگی و چالشی شدن تصمیمات و فرآیندهای
مالی به تبع پیچیدگی و چالشی شدن کسب وکار.
ب) افزایش نیاز به روشهای کمی در حوزه مالی به
دلیل موضوعاتی که در این حوزه مورد بحث قرارگرفته که بدا ن جنبه علمی
بخشیده است و دانش مالی را ضرور ت بخشید.
ج) نیاز به این ابزار با توجه به تغییر شیوه ها ی
کسب و کار نظیر خصوصی سازی و امثالهم .
د) نیاز سرمایه گذاران جهت استفاده بهینه از
سرمایه خویش و همچنین مدیران جهت حداکثر کردن ثروت سرمایه گذار ان که نیاز
به ابزارهای منسجم ، پویا و عملی و در عین حال قابل اعتماد برای تصمیم گیر ی
دارند.
هـ) نوسانات قیمت علی الخصوص در کشور ما، موجب
شده است که تولیدکنندگان و مصرف کنندگان درصدد برآیند که با استفاده از
ابزارهای ریاضی برآوردهای مالی را پیش بینی نمایند تا بتوانند درجایگا ه
بهتر ی از بحرا ن اقتصاد ی قرار گیرند.
و موضوع تأثیرات بازارهای جهانی غیربازارهای
داخلی و متغیر ساختن قیمتها و ارزش پولی و جهانی شدن اقتصاد، موجب گردید که
مهندسی مالی به عنوان یک تخصص جهانی که کمک می نماید،ریسک ناشی از تمام
نوسانات را کنترل نماید . به عبارتی اهمیت ریسک و
توجه به آن در جهت افزایش بازده از دیگر دلایل توجه به این ابزار شد ه است
.
ز) توسعه مدیریت مالی به عنوان دانش جهت حل مسائل
مرتبط با این حوزه موجب گردید که ابزارهای حل مسئله نیز توسعه پیدا کند که
مهندسی مالی از جمله آنها است .
ح) تنوع و پیچیدگی بازارهای پول و سرمایه و جهانی
شدن این بازار با توجه به اهمیت نقش بازارها ی مالی در جهت دستیابی به
توسعه پایدار .
به طور کلی فرض اولیه مهندسی مالی مهندسی است ،
مهندسی عبارت از کاربرد عملی ریاضی یا اصول علمی در حل مسایل و یا طراحی
خدمات و ابزارهای لازم تمام مهندسان از نظر ریاضی آموزش یکسانی می بیند و
سپس در رشته خا ص خود متخصص می شوند.
پایه و اساس دانش مهندسی مالی ، اقتصاد مالی یا
کاربرد اصول اقتصاد در پویایی بازار اوراق بهادار ، به خصو ص طراحی ، قیمت
گذار ی و مدیریت ریسک قراردادها ی مالی است .
● مهندسی سیستم ها ی مالی
استفاده از تخصصهای مهندسی در زمینه طراحی و مدل
سازی کنترل و بهینه سازی و عملیات وفرآیندها در بخش سیستمهای مالی را
مهندسی سیستمهای مالی می نامند . این رشته در حال تغییر وتحولات بسیار
زیادی است و حدود ده سال پیش بانکهای بزرگ سرمایه
گذاری دنیا آن را برای رفع احتیاجات مدیران مالی و خزانه داران مؤسسات
بزرگ بوجود آوردند
با توجه به تعاریفی که از مهندسی ، سیستمها و
مهندسی سیستمها و همچنین مهندسی سیستم های مالی
به عمل آمد، می توانیم تعاریف زیر از مهندسی مالی
ارائه نمائیم :
▪ تعریف ١ : مهندسی مالی عبارت است از بکارگیری
ابزارهای مالی برای ساختاربندی مجدد پرتفوی مالی و تبدیل آنها به پرتفولی
با خصوصیا ت مطلوبتر.
▪ تعریف ٢ : استفاده از تخصص های مهندسی نظیر
طراحی ، مدل ساز ی ، کنترل و بهینه سازی دربخش سیستمهای مالی.
▪ تعریف ٣ : طراحی ساختارهای مالی ساده یا پیچیده
برای تأمین مالی یا سرمایه گذاری جذ ب یا مصرف منابع.
▪ تعریف ٤ : مهندسی مالی عبارت از هر نوع نوآوری
در ارائه ابزارهای سرمایه گذاری و مدیریت ریسک ناشی از این سرمایه گذاریها.
▪ تعریف ٥ : استفاده از ابزارهای مالی نظیر
قرارداد که مجموعه ای از مشخصه های ریسک بازده را دارد و به شکل گسترده تحت
عنوان فن آوری مالی جهت حل مسائل مالی و استفاده از فرصتهای مالی تعریف می
گردد.
● ارتباط ریسک با تصمیما ت مالی و نقش مهندسی
مالی در حل آن
توجه به فرآیندهای مالی و نوع تصمیمات مالی که
غالبا با آینده ارتباط دارد، موجب شده است که ریسک با تصمیمات مالی رابطه
تفکیک ناپذیر داشته باشد . به عبارتی اغلب تصمیمات مالی با ریسک و به تبع
آن با بازده مرتبط است .
در تعاریف مهندسی مالی نیز بدان به عنوان ضرورت
یا اهمیت توجه مدیریت ریسک شده است . به تعبیر بسیار ساد ه مهندسی مالی
ابزار مدیریت ریسک است .
در سازمانها و بنگاه می توان ریسک را به دو دسته
زیر طبقه بندی نمود :
الف) ریسک غیرسیستماتیک : که نتیجه تصمیمات
مدیریت بنگاه اقتصادی است که بدان ریسک بازارمحصول نیز گفته می شود ک به
عبارتی مختص یک شرکت حاضر است.
ب) ریسک سیستماتیک: که نتیجه تغییرات بازار است
که بر ارزش همه شرکتها تأثیر می گذارد.
از منظر دیگر می توان ریسک را به انواع دیگر نیز
طبقه بندی نمود:
- ریسک نرخ بهره
- ریسک سرمایه
- ریسک نقدینگی
- ریسک عدم توانایی پرداخت
- ریسک مالی
- ریسک کاهش قدرت خرید
- تورم
- ریسک بازار
- ریسک تفاوت نرخ ارز
- ریسک سیاسی
- ریسک تجاری عملیاتی
برای محاسبه ریسک روش های کمی وجود دارد از جمله
واریانس ، انحراف معیار، ضریب تغییرات دوره انتظار اصلاحشده ارزش فعلی،
متوسط طول عمر، ریسک دوره انتظار مکانی .
مهندسی مالی به عنوان یک روش کمی و ریاضی در
کاربردی نمودن نظریه پورتفوی بسیار سودمنداست . در مهندسی مالی از روش کمی
به نام ضریب همبستگی که رابطه تغییرات متغیرها را با یکدیگربیان می کند
استفاده می شود و به صورت کمی و بدیهی تصمیمات مرتبط با انتخاب پورتفوی
مناسب واعمال مدیریت پورتفوی را کارآمدتر می سازد .
● ضرورت توجه جدی به سرمایه گذاری مخاطره پذیر
باتوجه به تغییراتی که در سطوح مختلف فناوریهای
نوین کشور ایجاد گردیده است و ایران را حداقل در منطقه خاورمینه از نظر
استعدادهای برتر، ممتاز و شایسته ساخته است؛ ضرورت بازبینی مجدد در
سیستمهای متنوع تأمین مالی کارآفرینی و حمایت از طرحهای مفید و پربازده
کاملا محسوس است.
دلایل زیادی مبنی بر ضرورت تعریف ساختاری سازمان
یافته و نظام مند برای الگوسازی در حیطه سرمایه گذاری و رشد ایده های نوین و
طرحهای برجسته وجود دارد.
می دانیم که در ساختارهای تأمین مالی اینگونه
طرحها نکته اصلی وجود سرمایه ابتدایی و راه اندازی کسب وکار است؛ از اینرو
اگر صاحب طرح یا ایده پرداز اصلی نتواند منابع مالی مورد نیاز اولیه و حتی
ضمانتهای لازم برای سرمایه گذار را فراهم آورد در واقع با اولین و جدی ترین
مسئله درگیر خواهد شد. در این حالت دغدغه اصلی وی اگر فرض شود که بتواند
از عهده مسایل مدیریتی و بازار و تحلیل شرائط بربیاید مسئله نحوه تأمین این
منابع و صرف وقت و انرژی فراوان است که مستلزم طی فرآیندهای پیچیده در
بانکها و سایر شرکتهای دولتی است.
دلایل مختلف و مهم دیگری نیز وجود دارد که ایجاب
می کند به مقوله سرمایه گذاری با نگاه متعارف آن در جهان (سرمایه گذاری
مخاطره پذیر( توجه ویژه ای داشته باشیم که به بیان برخی از آنها می
پردازیم:
١) شروع یک کسب وکار جدید، کاری نیست که از حیث
تفنن و ارضاء نیازهای خودشکوفایی و بروز استعدادها در بلندمدت و حتی کوتاه
مدت ثمری داشته باشد بلکه لازم است تا طرحها و پروژه های موردنظر در چارچوب
واحدی تشکیلاتی و با تعیین ساختار سازمانی و تعریف مدلهای اقتضایی کسب
وکار توسط مدیران انتخابی و گزینش شده شرکت طراحی شود و به صورت جدی خود را
برای فعالیت و رقابت در شرایط حساس بازار و رقبا و فضای متغیرفناوریهای
روز دنیا آماده سازند ، در الگوی سرمایه گذاری مخاطره پذیر به این
پارامترها توجه جدی شده وتعیین هیأت مدیره توانمند و آشنا به صنعت مربوطه
برای نظارت و کنترل و مدیریت به شکلی کاملا پویا طراحی گردیده است.
٢) بسیاری از کارآفرینان و حتی شرکتهای تجاری و
بنگاههای اقتصادی در راه اندازی واحدهای تولیدی و یا خدماتی جدید آنطور که
باید با ادبیات سرمایه گذاری و عملیاتی رایج در شرکتها آشنا نیستند . تهیه
برنامه های اجرایی و استفاده از موافقت نامه های اصولی و مجوزها ؛ بکارگیری
از مشاورین برجسته ؛ برآوردهای مالی و ارزیابیهای فناوری و بازار و ... در
تخصص و حوصله این افراد نیست، از اینرو باید با ایجاد مشارکت با گروهها ؛
شرکتها و افراد و شبکه های نام آشنای صنعت خویش ؛ شرایط را برای گام نهادن
در عرصه تجربی جدیدی که در پیش رو دارند فراهم آورند؛ این آرمانها هم زمانی
محقق میشود که با مقدمات لازم در محیط مدیریت و عرصه سرمایه گذاری در کشور
طراحی شده باشد و از نیروهای توانمند علمی و اجرایی در کسب و کار خود بهره
بگیرند.
٣) در سیستمهای قدیمی و گذشته ؛ فرآیندهای تأمین
مالی به شکلی غیرفعال و صرفًا با بررسیهای اولیه بر روی طرحها و با اعطای
وام از سوی نهادهای مالی ادامه می یافت؛ اما در حال حاضر در دنیای کنونی
سرمایه اصلی شرکت از سوی عده ای از سهامداران و سرمایه گذاران مخاطره پذیر
تأمین میگردد که کسب بازدهی و دریافت سود عملیاتی بیشتر برای ایشان مهمتر و
جذابتر از تنها بازگشت سرمایه و پرداخت اقساط وام است. اگر به سیستمهای
گذشته تأمین منابع مالی نظری بیاندازیم مشاهده می کنیم که بسیاری و شاید به
جرأت بتوان گفت بالای ٩٠ % این شرکتها و مدیرانشان در فضایی رقابتی که
ایمان و اعتقاد به فعالیت بیشتر برای رشد مجموعه شرکت داشته باشند حضور
ندارند. به این معنی که چون با سیستمی غیر فعال(وام) شرکت را طراحی نموده
اند لذا خود نیز میل و علاقه فعال و چشمگیری برای مبارزه با مشکلات و تغییر
شرایط به نفع خود ندارند. آنچه عمومًا مشاهده شده است اینست که فضایی
سنگین و مدعیانی غیر واقعی بر اراده مدیران اینگونه شرکتها سایه می اندازند
که حرکت و روحیه لازم و کافی را از آنها سلب میکند ، پرداخت وامهای شرکت و
چاره جویی برای خروج از زیر بار تعهدات و وثیقه های کارگذاشته شده در کنار
واهمه و اضطرابی که وجود این افراد را از اولین لحظه شروع کسب و کار
میگیرد غیر قابل چشم پوشی و انکار است. در روش تأمین ساختار مالی شرکت از
طریق وامهای بلند مدت علاوه برآنکه مدیریت صحیح هزینه ها و اختصاص پول به
مصارف جاری شرکت به صورت بهینه صورت نمی گیرد؛ این تصور نیز بوجود می آید
که شرکت در کسب پول و سرمایه شرکت موفق عمل نموده فلذا برای آینده نباید
نگرانی خاصی داشت چون فعلا نقدًا پرداختیها به تصویب رسیده و موافقتها حاصل
گردیده و اگر احیانًا شرکت توانست به بازپرداختهای تعهدی خویش عمل نماید
که چه بهتر در غیر اینصورت از همین الان می بایست مراقب بود تا وضع وخیم و
بدتر نشود .
ملاحظه می فرمایید که در چنین شرایطی مدیران و
مالکان شرکت خود را برای آزمایشی آماده می سازند که حیات و سرمایه اصلی
آنها در خطر نباشد و قدرت تحمل ریسک و حرکت جدی را از ایشان می گیرد.
پیشنهاد اینست که لازم است صاحبان پروژه بیشتر از آنچه تاکنون وجود داشته
خود را در برابر آینده و وضعیت اقتصادی شرکت مسوول و متعهد بدانند؛ البته
حضور سهامداران، مدیران کارآمد و شرکای راهبردی میتواند به عنوان راه حلی
جهت مرتفع ساختن این مشکلات به حساب آید که در ادبیات سرمایه گذاری مخاطره
پذیر طراحی این تشکیلات کاملا مشهود است.
٤) در سرمایه گذاری مخاطره پذیر تصمیم گیری و
هدایت برنامه های شرکت متکی به تصمیمات و سلایق شخصی خاص نخواهد بود بلکه
الگوهها، روشها، جوانب امور و صلاح آن توسط هیأتهای کارشناسی بررسی و تحلیل
میشود و منافع سهامداران در قالب شرکت به صورت هوشمند پردازش میشود. بدین
ترتیب در این سیستم، اقتصاد، فناوری و سایر پارامترهای خرد و کلانی که در
رسالت و اهداف بلندمدت شرکت گنجانیده شده است هستند که دوام و ادامه حیات
شرکت را ممکن یا ناممکن میسازد.
● سرمایه گذاری مخاطره پذیر در کشور ما چگونه
است؟
سرمایه گذاری مخاطره پذیر به تازگی در محافل علمی
و پژوهشی در کشور ما مطرح گردیده است . که به (Start-up) این نوع سرمایه
گذاری، به تأمین منابع مالی شرکتهای نوپا و تازه تأسیس هزینه های ابتدایی
توسعه و گسترش کسب و کار خویش نیاز دارند می پردازد.
فضای عدم اطمینانی که حاکم بر اینگونه طرحها می
باشد موجب گردیده است تا سرمایه گذاران از بخشهای مختلف خصوصی و دولتی با
پارامترهای مختلف ریسک اعم از ریسک مدیریت، محصول،فناوری، بازار، مالی،
عملیاتی و اجرایی، سازمانی، راهبردی، محیطی روبرو باشند. و مدیریت بر این
گونه (Business Modeling) ایجاد ساختار و مدل مناسب کسب و کار طرحها با
توجه به ریسک های ذکر شده همواره سرمایه گذاران از یک سو و کار آفرینان را
از سوی دیگر بامخاطراتی روبرو ساخته است. ایجاد ارزش افزوده در شرکتهای
سرمایه پذیر و بهره مندی از مزایای مالی و حقوقی اینگونه شرکتها در سالهای
اولیه شروع کسب و کار موجب گردیده است تا به تدریج سرمایه گذاران مخاطره
پذیر بیشتری بوجود آیند ، بر اساس قاعده کلی که در حوزة مالی و سرمایه
گذاری مرسوم است با افزایش ریسک، به طورمنطقی باز دهی افزایش می یابد .
همانطور که اشاره گردید ریسک بالا و بازدهی
بالایی که از اینگونه طرحهای نوپا بوجود می آید تنها عاملی است که می تواند
نقطه تمایزی میان بسیاری از مراکز سرمایه گذاری و افراد و اشخاص سرمایه
گذار باشد. افراد و اشخاص بر اساس شخصیت و توانایی مالی خویش، عمومًا به دو
دسته ریسک پذیر و ریسک گریز طبقه بندی می شوند که البته باید توجه داشت که
این دو دسته دو سر یک طیف هستند و افراد ریسک های مختلف را با بازدهی های
قابل انتظار خویش مدیریت می کنند . در کشور ما هنوز شرکت یا صندوق سرمایه
گذاری مخاطره پذیری که به صورت حرفه ای وارد این عرصه گردیده باشد بوجود
نیامده است و پیش بینی می گردد با توجه به نیاز احساس شده در این حوزه، در
سال های بعد به تدریج شاهد حضور این صندوق ها باشیم .
● پیشنهادات کاربردی
شناسایی زیر ساخت های لازم برای ایجاد و دوام و
حیات یک صندوق سرمایه گذاری مخاطره پذیر در یک منطقه یا کشور از اهمیت کافی
بر خوردار است. به نظر می رسد برای دستیابی به وضعیت مطلوب برای تحقق
سرمایه گذاری مخاطره پذیر در کشور بستر سازی و ایجاد زیر ساخت در سه محور
زیر قابل توجه باشد که هر یک از آنها دارای شاخه های متعدد و گسترده ای می
باشند و باید آنها را شناسایی و مورد بررسی و پیگیری قرار داد.
١) تأمین مالی
۲) دانش مالی و سرمایه گذاری
۳) مسائل حقوقی و قانونی
الف) در بخش اول - تأمین مالی - پیشنهاد می گردد
تا الگویی بکار گرفته شود که بر اساس آن سرمایه گذاری مخاطره پذیر با تشکیل
"صند وق مشترک سرمایه گذاری مخاطره پذیر صنایع ایران " با مشارکت بنگاههای
مختلف اقتصادی نمونه و علاقمند به سرمایه گذاری مخاطره پذیرایجاد گردد.
به نظر می رسد با تشکیل این صندوق اولین حرکت جدی
توسط بخش خصوصی رقم زده شود نه بخش دولتی چرا که باید به توان علمی و
روحیه جسورانه مدیران اعتقاد داشت و از تمام توان و انرژی که می تواند در
این حوزه بکار گرفته شود نهایت بهره را برد.
عملی شدن این ایده می تواند موتور حرکت سایر
فعالیتهای سرمایه گذاری مخاطره پذیر در کشور شود. تشکیل انجمن سرمایه گذاری
مخاطره پذیر ایران نیز همانگونه که در اکثر کشورهای اروپا و امریکا و
آسیای وجود دارد میتواند به شبکه ای قدرتمند برای ارائه خدمات مختلف مالی و
سرمایه گذاری و رشد کارآفرینی تبدیل شود.
ب) در بخش دوم – دانش مالی و سرما یه گذاری :
اگرچه فارغ التحصیلان مستعد و زحمت کشی در رشته ای ما لی و فنی مهندسی در
اختیار داریم با اینحال درک فرآیند سرمایه گذاری توسط سرمایه گذاران و مد
یران اجر ایی نیازمند کسب تجربه و به روزرسانی اطلاعات تخصصی است .
▪ تأمین مالی:
ـ دانش مالی و سرمایه مسائل حقوقی وقانونی :
ارزیابی تکنولوژی، ارزشگذاری تکنولوی، برآورد ر
یسک و مطالعه امکان سنجی پروژه ها، تدو ین استراتژیهای مناسب کسب وکار و
طرح ر یزی مدلهای مناسب آن از مهمتر ین فاکتورهای موردی از در سرمایه گذار ی
مخاطره پذ یر است که صندوق یا شرکت سرما یه گذار مخاطره پذ یر را قادر
میسازد تا پرتفولیوی بهینه ای را سامان دهد.
ج) در بخش سوم - مسائل حقوقی و قانونی - متأسفانه
کماکان در کشور ما حقوق مالکیت معنو ی از حداقل قوانین و مقررات لازم بی
بهره است این ضعف اساسی سنگ بزرگی بر سر راه کارآفرینی در بیشتر حوزه ها ی
سرمایه گذار است ، اگرچه کارشناسان و مشاوران حقوقی بسیاری در کشور وجود
دارند لیکن اگر حمایتهای قانونی و حقوقی دولت در این موضوع نتواند بستر امن
و مناسبی برای کارآفرینان ایجاد نماید متأسفانه باید گفت تحقق دو مسئله
اول که به بیان آنها پرداختیم کمکی به ما نخواهد نمود.
▪ راه حلهای اجرایی :
در بسیاری از کشورها، سهم سرمایه گذاری بخش خصوصی
در تولید ناخالص ملی قابل توجه می باشد و باید در نظر داشت که صندوقهای
سرمایه گذار مخاطره پذیر لزومًا به دنبال سود نبوده اند . برخی با اهداف
آموزش و حمایت از نوآوریها و طرحهای کاربردی فارغ التحصیلان شکل گرفته اند،
برخی دیگر در محیط های انکوباتوری و پارک های علمی و تحقیقاتی از سوی دولت
به ایفای نقش پرداخته اند و در مجموع باید گفت صندوقهای مختلف با اهداف
کسب منفعت و یا به صورت غیر انتفاعی در حال حاضر در دنیا به فعالیت می
پردازند . دستیابی به موارد زیر می تواند به کاهش مخاطرات سرمایه گذاری کمک
کند.
۱) شکل گیری بازارهای ثانوی برای تسهیل نقدینگی
سرمایه گذاران و خروج از شرکتها
۲) ایجاد فرهنگ ریسک پذیری در میان سرمایه گذاران
۳) گسترش شبکه ها ی اینترنتی و ... که در آن
طرحها و شرکتهای سرمایه پذیر معرفی می گردند
۴) اعطای تسهیلات و تقبل مخاطره از سوی دولت و
بانک ها در تأمین مالی مستقیم و غیر مستقیم صندوقها و شرکتهای سرمایه گذار و
سرمایه پذیر
۵) فراهم ساختن مقدمات حقوقی و قانونی حمایت از
طرحهای نوآور و حمایت از مالکیت معنوی
۶) کاهش نرخ مالیات و یا حذف آن در موارد ویژه و
قابل توجه برای سرمایه گذاران
۷) برگزاری دوره ها و کارگاههای آموزشی
● نتیجه گیری
با توجه به مطالب گفته شده ، اعم از تئوریها و
نظریات موجود در باب تامین مالی کارآفرینانه که بیشتر بر روی سرمایه گذار
مخاطره پذیر و رابطه آن با کارآفرین متمرکز بوده و انواع منابع تامین مالی
گفته شده و در ضمن روش های تامین مالی، می توان نتیجه گرفت که کارآفرینان
در این راستا انتخابهای متعددی را پیش روی دارند که انتخاب بهترین منبع
نیازمند آگاهی و اطلاع کارآفرین از این منابع و روش های تامین مالی و در
ضمن تحلیل و تصمیم گیری درست است .
علاوه بر آن :
حل مسائل ضروری مدیران در حوزه مالی ، مستلزم
شناخت و بکارگیری روشهای مختلف وابزارهای نوین مالی است .
مهندسی مالی بر پایه مفروضات مهندسی که عبارت از
کاربرد عملی ریاضی یا اصول علمی در حل مسائل است از ابزارهایی بهره می گیرد
که مجموعه ای از مشخصه ای از ریسک و بازده را دارد و به شکل گسترده تحت
عنوان فن آوری مالی جهت حل مسائل مالی و استفاده از فرصتهای مالی را فراهم
می سازد.
پایه و اساس دانش مهندسی مالی ، اقتصاد مالی یا
کاربرد اصول اقتصاد در پویایی بورس اوراق بهاداربه خصو ص طراحی، قیمت گذاری
و مدیریت ریسک قراردادهای مالی است. با توسعه و پیچیدگی و تنوع در کسب و
کار، کارکرد مهندسی مالی ، بسیار متنوع شده است زیرافرآیندهای مالی در کسب و
کار پیچیده و متنوع شده است . سرآمدی کسب و کار و تعالی سازمانی اهداف
اساسی بنگاههای اقتصادی در عرصه رقابت در تجارت است . لذا حل مسائل پیچیده
وپیش بینی آینده ای که منجر به تعالی سازمانی گردد و این امر در گروه حل
مسائل پیچیده مالی است ، ازضروریا ت هزاره سوم تلقی شده است.
بنابراین آگاهی از ابزارهای مهندسی مالی و
استفاده از روشهای ارزشیابی کالاهای مورد نظر ازضروریات کسب و کار و جهانی
شدن اقتصاد و بازارها تلقی می گردد.
و در راستای بهینه یازی شرائط در کشورمان لازم
است : شناسایی زیر ساخت های لازم برای ایجاد و دوام و حیات یک صندوق سرمایه
گذاری مخاطره پذیر آماده گردد و به نظر می رسد برای دستیابی به وضعیت
مطلوب برای تحقق سرمایه گذاری مخاطره پذیر در کشور بستر سازی و ایجاد زیر
ساخت در محور های گوناگون قابل توجه باشد که هر یک از آنها دارای شاخه های
متعدد و گسترده ای می باشند و باید آنها را شناسایی و مورد بررسی و پیگیری
قرار داد.
در دنیای درحال تحول امروز،
کامیابی از آن جوامع و سازمانهایی است که بین منابع کمیاب و قابلیت های
مدیریتی و کارآفرینی منابع انسانی خود رابطه معنی داری برقرار سازد.
در دنیای درحال تحول امروز،
کامیابی از آن جوامع و سازمانهایی است که بین منابع کمیاب و قابلیت های
مدیریتی و کارآفرینی منابع انسانی خود رابطه معنی داری برقرار سازد. به
عبارتی دیگر جامعه و سازمانی می تواند در مسیر توسعه، حرکت روبه جلو و با
شتابی داشته باشد که با ایجاد بسترهای لازم منابع انسانی خود را به دانش و
مهارت کارآفرینی مولد تجهیز کند تا آنها با استفاده از این توانمندی
ارزشمند، سایر منابع جامعه و سازمان را به سوی ایجاد ارزش و حصول رشد و
توسعه، مدیریت و هدایت کنند. امروزه که کار و فعالیت شکل تازه ای به خود
گرفته است و به سوی خودکارفرمایی و خوداشتغالی در حرکت است. کارآفرینی و
کارآفرینان نقش کلیدی در روند توسعه و پیشرفت اقتصادی جوامع مختلف ایفا می
کنند.
تجارب کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، مالزی و
هند آکنده از فعالیتهای چشمگیر کارآفرینانی بوده است که امروز به توسعه
یافتگی کشور خود می بالند. باید توجه داشت که کارآفرینان تنها به ایجاد
فرصتهای شغلی جدید نمی پردازند بلکه با ساختار، تفکر، تحرک و فرهنگ لازم
دست به تخریب خلاق می زنند تا از دل ویرانه های کهن بنای رفیع آبادانی و
پیشرفت را برافرازند. با توجه به نقش و اهمیت کارآفرینی و سابقه درخشان
کارآفرینان در توسعه بسیاری از کشورها و با توجه به مشکلات اقتصادی زیادی
که کشور ما با آن مواجه بوده و دست یاری از هر سویی می طلبد، ترویج و اشاعه
مفهوم کارآفرینی، بسترسازی برای فرهنگ حامی کارآفرینی و مهمتر از همه
تربیت افراد (به ویژه تحصیلکردگان) کارآفرین سازمانی برای تمامی جوامع بــه
خصوص برای جوامع درحال توسعه ای مانند ایران از اهمیت و ضرورت حیاتی
برخوردار است. مقدمه شرایط اقتصادی، صنعتی، اجتماعی و فرهنگی امروز کشور به
گونه ای است که حل مشکلات و تنگناها، الگوها و راه حل های جدید و متفاوتی
را طلب می کند. ترکیب جمعیتی جوان کشور، ضرورت ایجاد فرصتهای شغلی و نیز
نوسان بهای نفت سه عامل عمده ای هستند که موجب می شوند سیاستگزاران و تصمیم
سازان کلان کشور به منبع درآمد سهل الوصول دیگری به جز نفت بیندیشند و بی
شک آن منبع جز ابتکار، خلاقیت و نوآوری چیز دیگری نیست. اکنون در عرصه
جهانی، افراد خلاق، نوآور و مبتکر به عنوان کارآفرینان منشا تحولات بزرگی
در زمینه های صنعتی، تولیدی و خدماتی شده اند و از آنها نیز به عنوان
قهرمانان ملی یاد می شود.
چرخهای توسعه اقتصادی همواره با توسعه کارآفرینی
به حرکت درمی آید. در اهمیت کارآفرینی همین بس که طی بیست سال (۱۹۸۰ -
۱۹۶۰) در یکی از کشورهای جهان سوم (هند) تنها ۵۰۰ موسسه کارآفرینی شروع به
کار کرده اند و حتی بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان برای حل مشکلات خود به
کارآفرینان روی آورده اند. امروزه نیروی انسانی به عنوان یک منبع نامحدود و
محور هر نوع توسعه مطرح می باشد. در این بین کارآفرینان به طورخاص دارای
نقشی موثرتر در فرآیند توسعه اقتصادی اند. تحقیقات نشان داده که بین رشد
اقتصادی و تعداد کارآفرینان در یک کشور همبستگی مثبت وجود دارد. زیرا کشوری
که دارای تعداد زیادی کارآفرین باشد از محرکهای تجاری و اقتصادی قویتری
برخوردار است. آموزش و پرورش کارآفرینان سازمانی نیازمند یک متدولوژی
آموزشی اجرایی برای همکاری تنگاتنگ بین صنعت و دانشگاه جهت مواجهه با
فشارهای شدید اجتماعی حاصل از رشد سریع فناوری و کمبود نیروی انسانی متخصص
در جهان امروز است. در این روش که عنوان کارآفرینی یافته، انسانها به گونه
ای پرورش می یابند که خود درجهت خلق کار قدم بردارند. مشاهدات حاصل از
اعمال این متدولوژی به صورت موردی در قالب مأموریت اجتماعی، اهداف، مقصد
مشخص، و نیز فعالیتهای مترتب آن منعکس گردیده اند.
تعریف کارآفرینی کارآفرینی، واژه ای است نو که از
معنی کلمه اش نمی توان به مفهوم واقعی آن پی برد. این واژه به جای کلمه
Entrepreneurship به کار می رود که در اصل از کلمه فرانسوی ENTREPRENDER به
معنای متعهدشدن نشأت گرفته است. بنابر تعریف واژه نامه وبستر کارآفرین کسی
است که متعهد می شود یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی، اداره و تقبل نماید.
بعضی از دانشمندان نظیر شومپیتر، کارآفرین را مهمترین عامل توسعه اقتصادی
دانسته اند. وی معتقد است کارآفرین یک مدیر صاحب فکر و ابتکار است که همراه
با خلاقیت، ریسک پذیری، هوش، اندیشه، و وسعت دید، فرصتهای طلایی می
آفریند. او قادر است که با نوآوریها تحول ایجاد کند و یک شرکت زیان ده را
به سوددهی برساند.
سیر تکامل فعالان اقتصادی یا کارآفرینان نشان می
دهد که کارآفرینی در نظریه های اقتصادی تبلور یافته و به عنوان عامل اصلی
ایجاد ثروت یا موجد ارزش اقتصادی شناخته و از قرن پانزدهم تاکنون در کانون
بحث مکاتب مختلف اقتصادی قرار داشته است. اما سابقه مفهوم کارآفرینی در
دانش امروزی به دویست سال پیش برمی گردد. اولین کسی که این مسئله را مطرح
کرد فردی به نام کانتیلون است. این واژه دستخوش تعاریف جدید شده و ترجمه آن
در ایران به معنای همان کسی است که زیربار تعهد می رود. امروزه بسیاری از
شرکتها به لزوم کارآفرینی سازمانی پی برده اند. می توان گفت در واقع ، هنوز
هم تعریف کامل و جامع که مورد پذیرش همه ی صاحبنظران قرار گیرد از
واژه کارآفرینی ارائه نشده است ، لیکن در این بین تئوری و تعاریف
اقتصاددان مشهور اتریشی به نام جوزف شومپیتر از کارآفرینی و نقش
کارآفرینان در فرآیند توسعه؛ مورد توافق و ارجاع اکثر محققین در این
زمینه است . بر طبق نظر وی کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعة
اقتصادی و موتور توسعه می باشد و نقش وی عبارت است از نوآوری یا
ایجاد ترکیب های تازه از مواد.
شومپیتر مشخصه اصلی کارآفرین را «نوآوری »می
دانست و کار یک کارآفرین را «تخریب خلاق » تعریف کرد. وی در کتاب
«نظریة اقتصاد پویا» اشاره می کندکه تعادل پویا از طریق نوآوری و
کارآفرینی ایجاد می گردد و اینها مشخصه ی یک اقتصاد سالم هستند. سابقه
کارآفرینی در دنیا در اوایل سده شانزدهم میلادی کسانی را که در کار مأموریت
نظامی بودند کارآفرین می خواندند و پس از آن نیز برای مخاطرات دیگر نیز
همین واژه با محدودیت هایی مورد استفاده قرار گرفت. از حدود سال ۱۷۰۰
میلادی به بعد درباره پیمانکاران دولت که دست اندرکار امور عمرانی بودند،
از لفظ کارآفرین زیاد استفاده شده است. کارآفرینی و کارآفرین اولین بار
مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت و همه مکاتب اقتصادی از قرن شانزدهم
میلادی تاکنون به نحوی کارآفرینی را در نظریه های خود تشریح کرده اند. ژوزف
شومپیتر با ارائه نظریه توسعه اقتصادی خود در سال ۱۹۳۴ که همزمان با دوران
رکود بزرگ اقتصادی بود، موجب شد تا نظر او در خصوص نقش محوری کارآفرینان
در ایجاد سود، مورد توجه قرار گیرد و به همین دلیل وی را «پدر کارآفرینی»
لقب داده اند. از نظر وی «کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی است »
و نقش کارآفرینی عبارت است از «نوآوری یا ایجاد ترکیب های تازه از مواد».
همچنین کارآفرینی از سوی روانشناسان و جامعه شناسان با درک نقش کارآفرینان
در اقتصاد و به منظور شناسایی ویژگیها و الگوهای رفتاری آنها با بررسی و
تحقیق در خصوص آنان مورد توجه قرار گرفته است. سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی
به طور کلی و با عنایت به موارد اشاره شده در فوق ، سیر تاریخی مفهوم
کارآفرینی را می توان به پنج دوره تقسیم نمود:
۱) دوره اول ( قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی) : در این
دوره به صاحبان پروژه های بزرگ که مسئولیت اجرایی این پروژه ها همانند ساخت
کلیسا، قلعه ها، تأسیسات نظامی و .... از سوی دولتهای محلی به آنها
واگذار گردید. کارآفرین اطلاق می شد، در تعاریف این دوره پذیرش مخاطره،
لحاظ نشده است.
۲) دوره دوم ( قرن ۱۷ میلادی) : این دوره همزمان
با شروع انقلاب صنعتی در اروپا بوده و بعد مخاطره پذیری به کارآفرینی اضافه
شد کارآفرین در این دوره شامل افرادی همانند بازرگانان ، صنعتگران و دیگر
مالکان خصوصی می باشد.
۳) دوره سوم ( قرون ۱۸و ۱۹ میلادی) : در این دوره
کارآفرین فردی است که مخاطره می کند و سرمایه مورد نیاز خود را از طریق
وام تأمین می کند، بین کارآفرین و تأمین کننده سرمایه (سرمایه گذار) و مدیر
کسب و کار در تعاریف این دوره تمایز وجود دارد.
۴) دوره چهارم ( دهه های میانی قرن بیستم میلادی)
: در این دوره مفهوم نوآوری شامل خلق محصولی جدید، ایجاد نظام توزیع جدید
یا ایجاد ساختار سازمانی جدید به عنوان یک جزء اصلی به تعاریف کارآفرینی
اضافه شده است.
۵) دوره پنجم، دوران معاصر( از اواخر دهه ۱۹۷۰
تاکنون ) : در این دوره همزمان با موج ایجاد کسب و کارهای کوچک و رشد
اقتصادی و نیز مشخص شدن نقش کارآفرینی به عنوان تسریع کننده این سازوکار،
جلب توجه زیادی به این مفهوم شد و رویکرد چند جانبه به این موضوع صورت
گرفت. تا قبل از این دوره اغلب توجه اقتصاددانان به کارآفرینی معطوف بود،
اما در این دوره به تدریج روانشناسان، جامعه شناسان و دانشمندان و محققین
علوم مدیریت نیز به ابعاد مختلف کارآفرینی و کارآفرینان توجه نموده ا ند.
تا دهه ۱۹۸۰ سه موج وسیع ، موضوع کارآفرینی را به جلو رانده است:
▪ موج اول: انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در قالب
انتشار کتابهای زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها، چگونگی ایجاد کسب
و کار شخصی و شیوه های سریع پولدار شدن می باشد. این موج از اواسط دهه
۱۹۵۰ شروع می شود.
▪ موج دوم: این موج که شروع آن ازدهه ۱۹۶۰ بوده
شامل ارائه رشته های آموزش کارآفرینی در حوزه های مهندسی و بازرگانی است که
در حال حاضر این حوزه ها به سایر رشته ها نیز تسری یافته است.
▪موج سوم: این موج شامل افزایش علاقمندی دولتها
به تحقیقات در زمینه کارآفرینی و بنگاههای کوچک، تشویق رشد شرکت های کوچک و
انجام تحقیقات در خصوص نوآوری های صنعتی می شود که از اواخر دهه ۱۹۷۰ آغاز
شده است. سابقه کارآفرینی در ایران علی رغم اینکه در کشورهای پیشرفته دنیا
از اواخر دهه ۱۹۷۰ به بعد به موضوع کارآفرینی توجه جدی شده و حتی در
بسیاری از کشورهای درحال توسعه هم از اواخر دهه ۱۹۸۰ این موضوع را مورد
توجه قرار داده اند، در کشور ما تا شروع اجرای برنامه سوم توسعه، توجه
چندانی به کارآفرینی نشده بود. حتی در محافل علمی و دانشگاهی نیز به جز
موارد بسیار نادر، فعالیتی در این زمینه صورت نگرفته بود. مشکل بیکاری و
پیش بینی حادتر شدن آن در دهه ۱۳۸۰ موجب شد که در زمان تدوین برنامه سوم
توسعه، موضوع توسعه کارآفرینی مورد توجه قرار گیرد. در برنامه اخیر، توسعه
کارآفرینی در سطح وزارتخانه های علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، درمان و
آموزش پزشکی، جهاد کشاورزی، صنایع و معادن و فلزات و همچنین مؤسسه جهاد
دانشگاهی به دلیل ارتباط با فعالیت های آنها، مطرح شده است. متأسفانه واژه
کارآفرینی که ترجمه ای از کلمه Entrepreneurship است، موجب گردیده است که
معنی ایجاد کار و یا اشتغال زایی از این واژه برداشت می شود. در حالیکه
کارآفرینی دارای مفهومی وسیعتر و با ارزشتر از اشتغال زایی است. این برداشت
ناصحیح از این مفهوم و همچنین تورم نیروی انسانی بیکار در جامعه ( به ویژه
در بین دانش آموختگان دانشگاهی)، موجب شده بسیاری از سیاستهایی که برای
توسعه آن اتخاذ شده و نیز در بخشنامه ها و سخنرانی های مسئولان در این
خصوص، صرفاً جنبه اشتغال زایی برای آن در نظر گرفته شود. در حالیکه
کارآفرینی دارای پیامدهای مثبت و مهم دیگری همانند: بارور شدن خلاقیت ها،
ترغیب به نوآوری و توسعه آن، افزایش اعتماد به نفس، ایجاد و توسعه
تکنولوژی، تولید ثروت در جامعه و افزایش رفاه عمومی است و در صورتیکه فقط
به جنبه اشتغال زایی آن توجه شود، از سایر پیامدهای آن بی بهره خواهیم ماند
.
بررسی وضعیت معیشتی کارگران به
بهانه روز جهانی کارگر
آن طرف تر دیواری است. پای دیوار
مردی نشسته. نگاهش به دوردست است. به آنجا که ساختمان ها با آسمان پیوند می
خورند. در سرش چه می گذرد؟ نمی دانم!
نگاهش اما... بیداد می کند.
پیراهن چهارخانه اش از شدت عرق خیس شده، پشت کفش
هایش را خوابانده و پاشنه های ترک خورده اش از جوراب سوراخش دیده می شوند.
دستش را زیر سرگذاشته. نمی دانم چند سال دارد اما هر چه هست چین و چروک دست
هایش پیرتر می نمایاندش. گودی چشمهایش نشان می دهد که هیچ وقت یک دل سیر
نخوابیده. دستش را آرام در جیب پیراهنش فرو می کند و پاکت سیگار را در می
آورد. یک سیگار را گوشه لبش می گذارد وپکی به آن می زند. آنقدر حواسش پرت
است که فراموش می کند آن را روشن کند. سرش را تکان می دهد و زیر لب می
گوید: «قربون حواس جمع».
باز هم به آن دور دست ها خیره می شود. مدت ها به
آنجا خیره می ماند. وقتی به خودش می آید سیگار دود شده و خاکسترش باقی
مانده. می خواهد خاکستر سیگار را زیر پا له کند اما دلش نمی آید چون آن
سیگار طعم نفس هایش را چشیده است. نفس هایی که وقت کار به شماره می افتد.
ازوقتی خودش را شناخته یک چیز را خوب درک کرد. ازبچگی با آن آشناست. از
همان روز که پدرش از دنیا رفت. آری او کار را خیلی خوب می شناسد. حالا که
عمری از او گذشته کار با تمام وجودش عجین شده. نمی داند تا کی کار، سایه به
سایه دنبالش خواهد آمد. کارگر بودن را از کودکی تجربه کرده است و حالا که
پای دیوار نشسته و آرام فکر می کند، با خودش می گوید، اگر شغل دیگری داشتم
دنیا چه رنگی بود؟ اگر هنگام جوشکاری چشمهایم اینقدر ضعیف نمی شد، شاید
امروز دنیا خوش رنگ تر بود.
شاید دنیا خیلی زیباتر از این باشد که من می
بینم. حتما هست. یعنی بود اگر کمرم زیر هزینه سنگین دانشگاه آزاد پسرم خم
نمی شد. آری حتما زیباتر بود اگر بیمه بودم و ناچار نبودم هر بار برای
درمان همسر بیمارم این همه هزینه کنم. نمی دانست اگر کارگر روزمزد نبود به
کدام گوشه دنیا بر می خورد؟ شاید اگر ناچار نبود برای پرداخت پول پیش خانه
از کارخانه نخ ریسی، بازخرید شود امروز حال و روزش بهتر بود. این روزها نام
کارگر را زیاد می شنود، آخر می گویند روز اوست، روز کارگر! اما حال و روزش
اصلا خوش نیست. دل و دماغ فکر کردن را ندارد، حتی توان ندارد سیگار دیگری
از جیبش در بیاورد.
دستش را در جیب شلوارش می کند تا تسبیح سبز رنگش
را در بیاورد، ذکر بگوید، شاید دلش آرام تر شود. اما وقتی انگشتش در سوراخ
ته جیب فرو می رود، می فهمد که تسبیح هم مثل همه خوشی های دیگر با او
خداحافظی کرده. دلش می گیرد; خیلی بیشتر از قبل. کاش صدایی می آمد و او را
از این حال و هوا بیرون می آورد. یک صدای امیدبخش و مهربان یا دستی روی
شانه اش گذاشته می شد تا مرهمی برای خستگی هایش باشد یا گوشی که درد دل
هایش را می شنید. ناگهان صدایی او را به خودش آورد. طبق معمول صدای سرکارگر
بود که فریاد می زد: «جعفرآقا، کجایی بابا یک ساعته دارم دنبالت می گردم.
کجا غیبت زده؟ بیا هزار تا کار داریم.» و جعفرآقا خسته تر از همیشه دستش را
روی زانویش می گذارد، یا علی می گوید و بلند می شود. هنوز عرق تنش خشک
نشده که کار دوباره به سراغش می آید. با خودش می گوید: مثلا روز کارگر است،
اما روز از نو و روزی از نو!
اصولا طبقه کارگر یک طبقه اجتماعی است واز
افرادی تشکیل می شود که در مشاغلی کار می کنند که نیاز به قدرت بدنی و کار
دستی دارد.اما همین طبقه کارگر هم بر اساس سطح مهارت کارگران به سه طبقه
دیگر تقسیم می شود.
طبقه کارگران بالا ، شامل کارگران ماهر و متخصص،
که اعضایش از نظر درآمد، شرایط کار و تامین شغلی بر دیگر کارگران برتری
دارند.
هرچند که بعضی مهارت ها در جریان پیشرفت های
فناوری اهمیت خود را از دست داده است. شرایط اقتصادی کارگران ماهر بیش از
سایر کارگران است. کارگران ماهر معمولا از ثبات شغلی برخوردارند و دوره
بیکاری آنها کوتاه تر است.
طبقه کارگر پایین، از افرادی تشکیل شده که در
مشاغل غیرماهر و نیمه ماهر که به آموزش اندکی نیاز دارد، اشتغال دارند.
تامین شغلی در بیشتر این مشاغل کمتر از مشاغلی است که نیاز به مهارت دارند.
این کارگران معمولا از ثبات شغلی برخوردار نیستند و طول مدت بیکاری آنها
بیشتر است.
طبقه زیرین; خط فاصل عمده ای در درون طبقه کارگر
بین اکثریت قومی و اقلیت های محروم که طبقه زیرین را تشکیل می دهند، وجود
دارد. اعضای طبقه زیرین; شرایط کار و سطح زندگی پایین تری نسبت به اکثریت
جمعیت دارند. اکثر اعضای طبقه زیرین; کارگرانی هستند که مدت طولا نی
بیکارند یا به طور متناوب شاغل و بیکار می شوند.
● دستمزد کارگران در ایران
بعد از طبقه بندی کارگران به سه دسته کارگران
بالا، کارگران پایین، کارگران طبقه زیرین باید دید که دستمزد این کارگران
چگونه پرداخت می شود.
البته باید گفت فقط کارگران طبقه بالا که از شغل
ثابت برخوردارند شامل این دستمزدها می شوند و کارگران رده پایین تر باید
بهآب باریکه ای که گاهی جریان دارد و گاهی قطع می شود قناعت کنند.
شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران ایران را در
سال ۱۳۸۹، ۳۰۳ هزار و ۴۸ تومان اعلام کرد.
این میزان دستمزد برای کارگرانی که اکثر ساعات
روز خود را به کار سخت و طاقت فرسا مشغولند فرصت و توان برای انجام شغل دوم
ندارند; جای تامل دارد.
احمد. م کارگر یک کارخانه در این باره می گوید:
«با این تورم، ۳۰۳ هزار تومان حداقل دستمزد کارگران، تاسف انگیز است.»
او در ادامه می گوید: آدم با ۳۰۳هزار تومان چکار
می تواند بکند؟ آیا همان کسانی که این میزان را اعلام کرده اند، می توانند
با ۳۰۳ هزار تومان در ماه زندگی کنند؟ او معتقد است که این افراد یا شکمشان
سیر است یا با اینگونه اقدامات می خواهند کارگران را درگیر مشکلات مالی و
یافتن کار دوم کنند تا از اطراف خود بی خبر باشند.
این کارگر می گوید: اگر رقم خط فقر را در نظر
بگیریم، کارگران با این دستمزد، بسیار پایین تر از خط فقر قرار دارند و این
میزان دستمزد شاید فقط کفاف اجاره آخر ماه یک خانه کوچک را بدهد. حال تصور
کنید که یک کارگر با این درآمد چگونه شکم زن و فرزندانش را سیر خواهد
کرد؟ خرج تحصیل و پوشاک و درمان را هم که در نظر نگیریم; طبقه کارگر برای
تامین ابتدایی ترین امکانات زندگی باید با بدبختی دست و پنجه نرم کند.
● حداقل دستمزد چقدر باید باشد
در خبرها آمده است که سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران - شرکت نیشکر هفت تپه، اتحادیه
آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلز کار کرمانشاه، طوماری
اعتراضی را به امضای هزاران کارگر رساندند و خواستار تعیین حداقل دستمزد یک
میلیون تومانی برای کارگران ایران شدند.
این اعتراض حتی پیش از آن صورت گرفت که براساس
آمار بانک مرکزی، خط فقر مطلق برای یک خانواده ۵ نفره در تهران، حداقل ۷۰۰
هزار تومان اعلام شد.
یک کارگر کارخانه نخ ریسی معتقد است که دستمزد
۳۰۳هزار تومان، شرم آورترین دستمزدی است که امکان دارد به یک مزدبگیر داده
شود.
او معتقد است: حداقل دستمزد باید بالاتر از خط
فقر باشد. او می گوید: کشور ما کشور فقیری نیست که اکثریت جمعیت آن زیرخط
فقر زندگی کنند. ما با داشتن منابع طبیعی، نفت و مکان های گردشگری فراوان
باید در زمره افرادی باشیم که از رفاه اجتماعی برخوردارند. این در حالیست
که طبقه کارگری در ایران همواره طبقه ای محروم و زحمتکش بوده که هیچ گاه
صدایش به جایی نرسید و همواره در تعیین دستمزدها نادیده گرفته شده است.
● کارگران با کار وکارگران بیکار
بهروز کارگری که به تازگی بیکار شده می گوید: پس
از پایان تعطیلا ت نوروز برای بستن قرار داد سرکار رفتم اما اعلا م کردند
که کار فرما، به دلیل مشکلا ت مالی عده ای از کارگران را اخراج کرده که
البته اسم مودبانه اش تعدیل کردن است اما معنای اصلی اش اخراج است.
او می گوید: بیکاری تجربه تلخ یک کارگر است که
بارها برای من اتفاق افتاده و زندگیم را به هم ریخته است.
بهروز معقتد است با بیکار شدن هر کارگر، خانواده
او نیز دچار تزلزل می شود، چرا که مساله اقتصادی، مساله ای نیست که بتوان
در زندگی خانوادگی از آن چشم پوشی کرد.
او می گوید: در میان کارگرانی که با من از کار
اخراج شدند، چند تازه داماد وجود داشت که برای شروع زندگیشان، روی دستمزد
شان حساب کرده بودند; چی فکر می کردیم، چی شد!
بهروز در ادامه با تاسف می گوید: ما با حداقل
دستمزدها مشکل داشتیم و بعد از تعطیلا ت با کلی غرغر به سرکار رفتیم; غافل
از این که همان ۳۰۳ هزار تومان هم دیگر گیرمان نمیآید و از این به بعد باید
در آشفته بازار کار، به دنبال کار جدید باشیم تا زن و بچه مان از گرسنگی
نمیرند و صاحب خانه اسباب و اثاثیه مان را داخل خیابان نریزد.
● نرخ بیکاری
دولتی ها معتقدند که نرخ بیکاری در حدود ۱۱ درصد
است و منتقدان اقتصادی دولت نظری غیر از این دارند و معتقدند که رقم واقعی
نرخ بیکاری از عدد ادعایی دولت بیشتر است. فعالا ن کارگری در تشکیلا ت خانه
کارگر از موضع منتقدانه به ماجرا نگاه می کنند و با استفاده از آمار مقرری
بگیران بیمه بیکاری یادآور می شوند که کارگران کارخانه های بسیاری به دلیل
وخامت وضع اقتصادی رها شده اند.
در علم اقتصاد، نرخ بیکاری شاخصی برای ارزیابی
میزان توسعه یافتگی کشورهاست و به همین دلیل تمامی دولت ها برای درخشان
نشان دادن کارنامه خود، سعی می کنند تا با ایجاد فرصت های پایدار شغلی
صنعتی،کشاورزی و خدماتی نرخ بیکاری را هرچه بیشتر پایین بیاورند و اقتصاد
خود را پویا نشان دهند. از منظر این علم، بیکار هرکسی به غیر از دانشجویان و
زنان خانه دار است که ۱۵ تا ۶۵ سال سن داشته باشد و به منظور تامین معاش
خود و خانواده اش هیچ شغلی نداشته باشد بیکار است.
در قانون کار ایران هم هرگونه کارکردن افراد زیر
۱۵ سال ممنوع و جرم اعلا م شده است و برای افراد بالا ی ۶۰ سالی که مشغول
به کار هستند امکان بازنشستگی و ترک کار در نظر گرفته شده است.
با وجود صراحت قانون گذار و شفاف بودن شرایط سنی
کار برای کارگران، هنوز میان تعریف علمی بیکاری با واقعیت های زندگی مردم
ایران همخوانی وجود ندارد.
گواه این مدعا کودکانی هستند که هر روز سر چهار
راه ها می بینیمشان که اسفند دود می کنند یا گل می فروشند یا پیر مرد
سالخورده ای که در مجتمع مسکونی همسایه طبقات را نظافت می کنند و گاهی هم
در نظافت منزل به خانمهای مجتمع کمک می کنند.
● قربانیان تغییر دستمزدها
هرساله با آغاز سال جدید و نو شدن طبیعت، دستمزد
کارگران هم نو می شود. البته این نو شدن می تواند مانند سال نو، که در
زندگی طبیعت تحول ایجاد می کند; در زندگی کارگران ایجاد تحول کند.
البته بر خلا ف تحولا ت طبیعت که همواره زیبا و
دوست داشتنی است;تحولا تی که تغییر دستمزدها در زندگی کارگران ایجاد می کند
چندان مطلوب نیست و در اکثر مواقع دردسرساز است. از افزایش نرخ تورم و نرخ
پایین افزایش دستمزدهای کارگری که بگذریم می رسیم به پدیده ای به نام
عواقب تغییر دستمزد کارگران! همیشه با تغییر دستمزدها در طول ماه های
آغازین و پایانی هر سال، افراد بسیاری با تخصص های مختلف صنعتی، کشاورزی و
خدماتی به دلیل مشکلا ت اقتصادی از کار اخراج می شوند و برای مدتی نامعلوم و
گاه همیشه به خیل بیکاران می پیوندند. سال جدید هم از این قاعده مستثنی
نیست و شروع سال ۸۹ نیز چیزی متفاوت از شروع سال های دیگر نداشت. با وجود
آن که مصوبه شورای عالی کار با مداخله بانک مرکزی مورد بازنگری قرار گرفت و
در نهایت مزد کارگران با کاهش ۵درصدی تعیین شد اما بازهم کارگرانی در
ابتدا و پایان سال ۸۸ اخراج شدند تا افزایش دستمزدها فشاری احتمالی را بر
کارفرمایان آنها وارد نکند و بسیاری معتقدند که امسال نیز سیکل بیکاری
دوباره گسترش می یابد. کارگران نوشابه سازی ساسان در سال گذشته از جمله
قربانیان افزایش دستمزدها بودند. هم در بهار و هم در زمستان ۸۸ شرکت نوشابه
سازی ساسان با اخراج کارگرانی که مدت قرار دادشان به پایان رسیده بود، جمع
کثیری از کارگران را وارد دنیای پریاس بیکاری کرد. واردات بی رویه و کمبود
نقدینگی هم از دیگر عوامل بیکاری کارگران است. نساجی خامنه، آزمایش تهران و
صنایع مخابراتی راه دور ایران از کارخانه هایی هستند که هم اکنون به دلیل
مشکل کمبود نقدینگی و واردات محصولا ت مشابه خارجی، کارگران خود را رهاکرده
اند و این احتمال وجود دارد که امسال آنها به همراه برخی دیگر از کارگاه
های صنعتی ماجراساز بیکاری باشند.
ورود محصولا ت چینی از دیگر مشکلا ت بزرگی است که
دامنگیر کارگران ما شده است. ورود محصولا تی که قیمت آنها حتی از مواد
اولیه کارگاه ها و کارخانجات ما کمتر است باعث شده اکثر کارگاه ها به
تعطیلی کشانده شوند و جایی برای آنها در بازار تولیدات وجود نداشته باشد.
محمدی خیاط یک کارگاه تولیدی است که می گوید: با ورود محصولا ت چینی به
بازار ما به هیچ وجه توان مقابله با آنها را نداریم و محصولا تمان روی
دستمان می ماند. او معتقد است: طبیعی است که مردم به وضع جیبشان نگاه می
کنند نه به وضعیت اقتصادی کارگاه های تولیدی! بنابراین به طور حتم مردم به
سمت کالا یی می روند که ارزان تر است و با وضعیت اقتصادی آنها همخوانی
بیشتری دارد.او می گوید: من از مردم گله ندارم چرا که زن و بچه خودم هم با
آن که می دانند کالا ی چینی چه به روز ما آورده اکثر محصولا تی که به خانه
می آورند چینی است و درجواب اعتراض من فقط یک جواب دارند « ارزان بود،
خریدیم». حق با آنهاست مردم در حین خرید نمی توانند وضعیت اقتصادی جامعه را
حلا جی کنند. آنها وضعیت جیبشان را بررسی می کنند نه چیز دیگر را. در
نتیجه مشکلا ت کارگران همچون کلا ف در هم پیچیده ای ادامه پیدا می کند و از
کمبود دستمزد گرفته تا بیکاری کارگران گره می خورد و در صورت افزایش حداقل
دستمزد از سوی دولت هم، کارفرما با توسل به اخراج و تعدیل نیرو در مقابل
آن مقاومت خواهد کرد. حال باید در آستانه روز کارگر به این مساله اندیشید
که مشکل در هم پیچیده کارگران ایران چه زمانی حل خواهد شد؟!
● کارگران و جمعیت
آنچه به طور معمول در جامعه به چشم می خورد این
است که اصولاطبقه کارگری، از خانواده های پرجمعیت تشکیل می شوند و تعداد
فرزندان این قشر اصولا بیشتر از تعداد فرزندان کارمندان و پزشکان و مهندسان
و وکلا و وزراست. از این رو اداره این خانواده های پرجمعیت برای پدر
خانواده که طبیعتا از درآمد پایینی برخوردار است دشوار خواهد بود. با این
حال پدیده تنظیم خانواده طی سال های اخیر روی این قشر از جامعه هم بی تاثیر
نبوده و تبلیغات فراوانی که در زمینه فرزند کمتر، زندگی بهتر صورت می
گرفت; از یک سو و افزایش سرسام آور تورم از سوی دیگر باعث شده بود تا طبقه
کارگران هم به تنظیم خانواده احترام بگذارند. البته تبلیغات «دو بچه
کافیه» و «فرزند کمتر، زندگی بهتر» تا سال گذشته پابرجا بود تا اینکه تیتر
روزنامه های امسال نشان از این داشت که آقای احمدی نژاد با این روند موافق
نیست و با اهدای یک میلیون تومان به نوزادان متولد شده در سال ۸۹ و تشویق
به افزایش جمعیت; اعلام کرد که ایران ظرفیت ۱۵۰میلیون جمعیت را دارد.
البته معلوم نیست چند درصد از این ۱۵۰ میلیون نفر; در آینده در طبقه
کارگران قرار خواهند گرفت و چه تعداد از این افراد از حداقل رفاه اجتماعی
برخوردار خواهند بود. آنچه مسلم است همین تعداد افرادی که امروز تحت عنوان
کارگر در جامعه ما زندگی می کنند یا زیر خط فقر له می شوند یا با اراده
کارفرما از کار بی کار شده و دیگر نام کارگر را یدک نمی کشند.
بررسی وضعیت معیشتی کارگران به
بهانه روز جهانی کارگر
آن طرف تر دیواری است. پای دیوار
مردی نشسته. نگاهش به دوردست است. به آنجا که ساختمان ها با آسمان پیوند می
خورند. در سرش چه می گذرد؟ نمی دانم!
نگاهش اما... بیداد می کند.
پیراهن چهارخانه اش از شدت عرق خیس شده، پشت کفش
هایش را خوابانده و پاشنه های ترک خورده اش از جوراب سوراخش دیده می شوند.
دستش را زیر سرگذاشته. نمی دانم چند سال دارد اما هر چه هست چین و چروک دست
هایش پیرتر می نمایاندش. گودی چشمهایش نشان می دهد که هیچ وقت یک دل سیر
نخوابیده. دستش را آرام در جیب پیراهنش فرو می کند و پاکت سیگار را در می
آورد. یک سیگار را گوشه لبش می گذارد وپکی به آن می زند. آنقدر حواسش پرت
است که فراموش می کند آن را روشن کند. سرش را تکان می دهد و زیر لب می
گوید: «قربون حواس جمع».
باز هم به آن دور دست ها خیره می شود. مدت ها به
آنجا خیره می ماند. وقتی به خودش می آید سیگار دود شده و خاکسترش باقی
مانده. می خواهد خاکستر سیگار را زیر پا له کند اما دلش نمی آید چون آن
سیگار طعم نفس هایش را چشیده است. نفس هایی که وقت کار به شماره می افتد.
ازوقتی خودش را شناخته یک چیز را خوب درک کرد. ازبچگی با آن آشناست. از
همان روز که پدرش از دنیا رفت. آری او کار را خیلی خوب می شناسد. حالا که
عمری از او گذشته کار با تمام وجودش عجین شده. نمی داند تا کی کار، سایه به
سایه دنبالش خواهد آمد. کارگر بودن را از کودکی تجربه کرده است و حالا که
پای دیوار نشسته و آرام فکر می کند، با خودش می گوید، اگر شغل دیگری داشتم
دنیا چه رنگی بود؟ اگر هنگام جوشکاری چشمهایم اینقدر ضعیف نمی شد، شاید
امروز دنیا خوش رنگ تر بود.
شاید دنیا خیلی زیباتر از این باشد که من می
بینم. حتما هست. یعنی بود اگر کمرم زیر هزینه سنگین دانشگاه آزاد پسرم خم
نمی شد. آری حتما زیباتر بود اگر بیمه بودم و ناچار نبودم هر بار برای
درمان همسر بیمارم این همه هزینه کنم. نمی دانست اگر کارگر روزمزد نبود به
کدام گوشه دنیا بر می خورد؟ شاید اگر ناچار نبود برای پرداخت پول پیش خانه
از کارخانه نخ ریسی، بازخرید شود امروز حال و روزش بهتر بود. این روزها نام
کارگر را زیاد می شنود، آخر می گویند روز اوست، روز کارگر! اما حال و روزش
اصلا خوش نیست. دل و دماغ فکر کردن را ندارد، حتی توان ندارد سیگار دیگری
از جیبش در بیاورد.
دستش را در جیب شلوارش می کند تا تسبیح سبز رنگش
را در بیاورد، ذکر بگوید، شاید دلش آرام تر شود. اما وقتی انگشتش در سوراخ
ته جیب فرو می رود، می فهمد که تسبیح هم مثل همه خوشی های دیگر با او
خداحافظی کرده. دلش می گیرد; خیلی بیشتر از قبل. کاش صدایی می آمد و او را
از این حال و هوا بیرون می آورد. یک صدای امیدبخش و مهربان یا دستی روی
شانه اش گذاشته می شد تا مرهمی برای خستگی هایش باشد یا گوشی که درد دل
هایش را می شنید. ناگهان صدایی او را به خودش آورد. طبق معمول صدای سرکارگر
بود که فریاد می زد: «جعفرآقا، کجایی بابا یک ساعته دارم دنبالت می گردم.
کجا غیبت زده؟ بیا هزار تا کار داریم.» و جعفرآقا خسته تر از همیشه دستش را
روی زانویش می گذارد، یا علی می گوید و بلند می شود. هنوز عرق تنش خشک
نشده که کار دوباره به سراغش می آید. با خودش می گوید: مثلا روز کارگر است،
اما روز از نو و روزی از نو!
اصولا طبقه کارگر یک طبقه اجتماعی است واز
افرادی تشکیل می شود که در مشاغلی کار می کنند که نیاز به قدرت بدنی و کار
دستی دارد.اما همین طبقه کارگر هم بر اساس سطح مهارت کارگران به سه طبقه
دیگر تقسیم می شود.
طبقه کارگران بالا ، شامل کارگران ماهر و متخصص،
که اعضایش از نظر درآمد، شرایط کار و تامین شغلی بر دیگر کارگران برتری
دارند.
هرچند که بعضی مهارت ها در جریان پیشرفت های
فناوری اهمیت خود را از دست داده است. شرایط اقتصادی کارگران ماهر بیش از
سایر کارگران است. کارگران ماهر معمولا از ثبات شغلی برخوردارند و دوره
بیکاری آنها کوتاه تر است.
طبقه کارگر پایین، از افرادی تشکیل شده که در
مشاغل غیرماهر و نیمه ماهر که به آموزش اندکی نیاز دارد، اشتغال دارند.
تامین شغلی در بیشتر این مشاغل کمتر از مشاغلی است که نیاز به مهارت دارند.
این کارگران معمولا از ثبات شغلی برخوردار نیستند و طول مدت بیکاری آنها
بیشتر است.
طبقه زیرین; خط فاصل عمده ای در درون طبقه کارگر
بین اکثریت قومی و اقلیت های محروم که طبقه زیرین را تشکیل می دهند، وجود
دارد. اعضای طبقه زیرین; شرایط کار و سطح زندگی پایین تری نسبت به اکثریت
جمعیت دارند. اکثر اعضای طبقه زیرین; کارگرانی هستند که مدت طولا نی
بیکارند یا به طور متناوب شاغل و بیکار می شوند.
● دستمزد کارگران در ایران
بعد از طبقه بندی کارگران به سه دسته کارگران
بالا، کارگران پایین، کارگران طبقه زیرین باید دید که دستمزد این کارگران
چگونه پرداخت می شود.
البته باید گفت فقط کارگران طبقه بالا که از شغل
ثابت برخوردارند شامل این دستمزدها می شوند و کارگران رده پایین تر باید
بهآب باریکه ای که گاهی جریان دارد و گاهی قطع می شود قناعت کنند.
شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران ایران را در
سال ۱۳۸۹، ۳۰۳ هزار و ۴۸ تومان اعلام کرد.
این میزان دستمزد برای کارگرانی که اکثر ساعات
روز خود را به کار سخت و طاقت فرسا مشغولند فرصت و توان برای انجام شغل دوم
ندارند; جای تامل دارد.
احمد. م کارگر یک کارخانه در این باره می گوید:
«با این تورم، ۳۰۳ هزار تومان حداقل دستمزد کارگران، تاسف انگیز است.»
او در ادامه می گوید: آدم با ۳۰۳هزار تومان چکار
می تواند بکند؟ آیا همان کسانی که این میزان را اعلام کرده اند، می توانند
با ۳۰۳ هزار تومان در ماه زندگی کنند؟ او معتقد است که این افراد یا شکمشان
سیر است یا با اینگونه اقدامات می خواهند کارگران را درگیر مشکلات مالی و
یافتن کار دوم کنند تا از اطراف خود بی خبر باشند.
این کارگر می گوید: اگر رقم خط فقر را در نظر
بگیریم، کارگران با این دستمزد، بسیار پایین تر از خط فقر قرار دارند و این
میزان دستمزد شاید فقط کفاف اجاره آخر ماه یک خانه کوچک را بدهد. حال تصور
کنید که یک کارگر با این درآمد چگونه شکم زن و فرزندانش را سیر خواهد
کرد؟ خرج تحصیل و پوشاک و درمان را هم که در نظر نگیریم; طبقه کارگر برای
تامین ابتدایی ترین امکانات زندگی باید با بدبختی دست و پنجه نرم کند.
● حداقل دستمزد چقدر باید باشد
در خبرها آمده است که سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران - شرکت نیشکر هفت تپه، اتحادیه
آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلز کار کرمانشاه، طوماری
اعتراضی را به امضای هزاران کارگر رساندند و خواستار تعیین حداقل دستمزد یک
میلیون تومانی برای کارگران ایران شدند.
این اعتراض حتی پیش از آن صورت گرفت که براساس
آمار بانک مرکزی، خط فقر مطلق برای یک خانواده ۵ نفره در تهران، حداقل ۷۰۰
هزار تومان اعلام شد.
یک کارگر کارخانه نخ ریسی معتقد است که دستمزد
۳۰۳هزار تومان، شرم آورترین دستمزدی است که امکان دارد به یک مزدبگیر داده
شود.
او معتقد است: حداقل دستمزد باید بالاتر از خط
فقر باشد. او می گوید: کشور ما کشور فقیری نیست که اکثریت جمعیت آن زیرخط
فقر زندگی کنند. ما با داشتن منابع طبیعی، نفت و مکان های گردشگری فراوان
باید در زمره افرادی باشیم که از رفاه اجتماعی برخوردارند. این در حالیست
که طبقه کارگری در ایران همواره طبقه ای محروم و زحمتکش بوده که هیچ گاه
صدایش به جایی نرسید و همواره در تعیین دستمزدها نادیده گرفته شده است.
● کارگران با کار وکارگران بیکار
بهروز کارگری که به تازگی بیکار شده می گوید: پس
از پایان تعطیلا ت نوروز برای بستن قرار داد سرکار رفتم اما اعلا م کردند
که کار فرما، به دلیل مشکلا ت مالی عده ای از کارگران را اخراج کرده که
البته اسم مودبانه اش تعدیل کردن است اما معنای اصلی اش اخراج است.
او می گوید: بیکاری تجربه تلخ یک کارگر است که
بارها برای من اتفاق افتاده و زندگیم را به هم ریخته است.
بهروز معقتد است با بیکار شدن هر کارگر، خانواده
او نیز دچار تزلزل می شود، چرا که مساله اقتصادی، مساله ای نیست که بتوان
در زندگی خانوادگی از آن چشم پوشی کرد.
او می گوید: در میان کارگرانی که با من از کار
اخراج شدند، چند تازه داماد وجود داشت که برای شروع زندگیشان، روی دستمزد
شان حساب کرده بودند; چی فکر می کردیم، چی شد!
بهروز در ادامه با تاسف می گوید: ما با حداقل
دستمزدها مشکل داشتیم و بعد از تعطیلا ت با کلی غرغر به سرکار رفتیم; غافل
از این که همان ۳۰۳ هزار تومان هم دیگر گیرمان نمیآید و از این به بعد باید
در آشفته بازار کار، به دنبال کار جدید باشیم تا زن و بچه مان از گرسنگی
نمیرند و صاحب خانه اسباب و اثاثیه مان را داخل خیابان نریزد.
● نرخ بیکاری
دولتی ها معتقدند که نرخ بیکاری در حدود ۱۱ درصد
است و منتقدان اقتصادی دولت نظری غیر از این دارند و معتقدند که رقم واقعی
نرخ بیکاری از عدد ادعایی دولت بیشتر است. فعالا ن کارگری در تشکیلا ت خانه
کارگر از موضع منتقدانه به ماجرا نگاه می کنند و با استفاده از آمار مقرری
بگیران بیمه بیکاری یادآور می شوند که کارگران کارخانه های بسیاری به دلیل
وخامت وضع اقتصادی رها شده اند.
در علم اقتصاد، نرخ بیکاری شاخصی برای ارزیابی
میزان توسعه یافتگی کشورهاست و به همین دلیل تمامی دولت ها برای درخشان
نشان دادن کارنامه خود، سعی می کنند تا با ایجاد فرصت های پایدار شغلی
صنعتی،کشاورزی و خدماتی نرخ بیکاری را هرچه بیشتر پایین بیاورند و اقتصاد
خود را پویا نشان دهند. از منظر این علم، بیکار هرکسی به غیر از دانشجویان و
زنان خانه دار است که ۱۵ تا ۶۵ سال سن داشته باشد و به منظور تامین معاش
خود و خانواده اش هیچ شغلی نداشته باشد بیکار است.
در قانون کار ایران هم هرگونه کارکردن افراد زیر
۱۵ سال ممنوع و جرم اعلا م شده است و برای افراد بالا ی ۶۰ سالی که مشغول
به کار هستند امکان بازنشستگی و ترک کار در نظر گرفته شده است.
با وجود صراحت قانون گذار و شفاف بودن شرایط سنی
کار برای کارگران، هنوز میان تعریف علمی بیکاری با واقعیت های زندگی مردم
ایران همخوانی وجود ندارد.
گواه این مدعا کودکانی هستند که هر روز سر چهار
راه ها می بینیمشان که اسفند دود می کنند یا گل می فروشند یا پیر مرد
سالخورده ای که در مجتمع مسکونی همسایه طبقات را نظافت می کنند و گاهی هم
در نظافت منزل به خانمهای مجتمع کمک می کنند.
● قربانیان تغییر دستمزدها
هرساله با آغاز سال جدید و نو شدن طبیعت، دستمزد
کارگران هم نو می شود. البته این نو شدن می تواند مانند سال نو، که در
زندگی طبیعت تحول ایجاد می کند; در زندگی کارگران ایجاد تحول کند.
البته بر خلا ف تحولا ت طبیعت که همواره زیبا و
دوست داشتنی است;تحولا تی که تغییر دستمزدها در زندگی کارگران ایجاد می کند
چندان مطلوب نیست و در اکثر مواقع دردسرساز است. از افزایش نرخ تورم و نرخ
پایین افزایش دستمزدهای کارگری که بگذریم می رسیم به پدیده ای به نام
عواقب تغییر دستمزد کارگران! همیشه با تغییر دستمزدها در طول ماه های
آغازین و پایانی هر سال، افراد بسیاری با تخصص های مختلف صنعتی، کشاورزی و
خدماتی به دلیل مشکلا ت اقتصادی از کار اخراج می شوند و برای مدتی نامعلوم و
گاه همیشه به خیل بیکاران می پیوندند. سال جدید هم از این قاعده مستثنی
نیست و شروع سال ۸۹ نیز چیزی متفاوت از شروع سال های دیگر نداشت. با وجود
آن که مصوبه شورای عالی کار با مداخله بانک مرکزی مورد بازنگری قرار گرفت و
در نهایت مزد کارگران با کاهش ۵درصدی تعیین شد اما بازهم کارگرانی در
ابتدا و پایان سال ۸۸ اخراج شدند تا افزایش دستمزدها فشاری احتمالی را بر
کارفرمایان آنها وارد نکند و بسیاری معتقدند که امسال نیز سیکل بیکاری
دوباره گسترش می یابد. کارگران نوشابه سازی ساسان در سال گذشته از جمله
قربانیان افزایش دستمزدها بودند. هم در بهار و هم در زمستان ۸۸ شرکت نوشابه
سازی ساسان با اخراج کارگرانی که مدت قرار دادشان به پایان رسیده بود، جمع
کثیری از کارگران را وارد دنیای پریاس بیکاری کرد. واردات بی رویه و کمبود
نقدینگی هم از دیگر عوامل بیکاری کارگران است. نساجی خامنه، آزمایش تهران و
صنایع مخابراتی راه دور ایران از کارخانه هایی هستند که هم اکنون به دلیل
مشکل کمبود نقدینگی و واردات محصولا ت مشابه خارجی، کارگران خود را رهاکرده
اند و این احتمال وجود دارد که امسال آنها به همراه برخی دیگر از کارگاه
های صنعتی ماجراساز بیکاری باشند.
ورود محصولا ت چینی از دیگر مشکلا ت بزرگی است که
دامنگیر کارگران ما شده است. ورود محصولا تی که قیمت آنها حتی از مواد
اولیه کارگاه ها و کارخانجات ما کمتر است باعث شده اکثر کارگاه ها به
تعطیلی کشانده شوند و جایی برای آنها در بازار تولیدات وجود نداشته باشد.
محمدی خیاط یک کارگاه تولیدی است که می گوید: با ورود محصولا ت چینی به
بازار ما به هیچ وجه توان مقابله با آنها را نداریم و محصولا تمان روی
دستمان می ماند. او معتقد است: طبیعی است که مردم به وضع جیبشان نگاه می
کنند نه به وضعیت اقتصادی کارگاه های تولیدی! بنابراین به طور حتم مردم به
سمت کالا یی می روند که ارزان تر است و با وضعیت اقتصادی آنها همخوانی
بیشتری دارد.او می گوید: من از مردم گله ندارم چرا که زن و بچه خودم هم با
آن که می دانند کالا ی چینی چه به روز ما آورده اکثر محصولا تی که به خانه
می آورند چینی است و درجواب اعتراض من فقط یک جواب دارند « ارزان بود،
خریدیم». حق با آنهاست مردم در حین خرید نمی توانند وضعیت اقتصادی جامعه را
حلا جی کنند. آنها وضعیت جیبشان را بررسی می کنند نه چیز دیگر را. در
نتیجه مشکلا ت کارگران همچون کلا ف در هم پیچیده ای ادامه پیدا می کند و از
کمبود دستمزد گرفته تا بیکاری کارگران گره می خورد و در صورت افزایش حداقل
دستمزد از سوی دولت هم، کارفرما با توسل به اخراج و تعدیل نیرو در مقابل
آن مقاومت خواهد کرد. حال باید در آستانه روز کارگر به این مساله اندیشید
که مشکل در هم پیچیده کارگران ایران چه زمانی حل خواهد شد؟!
● کارگران و جمعیت
آنچه به طور معمول در جامعه به چشم می خورد این
است که اصولاطبقه کارگری، از خانواده های پرجمعیت تشکیل می شوند و تعداد
فرزندان این قشر اصولا بیشتر از تعداد فرزندان کارمندان و پزشکان و مهندسان
و وکلا و وزراست. از این رو اداره این خانواده های پرجمعیت برای پدر
خانواده که طبیعتا از درآمد پایینی برخوردار است دشوار خواهد بود. با این
حال پدیده تنظیم خانواده طی سال های اخیر روی این قشر از جامعه هم بی تاثیر
نبوده و تبلیغات فراوانی که در زمینه فرزند کمتر، زندگی بهتر صورت می
گرفت; از یک سو و افزایش سرسام آور تورم از سوی دیگر باعث شده بود تا طبقه
کارگران هم به تنظیم خانواده احترام بگذارند. البته تبلیغات «دو بچه
کافیه» و «فرزند کمتر، زندگی بهتر» تا سال گذشته پابرجا بود تا اینکه تیتر
روزنامه های امسال نشان از این داشت که آقای احمدی نژاد با این روند موافق
نیست و با اهدای یک میلیون تومان به نوزادان متولد شده در سال ۸۹ و تشویق
به افزایش جمعیت; اعلام کرد که ایران ظرفیت ۱۵۰میلیون جمعیت را دارد.
البته معلوم نیست چند درصد از این ۱۵۰ میلیون نفر; در آینده در طبقه
کارگران قرار خواهند گرفت و چه تعداد از این افراد از حداقل رفاه اجتماعی
برخوردار خواهند بود. آنچه مسلم است همین تعداد افرادی که امروز تحت عنوان
کارگر در جامعه ما زندگی می کنند یا زیر خط فقر له می شوند یا با اراده
کارفرما از کار بی کار شده و دیگر نام کارگر را یدک نمی کشند.
چنان خودت را می بینی که وقتی زنی
در فرقونی سبزی های مرتب و دسته کرده را می فروشد، بی اینکه به زن بگویی،
خسته نباشید، می گویی، به چه سبزی ای!!
چه فکر می کنیم همیشه درباره زنان کارگر، زنانی
که دست هاشان پینه بسته و اشک چشم هاشان خشک شده، اما با غرور سر را بالا
نگه می دارند و نان بازوی خودشان را می خورند.
یازدهم اردیبهشت ماه، روز جهانی کارگر است. چقدر
در این روز زنان کارگر دیده می شوند، زنانی که با کفش های تنگشان می دوند
تا آینده فرزندانشان را روشن کنند. ای کاش دست کم در این روز از کنار
کارگرانی که در ایستگاه اتوبوس می بینیم، زنی که در رستوران میزمان را پاک
می کند، دختری که برای نظافت به خانه مان می آید، بی تفاوت رد نشویم.
ای کاش دست کم در این روز با یک لبخند در را بر
روی مستخدم اداره باز کنیم، ای کاش در این روز آن زن را به یاد بیاوریم که
می گفت: «از کودکی هیچ کس مرا نمی خواست، پدر و مادرم که مردند، آواره خانه
این و آن شدم، همه می گفتند اگر پسر بود می شد برایش کاری کرد، اما دختر
نمی خواهم».
زنی که از فرط بی کسی در شانزده سالگی ازدواج می
کند و از مرد معتادش جدا نمی شود که سایه مرد بالای سرش باشد، زنی که شب و
روز سبزی پاک می کند تا کودکانش به مدرسه بروند و از مردش کتک نخورد، زنی
که می گفت: تا پیش از این که حامله شوم، نان خشک جمع می کردم و آب می زدم و
می خوردم؛ حامله که شدم برای بچه ام شیر می خوردم، بچه که به دنیا آمد
بزرگ که شد، و بچه بعدی هم؛ روزی بس که از کارهای یک روزه و دست فروشی،
کلافه شده بودم، چند بسته سبزی خریدم، تمیزشان کردم و به یک مدرسه دخترانه
بردم و به معلم ها فروختم بسته ای ۲۰۰ تومان، مدت ها بود که غذای گرم
نخورده بودیم. شب با چند تخم مرغ و گوجه فرنگی خانه رفتم، شام که درست می
کردم، اشک می ریختم، سفره گذاشتم و به بچه هایم گفتم «بیایید غذا بخورید»،
خوشحالی بچه هایم دور سفره باعث شد که اشکم تا صبح قطع نشود.
زن این کار را ادامه داد، آنقدر که مشتری های
ثابت پیدا کرد و حالا نزدیک به چهار سال است این حرفه اش شده است، روزی یکی
از مشتریانش به او و فرزندانش هدیه ای می دهد، زن تعریف می کند: هدیه را
که باز کردم یک دست کامل لباس نو بود، مانتو، شلوار، روسری، حتی جوراب و
برای بچه هایم هم همین طور، به جای این که لباس ها را ببینم یا بپوشمشان
لباس ها را بغل کرده و می بوییدمشان، آخر من هرگز عطر لباس نو را حس نکرده
بودم، اولین بار بود در زندگیم، که اصلا لباس نو می دیدم.
زن حالا توانسته بود فرش و یخچال دست دوم بخرد،
اما چادرش را کنار می زند و جای دندان های نداشته اش را نشانم می دهد: می
گوید، برای خانه ای سبزی بردم که از پله هایش افتادم و چهار دندان با هم
رفت، حتی نمی توانم به برگرداندن دندان هایم فکر کنم، آنچه درمی آورم، گرچه
آنقدر است که دیگر برای سیر کردن فرزندانم در گوشه خیابان دنبال نان خشک
نگردم اما، آنقدر هم نیست که برای درست کردن دندان هایم حرامش کنم.
از او می گذرم، از زنی که بعد از چهار سال سبزی
پاک کردن دستانش به رنگ گل سبزی در آمده بود و بوی سبز می داد. هرگز به این
فکر نکرده بودم که ممکن است چه کسی پشت سبزی های تمیز و خرد و خشک شده
باشد که توی ماهی تابه، جلز و ولز می کند و من با خیال راحت یک تخم مرغ در
آنها می شکنم و دلم خوش است که غذا درست کرده ام.
هرگز به این فکر نکرده بودم که وقتی در یخچال را
باز می کنم و یک قاشق بزرگ پیاز داغ آماده برمی دارم و خالی اش می کنم ته
قابلمه، اشک چشم زنی برایش خشک شده است، زنی که پسرش معلول است و شوهرش
جانباز شیمیایی ای که پرونده اش سوخته و هزینه های درمانش از اشک چشم و بوی
دائمی پیاز داغ تامین می شود. هرگز به این فکر نکرده بودم که وقتی خسته به
خانه می آیم و جنازه ام روی فرش می افتد و خستگی ام را فرش می خورد، زنی
پشت دار قالی آنقدر شانه زده که صدای شانه زدن، موسیقی متن زندگی اش شده،
زنی که از شوهر کراکی اش جدا شده اما هنوز بعد از ده سال تنها بودن کسی نمی
داند که همسر ندارد، کفش های مردانه همیشه پشت در دهان همسایه ها را می
بندد که مرد در خانه است و این زن بی کس نیست.
ده سال پیش خانه های مردم را تمیز می کرد،
بدترین روز زندگی اش وقتی بود که پیرمردی که دو سال پرستارش بود مرد. حالا
باید چه می کرد، دوباره به خانه های مردم بازگشت، اما این بار خیری در راهش
قرار می گیرد، تا بتواند هنری را که از چهار سالگی داشته اما به خاطر
نداشتن سرمایه نتوانسته دنبالش کند، با سرمایه او آغاز کند. حالا حتی
شاگردانی دارد که قالی بافی را یادشان می دهد، دخترکانی که در ابتدای جوانی
اند و فکر می کنند: شاید روزی این هنر به دردشان بخورد.
به هر گوشه زندگی مان که نگاه کنیم کارگرانی زحمت
کش راحتی ما را فراهم می کنند، که بسیاری شان زنان کارگراند که نه تنها
نادیده گرفته می شوند، بلکه بسیار هم مورد اجحاف قرار می گیرند. در محیط
های کار مردانه و در جامعه ای مردانه تر، زنی که مسئول حراست یک شرکت بزرگ
نیمه دولتی است، می گوید: تمام همکارهایم مرد هستند و می دانند که من مطلقه
ام.
آنقدر نگاه ها سنگین است و پیشنهادهای کریه که
مرتب در بخش های مختلف شرکت جابجا می شدم، حالا چند سالی است که در حراست
مانده ام، اما جرات ندارم جواب سلام همکاری را بدهم، چرا که مرد است و من
هم بی شوهر. از طرفی دیگر اگر پا به پای مردان کار کنی حتی بهتر از آن،
هرگز ارتقای سمت پیدا نمی کنی، آخر مردها آنقدر هستند که نوبت تو نرسد و از
آن بدتر کارفرما آنقدر ترسو است که از عکس العمل دیگران پس از ارتقا دادن
به یک زن بترسد.
زنی که در یک کارخانه داروسازی کار می کرد و کمی
باسوادتر از دیگران بود و سرپرست خانوار، می گفت: در کارخانه با کسی مشکل
ندارم، حتی کارخانه ما مهدکودک هم دارد. مشکل من که شاید مشکل خیلی های
دیگر هم باشد، قوانینی است که از سوی وزارت کار مرتب تغییر می کند و حالا
هم همه نگران قانون کاهش ساعت کاری زنان هستیم، قانونی که احتمالا همه ما
را بی کار می کند. طبیعی است کارفرمایی که می تواند مردی را استخدام کند که
دو ساعت از من بیشتر کار می کند قرارداد مرا تمدید نمی کند و حق هم دارد.
من هم جای او بودم همین کار را می کردم، چرا باید با یک مبلغ پول دو ساعت
کمتر، کار دریافت کند.
همه ما در زندگی دغدغه هایی داریم، اما شاید
همیشه چنین دغدغه هایی را تنها در فیلم ها می دیدیم. با این زنان که حرف می
زنی و اشک هایی را که می بینی و قدرتی را که حس می کنی، باورت می شود که
چقدر از قافله عقبی و چقدر کور در زندگی ات غرقی و چنان خودت را می بینی که
وقتی زنی در فرقونی سبزی های مرتب و دسته کرده را می فروشد، بی اینکه به
زن بگویی، خسته نباشید، می گویی، به چه سبزی ای!!
کشور بنگلادش در آسیا با داشتن
حدود ۱۳۰ میلیون نفر جمعیت جزو کشورهای پرجمعیت دنیا به شمار میرود که با
سرانه تولید ناخالص داخلی حدود ۳۶۰ دلار آمریکا از جمله کشورهای بسیار فقیر
دنیا میباشد.
کشور بنگلادش در آسیا با داشتن
حدود ۱۳۰ میلیون نفر جمعیت جزو کشورهای پرجمعیت دنیا به شمار میرود که با
سرانه تولید ناخالص داخلی حدود ۳۶۰ دلار آمریکا از جمله کشورهای بسیار فقیر
دنیا میباشد. عملکرد رشد اقتصادی بنگلادش طی ۵ سال ۲۰۰۰-۱۹۹۶ تا حدودی
قوی بوده است, به طوری که متوسط رشد سرانه تولید ناخالص داخلی در طول این
سالها ۵/۳% میباشد.
● استراتژیهای دولت بنگلادش در زمینه کارآفرینی
در سیام ژانویه ۱۹۹۱, آژانس اخبار ملی بنگلادش
در مقالهای به نام «خلق کشور جدید» ۱۹ برنامه اقتصادی را به عنوان بیانیه
منتشر کرد. بعضی از استراتژیهای پیشنهاد شده در این بیانیه به قرار ذیل
است:
▪ صنعتی شدن سریع از طریق وارد شدن به اقتصاد
بازار آزاد و رقابتی و تدارک دیدن تسهیلات برای سرمایهگذاری از طریق
کارآفرینان داخلی و خارجی امکانپذیر است.
▪ ایجاد زیرساختهای قوی اقتصادی پیش فرضی برای
صنعتی شدن و رفاه کلی اقتصادی است.
▪ ایجاد فرصتهای بیشتر اشتغال از طریق صنعتی شدن
سریع امکانپذیر است. برای توسعه زیرساختها در حوزههای جادهها, خطوط
ریلی, کشتیرانی, گاز, برق و خطوط ارتباطی باید بودجههای مالی را افزایش
داد.
▪ هموار نمودن راه صنعتی شدن سریع از طریق تضمین
بهرهبرداری کامل از علوم و تکنولوژی میسر است.
▪ دادن اولویت به بخش خصوصی و رفع موانع و
پیچیدگی ها برای ایجاد امنیت فضای صنعتی
● محدودیتهای توسعه صنایع کوچک در بنگلادش
به طور معمول بنگلادش از خطمشی توسعهای پیروی
مینماید که سرمایهگذاری خصوصی از طریق قوانینی مانند گرفتن مجوزهای
داخلی, تأمین اعتبار و ... کنترل شود. این قوانین موانعی برای سرمایهگذاری
خصوصی بودند و اثرات جبرانناپذیری بر روی SMEs میگذاشتند. این در حالی
بود که دولتمردان بنگلادش ادعا داشتند که توسعه SMEs از اهداف کشور
میباشد.
معرفی سازمانهای حامی کارآفرینی و صنایع کوچک در
بنگلادش
۱) مؤسسه صنایع روستایی و کوچک بنگلادش
این مؤسسه در سال ۱۹۵۷ به منظور توسعه صنایع
روستایی و کوچک تأسیس شد. امروزه این سازمان بزرگترین مؤسسه SME در بنگلادش
است که تحت نظر وزارت صنایع فعالیت نموده خدمات گستردهای را با تمام
بخشهای کشور در زمینه SMEs ارائه مینماید. مهمترین هدفهای این مؤسسه
عبارتند از:
▪ تسریع رشد صنایع روستایی و کوچک
▪ ایجاد فرصتهای شغلی
▪ ایجاد تسهیلات بازاریابی و ارتباط بین صنایع
▪ تدارک تسهیلات توسعه نیروی انسانی
خدمات این موسسه شامل موارد زیر میشود:
- مشاوره قبل از سرمایهگذاری
- خدمات مشاوره در تأسیس کارخانه
- خدمات توسعه بعد از سرمایهگذاری
- ترسیم توسعه صنایع برای سرمایهگذاران
- دادن اطلاعات تکنیکی
- طراحیها و نمونهسازی
- اطلاعات بازاریابی
- کمک در تأمین مالی
- کمک در انتخاب نوع صحیح ماشینآلات
- کمک در انتخاب تکنولوژی مناسب
- کمک به مطالعه در زمینه طرحهای شدنی
سرمایهگذاری
- کمک در تعیین پیمانکاران فرعی
- سازماندهی آموزش توسعه مهارتهای مدیریتی و فنی
- برگزاری نمایشگاهها
۲) اتاق بازرگانی و صنعت داکا
اتاق بازرگانی و صنعت داکا در سال ۱۹۸۵ تأسیس
گردید و شامل حدود ۵۰۰۰ عضو میباشد که آنها عضو SMEs میباشند این اتاق یک
سازمان غیرانتفاعی است که هم کارآفرینان داخلی و هم خارجی در آن عضوند و
هم تسهیلکننده سرمایهگذاری و کسب و کار برای آنان میباشد. مهمترین وظایف
اتاق بازرگانی و صنعت در ارتباط با افزایش و توسعه تجاری, بازرگانی و صنعت
به شرح زیر است:
▪ ارایه مطالعات برای اجرا, فرموله کردن
سیاستهای دولت در زمینه واردات و صادرات, سرمایهگذاری صنعتی, بانکداری,
بیمه, مالیات و بودجه سالیانه
▪ تشکیل کمیتههای مشاورهای در وزارتخانههای
مربوطه
▪ سازماندهی دورههای آموزشی, سمینارها و
کارگاههای آموزشی در زمینه تجاری
▪ آمادهسازی, اجرا و ارزیابی پروژههایی برای
توسعه کارآفرینی و سایر موضوعات مربوطه تجاری
اتاق بازرگانی و صنعت داکا خدمات زیر را به کل
اعضاء ارائه میدهد:
- تحقیقات و توسعه کسب و کارها
- ارائه اطلاعات در زمینههای کسب و کار و تجارت
هم به صورت الکترونیکی و هم به صورت مستندات
- حل اختلافات
- دادن خدمات مشاورهای
- مستندسازی و خدمات کتابخانه
- آموزش
- ایجاد رقابت در بین کسب و کارها
- سازماندهی نمایشگاههای تجاری
۳) مرکز مطالعات پیشرفته
این مرکز در سال ۱۹۸۶ در این کشور تأسیس شده است و
بر روی موضوعات محیط زیست یکپارچه و توسعه, مملکتداری مناسب و مشارکت
مردم و بهبود وضعیت فقر و رشد اقتصاد سریع برای جوامع به عنوان رویکردهایی
برای توسعه پایدار کار میکند اهداف این مرکز شامل موارد زیر است:
▪ توسعه روشهای علمی مناسب برای برنامهریزی
طولانی مدت
▪ توسعه منابع انسانی توانا و بسیج نیروی کار
متخصص برای کشور و سایر کشورهای در حال توسعه
برنامههای در دست اجرای این مرکز به قرار ذیل
است:
- برنامههای ملی
- جنبههای محیطی توسعه کشاورزی و سیستمهای آب
سطحی
- موضوعات جنگلداری
- استراتژی حفاظت ملی محیط زیست
- محیط شهری و بهداشت شهری
- انرژی
- کارآفرینی
- تغییرات آب و هوا در سطح جهانی و بنگلادش
- مدیریت خطرات طبیعی
۴) سازمان توسعه صنایع کوچک و متوسط
این سازمان توجه بیشتری بر روی آموزش در بخش
خصوصی و دولتی برای توسعه SMEs دارد. دیدگاه این سازمان در زمینه آموزش به
قرار زیر است:
▪ هر کارآفرین باید قبل از شروع کسب و کار, آموزش
داده شود.
▪ برای اداره شرکتهای موجود جهت افزایش سوددهی,
حتماً باید آموزش صورت گیرد.
▪ بدون آموزش صحیح, یک شرکت نمیتواند شرکت موفق
باشد.
▪ هیچ مؤسسه مالی نباید در شرکتی که کارآفرین آن
برای ایجاد یک شرکت, آموزش ندیده است, سرمایه گذاری کند.
▪ آموزش باعث میشود که کارآفرینان محصولات با
کیفیتتری را تولید کنند و موفقیت بیشتری را در بازار جهانی در مقایسه با
رقبای خود کسب کنند.
▪ آموزش برای کارآفرینان جدید و کارآفرینان موجود
و همچنین برای کارآفرینانی که قصد گسترش و مدرنیزه کردن شرکت خود را
دارند, یک «الزام» محسوب میشود
اهداف کلی برنامه آموزش توسعه کارآفرینی عبارتند
از:
ـ ایجاد آگاهی کارآفرینی برای نسل جدید و تشویق
آنها برای ایجاد SMEs
ـ آموزش کارآفرینان جوان برای حفظ و اداره موفق
شرکتهای خود
ـ تواناسازی کارآفرینان در زمینههای تولید جهانی
و استراتژی بازار در زمینه اقتصاد بازار
ـ تشویق کارآفرینان به تأسیس SMEs بدون ایجاد
آلودگی
یکی از برنامههای مؤثر برای توسعه کارآفرینی
برنامهای است که توسط یک مؤسسه آلمانی به عنوان یک برنامه خلاق آموزشی کسب
و کار ایجاد گردید و به طور موفقیتآمیزی در بسیاری از کشورهای آسیایی,
آفریقایی و آمریکای لاتین اجرا شده است. اساس این برنامه بر پایه این نظریه
است که کارآفرینان نه زاده میشوند و نه تولید میشوند بلکه استعدادهای
بالقوه آنها میتواند از طریق روشهای آموزشی ویژه و مناسب توسعه یابد و
شرکتها از طریق ایجاد شایستگیهای کارآفرینی تأسیس شده بهبود مییابند.
این آموزش به نحو مؤثری به کارآفرینان در موارد
ذیل کمک مینماید:
▪ شناسایی شرکتهای پویا
▪ تقویت اعتماد به نفس در آنها در زمینه
قابلیتهای ایشان برای حفظ کسب و کار
▪ درک عملکردهای کسب و کار, توسعه و
برنامهریزیهای استراتژیک آنها, اتخاذ تصمیمات مناسب
▪ توسعه قدم به قدم برنامههای کسب و کار برای
پروژههای آنها و در نهایت ارائه آنها به بانکداران و متخصصان
▪ یافتن راهحلهای مناسب برای شروع سازماندهی
مجدد و اداره کسب و کارهای آنها که توسط خدمات مشاورهای نیز حمایت
میشوند. این مؤسسه به اهمیت مشارکت کامل زنان در امور اقتصادی و به عنوان
صاحبان کسب و کار پی برده است و به خوبی به نیازهای زنان کارآفرین موجود و
بالقوه پاسخ میدهد. برنامه این مؤسسه برای گروههای زیر معرفی میشوند:
- کارآفرینان بالقوه
- کارافرینان بالفعل
- پرسنل بانکها و سازمانهای توسعه شرکتها
دورههای آموزشی این مؤسسه عبارتند از:
۱) خلق کسب و کار؛ کارآفرینان بالقوه
۲) مدیریت کسب و کارهای کوچک؛ کارآفرینان موجود:
دورههای پیشنهاد شده عبارتند از:
- رشتههای مدیریت کسب و کارهای کوچک
- کارگاه آموزشی شناسایی محصول استراتژیک
- کارگاه آموزشی بازاریابی محصول و تأمین مالی
۳) آموزش مربیان
● آموزش کارآفرینی در دانشگاههای بنگلادش
در انستیتو امور بازرگانی دانشگاه داکا مرکز
کارآفرینی و توسعه کسب و کارهای کوچک تأسیس شده است. این مرکز یک نقش
تسهیلکننده در گسترش بخشهای شرکتهای کوچک در بنگلادش دارد. فعالیتهای
این مرکز شامل آموزش توسعه کارآفرینی, مشاوره برای توسعه کسب و کار,
مدیریت, بازاریابی, خدمات حسابداری و مالی میباشند. این مرکز همچنین
سمینارها و کارگاههایی را برای توسعه کارآفرینی و شرکتهای کوچک کسب و کار
در بنگلادش برگزار میکند. علاوه بر کارآفرینی دانشگاه داکا, برنامه توسعه
زنان (women Development Program) نیز در این دانشگاه اجرا میشود. این
برنامه از سال ۱۹۹۰ به عنوان یک برنامه آموزشی جامع و سازگار با هدف رفع
نیازهای کارآفرینان و مدیران اجرایی زنان اجرا میگردد.
نرخ بیکاری آن گونه که محاسبه
می شود نشان دهنده میزان واقعی بیکاری و شرایط بازار کار نیست.
از اواسط سال گذشته ، هنگامی که
دولت مژده تک رقمی شدن نرخ بیکاری را به مردم داد ، بحث و جدلی آغاز شد که
هنوز هم پایان نگرفته است. نکته مشترک در اغلب واکنش ها به انتشار این آمار
، صاف و ساده ، ناباوری و انکار آن بود. بعضی از نویسندگان ، تک رقمی شدن
نرخ بیکاری را ناشی از "دست کاری آماری" دانستند و برخی دیگر مدعی شدند که
تحلیل گران دولتی ، با شاغل دانستن زنان خانه دار و دانشجویان ، رقم شاغلین
را افزایش و نرخ بیکاری را کاهش داده اند. تصریح و تاکید چند باره مدیران
"مرکز آمار ایران" ، که کسی در آمارها دستی نبرده است و زنان خانه دار و
دانشجویان نیز شاغل به حساب نیامده اند و حتی این که " برای مرکز آمار
ایران هیچ ضرر و منفعتی وجود ندارد که نرخ بیکاری را زیاد یا کم ارائه کند
زیرا که نه تشویق می شود نه تنبیه" نیز ظاهرا معترضین را قانع نکرد.
در شرایطی که فریاد تولید کنندگان از رقابت
کالاهای ارزان خارجی و کسادی بازارهایشان به آسمان بلند است ، و کارخانه ها
و شرکت های کوچک و بزرگ یک به یک "تعدیل نیرو" می کنند ( سوای آن ها که
یکسره کارشان را تعطیل کرده اند ) ، آن هم در کشوری با جمعیت جوان ، که
سالانه در حدود ۷۰۰ هزار نفر به خیل جویندگان کار افزوده می شود ، به
راستی چگونه ممکن است که نرخ بیکاری تنزل یافته باشد؟ واقعیت این است که
مردم ، به ویژه آن هائی که خود یا یکی از بستگان نزدیک شان در این روزها به
دنبال یافتن شغلی بوده اند ، و هرجا که رفته اند با خیل متقاضیان دیگر
کار، به درد دل نشسته اند ، وجود بیکاری گسترده را "احساس می کنند" و هرگز
نخواهند پذیرفت که بیکاری کاهش یافته باشد. سخنان هفته گذشته نماینده
ورامین در مجلس شورای اسلامی، نمودی از همین "احساس عمومی" است : " هنگامی
که مراجعه کنندگان به دفتر نمایندگان مجلس ، از بیکاری فرزندانشان می گویند
و در هر خانواده ای یک بیکار وجود دارد ، چگونه آقایان ادعای کاهش بیکاری
را دارند؟". (۱)
احساس عمومی مردم در باره "دست کاری" شدن و
غیر واقعی بودن آماری که نشان دهنده کاهش "نرخ بیکاری" در اوضاع و احوال
کنونی اقتصاد ما است ، گرچه با توجه به دشواری یافتن شغل مناسب و بیکاری
مشهود به ویژه در میان جوانان، قابل درک است ، اما به احتمال قریب به یقین ،
مبتنی بر واقعیت ها نیست. آمارگیری و محاسبات مربوط به "نرخ بیکاری" در
کشور ما ، کم و بیش بر مبنای روش ها و تعاریف اعلام شده از طرف
"سازمان بین المللی کار" ( ILO ) صورت می گیرد و "دست کاری" آمارها هم بعید
به نظر می رسد. هرگاه بدانیم که در اغلب کشورهای دیگر ، با اقتصادهای
پیشرفته تر و آمارهای فراگیرتر و کم اشتباه تر ، نیز شهروندان عادی "احساس"
مشابهی در مورد آمارهای مربوط به نرخ بیکاری و اشتغال دارند، آن گاه به
جای مقصر دانستن آمارگیران و تحلیل گران دولتی ، به ریشه یابی مسئله و
یافتن دلایل این تناقض غیر قابل انکار روی خواهیم آورد. این همان کاری است
که در کشورهای پیشرفته انجام داده اند و با روشن ساختن زمینه های بروز این
شک و تردیدها ، که در تعریف و شیوه محاسبه "نرخ بیکاری" نهفته است ، به
چاره جوئی های اساسی اقدام کرده اند.
□□□
چنان که گفته شد ، محاسبه نرخ بیکاری در کشور ما
، همچون کشورهای دیگر ، بر مبنای تعاریف و دستورالعمل های "سازمان جهانی
کار" انجام می گیرد. با یک سلسله پرسش ها ( ۴۰ سوال ) از خانوارهائی که
به عنوان "نمونه آماری" انتخاب شده اند ، آمار گیران به اطلاعات و ارقامی
دست می یابند که مبنای محاسبات تحلیل گران مرکز آمار ایران را تشکیل می
دهند. بر اساس تعاریف توافق شده در سازمان بین المللی کار ، هر کس که در
طول هفته قبل از مصاحبه ، مشغول کار تمام وقت بوده ، یا در این همین مدت حد
اقل یک ساعت در ازای دریافت مزد ، کار کرده است، شاغل به حساب می آید. و
هرکس که در طول آن هفته ، حتی یک ساعت هم کار نکرده ، و در عین حال فعالانه
در جست و جوی کار بوده است ، بیکار محسوب می شود. با تقسیم کردن تعداد این
"بیکاران" بر تعداد "جمعیت فعال" ( و البته ضرب کردن آن در ۱۰۰ )، نرخ
بیکاری محاسبه می گردد. ( با توجه به بحث و جدلی که چند ماه پیش بر سر این
مسئله در رسانه ها به راه افتاد ، شاید تاکید بر این نکته بی فایده نباشد
که خانم های خانه دار و دانشجویان ، جزو "جمعیت فعال" به حساب نمی آیند و
شاغل یا بیکار هم محسوب نمی گردند. از سوی دیگر ، در محاسبات مرکز آمار
ایران، سربازان وظیفه جزو شاغلین به حساب می آیند ، در حالی که در اغلب
کشورها - حتی در امریکا که خدمت اجباری وجود ندارد و سربازان حقوق بگیر
هستند - این گروه جزو شاغلین محسوب نمی شوند و در حقیقت نرخ اشتغال و
بیکاری برای "جمعیت غیر نطامی" محاسبه می شود ).
این که چرا "سازمان جهانی کار" ، مشاغل پاره
وقت ، و حتی یک ساعت کار در هفته را ، "اشتغال" به حساب می آورد ، نیاز به
توضیحات مفصلی دارد که در فرصت این مقاله نیست ، اما به هرحال این"
قراردادی" است که در همه کشورها در محاسبه نرخ بیکاری رعایت می شود.
با نگاهی اجمالی به تعاریف "قراردادی" و
شیوه محاسبه نرخ بیکاری در کشور ما و کشورهای دیگر ، روشن می گردد که چرا
نرخ های بیکاری اعلام شده توسط دولت ها ، می تواند با "احساس عمومی" مردم
از اوضاع و احوال بازار کار ، به نحو چشم گیری متفاوت باشد ، بی آنکه لزوما
تقلب و تخلفی صورت گرفته باشد. از دیدگاه عامه مردم ، هرکس که می خواهد
کار کند اما شغلی ندارد ، بیکار به حساب می آید ، در حالی که در محاسبه
نرخ بیکاری بر مبنای تعاریف سازمان بین المللی کار ، نه تمام بیکاران ، که
فقط بخشی از افراد بدون شغل ، بیکار به حساب می آیند. این دوگانگی مفاهیم ،
نه تنها عامه مردم را نسبت به آمار رسمی بیکاری بد گمان کرده است ، بلکه
تحلیل گران و سیاست گزاران اقتصادی را نیز ناگزیر ساخته که برای دست یابی
به اطلاعات و آمار دقیق تر ، و معنی دار تر ، معیارهای دیگری برای ارزیابی
شرایط واقعی بازار کار ، طراحی و محاسبه کنند.
در بسیاری از کشورهای پیشرفته هم اکنون حد
اقل دو معیار برای نشان دادن "نرخ بیکاری" مورد استفاده قرار می گیرد. برای
مثال در ایالات متحده همه ساله ( و همه ماهه) شش" نرخ بیکاری" متفاوت
محاسبه و منتشر می شود که دو قلم از آن ها رواج و مقبولیت گسترده ای دارند.
آشنائی با ماهیت و نحوه محاسبه این دو مفهوم ، و شناخت اشتراکات و تفاوت
هایشان ، روشنگر مسئله مورد بحث ما خواهد بود.
الف ) نرخ بیکاری متعارف ، که بر اساس
تعاریف و دستور العمل های سازمان بین المللی کار محاسبه می شود (کم و بیش
به همان شیوه ای که در کشور ما محاسبه می شود و در بالا تشریج شد). این نرخ
بیکاری ، که (U-۳) نامیده می شود ، همان نرخی است که معمولا در رسانه ها
انعکاس می یابد و در همه کشورها محاسبه می شود و معمولا هم یگانه نرخ
بیکاری است که مورد استناد و اشاره دولتمردان قرار می گیرد ( و همان "نرخی"
است که گفته می شود در کشور ما تک رقمی شده است). این مفهوم از نرخ بیکاری
، بخش قابل توجهی از افراد واقعا بیکار را ، به دلایل مختلف، بیکار به
حساب نمی آورد و به همین دلیل بیکاری را از آن چه که مردم "احساس می کنند"
کمتر نشان می دهد. با این همه ، این معیار، علی رغم کاستی هائی که دارد ،
برای برخی مقاصد ، به ویژه تحلیل های مقایسه ای در دو یا چند دوره زمانی ،
سودمند است و از آن جا که در همه کشورها کم و بیش به یک روش محاسبه می گردد
و محاسبه آن نیز قدمتی طولانی دارد و آمارهای گذشته آن در دسترس است،
استفاده از آن رواج کامل دارد.
ب ) نرخ بیکاری فراگیر تر ، که (U-۶)
نامیده می شود و برای تحلیل گران اقتصادی و سیاست گزاران ، سودمند تر از
نرخ متعارف بیکاری است. این معیار هم چنین تصویر روشن تری از شرایط بازار
کار را به دست می دهد و در مقایسه با "نرخ بیکاری متعارف" ، بسیار نزدیک تر
به "احساس عمومی" جامعه از وضعیت اشتغال و بیکاری است. شیوه محاسبه نرخ
بیکاری فراگیرتر ( U-۶ ) ، تفاوت های آن را با "نرخ متعارف" و نیز مزیت
های آن را روشن می سازد.
با چشم پوشی از پاره ای جزئیات می توان گفت
که نرخ بیکاری فراگیرتر ( U-۶ ) همان "نرخ بیکاری متعارف" ، یعنی ( U-۳ )
، است که دو گروه از بیکاران ، که به دلیل محدودیت تعاریف "سازمان بین
المللی کار" ، از شمول در نرخ بیکاری خارج می مانند ، به آن افزوده شده
است. به اختصار این دو گروه و دلایل شمول آن ها در محاسبه نرخ بیکاری را بر
می شماریم.
۱ ) همان طور که گفته شد ، در محاسبه نرخ
بیکاری متعارف( U-۳ )، از میان کسانی که شغلی ندارند ، فقط آن دسته بیکار
محسوب می شوند که فعالانه به دنبال کار بوده و شغلی نیافته اند.
بدین ترتیب " کارگران مایوس"
( Discouraged Workers ) یعنی کسانی که برای
مثال ، چندین ماه به دنبال کار دویده و شغلی پیدا نکرده اند و به همین دلیل
سرخورده و مستاصل شده و جست و جو برای کار را موقتا متوقف ساخته اند ،
بیکار به حساب نمی آیند ( و در حقیقت از شمول "جمعیت فعال" خارج می شوند ).
تعداد این گروه از بیکاران ، به ویژه در شرایط رکود اقتصادی که یافتن کار
دشوارتر می شود ، افزایش چشم گیری می یابد. برخی از بیکاران نیز به دلایل
دیگر فعالانه در جست و جوی کار نبوده اند و آن ها نیز از شمول جمعیت فعال (
و بیکاران ) حذف می شوند. در محاسبه نرخ بیکاری فراگیرتر ( U-۶ ) ، این
گروه ها در زمره بیکاران به حساب می آیند.
۲ ) در محاسبه نرخ بیکاری متعارف ، شاغلین
پاره وقت و حتی کسانی که در طول هفته یک ساعت کار کرده اند ، شاغل به حساب
می آیند. این کار ، در مواردی که انتخاب شغل پاره وقت ، بر اساس تمایل و
محذوریت های خود این افراد صورت گرفته باشد ، البته توجیه پذیر است ( مثلا
خانمی که می بایست از فرزندان خود نگهداری کند و فقط می تواند دو یا سه
ساعت عصر را ، که همسرش در خانه است ، به فروشندگی در یک فروشگاه مشغول شود
، می بایست شاغل محسوب شود، زیرا خود او مایل به کار بیشتر نیست). اما
افرادی که به دنبال کار تمام وقت بوده (و هستند) ، و فقط به دلیل ناکامی در
یافتن چنین مشاغلی ، به چند ساعت کار در هفته تن داده اند ، به لحاظ منطقی
نمی بایست "شاغل" به حساب آورده شوند. عدم توفیق آن ها در یافتن کار تمام
وقت ، نشانه شرایط نا مساعد بازار کار است و هدف از محاسبه نرخ بیکاری
نیزشناخت واقعیت های مربوط به همین بازار است. شمول این گروه در میان
بیکاران ، که در محاسبه ( U-۶ ) تحقق می یابد ، منطقی تر از شاغل دانستن آن
ها و نادیده گرفتن محدودیت های بازار کار می باشد. تعداد افراد این گروه
نیز در شرایط رکود اقتصادی و کسادی بازارها افزایش می یابد.
بر اساس آخرین آمار منتشر شده توسط وزارت
کار ایالات متحده ، مربوط به ماه گذشته میلادی( مارس ۲۰۰۹) ، نرخ بیکاری
متعارف ( U-۳ ) معادل ۵/۸ درصد و نرخ بیکاری فراگیر ( U-۶ ) برابر با ۶/۱۵
درصد بوده است. به بیان دیگر ، نرخ بیکاری فراگیر تر ( و واقع گرایانه تر)
، ۸۳/۱ برابر نرخ بیکاری بر مبنای محاسبات متعارف بوده است. هرگاه فرض
کنیم که نرخ بیکاری فراگیرتر در کشور ما نیز تفاوت مشابهی را با نرخ بیکاری
متعارف نشان می دهد ( که فرضی غیر منطقی نیست) ، نرخ بیکاری در کشور ما به
حدود ۱۸ درصد بالغ می گردد که قرابت بیشتری با "احساس عمومی" مردم کشور ما
در مورد نرخ بیکاری کنونی دارد.
□□□
مطالعاتی که در کشور ما انجام شده ، موید آن
است که محاسبه و انتشار معیاری مشابه ( U-۶ ) برای اقتصاد ایران، به
ویژه در شرایط کنونی ، بسیار روشنگر خواهد بود. این مطالعات نشان می دهند
که یکی از دلایل اصلی کاهش اخیر
" نرخ بیکاری" در اقتصاد ما، خارج ماندن بخش قابل
توجهی از بیکاران ، از شمول"جمعیت فعال" و در نتیجه از شمول بیکاران بوده
است.(۲) واقعیت این است که با توجه به ویژگی ترکیب جمعیتی کشور ما ، و نیز
با توجه به این که "جمعیت فعال" کشور در سال های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ به طور
متوسط به میزان ۴ در صد در سال افزایش یافته است ، و بالاخره با در نظر
گرفتن برآوردهای برنامه چهارم توسعه اقتصادی کشور ، می بایست در چند سال
گذشته سالیانه ۷۰۰ هزاز نفر به "جمعیت فعال" در کشور ما اضافه شود. اما بر
اساس آمار مرکز آمار ایران ، طی سال های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ سالانه فقط ۱۴۰ هزار
نفر به "جمعیت فعال" و بازار کار اضافه شده اند. ( نسبت جمعیت فعال در این
سه سال از ۴۱ در صد در سال ۸۴ ، به ۸/۳۹ درصد در سال ۸۶ کاهش یافته است).
تفاوت بین ۷۰۰ هزار نفر و ۱۴۰ هزار نفر ( یعنی ۵۶۰ هزار نفر)، نشان دهنده
تعداد افرادی است که اکثر آن ها در واقع بیکار هستند اما به دلایل مختلف (
عمدتا مایوس شدن از یافتن کار و یا عدم اطلاع از مراکزی که باید برای
کاریابی به آن ها رجوع کنند ) از شمول "جمعیت فعال" و نیز "بیکاران" خارج
شده اند. البته در این سال ها بخشی از این افراد نیز به ادامه تحصیل در
دانشگاه ها (به ویژه پیام نور) پرداخته اند که به گفته صاحب نظران ، آن هم
با دشواری پیدا کردن کار برای فارغ التحصیلان دبیرستانی بی ارتباط نیست.
این استنتاج با ملاحظات نظری نیز همخوانی دارد. به طور کلی هنگامی که نرخ
بیکاری بالا است ، و به ویژه هنگامی که رکود و کسادی بازارها شدت می گیرد ،
"نرخ فعالیت" کاهش می یابد زیرا عده زیادتری از یافتن کار مایوس می شوند و
فعالانه به دنبال کار نمی روند و در نتیجه از شمول "جمعیت فعال" خارج می
شوند. یکی از محققین بر اساس این واقعیت ها نتیجه می گیرد که :
" روند رشد جمعیت فعال در طی سال های ۸۴ تا ۸۶
خود به خوبی توضیح می دهد که چرا نرخ بیکاری از حدود ۱۲ درصد در سال ۸۴ به
۵/۱۰ درصد در سال ۸۶ و کمتر از ۱۰ درصد در بهار ۱۳۸۷ رسیده است. در واقع
نرخ بیکاری از ۱۲ درصد در سال ۸۴ به کمتر از ۱۰ درصد در بهار ۸۷ کاهش یافته
است ، نه به دلیل این که اقتصاد در طی این سال ها از اشتغال زائی بالائی
برخوردار بوده است ، بلکه به این علت که جمعیت فعال با کم شماری قابل توجهی
روبرو شده است".(۳)
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد ، مربوط
به افرادی است که به طور پاره وقت به کار اشتغال دارند ، اما شاغل به شمار
می آیند. تا سال ۱۳۸۳ ، در محاسبات مرکز آمار ایران ، افرادی که در" هفته
مرجع" (همان هفته قبل از آمار گیری) حداقل ۲ روز یا ۱۶ ساعت به کار مشغول
بودند ، در زمره شاغلین به شمار می آمدند و کسانی که کمتر از ۲ روز در آن
هفته کار کرده بودند، بیکار شمرده می شدند. از سال ۱۳۸۴ مرکز آمار ایران
محاسبات خود را بر اساس تعاریف سازمان بین المللی کار ( ILO ) منطبق کرد و
افرادی را که در "هفته مرجع" حداقل ۱ ساعت کار کرده بودند جزو شاغلین به
شمار آورد. البته به گفته رئیس مرکز آمار ایران ، این تغیر محاسبه ، تاثیر
چندانی بر نرخ بیکاری نداشته و فقط در سال ۸۴ در حدود نیم درصد از نرخ
بیکاری کاسته است.(۴) با این همه ، آمار های این مرکز نشان می دهند که "سهم
اشتغال ناقص" ( یعنی نسبت افرادی که در هفته مرجع ، علی رغم آنکه " خواهان
و آماده برای انجام کار بیشتر بوده اند" ، اما به دلایل اقتصادی به طور
پاره وقت – از یک ساعت تا کمتر از ۴۴ ساعت – مشغول به کار بوده اند ، و در
نتیجه شاغل به حساب آمده اند) ، از کل "جمعیت شاغل"، ۴/۶ درصد بوده است ،
که در حدود ۴/۱ میلیون نفر را شامل می شود. که البته رقم قابل توجهی
است.(۵)
□□□
به دلایل آشکار، دولتمردان امریکائی ( و قاعدتا
دولتمردان در همه کشورها) تمایل بیشتری به استفاده از نرخ متعارف بیکاری در
سخن رانی ها و فعالیت های تبلیغاتی خود دارند. با این همه ، تحلیل گران
فعال در حوزه علوم اجتماعی ، و به ویژه کارشناسان اقتصادی ، استفاده از نرخ
بیکاری فراگیرتر را منطقی تر دانسته و به گونه ای روزافزون در تحلیل های
خود از این معیار استفاده می کنند. این در حالی است که سری های زمانی مربوط
به این شاخص از سال ۱۹۹۴ فراتر نمی رود و به همین دلیل استفاده از نرخ
بیکاری فراگیرتر برای برخی مقاصد مقدور نیست. در هر حال اغلب صاحب نظران
بر آنند که با گذشت زمان ، و فراهم آمدن آمار طولانی تر ، استفاده از این
معیارگسترش خواهد یافت. آقای پال کروگمن ، اقتصاددان امریکائی و برنده
جایزه نوبل این رشته در سال ۲۰۰۸ ، در این رابطه می نویسد : " من بارها
به این نکته اشاره کرده ام که نرخ بیکاری متعارف ، معیار مناسبی برای نشان
دادن واقعیت های بازار کار در سال های اخیر نبوده است. یک گزینه بهتر همان
( U-۶ ) است.....این نرخ نشان دهنده همان چیزی است که اغلب مردم (در مورد
شرایط بازار کار) احساس می کنند".(۶)
بی تردید محاسبه و انتشار آماری مشابه ( U-۶
) برای کشور ما از طرف مرکز آمار ایران ، نه تنها مورد استقبال و استفاده
محققین مستقل قرار خواهد گرفت ، بلکه هم برای کارشناسان و تحلیل گران دولتی
و هم برای سیاست گزاران اقتصادی بسیار سودمند خواهد افتاد. شاید حتی این
کار موجب گردد که شهروندان عادی نیز ، که آمارهای رسمی را با واقعیت های
ملموس زندگی خود نزدیک تر می بینند ، با خوش بینی بیشتری به اطلاعات و
آمارهای دولتی بنگرند.
فرخ قبادی
این مقاله در دنیای اقتصاد ( شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸ ) به عنوان سرمقاله
چاپ شده است.
منابع
۱- روزنامه ابرار. ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
۲- "چگونه نرخ بیکاری یک رقمی شد". دکتر غلامعلی فرجادی. سایت رستاک. ۸
آبان ۱۳۸۷
۳- همان جا
۴- روزنامه ایران. ۹ بهمن ۱۳۸۷
۵ – مرکز آمار ایران." شاخص ها و نماگرهای نیروی کار در جمعیت ۱۰ ساله و
بیشتر".
۶- "Labor Market Deterioration". Paul Krugman. N.Y. Times Blog. April ۵,
۲۰۰۸
امارات متحده عربی در شمال شرقی
شبه جزیره عربستان واقع شده است و از شمال به خلیج فارس، از غرب به قطر و
عربستان سعودی، از جنوب به عمان و عربستان سعودی و از شرق به دریای عمان و
کشور عمان منتهی می شود.
● مقدمه:
امارات متحده عربی واقع در نوار ساحلی دریای عمان
و خلیج فارس که مشتمل بر هفت امارت: ابوظبی- دبی- شارجه- ام القیوان- رأس
الخیمه و فجیره و عجمان میباشد در سال ۱۹۷۱ تأسیس و در سال ۱۹۷۲ کشور
فدرال امارات متحده عربی نامیده شد. کشف نفت در سال ۱۹۶۶ صنعت اقتصادی این
کشور را به طرز وسیعی دگرگون و شکوفا کرد و منابع غنی هیدروکربن موجب رشد
بیسابقه اقتصادی در این کشور شد. وسعت جغرافیایی امارات متحده عربی حدود
۸۳۰۰۰ کیلومتر مربع است.
شهر دبی سواحلی به طول ۷۲ کیلومتر داشته و حدود
۳۸۸۵ کیلومتر مربع از خاک امارات متحده عربی را به خود اختصاص داده است.
این امارت با داشتن فرودگاه های بسیار مجهز و منحصر به فرد در چهار راهی از
غرب و شرق و اروپا قرار دارد. فرودگاه دبی یکی از شلوغ ترین فرودگاه های
دنیاست که به دلیل تعدد پروازهای بین المللی و اروپایی و نظم خاص آن و
اهمیت تجاری آن موفق به دریافت چندین جایزه بینالمللی خطوط پروازی شده
است.
امارات متحده عربی در شمال شرقی شبه جزیره
عربستان واقع شده است و از شمال به خلیج فارس، از غرب به قطر و عربستان
سعودی، از جنوب به عمان و عربستان سعودی و از شرق به دریای عمان و کشور
عمان منتهی می شود. امارات متحده عربی از هفت شیخ نشین تشکیل شده است که
عبارتند از: ابوظبی، دوبی، شارجه، راس الخیمه، فیجیره، ام القوین و عجمان .
این کشورشامل حدود ۲۰۰ جزیره است . ابوظبی بزرگترین شیخ نشین است و پس از
آن دوبی مقام دوم را دارد.
بخش اعظم این سرزمین از صحرا تشکیل شده است و
گاهی واحه هایی در آن یافت می شود. با این وجود دو رشته کوه نیز در این
کشور وجود دارد. سواحل این کشور، که اکثر جمعیت در آن ساکنند، عمدتا پوشیده
از نمکزار است .
امارات متحده عربی آب وهوایی گرمسیری دارد،
تابستان های آن داغ و مرطوب و زمستان های آن ملایم است . بارندگی در این
کشور نادر است و اغلب در ماه های زمستان اتفاق می افتد. درپایان زمستان و
نیز در طول زمستان وقوع طوفان شن معمول است . متوسط درجه حرارت در ماه
ژانویه ۳۳ درجه سانتی گراد (F۹۱) و در ماه ژوئیه ۱۷ درجه سانتی گراد (F۶۲)
است .
هزینه زندگی به ویژه مسکن در این کشور بیش از
دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس است و کالاهای وارداتی نیز گرانند. با این
وجود حقوق های پرداختی به اتباع غربی نیز بالاست و این گروه از افراد عموما
از سطح زندگی بالایی برخوردارند.
کلیه اتباع خارجی که می خواهند در امارات متحده
عربی کار کنند، نیاز به مجوز کار دارند که تنها پس از آن که فرد مجوز اقامت
قانونی خود را به دست آورد، قابل دریافت است. پس از کسب مجوز اقامت
قانونی، در صورتی که تقاضای شما مورد تایید و حمایت کارفرمایتان قرار
بگیرد، صدور مجوز کار خود به خود انجام خواهد شد.
برای زندگی در امارات متحده عربی ابتدا باید
روادید بگیرید. کارفرمای شما باید حمایت مالی از شما را به عهده بگیرد و
چندین مدرک به مقامات ارائه نماید که عبارتند از : مدرک نشان دهنده صلاحیت
های علمی و شغلی شما که به تایید وزارت امور خارجه کشور رسیده باشد و یک
گواهی پزشکی . پس از اینکه روادید گرفتید و وارد کشور امارات شدید، باید از
وزارت بهداشت این کشور کارت بهداشت دریافت کنید. سپس اداره مهاجرت تاییدیه
اقامت شما را صادر خواهد نمود. البته بدانید که روال کار طولانی است،
خصوصا اگر بخواهید همسر و کودکان خود را نیز همراه خود ببرید.
● روادید:
کلیه اتباع خارجی به غیر از اتباع دیگر کشورهای
حاشیه خلیج فارس برای ورود به امارات به روادید نیاز دارند. روادید را باید
قبل از سفر، از کنسولگری یا سفارت امارات در ایران دریافت کنید، برای
دریافت کلیه انواع روادید، یک نفر شهروند اماراتی - که می تواند کارفرما یا
یکی از اعضای خانواده باشد- باید حمایت مالی از متقاضی را به عهده بگیرد و
اگر بیش از زمان تعیین شده در این کشور بمانید، مجازات ها و جریمههایی در
نظر گرفته خواهد شد. زنان مجرد ممکن است برای اخذ روادیدی امارات دچار
مشکل شوند.
● بازار کار در امارات متحده عربی:
بر اساس اطلاعاتی که از سوی منابع رسمی وزارت کار
امارات منتشر گردیده است، سالیانه بیش از ۲۰۰ هزار روادید کار برای
متقاضیان از سایر کشورها برای ورود به امارات متحده عربی صادر می گردد.
ظاهراً اکثریت درخواست صدور روادیدی کار توسط تعداد معدودی از شرکت های
معتبر تامین نیروی انسانی انجام می گیرد. از طرف دیگر، در امارات متحده
قریب به ۳۶۷ هزار شرکت به ثبت رسیده که بیش از ۵۰ درصد از آنها فعالیت غیر
واقعی داشته و بخشی از اهداف تاسیس آنها اخذ روادید کار در ازای دریافت
مبالغ خاص برای برای اتباع خارجی است. نزدیک به ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر نیروی
کار غیر قانونی در امارات متحده عربی فعالیت دارند. این عده یا به صورت غیر
مجاز و یا به صورت مجاز به این کشور وارد شده و سپس بر اثر اختلاف با
کارفرما و یا عدم دریافت دستمزد مبادرت به ترک محل کار خود نموده و از کشور
خارج نگردیده و به صورت غیر قانونی در امارات به کار ادامه داده اند.
طبق مقررات امارات، به کسانی که به مقیمین غیر
قانونی، کار ارجاع نمایند از ۳ تا ۱۰ هزار دلار، جریمه تعلق می گیرد و ممکن
است به ۳ تا ۴ سال حبس نیز محکوم شوند. دولت امارات یکبار برای غلبه بر
مشکل کارگران غیر مجاز در سال ۱۹۹۶ مبادرت به صدور عفو عمومی چهار ماهه
برای خروج مقیمین غیر قانونی از کشور نموده است. مجددا در سال ۲۰۰۲ عفو
عمومی دیگری اعلام گردید که نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر از آن برای خروج قانونی
از کشور استفاده نمودند. حضور نیروی کار خارجی در امارات به گونه ای است که
ترکیب جمعیت این کشور را کاملا متفاوت از دیگر کشورها نموده است. به طوری
که از حدود ۴۸۸/۳ میلیون نفر جمعیت این کشور حدود ۶۰۸/۲ میلیون نفر را
خارجیان تشکیل می دهند.
در امارات متحدة عربی آژانس های کاریابی متعددی
وجود دارد که اجازة استخدام و به کارگیری نیروی کار خارجی را دارند . این
آژانس ها مشمول شرایط خاصی هستند، آنها حق ندارند جهت پیدا نمودن کار برای
کارگران مبلغی را از آنها دریافت نمایند. این آژانس ها دستمزد را از
کارفرمایانی که درخواست نیروی کار خارجی داشتند، دریافت می کنند . این
دستمزد با توافق آژانس و کارفرمایی که دارای مجوزهای کار از طرف وزارت کار
جهت درخواست نیروی کار خارجی است تعیین می گردد .
با توجه به امضای توافق نامه اخیر همکاری های
کنسولی بین جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی مبنی بر ایجاد تسهیلات
لازم برای صدور روادید کار اتباع ایرانی و حل مشکلات ایرانیان، زمینه
قانونی اعزام نیروی کار به این کشور فراهم آمده و کارجویان متقاضی کار در
این کشور می توانند یا با مراجعه به دفاتر کاریابی های بین المللی دارای
مجوز از سوی وزارت کار و امور اجتماعی و یا به صورت شخصی به آن کشور اعزام
شده و در آن جا مشغول به کار شوند.
یکی از کـــم هزینه ترین و مناسب ترین روش های
یافتن کار در امارات و کشورهای حوزه خلیج فارس برای قشر تحصیلکرده و متخصص،
ثبت مشخصات و ایجاد CV (RESUME) در سایت های کاریابی اینترنتی است که هم
اکنون بسیار رایج شده و در امارات نیز قدم های مثبتی در این زمینه برداشته
شده است.
شما می توانید به یکی از سایت های زیر مراجعه
نموده و مشخصات کامل و دقیق وتجربیات کاری خود را به زبان انگلیسی در آن
وارد نمایید. www.bayt.com یا www.nadia-me.com ضمنا یکی از سایتهای فعال و
پر سابقه کاریابی در امارات عربی متحده که از سال ۱۹۸۴ تاکنون در زمینه
جایابی و معرفی فرصت های شغلی در این کشور و دیگر کشورهای عربی فعالیت می
کند و متشکل از شبکه هایی از کاریابی هاست، سایت اینترنتی
www.jobsindubai.com میباشد که دفاتر کاریابیهای بینالمللی و کارجویان
محترم میتوانند با برقراری ارتباط با این شرکت زمینه اعزام نیروی کار به
این کشور و سایر کشورهای عربی را فراهم آورند.
همچنین می توانید با مراجعه به
سایت روزنامه های گلف نیوز و خلیج تایمز (روزنامه های انگلیسی زبان امارات)
با آدرس های www.gulfnews.com و ww.khaleejtimes.com با کارفرمایان متقاضی
نیروی کار تماس بگیرید.
شعبان آزادی کناری
کارشناس خبره مسوول مطالعات بازار کار جهانی
وزارت کار و امور اجتماعی
یکی از عوامل توسعه اقتصادی ،
اجتماعی و فرهنگی، گسترش همه جانبه آموزش و تربیت نیروی انسانی متخصص و
کارآمد میباشد. از دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد به سبب تحول در مفهوم توسعه ،
جایگاه تعلیم و تربیت در توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی متحول شده است و
تربیت نیروی انسانی جایگاه ویژه ای یافته است و اگر جامعه ای بخواهد نظام
اقتصادی ، صنعتی ، سیاسی و اجتماعی خویش را دگرگون سازد و آن را با مقتضیات
و نیازمندی های جدید همساز نماید، ناچار است که سیاست جامعی در توسعه
نیروی انسانی داشته باشد، و این میسر نیست مگر اینکه از نظام تعلیم و تربیت
متوقع بود .
تلنا- یکی از عوامل توسعه اقتصادی ، اجتماعی و
فرهنگی، گسترش همه جانبه آموزش و تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد
میباشد. از دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد به سبب تحول در مفهوم توسعه ، جایگاه
تعلیم و تربیت در توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی متحول شده است و تربیت
نیروی انسانی جایگاه ویژه ای یافته است و اگر جامعه ای بخواهد نظام اقتصادی
، صنعتی ، سیاسی و اجتماعی خویش را دگرگون سازد و آن را با مقتضیات و
نیازمندی های جدید همساز نماید، ناچار است که سیاست جامعی در توسعه نیروی
انسانی داشته باشد، و این میسر نیست مگر اینکه از نظام تعلیم و تربیت متوقع
بود .
در حال حاضر بخش فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور
نیازمند نیروی های متفکری است که اهل فکر و نظریه باشند تا در سطح تصمیم
گیری، تصمیم سازی و برنامه سازی این حوزه به مدیران کمک کند؛ از این رو
مسئولین بخش در تلاشند تا از کارشناسان و علاقمندان در این حوزه بهره گرفته
و با ایجاد ظرفیت های لازم برای آن ها، امکان تربیت نیروهای کارآمد در این
بخش را فراهم کنند.
در این مقاله میخواهیم تا حدی به معرفی رشته
مهندسی برق-مخابرات بپردازیم؛ شاید کمکی هر چند ناچیز به تحریک نیروهای
جوان برای ورود به بحث مخابرات و تربیت نیروهای انسانی کشور کرده باشیم:
یکی از بهترین تعریف هایی که تا کنون از مهندسی
برق شده، این است که محور اصلی فعالیت های مهندسی برق، تبدیل یک سیگنال به
سیگنال دیگر است. که البته این سیگنال ممکن است شکل موج ولتاژ یا شکل موج
جریان و یا ترکیب دیجیتالی یک بخش از اطلاعات باشد.
مهندسی برق دارای ۴ گرایش است:
۱) مهندسی برق
۲) الکترونیک، مهندسی برق
۳) مخابرات، مهندسی برق
۴) قدرت و مهندسی برق- کنترل.
در این میان به تفصیل به معرفی گرایش برق-مخابرات
میپردازیم.
مخابرات، گرایشی از مهندسی برق است که در حوزه
ارسال و دریافت اطلاعات فعالیت می کند. مهندسی مخابرات با ارایه نظریه ها و
مبانی لازم جهت ایجاد ارتباط بین دو یا چند کاربر، انجام عملی فرایندها را
به طور بهینه ممکن میسازد. پس هدف از مهندسی مخابرات، پرورش متخصصان در
چهار زمینه اصلی این گرایش است شامل فرستنده، مرحله میانی، گیرنده و گسترش
شبکه که گسترده هر کدام عبارتند از:
▪ فرستنده: شامل آنتن، نحوه ارسال و …
▪ مرحله میانی: شامل خط انتقال و محاسبات مربوط و
…
▪ گیرنده: شامل آنتن، نحوه دریافت، تشخیص و …
▪ گسترش شبکه: مشتمل بر تعمیم خط ارتباطی ساده،
ادوات سویچینگ ، ارتباط بین مجموعه کاربرها و …
● ماهیت:
انرژی اگر بنیادی ترین رکن اقتصاد نباشد، یکی از
ارکان اصلی آن به شمار می آید و در این میان برق به عنوان عالی ترین نوع
انرژی جایگاه ویژه ای دارد. تا جایی که در دنیای امروز میزان تولید و مصرف
این انرژی در شاخه تولید، شاخص رشد اقتصادی جوامع و در شاخه خانگی و عمومی
یکی از معیارهای سنجش رفاه محسوب می شود.
دانش آموختگان این رشته می توانند در زمینه های
طراحی، ساخت، بهره برداری، نظارت، نگهداری، مدیریت و هدایت عملیات سیستم ها
عمل نمایند.
هدف از مخابرات ارسال و انتقال اطلاعات از نقطه
ای به نقطه دیگر است که این اطلاعات می تواند صوت، تصویر یا داده های
کامپیوتری باشد.
دکتر جبه دار در مورد شاخههای مختلف این گرایش
می گوید:
"مخابرات از دو گرایش میدان و سیستم تشکیل می
شود. که در گرایش میدان، دانشجویان با مفاهیم میدان های مغناطیسی، امواج،
ماکروویو، آنتن و … آشنا می شوند تا بتوانند مناسبترین وسیله را برای
انتقال موجی از نقطه ای به نقطه دیگر پیدا کنند. همچنین یکی از فعالیت های
عمده مهندسی مخابرات گرایش سیستم، طراحی فلیترهای مختلفی است که می توانند
امواج مزاحم شامل صوت یا پارازیت را از امواج اصلی تشخیص و آنها را حذف
کرده و تنها امواج اصلی را از آنتن دریافت کنند.
گفتنی است که امروزه با توسعه مخابرات بی سیم،
ارتباط نزدیکتری بین دو گرایش میدان و سیستم ایجاد شده است. برای نمونه در
گوشی تلفن همراه ما هم تجهیزات مربوط به مدارهای مخابراتی و هم تجهیزات
مربوط به فرستنده و هم آنتن گیرنده را داریم. از همین رو یک مهندس مخابرات
امروزه باید از هر دو گرایش بخوبی اطلاع داشته باشد تا بتواند یک دستگاه بی
سیم را طراحی کند." به عنوان نمونه کنترل فرآیند تصفیه نفت در یک
پالایشگاه، کنترل عملکرد یک نیروگاه برق، سیستم کنترل ناوبری یک کشتی و یا
کنترل تحولات و تغییرات جمعیتی نمونه های متنوعی از کاربرد علم کنترل می
باشد.
گفتنی است که گرایش کنترل دارای زیر بخش های
متنوعی مانند کنترل خطی، غیرخطی، مقاوم، تطبیقی، دیجیتالی، فازی و غیره
است.
● آینده شغلی، بازار کار، درآمد:
امروزه با توسعه صنایع کوچک و بزرگ در کشور، فرصت
های شغلی زیادی برای مهندسین برق فراهم شده است و اگر می بینیم که با این
وجود بعضی از فارغ التحصیلان این رشته بیکار هستند، به دلیل این است که این
افراد یا فقط در تهران دنبال کار می گردند و یا در دوران تحصیل به جای
یادگیری عمیق دروس و در نتیجه کسب توانایی های لازم، تنها واحدهای درسی خود
را گذرانده اند.
همچنین یک مهندس خوب باید، کارآفرین باشد یعنی به
دنبال استخدام در موسسه یا وزارتخانه ای نباشد بلکه به یاری آگاهی های
خود، نیازهای فنی و صنعتی کشور را یافته و با طراحی سیستم ها و مدارهای
خاصی این نیازها را برطرف سازد. کاری که بعضی از فارغ التحصیلان ما انجام
داده و خوشبختانه موفق نیز بوده اند. اگر یک فارغ التحصیل برق دارای
توانایی های لازم باشد، با مشکل بیکاری روبرو نخواهد شد. در حقیقت امروزه
مشکل اصلی این است که بیشتر فارغ التحصیلان توانمند و با استعداد این رشته
به خارج از کشور مهاجرت می کنند و ما اکنون با کمبود نیروهای کارآمد در این
رشته روبرو هستیم.
یکی از اساتید مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت
ایران نیز در مورد فرصت های شغلی فارغ التحصیلان این رشته می گوید:
"طبق نظر کارشناسان و متخصصان انرژی در کشور، با
توجه به نیاز فزاینده به انرژی در جهان کنونی و همچنین نرخ رشد انرژی
الکتریکی در کشور، سالانه باید حدود ۱۵۰۰ مگاوات به ظرفیت تولید کشور
افزوده شود که این نیاز به احداث نیروگاههای جدید و همچنین فارغ التحصیلان
متخصص برق دارد. یک مهندس مخابرات یا الکترونیک میتواند جذب وزارتخانه های
پست و تلگراف و تلفن، صنایع، دفاع و سازمانهای مختلف خصوصی و دولتی شود.
● توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه
الف) توانایی علمی: مهندسی برق نیز مانند مابقی
رشته های مهندسی بر مفاهیم فیزیکی و اصول ریاضیات استوار است و هر چه
دانشجویان بهتر این مفاهیم را درک کنند، می توانند مهندس بهتری باشند. در
این میان گرایش الکترونیک وابستگی شدیدی به فیزیک بخصوص فیزیک الکترونیک و
فیزیک نیمه هادی ها دارد. در گرایش مخابرات نیز درس فیزیک اهمیت بسیاری
دارد زیرا دروس اصلی این رشته بخصوص در شاخه میدان شامل الکترومغناطیس و
امواج می شود.
داشتن ضریب هوشی بالا و تسلط کافی بر ریاضیات،
فیزیک و زبان خارجی از ضرورتهای ورود به این رشته است.
ب) علاقمندیها: دانشجوی برق باید ذهنی خلاق و
تحلیل گر داشته باشد. همچنین به کار با وسایل برقی علاقه داشته باشد چون
گاهی اوقات با دانشجویانی روبرو می شویم که در ریاضی و فیزیک قوی هستند اما
در کارهای عملی ضعیف اند. چنین دانشجویانی برای رشته های مهندسی مناسب
نیستند و بهتر است رشته های ذهنی و انتزاعی مثل ریاضی یا فیزیک را انتخاب
کنند.
● وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر: (کارشناسی
ارشد و …)
فارغ التحصیل در مقطع کارشناسی برق که مدرک خود
را در یکی از چهار گرایش الکترونیک، مخابرات، قدرت و کنترل می گیرد، می
تواند در یکی از این گرایشها (اختیاری) یا رشته ای که برق زیر مجموعه ای
برای آن تعریف شده، ادامه تحصیل نماید. این رشته به صورت: مهندسی برق-
الکترونیک، برق- قدرت، برق- مخابرات (شامل گرایش های: میدان، سیستم، موج،
رمز، مایکرونوری) برق- کنترل، مهندسی پزشکی (گرایش بیوالکتریک)، مهندسی
هسته ای (دو گرایش مهندسی راکتور و مهندسی پرتو پزشکی، مهندسی کامپیوتر
(معماری کامپیوتر، هوش مصنوعی و رباتیک) است. برای تحصیل در مقطع دکترای
تخصصی، می توان، در هر یک از زیرشاخه های تخصصیتر گرایشهای یاد شده میزان
مورد نیاز واحدها را اخذ کرد و رساله دکتری را در همان موضوع خاص ارایه
داد. مسلم است این زیر شاخه ها، گرایشهای تخصصی تر این چهار گرایش است.
امکان ادامه تحصیل در کلیه گرایشهای یاد شده در مقطعهای کارشناسی ارشد و تا
حد زیادی در دوره دکتری، در داخل کشور وجود خواهد داشت. رشته برق به دلیل
کاربردی بودن آن در بسیاری از علوم مهندسی دیگر، برای فارغ التحصیلان امکان
تحصیل در بسیاری گرایشها و دانشها را فراهم می کند.
● نکات تکمیلی:
"مانع رشد صنعت الکترونیک و میکروالکترونیک در
دنیا نه سرمایه است و نه فن آوری و نه بازار. البته همه اینها محدودیت
ایجاد می کند ولی فعالً محدودیت اصلی که اجازه نمی دهد کار از حدی جلوتر
برود عبارت است از نیروی کار کیفی."
آنچه خواندید نظر قایم مقام فنی یکی از بزرگترین
مجموعه های میکروالکترونیک بلژیک است و بیانگر آن است که امروزه برای
موفقیت در مهندسی برق باید از سطح علمی و مهارت فنی خوبی برخوردار بود.
به طور قطع در بروز این پدیده
که به ورشکستگی صنایع نیمهجان کشور چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی
انجامیده است نمیتوان همهی تقصیرات را بر گردن دولت نهم یا شخص آقای
احمدی نژاد گذاشت، زیرا ....
به طور قطع در بروز این پدیده که
به ورشکستگی صنایع نیمهجان کشور چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی
انجامیده است نمیتوان همهی تقصیرات را بر گردن دولت نهم یا شخص آقای
احمدی نژاد گذاشت، زیرا رئوس اصلی رویه و رویکرد دولت نهم در برخی از موارد
مانند خصوصی سازی، مالیات گیری گسترده از مزد بگیران، تعدیل و اصلاح قانون
کار و به طور کلی روابط کار، حذف یارانهها، حرکت به سوی اقتصاد بازار و
گسترش روابط کالایی در همهی ارکان جامعه به نوعی ادامه حرکت در مسیر
برنامه چهارم و دنبالهی برنامه تعدیل اقتصادی و خصوصیسازی است که
اقتصادخواندههای نولیبرال وطنی از سینهچاکان آن هستند و اگر انتقادی به
آن دارند بیشتر به دلیل کند بودن حرکت به سوی کالایی شدن اقتصاد و روابط
اجتماعی است، تا پیامدهای خانمان سوز آن.
خبرهای طاق و جفت اعتراضهای کارگران این روزها
اخباری نیستند که کسی از شنیدن آنها تعجب کند، به گونهای که محدودیتهای
شدید برای انعکاس اخبار مربوط به کارگران در رسانهها در برابر امواج هر دم
گسترش یابنده این اعتراضات رنگ میبازد و پس مینشیند. اعتراضاتی که همگی
صنفی و همگی حول محور دریافت بدیهیترین و حداقل حقوق کارگران یعنی دریافت
دستمزد است. این اعتراضات که از سر ناچاری و نهایت ناامیدی و استیصال
کارگران و در سکوت کامل مسئولان دولت و صد البته نولیبرالهای وطنی هوادار
تعدیل اقتصادی و خصوصیسازی اقتصاد اتفاق میافتد به مرور در کوران
تنگناهای زندگی کارگران رنگ میبازد ولی به دست فراموشی سپرده نمیشود،
بلکه در اعماق جامعه نشت پیدا کرده و به شکل طلاق، اعتیاد، قاچاق، همسرکشی،
فرزندکشی، دیگرکشی و خودکشی بروز مییابد.
به طور قطع در بروز این پدیده که به ورشکستگی
صنایع نیمهجان کشور چه در بخش خصوصی و چه در بخش دولتی انجامیده است
نمیتوان همهی تقصیرات را بر گردن دولت نهم یا شخص آقای احمدی نژاد گذاشت،
زیرا رئوس اصلی رویه و رویکرد دولت نهم در برخی از موارد مانند خصوصی
سازی، مالیات گیری گسترده از مزد بگیران، تعدیل و اصلاح قانون کار و به طور
کلی روابط کار، حذف یارانهها، حرکت به سوی اقتصاد بازار و گسترش روابط
کالایی در همهی ارکان جامعه به نوعی ادامه حرکت در مسیر برنامه چهارم و
دنبالهی برنامه تعدیل اقتصادی و خصوصیسازی است که اقتصادخواندههای
نولیبرال وطنی از سینهچاکان آن هستند و اگر انتقادی به آن دارند بیشتر به
دلیل کند بودن حرکت به سوی کالایی شدن اقتصاد و روابط اجتماعی است، تا
پیامدهای خانمان سوز آن.
ولی آنچه که در این هنگامهی خصوصی سازی از سوی
این اقتصادخواندهها بهعمد بیپاسخ مانده است حقوق نیروی کار مزدبگیر است.
در واقع مراد نولیبرالها از اقتصاد مبتنی بر بازار یا همان آزادسازی
اقتصادی که در پشت تعاریفی چون دولت کوچک یا دولت کمینه پنهان شده حذف دولت
یا گسترش مالکیت خصوصی نیست، بلکه دست به دست شدن دولت در خدمت مالکیت
خصوصی لگام گسیخته است. آنچه نولیبرالها در نکوهش دولت بر زبان میآورند
این است که دولت مانعی در برابر کارایی بازار است و روند تولید و مصرف را
کاهش میدهد؛ دولت سدی در برابر گردش آزاد سرمایه و پول است؛ پس دولت
بایستی از عرصههای عمومی رانده شود تا هزینههای عمومی مانند حق بیمه،
تامین اجتماعی، دسترسی به پزشک و مراقبتهای بهداشتی، حق آموزش رایگان و
کار مناسب و در شان انسانی کاسته شود. دولت بایستی همهی این پهنهها را به
شرکتهای خصوصی و گاه فراملی بسپارد، همانگونه که در کشورهای پیرامونی
تاکنون دیده شده است. این معنی در ایران چیرگی اقتصاد ضد تولید و مصرف گرا
است.
به هر روی روح طرح تعدیل اقتصادی که ظاهراً در
دولت دوم رفسنجانی به علت پیامدهای بحرانزای آن برای اقتصاد کشور به کناری
نهاده شده بود عملا با جرح و تعدیلهایی در برنامههای دوم، سوم و چهارم
حلول کرد. با نگاهی به مجموعه اقدامات اقتصادی دولت نهم از جمله خصوصیسازی
که با سرعت در حال انجام است، آزادسازی اقتصادی و طرح تحول اقتصادی که در
نهایت منجر به کنار گذاشتن یارانهها از بخش انرژی و سایر بخشها خواهد شد.
به رغم شعارهای عدالتخواهانهی رییس دولت، آن مختصاتی را خواهیم دید که
موجب خصوصیشدن اقتصاد ایران و در نهایت منجر به درهمآمیزی بیشتر اقتصاد
ایران با اقتصاد جهانی ـ به سبک و سیاق ایرانی آن ـ خواهد گردید.
البته گفتنی است در این یادداشت به دنبال اثبات
درست یا غلط بودن این سیاستها نیستیم، بلکه بحث اصلی بر سر الزامات
خصوصیسازی و فحوای برنامهی چهارم توسعه است که طرح تحول اقتصادی از دل آن
بیرون آمده است. براساس مادهی ۱۰۱ قانون برنامهی چهارم توسعهی اقتصادی،
اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی حق کارگران برای ایجاد تشکلهای کارگری
شناخته شده و حتی دولت برای کمک به ایجاد این تشکلها در بند «ز» تشویق شده
است تا از طریق «اصلاح قوانین و مقررات در جهت انطباق قوانین و مقررات ملی
با استانداردها و مقاولهنامههای بینالمللی، کنسولی، تحولات جهانی کار و
امحای تبعیض در همهی عرصههای اجتماعی به ویژه در عرصه روابط کار و
اشتغال»[i] گام بردارد.
در واقع اگر بپذیریم که قانون برنامهی چهارم
توسعه در جهت آزادسازی اقتصاد و خصوصیسازی آن حرکت میکند و دولت نهم «طرح
تحول اقتصادی» خود را نه برگرفته از نسخههای صندوق بین المللی پول بلکه
عین برنامهی چهارم میداند و سیاستگذاریها و تصمیمات خود را در این
چارچوب تعریف میکند، بایستی یک بار دیگر فصل هشتم این قانون را که سر فصل
آن «ارتقای امنیت انسانی و عدالت اجتماعی» است، بازخوانی کند. به طور کلی
در طرحهای خصوصیسازی یا تعدیل اقتصادی در دولتهای گذشته آن چه که مورد
توجه نبود و قرار نگرفت اصل خصوصیسازی نیروی کار است. منظور از خصوصیسازی
در این جا یعنی آن که دولت این تفکر را که خود را قیم طبقهی کارگر و
مسایل صنفی کارگران را به خود آنان واگذارد. اگر قرار است که دولت محترم
تصدیگری در امور اقتصادی را به بخش خصوصی واگذارد و کارخانههایی را که
صدر و ذیل اصل ۴۴ قرار دارد خصوصی کند آیا همچنان خود را نماینده رسمی و
تام الاختیار کارگران میداند؟ آنچنان که به شدت با هر گونه ابراز نظر
کارگران و ایجاد تشکلهای کارگری مخالفت میکند. دولت در حالی از عدم اعلام
حداقل دستمزد کارگران در سال جاری سخن گفته و آن را مخالف سیاستهای طرح
تحول اقتصادی میداند که هیچ راهکار جایگزینی را برای تعیین دستمزد کارگران
اعلام نمیکند و با این اقدام کارگران را در برابر کارفرمایان اعم از
دولتی و غیر دولتی خلع سلاح کرده است. همچنین دولت بر خلاف قانون برنامهی
چهارم توسعه و مقاولهنامههای بینالمللی که جمهوری اسلامی ایران از امضا
کنندگان آن بوده هیچگونه تشکل کارگری را به رسمیت نمیشناسد، و در
اصلاحات پیشنهادی خود برای قانون کار زیر عنوان «رفع موانع تولید» که اجرای
آن به قانون چهارم توسعه مستند شده است در برابر همان پشتیبانی نصفه نیمه
از کارگران و نیروی کار در قانون کنونی هیچ راهکاری را برای دفاع نیروی کار
از حقوق خود در نظر نمیگیرد؛ در حالیکه دولت میبایستی براساس
استانداردهای سازمان بین المللی کار(IOL) و کنوانسیونهای ۸۷ و ۹۸ این حق
کارگران را به رسمیت بشناسد.
به هر روی حتی با در نظر گرفتن قانون
سهجانبهگرایی که مورد پذیرش دولت نیز میباشد بایستی روابط کار را بر
اساس منافع گروههای ذینفع یعنی کارگران، کارفرمایان و دولت به عنوان
شاهین تراوزی عدالت تعریف کرده و این روابط را در این مجرا انداخت. با توجه
به بحرانهای موجود در محیطهای کارگری کشور که با تاسف باید گفت روز به
روز نیز بر دامنهی آن افزده میشود و از سوی دیگر با توجه به عزم جزم دولت
برای ادامهی خصوصیسازی و اجرای طرح تحول اقتصادی، دولت براساس
استانداردهای سازمان بینالملی کار و قانون برنامهی چهارم توسعه، در کنار
وانهادن تصدیگری بنگاهها و موسسات تولیدی و خدماتی به بخش خصوصی بایستی
نیروی کار را خصوصی کرده و از مداخلهی تند و یکسویه در امور نیروی کار
دست برداشته، سندیکاها و اتحادیههای کارگری را در کنار حق اعتصاب برای
کارگران به رسمیت شناخته و حل و فصل مشکلات و موانع موجود را به نمایندگان
کارگران و کارفرمایان بسپارد.
نصف اخیر قرن ۱۹ میلادی در ممالک
اروپا حکومت از دست ملوکالطوایف، روحانیون واشراف خارج شده به اختیار صنف
سرمایهداران در آمده بود. تولید ماشینهای جدید کشتیهای بخار سبب بیکاری
هزاران کارگر صنعتگر یدی گردید. سرمایه داران، کارگران را زیاد به کار
واداشته هر طور که میل خودشان بود با ایشان معامله میکردند. تمرکزسرمایه،
عدم تساوی و تناسب درحیات و زندگانی مردم، کثرت روزافزون بیکاران، فکر
سوسیالیسم به اصلاح مارکس، کمونیسم را تاکید کرده و متفکرین آزاد را به فکر
چاره جویی عملی وادار میکرد زیرا زندگانی برای رنجبر(پرولتار) غیر قابل
تحمل شده بود.
در سنهی ۱۸۶۱ در اول ماه مه در شهر لندن پایتخت
انگلستان که از حیث تمرکز ثروت وتوسعهی صنایع ماشینی حایز موقع اول بوده
تشکیلات و اجتماعی به اسم ماورای ملی(بینالمللی) بوجود آمد، درتعقیب آن
بیانیه خاطب به تمام کاررگان ملل نشر شد. این بیانیه را معلم سوسیالیستها
کارل مارکس و فردیک انگلیز آلمانی نوشته بودند.در این بیانیه گفته
میشد(رنجبران روی زمین اتحاد کنید!) کارگر تو دراتحاد و در قیام نمودن
برای آزدی غیر از زنجیر استبداد چه داری که متضرر شوی در عوض آن اگر موفق
شوی یک عالم را خلاص کردهای"
این بیانیه دنیای سرمایه داری را متزلزل کرد. در
میان صف پرولتار (رنجبر) موجب نهضت شد.
درنتیجهی این بیانیه بود که بعد از ۹ سال در
کوچه ای پاریس بیرق کومون بلند شد و در نتیجهی این بود که کارگران تمام
دنیا توانستند اقلا برای ادامهی حیات خود قانون واحدی مابین خود و
سرمایهداران ، تهیه کنند وقت کار معین بشود، اولاد کارگر بتواند تحصیل
کند. حفظ الصح از طرف سرمایهداران برای کارگران تهیه شود.
هر چند بینالملل مزبور در اثر آنتریک بعضی از
اعضای خود در نتیجهی مقبولیت کمون پاریس ، به واسطهی مبارزه با آنارشیسم
در ۱۸۷۳ سقوط کرد اما روح و فکر بینالمللیت نمرده. موضوع مبارزه و عوالی
که کارگران دنیار را متحد میکرد از بین نرفته بود.
کارگران و رنجبران دنیا محتاج به یک تشکیلات
بینالمللی بودند که بی وجود آن نمیتوانستند با سرمایه داران مبارزه کنند.
زیرا کارگران منور الفکر کتابها و رسالههای مارکس و انگلیز را کاملا
خوانده و از اوضاع زندگانی خود احساس کرده بودند که بدون کمک کارگران تمام
دنیا عاجز از مبارزه با سرمایهداران هستند و فهمیده بودند که ممالک دنیا
از حیث اقتصاد به هم مربوط است و صنف سرمایهداران نیز بینالمللی است. از
این نقطه نظر در سنهی ۱۸۸۹ در پاریس اتحادیه بین الملل دویم دعوت شد. در
این مجمع نمایندگان انگلستان ، فرانسه ، آلمان و ایتالی و غیره حضور
داشتند.
قبل از تشکیل جلسهی اول بینالملل دویم دراول
ماه مه یک سال قبل از سنهی فوق الذکر کارگران آمریک قانون ۸ ساعت کار را
در یک شبانه روز به دولت و سرمایه داران قبولانده آن روز را برای خود عید
معین کردند.
جلسهی اول بینالملل دویم برای عملی کردن اتحاد
رنجبران دنیا وبرای فهماندن قوه وموجودیت کارگران لزوم یک روز تعطیل عمومی
وعید بینالمللی را احساس کرد.
چون اساس تشکیلات در اول ماه مه گذاشته شده بود و
بیانیهی مشهور بینالمللی در آن روز انتشار یافته بود.
چون این روز قبل از این هم در اروپاعید بزرگی بود
و کارگران آمریک نیز در این روز به تعیین ۸ ساعت مدت کار موفق شده بودند
بنابر این همان عید بین الملل را اول ماه ماه قرار دادند.
الان از آن تاریخ ۳۴ سال میگذرد. دراین مدت هر
سال اول ماه مه از طرف کارگران تمام دنیا در آنجاها که کارگر وجود دارد در
انجاها که از سوسیالیسم اثری مشهورد است عید گرفته میشود.
معمولا کارگرا در همین روز درماه مه تقاضای خود
را به دولت تقدیم میکنند.
دول و حکومت آنها که میل دارند با ملت و کارگر با
ملایمت رفتار نمایند اغلب امروز پیشنهاد ایشان را قبول میکنند.امروز عملا
فکر بینالمللی را ثابت میکنند.
اشراف و متمولین از این روز میترسند.
دولتی که رو به ارتجاع است از امروز از اول ماه
مه متزلزل است.
الان یعنی بعد از ۳۴ سال شنیده میشود که کارگران
ایران نیز میخواهند اول ماه مه را تعطیل کنند و مانند کارگران تمام دنیا
عید بگیرند.
و از قرار معلوم سوسیالیستها نیز میخواهند در
این عید شرکت داشته باشند.
ما این تصمیم را تقدیس نموده به موسسین آن تبریک
گفته راجع به موضوع وجود کارگر در ایران یا اینکه لزوم همچه عیدی از نقطه
نظر سوسیالیست و غیره حرف نخواهیم زد لیک اوضاع حاضره و این نهضت
قانونخواهی و آزادیطلبی که شروع شده و مردم از دولت تقاضاهای مخصوص دارند
تصور میکنم عید گرفتن در اول ماه ه تا اندازهای بیموضوع هم نیست.
امروز در ایران لزوم تغییرات و اصلاحات اساسی
ثابت شده است. یا به واسطهی انقلاب دموکراسی یا با راه معتدل مثلا اصلاح،
باید یک حکومت ملی با تمام معنی تاسیس شود. قانون اساسی که اساس حکومت ملی
است اجرا گردد.
معارف و صنایع توسعه یابد تجارت و زراعت معاصر
شود.
امروز ایران محتاج اصلاحاتی است که هر بی حسی در
آن تردیدی ندارد.
خوب است روسای دولت: زمامداران مملکت تاسی به
حکومتهای معتدل کرده در روز اول ماه مه سوم رمضان است تقاضای ملت و خواهش
آزادیخواهان را قبول کرده حکومت نظامیرا الغا نماید و اجرای قانون اساسی
را اعلان کند.
واشخاصی که از وظیفهی خود سوءاستفاده کرده سبب
خرابی مملکت شده اند محاکمه نماید.
و این خبر را به هر وسیله باشد به مطبوعات خارجی
برساند.
در این روز که رنجبران و مظلومین تمام ممالک عید
گرفته اند. نمایش میدهند، حقوق میخواهند دنیا را متزلزل کردهاند، دولت
ما نیز متمدن و مظلومپرست معرفی شود.
حکومت هم از داخله محبوبالقلوب ملت و هم در
خارجه محبوبالقلوب اکثریت تامه واقع گردد.
این یک پیشنهادی است که به دولت میکنیم ولی چون
میدانیم حکومت از حال ملت خبردار نیست و هر فکر جدید را هوا و هوس میداند
به این واسطه آنقدر هم انتظار نداریم که از این تکلیف یعنی در اجرای قانون
و رفع احتجاجات ملت عملا از طرف دولت اقدامی بشود اما آنان که قانون اساسی
میخواهند، آنان که هر روز لایحهی مهر کرده به ادارهی روزنامهها
میفرستند انها که حرارت به خرج میدهند آنها که نجات ایران را در خاتمه
دادن دورهی ملوکالطوایف، آقایی اشرافی ، دیکتاتوری میدانند باید امروز
همین اول ماه مه را تعطیل کنند. همین روز سوم رمضان عزا بگیرند نه عید
.همین اول مه مه که تمام مظلومین حقوق خود را مطالبه میکنند حقوق خود را
مطالبه کنند.
اول ماه مه باید تعطیل بشود این تعطیل هرج و مرج
نیست. این تعطیل انقلاب هم نیست. این تعطیل است که باید ملت از حکومت با
زور حقوق خود را مسترد دارد.
این عید نیست بلکه این روز دادخواهی است.
این روزی است که دولت بایدموجودیت ملت را بفهمد.
باید به حکومت فهماند که تو نوکر ملت هستی باید
موافق خواهش ملت رفتار کنی.
تو نمیتوانی از آزادی قلم، آزادی مطبوعات ،
آزادی اجتماعات جلوگیری کنی زیرا آن حق مشروع ملت است.
تو نباید بدون رضا و خواهش ملت بر خلاف مصالح ملت
با اجانب معاهده عقد کنی، زیرا آن حق را ملت به تو نداده است.
تو نباید و نمیتوانی حکومت را برای شخص خود آلت
استفاده قرار داده اولاد و اتباع خود را وکیل کنی و قوم و خویش خود را در
ادارات دولتی جابه جا نمایی. مثل اینکه قوامالسلطنه والی خراسان بود برادر
و دوستان او انتخاب میشدند، همین که نظام السلطنه رفت پسر و دوستان او
انتخاب میشوند. توباید به امنیت مملکت کوشیده، نگذاری دزد و اشرار سلب
امنیت از مردم نماید به ناموس عزت نفس اهالی تجاوز کنند.
تو برای تفنن وگرفتن هزار تومان حقوق وزیر
نمیشوی. ملت تو را برای کار برای ایفای وظایف اجتماعی انتخاب کرده است.
اینها را باید به حکومت فهماند ما غیر از این
نظری نداریم مقصود ما این است که حکومت خوب باشد نه بد.
ما میخواهیم ملت با حکومت باشد و حکومت با ملت
نه این که مانند امروز مردم متنفر از حکومت وحکومت متوحش از ملت هر دو
بیزار از یکدیگر باشند.
ما میخواهیم ملت و حکومت به کمک یکدیگر فلاکت
سفالت و بدبختیهای هزار ساله را خاتمه بدهند.
ما کاندید تازه برای رئیسالوزرایی نداریم.
ما وزیر عدلیه و مالیه را نیز نمیخواهیم از
رفقای خود انتخاب کنیم.
ما میگوییم رئیس الوزرا با سایر وزرا هر کسی این
کارها را میتواند انجام دهد باقی بماند اگر نمیتواند باید کسی پیدا کرد
که بتواند موافق میل و منافع ملت کار کند.
انقلاب برای تغییر کابینهی بتپرستی است.
قانون کار، تساوی حقوق، تساوی کار، تساوی شرف،
عزت نفس، تساوی ناموس، تساوی معارف، تساوی حق و حقانیت. ما باید برای اینها
بکوشیم.
فریادهای ما برای این است نه برای فلان رجال
پوسیده یا فلان آقا. ما بتپرست نیستیم و برای اشخاص نمیکوشیم.
این است خواهش ما و آزادیخواهان عموما.
ایران را از جهت اقتصاد امروز محتاج یک تغییرات
دموکراسی وبورژوازی میدانیم .ما خودمان دموکرات نبوده از دموکراتهای
دروغی ایران بیزاریم همچنین از دموکراتهای امریکامتنفریم زیرا آنها نیز
سبب بدبختی میلیونها کارگر و رنجبر هستند.
ما اساس نجات بشر را در الغای مالکیت خصوصی
میدانیم این دزدی هم نیست بلکه منبع و منشا دزدی مالکیت خصوصی بوده انبیا و
حکما هر کس به اندازهای با اصول سرمایهداری مبارزه نمودهاند با این
عقیده ملا نماها هم ما را نمیتوانند تکفیر کنند.
ولی ایران امروز مساعد برای الغای مالکیت خصوصی
نیست که نامالکیتی او برای عموم باشد درایران باید ثروت را ایجاد کرد. این
مخالف مسلک سوسیالیسم هم نیست.
سوسیالیزم طوری که بعضیها تصور میکنند مخرب
دنیا نیست بلکه برای آبادی و آزادی بشر است.
سوسیالیزم برای محو سرمایه نمیکوشد به ازدیا ان
سعی میکند.
سوسیالیزم نمیگوید انسان عامل نباشد مخترع نباشد
انسان از صنایع مستظرفه محظوظ نشود بلکه سوسیالیزم میخواهد تمام مردم
متمدن شوند.
شاید سوسیالیست بودن در ایران موضوعیت ندارد و یا
اینکه لازم است این مسلک در ایران اجرا شود ما امروز نمیخواهیم آن را
تبلیغ کنیم.
امروز ما غیر از اشراف و مفتخورها و آلت
استفادهی آنها با هیچ کس طرف نیستیم.
ما امروز برای ایران که یک عضو ناخوش و علیل
جمعیت بشر است از نقطه نظر سوسیالیست از نقطه نظر مونیست از نقطه نظر وطن
پرستی حتا از نقطه نظر سرمایه داری اجرای قانون اساسی و معاصر شدن با ملل
متمدن را لازم میدانیم.
اصول اداره ، عادات ، اخلاق آآداب، مطبوعات،
معارف تدریس حتا لباس حتا خوراک همه چیز باید تغییر یابد. باید این
کثافتها پاک شود باید یک دولت مقدر ملی که واقعا مرکزیت داشته باشد تشکیل
شود.
ولایات و ایالات مسایل اقتصادی و اجتماعی خود را
در انجمنهای ایالتی و ولایتی مذاکره و حل کنند.
امروز حکومت مرکز تنها تا دروازهی طهران حاکمیت
دارد در خارج هر کس هر چه میخواهد میکند.
ما نمیگوییم ملت خوب است یا آزادی خواهان بیتر
از حکومت هستند هر یک بدی دارد هر کس به اندازهی خود مقصر است.
از این روست که ما نیز مانند سایر کارگرها و
سوسیالیستها طرفدار تعطیل ماه مه و نمایش در این روز میشویم.
نظریات ما در این عید: ملی و در عین ملی بودن بین
المللی است.
مادام که ما ملت با تمام(...)۱ از کجا میتوانیم
داخل به فوج بین الملل شویم زیرا ما را قبول نمیکند و راه نمیدهند. ما
موجودیتی نداریم باید تهیه کنیم. ما ثروت نداریم تا بر علیه آن نمایش
بدهیم.
ما امروز جهالت ، تنبلی، اشراف مفتخور، جانی ،
قاتل ، اشرار ، ملوک الوطایف ، خان خانی داریم.
ما باید بر علیه آنها نمایش بدهیم ما باید در اول
ماه مه مانند یک ملت زنده خود را معرفی کنیم. نه اینکه تنها اول ماه مه ،
بلکه هر روز هر دقیقه بعد از ساعت کار زیرا ساعت کار را کسی به کار سیاسی
مشغول بشود گناه است، باید نمایشهای اجتماعی ، متینگهای سیاسی
کنفرانسهای اخلاقی بدهیم. سیاست بینالملل را تعیین کنیم.
این است وظیفهی کارگران وبرزگران ، میلیون تجار،
کسبه و سایر اصناف در روز اول ماه مه.
شعارهای ما باید این باشد زنده باد قانون اساسی –
زنده باد حقوق و مساوات.
پاینده باد ایران معاصر و متمدن
زنده باد ایران جوان
زنده باد ماه مه و حقوق مظلومیت دنیا
زنده باد آزادی
( در اصل روزنامه ناخوانا بود)
پایگاه اطلاعرسانی فرهنگ توسعه (
www.farhangetowsee.com )