غروب آفتاب هشتم

مامون به خط و انشاى خویش عهدنامه ولایت عهدى امام رضا (علیه السلام) را نوشت و بر آن نیز شاهد گرفت امام رضا (علیه السلام) نیز به خط شریف خود بر این عهدنامه نگاشت و این عهدنامه را عموم مورخان یاد كرده‏اند. على بن عیسى اربلى در كشف الغمة مى‏نویسد: در سال 670 یكى از خویشانم از مشهد شریف آن حضرت بدینجا آمد و با وى عهدنامه‏اى بود كه مامون به خط خویش آن را نوشته بود. در پشت این عهدنامه خط امام (علیه السلام) بود. پس جاى قلمهاى وى را بوسیدم و چشمم را در بوستان كلامش گردش دادم و دیدن این عهدنامه را از الطاف و نعمتهاى الهى پنداشتم و اینك آن را حرف به حرف نقل مى‏كنم آنچه به خط مامون در این عهدنامه نوشته شد، چنین است:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم. این نامه‏اى است كه عبد الله بن هارون رشید، امیر مؤمنان، آن را به ولى عهد خود على بن موسى بن جعفر نگاشته است. اما بعد همانا خداوند عز و جل دین اسلام را برگزید و از میان بندگان خود پیغمبرانى برگزید كه به سوى او هدایتگر و رهنما باشند و هر پیغمبر پیشین به آمدن پیامبر پس از خود نوید داده و هر پیامبر بعدى پیامبر پیش از خود را تصدیق كرده است. تا این كه دوره نبوت پس از مدتى فترت و كهنه شدن علوم و قطع گردیدن وحى و نزدیك شدن قیامت‏به محمد (صلی الله علیه وآله) خاتمه یافت.

پس خداوند به وجود او سلسله پیغمبران را پایان داد و او را بر آنان شاهد و گواه امین گرفت و كتاب عزیز خود را بر او نازل فرمود چنان كتابى كه از پیش رو و پشت‏سر باطل را بدان راه نیست و تنزیلى است از جانب خداوند حكیم و ستوده (1) كه در آنچه حلال و حرام كرده و بیم و امید داده و بر حذر داشته و ترسانیده و امر و نهى كرده هرگز تصور باطلى نمى‏رود تا حجتى رسا بر مردم بوده باشد و هر كس كه راه گمراهى و هلاكت‏سپارد از روى بینه و دلیل و آن كس كه به نور هدایت زندگى جاویدان یافته از روى بینه و دلیل باشد، و یقینا خداوند شنواى داناست (2) . پس پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، پیغام خدا را به مردم رسانید و آنان را به وسیله آموختن حكمت و دادن پند و اندرز و مجادله نیكو به سوى خدا فراخواند و سپس به جهاد و سخت گیرى با دشمنان دین مامور شد تا این كه خدا او را نزد خود برد و آنچه در نزدش بود براى وى برگزید.

بر كسى كه خداوند او را در زمین خود خلافت داده و بر خلق خویش امین كرده است‏سزاوار است كه خود را در راه كوشش براى خدا به زحمت اندازد و آنچه مورد رضایت و طاعت اوست مقدم شمارد و خود را آماده انجام كارهایى كند كه با احكام خدا و مسئولیتى كه در نزد او دارد سازگار باشد و در آنچه خدا به عهده او گذارده به حق و عدالت‏حكم كند

 

 

چون دوران نبوت پایان یافت و خدا وحى و رسالت را به محمد (صلی الله علیه وآله) خاتمه داد و قوام دین و نظام امر مسلمانان را به خلافت و اتمام و عزت آن قرار داد و قیام به حق خداى تعالى در طاعتى است كه به وسیله آن واجبات و حدود خدا و شرایع اسلام و سنتهاى آن برپا شود و جنگ و ستیز با دشمنان دین انجام گردد. بنابراین بر خلفاست كه درباره آنچه خداوند آنان را حافظ و نگهبان دین و بندگانش قرار داده است‏خدا را فرمان برند و بر مسلمانان است كه از خلفا پیروى كرده آنان را در مورد اقامه حق خدا و بسط عدل و امنیت راهها و حفظ خونها و اصلاح در میان مردم و اتحادشان از راه دوستى كمك و یارى كنند. و اگر بر خلاف این دستور عمل كنند، رشته اتحاد مسلمانان سست و لرزان و اختلاف خود و جامعه‏شان آشكار و شكست دین و تسلط دشمنانشان ظاهر و تفرقه كلمه و زیان دنیا و آخرت حاصل مى‏شود.

 

پس بر كسى كه خداوند او را در زمین خود خلافت داده و بر خلق خویش امین كرده است‏سزاوار است كه خود را در راه كوشش براى خدا به زحمت اندازد و آنچه مورد رضایت و طاعت اوست مقدم شمارد و خود را آماده انجام كارهایى كند كه با احكام خدا و مسئولیتى كه در نزد او دارد سازگار باشد و در آنچه خدا به عهده او گذارده به حق و عدالت‏حكم كند همان گونه كه خداوند عز و جل به داوود مى‏فرماید:

اى داوود ما تو را در روى زمین خلیفه قرار دادیم پس میان مردم به حق حكم كن و از هواى نفس پیروى مكن كه تو را از طریق خدا گمراهت‏سازد و كسانى كه از راه خدا گمراه مى‏شوند براى آنان عذاب سختى است زیرا كه روز حساب را فراموش كرده‏اند.(3) و نیز خداوند عز و جل فرمود: پس سوگند به پروردگارت هر آینه تمام مردم را از آنچه انجام مى‏دهند بازخواست‏ خواهیم كرد. (4)

و نیز در خبر است كه عمر بن خطاب گفت: اگر در كرانه فرات بره‏اى تباه گردد مى‏ترسم كه خداوند مرا از آن مؤاخذه كند و سوگند به خدا كه هر كس در مورد مسئولیت فردى‏یى كه بین خود و خداى خود دارد در معرض امر بزرگ و خطر عظیمى قرار گرفته پس چگونه است‏حال كسى كه مسئولیت اجتماعى را به عهده دارد؟در این امر اعتماد بر خدا و پناهگاه و رغبت‏به سوى اوست كه توفیق عصمت و نگهدارى كرامت فرماید و به چیزى هدایت كند كه در آن ثبوت حجت است و به خشنودى و رحمت‏خدا رستگارى فراهم آید.

امام رضا

 

و در میان امت آن كه از همه بیناتر و براى خدا در دین و بندگان او خیرخواهتر از خلایقش در روى زمین است‏خلیفه‏اى است كه به اطاعت از كتاب او و سنت رسولش عمل كند و با تمام كوشش، فكر و نظرش را درباره كسى كه ولى عهدى او را بر عهده مى‏گیرد به كار برد و كسى را به رهبرى مسلمانان برگزیند كه بعد از خود آنها را اداره كند و با الفت جمعشان كند و پراكندگیشان را به هم آورد و خونشان را محترم شمارد و با اذن خدا تفرقه و اختلاف آنها را امن و آرامش دهد و آنان را از فساد و تباهى و ضدیت میان یكدیگر نگه دارد و وسوسه و نیرنگ شیطان را از آنان دفع كند.

زیرا خداوند پس از خلافت مقام ولى عهدى را متمم و مكمل امر اسلام و موجب عزت و صلاح مسلمانان قرار داده است و بر خلفاى خود در استوار داشت آن الهام فرموده كه كسى را براى این كار انتخاب كنند كه سبب زیادى نعمت و مشمول عافیت‏شود. و خداوند مكر و حیله اهل شقاق و دشمنى و كوشش تفرقه‏اندازان و فتنه جویان را درهم شكند.

از موقعى كه خلافت ‏به امیر مؤمنان رسیده است تلخى طعم آن را چشیده و از سنگینى بار خلافت و تكالیف سخت آن آگاه شده و وظیفه مشكلى را كه خلیفه در مورد اطاعت‏خدا و مراقبت دین باید انجام دهد، دانسته است. از این رو همواره در مورد آنچه كه موجب سرفرازى دین و ریشه كن كردن مشركان و صلاح امت و نشر عدالت و اقامه كتاب و سنت است، جسم خود را به زحمت انداخته و چشمش را بیدار نگهداشته و بسیار اندیشه كرده است.

اندیشه در این مسئله او را از آرامش و راحت و از آسایش و خوشى بازداشته است زیرا بدانچه خداوند از آن سوال خواهد كرد آگاه است و دوست دارد كه به هنگام دیدار خدا، در امر دین و امور بندگانش خیرخواه بوده باشد و براى ولى عهدى كسى را برگزیند كه حال امت را مراعات كند و در فضل و دین و پارسایى و علم از دیگران برتر باشد و در قیام به امر خدا و اداى حق او بیشتر از دیگران به وى امید بسته شود.

پس اى خاندان امیر مؤمنان و كسانى كه از فرماندهان و نظامیان و عموم مسلمانان در شهر هستید به نام خدا و بركاتش و به حسن قضاى او درباره دین و بندگانش براى امیر مؤمنان و براى على بن موسى الرضا پس از او بیعت كنید. چنان بیعتى كه دستهاى شما باز و سینه‏هایتان گشاده باشد و بدانید كه امیر مؤمنان این كار را براى اطاعت امر خدا و براى خیر خود شما انجام داد و خدا را سپاسگزار باشید

 

 

از این رو براى رسیدن به این مقصود شب و روز به پیشگاه خدا مناجات كرد و از او استخاره كرد كه در انتخاب ولى عهد كسى را به او الهام فرماید كه خشنودى و طاعت‏خدا در آن باشد و در طلب این مقصود، در افراد خاندان خود از فرزندان عبد الله بن عباس و على بن ابى طالب دقت نظر كرد و در احوال مشهورترین آنان از لحاظ علم و مذهب و شخصیت ‏بسیار بررسى كرد، تا آن كه به رفتار و كردار همگى آگاه شد و آنچه درباره آنان شنیده بود به مرحله آزمایش درآورد و خصوصیات و احوال آنها را مكشوف داشت و پس از طلب خیر از خدا و بجاى آوردن كوشش فراوان در انجام فرمایشهاى الهى و اداى حق او درباره بندگان و شهرهایش و تحقیق در افراد آن دو خاندان، كسى را كه براى احراز این مقام انتخاب كرد على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب است.

 

زیرا كه فضل والا و دانش سودمند و پاكدامنى ظاهر و زهد بى‏شائبه و بى‏اعتنایى او به دنیا و تسلیم بودن مردم را درباره وى از همه بهتر و بالاتر دید و براى او آشكار شد كه همگى زبانها در فضیلت او متفق و سخن مردم درباره‏اش متحد است و چون همیشه به فضیلت از زمان كودكى و جوانى و پیرى آشنا و آگاه بود لذا پیمان ولى عهدى و خلافت پس از خود را با اعتماد به خدا، به نام او بست و خدا نیك مى‏داند كه این كار را براى از خود گذشتگى در راه خدا و دین و از نظر اسلام و مسلمانان و طلب سلامت و ثبوت حق و نجات و رهایى در روزى كه مردم در آن روز در پیشگاه پروردگار عالمیان به‏پا خیزند، انجام داد.

اكنون امیر مؤمنان فرزندان و خاندان و خواص خود و فرماندهان و خدمتكارانش را دعوت مى‏كند كه ضمن اظهار سرور و شادمانى در امر بیعت پیشدستى كنند و بدانند كه امیر مؤمنان طاعت‏خدا را بر هواى نفس درباره فرزند و اقوام و نزدیكان خویش مقدم شمرد و او را ملقب به رضا كرد. زیرا كه او مورد پسند و رضاى امیر مؤمنان است.

پس اى خاندان امیر مؤمنان و كسانى كه از فرماندهان و نظامیان و عموم مسلمانان در شهر هستید به نام خدا و بركاتش و به حسن قضاى او درباره دین و بندگانش براى امیر مؤمنان و براى على بن موسى الرضا پس از او بیعت كنید. چنان بیعتى كه دستهاى شما باز و سینه‏هایتان گشاده باشد و بدانید كه امیر مؤمنان این كار را براى اطاعت امر خدا و براى خیر خود شما انجام داد و خدا را سپاسگزار باشید كه مرا بدین امر ملهم كرد و آن در اثر حرص و اصرارى بود كه مرا به رشد و صلاح شما بود و امیدوار باشید كه این كار در جمع الفت و حفظ خونها و رفع پراكندگى و محكم كردن مرزها و قوت دین و سركوبى دشمنان و استقامت امور شما موثر است و فایده آن به شما بازمى‏گردد و بشتابید به سوى طاعت‏خدا و فرمان امیر مومنان كه اگر بشتابید موجب امنیت و آسایش است و خدا را در این امر سپاس گزارید كه اگر خدا خواهد بهره آن را خواهید دید».

این نامه را عبدالله مامون در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201، به دست‏ خود نگاشت.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:49 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
چشم داشت مامون از گرفتن بیعت‏ براى ولایتعهدى امام رضا(علیه السلام) تامین هدفهایى بود كه به اجمال ذیلا بیان مى‏گردد:

نخستین هدف

احساس ایمنى از خطرى كه او را از سوى شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید مى‏كرد. شخصیتى نادر كه نوشته‏ هاى علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوبتر بود. در صورت ولیعهدى، او دیگر نمى‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حركت دیگرى بر ضد حكومت، دعوت كند.

هدف دوم

شخصیت امام باید تحت كنترل دقیق مامون قرار گیرد، و از نزدیك هم از داخل و هم از خارج این كنترل بر او اعمال گردد، تا آنكه كم كم راه براى نابود ساختن وى به شیوه ‏هاى مخصوصى هموار شود. مثلا همانگونه كه گفتیم یكى از انگیزه‏هاى مامون در تزویج دخترش این بود كه در زندگى داخلى امام مراقبى را بگمارد كه هم مورد اطمینان او باشد و هم جلب اعتماد بنماید.(1)

هدف سوم

مامون مى‏خواست امام چنان به او نزدیكى پیدا كند كه براحتى بتواند او را از زندگى اجتماعى محروم ساخته، مردم را از او دور بگرداند. تا آنان تحت تاثیر نیروى شخصیت امام، علم، حكمت و درایتش قرار نگیرند.

از این مهمتر آنكه مامون مى‏خواست امام را از شیعیان و دوستانش نیز جدا سازد تا با قطع رابطه‏شان با او به پراكندگى افتند و دیگر نتوانند دستورهاى امام را دریافت نمایند.

اوضاع پر آشوب آن زمان كه آشوب و بلوا و شورشها از هر سو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب مى‏كرد كه ذهن آنان را به طرقى از حقیقت آنچه كه در متن جامعه مى‏گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهاى مهم مشكلات حكومت و ملت كمتر احساس شود

 

 

 

هدف چهارم

همزمان با آنكه مامون مى‏خواست ‏خود را در پناه وجود امام از خشم و انتقام مردم علیه بنى‏عباس مصون بدارد، همچنین مى‏خواست از احساسات مردم نسبت ‏به اهل بیت - كه پس از برافروختن شعله جنگ بین او و برادرش پیوسته رو به تزاید نهاده بود - نیز به نفع خویشتن و در راه مصالح حكومت عباسى، بهره ‏بردارى كند.

دكتر شیبى مى‏نویسد: «امام رضا پس از ولیعهد شدن دیگر تنها پیشواى شیعیان نبود، بلكه اهل سنت، زیدیه و دیگر فرقه‏هاى متخاصم شیعه، همه بر امامت و رهبرى وى اتفاق كردند» (2) .

هدف پنجم

نظام حكومتى در آن ایام نیاز به شخصیتى داشت كه عموم مردم را با خشنودى به سوى خود جلب كند.

در برابر آن افراد كم لیاقت و چاپلوسى كه بر سر خوان حكومت عباسى فقط به منظور طلب شهرت و طمع مال گرد آمده بودند و حال و مالشان بر همگان روشن بود، وجود چنان شخصیتى عظیم یك نیاز مبرم بود. بویژه آنكه به لحاظ منطق در برابر هجوم علماى سایر ادیان با شكست مواجه مى‏شدند. هنگام بروز ضعف و پراكندگى در دستگاه دولتى، متفكران سایر ادیان بر فعالیت‏خود بسى افزوده بودند.

بنابراین، حكومت در آن ایام به دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت نه به یك مشت آدم چاپلوسى و خشك و تهى مغز.

امام رضا

 

هدف ششم

اوضاع پر آشوب آن زمان كه آشوب و بلوا و شورشها از هر سو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب مى‏كرد كه ذهن آنان را به طرقى از حقیقت آنچه كه در متن جامعه مى‏گذرد، منصرف گردانند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهاى مهم مشكلات حكومت و ملت كمتر احساس شود.

هدف هفتم

بنابر آنچه كه گفته شد دیگر براى مامون طبیعى بود كه مدعى شود - چنانكه در سند ولایتعهدى مدعى شده - كه هدف از تمام كارها و اقداماتش چیزى غیر از خیر امت و مصالح مسلمانان نبوده. حتى در كشتن برادرش نمى‏خواسته فقط به ریاست و حكومت دست‏یابد، بلكه بیشتر هدفش تامین مصالح عمومى مسلمانان بوده است.

دلیل بر این ادعا آن است كه چون خیر ملت را در جدا ساختن خلافت از عباسیان و تسلیم آن به بزرگترین دشمن این خاندان یافت، هرگز درنگ نكرد و با طیب خاطر، به گفته خویش، این عمل را انجام داد. بدین وسیله، مامون كفاره گناه زشت‏خود را كه قتل برادر بود و بر عباسیان هم بسیار گران تمام مى‏شد، پرداخت.

با این عمل رابطه امت را با خلافت استوار كرده اعتمادشان را در این راه جلب نمود، بگونه‏اى كه دل و دیده مردم متوجه آن گردید. مردم بدین امر دل بسته بودند كه دستگاه خلافت از آن پس با آنان و در خدمتشان خواهد بود.

در نتیجه، مامون با این شگرد توانسته بود براى هر اقدامى كه در آینده ممكن بود انجام دهد، حمایت مردم را جلب كند هر چند كه آن اقدام نامانوس و یا نا معقول جلوه نماید.

جنبه منفى این اعتراف از نظر مامون آن بود كه امام رضا(علیه السلام) با پذیرفتن این مقام اقرار مى‏كرد كه خلافت هرگز به تنهایى براى او نیست و نه براى علویان بدون مشاركت دیگران. بنابراین، مامون دیگر خوب مى‏توانست‏با همان سلاحى كه علویان در دست داشتند، با خودشان مبارزه كند. از آن پس دیگر دشوار بود كه كسى دعوت به یك شورش را علیه حكومتى كه اینگونه به مشروعیتش اعتراف شده بود، اجابت كنند

هدف هشتم

مامون مى‏خواست‏با انتخاب امام رضا به ولیعهدى خویش، شعله شورشهاى پى در پى علویان را كه تمام ایالات و شهرها را فرا گرفته بود، فرو نشاند. براستى همینگونه هم شد، چون پس از انجام بیعت تقریبا دیگر هیچ قیامى صورت نگرفت، مگر قیام عبدالرحمن ابن احمد در یمن، و تازه انگیزه آن ظلم والیان آن منطقه بود كه به مجرد دادن قول رسیدگى به خواستهایش، او نیز بر سرجاى خود نشست.

در اینجا چند نكته را هم باید افزود:

الف: موفقیت مامون تنها در فرو نشاندن این شورشها نبود، بلكه اعتماد بسیارى از رهبران و هواخواهانشان را نیز به سوى خود جلب كرد.

ب: به علاوه، بسیارى از این رهبران و پیروانشان با مامون بیعت هم كردند. اساسا بیشتر مسلمانان كه تا آن زمان مخالف او بودند، از در اطاعت در آمدند. این خود بدون تردید یكى از بزرگترین آرزوهاى مامون بود.

ج: بیشتر قیامهایى كه بر ضد مامون صورت مى‏گرفت، از سوى اولاد حسن بود، بویژه آنانى كه آیین زیدیه را پذیرفته بودند. لذا او مى‏خواست كه در برابر ایشان ایستادگى كرده، براى همیشه خود و آیینشان را به نابودى كشاند.

امام رضا

 

هدف نهم

پذیرفتن ولیعهدى از سوى امام رضا(علیه السلام) پیروزى دیگرى هم براى مامون به ارمغان آورد. آن اینكه بدینوسیله توانست از سوى علویان اعتراف بگیرد كه حكومت عباسیان از مشروعیت‏برخوردار است. این موضوع را مامون نیز خود به صراحت گفته بود: «ما او را ولیعهد خود قرار دادیم تا. . . ملك و خلافت را براى ما اعتراف كند. . . ».

جنبه منفى این اعتراف از نظر مامون آن بود كه امام رضا(علیه السلام) با پذیرفتن این مقام اقرار مى‏كرد كه خلافت هرگز به تنهایى براى او نیست و نه براى علویان بدون مشاركت دیگران. بنابراین، مامون دیگر خوب مى‏توانست‏با همان سلاحى كه علویان در دست داشتند، با خودشان مبارزه كند. از آن پس دیگر دشوار بود كه كسى دعوت به یك شورش را علیه حكومتى كه اینگونه به مشروعیتش اعتراف شده بود، اجابت كنند.

تازه مامون به نحوى برداشت كرده بود كه از این اعتراف منحصر بودن حكومت‏براى عباسیان را نتیجه بگیرد و براى علویان هرگز بهره‏اى نبود. ولیعهدى امام رضا(علیه السلام) فقط جنبه لطف و گشاده‏دستى داشت و به انگیزه ایجاد پیوند میان خاندان عباسى و علوى صورت مى‏گرفت. هدف آن بود كه زنگار كدورتها از دل مردم بخاطر آنچه كه از سوى رشید و اسلافش بر سر ایشان آمده بود، زدوده شود.

هدف دهم

مامون، به گمان خود، از امام رضا قانونى بودن اقدامات خود را در مدت ولایتعهدى، بطور ضمنى تایید گرفت، و همان تصویرى را كه خود مى‏خواست از حكومت و حاكم در برابر دیدگان مردم قرار داد. وى در تمام محافل تاكید مى‏كرد كه فقط حاكم اوست و اقداماتش نیز چنین و چنان است. دیگر كسى حق نداشت آرزوى حكمران دیگرى بكند حتى اگر به خاندان پیغمبر تعلق مى‏داشت.

مامون گمان مى‏كرد كه اگر امام رضا را ولیعهد خویش گرداند، همین رویداد به تنهایى كافى خواهد بود تا موقعیت اجتماعى امام در هم بشكند و ارجش پیش مردم فرو بیفتد. زیرا مردم هر چند به زبان نگویند، ولى عملا این بینش را پیدا مى‏كنند كه امام با پذیرفتن مقام ولیعهدى ثابت كرده كه اهل دنیاست

 

 

بنابراین، سكوت امام در برابر اعمال هیات حاكمه در ایام ولایتعهدى، بعنوان رضایت و تایید وى تلقى مى‏شد. در آن صورت، مردم براحتى مى‏توانستند هیت‏حكومت‏خود امام یا هر علوى دیگرى كه ممكن بود روزى بر سر كار آید، پیش خود مجسم كنند. حال اگر قرار است كه شكل و محتوا و اساس یكى باشد و فقط در نام و عنوان اختلافى رخ دهد، مردم چرا خود را به زحمت انداخته دنبال چیزى كه وجود خارجى ندارد، یعنى حكومتى برتر و حكمرانانى دادگسترتر، بگردند.

 

هدف یازدهم

پس از دستیابى به تمام هدفهایى كه مامون از ولیعهدى امام رضا(علیه السلام) منظور كرده بود، نوبت‏به اجراى بخش دوم برنامه جهنمیش فرا مى‏رسید. آن اینكه آرام آرام و بى آنكه شبهه‏اى برانگیزد به نابود ساختن علویان از طریق نابودى بزرگترین شخصیت ایشان، اقدام كند. او باید این كار را بكند تا براى همیشه از منشا خطر و تهدید علیه حكومتش، رهایى یابد.

مامون تصمیم گرفت كه نظر مردم را از علویان برگرداند و حس اعتماد و مهرشان را از آنان بزداید، ولى البته به گونه‏اى كه احساساتشان را هم جریحه‏دار نكرده باشد.

اجراى این هدف از آنجا شروع شد كه مامون كوشید تا امام رضا(علیه السلام) را از موقعیت اجتماعى كه داشت، ساقط گرداند. كم كم كارى كند كه به مردم بفهماند او شایستگى براى جانشینى وى را ندارد. این موضوع را مامون نزد حمید بن مهران و گروهى از عباسیان به صراحت‏بازگو كرد.

مامون گمان مى‏كرد كه اگر امام رضا را ولیعهد خویش گرداند، همین رویداد به تنهایى كافى خواهد بود تا موقعیت اجتماعى امام در هم بشكند و ارجش پیش مردم فرو بیفتد. زیرا مردم هر چند به زبان نگویند، ولى عملا این بینش را پیدا مى‏كنند كه امام با پذیرفتن مقام ولیعهدى ثابت كرده كه اهل دنیاست.

مامون مى‏پنداشت كه اگر ولیعهدى را به امام بقبولاند، به شهرت امام لطمه وارد آورده و حس اطمینان مردم را نسبت‏به وى جریحه‏دار ساخته است، چه تفاوت سنى میان آن دو نیز بسیار بود، یعنى امام بیست و دو سال از مامون بزرگتر بود و چون قبول ولایتعهدى را چنان سنى غیر طبیعى مى‏نمود، لذا مردم آن را حمل بر حب مقام و دنیا پرستى امام رضا(علیه السلام) مى‏كردند.

امام رضا(علیه السلام) نیز خود این نقشه مامون را دریافته بود كه در جایى مى‏گفت: «. . . مى‏خواهد مردم بگویند: على بن موسى از دنیا رو برگردان نیست. . . مگر نمى‏بینید چگونه به طمع خلافت، ولایت عهد را پذیرفته است؟!. . . ».




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:48 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

حضرت امام رضا - علیه السلام - پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سال ‏183 هجرى در 35 سالگى، عهده دار مقام مامت‏شد. دوره امامت ایشان بیست‏سال بود كه ده سال نخست آن با خلافت «هارون‏الرشید»، پنج‏سال با خلافت «محمد امین‏» و پنج‏سال آخر با خلافت «عبدالله المامون‏» معاصر بود.

با شهادت امام موسى كاظم(علیه السلام)، سیاست ضد علوى عباسیان با شكست مواجه شد. مردم بیش از پیش به اهل بیت عصمت(علیهم السلام) گرایش پیدا كردند و این گرایش حتى در میان خانواده خلفا و درباریان نیز رسوخ كرد. چنانكه گویند: زبیده، همسر رشید و نوه منصور و بزرگترین زن عباسى، شیعه شد و چون هارون الرشید از آن آگاهى یافت، سوگند خورد كه طلاقش دهد. روایت‏ شده است كه وقتى جسد مطهر امام كاظم(علیه السلام) را به جمع پاسبانان حكومت آوردند و با سخنان زشت ‏خبر مرگ آن بزرگوار را اعلام كردند، سلیمان، پسر منصور دوانیقى، فرزندان و غلامانش را فرمان داد جلوى این كار را بگیرند. او، خود، با پاى برهنه در پى جنازه حركت كرد و قضیه را كتبا به اطلاع هارون الرشید رساند. هارون در پاسخ گفت: اى عمو، صله رحم كردى، خداوند به تو پاداش نیك دهد؛ به خدا سوگند، سندى بن‏شاهك این كار را به دستور ما انجام نداده است.

همه این كارها به خاطر هراس از شورش علویان سامان یافت. چه اینكه سلیمان بن ابى‏جعفر نیز از برگزیدگان دولت عباسى بود. مؤید این سخن اظهارات هارون در پاسخ به یحیى بن‏خالد برمكى است. یحیى نخست در باره امام كاظم(علیه السلام) سعایت كرد و مقدمات شهادت آن حضرت را فراهم آورد؛ آنگاه در باره امام رضا(علیه السلام) به هارون گفت: پس از موسى بن‏جعفر پسرش جاى او نشسته، ادعاى امامت مى‏كند.

عباسیان طى 15 سال آغازین امامت امام رضا(علیه السلام) یا در هراس از علویان به سر مى‏بردند و یا به منازعات داخلى بین دو برادر، امین و مامون، مشغول بودند. سرانجام، پنج روز پیش از پایان محرم سال 198 ق، امین از خلافت‏خلع و به قتل رسید. در این دوره حكومتهاى مستقلى چون «ادارسه‏» و «اغالبه‏» پاى گرفتند و قیام ابوالسرایا روى داد. در این قیام بیش از بیست‏هزار نفر شركت داشتند و شهرهاى زیادى به تصرف قیام‏كنندگان در آمد. در سال‏199 هجرى، ابوالسرایا به دست نظامیان مامون كشته شد

 

 

هارون، از عواقب قتل موسى بن‏جعفر(علیه السلام) بیم داشت، به یحیى گفت: آنچه با پدرش كردیم كافى نیست؟ مى‏خواهى یكباره شمشیر بردارم و همه علویان را بكشم؟

 

امام رضا(علیه السلام) با استفاده از فرصت ‏بدست آمده، آشكارا اظهار امامت كرده؛ در حالى كه مى‏دانیم امام صادق(علیه السلام)، پنج نفر را وصى خود خواند تا وصى برگزیده از گزند دشمنان در امان ماند.

بدین ترتیب باید گفت كه عباسیان طى 15 سال آغازین امامت امام رضا(علیه السلام) یا در هراس از علویان به سر مى‏بردند و یا به منازعات داخلى بین دو برادر، امین و مامون، مشغول بودند. سرانجام، پنج روز پیش از پایان محرم سال 198 ق، امین از خلافت ‏خلع و به قتل رسید. در این دوره حكومتهاى مستقلى چون «ادارسه‏» و «اغالبه‏» پاى گرفتند و قیام ابوالسرایا روى داد. در این قیام بیش از بیست‏هزار نفر شركت داشتند و شهرهاى زیادى به تصرف قیام‏كنندگان در آمد. در سال‏199 هجرى، ابوالسرایا به دست نظامیان مامون كشته شد.

نام برخى از والیان شهرهاى تصرف شده چنین بود:

والى كوفه؛ اسماعیل بن‏ على بن ‏اسماعیل بن ‏امام جفعرصادق(علیه السلام)والى یمن؛ ابراهیم بن‏موسى بن‏جعفر(علیه السلام) والى اهواز؛ زید بن‏موسى بن‏جعفر(علیه السلام) (زیدالنار) والى بصره؛ عباس بن‏محمد بن‏عیسى بن‏محمد بن‏على بن‏عبدالله بن‏جعفر بن‏ابیطالب‏والى مكه؛ حسن بن‏حسن افطس‏والى واسط؛ جعفر بن‏محمد بن‏زید بن‏على‏واسط؛ حسین بن ‏ابراهیم بن‏امام حسن(علیه السلام)




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:48 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

. حلم:  

در شناخت‏ حلم حضرت رضا علیه السلام، شفاعت وى در نزد مامون و در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون رشید به مدینه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابو طالب را بگیرد و بر تن هیچ یك از آنان جز یك جامه نگذارد. وى همچنین بر بیعت مردم با امام رضا (علیه السلام) انتقاد كرد.

پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پیش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا (علیه السلام) به مامون گفت: اى امیر مؤمنان! این پیرمرد را به من ببخش!جلودى گمان برد كه آن حضرت مى‏خواهد از وى انتقام گیرد.

پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا (علیه السلام) را نپذیرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمى‏پذیرم و دستور داد گردنش را بزنند.

 

2. تواضع:

در بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهیم بن عباس نقل كردیم كه گفت: چون امام رضا (علیه السلام) تنها بود و براى او غذا مى‏آوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفره‏اش مى‏نشاند و با آنها غذا مى‏خورد.

همچنین از یاسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مى‏شد همه خادمان و چاكران خود را جمع مى‏كرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مى‏گفت. او به آنان انس مى‏گرفت و آنان با او. كلینى در كافى به سند خود از مردى بلخى روایت مى‏كند كه گفت: با امام رضا (علیه السلام) در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سیه چرده خود را نیز بر سفره خود نشاند.

از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا (علیه السلام) تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسیم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: این ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چیزى را كه پاداش و كرامت‏بدان تعلق مى‏گیرد ضرر محسوب مكن

 

 

یكى از یارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اینان را جدا مى‏كردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى یكى است و مادر و پدر هم یكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.

 

 

3. اخلاق نیكو:

از ابراهیم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا (علیه السلام) با سخن هرگز به هیچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبرید تا مگر شخص از گفتن باز ایستد. و حاجتى را كه مى‏توانست‏ برآورده سازد رد نمى‏كرد. پاهایش را دراز نمى‏كرد و هرگز روبه‏روى كسى كه نشسته بود، تكیه نمى‏داد و هیچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمین نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد، بلكه تبسم مى‏نمود.

كلینى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا (علیه السلام) رسید. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مى‏گفت كه ناگهان وضع چراغ تغییر كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از این كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت و كار آن را راست كرد.

سپس فرمود: ما قومى هستیم كه میهمانان خود را به كار نمى‏گیریم.

همچنین در كافى به سند خود از یاسر و نادر خادمان امام رضا (علیه السلام) نقل شده است گفتند: ابو الحسن، صلوات الله علیه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستید از جا برخیزید، در حالى كه غذا مى‏خورید برنخیزید تا از خوردن دست‏ بكشید و بسیار اتفاق مى‏افتاد كه امام بعضى از ما را صدا مى‏زد و چون به ایشان گفته مى‏شد آنان در حال خوردن هستند، مى‏فرمود: بگذاریدشان تا از خوردن دست‏ بكشند.

سخاوت

 

4. كرم و سخاوت:

یكى از شاعران به نام ابراهیم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنین آن حضرت به ابو نواس سیصد دینار جایزه داد و چون جز آن، مال دیگرى نداشت استر خویش را هم به وى بخشید. و نیز به دعبل خزاعى ششصد دینار جایزه داد و با این وجود از وى معذرت هم خواست.

در مناقب از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابو الحسن رضا (علیه السلام) برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگى‏ات بر من ببخش. امام گفت: به این مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: این قدر دارم. سپس فرمود: اى غلام دویست دینار به او بده.

همچنین در مناقب از یعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا (علیه السلام) تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسیم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: این ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چیزى را كه پاداش و كرامت‏بدان تعلق مى‏گیرد ضرر محسوب مكن.

كلینى در كافى به سند خود از الیسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابو الحسن رضا (علیه السلام) بودم. مردم بسیارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مى‏كردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام علیك یا بن رسول الله.

رسول خدا می فرماید: آن كه به نهان نكویى آورد با هفتاد حج‏ برابرى مى‏كند و آن كه پلیدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است

 

 

من یكى از دوستداران تو و پدران و نیاكان تو هستم، من از حج ‏باز مى‏گردم و خرجى خود را گم كرده‏ام و با آنچه همراه من است نمى‏توانم به یك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به دیارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى داده‏اى و اگر به شهرم رسیدم آنچه از تو گرفته‏ام به صدقه مى‏دهم. امام (علیه السلام) به او فرمود: بنشین خدا تو را رحمت كند.

 

آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سلیمان جعفرى و خیثمه و من مانده بودیم پس امام فرمود: اجازه مى‏دهید داخل شوم سلیمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بیرون آورد و پرسید: آن خراسانى كجاست؟

پاسخ داد: من اینجایم. فرمود: این دویست دینار را برگیر و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببینم و نه تو مرا. مرد بیرون رفت. سلیمان به آن حضرت عرض كرد: دایت‏شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟

فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببینم. مگر این سخن رسول خدا را نشنیدى كه مى‏گوید: آن كه به نهان نكویى آورد با هفتاد حج‏ برابرى مى‏كند و آن كه پلیدى و زشتى را اشاعه مى‏دهد، مخذول و خوار است و... آیا سخن اول را نشنیده‏اى كه مى‏گوید:

متى آته لا طلب حاجة            رجعت الى اهلى و وجهى بمائه

 (1)

صدقه دادن

 

5. فراوانى صدقات:

پیش از این از ابراهیم بن عباس صولى نقل كردیم كه گفت: امام رضا (علیه السلام) بسیار نكویى مى‏كرد و در نهان صدقه مى‏داد و بیشتر این عمل را در شبهاى تاریك به انجام مى‏رساند.

 

6.حرمت مؤمن :

یسع ‏بن حمزه مى‏گوید: من در مجلسى با حضرت رضا(صلی الله علیه وآله) مشغول صحبت بودم و عده زیادى هم براى پرسش از مسائل حلال و حرام جمع شده بودند. كه مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و سلام كرد و عرضه داشت. من دوستى از دوستداران شما و اجداد شما هستم و از حج مى‏آیم، زاد و توشه‏ام گم شده اگر ممكن است كمكى بفرمائید كه من به شهرم برسم كه این نعمتى است بر من از جانب خداى تعالى، پس چون به شهرم رسیدم آنرا از جانب شما صدقه مى‏دهم چون من احتیاجى به صدقه ندارم.

حضرت فرمود: بنشین، خدا ترا رحمت كند. حضرت رو كردند به مردم و با آنها سخن گفتند تا وقتى كه متفرق شدند و فقط آن مرد و من و سلیمان جعفرى و خیثمه باقى ماندیم. حضرت فرمود، اجازه مى‏دهید من به داخل منزل بروم؟

بلند شدند و داخل رفتند و بعد از لحظاتى آمدند پشت در و دست مبارك خود را از بالاى در خارج كردند و فرمودند: كجاست آن مرد خراسانى؟ آن مرد گفت: بله اینجا هستم. حضرت فرمود: این دویست دینار را بگیر و كار خود را انجام بده و به آن متبرك شو و از طرف من هم لازم نیست صدقه دهى، بیرون برو كه من ترا نبینم و تو مرا نبینى. آن مرد خارج شد.

امام رضا (علیه السلام) با سخن هرگز به هیچ كس جفا نكرد و كلام كسى را نبرید تا مگر شخص از گفتن باز ایستد. و حاجتى را كه مى‏توانست‏ برآورده سازد رد نمى‏كرد. پاهایش را دراز نمى‏كرد و هرگز روبه‏روى كسى كه نشسته بود، تكیه نمى‏داد و هیچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمى‏داد. هرگز آب دهان بر زمین نمى‏افكند و در خنده‏اش قهقهه نمى‏زد، بلكه تبسم مى‏نمود

 

 

وقتى حضرت آمدند، سلیمان گفت فدایت شوم شما كه عطاى وافر و زیادى به این مرد فرمودید چرا روى نازنین خود را از او پوشاندید؟ حضرت فرمود، تا مبادا ذلت سؤال را در چهره‏اش ببینم. آیا مگر نشینده‏اى كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هر كس حسنه و كار نیك خود را مستور بدارد، برابر است با هفتاد حج و هر كس سیئه و كار زشت خود را آشكار كند خوار مى‏شود و هر كس زشتى خود را بپوشاند و عمل خلافش را در پنهان انجام دهد بخشیده خواهد شد؟!

 

 

7.اطعام مسکین

معمربن خلاد مى‏گوید: وقتى حضرت رضا(صلی الله علیه وآله) مى‏خواستند غذا بخورند یك كاسه بزرگى را كنار سفره مى‏گذاشتند و از بهترین غذاها، از هر كدام مقدارى، در آن كاسه مى‏ریختند و مى‏فرمودند: آنرا به مساكین بدهند.

سپس این آیه مباركه را قرائت مى‏فرمودند: فلا اقتحم العقبة - سوره بلد آیه 11 - «پس انسان. آن گردنه‏هاى سخت را نتواند پیمود.» و بعد مى‏فرمود، چون خداوند مى‏دانست كه براى هر انسانى، آزاد كردن بنده، مقدور نیست راهى براى رسیدن به بهشت قرار داد با اطعام طعام.

 

عبادت‏هاى سنگین و ختم قرآن و سجده‏هاى طولانى

برادر دعبل مى‏گوید: حضرت رضا(صلی الله علیه وآله) پیراهنى از خز سبز رنگ و انگشترى از عقیق به برادرم «دعبل» عنایت كردند و فرمودند، اى دعبل برو «قم» كه در آنجا فایده خواهى برد، و فرمود: این پیراهن را محافظت كن.

زیرا كه من در این پیراهن در هزار شب، هر شب هزار ركعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار بار قرآن را از ابتدا تا انتها ختم كرده‏ام.

صولى مى‏گوید: از جده‏ام پرسیدند كه درباره رفتار حضرت رضا(علیه السلام) سخنى بگوید.

جده من كه زنى بسیار عاقل و سخاوتمند بود گفت: حضرت رضا(علیه السلام) كه همیشه نمازش را در اول وقت مى‏خواند وقتى نماز صبحش تمام مى‏شد به سجده میرفت و سر مبارك خود را بر نمى‏داشت تابالا آمدن آفتاب. و آن حضرت در این مدت به ذكر خداى تعالى مشغول بود.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:47 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

داستانی از كرامات امام رضا (علیه السلام)

امام رضا

 

حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از را راه رسید.

امام به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت خواهید بود.

مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا «چگونگی»‌ را «چگونه» ‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ ‌چیزی تشبیه نمی‌گردد.

مرد گفت: اگر خدا با هیچ ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به هیچ‌ چیزی شباهت ندارد.

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم

 

 

مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌

 

امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است.

منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟

امام رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای سازنده‌ای است؛ از این ‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن، گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است.

و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت!




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:46 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

قیام علمى، ارشاد مردم، تبیین احكام الله، بیان شریعت كه از وظایف خاص اولیاء الله است، هیچ وقت از امام رضا صلوات الله علیه فوت نشد و یكى از كارهاى اساسى آن حضرت بود، چه در مدینه و چه در مرو. احكام بسیارى در كتب احادیث از یادگارهاى آن حضرت است، كافى است در این باب فقط فهرست عیون اخبارالرضا را كه صدوق علیه الرحمة درباره آن حضرت نوشته است مطالعه كنیم .

شیخ طوسى علیه الرحمة در رجال خود سیصد و هفده نفر از روایان را تحت عنوان «اصحاب الرضا» نام برده كه همه از آن حضرت كسب فیض كرده و به افتخار حدیث رسیده‏اند. (1)

مردان بزرگى امثال احمد بن أبى نصر بزنطى، احمد بن محمد بن عیساى اشعرى، ادریس بن عیساى اشعرى، عبدالله بن جندب بجلى، حسن بن على وشا، محمد بن فضیل كوفى و دیگران.

سید محسن امین فرموده: جماعتى از اهل تألیف از او نقل حدیث كرده‏اند، از جمله: ابوبكر خطیب در تاریخ خود، ثعالبى در تفسیرش، سمعانى در رساله‏اش، ابن معتز در كتابش، و دیگران. حافظ عبدالعزیزبن اخضر در كتاب معالم العترة الطاهرة گوید: عبدالسلام بن صالح هروى، داوود بن سلیمان، عبدالله بن عباس قزوینى از وى نقل حدیث كرده‏اند. (2)

على بن محمد بن جهم با آنكه ناصبى و از دشمنان اهل بیت است (3)

نقل مى‏كند: در مجلس مامون بودم كه على بن موسى الرضا نیز حضور داشتند، مأمون از اخبارى كه اشعار بر عدم عصمت انبیاء دارند از او سؤال مى‏كرد، او به هر یك جواب مى‏داد، مأمون پس از شنیدن جواب مى‏گفت: «اشهد انك ابن رسول الله حقا».و گاهى مى‏گفت:«لِلّه دّرك یابن رسول الله» و گاهى مى‏گفت: «بارك الله فیك یا اباالحسن» و نیز مى‏گفت: «جزاك الله عن انبیائه خیراً یا أبا الحسن» و چون به همه سؤالات جواب داد، مأمون گفت: یا ابن رسول الله! قلبم را شفا دادى و آنچه بر من مشتبه بود روشن فرمودى، خدا تو را از جانب انبیاء خودش و از اسلام جزاى خیر بدهد.

سید محسن امین فرموده: جماعتى از اهل تألیف از او نقل حدیث كرده‏اند، از جمله: ابوبكر خطیب در تاریخ خود، ثعالبى در تفسیرش، سمعانى در رساله‏اش، ابن معتز در كتابش، و دیگران. حافظ عبدالعزیزبن اخضر در كتاب معالم العترة الطاهرة گوید: عبدالسلام بن صالح هروى، داوود بن سلیمان، عبدالله بن عباس قزوینى از وى نقل حدیث كرده‏اند

 

 

على بن محمد بن جهم اضافه كرد: چون صحبت تمام شد، مأمون براى نماز برخاست و دست محمد بن جعفر را كه حاضر بود گرفت و من در پى آن دو روان شدم. مأمون به محمد بن جعفر گفت: پسر برادرت را چگونه دیدى؟ گفت: داناست، ندیده‏ایم كه از كسى علم آموخته باشد.

 

مأمون گفت: پسر برادرت از اهل بیت پیامبر است كه درباره آنها فرموده: «ألا انّ ابرارَ عترتى و أَطائب أَرومتى‏، احكمُ الناس صغاراً و اعلم الناس كباراً، لا تُعِلّمُوهم فانّهم اعلم منكم، لا یخرجونكم من بابِ هُدى، و لا یُدخِلُونكم فى باب ضلال» (4).

آنگاه حضرت رضا صلوات الله علیه به منزل خود بازگشت، فرداى آن روز به محضر آن حضرت رفتم و سخن مأمون و جواب عمویش محمد بن جعفر را به وى رساندم، امام خندید وفرمود: پسر جهم! آنچه از مأمون شنیدى فریبت ندهد. به خدا قسم كه او بزودى با حیله مرا مى‏كشد و خدا از او انتقام مرا خواهد گرفت. صدوق رحمة الله فرمود: این حدیث از طریق ابن جهم عجیب است كه او از دشمنان و مغبضین اهل بیت بود.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:46 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

تربیت عبارت است از شكوفا سازى استعدادها و جهت دهى آن به سوى كمال مطلوب.

تربیت ضرورى‏ترین نیاز انسان در زندگى است. انسان بدون تربیت صحیح ره به جایى نمى‏برد، نه از باغ زندگى خویش میوه شیرین ‏مى‏چیند و نه كام انسانهاى دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین مى‏كند؛ و بالاتر آنكه نه به درك معناى انسانیت نایل مى‏آید و نه به فتح قله‏هاى‏رفیع انسانیت دست مى‏یازد. بدین جهت تربیت عالیترین هدف پیامبران و اساسى‏ترین‏پیام كتب و اولین و ضرورى‏ترین وظیفه والدین است.

 

 

سیره تربیتى امام رضا(علیه السلام)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دورى از كانون ‏خانواده و نیز تك فرزندى چنانكه برخى از بزرگان قایلند بسیار قابل ‏توجه است؛ چرا كه تربیت فرزند یگانه آن هم از راه دور شیوه‏اى خاص مى‏طلبد.

1- تدریجى بودن تربیت

تربیت جریانى مستمر و فعالیتى تدریجى است كه نه مرز مى‏شناسد و نه زمان و مكان؛ بلكه به درازاى عمر است و به پهناى ابعاد وجودى عالم اكبر، یعنى انسان. درخت تربیت زود ثمر نمى‏دهد و نباید انتظارداشت‏ یك شبه یا چند ماهه در امر ظریف و پیچیده تربیت معجزه انجام گیرد؛ بلكه ‏باید از سالها قبل از تولد زمینه تربیت صحیح را فراهم كرد و بعد از تولد، بتدریج ‏با صبر و حوصله، به انجام آن پرداخت. در سیره ائمه اطهار علیهم السلام ‏و دیدگاههاى آنان مسایلى چون انتخاب همسر شایسته، لزوم رعایت آداب ازدواج، توجه به مواقع و شرایط انعقاد نطفه، مراقبتهاى ایام باردارى و ... حكایت از این نكته مهم دارد.

الف) انتخاب همسر صالح و شایسته

صفوان بن‏یحیى از امام‏ رضا(علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: هیچ سودى براى مرد بهتر از همسر صالح، كه ‏هنگام دیدن وى شوهر خوشحال شود و در غیاب شوهر نگهدار خود و اموالش باشد،نیست.

همچنانكه زن باید صالح و شایسته باشد، مرد نیز باید شایسته باشد. بر والدین است كه به كمك دخترانشان، شوهران شایسته و صالحى براى آنان ‏انتخاب كنند. حسین بن‏بشار واسطى مى‏گوید: خدمت امام رضا(علیه السلام) نامه نوشتم كه یكى ‏از بستگانم از دخترم خواستگارى كرده است، ولى مرد بد اخلاقى است. [آیا صلاح‏ هست كه دخترم را به ازدواج او در آورم؟] حضرت فرمود: اگر بداخلاق است، دخترت ‏را به ازدواج او در نیاور.

بعد از تولد، كودك قدم به جهانى نو مى‏گذارد. در اولین گام‏باید آواى توحید را در گوش نوزاد زمزمه كرد، فضاى هستى‏اش را از نسیم خوش‏توحید و بندگى عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را ازلاله‏هاى زیباى ذكر الهى سرشار كرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود هنگام تولد فرزند درگوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویید

 

 

ب) رعایت آداب ازدواج

 

بعد از انتخاب همسر شایسته، در طلیعه ازدواج باید مهمترین هدف ازدواج، كه همان تربیت فرزندان صالح است، مورد توجه باشد ویاد خداوند متعال میهمان قلبهاى پاك زن و مرد بوده و آنها باید، ضمن رعایت ‏سایر آداب نكاح، از خداوند فرزند سالم و صالح طلب كنند. در كتاب شریف فقه‏الرضا، كه به حضرت رضا(علیه السلام) منسوب است، در مورد اولین برخورد زن و مرد، خطاب ‏به شوهر، چنین آمده است: هنگامى كه زن به خانه تو وارد شد، پیشانى‏اش را بگیر؛ او را به طرف قبله ‏بنشان و بگو: «خداوندا، او را به امانت گرفته‏ام و با میثاق تو بر خود حلال‏ كرده‏ام؛ پروردگارا، از او فرزند با بركت و سالم روزى‏ام كن و شیطان را درنطفه‏ام شریك مساز و سهمى براى او قرار مده.»

ج) مراقبتهاى ایام باردارى

بعد از انعقاد نطفه، مراقبتهاى ایام باردارى بسیار مهم و ضرورى است. توجه به‏ وضعیت روانى همسر، گستراندن بستر آرامش در منزل و خارج آن و نیز تغذیه مناسب‏ و سالم از ضرورتهاى این دوره است. علاوه بر غذاى سالم و مقوى، استفاده از برخى میوه‏ها و خوراكیها مى‏تواند در آینده كودك و شخصیت و صفاتش مؤثر باشد، بدین جهت، معصومان علیهم السلام بهره‏گیرى از برخى خوردنیها در ایام باردارى ‏توصیه كرده‏اند. محمد بن سنان از امام رضا(علیه السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «همسران باردارتان را كندر دهید؛ اگر حمل آنها پسر باشد، پاكیزه قلب و دانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زیبا مى‏شود و نزد شوهرش منزلت مى‏یابد.»

ناگفته پیداست كه این نوع خوراكیها علت تامه پدیدآمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.

توحید

 

اولین گام

بعد از تولد، كودك قدم به جهانى نو مى‏گذارد. در اولین گام ‏باید آواى توحید را در گوش نوزاد زمزمه كرد، فضاى هستى‏اش را از نسیم خوش‏توحید و بندگى عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را از لاله‏هاى زیباى ذكر الهى سرشار كرد. امام رضا(علیه السلام) فرمود هنگام تولد فرزند در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویید.

 

نامگذارى

هر واژه‏اى حكایت از معنایى مى‏كند. زیبایى و ركیك بودن واژه‏ها بستگى مستقیم به معناى آنها دارد. گرچه معنا امرى اعتبارى است و در نامگذارى چندان مورد توجه نیست؛ ولى هنگام به كاربردن آنها معانى ناخودآگاه تداعى مى‏شود. نام نیكو مایه سربلندى و افتخار و نام زشت ‏باعث ‏سرشكستگى و احیانا احساس حقارت است. زیرا نام تا پایان عمر با انسان همراه است و فرد همواره با آثار خوب و بدش مواجه است. ائمه طاهرین‏علیهم السلام هم خود نامهاى نیكو براى فرزندانشان بر مى‏گزیدند و هم دیگران رابدین امر سفارش مى‏كردند. امام هشتم شیعیان نام نیكوى محمد را بر فرزند دلبندش نهاد و از تاثیر این نام نیكو چنین پرده برداشت: «خانه‏اى كه در آن ‏نام محمد باشد، روز و شبشان را با خیر و نیكى به پایان مى‏رسانند.»

 

مراقبت از كودك

نوزاد انسان گلى نو رسیده است كه بتدریج ‏به رشد و شكوفایى ‏مى‏رسد. به ثمر نشستن گل به مراقبت دائمى باغبان نیاز دارد. والدین، بویژه ‏مادر، باغبانان دلسوز زندگى‏اند و گلهاى معطر زندگیشان به مراقبت همه جانبه‏آنان نیاز دارد. مراقبت از سلامت جسمانى، تغذیه مناسب، تامین آرامش و سلامت‏روانى و تامین نیازهاى عاطفى نوزاد در رشد جسمانى، عاطفى و تكامل معنوى‏اش‏تاثیر بسزا دارد. به ویژه در نخستین روزهاى زندگى كه نوزاد، به خاطربیگانگى با محیط جدید و ضعف و ناتوانى، به مراقبت و توجه افزونتر نیازمنداست.

محبت داروى شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل‏مشكلات و ناسازگاریهاى تربیتى است. حبت‏بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله‏اى كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان،نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند

 

 

حكیمه خواهر امام رضا(علیه السلام) گفته است: وقتى زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(علیه السلام)، رسید، حضرت رضا(علیه السلام) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله‏درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغى در اتاق گذاشت و در آن را بست. هنگام وضع‏حمل خیزران چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت‏بودیم كه حضرت‏جواد(علیه السلام) به دنیا آمد در حالى كه بر روى او چیز نازكى مانند پارچه بود، نورش‏تمام اتاق را روشن كرد و ما به آن نگاه مى‏كردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا كردم. در این هنگام امام‏رضا(علیه السلام) آمد، در اتاق را باز كرد، جواد(علیه السلام) را گرفت، در گهواره گذاشت و به‏من فرمود: «یا حكیمه الزمى مهده‏»؛ حكیمه مراقب گهواره‏اش باش ...

 

 

صحبت‏ با كودك

قدرت درك كودك اندك است و توان فهم معانى كلمات را ندارد. در عین حال سخن گفتن با او نشانه توجه والدین به اوست. كودك این توجه رانوعى اظهار محبت و ابراز عاطفه مى‏داند و با تمام ضعف و نقصان، گاه با لبخندو زمانى با حركات دست و پا به آن پاسخ مى‏دهد. علاوه بر این، مشاهده چگونه سخن‏گفتن والدین، به ویژه حركات لب، زمینه مساعدى براى آموزش سخن گفتن كودك پدیدمى‏آورد.

كلیم بن عمران مى‏گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: از خدا بخواه به توفرزندى دهد. حضرت فرمود: من صاحب یك فرزند مى‏شوم و او وارثم خواهد شد.

هنگامى كه امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد، حضرت رضا(علیه السلام) به اصحابش فرمود: فرزندى به دنیا آمد كه شبیه موسى بن عمران شكافنده دریاست و مانند عیسى‏بن مریم مادرش پاك و مطهر است. راوى در ادامه مى‏گوید: و كان طول لیلته‏یناغیه فى مهده؛ حضرت در تمام طول شب با او صحبت مى‏كرد.

محبت به کودک

 

محبت

محبت داروى شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل‏مشكلات و ناسازگاریهاى تربیتى است. حبت‏بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله‏اى كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان،نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند.

رفتار نابجا وناقصشان را محبت اصلاح مى‏كند و ناسازگارى و پرخاشگرى نابجایشان را داروى محبت‏از میان مى‏برد. آرى، با محبت مى‏توان بسیارى از گره‏ها را گشود و راههاى‏ناهموار را هموار كرد. امام رضا(علیه السلام) از این شیوه مؤثر تربیتى به شكلهاى‏گوناگون بهره مى‏گرفت. گاهى اوج محبت‏خود را در قالب جمله زیباى «بابى‏انت و امى‏» (پدر و مادرم به فدایت) نشان مى‏داد و زمانى او را در آغوش‏مى‏گرفت، به سینه خود مى‏فشرد و مى‏بوسید.

اباصلت مى‏گوید: هنگامى كه جواد(علیه السلام) بربستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(علیه السلام) از بستر برخاست، به سوى او رفت، دست‏برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت... محبت كلید حل بسیارى از مشكلات تربیتى است. گاهى والدین در مقابل اصرارزیاد كودكان بر خواستهاى غیر معقول یا غیر ممكن، رفتارى تند و نامناسب‏ابراز مى‏كنند؛ ولى حتى در چنین موقعیتى رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتراست.

امیه بن على نقل مى‏كند: در سالى كه امام رضا(علیه السلام) حج‏به جاى آورد و سپس‏به خراسان رفت، من در مكه همراه امام(علیه السلام) بودم و امام جواد(علیه السلام) نیز همراهش‏بود. امام(علیه السلام) با خانه كعبه وداع كرد. وقتى طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(علیه السلام) كه خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده مى‏شد.

حضرت رضا(علیه السلام)همواره از فرزند بزرگوارش محمد با كنیه [كه نزد عرب علامت‏بزرگداشت و احترام‏است] نام مى‏برد و مى‏فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین‏نوشتم. با آنكه امام جواد(علیه السلام) در مدینه به سر مى‏برد و كودكى بیش نبود، حضرت‏رضا(علیه السلام) وى را بسیار احترام مى‏كرد و نامه‏هایى كه از حضرت جواد به وى مى‏رسید،با كمال بلاغت و نیكویى پاسخ مى‏داد ...

 

 

امام جواد(علیه السلام) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست ‏و این امر مدتى طول كشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت ‏باد، برخیز. او فرمود: برنمى‏خیزم تا وقتى كه خدابخواهد و در چهره‏اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدایت ‏باد، امام جواد(علیه السلام) در حجر نشسته، برنمى‏خیزد. امام رضا(علیه السلام) به طرف‏ جواد(علیه السلام) آمد و فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(علیه السلام) فرمود: چگونه برخیزم، درحالى كه شما با كعبه چنان وداع مى‏كنید كه گویا هرگز به سویش بازنمى‏گردید! [براى بار سوم] امام رضا(علیه السلام) فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(علیه السلام)برخاست.

 

از این حدیث‏ شریف در مى‏یابیم كه امام رضا(علیه السلام) در مقابل اصرار جواد (علیه السلام) هرگز به او تندى نكرد؛ بلكه با جملات محبت ‏آمیزى چون «قم یا حبیبى‏» و با صبر و حوصله فرزند خردسالش را قانع كرد.

 

احترام

بى‏شك هر انسانى در هر مقطع سنى، با توجه به برداشتى كه از ارزش و منزلت‏ خویش دارد، براى خود احترام و شخصیت قایل است. هر انسانى خود را دوست دارد و دوست دارد كه مورد احترام دیگران واقع شود. كودك و نوجوان نیز هر چند به رشد اجتماعى و عقلانى كافى نرسیده است؛ اما براى خود احترام قایل‏است.

بدین جهت رفتار احترام‏آمیز والدین و مربیان نقش مؤثرى در تربیت و رشداو دارد. امام رضا(علیه السلام) براى جواد(علیه السلام) احترام بسیار قایل بودند و از این شیوه‏مؤثر در تربیت فرزند بسیار بهره مى‏برد.

محمد بن ابى‏عباد، كه به تصویب فضل بن‏سهل امور نگارش حضرت رضا(علیه السلام) را به عهده گرفته بود، مى‏گوید: حضرت رضا(علیه السلام)همواره از فرزند بزرگوارش محمد با كنیه [كه نزد عرب علامت‏بزرگداشت و احترام‏است] نام مى‏برد و مى‏فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین‏نوشتم. با آنكه امام جواد(علیه السلام) در مدینه به سر مى‏برد و كودكى بیش نبود، حضرت‏رضا(علیه السلام) وى را بسیار احترام مى‏كرد و نامه‏هایى كه از حضرت جواد به وى مى‏رسید،با كمال بلاغت و نیكویى پاسخ مى‏داد ...




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:45 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

اصطلاح سلسلة الذهب در بین شیعیان با اهل سنت متفاوت است:

نظر اهل سنت: هر حدیثی که مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کند سلسلة الذهب نامیده می شود. ابن حجر این روایات را در کتابی به همین نام جمع آوری نموده است :

"رسالة فیها سبعة وأربعون حدیثا رواها الإمام الشافعی ، عن الإمام مالك ، عن نافع ، عن ابن عمر، عن النبی صلى الله علیه وسلم ، وتسمى : " سلسلة الذهب " نفعنا الله تعالى ببركتهم . سلسلة الذهب - أحمد بن علی بن حجر - ص 7

رساله ای که در آن 47 روایت است که آنها را امام شافعی از امام مالک از نافع از ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده است واین روایات سلسلة الذهب نامیده می شوند . خداوند ما را به برکت ایشان نفع دهد .

همین مطلب در مقدمه كتاب الموطأ  مالک  ص 21 ذکر شده است .

نظر شیعه : روایت مشهور حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که بیش از 20000 نفر آن را از ایشان  از پدر گرامیشان از پدرش تا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از جبرائیل از خدای متعال نقل نمودند .

این روایت را به خاطر گرامی بودن سلسله سندش ، سلسلة الذهب نامیدند . احمد بن حنبل در مورد این روایت گفته است که اگر این روایت ( به خاطر جلالت کسانی که در سندش هستند ) را بر جن زده بخوانید خوب می شود :

حدثنا أبو اسحاق ابراهیم بن عبدالله بن اسحاق المعدل ثنا أبو علی احمد بن علی الأنصاری بنیسابور ثنا أبو الصلت عبدالسلام بن صالح الهروی ثنا علی بن موسى الرضا حدثنی أبی موسى بن جعفر حدثنی أبی جعفر بن محمد حدثنی أبی محمد بن علی حدثنی أبی علی بن الحسین بن علی حدثنی أبی علی ابن أبی طالب رضی الله تعالى عنهم حدثنا رسول الله  صلى الله علیه وسلم  عن جبریل علیه السلام قال قال الله عز وجل إنی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدونی من جاءنی منكم بشهادة أن لا إله الا الله بالاخلاص دخل فی حصنی ومن دخل فی حصنی أمن من عذابی هذا حدیث ثابت مشهور بهذاالإسناد من روایة الطاهرین عن آبائهم الطیبین وكان بعض سلفنا من المحدثین اذا روى هذا الاسناد قال لو قرىء هذا الاسناد على مجنون لأفاق.حلیة الأولیاء ج3/ص191

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می گفت : از جبرئیل شنیدم که می گفت : از خداوند جل جلاله شنیدم که می فرمود : لا اله الا الله دژ مستحکم من است . پس هرکس که داخل آن شود از عذاب من ایمن است . پس وقتی که قافله به راه افتاد ، ما را صدا زده فرمودند البته ( این مطلب و ایمنی از عذاب) با شرائط خودش است . ومن هم از شرائط آن هستم

 

 

حضرت علی بن موسی الرضا فرمودند که پدرم فرمود که پدرش امام صادق فرمودند که پدرم امام باقر فرمودند که پدرشان امام سجاد فرمودند که پدرشان امام حسین فرمودند که پدرشان امیر مومنان فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند که جبرئیل فرمود که خداوند فرمودند من خدایی هستم که هیچ خدایی جز من نیست پس من را عبادت کنید . هرکس که از شما به نزد من آید و با اخلاص شهادت دهد که هیچ خدایی جز من نیست وارد در قلعه من می شود و هرکس که وارد قلعه من شود از عذاب من ایمن خواهد بود . ...بعضی از سلف ما می گفت که این سند را اگر بر جن زده بخوانند به هوش می آید .

 

وقال أبو علی قال لی أحمد بن حنبل إن قرأت هذا الإسناد على مجنون برئ من جنونه وما عیب هذا الحدیث إلا جودة إسناده تاریخ أصبهان

 ج1/ص174

ابو علی گفت که احمد بن حنبل به من گفت این سند را اگر بر جن زده بخوانیم خوب خواهد شد . و مشکل این سند نیست مگر نایاب بودن آن .

البته عده ای می گویند که این سند را سلسلة الذهب نامیدند چون بعضی از امراء سامانی دستور داد آن را با آب طلا نوشته و بسیار مورد احترام قرار می داد ، پس وصیت کرد که وقتی از دنیا رفت این روایت را همراه با وی دفن کنند. پس وقتی مرد او را در خواب دیدند که گفت خداوند من را بخشید به این دلیل که اقرار به لا اله الا الله کردم و پیغمبر وی را تصدیق نمودم و چون این روایت را با تعظیم و احترام نوشتم :

و بما حكاه الأستاذ الأعظم عن كشف الغمة " أن بعض الأمراء السامانیة كتب الحدیث الذی رواه الرضا(علیه السلام) لأهل نیشابور بسنده عن آبائه(علیهم السلام) إلى الرب تعالى بالذهب، وأمر بأن یدفن معه ، فلما مات رئی فی المنام فقال غفر الله لی بتلفظی بلا إله إلا الله ، وتصدیقی بمحمد(صلى الله علیه وآله) و إنی كتبت هذا الحدیث تعظیما واحتراما " انتهى

البته عده ای می گویند که این سند را سلسلة الذهب نامیدند چون بعضی از امراء سامانی دستور داد آن را با آب طلا نوشته و بسیار مورد احترام قرار می داد ، پس وصیت کرد که وقتی از دنیا رفت این روایت را همراه با وی دفن کنند .پس وقتی مرد او را در خواب دیدند که گفت خداوند من را بخشید به این دلیل که اقرار به لا اله الا الله کردم و پیغمبر وی را تصدیق نمودم

اما اصل روایت سلسلة الذهب در کتب شیعه:

مرحوم شیخ صدوق این روایت را در کتب مختلف خودشان آورده وبرای آن چندین سند ذکر می نمایند. تنها در کتاب توحید برای این روایت سه سند دارند که ما تنها به یکی از آنها اشاره می کنیم:

حدثنا محمد بن موسى بن المتوكل رضی الله عنه ، قال : حدثنا أبو الحسین محمد بن جعفر الأسدی ، قال : حدثنا محمد بن الحسین الصوفی ، قال : حدثنا یوسف ابن عقیل ، عن إسحاق بن راهویه ، قال : لما وافى أبو الحسن الرضا علیه السلام بنیسابور وأراد أن یخرج منها إلى المأمون اجتمع إلیه أصحاب الحدیث فقالوا له : یا ابن رسول الله ترحل عنا ولا تحدثنا بحدیث فنستفیده منك ؟ وكان قد قعد فی العماریة ، فأطلع رأسه وقال : سمعت أبی موسى بن جعفر یقول : سمعت أبی جعفر بن محمد یقول : سمعت أبی محمد بن علی یقول : سمعت أبی علی بن الحسین یقول : سمعت أبی الحسین ابن علی بن أبی طالب یقول : سمعت أبی أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب یقول : سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول : سمعت جبرئیل یقول : سمعت الله جل جلاله یقول : لا إله إلا الله حصنی فمن دخل أمن من عذابی . قال : فلما مرت الراحلة نادانا . بشروطها وأنا من شروطها . التوحید - الشیخ الصدوق - ص 25

قال مصنف هذا الكتاب : من شروطها الاقرار للرضا علیه السلام بأنه إمام من قبل الله عز وجل على العباد ، مفترض الطاعة علیهم .

وقتی امام رضا علیه السلام به نیشابور رسیده و خواستند که از آنجا به سوی مامون بروند اهل حدیث دور ایشان گرد آمده و عرض کردند : ای فرزند رسول خدا ، از اینجا می روی و به ما حدیثی نمی گویی تا به وسیله شما از آن حدیث استفاده ببریم؟ حضرت در عماره( کجاوه شتر) نشسته بودند . پس سر خود را بیرون آورده و فرمودند از پدرم موسی بن جعفر شنیدم که می گفت : از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که می گفت : از پدرم محمد بن علی شنیدم که می گفت : از پدرم علی بن الحسین شنیدم که می گفت : از پدرم حسین بن علی بن أبی طالب شنیدم که می گفت : از پدرم امیر مومنان شنیدم که می گفت : از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می گفت : از جبرئیل شنیدم که می گفت : از خداوند جل جلاله شنیدم که می فرمود : لا اله الا الله دژ مستحکم من است . پس هرکس که داخل آن شود از عذاب من ایمن است . پس وقتی که قافله به راه افتاد ، ما را صدا زده فرمودند البته ( این مطلب و ایمنی از عذاب) با شرائط خودش است . ومن هم از شرائط آن هستم .

مصنف این کتاب ( شیخ صدوق) می گوید : از شروط ایمنی از عذاب اقرار به این است که امام رضا علیه السلام ، امام است از طرف خداوند بر بندگانش و اطاعت او بر ایشان لازم است.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:43 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

ابراهیم بن عباس مى گوید: من هرگز ندیدم حضرت رضا(علیه السلام) به كسى ظلم كند یا سخن كسى را قطع نماید یا حاجت كسى را در صورت قدرت رد كند یا در مجلسى پاهاى خود را دراز كند یا به نشانه بى احترامى نسبت به كسى، تكیه دهد یا بنده‏هاى خود را ناسزا گوید یا آب دهان خود را بیرون بریزد یا صدایش را به قهقهه بلند كند؛ بلكه خنده آن حضرت تبسّم بود.

وقتى براى آن حضرت سفره مى‏انداختند، تمام بندگان و خدمتگزاران خود، حتى دربانان و چوپانها را در سر همان سفره مى‏نشاند. خواب آن حضرت بسیار كم و بیدارى اش زیاد بود و بسیارى از شب ها تا به صبح نمى خوابید.

 

 

 

روزه هاى مستحبى بسیار مى‏گرفت و هرگز سه روز روزه را در یك ماه ترك نمى‏كرد و مى‏فرمود كه آن روزه دهر است و آن روز پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر و چهارشنبه اول از دهه دوم هر ماه است . صدقات سرى آن حضرت بسیار بود و اكثرا آنها را در شب‏هاى تار- بدون مهتاب- انجام مى داد. هر كس گمان كند كه مانند آن حضرت را دیده است او را تصدیق نكنید.

ابن ابى عباد، وزیر مامون، شیوه زندگى امام(علیه السلام) را چنین یادآور شده است:

"حضرت على بن موسى(علیه السلام) در تابستان روى حصیر مى نشست و فرش او در زمستان نوعى پلاس بود، دور از چشم مردم جامه خشن مى‏پوشید و هنگام رویارویى با مردم، لباس معمولى مى‏پوشید تا خودنمایى به زهد، تلقى نشود."

 

عطر اخلاق امام(علیه السلام)، در نسیم شعر شاعران

ابونواس، از ادیبان و شعراى معروف عصر امام رضا(علیه السلام) است. وى كه در ادبیات و شعر، شهره و نامدار زمان خود بوده است، با تمام توان ادبى كه داشت، از ستودن امام(علیه السلام) اظهار ناتوانى كرد. ابن طولون مى‏نویسد،

برخى از اصحاب به ابونواس اعتراض داشته، چنین گفتند:

تو در باره شراب، كوه و دشت، موسیقى و ... شعر سروده‏اى، تو را چه شده است كه درباره موضوعى مهم، یعنى شخصیت والاى امام على‏بن موسى الرضا(صلی الله علیه وآله) تاكنون چیزى نگفته و شعرى نسروده‏اى؟ با آن كه معاصر امام نیز هستى و او را به خوبى مى‏شناسى.

شبى حضرت رضا(علیه السلام) مهمانى داشتند كه یك مرتبه چراغ تغییرى كرد- و احتیاج به اصلاح داشت- مهمان، دست خود را دراز كرد تا چراغ را درست كند. حضرت رضا(علیه السلام) دست او را كنار زدند و خودشان به اصلاح چراغ پرداختند و فرمودند: «ما قومى هستیم كه مهمانهایمان را به كارى وا نمى‏داریم» احترام مهمان، بیش از این است كه به خدمت صاحبخانه بپردازد

 

 

ابونواس در پاسخ چنین گفت:

 

والله ماتركت ذلك الا اعظاما له و لیس یقدر مثلى ان یقول مثله

سوگند به خدا كه بزرگى او مانع این كار شده است. چگونه كسى چون من، درباره شخصیتى چون او مدح تواند كرد.

آنگاه ابیات زیر را سرود:

قیل لى انت اوحد الناس‏طرا فى فنون من الكلام النبیه

لك فى جوهر الكلام بدیع یثمر الدر فى یدى مجتبیه

فعلام تركت مدح ابن‏موسى و الخصال التى تجمعن فیه

قلت لا اهتدى لمدح امام كان جبریل خاد ما لابیه

 

چكیده سخن او چنین است: از من نخواهید او را بستایم، مرا توان آن نیست تا از كسى كه جبرئیل خدمتگزار آستان پدر اوست مدح گویم.

قصیده‏اى به او منسوب است كه در مرو چون چشمش به حضرت رضا(علیه السلام) افتاد، آن را سرود و گفت:

مطهرون نقیات ثیابهم تجرى الصلاة علیهم اینما ذكروا

من لم یكن علویاحین تنسبه فماله فى قدیم الدهر مفتخر

فانتم الملا الاعلى و عندكم علم الكتاب و ما جاءت به‏السور

 

امامان معصوم، پاكیزگان و پاكدامنان هستند كه هرگاه نامى از ایشان به میان آید، بر آنان درود و تحیت فرستاده خواهد شد.

كسى كه انتسابش به سلاله پاك على(علیه السلام) نرسد، در روزگاران داراى مجد و افتخار نیست.

به راستى كه شما در جایگاه بلندى قرار دارید و علم كتاب و مضامین سوره‏هاى قرآن نزد شماست.

ابن صباع مالكى درباره حضرتش مى‏نویسد:

حضرت از مناقبى والا و صفاتى پسندیده برخوردار است. نفس شریفش پاك، هاشمى‏نسب و از نژاد پاك نبوى(صلی الله علیه وآله) است.

بعداز جریان ولایتعهدى، روزى عبدالله‏بن مطرف ‏بن هامان بر مامون وارد شد. حضرت رضا(علیه السلام) نیز در مجلس حضور داشت. خلیفه رو به عبدالله كرد و گفت: در باره ابوالحسن على‏بن موسى الرضا(علیه السلام) چه مى‏گویى؟

عبدالله گفت:

«چه بگویم در باره كسى كه طینت او با آب رسالت سرشته شده و ریشه در گواراى وحى دوانیده است. آیا از چنین ذاتى جز

مشك هدایت و عنبر تقوا مى‏تواند ظاهر شود؟»

امام رضا

 

اخلاق امام(علیه السلام) در بیان روایات

او بسیار به مستمندان رسیدگى مى‏كرد. به دادن صدقه به ویژه در شبهاى تار و به صورت پنهانى بسیار مبادرت مى‏كرد. با خدمتگزارانش كنار یك سفره مى‏نشست و غذا مى‏خورد.

هیچ فرقى میان غلامان و اشراف و اقوام و بیگانگان نمى‏گذاشت، مگر براساس تقوا. همواره متبسم و خوش‏رو بود. بهترین بخش غذاى خود را قبل از تناول، براى گرسنگان جدا مى‏ساخت. با فقرا مى‏نشست. در تشییع جنازه شركت مى‏جست. خدمتكارى را كه مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمى‏خواند. با صداى بلند و با قهقهه هرگز نمى‏خندید.

 

رفع نیاز مؤمنان و گره‏گشایى از ایشان را بر دیگر كارها مقدّم مى‏داشت. روى حصیر مى‏نشست. قرآن زیاد تلاوت مى‏كرد. با گفتارش دل كسى را نرنجانید. سخن هیچ كس را ناتمام نمى‏گذاشت و نمى‏شكست. هیچ نیازمندى را تا حد امكان رد نكرد. پاى خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمى‏كرد. در حضور دیگران همواره از دیوار فاصله داشت و هیچ گاه تكیه نزد.

همواره یاد خدا بر زبان جارى داشت. از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت. به مسافرى كه پول خود را تمام و یا گم‏كرده بود، بدون چشمداشت، هزینه سفر مى‏داد. در دادن افطارى به روزه‏داران كوشا بود. به عیادت بیماران مى‏رفت. در معابر عمومى، آب دهان خود را نمى‏انداخت. از میهمان شخصا پذیرایى مى‏كرد. هنگامى كه بر جمعى كنار سفره وارد مى‏شد، اجازه نمى‏داد تا براى احترام وى از جاى برخیزند. به سخن دیگران كه وى را مورد خطاب قرار داده، از او پرسشى داشتند، با دقت كامل گوش مى‏داد.

خویش را به بوى خوش معطر مى‏كرد، به خصوص براى نماز. به نظافت جسم و لباس به ویژه موى سر توجّه داشت. قبل از غذا دست‏ها را مى‏شست و با چیزى خشك نمى‏كرد، بعد از غذا نیز آنها را مى‏شست و با حوله‏اى خشك مى‏كرد.

یاسر خادم مى‏گوید: روزى غلامان حضرت میوه‏اى خوردند و آن را به پایان نرسانده به دور انداختند. حضرت رضا(علیه السلام) به آنها فرمود: سبحان الله اگر شما از همین میوه نیم خورده بى‏نیاز هستید- بدانید- افرادى هستند كه به آن محتاج‏اند، آن را به افرادى كه احتیاج دارند برسانید

 

 

اگر غذایى از حد نیاز زیاد مى‏آمد، آن را هرگز دور نمى‏ریخت. در حضور دیگران به تنهایى چیزى نمى‏خورد. بسیار بردبار و شكیبا بود. كارگرى را كه به مبلغ معین اجیر مى‏كرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا مى‏كرد. با همگان با رافت و خوشرویى روبرو مى‏شد. بسیار فروتن بود. به فقرا و بیچارگان بسیار مى‏بخشید و آن را براى خود پس انداز مى‏دانست.

 

این همه كه یاد شد، بى‏گمان خوشه ‏اى از خرمن شخصیت اخلاقى آن امام بزرگ است و نه تمام.

 

مهمانى و آداب آن

شبى حضرت رضا(علیه السلام) مهمانى داشتند كه یك مرتبه چراغ تغییرى كرد- و احتیاج به اصلاح داشت- مهمان، دست خود را دراز كرد تا چراغ را درست كند.

حضرت رضا(علیه السلام) دست او را كنار زدند و خودشان به اصلاح چراغ پرداختند و فرمودند: «ما قومى هستیم كه مهمانهایمان را به كارى وا نمى‏داریم» احترام مهمان، بیش از این است كه به خدمت صاحبخانه بپردازد.

 

حقوق كارگر

سلیمان جعفرى مى‏گوید:... من با حضرت رضا(علیه السلام) وارد منزلشان شدیم، حضرت دیدند غلامانشان مشغول گلكارى هستند و كارگر سیاه چهره‏اى هم با آنها مشغول كار است.

حضرت فرمود، این كیست با شما؟ غلامان گفتند او را آورده‏ایم به ما كمك كند و چیزى هم به او بدهیم.

حضرت فرمود، آیا مزد او را معین كرده‏اید؟ گفتند نه، ما هر چه به او بدهیم راضى است.

حضرت بسیار خشمگین شدند به طورى كه مى‏خواستند غلامان خود را با تازیانه ادب كنند، من پیش رفته گفتم، فدایتان شوم چرا ناراحت شدید؟!

حضرت فرمود: آخر من چندین بار آنها را از مانند این كار منع كرده‏ام كه به هیچ كس كارى ندهند مگر مزد و اجرت او را تعیین كنند.

- اى سلیمان- بدان اگر كارگرى براى تو كارى كرد بدون تعیین اجرت غالبا چنین است- اگر سه برابر اجرتش را هم به او بدهى باز گمان مى‏كند. كم داده‏اى و اگر مزد او را تعیین كردى، اگر همان مقدار هم بدهى ترا سپاسگزار است و اگر یك ذره اضافه كنى آنرا بحساب مى‏آورد و مى‏فهمد كه به او زیادى هم داده‏اى.

 

تواضع

 

تواضع در كمك كردن

یك بار حضرت امام رضا(علیه السلام) وارد حمام عمومى شدند. یكى از كسانى كه داخل حمام بود و حضرتش را نمى‏شناخت از حضرت خواست كه او را دلاكى كند. حضرت با تمام جلالتى كه داشتند شروع كردند به كیسه كشیدن آن شخص.

هنوز چیزى نگذشته بود كه افرادى كه در حمام رفت و آمد داشتند، حضرت را شناختند و به آن شخص معرفى كردند آن مرد شروع كرد به عذرخواهى، ولى حضرت بدون اینكه از كار خودشان دست بردارند، جملاتى براى رفع ناراحتى او فرمودند و همانگونه كه دلاكى مى‏كردند با كلام نرم و ملایم قلب او را آرامش بخشیدند.

 

 

تقوا ملاك برترى

یكى از اهالى بلخ مى‏گوید: من در سفر حضرت رضا(صلی الله علیه وآله) به خراسان همراه بودم، یك روز وقتى سفره‏اى براى حضرت انداختند آن حضرت تمام خدمتگزاران اعم از سیاه و غیر سیاه را بر سر آن سفره جمع كرد.

من عرض كردم فدایت شوم خوب است براى آنها سفره دیگرى قرار دهید! حضرت فرمود، آرام باش كه خداى همه ما یكى است، مادر همه ما و پدر همه ما یكى است و پاداش هم به عمل است. هر كس عملش بهتر است نزد خداوند مقرب‏تر است هر چند بنده یا سودانى سیاه باشد.

بعداز جریان ولایتعهدى، روزى عبدالله‏بن مطرف ‏بن هامان بر مامون وارد شد. حضرت رضا(علیه السلام) نیز در مجلس حضور داشت. خلیفه رو به عبدالله كرد و گفت: در باره ابوالحسن على‏بن موسى الرضا(علیه السلام) چه مى‏گویى؟ عبدالله گفت: «چه بگویم در باره كسى كه طینت او با آب رسالت سرشته شده و ریشه در گواراى وحى دوانیده است. آیا از چنین ذاتى جز مشك هدایت و عنبر تقوا مى‏تواند ظاهر شود؟»

اسراف و تبذیر

یاسر خادم مى‏گوید: روزى غلامان حضرت میوه‏اى خوردند و آن را به پایان نرسانده به دور انداختند.

حضرت رضا(علیه السلام) به آنها فرمود: سبحان الله اگر شما از همین میوه نیم خورده بى‏نیاز هستید- بدانید- افرادى هستند كه به آن محتاج‏اند، آن را به افرادى كه احتیاج دارند برسانید.

معمربن خلاد مى‏گوید: وقتى حضرت رضا(علیه السلام) مى‏خواستند غذا بخورند یك كاسه بزرگى را كنار سفره مى‏گذاشتند و از بهترین غذاها، از هر كدام مقدارى، در آن كاسه مى‏ریختند و مى‏فرمودند: آن را به مساكین بدهند.

سپس این آیه مباركه را قرائت مى‏فرمودند: فلا اقتحم العقبة - سوره بلد آیه 11 - «پس انسان. آن گردنه‏هاى سخت را نتواند پیمود.» و بعد مى‏فرمود، چون خداوند مى‏دانست كه براى هر انسانى، آزاد كردن بنده، مقدور نیست راهى براى رسیدن به بهشت قرار داد با اطعام طعام.

 

عبادت‏هاى سنگین و ختم قرآن و سجده‏هاى طولانى

برادر دعبل مى‏گوید: حضرت رضا(علیه السلام) پیراهنى از خز سبز رنگ و انگشترى از عقیق به برادرم «دعبل» عنایت كردند و فرمودند، اى دعبل برو «قم» كه در آنجا فایده خواهى برد، و فرمود: این پیراهن را محافظت كن.

زیرا كه من در این پیراهن در هزار شب، هر شب هزار ركعت نماز خوانده‏ام و در آن هزار بار قرآن را از ابتدا تا انتها ختم كرده‏ام.

صولى مى‏گوید: از جده‏ام پرسیدند كه درباره رفتار حضرت رضا(علیه السلام) سخنى بگوید.

جده من كه زنى بسیار عاقل و سخاوتمند بود گفت: حضرت رضا(علیه السلام) كه همیشه نمازش را در اول وقت مى‏خواند وقتى نماز صبحش تمام مى‏شد به سجده می رفت و سر مبارك خود را بر نمى‏داشت تا بالا آمدن آفتاب. و آن حضرت در این مدت به ذكر خداى تعالى مشغول بود.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:42 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
امام رضا

 

1. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم: «ستدفن بضعه منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.» (1)

پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى اورا زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید.

2. امام رضا علیه السلام:

«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم.» (2)

هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش داردو همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است،زیارت آرامگاه آنان است.

3. امام رضا علیه السلام:

«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏و نبیك یوسف حین وقع الى ولایة مصر.» (3)

بار خدایا تو مى‏دانى كه من بر پذیرفتن ولایتعهدى مامون مجبورو ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پیامبرت یوسف‏را به هنگام پذیرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.

امام رضا علیه السلام: «انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفر الله‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هر كه باشناخت‏حق من زیارتم كند خداوند گناهان گذشته و آینده او راببخشاید

 

 

4. امام رضا علیه السلام:

 

«قد علم الله كراهتى لذلك، فلما خیرت بین قبول ذلك و بین‏القتل اخترت القبول على القتل.» (4)

ریان گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض كردم مردم مى‏گویند شمابا این كه اظهار بى‏رغبتى به دنیا مى‏كنید ولایتعهدى راپذیرفته‏اید؟ امام فرمود: خداوند خود مى‏داند كه من این امر راناپسند مى‏داشتم ولى چون بین پذیرش آن و مرگ مخیر شدم، قبول آن‏را بر مرگ ترجیح دادم.

5. امام رضا علیه السلام:

«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامه فى ثلاثة‏مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمینا و شمالا وعند الصراط و عند المیزان.» (5)

كسى كه با دورى راه سرا و مزارم را زیارت كند، روز قیامت درسه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم وگرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید: هنگامى كه نامه‏ها [ى‏اعمال] به راست و چپ پراكنده شود، نزد صراط و نزد میزان [هنگام‏سنجش اعمال].

6. امام رضا علیه السلام:

«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فاناو آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى.» (6)

هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت ‏شفیع او هستیم و هر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.

7. امام رضا علیه السلام:

«انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفر الله‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.» (7)

من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هر كه باشناخت ‏حق من زیارتم كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید.

8. امام رضا علیه السلام:

«... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال‏فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور.» (8)

این بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آیند و گروهى ‏بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دمیده شود.

9. امام رضا علیه السلام:

«و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر یوسف و دانیال علیهما السلام اذقبل كل واحد منهما الولایة من طاغیة زمانه، اللهم لا عهد الاعهدك و لا ولایة الا من قبلك فوفقنى لاقامة دینك و احیاء سنة‏نبیك... .» (9)

من [به این كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه یوسف و دانیال علیهماالسلام مجبور شدند چه هر یك از آن دو، ولایت را از خودكامه زمان خویش پذیرفتند، خدایا پیمانى نیست مگر پیمان‏ تو و ولایتى نیست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دینت و زنده كردن سنت پیامبرت توفیق رسان.

10. امام رضا علیه السلام: «قد نهانى الله عز و جل ان القى بیدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى احدا و لا اعزل احدا و لاانقض رسما و لا سنة.» (10)

خداوند مرا بازداشته از این كه خویش را با دست‏ خود به نابودی ‏افكنم، پس اگر قرار چنین است آن را مى‏پذیرم به شرط آن كه نه ‏كسى را به كار گمارم و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم ‏و سنتى را نقض كنم.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:42 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند

 

 

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدة الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(2)

نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)

امام رضا

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

اوضاع سیاسی:

مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

1-      پنج سال بعد از‌آن که مقارن با خلافت امین بود.

2-      پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

امام رضا

 

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است

 

 

او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

 

شهادت امام:

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است .




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:41 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

در گزارشهای رسیده، دو سبب برای شهادت امام رضا علیه السلام ذکر گردیده است.

گزارش اول: آب انار مسموم

عبد اللَّه بن بشیر نقل می کند: مأمون به من دستور داد تا ناخنهایم را بیش از حد معمول بلند كنم و در این مورد به کسی هم چیزی نگویم. من نیز چنان كردم.

روزی مرا خواست و چیزى شبیه به تمر هندى به من داد و گفت: این را با دو دست خود خوب بمال و ورز بده. من نیز چنان كردم. سپس برخاست و مرا تنها گذاشت و نزد حضرت رضا علیه السّلام رفت و گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: امیدوارم امروز بهتر شوم، مأمون گفت: من نیز بحمداللَّه امروز خوبم. سپس مامون پرسید: آیا امروز پرستاران و خدمتگزاران خدمت شما رسیده اند؟ حضرت فرمود: نه.

مأمون قیافه ای خشمناك به خود گرفت و بر سر خادمان خود فریاد زد (كه چرا رسیدگى به حال آن حضرت نكرده‏اند).

بعد هم گفت: همین الآن آب انار را بگیر و بخور كه براى رفع این بیمارى چاره ای جز خوردن آن نیست. عبداللَّه بن بشیر می گوید: مأمون به من گفت: براى ما انار بیاور. من هم آوردم. بعد مأمون رو کرد به من و گفت: با دست خود آن را فشار بده و آبش را بگیر. من هم این کار را کردم. مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت رضا علیه السلام خورانید و همان باعث شهادت حضرتش شد. ایشان پس از نوشیدن آن آب انار مسمومی که مأمون به او نوشانید دو روز بیشتر زنده نبودند. (1)

گزارش دوم: انگور آغشته به سَمّ

از محمد بن جَهْم‏ نقل شده که امام رضا علیه السلام به انگور علاقه مند بود. [زمانی که مأمون آهنگ قتل او را کرد] مقدارى انگور براى آن حضرت تهیه كردند و چند روز با سوزنهاى زهر آلود كه به کاری ترین زهرها آلوده شده بودند حبه های آن را آلوده به سمّ کردند. آنگاه آنها را حضور امام رضا علیه السلام آوردند. حضرت رضا علیه السلام پس از تناول انگور زهر آلود رنجور شده و بدین وسیله به شهادت رسید. (2)

اباصلت هروی می گوید: وقتی مأمون از محضر امام علیه السلام خارج شد من داخل شدم. همین که حضرت مرا دید به من فرمود: « یَا أَبَا الصَّلْتِ قَدْ فَعَلُوهَا » ؛ اباصلت! بالاخره کارخودشان را کردند. اباصلت می گوید: بعد از این جمله شنیدم که حضرت شروع به حمد و ستایش الهی کرد. (3)

 

مراسم و محل دفن آن حضرت

شیخ مفید (ره) می نویسد:

پس از شهادت امام رضا علیه السلام؛ مأمون یک شبانه روز خبر شهادت ایشان را مخفی کرد. بعد از آن سراغ محمد بن جعفر (عموی آن حضرت) و جماعتی از آل ابی طالب که در خراسان بودند فرستاد. چون حاضر شدند خبر رحلت آن حضرت را به ایشان داد و شروع به گریستن کرد. مأمون خود را بسیار بی تاب نشان داد.

همینکه حضرت مرا دید به من فرمود: « یَا أَبَا الصَّلْتِ قَدْ فَعَلُوهَا » ؛ اباصلت! بالاخره کارخودشان را کردند. اباصلت می گوید: بعد از این جمله شنیدم که حضرت شروع به حمد و ستایش الهی کرد

 او جنازه آن بزرگوار را صحیح و سالم نشان ایشان داد و آنگاه خطاب به آن جسد مطهر كرده گفت: اى برادر بر من دشوار است تو را در این حال ببینم. من آرزو داشتم كه پیش از تو بمیرم (و تو جانشین من باشى) ولى خدا نخواست. سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده كفن و حنوط كنند و خود جنازه را برداشت و به همین جایى كه اكنون حضرت مدفون است آورد و به خاك سپرد.

 

همین محل در آن زمان، خانه حمید بن قحطبه بود که در دهى از شهر طوس به نام سناباد (نزدیكى نوقان) قرار داشت. قبر هارون الرشید (پدر مأمون) هم همانجا بود. قبر شریف حضرت رضا علیه السّلام رو به قبله و جلوتر از قبر هارون قرار گرفته است. (4)

 

پاسخ به یک سوال مهم

شاید این سوال به ذهن بیاید که آیا فاصله ای به این نزدیکی که میان قبر هارون (قاتل امام کاظم علیه السلام) و قبر شریف امام رضا علیه السلام وجود می تواند آثار و برکاتی را از آن حضرت برای آن ملعون به همراه داشته باشد؟

پاسخ این است که اگر عقاید فردی از جهت اصول دین و اعتقاد به امامت و ولایت حضرات معصومین درست باشد و در عمل دچار کاستی ها و معاصی شده باشد چنین همجواری ایی می تواند موثر باشد ( نمونه های فراوانی از این دست رخ داده و نقل هم شده است)

قرآن کریم در مورد قوم کافر و فاسد حضرت نوح علیه السلام تعبیری به کار می برد که ما را در فهم این روایت و آن قانون کلی بسیار یاری می کند. قرآن می فرماید: قوم کافر و جبّار نوح علیه السلام بعد از عصیان و نافرمانی گرفتار عذاب الهی شده و در آب فراوان غرق شدند و همینکه در آب غرق شدند و مردند وارد آتش جهنم شدند.«أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً» (6) غرق شدند و بلافاصله وارد آتش شدند

 

 

اما اگر فردی از نظر عقیده و عمل جرثومه فساد و انحراف بود و مانند هارون جنایتی به مانند قتل امام معصوم علیه السلام در پرونده اش ثبت شده بود ؛ چنین کسی به محض جدا شدن از این دنیا بلافاصله وارد جهنم برزخی می شود.

 

در روایت آمده است انسان که از دنیا می رود اگر اهل ایمان عمل صالح باشد قبر او (یعنی عالم برزخی که او با انتقال از این دنیا وارد آنجا می شود) باغی از باغهای بهشت خواهد بود و اگر اهل کفر و فساد بود قبرش گودالی از گودالهای جهنم.

امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِی كُلِّ یَوْمٍ یَقُولُ ... أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ. (5)

قبر، عبارتی دارد که هر روز (مرتب) تکرار می کند؛ می گوید: من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنم هستم.

البته واضح است این دوگانگی و اختلاف به نسبت افرادی هستند که در آن وارد می شوند.

نمونه ای واقعی برای این روایت که قرآن از آن خبر می دهد.

قرآن کریم در مورد قوم کافر و فاسد حضرت نوح علیه السلام تعبیری به کار می برد که ما را در فهم این روایت و آن قانون کلی بسیار یاری می کند. قرآن می فرماید: قوم کافر و جبّار نوح علیه السلام بعد از عصیان و نافرمانی گرفتار عذاب الهی شده و در آب فراوان غرق شدند و همینکه در آب غرق شدند و مردند وارد آتش جهنم شدند.«أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً» (6) غرق شدند و بلافاصله وارد آتش شدند.

یعنی با اینکه محل مرگ و دفن آنها آب بود اما آنها بلافاصله پس از هلاکت وارد جهنم برزخی خود شدند.

جریان هارون و مامون و دیگر ظالمان عالم نیز هینگونه است یعنی بلافاصله پس از مرگشان وارد جهنم برزخی خود می شوند و قرار گرفتن جسم پلیدشان در کنار حضرات معصومین علیهم السلام تاثیری در سوز و گداز آنها ندارد.

به علاوه اینکه خداوند متعال با جمله ای که به پیامبرش می فرماید کاملا روشن می کند که اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح مبتنی بر آن ایمان نبود دعا و طلب مغفرت کسی حتی برترین مخلوقات الهی یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله هم در مورد او اثر نخواهد کرد.

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ» (7)

چه براى آنان آمرزش بخواهى؛ چه نخواهى [یكسان است‏] اگر براى آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‏كند.




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:41 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

خداوند متعال در قرآن کریم دو بار از خودش با نام رئوف «وَاللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » (1) و هشت بار با نام رئوف رحیم یاد کرده است؛ مانند این فراز که می فرماید:«إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ » (2)

هر چند دو واژه رأفت و رحمت، نزدیک به هم و گاهی در یک معنا به کار می روند؛ اما در بررسی دقیق لغوی این دو به یک معنا نبوده و فرقی ظریف بینشان وجود دارد.

علامه طباطبایی (ره) بعد از اذعان به اشتراک معنایی این دو واژه، درباره فرق بین رأفت و رحمت می نویسد:

فرق میان رأفت و رحمت بعد از آنكه هر دو در اصل معنا مشتركند، این است كه رأفت مختص به اشخاص مبتلا و بیچاره است؛ ولی رحمت در اعم از آن (بیچاره و غیر بیچاره) استعمال می شود. (3)

مرحوم مصطفوی در کتاب «التحقیق» خود فرق بین رأفت و رحمت را اینگونه بیان می کند: رأفت، عطوفت، لطف و رحمت خالص و شدید است یعنی لطف و رحمتی است که وقوع درد و ناراحتی را برنمی تابد هر چند آن درد و ناراحتی به مصلحت فرد باشد؛ اما رحمت، صرف عطوفت و مهربانی کردن است مهربانی کردنی که گاهی با درد و ناراحتی فرد نیز همراه است مانند لطف و رحمت یک جراح به یک بیمار علاقه مند به بهبودی. (4)

بنابراین رأفت نوعی لطف و مهربانی است که در آن به هیچ وجه کام فرد تلخ نمی شود؛ هر چند که آن تلخ کامی به مصلحت او باشد و این یعنی عنایتی که صد در صد گواراست.

گذشته از آنکه «رئوف» یکی از اوصاف الهی است خداوند متعال، آخرین فرستاده خود را نیز به این وصف ستوده است:

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ» (5)

یقیناً پیامبرى از جنس خودتان به سویتان آمد كه به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدى به [هدایتِ‏] شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است‏.

از دیگر بزرگان و پیشوایان الهی که به این صفت ستوده شده ؛ امام رضا علیه السلام است.

علامه مجلسی در بحارالانوار زیارتی را از امام جواد علیه السلام نقل می کند که در آن خطاب به امام رضا علیه السلام آمده است:

 السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوف‏ (6)

سلام بر امامی که بر مبتلایان و بیچارگان عنایت و لطف ویژه دارد و در این مهربانیش کوچکترین ناملایمتی دامن گیر آنها نمی شود.

رأفت، عطوفت، لطف و رحمت خالص و شدید است یعنی لطف و رحمتی است که وقوع درد و ناراحتی را برنمی تابد هر چند آن درد و ناراحتی به مصلحت فرد باشد؛ اما رحمت، صرف عطوفت و مهربانی کردن است مهربانی کردنی که گاهی با درد و ناراحتی فرد نیز همراه است مانند لطف و رحمت یک جراح به یک بیمار علاقه مند به بهبودی

 

 

همانگونه که در معنای رأفت گذشت؛ رئوف به کسی گفته می شود که بر دیگری لطف و رحمت می کند و این مهرورزی او؛ هیچ طعم تلخ و ناخوشایندی بر کام آن دیگری نمی گذارد. برای مثال به پزشک جراحی که با تیغ و جراحت مریضی را از مرگ نجات می دهد رحیم گفته می شود ولی به او رئوف نمی گویند.

 

بر اساس آن زیارتی که نقل شد از ویژگی های امام رضا علیه السلام این است که مهر و عنایت او بی درد و ناراحتی، درمانگری می کند و شفا می دهد و با لطفی خاص از افتادگان و درماندگان، دستگیری می کند.

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب «منازل الآخرة» حکایتهایی را نقل می کند که بی شک، هر کدام از آنها، جلوه های رأفت و رحمت ویژه امام رضا علیه السلام است.

او چنین می نویسد: از كتاب «حبل المتین» نقل است كه میر معین‏الدّین اشرف كه یكى از صلحاء خدّام روضه رضویّه (عَلى‏ ساكِنِها آلافُ السَّلامِ وَ التَّحِیَّةِ) بود نقل كرده كه:

در خواب دیدم كه در «دارُ الحُفّاظ» یا «كشیك خانه» مباركه هستم و بیرون آمدم از روضه متبرّكه به جهت تجدید وضو. پس چون رسیدم به صُفّه امیر على شیر، دیدم جماعت بسیارى را كه داخل در صحن مطهّر شدند و در جلو آنها شخص نورانى، خوش صورت عظیم الشأنى بود.

امام رضا

 

در دست جماعتى از آن اشخاص كه پشت سر او بودند كلنگها بود. پس همین كه به وسط صحن مقدّس رسیدند آن شخص بزرگوار كه در جلو آن جماعت بود به آنها فرمود: كه بشكافید این قبر را و بیرون بیاورید این خبیث را و اشاره كرد به قبر مخصوصى. پس چون شروع كردند به كندن قبرش؛ از شخصى پرسیدم كه این شخص بزرگوار كه امر مى‏فرماید كیست؟ گفت: حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام است. پس در این حال دیدم كه امام ثامن ضامن، حضرت امام رضا علیه السلام عرض كرد كه اى جدّاه، از شما مسئلت و خواهش مى‏كنم كه عفو بفرمائید از این شخص كه مدفون است در اینجا و ببخشید به من تقصیر او را. فرمود: كه مى‏دانى این فاسقِ فاجر، شُرب خَمْر مى‏كرد؟ عرض كرد: بلى؛ لكن وصیّت كرد در وقت مرگ خویش كه او را در جوار من دفن كنند. پس ما امیدواریم از شما كه عفو بفرمائید از او.

فرمود: «به تو بخشیدم تقصیرات او را».

پس تشریف برد آن حضرت و من از وحشت بیدار شدم و بیدار كردم بعض خدّام آستانه مباركه را و آمدیم به همان موضع كه در خواب دیدم. دیدم كه قبر تازه‏اى است و بیرون ریخته شده قدرى از خاك آن پس پرسیدم كه صاحب این قبر كیست؟ گفتند: مردى از اَتراك است كه دیروز در اینجا دفن شده است.(«دارالسلام» محدّث نورى، 1/267-268) (7)

مرحوم حاج شیخ عباس قمی پس از نقل این جریان چنین می نویسد:

در حكایت تشرّف حاج على بغدادى به خدمت امام عصر - اَرْواحُنا فِداهُ - و سؤالات او از آن حضرت؛ (8) نقل شده كه گفت: گفتم به آن حضرت: سیدنا! صحیح است كه مى‏گویند هركس زیارت كند حضرت حسین‏ علیه السلام را در شب جمعه پس براى او امان است؟

فرمود: آرى واللَّه و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گریست.

گفتم: سیّدنا! مَسْأَلةٌ. فرمود: بپرس. گفتم: سنه 1269 هـ. ق حضرت امام رضا علیه السلام را زیارت كردیم و در ورود، یكى از عربهاى شروقیّه را كه از بادیه‏نشینان طرف شرقى نجف اشرف بود ملاقات كردیم و او را ضیافت نمودیم و از او پرسیدیم كه چگونه است ولایت رضا علیه السلام؟ گفت: بهشت است؛ امروز پانزده روز است كه من از مال مولاى خود حضرت رضا علیه السلام خورده‏ام چه حق دارد منكر و نكیر كه در قبر نزد من بیایند؛ گوشت و خون من از طعام حضرت روییده در مهمانخانه آن جناب. آیا این صحیح است؟ علّى بن موسى الرّضا مى‏آید او را از منكر و نكیر خلاص مى‏كند؟ فرمود: آرى واللَّه؛ جدّ من ضامن آن است.( «نجم الثاقب» محدّث نورى، ص 484-497، باب هفتم، حكایت 31) (9)




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:40 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0

پیامک شهادت امام رضا(علیه السلام)

امام رضا

 

بر در دوست به امید پناه آمده‎ایم

همره خیل غم و حسرت و آه آمده‎ایم

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ‎ایم

 

امروز که سر بر حرمت می آیم

انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو ! به غریبی سوگند

دل کندن از این ضریح مشکل شده است

 

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

*******
*******

*******

 

سلام بر تو ای خورشید تابان خراسان که تمام انگورها، مرثیه خوان واپسین لحظات توانَد.

*******

 

ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

*********

 

سلام بر سلطان خراسان؛ او که غبار قدمگاهش، سرمه دیدگان ماست.

السلام ای حضرت سلطان عشق

 

یا علی موسی الرضا ای جان عشق

 

السلام ای بهر عاشق سرنوشت

 

السلام ای تربتت باغ بهشت

 

شمع جمع شاپرکهایی رضا

 

ای کلید ساده مشکل گشا

 

آن گل زیبا گل خوشبو تویی

 

ای رضا جان، ضامن آهو تویی

 

با نگاهت چون کبوتر کن، مرا

 

تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

 

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

 

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

 

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

 

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

با نام رضا به سینه ها گل بزنید

 

، با اشك به بارگاه او پل بزنید،

 

فرمود كه هر زمان گرفتار شدید

 

بردامن ما دست توسل بزنید

 

ساقی امشب راحت جان می دهد

 

هر چه خواهی از کرم آن میدهد

 

گردش چرخ فلک بر کام ماست

 

حاجتت شاه خراسان می دهد

 

هر کی دلش اسیره سلطان عالمینه

 

کوی امام هشتم شیش گوشه ی حسینه

 

گل رنگ و بوی خود را زان بی قرینه دارد

 

شهر رضا صفای شهر مدینه دارد

 

بیــــا ای دوست ما را مفتخر کن

 

 

رهت دور است آن را مختصر کن

 

 

***

 

 پیامبر(ص):«پاره ای از تن من در خراسان دفن خواهد شد، هر مومنی او را زیارت کند خداوند عزوجل بهشت را بر او واجب می کند.» شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد

*******

« اگاه باشید که مرا به ظلم با زهر خواهند کشت و در سرزمین غربت دفن خواهند کرد.» شهادت غریب الغربا امام رضا (ع) تسلیت باد

*******

 

من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج

شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج

بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز

تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج

 

*******

 

السلام علیک یا امام الرئوف!

سلام بر تو که مهربانی هایت از شمار زائران انبوهت بسیار بیشتر است.

امروز، سلام اشکبار ما با سوختن «اباصلت» همراه شده است.

 

*******

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی

 

*******

 

سلام بر تو ای عصمت هشتم! کوچه های طوس، هنوز بوی عطرآگین تو را می دهد و آوای غریب ملایک هنوز در طواف حریم کبریایی ات به گوش می رسند.

*******

 

حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم

هر لحظه می خوانم/ رضا جانم، رضا جانم

منم مست ولای تو/ گدایم من گدای تو

نهادم سر به پای تو/ رضا جانم، رضا جانم

شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد

 

*******

 

امام رضا(ع):

مؤمن کسی است که چون نیکی کند مسرور می شود

و چون بدی کند، استغفار می کند

 

*******

ای پسر فاطمه، نور هدی

سبزترین باغ بهار خدا

با تو دل از غصه رها می شود

پاکتر از آینه ها می شود

ای گل گلزار خدا، یا رضا

آینه ی قبله نما یا رضا

 

******

 

هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود،

در روزی که قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد

********

 

امام رضا علیه السلام فرمودند :

 مؤمن ، مؤمن واقعی نیست ، مگر آن که سه خصلت در اوباشد :

سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش . اما سنت پروردگارش پوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش ، مدارا و نرم رفتاری با مردم است ، اما سنت امامش صبر کردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است .




[ سه شنبه 4 بهمن 1390  ] [ 9:39 AM ] [ عرفان احمدي ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
امار سايت
كل بازديدها : 6358 نفر
كل مطالب : 29 عدد
تعداد کل نظرات: 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 4 بهمن 1390 
آخرین بروز رسانی : چهارشنبه 5 بهمن 1390 
امکانات وب

مرجع وبلاگ نویسان جوان

امارگیر حرفه ای سایت

این صفحه را به اشتراک بگذارید
Up Page
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:

Powered by 20Tools