انسان باید تلاش کند تا در معامله هایش ضرر نکند. انسانی که می خواهد وارد یک گروه و یا جایی بشود، باید شرایطش را داشته باشد. باید خود را بشناسد و ببیند آیا آن شرایط را داراست یا نه؟ پس انسان باید از خود برآوردی داشته باشد تا ببیند کیست.
اگر فردی بگوید: من کسی هستم که خدا درباره من گفته است: «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی»1 از روح خود در آن دمیدم، این چنین چیزی خیلی ارزش دارد. اگر فرد به این باور رسید که «رَحِمَ اللهُ امرَئاً عَرِفَ قَدرَهُ و لَم یَتَعَدَّ طَورَهُ؛ خدا رحمت کند کسی را که قدر خودش را بشناسد و از آن تجاوز نکند»،2 یعنی توانست موقعیّت خود را تشخیص دهد، این شناخت بسیار ارزشمند است. این جاست که معلوم می شود غفلت، انسان را بدبخت می کند. انسانی که ارزش خود را نداند، به جهنّم می رود. نه آن که خدا او را به جهنم ببرد، بلکه خودش می رود؛ چرا که در دنیا زندگی جاهلانه داشته و عملاً به طرف آتش حرکت می کرده است: آتش طمع، آتش شهوت، آتش غضب، آتش گناه و ... . اگر انسان توجه نداشته باشد که روزی ملایک به او سجده کرده اند، نتیجه اش آن می شود که به شیطان سجده می کند. انسانی که خود را نمی شناسد، به کم فروشی مبتلا می شود و خود را به بهای اندکی می فروشد.
فردی مقام اول کشتی کج شده بود و شاه می خواست به او جایزه بدهد. پیغام فرستاد که هر چه بخواهی به تو می دهم. او گفته بود: «تصدیق گواهی نامه پایه یک رانندگی را می خواهم». وقتی گواهینامه را دادند و او رفت، شاه گفت: «از چشمم افتاد، فکر می کردم برای خود کسی است ولی برای خود ارزشی قایل نبود».
انسان از دعاهای خود می فهمد که چه اندازه ارزش دارد. امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) می فرمایند: «متأسفم برای کسی که به حرم امام هشتم (علیه السلام) می آید و چیزهایی می خواهد که در حدّ انسانیّت نیست. چنین فردی خیلی کوچک است، چرا که به منبع لطف و خزینه الهی آمده است، امّا یک خواسته کوچک دنیایی دارد و از معنویّات غافل است».


«« آنچه مخصوص شب بيست و سوم است »».
الف ـ تأكيد بر غسل.به نقل از بريد بن معاويه : « ديدم امام صادق عليه السلام در شببيست و سوم از ماه رمضان غسل كرد: يك بار در اوّل شب ، يك بار هم در آخر آن .» (1)
ب ـ تأكيد بر شب زنده دارى

ادامه مطلب

فضیلت و اعمال شب قدر
از پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز نقل است: از خداوند به دور باد و نفرين بر كسي كه به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزيده نشود.

ادامه مطلب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾ 
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

