آشنایی با حقیقت نماز

آشنایی با حقیقت نماز
 
 80896375826749425256.jpg

همه درباره او سخن می گفتند، به اخلاص شهرت داشت. حاتم اصم را می گویم. در مورد نماز خواندن او چیزهای زیادی شنیده بودم که نمی توانستم آن حقیقت را درک کنم. از نماز تنها ظاهرش را می شناختم و دیگر تاب نیاوردم. خواستم معنا و حقیقت نماز را از زبان حاتم بشنوم و به درک بیشتری برسم. بنابراین، نشانی اش را جست وجو کردم و نزد او رفتم. پس از سلام و احوال پرسی از او پرسیدم: «ای حاتم! چیزهای زیادی درباره تو شنیده ام. نماز تو چگونه است. مرا از حقیقت آن باخبر کن». حاتم وقتی که عصام بن یوسف را مشتاق دید، سخن را آغاز کرد و گفت: «هنگامی که وقت نماز فرا می رسد، برمی خیزم، وضوی ظاهری و باطنی می گیرم». عصام گفت: «وضوی باطن، چگونه است؟» حاتم گفت: «وضوی ظاهر این است که اعضای وضو را با آب می شویم، ولی وضوی باطن آن است که اعضا را با هفت خصلت می شویم: با توبه، با پشیمانی از گناه گذشته، با ترک دل بستگی به دنیا، با ترک تعریف و ستایش مخلوقات، با ترک ریاست مادی، با ترک کینه، با ترک حسادت. پس از وضو، به مسجد می روم و آماده نماز می شوم؛ در حالی که کعبه را پیش رو می بینم و خود را در برابر خدای بزرگ، یک پارچه نیازمند می نگرم، گویی در محضر خدا هستم. بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائیل را در پشت سرم می بینم. گویی پاهایم روی پل صراط قرار گرفته و این نماز، آخرین نماز من است. پس نیّت می کنم و تکبیر می گویم و حمد و سوره را با تفکر و درک معنای آن می خوانم. پس رکوع را با فروتنی انجام می دهم و سپس سجده را با گریه و زاری به جا می آورم. تشهد را با امید می خوانم و سلام نماز را با اخلاص می گویم. مدت سی سال است که نماز من این گونه می باشد. عصام پس از شنیدن سخنان حاتم به فکر فرو رفت و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از او پرسید: آیا توانایی این گونه نماز خواندن را کسی غیر از تو دارد. آن گاه به شدت گریه کرد و از خدا خواست که حال خوش عبادت بامعرفت را به او ببخشد. عصام از حاتم خواست که در نمازهای عارفانه اش او را دعا کند. پس خداحافظی کرد و از آنجا رفت.1


1. قصص الصلوة، ج 1، ص 124.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:17 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

حضور قلب

حضور قلب

 28365989613195527627.jpg

همه در این اندیشه بودند که این کار بزرگ را چگونه باید انجام داد. هر لحظه ممکن بود تیر در پای امام، باعث جراحت بیشتری شود و خون ریزی، خطری برای امام ایجاد کند. حالا همه نزدیکان امام بر آن بودند تا تیری را که در جنگ صفین به پای امام اصابت کرده بود و به دلیل شدت درد، کسی تا به حال نتوانسته بود آن را خارج کند، از پای ایشان بیرون بیاورند. همه می دانستند که در حالت عادی، امکان چنین کاری وجود ندارد؛ زیرا برای خارج کردن این تیر امام باید درد بسیاری را تحمل می کرد. یکی از یاران امام که از این وضعیت بسیار پریشان بود، نزد امام حسن علیه السلام رفت تا با یکدیگر چاره ای بیندیشند. امام حسن علیه السلام به خوبی می دانست که پدرش تنها، هنگام نماز است که گویی از این دنیا خارج می شود. بنابراین، شاید تنها چاره این بود که در هنگام نماز که مولا علی علیه السلام غرق در راز و نیاز با پروردگار است، تیر را از پای او خارج کنند. همه منتظر ماندند تا هنگام نماز فرا رسد. پس از آنکه امام، در محراب به نماز ایستاد، یارانش تیر را از پای مبارکشان بیرون آورند. هیچ کدام از آنها حتی کوچک ترین اثری از درد در وجود امام ندیدند و امام حتی متوجه آنها نشد. پس از پایان نماز، امام تازه جمعیت را دید و بعد خونی که از پایشان جاری بود. تازه متوجه شده بود که تیر در حال نماز از پایشان خارج شده است.1


1. محمد تقى جعفرى تبریزى، عرفان اسلامى، تهران، مؤسسه نشر کرامت، 1376، ص 50.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:16 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

گریه در نماز

گریه در نماز

 02911774046115695313.jpg

هر بار که برای نماز آماده می شد، حال و هوایی عارفانه و سوزی عاشقانه به او دست می داد. آن گاه با چشمی گریان به پیشواز نماز شب می رفت. او را به نام میرزا جوادآقا ملکی می شناختند. دیگر عادت هر شبه اش شده بود. حتی ساعتی را که در رختخواب سپری می کرد با گریه همراه بود. وقتی برای وضو به حیاط می آمد و آسمان پرستاره شب را در برابر کوچکی خود می دید، اشک می ریخت و این آیه را تلاوت می کرد: راستی که در آفرینش آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و... برای آنها که خردمندند نشانه های بسیاری است. (بقره: 164) این آیات، چنان بر او تأثیرگذار بود که از خود بی خود می شد. سر بر دیوار می گذاشت و های های گریه می کرد. آن گاه که برای وضو به کنار حوض می رفت و در آنجا می نشست، باز ساعتی را اشک می ریخت و پس از گرفتن وضو، وقتی به محل نماز می رسید، مشغول راز و نیاز با خدا می شد و ناله و گریه سر می داد. او در حال نماز، بسیار اشک می ریخت، تا آنجا که بعضی ایشان را جزو بسیار گریه کنندگان (بکّایین) در دوران خویش به شمار آورده اند.1
حکم گریه در نماز نمی دانست چرا این حالت به او دست می دهد. هرگاه به نماز می ایستاد اشک از چشمانش جاری می شد و تمام محاسنش را خیس می کرد. گویا هنگام نماز، حزنی عجیب درونش را پر می کرد و بغض گلویش را می گرفت و چشمانش را پر از اشک می ساخت. بارها با خود اندیشیده بود که آیا ممکن است گریستن، نماز را باطل کند. دست خودش نبود؛ یعنی نمی توانست گریه خود را کنترل کند. با خود گفت: «باید این پرسش را با یکی از مراجع در میان بگذارم». تصمیم خود را گرفت. فردای آن روز خود را به مرجع تقلید مورد نظرش رساند و پرسش خود را با او در میان گذاشت و گفت: «اگر کسی در نماز گریه کند و اشک بریزد، آیا نمازش باطل می شود؟» مجتهد در پاسخ به او گفت: «باید دید انگیزه اشک نمازگزار چیست؟ اگر از شوق خدا و ترس از نافرمانی خدا و پشیمانی از گناه گریه کند، نه تنها نماز را باطل نمی کند، بلکه این گریه، مایه کمال نماز نیز هست، ولی اگر برای دردش و یا برای مصیبت نزدیکان یا دیگر گرفتاری های دنیا باشد، هیچ ارزشی ندارد و نمازش باطل می شود».2


1. احمد لقمانى، میرزا جواد آقا ملکى؛ مردى از ملکوت، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى، چ 1، 1377، ص 12.

2. داستان هاى مثنوى، ج 4، ص 10.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:14 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

باطن نماز

باطن نماز

12337056345752417936.jpg 

ابوبصیر از شاگردان معروف امام باقر و امام صادق  (علیهم االسلام) است نقل می کند: «وقتی بنده مؤمن از دنیا رفت، شش صورت نورانی به همراه او وارد برزخ و قبر می شوند، این شش صورت او را از آسیبها از شش جهت محافظت می کنند، آن کس که طرف راست این بنده مؤمن قرار گرفته در معرفی خود می گوید: «من نمازم».

باطن نماز ،یعنی همین صورت نورانی که در قبر طرف راست عبد مومن قرار می گیرد و می توان او را در برزخ دید و با او سخن گفت و از او شفاعت طلبید، نماز نمونه است، همه عبادت بر همین منوال است». (کتاب حکمت عبادات، ص 110)

پس نماز و دیگر عبادات همه نورند، اما اینکه چگونه باید از این نور و روشنایی بهره گرفت و در تمامی مراحل زندگی آن را بکار بست نیاز به تفکر و تدبر دارد.

منبع: کتاب نماز شهیدان و شهیدان نماز، سیدمصطفی علوی؛ رضا حاجی آبادی، تهران، انتشارات سفیر اردهال.


ادامه مطلب


[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 8:13 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]