اهمیت نماز عصر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 اهمیت نماز عصر


در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله زنى در غیاب شوهرش زنا کرد، ولى پس از این عمل زشت ، سخت پشیمان و ناراحت شد و در حالى که بسیار پریشان بود، در یکى از کوچه هاى مدینه مى گذشت و فریاد مى زد: ((دلونى على رسول اللّه )) (مرا به سوى رسول خدا راهنمایى کنید).

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله او را دید و پرسید: ((چرا این گونه پریشان هستى و فریاد مى زنى ؟)) زن عرض کرد: ((در غیاب همسرم زنا کردم ؛ پس از مدتى صاحب فرزندى شدم ؛ بعد از تولد، او را در داخل خمره پر از سرکه گذاشتم و سپس سرکه را فروختم (مرتکب سه گناه شده ام : 1)زناکرده ام ، 2) کودک را کشته ام ، 3) سرکه آنچنانى را فروخته ام ).

((فهل لى من توبه ؟)) (آیاتوبه ام پذیرفته است ؟!)).رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

((زناکرده اى ، پس باید سنگسار شوى ؛ مرتکب قتل شده اى که کیفرش دوزخ است ؛ سرکه آنچنانى را فروخته اى و در نتیجه گناه بزرگى کرده اى . اما گمانم آن است که نماز عصر را ترک کرده بودى و به خاطر ترک نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آن گونه منحرف شده بودى که چنین گناه بزرگى را مرتکب شدى .))(1)

1-داستان دوستان ، ج 1، ص 56.


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:14 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

قبل از وقت نماز حاضر بودند

قبل از وقت نماز حاضر بودند

28365989613195527627.jpg

امام درباره موضوع حضور در جماعات مسلمین و اقامه نماز عملا به ما می فهماندند که آقایان باید جماعت را ملازمت داشته باشند. طوری نباشد که خدای نخواسته عرفا تارک جماعت خوانده شوند و عملا ایشان هر روز مدتی قبل از وقت به انتظار شرکت در نماز جماعت حاضر بودند . (1) مرتب شرکت می کردند

از جمله ابعاد شخصیت امام، مراقبت بر حضور در نماز جماعت بود. به مناسبت اینکه مرحوم آیت الله محمد تقی خوانساری، یکی از مراجع بسیار بزرگ بود و از حیث علم و عمل نمونه بود و سابقه مبارزاتی ایشان هم معروف بود؛ ـ در جنگ مسلمانهای عراق علیه انگلیسها هم شرکت کرده بودند ـ امام، مرتب در نماز ایشان شرکت می جستند. این که می گویم مرتب شرکت می کردند، از روی دقت می گویم، نه از روی مسامحه. همان زمان جو به گونه ای بود که زیاد مشرف شدن به حرم، درویش مسلکی و عقب ماندگی تلقی می شد؛ اما ایشان به اینگونه حرفها هیچ توجه نداشتند و به محض این که نماز مغرب و عشا تمام می شد بلافاصله به حرم مشرف می شدند. (2) 

پی نوشت ها:


1. حجة الاسلام و المسلمین عبد الکریم حق شناس ـ ندا ـ ش 1.

2. آیت الله عزالدین زنجانی ـ حوزه ـ ش 32.  


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:12 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

حدیث و حکایت

حدیث و حکایت

37878364298485173588.jpg

علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس می گویند: مراد از این آیه منافقین هستند، آنهایی که امید ثواب ندارند اگر نماز خواندند و اگر هم نخواندند ترس عقاب ندارند، پس ایشانند که از نماز غافلند تا وقت آن بگذرد، آنها هرگاه با مؤمنین باشند از روی ریا و تظاهر می خوانند و اگر تنها و با غیر مؤمنین باشند نمی خوانند و این قول خدا است «الذین هم یراؤن».

ـ عیاشی به استادش از یونس به عمّار از حضرت ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ روایت نموده، گوید: از آن حضرت پرسیدم از قول خدا (الذین هم عن صلوتهم ساهون) آیا آن وسوسه شیطان است؟ فرمود: نه هر کس این حالت را پیدا می کند و لیکن ساهون فرادی هستند که غفلت از آن می کنند و آن را در اوّل وقت انجام نمی دهند.

و از ابن اسامه زید شحام روایت کرده که گفت از حضرت ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ از قول خدا (الذین هم عن صلوتهم ساهون) پرسیدم؟ فرمود: آن شرک نماز و سستی و تکاهل در نماز است.[1]

ـ علاّمه مجلسی در بحار از جامع الاخبار از حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین روایت می کند که فرمود: نماز عمود دین است کسی که عمداً نماز را ترک کند دینش را خراب نموده و کسی که نماز را در وقت خود بجا نیاورد داخل می گردد در ویل و ویل یک وادی است در جهنّم چنانچه فرمود (ویل للمصلین الذینهم عن صلوتهم ساهون) و روز قیامت اوّل چیزی که از بنده سؤال می شود نماز است اگر نماز تمام آورده باشد که هیچ و گرنه می اندازند وی را در جهنّم.[2]

پی نوشت ها:

[1] . مجمع البیان، ج 10، ص 833 و 834.

[2] . مخزن العرفان، ج 15، ص 303.


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:09 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

آب دادن اسب، در حال نماز

آب دادن اسب، در حال نماز

15953212352059420877.jpg;

ابوحامدغزالى، از دانشمندان بزرگ اسلامى در قرن پنجم و ششم هجرى است . به سال 450هجرى در توس زاده شد و پنجاه و پنج سال بعد (505 هجرى ) در همان جا درگذشت. زندگانى شخصى و علمى امام محمد غزالى، پر از حوادث و مسافرت‏ها و نزاع‏هاى علمى است . وى برادرى داشت که به عرفان و اخلاق شهره بود و در شهرهاى ایران مى‏گشت و مردم را پند و اندرز مى‏داد . نام او احمد بود و چندسالى از محمد، کوچک‏تر . محمد و احمد، هر دو در علم و عرفان به مقامات بلندى رسیدند؛ اما محمد بیش‏تر در علم و احمد در عرفان.
محمد غزالى بر اثر نبوغ و دانش بسیارى که داشت، از سوى خواجه نظام الملک طوسى، وزیر ملکشاه سلجوقى و مؤسس دانشگاه‏هاى نظامیه، به ریاست بزرگ‏ترین دانشگاه اسلامى آن روزگار، یعنى نظامیه بغداد، منصوب شد . وى در همان جا، نماز جماعت اقامه مى‏کرد و عالمان و طالبان علم به او اقتدا مى‏کردند. روزى به برادر کوچک‏تر خود، احمد، گفت: مردم از دور و نزدیک به این جا مى‏آیند تا در نماز به من اقتدا کنند و نماز خود را به امامت من بگزارند؛ اما تو که درکنار من و برادر منى، نماز خود را با من نمى‏گزارى . احمد، رو به برادر بزرگ‏تر خود کرد و گفت: پس از این در نماز شما شرکت خواهم کردم و نمازم را با شما خواهم خواند.
مؤذن،صداى خود را که گواهى به یکتایى خداوند و رسالت محمد (ص) بود، بلند کرد و همه را به مسجد فرا خواند. محمد غزالى، عالم بزرگ آن روزگار، پیش رفت و تکبیر گفت . احمد به برادر اقتدا کرد و به نماز ایستاد؛ اما هنوز در نیمه نماز بودند که احمد نماز خود را کوتاه کرد و از مسجد بیرون آمد و در جایى دیگر نماز خواند. محمد غزالى از نماز فارغ شد و همان دم پى برد که برادر، نماز خود را از جماعت به فرادا برگردانده است . او را یافت و خشمگینانه از او پرسید: این چه کارى بود که کردى؟

- برادر، محمد!آیا تو مى‏پسندى که من از جاده شرع خارج شوم و به وظایف دینى خود عمل نکنم؟
- نه نمى‏پسندم .
- وقتى در نماز شدى، من به تو اقتدا کردم؛ ولى تا وقتى به نماز خود، پشت سر تو ادامه دادم که تو در نماز بودى .
- آیا من از نماز خارج شدم؟
- آرى؛ تو در اثناى نماز، از آن بیرون آمدى و پى کارى دیگر رفتى .
- اما من نمازم را به پایان بردم.
-نه برادر در اثناى نماز، به یاد اسب خود افتادى و یادت آمد که او را آب نداده‏اند . پس در همان حال، در این اندیشه فرو رفتى که اسب را آب دهى و اورا از تشنگى برهانى. وقتى دیدم که قلب و فکر تو از خدا به اسب مشغول شده است، وظیفه خود دیدم که نمازم را با کسى دیگر بخوانم؛ زیرا در آن هنگام، تودیگر در نماز نبودى و نمازگزار باید به کسى اقتدا کند که او در حال خواندننماز است .
محمد غزالى، از خشم پیشین به شرم فرو رفت و دانست که برادر،از احوال قلب او آگاه است . آن گاه روى به اطرافیان خود کرد و گفت: برادرم، احمد، راست مى‏گوید . دراثنای نماز به یادم آمد که اسبم را آب نداده‏اند و کسى باید او را سیراب کند

پی نوشتها:

1- برگرفته از: همایى، جلال الدین، غزالى نامه، ص 403، به نقل از کمال الدین حسین خوارزمى، شرح مثنوى

منبع: کتاب حکایت پارسایان

 


ادامه مطلب


[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 5:05 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]