وقت نماز

   وقت نماز

67968100630586957254.jpg;

به اتفاق گروهی از دوستان جهت توجیه منطقه عملیاتی کربلای 4 به خرمشهر رفته بودیم. احمد هم همراه ما بود. هنگام برگشت، وقت نماز فرا رسید. به چهره احمد نگاه کردم. نگرانی در چشم هایش موج می زد. به قدری اضطراب داشت که گفتم اگر ناراحت هستی توقف کنیم تا شما نماز اول وقت بخوانید. گفت: اگر این کار را بکنید خیلی خوب است. ایستادیم و همه با هم نماز خواندیم.1


1. همان، ص 38، خاطره حمید شفیعی از شهید احمد عبداللهی.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 23 شهریور 1394  ] [ 10:44 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز اول وقت

    نماز اول وقت

55143622069803014539.jpg;

به نماز اول وقت اهمیت می داد. شب عروسی، میهمان ها نشسته بودند که صدای اذان به گوش رسید. احمد که با لباس دامادی کنارم نشسته بود، خیلی مؤدبانه گفت با اجازه شما به مسجد می روم، نمازم را می خوانم و برمی گردم. در مقابل چشمان حیرت زده مهمان هایی که هنوز ایشان را نمی شناختند، بلند شد، وضو گرفت و به مسجد رفت. وقتی به مجلس عروسی برگشت نمازش را به جماعت خوانده بود. 1


1. عباس میرزایی، احمدآقا، ص 18. خاطره طاهره علوی از شهید احمد عبداللهی.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 23 شهریور 1394  ] [ 10:42 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز شب در آب

    نماز شب در آب

61598006059885200009.jpg;

گردان 410 در سد دز تمرین می کرد. هوا و آب سرد بود. با اینکه روحانی کاروان بودم، برای اینکه در حال و هوای کار و فعالیت بچه ها قرار بگیرم با آن ها وارد آب می شدم. موقعی که شناکنان برای تمرین می رفتیم، اگر سؤالی می کردم بچه ها پاسخ می دادند، ولی هنگام برگشتن کسی جوابم را نمی داد و نمی دانستم چرا؟ بعداً فهمیدم بچه ها هنگام بازگشت، جهت را به گونه ای انتخاب می کنند که رو به قبله باشند و همان طور که برمی گردند، نماز شب می خواندند. برنامه تمرین به شکلی تنظیم شده بود که بچه ها نزدیک اذان صبح برمی گشتند و برای اینکه نماز شب را از دست ندهند، هنگام مراجعت نماز می خواندند.1


1. عباس میرزایی، گردان غواص، ص 23. خاطره محمد حسین جلالی از گردان غواص گردان 410.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 23 شهریور 1394  ] [ 10:36 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]

نماز شب و عملیات

    نماز شب و عملیات

94759582384364135249.jpg;

نزدیک عملیات کربلای 4 بود. سعی می کردیم زمان عملیات مخفی بماند. یک روز مهدی حسن زاده گفت: من می دانم عملیات چه موقع انجام می شود. پرسیدم چه موقع انجام می شود؟ پاسخ داد: امشب یا فرداشب. تعجب کردم، با عصبانیت فریاد زدم: از کجا می دانی؟ چه کسی گفت؟ با چهره ای خندان گفت: هیچ کس نگفت. از نماز شبی که بچه ها می خواندند متوجه شدم همه نماز شب می خواندند آن هم با گریه.1


1. عباس میرزایی، انفجار دژ، ص 57. خاطره مرتضی حاج باقری از واحد تخریب لشگر 41 ثارالله.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 23 شهریور 1394  ] [ 10:36 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]