حدیث روز...

[ جمعه 31 فروردین 1397  ] [ 4:50 PM ] [ زینب زارع ]
نظرات

میلاد مبارک...

[ جمعه 31 فروردین 1397  ] [ 4:46 PM ] [ زینب زارع ]
نظرات

خانه شادی ...

نتیجه تصویری برای کودک در اسلام


یکی از رفتارهای برجسته در سیرۀ پیامبر خدا (ص) مهر ورزیدن و ملاطفت با کودکان و خوش‌ حال کردن آنان بود. پیامبر کودکان را بسیار دوست می‌داشت و می فرمود: «در بهشت خانه‌ای است که به آن خانۀ شادی گفته می‌شود. جز کسی ‌که کودکان را شاد کرده باشد، وارد آن خانه نمی‌‌شود!»[1]

روزی امام ‌حسن و امام‌ حسین (علیهما السلام) نزد پیامبر آمدند و فرمودند: «مردم مکه شتر دارند. ما هم شتر می‌خواهیم.» پیامبر (ص) فرمودند: «من شتر شما می‌شوم!»

یکی را روی شانۀ راست نشاندند و دیگری را روی شانۀ چپ. آن دو بزرگوار گفتند: «شترهای عرب دهنه و افسار دارند. ما افسار نداریم!» حضرت رسول (ص) موهای مبارکشان را دو قسمت کردند و یک قسمت را به امام‌ حسن دادند و قسمت دیگر را به امام‌ حسین (ع) آن گاه فرمودند: «این هم افسار.»

دوباره گفتند: «شترهای عرب صدا هم دارند.» پیامبر شروع کردند به صدا درآوردن مثل شتر و فرمودند: «شتر شما خوب شتری است!»2i]

پیامبر نه‌ تنها به کودکانِ خود، بلکه به همۀ کودکان مهر ‌ورزیده و بمحبت می‌کرده‌اند چنان که از انس‌بن‌مالک نقل شده «پیامبر به دیدار انصار می‌رفت و به کودکانشان سلام می‌کرد و بر سرِ آنان دست می‌کشید.»[3] پیامبر تاکید داشتند «کسی‌که کودکی نزد اوست، باید با او کودکی کند.»[4]

انسان باید خودش را در موقعیت کودکان قرار دهد و با آنان بازی کند و اسباب سرور و شادمانی‌شان را فراهم آورَد.


انسان باید خودش را در موقعیت کودکان قرار دهد و با آنان بازی کند.

در سیره امیر المومنین (ع) نیز این امر وجود داشته چنان که قنبر، غلام ایشان این‌طور نقل کرده است که روزی امام (ع) از وضعیت نامناسب چند یتیم آگاه شدند، به خانه آمدند. مقداری برنج و خرما فراهم کردند. به من اجازه ندادند مواد غذایی را حمل کنم و خودشان آن را بر دوش گرفتند.

هنگامی که به خانۀ یتیمان رسیدیم، غذاهای خوش‌طعمی درست کردند و به آن‌ یتیم‌ها خوراندند تا سیر شدند؛ بعد هم با بچه‌ها مشغول بازی شدند. امیرالمؤمنین (ع) را دیدم که همانند گوسفندان، چهاردست ‌و پا راه می‌رفتند و صدای گوسفند درمی‌آوردند و بچه‌ها را شاد می‌کردند! بچه‌ها هم همین کار را کردند و بسیار خندیدند.

زمانی که از خانه خارج شدیم، پرسیدم: «سَرورم، امروز دو پرسش برایم پیش آمد: یکی آنکه چرا غذایشان را خودتان به دوش کشیدید و به من ندادید که حملش کنم و دیگر آنکه چرا با تقلید از گوسفندان بچه‌ها را خنداندید؟»

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «کار اول را برای رسیدن به پاداش کردم و کار دوم را به ‌خاطر آنکه وقتی وارد خانۀ یتیم ‌ها شدم، ‌آن ‌ها گریه می‌کردند. خواستم زمانی که خارج می‌شوم، هم سیر شده باشند و هم خندان.»[5]

 

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 9 فروردین 1397  ] [ 9:52 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات

شکر نعمت، نعمتت افزون کند.....

 

فقیر بود و پولی در بساط نداشت. به طرف امام صادق (ع) رفت و کمک خواست.
امام (ع) به یاران خود فرمودند از ظرف میوه‌ای که آنجا بود، یک خوشه انگور به او بدهند.
این حرف را که شنید، رویَش را در هم کشید و گفت:
انگور؟ من احتیاج به انگور ندارم! بفرمایید اگر پول هست بدهند!
امام (ع) نگاهی به او انداختند و فرمودند:خداوند به تو وسعت دهد.
از سخاوت امام صادق (ع) باخبر بود؛ برای همین، وقتی این سخن را شنید، با بُهت و تعجّب از آنجا رفت.
هنوز از امام (ع) چند قدم فاصله نگرفته‌ بود که از حرف خود پشیمان شد؛ به سمت امام (ع) برگشت و گفت:پس همان خوشه انگور را بدهید!
امام (ع) سکوت کردند و دیگر، آن خوشه را هم به او ندادند.
چند دقیقه‌ای نگذشته ‌بود که فقیر دیگری نزد امام (ع) آمد.
امام (ع) به او، سه دانه انگور دادند؛ او هم انگور را گرفت و گفت:
سپاس آفریدگار جهانیان را که به من روزی مرحمت کرد.
این را گفت و خواست از آنجا برود که امام صادق (ع) فرمودند:
بِایست!
بعد، دو دست خود را پر از انگور کردند و به او دادند.
مرد فقیر، انگورها را گرفت و بار دیگر گفت:
خدای بزرگ را شکر، که به من روزی عطا فرمود.
امام (ع) با شنیدن حرف مرد، این‌بار روی به غلام خود کردند و پرسیدند:
چند سکّه پول همراه داری؟
غلام گفت: تقریباً بیست درهم.
فرمودند: آنها را هم به این مرد بده.
مرد فقیر که به وجد آمده بود، روی به آسمان کرد و گفت:
خدایا! تو را شکرگزارم... پروردگارا این نعمت از توست و تو بزرگ و بی‌همتایی.
سکّه‌ها را از غلام گرفت و خواست برود که امام (ع) پیراهن خود را از تن بیرون آوردند و به فقیر دادند و فرمودند: ای مرد، این را هم بپوش.
مرد، قلبش لبریز شادی شد. لباس را پوشید و برای امام (ع) دعا کرد و برگشت و رفت.
بعد از این ماجرا، یاران امام (ع) در خلوت خود با هم می‌گفتند: تا وقتی مرد، خدا را برای نعمت‌ها شکر کرد، امام (ع) به او با مهربانی رفتار کردند و به او هدیه دادند. اگر بار آخر هم از خدا سپاسگزاری می‌کرد، امام صادق (ع) باز هم چیزی به او می‌بخشید و همچنان، کمک‌ها ادامه داشت...

نعیمه آقانوری
منبع: برگرفته از داستان‌های بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۴۲، ح ۵۶.


 
 





[ پنج شنبه 9 فروردین 1397  ] [ 9:32 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات

عیدانه...





[ پنج شنبه 9 فروردین 1397  ] [ 9:30 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات