مهدی باوری در فرهنگ تشیع...

شیعیان درباره امامان معصوم (علیهم السلام) خویش به حقایقی والاتر معتقدند. به اعتقاد شیعه، امام هر عصر و زمان، نه تنها مرجع علمی و سیاسی مردم است، بلکه کسی است که به خواست خدا در همه مقام های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به جز مقام نبوت و رسالت، شریک شده است.
علم امام معصوم (علیه السلام)، علم خدایی و قدرت او، قدرت خدادادی است. حکومت او نیز حکومتی ظاهری نیست و فقط جنبه سیاسی و علمی و فرهنگی ندارد؛ بلکه یک نوع اتصال بین خدا و خلق است.
خداوند متعالی، علم و حکمت را به امام (علیه السلام) افاضه می کند و به قدرت خویش، کرامت هایی را به او عطا می فرماید به همین جهت، امام بدون این که به تحصیل و اکتساب علم نیاز داشته باشد، در سنین کودکی چیزهایی را می داند که عالمان بزرگ در سنین پیری هم به آن نمی رسند.
امام از نظر تکلیف هم مثل مردم دیگر در 15 - 16 سالگی مکلف نمی شود؛ بلکه از ابتدای تولد مکلف است. درک او، مثل درک مردم دیگر نیست.
اگر هم در طفولیت به مقام امامت برسد، آن چه را بر عهده امام نهاده شده است می داند. حتی زبان طائفه های گوناگون مردم را نیز می داند و با هر کسی به زبان خودش سخن می گوید.
بالاتر از همه اینها، امام (علیه السلام) بر قلوب مردم ولایت قلبی و روحی و به بندگان شایسته خدا و پیروان راستین خود عنایت خاصی دارد. دعایی که در حق پیروان واقعی خود می کند، رد نمی شود و به اجابت می رسد.
امام از رفتار مردم، و از نیت ها و ویژگی های قلبی آنها آگاه است. نه تنها امام حاضر، در زمان حضور خود این ویژگی ها را دارد، بلکه امام زمان (عج) هم در زمان غیبت خود از تمام رفتار و نیت ها و حالات شیعیانش آگاه است.
این جزو اعتقادهای ویژه شیعیان است که در وقت درماندگی و قطع امید از همه جا، به امام دوازدهم (عج) متوسل می شوند و حضرت نیز دستگیری می فرماید.

به اعتقاد شیعه، امام هر عصر و زمان، نه تنها مرجع علمی و سیاسی مردم است، بلکه کسی است که به خواست خدا در همه مقام های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به جز مقام نبوت و رسالت، شریک شده است.

کار امام در مسیر حکمت خدا است و او تا جایی می تواند تصرف کند که در مسیر اراده خدا باشد. وجود امامان و کارهای ایشان مکمل دستگاه حکمت خدا است، نه معارض دستگاه او.
اراده امام همان اراده خدا است: «قلوبنا أوعیه لمشیته الله»؛ دل های ما، جلوه گاه خواست خدا است، ظرفی است که مشیت خدا در آن تبلور و تجلی می یابد. قلب امام هر آن چه را که خدا می خواهد، همان را اراده می کند، نه چیز دیگری غیر از آن را.
تاثیر مهدی باوری در زندگی فردی و اجتماعی
خداوند بر ما منت نهاده و به ما چنین احسانی کرده است که وجود ولی اعظمش را بشناسیم و به او ایمان بیاوریم. این اعتقاد در زندگی ما می تواند آثار عمیقی داشته باشد. ما از این بزرگداشت ها و خاطره ها چه درسی باید بگیریم؟
هر کسی در این راه گامی بردارد و حتی پرچم کوچکی را به دوش بگیرد، در پیشگاه الاهی مأجور خواهد بود. این جشن ها و غوغاها برای چیست؟
ما موظفیم به او معتقد باشیم؛ به او عشق بورزیم؛ سالروز تولدش را جشن بگیریم؛ دل ها را شاد کنیم؛ شهرها را زینت کنیم ولی هدف از این کارها چیست؟ این سر و صداها به نام حضرت برای چیست؟ آیا برای این است که چند روزی شاد باشیم؟ چه سرّی در این اعتقاد نهفته است؟ این اعتقاد چه تأثیری در زندگی فردی و اجتماعی ما دارد.

5a50c361f0cd0.jpg


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397  ] [ 8:17 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات

میلاد مبارک...

[ جمعه 31 فروردین 1397  ] [ 4:46 PM ] [ زینب زارع ]
نظرات

خانه شادی ...

نتیجه تصویری برای کودک در اسلام


یکی از رفتارهای برجسته در سیرۀ پیامبر خدا (ص) مهر ورزیدن و ملاطفت با کودکان و خوش‌ حال کردن آنان بود. پیامبر کودکان را بسیار دوست می‌داشت و می فرمود: «در بهشت خانه‌ای است که به آن خانۀ شادی گفته می‌شود. جز کسی ‌که کودکان را شاد کرده باشد، وارد آن خانه نمی‌‌شود!»[1]

روزی امام ‌حسن و امام‌ حسین (علیهما السلام) نزد پیامبر آمدند و فرمودند: «مردم مکه شتر دارند. ما هم شتر می‌خواهیم.» پیامبر (ص) فرمودند: «من شتر شما می‌شوم!»

یکی را روی شانۀ راست نشاندند و دیگری را روی شانۀ چپ. آن دو بزرگوار گفتند: «شترهای عرب دهنه و افسار دارند. ما افسار نداریم!» حضرت رسول (ص) موهای مبارکشان را دو قسمت کردند و یک قسمت را به امام‌ حسن دادند و قسمت دیگر را به امام‌ حسین (ع) آن گاه فرمودند: «این هم افسار.»

دوباره گفتند: «شترهای عرب صدا هم دارند.» پیامبر شروع کردند به صدا درآوردن مثل شتر و فرمودند: «شتر شما خوب شتری است!»2i]

پیامبر نه‌ تنها به کودکانِ خود، بلکه به همۀ کودکان مهر ‌ورزیده و بمحبت می‌کرده‌اند چنان که از انس‌بن‌مالک نقل شده «پیامبر به دیدار انصار می‌رفت و به کودکانشان سلام می‌کرد و بر سرِ آنان دست می‌کشید.»[3] پیامبر تاکید داشتند «کسی‌که کودکی نزد اوست، باید با او کودکی کند.»[4]

انسان باید خودش را در موقعیت کودکان قرار دهد و با آنان بازی کند و اسباب سرور و شادمانی‌شان را فراهم آورَد.


انسان باید خودش را در موقعیت کودکان قرار دهد و با آنان بازی کند.

در سیره امیر المومنین (ع) نیز این امر وجود داشته چنان که قنبر، غلام ایشان این‌طور نقل کرده است که روزی امام (ع) از وضعیت نامناسب چند یتیم آگاه شدند، به خانه آمدند. مقداری برنج و خرما فراهم کردند. به من اجازه ندادند مواد غذایی را حمل کنم و خودشان آن را بر دوش گرفتند.

هنگامی که به خانۀ یتیمان رسیدیم، غذاهای خوش‌طعمی درست کردند و به آن‌ یتیم‌ها خوراندند تا سیر شدند؛ بعد هم با بچه‌ها مشغول بازی شدند. امیرالمؤمنین (ع) را دیدم که همانند گوسفندان، چهاردست ‌و پا راه می‌رفتند و صدای گوسفند درمی‌آوردند و بچه‌ها را شاد می‌کردند! بچه‌ها هم همین کار را کردند و بسیار خندیدند.

زمانی که از خانه خارج شدیم، پرسیدم: «سَرورم، امروز دو پرسش برایم پیش آمد: یکی آنکه چرا غذایشان را خودتان به دوش کشیدید و به من ندادید که حملش کنم و دیگر آنکه چرا با تقلید از گوسفندان بچه‌ها را خنداندید؟»

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «کار اول را برای رسیدن به پاداش کردم و کار دوم را به ‌خاطر آنکه وقتی وارد خانۀ یتیم ‌ها شدم، ‌آن ‌ها گریه می‌کردند. خواستم زمانی که خارج می‌شوم، هم سیر شده باشند و هم خندان.»[5]

 

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 9 فروردین 1397  ] [ 9:52 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات

شکر نعمت، نعمتت افزون کند.....

 

فقیر بود و پولی در بساط نداشت. به طرف امام صادق (ع) رفت و کمک خواست.
امام (ع) به یاران خود فرمودند از ظرف میوه‌ای که آنجا بود، یک خوشه انگور به او بدهند.
این حرف را که شنید، رویَش را در هم کشید و گفت:
انگور؟ من احتیاج به انگور ندارم! بفرمایید اگر پول هست بدهند!
امام (ع) نگاهی به او انداختند و فرمودند:خداوند به تو وسعت دهد.
از سخاوت امام صادق (ع) باخبر بود؛ برای همین، وقتی این سخن را شنید، با بُهت و تعجّب از آنجا رفت.
هنوز از امام (ع) چند قدم فاصله نگرفته‌ بود که از حرف خود پشیمان شد؛ به سمت امام (ع) برگشت و گفت:پس همان خوشه انگور را بدهید!
امام (ع) سکوت کردند و دیگر، آن خوشه را هم به او ندادند.
چند دقیقه‌ای نگذشته ‌بود که فقیر دیگری نزد امام (ع) آمد.
امام (ع) به او، سه دانه انگور دادند؛ او هم انگور را گرفت و گفت:
سپاس آفریدگار جهانیان را که به من روزی مرحمت کرد.
این را گفت و خواست از آنجا برود که امام صادق (ع) فرمودند:
بِایست!
بعد، دو دست خود را پر از انگور کردند و به او دادند.
مرد فقیر، انگورها را گرفت و بار دیگر گفت:
خدای بزرگ را شکر، که به من روزی عطا فرمود.
امام (ع) با شنیدن حرف مرد، این‌بار روی به غلام خود کردند و پرسیدند:
چند سکّه پول همراه داری؟
غلام گفت: تقریباً بیست درهم.
فرمودند: آنها را هم به این مرد بده.
مرد فقیر که به وجد آمده بود، روی به آسمان کرد و گفت:
خدایا! تو را شکرگزارم... پروردگارا این نعمت از توست و تو بزرگ و بی‌همتایی.
سکّه‌ها را از غلام گرفت و خواست برود که امام (ع) پیراهن خود را از تن بیرون آوردند و به فقیر دادند و فرمودند: ای مرد، این را هم بپوش.
مرد، قلبش لبریز شادی شد. لباس را پوشید و برای امام (ع) دعا کرد و برگشت و رفت.
بعد از این ماجرا، یاران امام (ع) در خلوت خود با هم می‌گفتند: تا وقتی مرد، خدا را برای نعمت‌ها شکر کرد، امام (ع) به او با مهربانی رفتار کردند و به او هدیه دادند. اگر بار آخر هم از خدا سپاسگزاری می‌کرد، امام صادق (ع) باز هم چیزی به او می‌بخشید و همچنان، کمک‌ها ادامه داشت...

نعیمه آقانوری
منبع: برگرفته از داستان‌های بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۴۲، ح ۵۶.


 
 





[ پنج شنبه 9 فروردین 1397  ] [ 9:32 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات

ذکر یونسیه چیست؟

 

نتیجه تصویری برای ذکر یونسیه

 

حضرت یونس (علیه السلام) مدت ها در میان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولی در مدت سی و سه سال فقط دو نفر به او ایمان آوردند او هم قوم خود را نفرین کرد و خداوند به او وعده داد که در فلان تاریخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد. یونس از شهر خارج شد اما یکی از دوستانش در شهر ماند و مردم را از عذاب خدا ترساند و از آنها خواست توبه کنند و آنها که نشانه های عذاب وعده داده شده را دیدند از ترس عذاب توبه و ناله کردند تا خدا عذابش را از آنان بر گرداند یونس به امید اینکه مردم نابود شده اند به شهر بازگشت و وقتی دید همه چیز عادی است و مردم به کارشان مشغولند عصبانی شد و شهر را بدون اجازه خداوند ترک کرد و با یک کشتی راهی دریا شد.

در بین راه ماهی غول پیکری به کشتی حمله کرد و به خواست خداوند متعال حضرت یونس را بدون اینکه به او آسیب برساند بلعید.

حضرت یونس وقتی به هوش آمد متوجه اشتباه خود شد و با ناله و تضرع به درگاه خداوند توبه کرد که توبه او در قرآن آمده است و بخشی از آیه به عنوان ذکر یونسیه مشهور شده است که علما و عرفا خواص بیشماری را برای آن نقل میکنند،: قرآن میفرماید: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛

و ذاالنون (يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت؛ و چنين مى‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت؛ (اما موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ى متراكم) صدا زد: « (خداوندا) جز تو معبودى نيست! منزهى تو! من از ستمكاران بودم! » (سوره الانبياء، آيه 87)

آثار و برکات ذکر یونسیه

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر بیمار مسلمانى که این دعا را بخواند، اگر در آن بیمارى (بهبودى نیافت و) مُرد، پاداش شهید به او داده مى شود و اگر بهبودى یافت خوب شده در حالى که تمام گناهانش آمرزیده شده است.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله وسلم) فرمود: آیا به شما خبر دهم از دعایى که هرگاه غم و گرفتارى پیش آمد آن ادعا را بخوانید گشایش ‍ حاصل شود؟

اصحاب گفتند: آرى اى رسول خدا.

آن حضرت فرمود: دعاى یونس که طعمه ماهى شد: (لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین).

امام صادق علیه السلام می فرمایند:عجب دارم از کسى که غم زده است واین دعا را نمى خواند (لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین) چرا که خداوند به دنبال آن می فرماید: ما او را پاسخ دادیم و از غم نجات دادیم و این چنین مؤمنان را نجات مى دهیم.

مرحوم کلینى نقل مى کند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخود و عرضه داشت: فدایت شوم من تا کنون فرزند دار، نشده ام، چه کنم؟

حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت روى آیه (78 سوره انبیا) را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهی شد.

این ذکر برای تقویت نفس و قلب و مکاشفات، بسیار خوب است و برای رفع حجب و نورانیت مؤثر است و استجابت دعا و نجات مومنین از طرف خدا شامل گوینده آن میشود.

از آثار و برکات این ذکر قرآنی بسیار است و ما به همین مقدار بسنده میکنیم.

گردآورنده: زکیه نبهانی

منبع:www.imamhussain.org





[ پنج شنبه 24 اسفند 1396  ] [ 8:58 AM ] [ زینب زارع ]
نظرات