برای الهه ام..

صدای اب

آب در گودالی عمیق در جریان بود و مردی تشنه از درخت گردو بالا رفت و درخت را تكان می‌داد. گردوها در آب می‌افتاد و همراه صدای زیبای آب حبابهایی روی آب پدید می‌آمد، مرد تشنه از شنیدن صدا و دیدن حباب لذت می‌‌برد. مردی كه خود را عاقل می‌پنداشت از آنجا می‌گذشت به مرد تشنه گفت : چه كار می‌كنی؟
مرد گفت: تشنة صدای آبم.
عاقل گفت: گردو گرم است و عطش می‌آورد. در ثانی، گردوها درگودال آب می‌ریزد و تو دستت به گردوها نمی‌رسد. تا تو از درخت پایین بیایی آب گردوها را می‌برد.
تشنه گفت: من نمی‌خواهم گردو جمع كنم. من از صدای آب و زیبایی حباب لذت می‌برم. مرد تشنه در این جهان چه كاری دارد؟ جز اینكه دائم دور حوض آب بچرخد، مانند حاجیان كه در مكه دور كعبه می‌گردند.


Weblog Themes By Pichak

نويسندگان

  • .

لینک های مفید

درباره وبلاگ


آمار سایت

كل بازديدها : 20007 نفر
كل مطالب : 49 عدد
كل نظرات : 3 عدد
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 28 بهمن 1395  تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 29 اسفند 1392  عدد

استانداردهای قالب

قالب وبلاگ