السّلام علیک یا ثارالله
گفتم : کجا ؟
گفتا : به خون !
گفتم : چرا ؟
گفتا : جنون !
گفتم : که کی ؟
گفتا : کنون !
گفتم : نرو
خندید و رفت !!
ادامه مطلب
|
آبرون بابی انت و امی یا " علی"
| ||
|
|
السّلام علیک یا ثارالله گفتم : کجا ؟ گفتا : به خون ! گفتم : چرا ؟ گفتا : جنون ! گفتم : که کی ؟ گفتا : کنون ! گفتم : نرو خندید و رفت !!
ادامه مطلب [ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 6:08 AM ] [ اصغر عافیت طلب ]
السّلام علیکم یا آل الله بنام خدا عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم ، خداوندانند یه دوشنبه ای مثل هرروز از خونه که در حوالی چهارراه سید علی بود ، تا محل کارم را در خیابان سپهبد قرنی رو پیاده می رفتم . مشکل مادرم فکرمو گرفته بود .بنده خدا سرطان معده داشت که پیشرفته هم بود .خون تو بدنش بند نبود . خونریزی داخلی داشت . دکترش گفته بود اذیتش نکنید . شش ماه مهمون شماست . خب ماهم نمیتونستیم بیکار بشینیم . چند بار دکتر بردیم و سونوگرافی و نمونه برداری و الی آخر . قرار بود چهارشنبه تو بیمارستان بقیة الله (ع) بستری بشه و تحت عمل جراحی . ادامه مطلب [ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 5:13 AM ] [ اصغر عافیت طلب ]
|
|