قالب پرشين بلاگdownload

پایگاه اطلاع رسانی علیرضا احسانی نیا
ای ایران، تو را بدون اسلام نمی خواهم
نويسندگان
عليرضا احساني نيا

آقایان مسئول:آژانس شیشه ای تکرار نخواهدشد.ولی غیرت مسئولین کجاست؟

 

امام عزیز وپیرفرزانه انقلاب می دانست که روزی خانواده شهداوایثارگران درپیچ وخم زندگی به فراموشی سپرده میشوند که فرمود:نگذاریداینها درپیچ وخم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند.

 

 

براستی مسئولین محترم بعدازجنگ برای این عزیزان چه کردند؟

بعدازجنگ ،آقای هاشمی رفسنجانی سکان اداره کشوررابرعهده گرفت وتاتوانست بچه های جنگ راخانه نشین کرد،البته دراین بین کسانی هم بودندکه خودشان راازنردبان ترقی بالا کشیدندوبه نان ونوایی رساندند،وازفکردیگردوستان غافل ماندندوخودرابه خودفراموشی زدند.

آقای هاشمی دانشگاه آزادراتاسیس نمودتابه اصطلاح عقبه جنگ رابه دانشگاه بفرستدتاآنهاازعقب ماندگی حضوردرجنگ ، نسبت به هم سن وسالان خودعقب نمانند،ولی ای دل غافل که این اتفاق به ندرت اتفاق افتادواین عزیزان تا خودرابه درجه ای ازعلم می رساندند،مدارک تحصیلی جهت استخدام بالاتر میرفت وبازاین عزیزان بی شغل می ماندندوازطرفی هم سن آنهابالاترمی رفت واوضاع بدترازاین می شد تااینکه بیشتراین رزمندگان وجانبازان در پیچ وخم زندگی گم شدند وکمترکسی سراغی ازآنها می گیرد.

ناگفته نماندکه مسئولین برای افتخارخودهم شده بعدازفراموشی سالیان متمادی ،سری به تعداداندکی ازاین عزیزان می زنندتا کسانی به آنها ایرادنگیرندکه چرابه تکلیف خودعمل ننمودید؟

آقای هاشمی رفت وآقای خاتمی جایگزین اوشد.اودرگزارشی که به رهبرمعظم انقلاب می داداعلام نمودکه مابودجه ایثارگران راقریب به چهاربرابرکردیم.راست می گفت او.بودجه چهاربرابرشده بود،ولی خدمت رسانی همانی بودکه ازقبل بود.

ناگفته نماندکه دردوران آقای هاشمی قانونی تصویب شدکه براساس آن جانبازانی که ازطرف کمیسیون پزشکی حالت اشتغال ازکارافتاده معرفی گردد،به قول خودمان برای اومستمری ازکارافتادگی به اوتعلق میگیردکه آقای هاشمی این قانون راباچندظرفیت اجرامی کندوازاجراکامل آن سربازمی زند،امادرزمان آقای خاتمی این قانون بهتراجراگشت ،ولی این برنامه هم درجهت خانه نشین نمودن ایثارگران بیشترکاربردداشت.

بعدازآقای خاتمی ،آقای احمدی نژادسرکارآمدونسبت به ادامه این قانون همت گذاشت ،ولی اتفاق تازه ای نیفتادوبیشتروبهترایثارگران راخانه نشین نمودند.امادراین میان اتفاق تازه ای هم افتادوآن ایجادیک مستمری بخورونمیری برای رزمندگان بیکاروغیرشاغل افتاد.همین وبس.

این سه رئیس جمهورباتوجه به اقدامات انجام شده ،بیشترتمرکزآنهاروی درمان این عزیزان بوده وبه جداقدامات خوبی هم انجام داده ،ولی به صددرصدنرسیده که به تازگی رئیس جمهوری نامه ای ابلاغ نموده مبنی براین که کلیه هزینه درمان ایثارگران غیرشاغل ازطرف بنیادوبقیه شاغلین راخوددستگاه بایدمتقبل شوند.امااین قانون نیزتمامی مشکل درمان شیمیایی ها راپوشش نداد،زیراالان این عزیزان اگربستری نباشند نمی توانند اسپری گران قیمت خودراتهیه نمایند،زیرابیمارستان ساسان وبقیه درقبال پول دارورامی دهندوبیمه هم پول آن رانمی دهد.

ازاینها بگذریم دولت های محترم آنطورکه بایسته وشایسته بودانجام وظیفه ننمودندورزمندگان وجانبازان رادر پیچ وخم زندگی تنهاگذاشتند.

چرابایدجانبازان جهت تعیین درصدشایدقریب به یکسال درنوبت کمیسیون درانتظاربمانند؟

چراجانبازان راازبعدفرهنگی پوشش ندادند؟

چراقانون جامع خدمت رسانی به ایثارگران تصویب واجرایی نمی گردد؟

چراهماننددانشجویان وآموزش وپرورش ،برای ایثارگران سهمیه حج و...درنظرنمی گیرند؟

چرافقط مسئولین ،ایثارگران رادرسخنرانی هایشان می بیینند؟

وچراهای دیگر...


 

 

این قصه سردرازدارد

 

 





 
 
[ شنبه 2 مهر 1390  ] [ 5:47 PM ] [ عليرضا احساني نيا ]
نظرات 0

هنرشیعه درکنارلحظه ها ودیدن ها وسر دویدن ها

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

هنرشیعه درکنارلحظه ها ودیدن ها وسر دویدن ها

ای کاش هدفی دقیق را برای زندگی های خودبرمی گزیدیم وبی هدف وکم هدف ره نمی سپردیم وبا دنیای خیالی یا بلندپروازانه خود مشغول نبودیم وبه چشم ،دیدن حقایق را می آموختیم وبه دل ، شورتپیدن برای رضای دوست وراه مقصد را از روی قطب نمای معنویت پیدا می کردیم وزندگی رابرای بهتر زیستن وبهتردرس گرفتن می آموختیم.

وزمین رافقط جایی برای زیستن قرارنمی دادیم ،بلکه درآسمان هم راهی برای خودجستجو می کردیم ،چراکه زندگی دنیا،اگرفقط برای ماندن باشد،نفس کشیدن هم درآن تنگ است.البته نه بدان معنا که تدارک مرگ ببینیم وپیش ازظهوراجل ،اورادعوت کنیم،بلکه بایدپای خودرااززمین برداریم وجسم راازمادیات رهاسازیم وبه بال های معنویتمان ،الفبای پرواز بیاموزیم وبه چشم بیاموزیم که دیدن فقط دیدن نادیدنی ها نیست یاآنچه که همگان می بینند.

بایدچگونه دیدن رابیاموزیم.

 

هنرانسان ،دیدن رازهای نهانی رسیدن مخلوق به خالق است.

 

وبه دست بفهمانیم که که هنر،،فقط زوروبازو داشتن نیست ،بلکه دست ازغیرکشیدن ودست بسوی معبود دراز کردن است وهنرپا،فقط درراه رفتن نیست ،بلکه چگونه رفتن وبه سوی کجارفتن است وبرای چه رفتن.

 

وبه زبان بیاموزیم رمزعبودیت را،وبگوییم که تکلم چگونه صیغه ای است وچگونه بایدحرف زد.

 

نگاه هایمان راپروازدهیم ،افق نگاه هایمان رابگسترانیم وازروی زمین برداریم وبه دوردست وبه فلک هم نظری اندازیم وبدانیم که درآن دوردست ها،چیزهایی هم برای دیدن هست وبرای زیستن ،برای رهایی ازخویشتن وروبسوی خدارفتن ،که آسمان هرکس نیزبه قدرمعرفتش ارتفاع دارد.

 

ای کاش از دریا،رمزسکوت و آرامش رامی فهمیدیم وازجزرومدآن ،به رمزورازهستی پی می بردیم.رمزقایق سواری رایاد می گرفتیم ،چراکه هنرانسان ،قایق سواری کردن نیست ،بلکه هنرورهایی ازهنر هرانسانی ،رهایی ازامواج متلاطم ورسیدن به ساحل عبودیت است.هنرآن لحظه ،نجات ازطوفان دریا ورسیدن به مجمع الجزایرخوبیهاست.

 

هنر،ماهی رادرتورکردن وخوردن آن نیست ،بل رهایی خوداز نوراسارت زشتیهاست.

 

رهایی ازخلق وخوی پستیهاست ،ازجلگه پست خاک به سمت برکه ناب هدایت گشتن است.

 

هنرانسانی ،فقط دیدن دریا نیست ،بلکه شناخت دریا از ابتدا وانتهای دریاست .نگاه به اعماق دریاست.شناخت صدف ها ومرواریدهاست.

 

هنر،زندگی کردن نیست ،مرده متحرک بودن نیست،مرده وارگشتن هم نیست.تکرارروزهای باهم بودن ،یادوروزمساوی داشتن نیست.

 

هنرهرانسان ،یعنی کشف حقیقت ها ،رسیدن به قله معنویت ها ،تکرارخوبیها ،تقسیم شادی هاست ،تفریق زشتی ها و بدی ها وجمع کردن نیکی هاست.

 

هنر،فقط حرف زدن نیست ،بلکه حرف هاراعمل کردن وآن رابه کرسی حقیقت نشاندن است.

 

هنرانسانی ،گفتن ودیدن عدالت نیست ،بلکه درمسنداجرای حق قرارگرفتن است،دوستی ها وپارتی ها راکنارگذاشتن است ودرمحکمه عدل نشستن وظلم رامعناکردن است.

 

هنر،تلاش کردن نیست،انرژی مصرف کردن ومتحرک بودن نیست.

 

چگونه کارکردن ورزق وروزی حلال کسب کردن است.

 

منظم بودن وسرساعت برسرکارحاضرگشتن وکمی به وجدان خودرجوع کردن است.

 

هنرانسانی ،دیدن گل هاوبوکردن آن هانیست ،بل به پی به  لطافت گل بردن ورمزساخت رافهمیدن است.

 

هنر،نی دردست گرفتن ونواختن نیست،بلکه رازدرون گفتن ونیلبک رامعناکردن است.

 

هنر،ظاهرانسان حفظ کردن نیست،بل معرفت کسب کردن،خودراندیدن وخودراشناختن است.

 

هنر ،اوج سجده رفتن ولذت خداگفتن راکسب کردن است.

 

هنر،شیعه گفتن وبی تکلف شیعه بودن نیست ،بلکه شیوه شب گردی آموختن است وسیرکردن درکوچه های بی کسی است.

 

هنر،یامهدی گفتن وفقط دوست داشتن نیست،بل درکلاس درس حاضرگشتن است،اوراحاضردیدن وخودراغایب دیدن است،چشم گنهکارراصیقل دادن وقلب راپاک کردن ،عشق انتظارکشیدن است.

 

هنر،فقط مهدی گفتن نیست،بلکه نامش راباخون سرخ رگ ،روی گلبرگ شهادت نوشتن است.

 

هنر،فاطمه گفتن نیست ،بل فاطمه رافهمیدن است،چون فاطمه ،بودن وچون اوزیستن است.درکناربقیع اوراصداکردن وقبراورادرمدینه پیداکردن نیست،بلکه همدردی بافاطمه وهماننداوفداکردن خودازبرای ولایت است.

 

هنر،یا حسین گفتن ،ظاهرکربلا دیدن نیست،بل هنر،امضاکردن پیمان جوان مردی ها،دست ندادن بایزیدویزیدیان ،وعشق مولا دردل داشتن است.

 

هنر،سربریدن نیست،سردادن وفدانمودن سر درراه  لحظه فتنه هاست ،درکنارولایت




 
 
[ شنبه 2 مهر 1390  ] [ 4:32 AM ] [ عليرضا احساني نيا ]
نظرات 0

درباره وبلاگ

مضمون این وبلاگ نوشتارواخبارونقدهای فراجناحی می باشد
موضوعات
آمار سايت
کل بازديد : 11170 نفر

كل مطالب : 8 عدد

كل نظرات : 2 عدد

تاريخ ايجاد وبلاگ :
سه شنبه 29 شهریور 1390 


آخرين بروز رساني : دوشنبه 8 اسفند 1390