اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف كنیم، با عدالتگرایی به تكثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا كه هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد كه سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.


1. هر پیشرفتی از یك فلسفه تاریخ تغذیه میكند كه بدون آن یك نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر كسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یك كار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل كشورهای غیر غربی كه پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول كرده اند و یك تقلید صرف را مرتكب شده اند). خبرگزاری فارس: اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف كنیم، با عدالتگرایی به تكثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا كه هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد كه سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.
http://www.drmahaki.com/wp/wp-content/uploads/2006/05/IT%201888.jpg

1. هر پیشرفتی از یك فلسفه تاریخ تغذیه میكند كه بدون آن یك نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر كسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یك كار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل كشورهای غیر غربی كه پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول كرده اند و یك تقلید صرف را مرتكب شده اند).
2. فلسفه های تاریخ دارای یك ریشه مذهبی می باشند؛ چرا كه فلسفه های تاریخ بر اساس یك مبدا و مقصد تاریخی تدوین و تشكیل میشوند و این مبدا و مقصد از ادیان به قرض گرفته میشوند، مثل تولد مسیح كه مبدا تاریخ غرب واقع میشود و تجلی و ظهور او به عنوان پیامبر مبدا فلسفه تاریخ غرب واقع میشود و ظهور دوباره آخرالزمانی او نیز مقصد تاریخی واقع میشود و فلسفه تاریخ غربی پیشرفت غربی را در بین این دو نقطه مبدا و مقصد ترسیم میكند كه كاملا تابعی از مبدا و مقصد مذكور می باشد. 


اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف كنیم، با عدالتگرایی به تكثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا كه هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد كه سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.

http://www.drmahaki.com/wp/wp-content/uploads/2006/05/IT%201888.jpg
1. هر پیشرفتی از یك فلسفه تاریخ تغذیه میكند كه بدون آن یك نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر كسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یك كار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل كشورهای غیر غربی كه پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول كرده اند و یك تقلید صرف را مرتكب شده اند). خبرگزاری فارس: اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف كنیم، با عدالتگرایی به تكثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا كه هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد كه سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد.


1. هر پیشرفتی از یك فلسفه تاریخ تغذیه میكند كه بدون آن یك نوع صورت گرایی بدون محتوا خواهد بود؛ یعنی اگر كسی پیشرفت را بدون فلسفه تاریخ مربوط به آن بپذیرد، فقط یك كار تقلیدی بدون آگاهی انجام داده است (مثل كشورهای غیر غربی كه پیشرفت غربی را بدون فلسفه تاریخ آن قبول كرده اند و یك تقلید صرف را مرتكب شده اند).
2. فلسفه های تاریخ دارای یك ریشه مذهبی می باشند؛ چرا كه فلسفه های تاریخ بر اساس یك مبدا و مقصد تاریخی تدوین و تشكیل میشوند و این مبدا و مقصد از ادیان به قرض گرفته میشوند، مثل تولد مسیح كه مبدا تاریخ غرب واقع میشود و تجلی و ظهور او به عنوان پیامبر مبدا فلسفه تاریخ غرب واقع میشود و ظهور دوباره آخرالزمانی او نیز مقصد تاریخی واقع میشود و فلسفه تاریخ غربی پیشرفت غربی را در بین این دو نقطه مبدا و مقصد ترسیم میكند كه كاملا تابعی از مبدا و مقصد مذكور می باشد.
3. فلسفه تاریخ غربی بر اساس مبدا به پدیدارشناسی هگلی (و ما قبل آن در كلام مسیحی) برای تبیین این فلسفه تاریخی و پیشرفت روی آورد (هر چند پدیدارشناسی كانتی نیز تجلی دیگری از مسیحیت و كلام آن بوده است؛ نیچه) و در نهایت پدیدارشناسی تاریخی هگلی توسط پدیدارشناسی غیر تاریخی هوسرل مورد نقد قرار گرفت. پس فلسفه تاریخ غربی بر اساس پدیدارشناسی سه گانه كانتی (فلسفه علوم تجربی) و هگلی (فلسفه علوم انسانی) و هوسرلی (فلسفه انتقادی علوم انسانی و تجربی) بنا میشود كه گفتمانهای درون گفتمانی پیشرفت غربی را ترسیم می كنند.
4. اسلام، فلسفه تاریخ خود را بر اساس آیت و نشانه بنا میكند (بر عكس غرب كه بر اساس پارادایم بنا می كند) و پیشرفت خود را بر اساس پارادایم بنا میكند. غرب فلسفه تاریخ را بر اساس پدیدار بنا كرد. پس یك نوع جبریت و تعین در پیشرفت قایل شد، مثل تعین در روششناسی علوم تجربی كانتی و یا جبریت تاریخی در فلسفه هگل، ولی زمانی كه آیه و نشانه در نقطه مركزی واقع میشود و نشانه حاكی از یك معنا است و معنا بی نهایت است و فقط در آن جهت مطرح میشود، پس تعینی جز همان جهت و قصد وجود ندارد، لذا جبریتی نیز وجود نخواهد داشت. به همین دلیل در پارادایم، انقلاب پارادایمی وجود دارد (تلك الایام نداولها بین الناس).
5. آیه هم شامل فرد و انسان میشود و هم شامل غیر انسان هر چه آنچه در زمین و آسمان است و نشانه های بزرگ انسانهای برتر مثل ادیان و پیامبران میباشد. پس هم مكان و هم زمان نیز در آن وارد میشود؛ یعنی آیه ها در زمان و مكانها وارد میشوند. پس یك نوع نسبیت زمانی و مكانی در آیتها مطرح میباشد كه آن را از جبریت و تعین رهایی می بخشد.
6. مبدا تاریخی اسلامی پیشرفت ظهور پیامبر آخر الزمان است و مقصد تاریخی آن نیز ظهور امام آخر الزمان است و این مسیر هیچ وقت قطع نشده است و نشانه های خداوند در قالب پیامبر و امام در این مسیر ظهور كرده اند. پس سیره تاریخی مطرح میشود كه هم حالت تاریخی دارد و هم حالت غیر تاریخی، چون ولایت وجود دارد و ولایت غیر تاریخی است، ولی سیره تاریخی آن را تاریخی میكند. پس دچار تاریخ زدگی و یهودی و ضد تاریخی بودن مسیحی نمیشود.
7. در پیشرفت اسلامی جنگ محور نیست، بلكه صلح محور است؛ چرا كه در آن تعین و جبریت مطرح نیست تا جنگ را به وجود آورد؛ چرا كه جنگ در اثر تقلیل معرفتی و عامل گرایی تعینی به وجود می آید؛ ولی اسلام با بُعد بخشی به وسیله عالم معنا و به وسیله ولایت، تعینهای تاریخی و تقلیلی كه عامل جنگ است را از بین میبرد و به وسیله غیر تاریخی و عرفان، فضاهای برخورد كه فضای تنگی است به فضای بزرگتر تبدیل میكند. پس جنگ را منتفی میكند و شاهد تاریخی آن روز عاشورا در كربلا است كه نه ذلت میپذیرد و نه جنگ طلب است.
8. چون تعین زمانی به معنای غربی یا تاریخ گرایی در اسلام وجود ندارد كه یكی دارای زمان پیشرفته است و یكی دیگر در یك زمان عقب مانده قرار دارد و كشور عقب مانده در تضاد زمانی با كشور پیشرفته دارد و این تضاد زمانی جنگها را شكل داده و می دهد (كه امروزه از آن به زمان و تضاد Zeit und Konfilkt یاد میشود) و اسلام این از راه رابطه زمانی به زمانهای معنوی كه شامل زمانهای مادی است، انجام می دهد و از تقلیل زمانی به زمانهای متضاد جلوگیری میكند (مثل زمانهای آخرتی كه در قرآن آمده است) و واسطه این زمان و بسط زمانی امام و پیامبر است. پس به گونه فرا ساختار عمل میكند.
9. تعینهای مكانی كه در اسطوره های غربی مطرح شده است و ملیتها و مرزها و تضادها به وجود آورده است، نیز در اسلام موضوعیت ندارد؛ یعنی در همان حال كه مكانهای مقدس را قبول دارد، به عنوان مكانهای حاكی از مكانهای ملكوتی، ولی به عنوان مكانهای نفی كننده مكانهای دیگر مطرح نمیشود، بلكه به عنوان مكانهای شامل به آنها نگریسته میشود و به جای تضاد، تفاهم را به وجود می آورد(مثل مكه در جهان اسلام) و مرز شكنی برای صلح جهانی ترسیم میكند (مثل سفر ملكوم ایكس به مكه و استحاب مبارزه منفی و صلح طلبی به جای مبارزه خشن در بازگشت به امریكا).
10. زمان و مكان كه نسبی شد، نسبیت فرهنگی نتیجه آن خواهد شد؛ چرا كه فرهنگها، زمان و مكان خاص خود را دارند و در پیشرفت اسلامی زمان و مكانهای خاص لحاظ میشود (مثل آمدن صد و بیست و چهار هزار پیامبر در طی زمان ها و مكان های متفاوت و بین هیچ كدام از پیامبران و رسل فرقی گذاشته نمیشود تا تضاد به وجود آید) پس بومیگرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود و همه اینها در توحید خلاصه میشود كه وحدت اسلامی و هدم احزاب در سایه آن به وجود می آید، با همه تفاوتهای فرهنگی و مكانی و زمانی (بر عكس وهابیت كه بازگشت به سلف و زمان گذشته مطرح میكند و فضای غیر مدنی و بیابانی را ترجیح می دهد) و این همان عرف معتبر در فقه و اصول فقه است كه دارای لسان قوم و مناسك قومی است كه در قرآن آمده است.
11. چون بومی گرایی فرهنگی در پیشرفت اسلامی مطرح میشود، پس تراكم و تمركز مقبول نیست (آنچه در پیشرفت غربی مطرح است، تراكم در اندیشه ماركس و تمركزگرایی در اندیشه وبر) چرا كه تراكم و تمركز با عدالت اسلامی سازگار نیست (كی لایكون دوله بین الاغنیاء منكم) چرا كه سبب انحصار میشود و ظلم جهانی بر اساس تقدم ستاد بر صف است و سهمی كه ستاد میبرد چندین برابر صف است. و این از تمركز و تراكم ستاد به وجود می آید كه نام جهانی شدن بر خود گرفته است.
12. اگر پیشرفت را بر تمایز یابی معرفتی و ساختاری تعریف كنیم، با عدالتگرایی به تكثرگرایی فرهنگی و شناختی و اشاعه و در نهایت تمایز معرفتی خواهیم رسید؛ چرا كه هر چیز در جای خودش قرار میگیرد و این سبب تنوع معرفتی خواهد شد كه سبب غنای معرفتی به جای فقر فرهنگی و معرفتی جهانی خواهد شد و زمانی كه تمایزگرایی معرفتی به وجود می آید، تمایز گرایی كنشی به وجود خواهد آورد و تمایزگرایی كنشی، تمایزگرایی ساختاری به وجود می آورد، پس با عدالت به پیشرفت واقعی؛ یعنی تمایز یابی معرفتی و ساختاری می رسیم.

نویسنده: ابراهیم فیاض
منبع: دوهفته نامه پگاه حوزه
 نگاشته شده توسط امیر قربانی در شنبه 15 اسفند 1388  ساعت 3:12 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET