دانش، موتور محرکه توسعه دانايي محور بوده، توجه به آن
نقش فزايندهاي در رشد سازمانها و جوامع خواهد داشت. براي ارائه تصويري از
سازمانها و جوامعي که بيشترين استفاده و بهره را از دانش، در چرخه کامل
آن ميبرند از اصطلاحات سازمان فراگير (يادگيرنده) و در مقياس بزرگتر
جامعه فراگير و ملت فراگير استفاده ميشود. سازمان ياد گيرنده يا فراگير
يک الگوي تغيير يافته براي سازمانها و راهي نوين براي انديشيدن درباره
سازمان، در عصر دانش است. يک سازمان يادگيرنده داراي کمترين سلسله مراتب
اختيارها، پاداشي برابر در برابر عملکرد يکسان، فرهنگ مشترک و ساختاري
انعطافپذير و سازشکار است که ميتوان بدان وسيله از فرصتها استفاده کرد و
بحرانها را از بين برد. سازمان يادگيرنده، الگوي منحصر به فردي ندارد و
به واقع نوعي نگرش يا فلسفه جديد درباره سازمانهاست که نقشهاي اصلي را به
عهده اعضاي سازمان ميگذارد.

در سالهاي اخير، سازمانها و شرکتهاي
مختلف، پيوستن به روند دانش را آغاز کرده اند و مفاهيم جديدي، مانند: کار
دانشي، دانشکار (دانشگر)، مديريت دانش، و سازمانهاي دانشي، خبر از شدت
يافتن اين روند مي دهند. پيتر دراکر، با به کارگيري اين واژگان، خبر از
ايجاد نوع جديدي از سازمانها مي دهد که در آنجا به جاي قدرت بازو، قدرت
ذهن حاکميت دارد. بر اساس اين نظريه، در آينده جوامعي مي توانند انتظار
توسعه و پيشرفت را داشته باشند که از دانش بيشتري برخوردار باشند. به اين
ترتيب برخورداري از منابع طبيعي نمي تواند به اندازه دانش، مهم باشد.
سازمان دانشي به توانمندي هايي دست مي يابد که قادر است از نيروي اندک،
قدرتي عظيم بسازد (ابطحي و صلواتي، 1385: 3). اينگونه سازمانها با چالش
هاي نويني روبه رو هستند. امروزه شرايط و فضاي رقابتي سازمانها بيش از پيش
پيچيده و متغير شده است. اين فضا به سرعت در حال تغيير است به گونه اي که
براي بيشتر سازمانها، اين سرعت به مراتب بيش از سرعت پاسخگويي و توان
تطبيق آنهاست. تغييــرهاي مستمر دانش نيز وضعيت عدم تعادل جديدي را براي
سازمانها به وجود آورده است. جريان بي پايان دانش، بازارها را در حال
تغيير مداوم قرار داده که اين امر سازمانها را ملزم به تغييرهاي مستمر
ميکند (مشبکي و زارعي، 1382: 39).
سازمانهاي يادگيرنده را به تعبيري
ديگــر مي توانيم سازمانهــاي دانشآفرين بناميم، سازمانهايي که در آنهــا
خلق دانش و آگاهي هاي جديد، ابداعها و ابتکارها يک کار تخصصي و اختصاصي
نيست، بلکه نوعي رفتار همگــاني است؛ روشي که همه اعضاي سازمان بــدان عمل
ميکنند. به عبارت ديگر، سازمان دانش آفرين، سازماني است که هر فــرد در
آن انســاني خلاق و دانش آفرين است. در اين ســازمان تفکــر، بحثهاي
جمعي، و کشـف نظرها و افکــار نو تشويق مي شوند و نوآوران پرورش مي يابند
(سنگه،1990، ترجم? هدايت و روشن، 1386).
مديريت دانش و سازمان يادگيرنده
پيچيدگي
مفهوم دانش و نيز وجود رويکردهاي مختلف در مورد مديريت دانش، باعث شده است
تا نگرش واحدي در مورد مديريت دانش شکل نگيرد. سوکنان (1998، به نقل از
ابطحي و صلواتي، 1385: 33)، مي گويد برخي تعاريف از مديريت دانش، به گونه
اي است که آن را حتي تا سطح مديريت داده ها تنزل داده است. مالهوترا،
تعريف خود را از مديريت دانش اينگونه ارائه مي دهد: «مديريت دانش،
فرايندي است که بواسطه آن سازمانها در زمينه يادگيري (دروني کردن دانش)،
کدگذاري دانش (بيروني کردن دانش) و توزيع و انتقال دانش، مهارت هايي را
کسب مي کنند» (Malhotra,2000).
هاينس ، مديريت دانش را فرايندي ميداند که مبتني بر چهار رکن است:
الف) محتوا: که به نوع دانش (آشکار يا نهفته بودن) مربوط مي شود،
ب) مهارت: دستيابي به مهارت هايي جهت استخراج دانش،
ج) فرهنگ: فرهنگ سازمانها بايد مشوق توزيع دانش و اطلاعات باشد،
د) سازماندهي: سازماندهي دانش موجود (Haines,2001).
کارل
ويگ ، براين باور است که مديريت دانش، يعني ايجاد فرايندهاي لازم براي
شناسايي و جذب داده، اطلاعات و دانش هاي مورد نياز سازمان از محيط دروني و
بيروني و انتقال آنها به تصميم ها و اقدامهاي سازمان و افراد (Wig,2002).
مروري
گذرا در ادبيات سازمان يادگيرنده، نشان مي دهد که بسياري از پژوهشگران
سازمان يادگيرنده، در مطالعههاي خودشان درتعريف سازمان يادگيرنده، دچار
ابهام شدهاند. علاوه بر اين، بيشتر مطالعه هاي انجام شده در اين زمينه،
نظري هستند تا تجربي و سيستماتيک (Yang,et.al,2004). و در مورد تعريف
اينگونه سازمانها، تعريف عملي و کاربردي مشخصي وجود ندارد (الواني، 1377).