ربا، خواه تصاعدی و خواه عادی و غیر تصاعدی، مشمول ادله تحریم، اعم از آیه و روایت خواهد بود و هر دو قسم ربا ظلم و اکل مال به باطل‏اند؛ هرچند ربای تصاعدی ظالمانه‏تر از غیر تصاعدی است و از آن اقبح است. تبیین ظلم بودن در فضای خلقت عالم و شریعت الهی است؛ کسی که جهان هستی را طبیعت می‏داند نه خلقت، و قانون حاکم را محصول فکر بشر می‏داند نه وحی خدا، معنای عدل و ظلم، حق و باطل، حَسَن و قَبیح، و خیر و شرّ برای او با سنخ خاصی ظهور دارد.
برخی حرمت ربای تصاعدی را معقول و با دلیل عقلی قابل اثبات و حرمت ربای عادی و غیر تصاعدی را منقول و با دلیل عقلی غیر قابل اثبات دانسته و از آن به «حرام تعبدی» یاد می‏کنند. این تفصیل را برخی نپذیرفته و تفصیل ابن قیّم را پذیرفتند که وی ربا را به دو نوع جلی و خفی منقسم کرده است. ربای جلی همان ربای تصاعدی است که محور بحث آیه مورد گفت‏وگو است و ربای خفی ربای عادی و غیر تصاعدی است که زمینه تبدیل و بلوغ به ربای تصاعدی است. حرمت نوع اول (جلی) ذاتی است و حرمت نوع دوم (خفی) وسیله‏ای است؛ یعنی برای سدّ ذریعه و وسیله شدن ربای خفی برای ربای جلی حرام شده است. ربای جلی مانند زناست که با قصد و ذاتاً و اصالةً حرام است و ربای خفی مانند نگاه به نامحرم که چون ذریعه و وسیله زنا قرار می‏گیرد حرام شده است. تهدید شدید اسلام متوجّه ربای جلی و زناست نه ربای خفی و نگاه به نامحرم. محرّم ذاتی، مانند ربای جلی، بدون ضرورت مباح نمی‏شود؛ نظیر اکل میته و لحم خنزیر و شرب خمر؛ ولی محرّم وسیله‏ای، مانند ربای خفی، در مورد حاجت هرچند به ضرورت نرسد مباح می‏گردد؛ مانند جواز نگاه به نامحرم برای طبیب، شاهد محکمه، کسی که قصد خِطبه و عقد نکاح دارد و.... حرمت طلا و حریر برای مرد به عنوان سدّ ذریعه است؛ نه آنکه ذاتاً حرام باشد؛ و این بینش محض قیاس و مقتضای اصول شرع است و مصلحت مردم بدون آن یا با حیله تأمین نمی‏شود و حیله در شرع باطل است 1.
لازم است عنایت شود که اطلاقِ مُتْقَن ادلّه حرمت ربا شامل تمام اقسام جلی، خفی، معقول و مقبول تعبدی خواهد بود با هر اصطلاحی که از فقها یا ابن قیّم و... ارائه شد؛ و هیچ قصور، انصراف و مانع دیگر برای شمول ادلّه قرآنی و روایی نسبت به اقسام یاد شده نخواهد بود. عنوان ضرورت یا حاجت که برای رفع حکم ربای جلی و خفی مطرح شد همان‏طور که از متن گفته‏های یاد شده برمی‏آید ناظر به حکم تکلیفی (مباح) است نه ناظر به حکم وضعی؛ یعنی بر فرض ارتفاع حرمت تکلیفی، حکم وضعی (ضَمان) همچنان باقی است و براساس ﴿فَلَکُم رُءوسُ اَمولِکُم لاتَظلِمونَ ولاتُظلَمون) 1 بیش از اصل رأس المال سهمی برای ربا گیرنده نیست.



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در سه شنبه 24 اسفند 1389  ساعت 1:17 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



«فضای کاری» جدای از «خود شغل» است

آن بحث کلّی این است که محیط و فضایی که انسان در آن است، روی انسان مؤثر است. اگر در نظرتان باشد، آخر جلسه‏ روایتی از پیغمبر اکرم نقل کردم که حضرت فرمودند: «السوقُ دارُ سهوٍ و غفله»؛ بازار محل فراموشی و لغزش است. حضرت تعبیر به «سوق» فرمودند که مراد همان فضای محل کسب است، فضایی که انسان در همان فضا قرار می‏گیرد و به سوی مادّیّت می‏رود.

ما این مطلب را به طور کلّی داریم و من، همانند نفس شغل که دوگونه بود، فضایِ شغلِ انسان را هم به دوگونه سازنده و مخرِّب تقسیم می‏کنم. ممکن است که خودِ شغل خوب باشد، امّا فضا، فضای مسمومی باشد و یا بالعکس. به تعبیرساده‏تر، بحث ما جوِّ غالب و فضای حاکم بر محیطی است که انسان در آن مشغول به کار است.



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در یک شنبه 15 اسفند 1389  ساعت 8:00 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



امام باقر (ع) مى‌فرماید: حضرت ابراهیم (ع) براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مى‌گشت، روزى گذرش به بیابانى افتاد، شخصى را دید جامه مویین پوشیده و با صداى بلند نماز مى‌خواند.ابراهیم (ع)از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشید تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمى‌کرد، چون بسیار به طول انجامید ابراهیم (ع)او را با دست تکان داد و فرمود: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .عابد دست از نماز کشید و کنار ابراهیم (ع)نشست.ابراهیم (ع)از او پرسید براى چه کسى نماز مى‌خوانى؟گفت: براى خدا .پرسید: خدا کیست؟گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.فرمود: طریق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به دیدنت بیاییم ؟عابد گفت: خانه من جایى است که تو را به آنجا راه نیست .
ابراهیم (ع)فرمود: یعنى کجاست؟گفت: وسط دریا.پرسید: پس تو چگونه مى‌روى؟گفت: من از روى آب مى‌روم .
ابراهیم (ع)فرمود: شاید آن کس که آب را براى تو مسخر کرده است، براى من نیز چنین کند، برخیز تا برویم و امشب را با هم باشیم .
آن دو حرکت کردند، وقتى به دریا رسیدند، مرد عابد بسم الله گفت و بر روى آب حرکت کرد، حضرت ابراهیم (ع)نیز بسم الله گفت و به دنبالش رفت .آن مرد از این کار ابراهیم (ع)خیلى تعجب کرد. وقتى به خانه آن مرد رسیدند، ابراهیم (ع) از او پرسید: خرج و مخارج زندگى‌ات را از کجا تامین مى‌کنى؟گفت: از میوه این درخت، آن را جمع مى‌کنم و در تمام سال با آن معاش مى‌کنم.ابراهیم (ع)از او پرسید: کدام روز از همه روزها بزرگتر است؟گفت: روزى که خدا خلایق را بر اعمالشان جزا مى‌دهد.ابراهیم (ع)فرمود: بیا دست به دعا برداریم، یا تو دعا کن من آمین مى‌گویم و یا من دعا مى‌کنم تو آمین بگو.عابد گفت: براى چه دعا کنیم؟ابراهیم (ع)فرمود: دعا کنیم که خدا ما را از شر آن روز نگاه دارد، دعا کنیم که خدا مؤمنان گناهکار را مورد آمرزش قرار دهد.عابد گفت: نه، من دعا نمى‌کنم .پرسید: چرا؟ گفت: براى این که سه سال است حاجتى دارم هر روز دعا مى‌کنم ولى هنوز دعایم مستجاب نشده است و تا آن برآورده نشود شرم مى‌کنم که از خداوند چیز دیگرى بخواهم .ابراهیم (ع)فرمود: خداوند متعال هرگاه بنده‌اش را دوست داشته باشد، دعایش را به درجه اجابت نمى‌رساند تا او بیشتر مناجات و اظهار نیاز کند، اما وقتى بنده‌اى را دشمن دارد، یا زود دعایش را مستجاب مى‌کند و یا ناامیدش مى‌کند که دیگر دعا نکند و بیشتر از آن با خدا صحبت نکند.آن گاه ابراهیم (ع) از او پرسید: حالا بگو ببینم چه چیزى از خدا خواسته‌اى که او براى تو برآورده نکرده است؟
مرد عابد گفت: روزى در همان جاى نمازم مشغول نماز بودم که ناگاه کودکى را در نهایت زیبایى و جمال، با سیمایى نورانى، موهایى بلند و مرتب دیدم که چند گوسفند چاق و فربه و چند گاو که گویى بر بدن آنها روغن مالیده بودند، مى‌چرانید. من از آنچه دیده بودم بسیار خوشم آمد. گفتم: اى کودک زیبا، این گاو و گوسفندها مال کیست؟ گفت: مال خودم است . گفتم: تو کیستى؟ گفت: من پسر ابراهیم خلیل خدا هستم . من در همان موقع دست به دعا بلند کردم و از خدا خواستم که خلیلش را نشان من دهد. (ولى سه سال است که هنوز خبرى نیست .)ابراهیم علیه السلام فرمود: منم ابراهیم، خلیل خدا و آن کودک که مى‌گویى پسر من است .
عابد گفت: الحمدلله رب العالمین که دعاى مرا مستجاب کرد. وآنگاه دست در گردن ابراهیم (ع) انداخت و دو طرف صورت او را بوسید و گفت: حالا بیا و تو دعا کن تا من آمین بر دعاى تو بگویم .ابراهیم (ع)دست به دعا بلند کرد و گفت: خداوندا گناهان مؤمنین و مؤمنات را تا روز قیامت ببخش و از آنها راضى باش.و عابد آمین گفت.
((آنگاه امام باقر (ع) فرمود: دعاى ابراهیم علیه السلام کامل است و شامل حال شیعیان گناهکار ما تا روز قیامت مى‌شود)).

«منبع: برگرفته از کتاب عاقبت بخیران عالم، جلد 2، اثر على محمّد عبداللهى.»


 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در پنج شنبه 12 اسفند 1389  ساعت 9:50 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



السلام علیک یا رسول ا....

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
فرا رسیدن ماتم جانسوز رحلت کاملترین انسان ، حضرت ختمی مرتبت و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را در این روز همچنین شهادت امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام را در آخر این ماه به فرزند دلبندش حضرت ولی ا... الاعظم ارواحنا فداه ، مقام معظم رهبری و به جهان بشریت ، و مسلمانان دنیا و شیعیان و به ویژه شما شیفتگان و پیروان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت عرض می کنیم به امید اینکه ان شاء ا... پیروی از ثقلین را سر لوحه اعمال خود قرار دهیم تا پیامبر (ص) از ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاک در روز (وانفسا ) نائل آییم .

شأن نزول آیه اخلاق
شأن نزول آیه اخلاق ، این است که گفته اند : پیغمبر (ص) لباسی از برد نجران حاشیه دار پوشیده بود . هنگای که راه می رفت ، یک اعرابی از پشت سر پیغمبر (ص) آمد و لباس حضرت را گرفت ، و به سوی گلویش کشید ، « فقاَل لَهُ اعطنی عَطائی یا محّمد » .
پس به حضرت گفت : یا محمد ! چیزی به من عطا ء کن .
« َفالتفَتَ اِلَیه مُتَبَسّماً و اَمَرَ لَهَ بِعَطائِهِ»
حضرت در حال تبسم به او توجه کرد ه و به ( اصحاب ) فرمود عطای او را بدهید .
سپس آیه نازل شد«اَِنَکَ لَعَلی خُلُقٍ عظیم » خداوند حضرتش را به این تعریف مدح نمود که هیچکس از بندگا نش را اینگونه مدح ننموده است .*
* وقایع الایام خیابانی ، ص 529
من اخلاق پیغمبر ( ص) را چگونه تعریف کنم ؟!
شیخ سدید الدین محمد عوفی از بزرگان مورخین اهل سنت در کتاب جامع الحکایات که در سال 625 هجری تالیف نموده می گوید:
نقل کرده اند که مردی به نزد امیر المومنین علی بن ابی طالب آمد و گفت : یا امیر المومنین ! مرا از خلق پیامبر اکرم حضرت مصطفی (ص) خبر ده ، و جزئی از فضائل اخلاقی او را بیان کن سطری از صحیفه شمائل او را بر خوان .
امیر المومنین (ع) فرمود : تو نعمت های دنیا بر شمار تا من خُلق پیغمبر را به تو بگویم .آن مرد گفت : شمارش نعمت های دنیا را نتوان کرد ، و پرورگار عالم در قرآن کریم می فرماید: « و اِن تَعُدََّ نِعمَهَ ا... لا تَحُصوها »* اگر نعمتهای خدا را بشمارید نمی توانید .حضرت امیر المومنین (ع) فرمود : خداوند سبحان تمام نعمتهای دنیا را قلیل می خواند « قُل متاعُ الدُّنیا قلیل »** اما خداوند اخلاق پیغمبر را عظیم می خواند « وَاَنِکَ لعَلی خلُقٍ عَظیِم » و قتی تو از وصف قلیل عاجزی ، من عظیم را چگونه توصیف نمایم . بدان که اخلاق تمام انبیاء به محمد (ص) تمام شد.
و هر یک ا ز انبیاء به خلقی از اخلاق حمیده، آراسته بوده اند ، وقتی نوبت دولت به حضرت محمد (ص) رسید ، فرمود : بُعِثِتُ لِاتَمَّم مَکارِمَ الاخلاق
* ابراهیم آیه 34  **نساء آیه 77

نمونه ای از اخلاق پیامبر(ص )
د ر سیره عملی پیامبر (ص) صد ها نمونه از اخلاق نیک وزیبا وجود دارد که هر کدام نشانگر قطر های از اقیانوس عظیم حسن خلق آن حضرت است .
مهربانى و اخلاق نیکوى پیامبر (ص) در حدى بود که امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسیارى به‏او اقتدا کردند، ولى آن‏ها ناگاه دیدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد (مردم از خودمى‏پرسیدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده که پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام کرد؟!) پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «مگر چه شده؟ که شما این گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پایان بردى؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آیا شما صداى گریه کودک رانشنیدید؟» معلوم شد که کودکى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گریه مى‏کرده، و کسى نبود که او را آرام کند، صداى گریه او دل‏مهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتاب‏تمام کرد، تا کودک را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در پنج شنبه 12 اسفند 1389  ساعت 9:47 PM
نظرات 1 | لینک مطلب



ماه فرو ماند از جمال محمد                                           سرو نروید به اعتدال محمد
گل نکند جلوه در جوار محمد                                        رونق گل می بیرد ، عذار محمد



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در پنج شنبه 12 اسفند 1389  ساعت 9:47 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



با روشن شدن مطالب یاد شده، اگر سرپرست جامعه، سمت‏خود را از مردم دریافت کند تا کارهاى آنان را بر اساس مصلحت و راى خودشان انجام دهد، وکیل آنان خواهد بود و چنین حکومتى، «حکومت وکالتى‏» است; ولى اگر حاکم اسلامى، سمت‏خود را از خداوند و اولیاء او یعنى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم(علیهم‏السلام) دریافت نموده باشد، منصوب از سوى آن بزرگان، و سرپرست و ولى جامعه خواهد بود و چنین حکومتى، «حکومت ولایتى‏» است.

در حکومتى که بر اساس ولایت است، فقیه جامع‏الشرایط، نائب امام عصر(علیه‏السلام) و عهده‏دار همه شؤون اجتماعى آن حضرت مى‏باشد و تا آن زمان که واجد و جامع شرایط لازم رهبرى باشد، داراى ولایت است و هرگاه همه آن شرایط یا یکى از آنها را نداشته باشد، صلاحیت رهبرى ندارد و ولایت او ساقط گشته است و او از سرپرستى امت اسلامى منعزل است و نیازى به عزل ندارد.



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در سه شنبه 10 اسفند 1389  ساعت 11:08 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



24 تیر ماه سالروز ولادت بزرگ مردی است که امروز رهبر امت بزرگ و متحد اسلام است، رهبری که امروز شصت و نهمین بهار زندگی خود را آغاز می کند.

 "یک نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا کنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بنای قلبی اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند پیدا نمی کنید، ایشان را من سال های طولانی می شناسم". چه زیبا گفت امام انقلاب درباره رهبری که امروز نه تنها رهبر یک انقلاب بلکه رهبر دنیایی است، دنیای اسلام. رهبری که امروز شصت و نهمین بهار زندگی خود را آغاز می کند. و چه بهاری ؛ بهاری که نه تنها ولادت یک بزرگ مرد بلکه ولادت ولایت امر مسلمین است.

بیست و چهارم تیر ماه 1318 هجری شمسی برابر با 28 صفر 1358 هجری قمری دومین پسر حاج سید جواد حسینی خامنه ای در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. علی نامی بود که برای او برگزیدند. خانواده سید علی معنای عمیق قناعت و ساده زیستی را از جد خود آموخته بودند و با آن خو داشتند.



 نگاشته شده توسط سجاد احمدی در سه شنبه 10 اسفند 1389  ساعت 11:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب




  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  

POWERED BY RASEKHOON.NET