پایگاه جامع عاشورا 61 هـ.ق

السلام علیک یا اباعبدالله و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

این مرجع تقلید  سروده خود را در مدح و ثنای امام حسین(ع) تقدیم اباعبدالله(ع) کرده است.
متن کامل این سروده به این شرح است:
روان عالم امکان حسین(ع) است
جهان بینش و عرفان حسین(ع) است
جمال الله و اسم الله اعظم ظهور اسم «الرّحمان» حسین(ع) است
به ابراهیم و موسی و مسیحا ولی صاحب الاحسان حسین(ع) است
به زهرا و علی نور دو عین است به ختم انبیاء جانان حسین(ع) است
ابوالاحرار و آقای شهیدان ولیّ اعظم یزدان حسین(ع) است
ز بحر قدرت بی‌انتهایی فروزان گوهر رخشان حسین(ع) است
به مُلک عشق و تجرید و توکّل ولیّ مطلق و سلطان حسین(ع) است
خدا را فیض اکمل نور سرمد دلیل و حجت و برهان حسین(ع) است


[جمعه 30 آبان 1393 ]  [8:11 PM]   [علی گوهر صمیمی]

اي اتصال نوري ما تا خدا حسين

بي تو نبود خلقت ما كيميا حسين

اي نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتي شهود خلق وعيان شدخدا حسين

دنيا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسين

روشن تر از درخشش خورشيد مشرقين

در جان ماست نور جمال شما حسين

تسليم عشق هول قيامت نمي چشد

اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين

بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين

خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت

مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آري به پيشگاه خدا سجده واجب است

بي تو اله نور پرستش نمي شود

رب جلي بدون تو كرنش نمي شود

اي باطن حقايق واسرار لو كشف

در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود

دستي نمي رسد به تو الا المطهرون

بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود

عشق حقيقي دل مومن ولاي تست

با تو خيال عشق مشوش نمي شود

اي صورت گذشته و آينده دست تو

بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود

هرگز پيمبري به مقام پيمبري

بي اشك روضه ي تو پذيرش نمي شود

اي ساقي سبوي شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمي شود

آن ساغري كه پرده ي پندار مي درد

ما را ز خويش تا به سر دار مي برد

دل را شعاع جلوه ي جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبيبان عوض كند

مستي كجا و باده ي هجده عيار عشق

جان را پي امام شهيدان عوض كند

عشقت چو پيش دوزخيان عرضه ميشود

صدها زهير خيمه به رضوان عوض كند

اي از نسيم يكدم تو نو بهار ها

نامت مسير گردش طوفان عوض كند

ما از ره تراجمه الوحي مي رويم

دل را صداي ناطق قرآن عوض كند

آن را كه از مسير تو بيرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ي ايمان عوض كند

باور نمي كنيم به جز بِر والدين

نيكي به تو مسير گناهان عوض كند

رفتار تو معلم رفتار انبياست

گفتار تو ملين دلهاي اولياست

اي گاهواره ي تو همان كشتي نجات

ما را رسان به ساحل سرخابي فرات

جبريل در ترنم لالايي تو ديد

مادر گرفته بود به نجواي كربلات

قامت بلند از چه به كوته ترين زمان

طاقت نداشتي به رحم مادرت فدات

از بس نواي العطش تو بلند بود

خشكيده شير مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتي نبود

گفتند اين گلوست همان چشمه ي حيات

گفتا مگر كه گريه كني دارد اين پسر

گفتند تا قيام قيامت چو امهات

گويا ز راز سينه ي مادر شنيده اي

سازم نثار، كودك شش ماهه اي به پات

مهدي بيايد و تو خطاب از حرم كني

رجعت بيايد و تو علي را علم كني

اي خوي تو به نرمي احساس فاطمه

وي لهجه ات ز گرمي انفاس فاطمه

اي وارث شجاعت وجود پيمبري

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثيلي خداست

يك جلوه است از دل حساس فاطمه

اي سرو ناز باغ علي زودتر ببال

شايد كمك شوي تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نيست به اين روز هاي خوش

واي از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نيلي شوند باز

باغ شكوفه هاي گل ياس فاطمه

روز ي كه خون زاده اي ام البنين چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدايي ملال نيست

تا عصر كوفه فاصله بيش از هلال نيست

 


[جمعه 30 آبان 1393 ]  [8:10 PM]   [علی گوهر صمیمی]

ای زینب ای شکوفه گلزار عاشقی******صبرت رهی گشوده به اسراز عاشقی

از خطبه بلیغ تو عالم شنیده اند******شور حماسه تو و تکرار عاشقی

صدها دل است بسته به بند کلام تو******فاتح ترین،به عرصه پیکار عاشقی

پنداشتم که اول آسودگیست عشق******پندار من به باده شد از کار عاشقی

وقتی به بند دیدمت ای عاشق غریب******چون لاله های تشنه و تبدار عاشقی

فردا به دامنت رسد کاش لحظه ای******دستی چنین تهی و خریدار عاشقی

عصمت میرزایی


[یک شنبه 25 آبان 1393 ]  [7:23 PM]   [علی گوهر صمیمی]

اربعین حسینی

 

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است

------------------------------------
یاسر مسافر


[چهارشنبه 21 آبان 1393 ]  [3:27 PM]   [علی گوهر صمیمی]

چه کربلا است که آدم به هوش می آید

هنوز ناله زینب به گوش می آید

چه کربلاست چون نام کربلا ببرند

فلک به ناله ملک در خروش آید

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید

صدای ناله مردی غریب می آید

چه کربلاست که سقای آن شده بی دست

عدو ز کینه سرش با عمود کین بشکست

چه کربلاست که بوی عبیر می اید

صدای کودک ناخورده شیر می اید

چه کربلاست که آبش قیمت جان است

به گوش جان همه جا ناله طفلان است

چه کربلاست که از آن ناله رباب می آید

صدای ناله لا لا علی به خواب می اید

جواب طفلک شش ماهه داده شد با تیر

عدو به تیر جفا داده بود او را شیر

مگر به کرببلا اب قیمت جان است

چرا نگفته کسی این حسین مهمان است

چرا نگفته کسی آب مهر مادر اوست

برای چیست که عطشان علی اصغر اوست

چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد

به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد

چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد

شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد


[دوشنبه 19 آبان 1393 ]  [8:06 PM]   [علی گوهر صمیمی]

شـــــــــــــــــــرمــنـــــــــــــــــــده ام
عــمــــه  ســـادات . . .
شـــرمــنــده ام کـــه بــهــای حُــســیــنــﮯ  شــدטּ مــن
بــﮯ  حسین  شــدטּ تــو بــود
و شــرمــنــده تــر آنــکــه
تــو بــﮯ حسین شـدی . . . امــا مــن حُــســیــنــﮯ  نــشــدم
┓ حُــســیــنــﮯ ┏ شــدטּ بــه سـیــنــه زدטּ و (( آب )) چــشــم نــیــســت .


[چهارشنبه 14 آبان 1393 ]  [11:34 AM]   [علی گوهر صمیمی]

الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهيدان

                                                     اندوه... اندوه... اندوه... اي شام تار شهيدان

مي خواهم اي شام نيلي! آنقدر آتش بگريم

                                                       تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهيدان

مي خواهم آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد

                                                                  پژواك فريادهاي دنباله دار شهيدان

هيهات هيهات هيهات: بانگ انا الحق عشق است

                                                       هيهات گو مي روم من تا پاي دار شهيدان

اي عشق آلوده دامن ! شايد شفيع تو باشم

                                                           گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهيدان

جان بر لب آمد كجايي؟ اي خون بهاي من و عشق!

                                                             الغوث الغوث الغوث اي انتظار شهيدان


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [7:26 PM]   [علی گوهر صمیمی]


اگر زينب نبود

 

سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود           كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ       پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان        در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود

زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت        از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ    در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي‌لگام       در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب        پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [7:24 PM]   [علی گوهر صمیمی]

شام غریبان ترسیم آن لحظاتی است که شمع وجود سید الشهدا در راه هدایت خلق آب گشته بود و جسم عریان و آغشته به خونش بر خاک کربلا  افتاده بود . و نگاه به شمع شام غریبان تجسم این بیت است که:

زینب ای شمع تمام افروخته / یادگار خیمه های سوخته

و  یادآور آن لحظاتی است که زینب عقیله ی بنی هاشم دختر امیر المؤمنین در تاریکی شب گل های حرم پیامبر و اطفال حسین را جستجو می کرد، نور شمع ها نشانه ی ابراز ارادت و هم دردی با زینب است، دختر علی می خواهی با شمع هایمان پیش پایت را روشن کنیم تا شاید آسان تر در کنار خارهای مغیلان طفلان حسین را که از شدت ترس و گرسنگی بیهوش گشته اند بیابی؟ شام غریبان، هیاهو ندارد، حتی کمتر نوحه می خوانند و به سینه می زنند، بیشتر زمزمه است و بر سر زدن، آن هم آرام، آن گونه که اطفال خسته حسین در زیر خیمه نیم سوخته شاید لحظاتی آرام بگیرند و در پرتو سکوت شب فارغ از دردهای تازیانه و سیلی لحظاتی را بیاسایند. شام غریبان، دشمن خواست که همه چیز را محو کند، حتی جنایات خویش را، خواست که کربلا در کربلا بماند و نخواست که حتی خیمه های بی صاحب نیز برپا باشد و خواست که پرتو نور قیام حسین را در تند باد حوادث خاموش کند، غافل از آنکه:

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود/ خیمه ها بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود

و شمع های در دست عزاداران حاکی از خیال خام و شکست دشمن است که:

دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت / آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

و دشمن نمی دانست که قیام حسین(ع) هزاران پرتو نور خواهد شد و در قلب های میلیون ها انسان عاشق جای خواهد گرفت، آن هم پس از 1400 سال و این شمع ها که می بینی نشانه و علامت همان نور محبتی است که خدا در دل های آزاده تابانده است و حکایت شمع، همچنان باقی است...

امسال شمع ها را که به دست می گیری می توانی، با نگاهی جدید و با درکی شاید متفاوت از سال های قبل، زندگی خویش را از پرتو همین شمع های در دست رونق بخشی، موفق باشی.

 


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [7:22 PM]   [علی گوهر صمیمی]

امشب که شبـــــ شام غریبان حسیــن است

 

با فاطمـه هم ناله یتیمان حسیــن است

 

از خیمه رود سوی شما شعله آتـــــش

 

سوزان دل طفلان پریشان حسیـــــن است

 

یا ربـــــ به سر سیـد سجـــــاد چه آمد

 

در خیمه سرا آن گل بوستان حسیـــن است

 

گلها شده پرپر زدم نیزه و خنجــــر

 

بر روی زمین پیکر عریان حسیــــن است

 

در آن صحرا چه کند زینبــــــ کبری

 

بی یار و معین خواهـر گریان حسیــن است

 

ای کرببلا اهل حـــــرم را تـو خبر کن

 

زهرا ز جنان آمده میهمان حسیـن است

.

emam hossein (3)
.

عزاداران ! شب شام غریبان حسیــــــن است ، امشب امام زمان عزادار است…

 

برای مصائب عمـه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عبـــــاس گریه می کند .

 

آقا سرت سلامت … خداوند تو را اجر دهد … دلت آرام گیرد آقای من… ای به فدای دل سوگوارت…

 

آی دلهای کربلایی امشب با زینبــــ و امام سجــــاد برای غریبی حسیـن گریه کنید …

 

قربان دل شکسته زینبــــــــ ، پرستار بچه های حسیــن ،

 بچه ها را آرام می کند…

یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد … عمه جان بابا …!

 

یکی سراغ عمو را از عمه می گیرد …

 

عمه جان عمو جانمان عباس چه شد ؟ یکی سراغ علی اکبـر می گیرد ،

 

یکی سراغ قاســـــم را می گیرد ،

 

خانم ربابــــــــ هی صدا می زند : علی اصغــــــرم کجایی ، قربان لبـــــهای تشنه ات برم علــی جان ،

 

قربان قنداقه پر خونتـــــــ برم پسرم ،

 

 مگر رسم نیست داغدیده را تسلیتــــــــ بگویند ؟

 

اما کربلا عوض تسلیت زینبــــــ را تازیانه زدند ، سکینه را تازیانه زدند ، خیمه ها را غارتــــــ کردند ،

 

گوشواره از گوش بچه ها بیرون آوردند . بچه ها به بیابان ها فرار کردند

 

امشب ذکر این است :

.

الهی خواهرتـــــــ زینبـــــــ بمیرد

 

نماند بعد تـــو ماتـم بگیرد

 

اگر کشتند چرا آبتــــــ ندادند

 

تـرا ز آن درّ نایابتــــ ندادند

.

emam hossein (2)

.

امشب شبــــــــ هجران است یا شام غریبان است

 

ناله کن ای دل تا سحـــــر امشب …


[سه شنبه 13 آبان 1393 ]  [7:19 PM]   [علی گوهر صمیمی]
تعداد کل صفحات :  2 ::      1   2